يکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ - 17 Dec 2017
تاریخ انتشار :
يکشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵ / ۱۰:۳۵ -
27 Nov 2016
کد مطلب: 39248
۲
تاثیر خودپنداره بر انگیزه پیشرفت تحصیلی با میانجی گری خلاقیت دانش آموزان مدارس پسرانه مقطع متوسطه شهر تهران در منطقه 7 سال تحصیلی92-91

تاثیر خودپنداره بر انگیزه پیشرفت تحصیلی با میانجی گری خلاقیت

تاثیر خودپنداره بر انگیزه پیشرفت تحصیلی با میانجی گری خلاقیت
میگنا: انگیزش از جمله سازه های مهمی است که در تمامی عرصه های زندگی بويژه فضای آموزشی و محیط تربیتی مهم و اثر گذار است و تا اندازه زیادی ریشه در شخصیت انسان داشته و متاثر از محیط می باشد.
در راستای فعالیتهای آموزشی، علایق وانگیزه ها، مبحث بسیار مهمی در فرایند یادهی –یادگیری است، چرا که کوشش استادان ودانشجویان بدون ایجاد انگیزه برای رسیدن به یادگیری بی ثمر خواهد بود(مهدوی، تیموری،1390). از طرفی پایین بودن انگیزه پیشرفت در دانش آموزان باعث شده است که این امر به یکی از نگرانی های معلمان ، مسئولان آموزش و والدین تبدیل شود. زیرا چنانچه انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در سطح پایینی باشد علاوه بر اینکه میل به ادامه تحصیلات عالیه نخواهند داشت، دیگر نه فعالیت هایشان را بدرستی انجام خواهند داد و نه پشتکار و آینده نگری خواهند داشت.
همواره متخصصان و مربیان به دنبال شناسایی عوامل موثر بر این سازه بوده اند تا از این طریق بتوانند انگیزه پیشرفت را در محیط های آموزشی به حداکثر رسانده و با برقراری ارتباط بین متغیرهای اثرگذار با این سازه هدایت برنامه تحصیلی را هموار کرده و موفقیت تحصیلی را سبب شوند.

سازه انگیزش پیشرفت تحصیلی به رفتارهایی که به یادگیری و پیشرفت در مدرسه مربوط است اطلاق می شود. این سازه برای اولین بار توسط (هنری مورای ) در سال 1938 مورد توجه قرار گرفت و در سال های بعد مک کللند و همکارانش این انگیزه را به تفصیل مورد مطالعه قرار دادند (مک کللند ، اتکینسون ، کلارک ، لاول 1953). کورمن (1977، ترجمه شکرکن ، 1370) انگیزه پیشرفت را آرزوی فرد در پیشی گرفتن در یک امر ویژه می داند که آن رفتار ویژه به صورت ملاک یا معیار درآمده باشد. هم چنین ، گیج و برلاینر (1992، ترجمه خویی نژاد و همکاران،1374) انگیزه پیشرفت را شوق و علاقه به موفقیت در کلیه زمینه ها یا در فعالیتی خاص و برتری جستن در کارها می دانند.
افرادی که نیاز به پیشرفت در آنها نیرومند است، می خواهند کامل شوند و عملکرد خود را بهبود بخشند. آنها وظیفه شناسند و ترجیح می دهند که کارهایی را انجام بدهند که چالش برانگیز باشد و به کاری دست بزنند که ارزیابی پیشرفت آنان به نحوی، خواه با مقایسه آن با پیشرفت سایر مردم یا بر حسب ملاک های دیگر امکان پذیر باشد. به بیان رسمی تر، پیشرفت رفتاری مبتنی بر وظیفه است که اجازه می دهد عملکرد فرد طبق ملاک های وضع شده درونی یا بیرونی مورد ارزیابی قرار گیرد که در برگیرنده فرد در مقایسه با دیگران است یا به نحو دیگری در برگیرنده نوعی ملاک های عالی است (اسمیت ، 1969، اسپنس و هلم رایش ، 1983).

