خواندنی های دیگر
اجتماعي
بیماری که فکر میکند سالم است !
بیماری که فکر میکند سالم است !
گفتوگوي با دكتر علي محمد رمضاني:
بیماری که فکر میکند سالم است
اگر جامعهاي بر آن نباشد كه مشكلات خود را از راه پژوهش علمي حل كند بايد مسائل خود را چگونه پاسخ دهد؟ از اين فراتر، جامعهاي بيمار است كه خود را سالم ميپندارد و وضعيت بيماري را با سلامت اشتباه گرفته است. آيا جز اين است كه چنين جامعهاي همچون عصر پيشاعلمي در تاريكي راه ميپيمايد و به آزمون و خطا دل بسته است؟در این باره با دکتر محمد علی رمضانی به بحث نشستیم.
دكتر رمضاني دانش آموخته فلسفه تطبيقي و عضو هيأت علمي دانشگاه امام حسين(ع) است. او در دانشگاه علامه طباطبايي(ره) نيز تدريس ميكند و مسئوليت مركزي را در دانشگاه به عهده دارد كه به تحول علوم انساني ميپردازد. اوكتابي در مورد بحث اعتباريات علامه(ره) دارد که در مرحله بازنگري و چاپ است.
وضعيت پژوهش در كشور ما را چگونه ميدانيد؟ آيا پژوهشهای ما به اجرا ميرسند يا در مرحله پژوهش متوقف مانده و در گوشه كتابخانهها خاك ميخورند؟
در مورد سؤال شما به تفصيل ميتوان سخن گفت و اگر بخواهيم پاسخ دقيقي به آن بدهيم بايد در مورد همين مسئله، كار پژوهشي انجام شود البته اگر اين پژوهش نيز دچار آسيب، كنار گذاشتن و خاك خوردن در كتابخانهها نشود. در صورت انجام اين پژوهش نتايج آن ميتواند پاسخ پرسش شما باشد. البته آنچه ميتوان گفت اين است كه معضل پژوهشهاي ما به معضل علم در كشور ما برميگردد. آنچه «ساينس» ناميده ميشود در كشور ما دچار مشكلات فراواني است كه با فرهنگ و ديدگاههاي فلسفي و ديني ما و مسائل اجرايي و كاربردي هماهنگ نيست. اگر نخواهيم به شعارهاي تندي كه عليه اين علوم در كشور داده ميشود بپردازيم به هر حال اين واقعيت دارد كه اين علوم بومي كشور ما نيستند. به همين خاطر نه ناظر به حل مشكلات و مسائل واقعي ما هستند و براي آن توليد شدهاند و نه با ديدگاههاي نظري ما هماهنگاند و اين كليد نميتواند قفلهاي ما را به خوبي باز كند.
معضل ديگر به اين برميگردد كه مبناي اداره امور در كشور علمي نيست و هنوز نپذيرفته ايم و قبول نكردهايم كه مشكلات خود را بر مبناي دانش حل كنيم. اداره امور بر اساس سلايق و تجربيات مديران اتفاق ميافتد و سعي در حل مشكلات ميشود بنابراين بهاي كافي به پژوهش داده نميشود.
شايد مشكلات ديگري نيز در بين باشد از اين قبيل محققان هم آنچنان خودباوري در خود نميبينند برخي از پژوهشهایی كه حتي كاربردي نيستند را به شكل كتاب و مقاله منتشر نمايند تا در اختیار ديگران قرار گيرد و در افزايش اندوخته علمي جامعه مؤثر باشد.
اين معضل همان گونه كه گفتيم چند سويه است هم سويه نظري دارد كه به مشكلات نظري علم در كشور ما برمیگردد و هم به تاريخچه و پيشينهاي كه علم در كشور داشته مرتبط است و هم به نوع نگاه مديران و بسياري از مسائل اندیشهاي بازميگردد. همين باعث ميشود كه پژوهشهاي ما تبديل به صنايع مفيد، اعم از صنايع فرهنگي و غير فرهنگي نشود و نتواند در حل معضلات علمي و اجرايي كشور كمك كند.
