خواندنی های دیگر
داستانهاي كوتاه
آرزوی دخترک
آرزوی دخترک
دخترك گل فروش سالها در آرزوي خريدن يك كفش قرمزُ بود و پولهايي را كه از فروختن گل هاي مريم به دست آورده بود،در قلك كوچكش جمع مي كرد.
آن روز صبح هم مثل هميشه، در فكر و رويايش بود كه ناگهان در اثر برخورد با اتوموبيلي به گوشه اي پرتاب شد. وقتي چشمانش را باز كرد خود را روي تختي سپيد و تميز ديدكه در كنار آن هديه اي قرار داشت. دخترك با خوشحالي هديه را باز كرد٬ يك جفت كفش قرمز بود!!!!!
چشمان دخترك لبريز از شادي شد٬ ولي افسوس . . .
او نمي دانست كه پاهايش ديگر توان رفتن ندارد...


| < قبلی | بعدی > |
|---|
آخرین بروزرسانی (جمعه, 10 دی 1389 ساعت 12:56)
مطالب مرتبط:
» منطق چیست؟
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟هردو...
» چیزهایی هست که مهماند
مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمیرفت و همه چیز را به شوخی میگرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: "از شما میخواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بیتفاوتیاش بردارد و مثل بقیه بچههای این مدرسه...
» روش شناخت شیطان!
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد.نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ...
» چرا زن ها گريه مي كنند؟
» تو هماني كه مي انديشي
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز زلزلهای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخمها از دامنه کوه به پایین بلغزد.بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعهای رسید که پر از مرغ و خروس بود.مرغ...
به لحاظ رعایت اصول اخلاقی و امانت داری استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع (میگنا - www.migna.ir) آزاد است.
مطالب روان شناسی
كد لوگوی میگنا
کپی با كليدهاي ctrl+A
جستجو
نظرسنجی
حاضرین در میگنا
ما 600 مهمان آنلاین داریم