در خصوص اهمیت انگیزه پیشرفت، همین بس که بشر بدون چنین انگیزه ای قادر نبوده از حد زندگی اولیه اش در آغاز پیدایش گامی فراتر نهاده و به چنین تحولاتی شگرف نایل شود و با وجود افرادپیشرفت گرا است که هر روز اندیشه ای نو و وسیله تازه خلق می شود و به حیات انسان سامان می بخشد. (شکرکن1373به نقل ازبرخوری، رفاهی، 1388)
مک کللند براین باور است که جوامعی که افراد آن دارای انگیزه نباشند، حتی با وجود امکانات عالی وشرایط مساعد طبیعی، کمتر شانس توسعه وترقی خواهند داشت (برخوری، رفاهی 1388 ).
این نیاز یکی از عمده ترین ابزاری است که انگیزش را از برون به درون انسان می کشاند و کنترل را به خود فرد منتقل می کند و به عنوان یکی از جلوه های نیاز با خودیابی شناخته شده است (اورعی یزدانی ، 1372).
هرمنس بر مبنای دانش نظری و تجربی موجود درباره نیاز به پیشرفت و با بررسی بیشتر پژوهش های مربوط به آن ، ده ویژگی بارز افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا را در مقایسه با افراد انگیزه پیشرفت پایین ، تعیین نمود، این ده ویژگی به شرح زیر است:
1- سطح آرزوی بالا
2- انگیزه قوی برای تحرک به سوی بالا
3- داشتن پشتکار یا مقاومت طولانی در روبرو شدن با تکالیف سطح دشواری متوسط
4- میل به انجام کار متوقف شده
5- داشتن ادراک پویا از زمان و احساس اینکه این امور به سرعت روی می دهد
6- آینده نگری
7- کار را به خوبی انجام دادن
8- توجه به ملاک شایستگی در انتخاب درست ، همکار و الگو
9- باز شناسی از طریق عملکرد خوب در کار
10- رفتار ریسک کردن (بخشی ، 1378) .

یکی از حوزه های فعالیت که انگیزه پیشرفت را می توان در آن مشاهده کرد، مدرسه و محیط آموزشی می باشد.
باتل (1964و1965) معتقد است که انگیزش پیشرفت تحصیلی عبارت است از گرایش همه جانبه به ارزیابی عملکرد خود با توجه به عالی ترین معیارها، تلاش برای موفقیت در عملکرد و برخورداری از لذتی که با موفقیت در عملکرد همراه است.
دانش آموزان از سطوح متفاوتی از انگیزه پیشرفت تحصیلی برخوردارند، به همین علت ، در زندگی خود به شیوه های کاملا متفاوتی رفتار می کنند . به عنوان نمونه اشخاصی که از نظر نیاز به پیشرفت در سطح بالایی قرار دارند ، نسبت به افرادی که نیاز به پیشرفت ضعیف تری دارند ، بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی ، کسب نمره ای بالاتر و فعالیت های فوق برنامه هستند (اتکینسون، 1980).

انگیزش پیشرفت تحصیلی با عوامل بسیاری در ارتباط است . یکی از بهترین پژوهش های مروری که انگیزش را به محیط تربیتی ارتباط داده است ، توسط پینتریچ و دوگوروت (1990) انجام شده است.
آنها نتیجه گرفتند که این ارتباط از سه طریق میسر است:
1- دلایل اهدافی که دانش آموز برای انجام تکلیف دارد؛
2- باور فرد در مورد توانایی های خودش برای انجام تکالیف که به انتظار از فرد مربوط می شود ؛
3- واکنش های عاطفی دانش آموزان نسبت به تکلیف مثل اضطراب ، خشم ، غرور، شرم و احساس گناه (به نقل از شاهسونی ، 1379).

