شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ - 25 Nov 2017
میگنا : معلم یک گنجینه‌ ناب است
تاریخ انتشار :
جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ / ۱۱:۱۲ -
18 May 2012
کد مطلب: 11126
۱
۱۲

مهاجرت نخبگان دلايل و پيامد ها

    فرار مغز ها از ايران سابقه اي بيش از 40 سال دارد و به دوران پيش از انقلاب باز مي گردد .
اما اکنون ميزان فرار مغز ها از ايران به جايي رسيده است که ايران  را جزو سه کشور داراي بالا ترين ميزان فرار مغز ها در جهان در آورده است  . از هر 125 دانش آموز المپيادي  ايران 90 نفر در دانشگاههاي آمريکا تحصيل مي کنند  . از هر 96 دانشجوي اعزامي به خارج ، تنها 30 نفر به ايران باز مي گردند .
حدود 2 ميليون و 500 هزار ايراني در خارج از کشور زندگي مي کنند که 60 درصد انها مقيم آمريکا هستند . همچنين 2000 نفر از استادان دانشگاه در امريکا ايراني هستند و 5 هزار ايراني در امريکا مدرک دکترا دارند . بر اساس آمار ها با سواد ترين اقليت ها در جامعه آمريکا ايرانيانند .

دلايل فرار مغز ها
اوضاع عمومي ايران  ، بخصوص اوضاع سياسي اجتماعي و فرهنگي ايران که زندگي را دشوار مي کنند براي نخگان و اوضاع و وضعيت کار تحقيقي در ايران و نبودن امکانات و فقر دانشگاه هاي ايران و عدم ارتباط با دنياي علمي در سطح بين المللي و بالاخره  برمي گردد به مسائل اقتصادي و در آمد .
پديده فرار مغز ها با مهاجرت نخبگان تفاوت دارد مهاجرت زماني است که رابطه بين مهاجر  و کشورمبدا قطع نشود .
يکي از آن موتور هاي اصلي پيشرفت کشور هايي مثل چين ، هند ، کره جنوبي   و برخي از کشور هاي مهاجر نشينان در کشور هاي ديگر هستند که توانستند با حفظ ارتباط با کشور مادر مشارکت فعالي بکنند در توسعه صنعتي و علمي اين کشور ها ، آنچه در ايران مي گذرد ، فرار مغز هاست ،نه مهاجرت .
در ايران ماهيت فراري داشتن اين خروج از کشور باعث مي شود که اين ارتباط با کشور مادر وجود نداشته باشد ، در نتيجه مشارکتي که اين نيرو در توسعه مي تواند داشته باشد در آينده ايران ، اينهم بوجود نيايد .

.1 بي توجهي به جايگاه علم و عالم :
به طوري که انقدر که در رسانه ها مثلا خوانندگان ، هنر  پيشه ها ، وزشکاران ، تجليل مي شوند ، به چهره هاي ماندگار علمي ، استادان برجسته و مبتکران و مخترعان و يا المپياد ها احترام گذاشته نمي شود .

.2 بي توجهي به پژوهش :
بي توجهي به رشد کيفي و تحقيق و پژوهش در دانشگاه ها يکي ديگر از اين عوامل است . يکي از عواملي که دانشجويان بسياري را به کشور آمريکا مي کشاند عامل امکانات تحصيلي ، تحقيقي ، کامپيوتري و اعطاي کمکهاي تحصيلي رفاهي و بورسيه ها ست .
درسال هاي اخير تعداد دانشگاه ها داخل کشور بدون هيچ گونه برنامه مدوني و يا تناسب رشته ها با مشاغل گسترش يافته اند و توجه بيشتر به ارزشهاي کمي و کيفي بوده به طوري که روش هاي تدريس بسياري از کلاس ها صرفا مبتني بر تئوري ها و حفظيات قديمي و سنتي است . به روز نبودن اطلاعات ، استفاده از روش هاي سنتي و قديمي و ابزار هاي غير استاندارد ، پايين بودن ميزان تحقيق و پژوهش در مراکز علمي و عدم هماهنگي بين تحقيقات و کار برد آنها و تخصيص بودجه نا کافي به امر تحقيق و پژوهش ، ترويج و گسترش مدرک گرايي ، از عوامل ديگري هستند که بيشترين                نا رضايتي را در بين دانشجويان به دنبال داشته است .

