ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 30 مرداد 1395 ساعت 8:27 http://www.migna.ir/news/38020/روان-شناسي-عصبانيت-چرا-این-روزها-اینقدر-زود-کوره-می-رویم -------------------------------------------------- عنوان : روان شناسي عصبانيت؛ چرا این روزها اینقدر زود از کوره در می رویم؟ -------------------------------------------------- چرا این روزها زود از کوره در می رویم؟ روان شناس ها و جامعه شناس ها به این سوال پاسخ می دهند. متن : آیا حس کرده اید که دیگران سریع تر از قبل اعصاب تان را خرد می کنند؟ خب، شما تنها نیستید. به نظر می رسد اینکه همه زودتر از کوره در می روند به نشانه ای از عصر ما تبدل شده باشد. اما چطور به چنین گونه خشمگینی تبدیل شدیم؟ آدم هایی هستند که جیغ و داد راه می اندازند و لگدپراکنی می کنند. فقط برای آن که به چیزی که می خواهند برسند. هیچ ادب و نزاکتی نمی شناسند. به دارایی های دیگران صدمه می زنند و به هیچ کس جز خودشان فکر نمی کنند. همه ما هم ملاقات شان کرده ایم: اطفال دوساله بیشتر روان شناس های کودک عقیده دارند که انسان ها در این سن، پرخاشگرتر از هر سن دیگری هستند. بنابراین به درستی، اصطلاح دوی وحشتناک را اختراع کرده اند. کافی است بچه به تولد سه سالگی اش برسد تا همه چیز بهتر شود، مغز بیشتر رشد کرده و بچه دستورالعمل ها را بهتر درک می کند. ما هیچ وقت به بی قید و بندی و پرخاشگری سال های اول زندگی مان نمی شویم. ولی بعضی آدم ها تمام سعی شان را برای این کار می کنند و به نظر می رسد که تعداد این افراد رو به افزایش است. پرخاشگری دارد به سرعت از استثنا تبدیل به هنجار می شود. چرا؟ شکایت از وحشی گری در کمال تعجب می بینم که خشونت روز به روز بدتر می شود. خیلی وحشتناک تر از قبل است. آدم ها بدون هیچ دلیل خاصی، یک رهگذر را کتک می زنند. حتی وقتی درگیری به کشتن یا نقص عضو می رسد، باز هم هیچ حسی ندارند. این شبیه نقل قولی است که می تواند هفته پیش پیش گفته شده باشد، نه؟ اما درواقع این نقل قول، 45 ساله است. این جمله ها را روان شناس جنایی هلند، اف. ام. هاورمان در مصاحبه ای که در سال 1970 (1349) درباره پرخاشگری در جامعه انجام داده ،گفته است. به نظر او وضع از کنترل خارج شده بود. قطعا او تنها کسی نبود که در این باره شکایت می کرد. همان سال نویسنده ای که در روزنامه سوماترا پست اندونزی می نوشت، نتیجه گرفته بود که عده ای از دانش آموزان که معلم شان را حرام زاده خطاب کرده بودند، کاملا از کنترل خارج شده اند. در طول آن سال ها، مثال های فراوان دیگری از شکایت درباره وحشی گری پیدا می شود. به نظر می رسد که مردم همیشه در حال شکایت از رفتار دیگران بوده اند و همیشه می گفته اند: دیگر بس است. حساس تر و نازک نارنجی تر با همه اینها، آیا ما از قبل پرخاشگرتر شده ایم؟ هیچ کس نمی داند قبلا چقدر جوش می آوردیم و همین ناآگاهی، مقایسه تاریخی را دشوار می سازد. با این حال، دانشمندانی هستند که اعتقاد دارند این روزها وضع بدتر شده. بس فن ستو کم (Bas van Stokkom) جامعه شناس هلندی که در سال 2010 (1389) کتاب عجب احمقی را نوشته، می گوید: پژوهشگران زیادی فکر می کنند ما حساس تر و نازک نارنجی تر شده ایم. با این حال، فن ستوکم فکر می کند در غیاب آمار، می توانیم افزایش زودرنجی مان را به بالا رفتن تعداد جرائم خشن نسبت دهیم، چون خشونت افراطی ترین شکل ابراز عصبانیت است. وقتی خشونت بیشتری وجود دارد، می تواند نشانه این باشد که پای تنش پنهان شدیدتری هم در بین است. اما تفسیر آمارهای جرم و جنایت، معمولا سخت است؛ وقتی پلیس نیروهای بیشتری برای دستگیری دزدها به کار می گیرد، تعداد دستگیر شده ها هم بیشتر می شود. با این حال فن ستوکم معتقد است حتی با حذف این نوع تاثیرها، باز هم در جامعه خشن تری نسبت به زمان پدر- مادر و پدربزرگ- مادربزرگ هایمان زندگی می کنیم. اما چرا ما ناگهان جوشی تر شده ایم؟ به نظر می رسد نقطه شروعی وجود دارد که از نظر فن ستوکم، به آزادی بیان مربوط می شود. امروز آدم هایی را داریم که در برابر قوانین مختلف شورش می کنند و سعی دارند آزادی بیشتری را برای جنبش شان به دست بیاورند. به گفته فن ستوکم (و خیلی از جامعه شناس های دیگر) ما پرقدرت تر شده ایم. اگر فکر کنیم منافع مان در خطر است، سریع تر حرف می زنیم و زودتر واکنش نشان می دهیم. خودشیفتگی بر می خیزد اما آیا ما فقط در صورتی از کسی بدمان می آید که عقایدش با ما متفاوت باشد؟ نه دقیقا. چیز دیگری که بر این موضوع تاثیر می گذارد، برخاستن من است؛ به عبارت دیگر، افرادی که فکر می کنند مرکز همه چیز هستند و اصطلاحات به آنها خودشیفتهمی گوییم. فن ستوکم ادعا می کند که از دهه 60 میلادی به این قبیل افراد، قضای بیشتری داده شده است و آنها هم این فضا را به دست گرفته اند. به نظر می رسد اگر چیزها را با صدای بلند بخواهی، می توانی به آنها برسی. این کار گرچه گاهی باعث تحمیل هزینه هایی به دیگران می شود، اما امروز دیگر خودِ فرد (یعنی همان من) از هر زمان دیگری مهم تر است. تحقیقی که در سال 2008 (1387) در دانشگاه ایالتی سن دیه گو انجام شد، نشان داد نمره افرادی که در این سال در آزمون خودشیفتگی شرکت کرده اند، 30 درصد بالاتر از افرادی بوده که در اوایل دهه 80 میلادی در همان آزمون شرکت کرده بودند. پل اِشنابِل جامعه شناس، در سال 2000 (1379) نوشت افرادی که به طور علنی احساسات خودشان را در مرکز قرار می دهند، نوعی حساسیت افزایش یافته در برابر توهین دارند. همین هم باعث می شود که بخواهند این حساسیت را سریع با رفتارشان بروز دهند و این، منشا سریع تر جوش آوردن شده است. لوس شده، بی اعصاب می شود فن ستوکم عقیده دارد بچه هایی که در سال های رشد به هر چه خواسته اند، رسیده اند، بعدها در زندگی وقتی دیگران توقعات شان را برآورده نمی کنند.