نتایج تحقیقات نشان داده اند عوامل شخصیتی گوناگونی از جمله خود – اثربخشی ، یادگیری خود- تنظیمی و نظام ارزشی فرد با انگیزه پیشرفت تحصیلی وی ارتباط دارند (رفیعان،1379).
با توجه به اینکه یکی از مسایل مهم در نظام های آموزشی افزایش انگیزش تحصیلی دانش آموزان است و باور های فرد درباره توانایی های خودش و خودپنداره آنها در این راستا نقشی اساسی دارد لذا هرچقدر خودپنداره دانش آموز و ادراک از شخصیت خود(توانایی های ذهنی، مهارت های اجتماعی ، جذابیت فیزیکی ، مسایل اخلاقی و کفایت کاری ) در درجه بالایی باشد مسیر را برای افزایش انگیزش پیشرفت تحصیلی در آنها هموار می کند.
آنهایی که خودپنداره مثبتی را رشد داده اند درباره خود وتوانایی هایشان احساس بهتری دارند؛ در نتیجه در تکالیف آموزشگاهی بهتر عمل می کنند. تعدادی از مطالعات بین خودپنداره و موفقیت تحصیلی رابطه همبستگی 4/0 تا 6/0 را نشان داد ه اند(ردلی و همکاران، 2005).

تحقیقات نشان می دهد که فراگیرانی که احساس خوب و مثبتی نسبت به خود و توانایی هایشان دارند به احتمال قوی موفق می شوند و بالعکس آنهایی که به طور منفی می نگرند ، معمولا از دستیابی به نتیجه خوب عاجزند(پرکی و ویلیام واتسن ، 1378).

بر اساس روان شناسی انسان گرایی خـــود هسته مرکزی شخصیت است و در سلامت جسمانی ، روانی ، موفقیت شغلی و هویتی نقش مهمی بر عهده دارد و به طور کلی می توان گفت که بر اساس دیدگاه این روانشناسان تمام رفتارهای انسان تحت تاثیر و نفوذ خود است (جلالی و نظری ، 1388).

از نگاه این روانشناسان ویژگی های شخصیتی ، منش و خصوصیات رفتاری هر فرد به تصویری که از خود در ذهن دارد یعنی خودپنداره وی بستگی دارد .(گرینبرگ ، میشل ، 1983، به نقل از احمدی ، گروسی فرشی ، و شیخ علیزاده 1385).
خود پنداره به معنای نگرش ، ادراک و برداشتی است که فرد از خود دارد (بیابانگرد، 1374). خودپنداره مفهومی روانشناختی است که احساس ها ، ارزیابی ها ، نگرش ها و نیز مقوله های توصیفی را از خودمان در بر می گیرد.
مقوله خویشتن پنداری به عنوان یکی از معروفترین موضوعات در ادبیات روان شناسی بشمار می‌آید. در بسیاری از مقالات اصطلاحات خویشتن پنداری، عزت نفس و پذیرش خویش اغلب به جای یکدیگر بکار گرفته می‌شوند و این امر از وجود دیدگاه مختلف افراد جامعه نسبت به روانشناختی خودشان برمی‌خیزند. احتمالاً مهمترین تعریف خویشتن پنداری به ارزیابی فرد از خود مربوط می‌باشد که در اصطلاح روانشناختی از آن به عنوان خویشتن پنداری عمومی یاد می‌شود. این تعریف از دیدگاه مشاوران علم روانشناسی دارای مفهوم باثباتی است(استرین،. (1993امروزه آیتمهای موجود در معیار عزت نفس روزنبرگ(1965)
در تحقیقات گوناگون مفاهیم عمومی خویشتن پنداری را دربر می‌گیرد و از آن استفاده می‌شود. خودپندارهاز نظر راجرز و کلی نقش مهمی در یکپارچه ساختن عملکرد انسان دارد. کمبز معتقد است که حفظ و نگهداشت خود درک شده ، انگیزه تمام رفتارهاست ( خرم رودی ، 1380).