.3 عوامل اقتصادي :
مسلما يکي از عوامل اساسي است که اکثر فرزانگان راجذب کشور هاي ديگر مي کند . وقتي که ميزان حقوق يک متخصص در خارج ده ها برابر حقوق همان شخص در ايران است ، مسلما فرد به فکر مهاجرت به آن کشور خواهد افتاد .

.4 عوامل سياسي و قانوني :
از عوامل ديگر مهاجرت عدم مصونيت هاي سياسي و علمي جهت اظهار نظر و حاکميت گروه هاي سياسي بر دانشگاه ها و مراکز علمي و همچنين طولاني يا قديمي بودن قوانين در سيستم قضايي مملکت است .

. 5 عوامل اجتماعي :
يکي ديگر از عوامل فرار مغز ها نبودن شناخت قدر و منزلت تحصيل کرده ها و نوع برخورد با آنهاست .
از ان جمله فراهم نشدن فرصت هاي مطلوب براي ارائه طرح و يا پروژه هاي مطالعاتي آنهاست .

. 6 عدم شايسته سالاري  :
اکثرمشاغل به افراد بي صلاحيت و يا کم صلاحيت واگذار گرديده است و تنها4 / 1درصد از کار افرينان در بخش هاي صنعتي کشور مشغول به کارند .
واگذاري مشاغل بر اساس رابطه تا ضابطه ، عدم تطابق شغل با تخصص و رشته افراد ، بوروکراسي دولتي و انحصاري مشاغل از ديگر عواملي هستند که به مهاجرت نخبگان از کشور کمک کرده اند .

.7 انحصارات دولتي :
يکي ديگر از عوامل مهاجرت نخبگان ، بر اساس نظرات کار شناسان ، انحصارات دولتي است ، به طوري که از طرفي دولت به بهانه کوچک سازي از جذب نخبگان سر باز مي زند و از طرفي ديگر در واگذاري فعاليت هاي کشور به بخش خصوصي طفره مي رود . لذا جايي ديگر براي نخبگان باقي نمي ماند .

. 8 ميزان اميد به آينده :
هر چه اميد به آينده بيشتر باشد ، ميزان مهاجرت تقليل پيدا مي کند ، اميد به آينده جوانان دررابطه با شغل آينده شان ميزان در امد آنها توانايي تشکيل زندگي ، ازدواج ، خريد مسکن ، ماشين ، و امثالهم و بالاخره ميزان امنيت کشور تماما ارتباط مستقم با ترک و عدم ترک مملکت دارند . افراد معمولا جذب کشور هاي مي شوند که از لحاظ جذابيت و اميد به آينده روشن اطمينان بيشتر داشته باشند . / فاطمه  اسماعيل پور حسابي / روزنامه آفرینش / نسخه شماره   اما تحلیل سایت الف از این ماجرا:   اپيدمي کم غیرتی

در اين بحث طرف صحبتم افرادي كه به علل سياسي و اعتقادي اجبار به رفتن از كشور داشته اند نيست . منظورم هم از نخبه کسانی نیست که خیلی بالاتر از بقیه اند ظرف صحبتم فقط خارج نشینان هم نیست بلکه تمام مردم ایران است . ولی بیشتر طرف صحبتم ايراني ها يي است كه به نحوي مي توانستند بمانند و با همدلي و همدستي طرحي نو دربندازند ولي به هر علت اين كار را نكردند . در وضعيتی که اين كشور به انها نیاز داشت تنهایش گذاشتند و به مكان هاي ديگر سفر كردند و زندگي راحت تري را به زعم خود پي گرفتند . (لطفا ذكر نشود كه راحت تر نيست كه اگر اين چنين بود خوب مي توانستند برگردند و از مشکلات انجا دل بکنند و در داخل زندگي كنند ولي اين كار را نكردند و این خود دلیلی بر ترجیح انجاست)

مي دانيم كه سالانه حدود يكصد و هشتاد هزار از افراد ايراني به طور متوسط از كشور خارج مي شود و از اين نظر رتبه اول را در دنيا داريم كه بنا بر براوردها حدود 11 ميليارد دلار هزينه سالانه است[اینجا].