پژوهشها به چند دسته تقسيم ميشوند و اهميت كداميك بيشتر است و تأثيرات بيشتري ميتواند داشته باشد؟
پژوهشها به پژوهشهاي «بنيادي» و «توسعهاي» و «كاربردي» تقسيم ميشوند كه در هر سطح داراي روشهاي خاص خود است. اگر در سطح خرد پژوهش انجام شود نتايج طبيعتاً به سطح كلان قابل تعميم نيست و ناظر به مسئلهاي خاص است كه در بخش كوچكي مطرح است. اما در عرض آن ميتوان پژوهشهاي كلان و بنيادي داشت و به طور بنيادي مسائل را حل كرد يا به طور كلان نگاه مديران را تغيير داد. شايد بتوان گفت كه پژوهشهاي بنيادي در كشور ما تا به حال كمتر متولي داشته و كسي زير بار هزينههاي سنگين آن نرفته است. چون پژوهشهاي كاربردي به معضل روزمره و جاري مؤسسات و نهادها ميپردازد كه حاضرند براي آن هزينه كنند و اقدام به سرمايهگذاري كنند اما پژوهشهاي بنيادي كاري زمانبر است و معطوف به اين نيست كه حتماً به نتيجه مورد نظر ما برسد و ممكن است سال هاي سال پژوهش صورت بگيرد اما منجر به نظريه پردازي نشود. اما اگر در جايي سخن بنيادين جديدي ايجاد و پيدا شود بركاتش از بسياري پژوهشهاي خرد بيشتر خواهد بود و خودش ميتواند سر منشأ تحول عظيمي نيز حتي در امور جاري باشد. منتهي اين پژوهشها امروزه طبق علايق شخصي و با صرف هزينه شخصي پيش ميرود و مؤسساتي وجود ندارند كه حاضر باشند براي تحقيقات بنيادي سرمايهگذاري نمايند زيرا پژوهش بنيادي «فرموله» نيست كه به نتيجه مورد نظر مؤسسهاي برسد. همان گونه كه كسي هزينه سرودن يك ديوان شعر را متقبل نميشود. اين شاعر است كه با ذوق خود شعر ميسازد تا شايد پس از آن مورد توجه محافل شاعرانه و دولتها و مراكز فرهنگي قرار گيرد. بنابراين كليت قضيه اين است كه مجريان مديريت علمي در كشور با مقتضيات علمي آشنا نيستند. حتي بودجههايي كه قرار است براي پژوهش صرف شود، سر از خريد تجهيزات اداري يا ساخت مركز تحقيقاتي در ميآورد. به طور كلان نيز ديده ميشود كه درصدهايي كه در بودجه براي پژوهش لحاظ شده به عمل در نميآيد و هيچگاه به مقدار پيشبيني شده تخصيص پيدا نميكند. اين به دليل آن است كه ما از علم زياد سخن ميگوييم و حتي ممكن است در يك رشته علمي متخصص باشيم اما علم شناس به معناي دقيق كلمه نيستيم.
آيا دانشگاهها و مراكز پژوهشي ما به مراكزي تبديل شدهاند كه بي التفات به دنياي خارج در درون خود مسئله توليد ميكنند و به حل آن ميپردازند؟
در اينكه رابطه ميان دانشگاه و جامعه داراي آسيبهايي است شكي وجود ندارد. البته دانشگاهها در بخشهايي محق به طرح مسئله در درون دانشگاه هستند زيرا حتي اگر توليدكننده علم روز نباشند در حد اطلاع و آگاهي و ترجمه حداقل علم روز در دسترس ايشان هست. به هر حال نزديكترين افراد نسبت به يافتههاي علمي دانشگاهيان ایشان هستند. گرچه ممكن است اين رابطه مطلوب نبوده و نياز به تحول و بازسازي داشته باشد. در پارهاي از موارد نيز مسئلهشناسي هم با دانشگاههاست و ممكن است به دليل عدمآشنايي جامعه با مسائل و دانشهاي قديم و جديد، جامعه نتواند مسئله درستي طرح كرده و مشكل خود را بيان كند. اينجاست كه دانشگاه بايد به طرح مسئله هم بپردازد و به پاسخ دادن به آن هم دست بزند.