به طور کلی می توان گفت خودپنداره "مجموعه کلی باورهای فرد در مورد اسنادهای شخصی وی راجع به خویش است (برم و کازین ، 1990).
از میان پدیده ها و موضوعات مختلفی که بر رفتار و زندگی انسان تاثیر عمیقی دارد ، نگرش و طرز تلقی او نسبت به خودش می باشد . همانطور که ما نسبت به پدیده ها و انسان های دیگر برداشت ها و طرز تلقی هایی داریم و بر اثر تجربیات گذشته آنها را به گونه ای دیگر در مقایسه با سایر انسانها درک می کنیم، از خودمان نیز برداشتهایی داریم. این برداشتها ممکن است مثبت ، منفی، غلط و یا درست باشد. گاهی اوقات بعضی افراد دارای توانایی خاصی هستند که به علت شکست ها و عدم موفقیت های تصادفی در گذشته، خود را ناتوان می یابند . عده ای نیز توانایی خود را پایین تر و یا فراتر از آنچه هست می پندارند . در هر صورت و یا به هر شکل این پنداشت و یا ادراک از خود، تاثیر زیادی بر موفقیت ها و شکست های بعدی افراد در زندگی آنها دارد ( پرکی به نقل از محسنی ، 1388).

بسیاری از صاحب نظران معتقدند که خودپنداره آموختنی است و این موضوع برای فرد و برای کسانی که مسئول پرورش او در دوران زندگی می باشند حائز اهمیت فراوانی است (بیابانگرد، 1374). بنابراین با تغییر خودپنداره می توان کل زندگی فرد را تغییر داد و با متحول شدن تک تک افراد می توان به یک جامعه ایده آل دست یافت.
در پژوهش های مختلفی که پیرامون خودپنداره انجام گرفته است ، این مفهوم را با اصطلاحات متفاوتی تعریف کرده اند و برخی نیز آن را مترادف با عزت نفس و خود تنظیمی دانسته اند ( احمد و برواینسما ، 2006).
خودپنداره تحصیلی نیز فرایند شکل گیری ارزشیابی از خودپنداره متاثر از تجارب آموزشی دانش آموزان و تفسیر محیط آموزشی می باشد (جی و همکاران ، 2010) و بیانگر دانش و ادراکات فردی درباره نقاط قوت و ضعف خودمان در یک حوزه تحصیلی معین و عقاید فردی درباره توانایی هایمان در انجام موفقیت آمیز تکالیف تحصیلی در سطوح طراحی شده است و یکی از بهترین پیش بینی کننده ها و میانجی ها برای متغیرهای انگیزشی اثربخش و غیر اثربخش و از جمله عوامل بسیار مهم و اثرگذار در فرآیند یادگیری می باشد (اکرم رانا و ضفر اقبال ، 2005) .
بسیاری از موفقیتها و شکستهایی که مردم تجربه می‌کنند، به صورت تنگاتنگ به چگونگی دیدگاه آنها نسبت به خود و ارتباطشان با دیگران مربوط می‌شود.