از هر 125 دانش آموز المپيادي ايران 90 نفر در دانشگاههاي آمريکا تحصيل مي کنند . از هر 96 دانشجوي اعزامي به خارج ، تنها 30 نفر به ايران باز مي گردند . حدود 2 ميليون و 500 هزار ايراني در خارج از کشور زندگي مي کنند که 60 درصد انها مقيم آمريکا هستند . همچنين 2000 نفر از استادان دانشگاه در امريکا ايراني هستند و 5 هزار ايراني در امريکا مدرک دکترا دارند . بر اساس آمار ها با سواد ترين اقليت ها در جامعه آمريکا ايراني ها هستند[اینجا].

علتش را نيز همه مي دانيم . ليستي طولاني از مشكلات اعم از اقتصادي ،‌سياسي، اعتقادي، كم توجهي به علم، دانش، تخبگان، كمبود امكانات ، وضعيت بد زندگي و خيلي چيزهاي ديگر که واقعا" هم توجيه پذير نيست و وجود دارند. از جمله نظرات عمده اي هم كه در بحث ها مطرح شونده با اين دوستان صورت مي گيرد مي توا ن موارد زير را نام برد :‌

·اوضاع خيلي خراب است و تحمل سنگين و سخت .
·ماندن و تحمل چه فايده اي دارد و مگر با يك گل بهار مي شود ؟
·زندگي مگر چندبار است ؟
·امكانات ارتقاي زندگي و تحصيل و پيشرفت در غرب
·اصلا مگر چه فرق مي كند در دنياي امروز همه دنیا يك كشور است و وطن ما و هر كجا شما خدمت كنيد به جهان و علم خدمت كرده ايد و جاي ان مهم نيست .
·عدم قدرداني جامعه و عدم شايسته سالاري و عدم رشدو پيشرفت فرد بسته به توانايي هايش و حاكم بودن رابطه سالاري به جاي ضابطه سالاري و ...

کسی هم نمي تواند منكر درستي این دلایل باشد چون تمام ايراني هاي مقيم، انها را با گوشت و پوستشان حس كرده اند. فقط نكته اي كه مي ماند اين سوالي است كه يك نفر از نخبگانمان كه به خارج مهاجرت كرده بود با ان مواجه شده بود. ان دوستمان در فرودگاه كه كارها و روال ورودش را انجام مي داد با ماموري مواجه شده بود كه با تعجب از سوابق خوب تحصیلی و کاری این دوستمان ، سوالاتي از وضعيت مملكت و علت خروج و مهاجرتش پرسيده بود و او هم همين ليست طولاني را بلكه طولاني تر! تحويل داده بود و كلی گله و شكايت كه اين است و ان نيست. ولي خود ان دوست مي گفت حرف اخر آن مامور اب سردي بر تمام اين دلايل بود . وي گفت خوب همه اين مشكلات درست ولي وقتي تمام شما نخبگان داريد فرار مي كني پس چه كسي بايد ان جا را درست كند؟ همان افراد باقیمانده عامي و معمولي؟‌

اين سوال را بايد دوستاني پاسخ دهند كه رفته اند و در پشت گود فرمان لنگش كن صادر مي كنند و در عين حال كلي هم شكوه دارند و از بي فرهنگي ها و بي هميتي ها گله دارند ولي وقتي نوبت كار خودشان بود باروبنديل را بسته و در بهترين حالت با ناراحتي از ترك ميهن و اب و خاك ، ادامه كار را به بقيه سپردند . در میان نبردی دهشتناك براي نگهداري كشور و جلوگيري از سقوطش ، همرزمان خود را تنها گذاشته و رفته اند و بدترش هم اینکه براي اين فرارشان هم كلي توجيه و دليل هم دارند و بقيه را هم زير سوال مي برند كه در اشتباهيد .

شاید سوالاتی چند را از این دوستان بشود پرسید که خواهشم این است صادقانه به ان پیش خودشان پاسخ دهند .

آیا اگر اوضاع خوب بود و داشت درست كار مي كرد و اوضاع بر وفق مراد بود دیگر چه نیازی به شما بود؟ با همين وضع موجود نيز گليم مان را از اب مي كشيديم و قرار نبود منت كسي را بكشيم تا بيايد فداكاري كند و در كشورش زحمت بكشد! و دران صورت امدن ايشان هم هنري نبود كه از كسي بر نيايد و يا خیلی مشکل باشد! شرایط اسان و راحت برای همه اسان است و فداکاری نمی خواهد و لطفی در کار نیست! در واقع در شرایط سخت است که نیاز به افراد نخبه و کارا است وگرنه شرایط عادی را افراد عامی هم می توانند مدیریت کنند!