اما علم نيز بايد همچون ساير كالاها در جامعه ما مشتري داشته باشد و عدهاي به دنبال آن باشند بدون آنكه دانشگاهيان خود را عرضه يا تحميل كنند و براي آمدن جامعه به سراغشان تبليغ انجام دهند. در جامعه بايد همان گونه كه بيمار به دنبال پزشك متخصص ميگردد جامعه نيز بايد به دنبال معضل و مشكل به سراغ پژوهشگران رفته و درمان را از ايشان بخواهد. ما به نوعي دچار وضعيتي در دستگاههاي اجرايي خود هستيم كه گاه وضعيت بيماري را به جاي سلامت اشتباه ميگيريم. ما در بخشهايي دچار معضل هستيم اما گمان ميكنيم كه اوضاع مطلوب بوده و شرايط بر وفق مراد است. اين مانند بيماري است كه وضعيت سلامتي را تجربه نكرده و به بيماري عادت كرده و با همان بيماري ميزيد و برآن است كه سلامتي همان است كه او تجربه ميكند.این مثال كسي است كه چشم ضعيفي دارد و فكر ميكند همه آن گونه ميبينند كه او ميبيند. بايد فرصت مقايسه وجود داشته باشد تا بيمار يا سيستم بيمار به بيماري خود پي ببرد وگرنه سيستم بيماري كه گمان ميبرد بيمار نيست ممكن است تا بحراني و وخيم نشدن اوضاع و شرايط به بيماري خود واقف نشود. ما نيز چون با برخي معضلات سالهاي سال است زيسته و خو گرفتهايم فكر ميكنيم نحوه زندگيمان درست است به همين دليل است كه احساس نيازي به متخصص نميكنيم تا مشكلمان را برطرف سازد.
بنابراين من فكر ميكنم بحث پژوهش و توليد دانش و تحول علمي مسائلي كلان و ملي است كه هم بايد در سطوح علمي و دانشگاهي و آكادميك تغيير نگرشهايي صورت بگيرد و هم بايد در نگرشهاي اجتماعي و مديريتي و اجرايي دست از برخي از مديريتهاي سليقهاي برداشته شود. اين سيستم معيوب بايد به اين سمت برود كه معيوب بودن خود را احساس كند و به سمت پژوهشگران بيايد تا روي معضلات كار كنند. اگر اين روال به شكل پايدار خود برسد و جامعه از ايشان نگاه تخصصي و علمي را مطالبه كند ايشان نيز در پي آن خواهند بود كه به اين امر گردن نهند. اين گونه است كه مؤسسات اجرايي، خود به خود به سراغ دانشگاه خواهند آمد بدون آنكه عنصر دانشگاهي به دنبال جلب نظر مديران، از يك مدير به مدير ديگري مراجعه كند.

سميرا رشيدي / روزنامه ایران / ش 4962/ پنجشنبه 24 آذر 1390
» بروز بالای یک بیماری ویروسی زنانه در تهران
» "خودشیفته ها" اینگونه هستند...!
» خانواده سالم به کارکردهاي ضروري خود واقف است
» چنددرصد دانشآموزان از بیماریهای روانی جدی رنج میبرند؟
» تصاویر/ بیماران کوجولو !
به لحاظ رعایت اصول اخلاقی و امانت داری استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع (میگنا - www.migna.ir) آزاد است.
کپی با كليدهاي ctrl+A