برای متخصصان علوم مشاوره، پدیده خویشتن پنداری از سه بعد مورد توجه است:
یکی اینکه خویشتن پنداری امری قابل یادگیری است.
دیگر اینکه امری سازمان یافته و پویا می‌باشد. هیچ فردی با خویشتن پنداری به دنیا نمی‌آید بلکه خویشتن پنداری به تدریج در اولین ماههای زندگی فرد بنیان گرفته و از طریق تجارب مکرر شکل می‌گیرد و به عنوان یک محصول اجتماعی از طریق تجربه بنیان می‌گیرد.خویشتن پنداری به مفهوم برداشتی است که فرد نسبت به ماهیت فیزیکی و روانشناختی و ساختارهای اجتماعی خویش از قبیل نگرشها، اعتقادات و ایده‌های خویش دارد. خویشتن پنداری به معنای درک افراد نسبت به خود در بعد زمان است. خویشتن پنداری به صورت مداوم در تعامل با دیگر افراد تعدیل یافته وتحت تأثیر عوامل دیگر از قبیل درون‌گرایی و برون‌گرای و عزت نفس قرار می‌گیرد. گودمن (1990)بر این باور است که انسانها می توانند زندگی خودشان را به وسیله تصویرهای ذهنی شان تغییر دهند . در آن صورت می توانند شخصیت خود را دگرگون سازند. هم چنین اسمیت (1967)، اظهار می دارد ما توانایی های هوشی خود را دست کم می گیریم .
نظام آموزشی رسمی مانند یک فعالیت پیچیده خودآگاه و خشک جلوه کرده است به گونه ای که این باور برای بیشتر ما مطرح می شود که برخی موضوع ها یادگیری شان آنقدر دشوار است که مغز ما نمی تواند آنرا به سادگی بفهمد(رمضانی ، 1379). در این دوران فراصنعتی خلاقیت نه تنها یک ضرورت بلکه شرط بقاست و به رغم ماهیت مهم و فراگیر آن روانشناسان و محققان تعلیم تربیت به ندرت آنرا مورد توجه قرار داده اند(استرنبرگ ،1995).

به نظر می رسد بین ویژگی های افراد موفق و کسانی که از خلاقیت و هوش هیجانی بالایی برخوردارند، همپوشانی وجود دارد چنانکه پاره ای از صفات افراد خلاق اینگونه گزارش شده است؛ انگیزه پیشرفت بالا ، کنجکاوی فراوان ، علاقه مندی زیاد به نظم و ترتیب در کارها ، پشتکار ، طرز تفکر انتقادی ، انگیزه زیاد و دانش وسیع(سیف، 1383) . ((خلاقیت)) یا ((آفرینشگری)) برگردانی از واژه «Creativity » و به معنای «خلق کردن» است.

از دیدگاه روان شناختی، «خلاقیت» به معنای پدید آوردن چیزی از چیز دیگر به گونه ای منحصر به فرد است. به عبارت دیگر، خلاقیت به معنی کم یا زیاد کردن یک پدیده و تغییر شکل دادن و یا ترکیب کردن آن با سایر پدیده ها، اشیا یا چیزها است (پیر خایفی، 1370).