سوال بعدی این است که ایا اصلا مطمين هستيد اگر همه كساني كه در این سی چهل سال پیش به این طرف رفته اند الان بودند اوضاع اين گونه بود؟ ايا نمي توانستیم با وجود اين همه فرهيخته و انجام كاري هر چند كوچك به وسیله هر كدام از انها اوضاع قابل تحمل تر و بهتري داشته باشيم ؟ ممکن نیست قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ؟ براي مثال اوضاع دانشگاهایمان و دانشجویان مان بهتر نبود ؟ طرز فكر بهتري نداشتند ؟ مردم فهمیده تری نداشتیم ؟ مطمینید ؟

نكته جالب ديگر اين دوستان نيز طلبكار بودن و شكوه كردن از مردم و وضع موجود و فرهنگ جامعه است. و در واقع دوستان با اينكه خود فرار را بر قرار ترجيح داده اند در عين حال از سطحي بالا به همه نگاه كرده و خود را تافته اي جدا بافته مي دانند كه هيچ نقشي در اين خرابي نداشته و ندارند و بقیه را منفعل و تو سری خور و مقصر می دانند.

بايد به اين دوستان ياداوري كرد كه يك جامعه تشكيل شده از تك تك افراد ان است و ايشان هستند كه سلول هاي اوليه ان را تشكيل داده و با خصوصيات فردي خود كه تجميع شده است، عرف آن را مي سازند. وقتي تمام نخبگان و قله هاي اصلي يك جامعه كه معمولا بقيه جامعه هم به انها تاسي مي كنند و مرکز توجه هستند خود به سادگي زندگي بهتر را بر نجات كشور مقدم داشته اند پس شخص مبارز هوشمندي باقي نمي ماند كه بتواند درست و كامل مبارزه كند ، بلكه توده اي از افراد عامي باقي مي مانند كه اين افراد به سادگي گول مي خورند، توجيه مي شوند، در تصميم هاي حياتي شركت مي كنند، ممكن است مدير و مسيول شوند،‌ به راحتي مي توانند با افراد عوام گرايي مانند اقاي احمدي نژاد همراه شده و حتي باعث پيروزي ايشان در برابر افرادي مانند اقاي رفسنجاني شوند. قابل توجه اين كه اختلاف راي اقاي احمدي نژاد با اقاي رفسنجاني در دور دوم اولین انتخاباتی که اقای احمدی نژاد در ان شرکت داشت، 7 ميليون بود و اگر اين ايراني هاي خارج رفته را مطابق امار اعلام شده دو و نيم ميليون بدانيم و فرض كنيم هر يك از اين افراد با توجه به دانش و اگاهي خود و اين نکته كه مرجع بسياري از افراد عامي هستند براي طرف مشورت قرار گرفتن مي توانستند فقط دو نفر را با خود همراه كنند مي شد هفت و نيم ميليون نفر و ديگر اقاي احمدي نژادي بر سر كار نمي امد كه... بگذريم! جالب است که بدانید در تحقيقات اخيرا" انجام شده ضريب هوشي متوسط ايرانيان هشتاد و چهار اعلام شده است[اینجا].

در صورتي كه اين باعث تعجب بسياري شد و خيلي ان را انکار كردند ولي به نظر من که درست است چرا كه كشوري كه 180 هزار نفر در سال از كساني كه در ان سرشان به تن شان مي ارزد و امكانات بيشتري اعم از مادی و عقلی و ذهنی و فکری داشته اند و توانسته اند به مدارج بالای تحصیلی برسند ، بروند فكرمي كنيد متوسط هوش افراد چقدر مي شود ؟ اگر از كشورهاي ديگر هم نخبگانشان را به این تعداد بگيرند كمتر از اين هم مي شود ! در عين حال ان دوستان سفر كرده از اين افراد با هوش متوسط 84 انتظار چه كار عجيب و غريب و شق القمري دارند ؟ ايا انتظار بهتر شدن اوضاع را دارند ؟ ايا انتظار دارند معجزه شود ؟

