شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - 14 Dec 2019
تاریخ انتشار :
يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ / ۱۷:۱۲
کد مطلب: 24605
۱

آیینه و شیشه / داستانك

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !

آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه" اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند. اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند !

تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

اگر والدین سخت‌گیری برای کودک‌تان هستید این مطلب را بخوانید!
آقایان بخوانند؛ چگونه همسرتان را تشویق کنید تا وزن کم کند؟
هراس از آزمایش، مهم‌ترین چالش مبتلایان به ایدز است
ورزش، راهی برای تنظیم اکسیژن رسانی
اندكي غرور به آدم كمك مي كند كه فاصله اش را حفظ كند. آلبر كامو