بـرخی از نظریه پـردازان، همچون گیلفورد، معتقدند که خلاقیت را باید نوعی از تفکر به شمار آورد، زیرا ایده خلاق خود نوعی فکر وتصور است (فلدمن، 1990). گیلفورد در ابداعی دیگر می گوید: خلاقیت نوعی تازه از تفکر است که فارغ از قالب و روش از پیش تعیین شده است و بنابراین حالتی واگرا دارد. با وجود این، تعریف خلاقیت فراتر از این بحث می باشد. در برخی دیگر از تعاریف، خلاقیت معادل با حل مسأیل مسأله گشائی تلقی شده که در اشکال مختلف هنری، علمی و اجتماعی ظاهر می شود (آقایی فیشانی، 1377؛ ریکاردز، 1990).
خلاقیت، بنیانی انگیزشی دارد و به همین دلیل، حفظ خلاقیت در گرو حفظ انگیزه افراد است. فرد خلاق در انجام یک وظیفه، زمانی مبادرت به خلق افکار ابتکاری خواهد کرد که برای این کار محرک کافی داشته باشد. این محرک، چیزی جز تحریک درونی فرد نیست؛ یعنی جوششی از سر میل، شوق و رغبت است. این نکته ای است که در بحث خلاقیت و مدیریت باید مورد توجه قرار گیرد. به سخن دیگر، آدمی تا زمانی که احساس موثر و مفید بودن ننماید، رغبتی به انجـام کار نخواهد داشت (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت مبتنی بر اراده آدمی است. در حقیقت، خلاقیت حق انتخاب و قدرت تصمیم گیری برای انتخاب است. به اعتقاد صاحب نظران، آدمی این حق را دارد که در زندگی به انتخاب دست بزند و الگوی انتخاب خود را تعیین کند. آدمی این توان را دارد که رفتارهایی فارغ از تکرار انجام دهد و خود را از قید الگوهای تحمیلی از ناحیه طبیعت و محیط اجتماعی، آزاد نماید (پیر خایفی، 1999). خلاقیت، برنامه پذیر است.
مطالعات متعدد نشان می دهد که افراد خلاق در کار بر روی یک اندیشه یا اثر، نظم و تعهد (کار متمرکز و هدف دار) را دنبال می کنند. افراد خلاق به واسطه ذهن ترکیبی خود، عناصر مفقود و بی ارتباط را به هم پیوند می زنند. چنین عملی مستلزم یک برنامه و طراحی ذهنی است. به عبارت دیگر، تفکر خلاق از لحظه شکل گیری تا به ثمر رسیدن، برنامه و نقشه ای خاص را دنبال می کند (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت وابسته به محیط اجتماعی است و بدون اغراق، در بستر های مناسب اجتماعی پدید می آید. خانواده، مدرسه، سازمان ها و آداب و فرهنگ هر جامعه، بسترهای اجتماعی خلاقیت را تشکیل می دهند. این بسترها می توانند تأثیر مثبت و منفی بر خلاقیت اعمال کنند. در بستر منفی اجتماعی، خلاقیت در یک محدودیت مخرب قرار می گیرد. در این موقعیت، خلاقیت همواره با یک مقاومت در پذیرش مواجه است. در بستر مثبت اجتماعی، یک نوع آزادی و استقلال برای دست یابی به پاسخ های صحیح وجود دارد. افراد در این محیط، احساسی از مفید و موثر بودن به دست می آورند. (پیر خایفی، 1377) خلاقیت دارای الگوی توزیع طبیعی است.

امروزه صاحب نظران معتقدند که خلاقیت مهارتی عام است و در بین تمام افراد وجود دارد. این که گاهی این ویژگی در برخی افراد مشاهده نمی شود دلیل بر عدم وجود آن نیست؛ بلکه بدان علت است که خلاقیت آنان فرصت مناسب برای بروز پیدا نکرده و بنابراین به سکون گراییده است (پیر خایفی، 1379)
مطالعه «ریچارد وکینی» نشان داده که اگرچه بروز خلاقیت، تابع تفاوت های فردی انسان هاست، حتی در افراد عادی نیز میزان قابل توجهی از خلاقیت (در سطح متوسط) وجود دارد (فلدمن، 1990).

خلاقیت، خود پدیده ای منحصر به فرد است؛ اما منحصر به افراد خاصی نیست. بنابراین، صحیح تر است که بگوییم این توانایی و مهارت در همه وجود دارد. شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت موثر است.
تورنس(1965) معتقد است تفکر خلاق عبارت است از فرآیند حس کردن مشکلات و مسائل ، اختلاف نظر درباره اطلاعات ، خطا کردن در عناصر و عوامل اشیاء و....حدس زدن و تشکیل فرضیه ها درباره این عبورها ، ارزیابی و آزمایش این حدس ها و فرضیه ها ، احتمالا اصلاح و آزمایش مجدد آنها و نهایتا مرتبط ساختن نتایج . ((مورگان)) (1953) ضمن منتشر کردن 25 تعریف از خلاقیت بیان کرد که اجماع این تعریف ها نشانگر این واقعیت است که خلاقیت مستلزم پدید آوردن چیزی یگانه است . ((بارون)) (1969) ضمن تاکید بر عنصر تازگی می گوید ، از آنجا که انسانها قادر نیستند چیزی را از هیچ بسازند لاجرم آفرینشگری در آدمی همیشه مستلزم تغییر دادن شکلی از مواد معین (خواه مواد فیزیکی و خواه ذهنی ) بوده است. ((تورنس)) ( 1961) ضمن تاکید بر عنصر تازگی یک اصل دیگر را به این مجموعه اضافه کرده است. به اعتقاد او خلاقیت ضمن بهره مندی از عنصر تازگی و بدیع بودن دارای تناسب(مفید بودن) هم می باشد.