، بیشتر عصبی می شوند. ویم دویونگ (Willem dejong) معلم هلندی در کتاب سندرم بچه لوس شده می نویسد منشا رفتارهای ناسازگارانه بزرگسال ها را باید رد سال های رشدشان جست: وقتی عادت کرده اید هر چه را می خواهید به دست بیاورید، سخت است با نرسیدن به چیزی که می خواسته اید، کنار بیایید. براساس تحقیقی که در سال 2013 به سرپرستی پل پیف (Paul Piff) در دانشگاه کالیفرنیا در ایرواین آمریکا انجام شد، خودشیفتگی در طبقات بالا به نسبت بیشتر مشاهده می شود. هرچه طبقه اجتماعی تان بالاتر باشد، بیشتر فکر می کنید آدم مهمی هستید و چیزهای بیشتری برای خودتان می خواهید. در عین حال، فن ستوکم می گوید افرادی که تحصیلات بالاتری دارند، عصبانیت شان را متفاوت از افرادی که تحصیلات کمتری دارند بروزی می دهند؛ افراد تحصیل کرده اغلب عصبانیت شان را مهار می کنند و مایل نیستند با کسی درباره اش حرف بزنند. منطقی هم هست، چون به دیدگاه ها و عقاید دیگران احترام می گذارند. اما اگ رحس کنند منشان تهدید شده، آن وقت ممکن است بترکند؛ در این حالت دیگر نمی توان متوقف شان کرد. ما نمی خواهیم بجنگیم آیا ما آدم ها، واقعا چنین گونه خشنی هستیم؟ رندان کالینز جامعه شناس و استاد دانشگاه پنسیلوانیا این طور فکر نمی کند. او در سال 2008 (1387) کتاب خشونت را نوشته و در آن ادعا کرده که خشونت برای انسان ها خیلی غیرطبیعی است؛ ما بیشتر به همبستگی و همکاری تمایل داریم و ترجیح می دهیم که از جنگ دور شویم. مثلا وقتی دیگران دعوا می کنند، تقریبا هیچ وقت مداخله ای نمی کنیم. رندال عقیده دارد ما دیگر نمی توانیم تنش خشونت آمیز را تحمل کنیم؛ درواقع و به زبان ساده، زیادی حساس شده ایم. درست است که مثلا، خشونت مصنوعی در فیلم ها هنوز تحمل می شود اما از طرف دیگر، کافی است به واکنش ها نسبت به ویدئوهای گردن زنی داعش دقت کنید. واضح است که اکثریت ما، هنوز از خشونت سنگدلانه بیزاریم. البته قطعا افرادی هستند که طور دیگری فکر می کنند، اما آنها یک اقلیت کوچکند. آیا ما سریع تر جوش می آوریم؟ شاید. اما بیشترمان آن را تبدیل به خشونت نمی کنیم. خالی کردن عصبانیت نوشتن کامنت های تند و تیز در قسمت نظرخواهی سایت های اینترنتی حسن خوبی دارد؛ آرام می شوی، چون بخشی از عصبانیتت را خالی کرده ای در اینترنت. اما درواقع ذهن ما این طور کار نمی کند و واکنش نشان دادن در اینترنت، تاثیر بدی رویش می گذارد؛ چرا که فقط عصبانی ترمان می کند. در سال 2013 (1392)، پژوهشگران دانشگاه ویسکانسین آمریکا ثابت کرند افرادی که همیشه در حال شاکی بازی درآوردن در اینترنت اند، در زندگی واقعی شان هم برای کنترل خشم خود نسبت به بقیه مردم مشکل دارند. در عین حال، اگر برای پنج دقیقه بد و بیراه هایی را که دیگران نوشته اند بخوانند، عصبانیت شان به شکل قابل توجهی زیاد می شود. آنها حتی بعد از ابراز عصبانیت پنج دقیقه ای در اینترنت، کمتر احساس خوشحالی داشتند و عصبانیت شان افزایش می یافت. بنابراین خالی کردن عصبانیت، اصلا به حال این شاکیها مفید نیست. پژوهشگران نتیجه گرفتند که مشت زدن به کیسه بوکس هم- وقتی دارید به کسی که از او متنفرید فکر می کنید- هیچ فایده ای ندارد. چند دقیقه استراحت، خیلی موثرتر است و احساس بهتری به شما می دهد.