ترزا آمابیل صاحب نظر خلاقیت و استاد دانشگاه هاروارد در تحقیق خود در سال 1976 خلاقیت را دارای سه مولفه می داند ؛ مهارت شناختی(تخصص)، ویژگی های شخصیتی (تفکرخلاق) و انگیزش که می تواند درنی و بیرونی باشد. در مجموع باید گفت انگیزش پیشرفت تحصیلی از جمله عوامل مهم و تعیین کننده موفقیت در نظام آموزشی است و بدون داشتن انگیزه پیشرفت نه توسعه وترقی ای رخ خواهد داد، نه اندیشه ای نو خلق خواهد شد و رفتارها به یادگیری و پیشرفت منجر نخواهد شد و کوشش معلمان بدون ایجاد انگیزه به پیشرفت تحصیلی بی ثمر خواهد بود . از طرفی در پژوهش های متعدد رابطه بین خودپنداره با انگیزه پیشرفت و رابطه بین خلاقیت و انگیزه پیشرفت مثبت نشان داده شده است . چرا که شناخت فرد از خود و توانایی های خودش موجب تداوم انگیزه برای یادگیری شده و افراد را برای عملکرد خودتنظیم در یادگیری و کنترل هرچه بیشتر آماده می کند (محمودی ،1377) هم چنانکه گوانزالز (1993) ارتباط خودپنداره را در انگیزش تحصیلی مورد پژوهش قرار داد.
هم چنین با پرورش خلاقیت در دانش آموزان می توان دید آنان را نسبت به محیط اطراف گسترش داد و انگیزه پیشرفت را در آنان بالا برد و نگاه آنان را به محیط پیرامون همراه با تفکر منطقی رشد داد. چون که خلاقیت بالا ، انگیزه پیشرفت بالایی را سبب خواهد شد و افراد با خلاقیت بالا عمکرد تحصیلی بهتری خواهند داشت و در پذیرفتن مسئولیت تصمیم ها و توانایی در انجام دادن طرح های پژوهشی و چیرگی و پشتکار در علم توانا خواند شد. علاوه بر آن هرچقدر خودپنداره دانش آموزان از خود در سطح بالایی باشد و ادراک بالایی از شخصیت و ویژگی های خود داشته باشند به معنای این است که توانایی های ذهنی (معلومات ، هوش و حافظه )، وضع ظاهری و آراستگی ، مسایل اخلاقی و مهربانی و توانایی برقرار کردن روابط اجتماعی مناسب و موفقیت آنها در سطح بالایی خواهد بود و در نتیجه تمایل زیادی خواهند داشت که عملکرد آنها مطابق با عالی ترین معیارها مورد سنجش قرار بگیرد و انگیزه آنها برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و پیشرفت تحصیلی در سطح بالایی قرار بگیرد.

با توجه به اهمیت عوامل فوق (خودپنداره و خلاقیت) در افزایش میزان انگیزش پیشرفت تحصیلی ، این پژوهش درصدد است که بفهمد آیا رابطه ای بین خودپنداره ، خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد؟ آیا خودپنداره مستقیم و غیر مستقیم (با میانجی گری خلاقیت ) بر انگیزه یشرفت تحصیلی تاثیر دارد ؟
لينك ورود به كانال روان شناسي میگنا
-

دانشجو: مصطفي غريب
استاد راهنما: علی‌اکبر امین بیدختی
استاد مشاور: لاله جمشیدی
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه سمنان - دانشکده مدیریت و اقتصاد سال انتشار: 1392
نام شما

آدرس ايميل شما

چطور شکست عشقی خود را فراموش کنیم؟!
ریشه های حسادت چیست ؟ درمان حس حسادت
۵ ویژگی زنان که برای مردان جذاب است!
روانشناسی تمسخر و شوخی!
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.