در واقع همه صحبت من اين است كه اگر اين دوستان الان در ايران بودند شايد اوضاع اينگونه نبود . شايد اگر اين موج مهاجرات ها در دوره هاي مختلف نبود، اگر نخبگانمان مانده بودند و تلاش کرده بودند وسريع فرار را بر قرار ترجيح نداده بودند شايد اوضاع مان بهتر بود . واقعا اينها كه رفتند به ميزان مناسب زحمت كشيدند و بعد خسته شدند و رفتند ؟ ايا اينقدر اصلا برايشان مهم بود يا عافيت را ترجيح دادند ؟‌ يا بيشترين افتخارشان اين است كه در خارج از كشور استاد دانشگاه هستند ؟ ايا مشكلي از ايران را رفع كرده اند ؟ ايا اين استادي دانشگاه در خارج از كشور چه دردي از اين كشور را رفع مي کند كه به ان افتخار مي كنند و ان را جزو خدمات خود مي شمارند؟ با نمک ترش این است که ما هم در داخل به انها افتخار می کنیم! در سوگ يكي از افراد تازه گذشته معروف ايراني كه جديدا در امریکا فوت شده اند ذكر شده بود كه عليرغم رفتنشان از ایران و كارهاي بزرگي كه در حدود 30 سال است در بخش تولید اثار سینمایی امریکا انجام داده اند كه الحق بعضي از انها هم بزرك بود، وطنشان را هم فراموش نكرده بودند و از جمله كارهاي بزرگي كه برای ايران كرده اند اينكه رابطه خوبي با ايرانيان انجا داشتند و هيچ وقت مليت خودشان را انكار نكردند. من توضيح بيشتري نمي دهم خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل و مقدار تاثير اين اقدامات را در پيشرفت كشور و حل معضلات ان را خود اندازه بگيريد. شاید هم بد نباشد خدمات ایشان را با اقای دکتر حسابی مقایسه نمایید تا پی به عظمتش ببرید!

بحث ديگر كه جزو استدلالات اين دوستان است، جهان وطن بودن است و اين خود غلط بودنش اظهرمن الشمس است چرا كه وقتي كشوري جهان سوم است نياز به كار و تلاش بيشتر دارد و جهان وطني و منفعت رساندن به جهان و منتج شدنش به منفعت ان به كشور اصلي در صورتي درست است كه کشور اصلی عقب مانده نباشد و در شرايط يكساني بتواند از امكانات و فن اوري ها و پیشرفت های موجود در دنیا استفاده نمايد و مغز و سرمایه و نیروی کافی داشته باشد . وقتي اينگونه نباشد بنابراين اين حرف در واقع مي تواند تنها ملعبه كشورهاي توسعه يافته باشد تا عرق ملي و غيرت وطني جهان سومي را بگيرند، انها را تخدیر کنند و و از نيروي كاري و عقلي انها استفاده كنند و در عين حال يك بهانه و توجيه و دلخوش كنك خوب براي دوستان زحمت کش مهاجر خود نيز فراهم نمايند . ولی سوالی که از این دوستان باید پرسد این است که ایا واقعا کشورهای پیشرفته هم جهان وطنی را قبول دارند و واقعا ما را هم ردیف خودشان می دانند و کشور ما را هم کشور خود می دانند یا اینکه همیشه از سطحی بالاتر به ما نگاه کرده اند و و خود را بالاتر و برتر دانسته اند! فقط کافی است به فیلم های هالیوودی نگاه کنید تا در تک تکشان افتخار و اعتبارشان به کشورشان را ببینید و متوجه شوید که منظورشان از جهان وطنی چیست!

اتفاق بدي كه در اين دوران افتاده است اين است كه متاسفانه عرق وطني وملي از بين رفته است و به جز معدودی در بقیه کمرنگ شده است ، براي مثال در دانشگاه شريف يكی از کارهای معمول در سال سوم لیسانس پر كردن فرم براي رفتن از ايران است و هر كس نرود عجيب است! در عين حال كساني هم كه به كشور برمی گردند انقدر مواجه با اين سخن مردم عادي ميشوند كه براي چه بازگشتي كه مثل اينكه وظيفه همه اين است كه در مقابل مشكلات فرار كنند و قدر عافيت بدانند و متاسفانه به همين دليل است كه در چندين نسل گذشته ما اين رفتن ها مايه خجالت نيست كه به افتخار و مباهات هم تبديل شده است . خدا را شكر كه جنگ ايران و عراق در زمان حال رخ نداد چرا كه مطمينا با اين وضع نمي دانم استان چندم عراق بوديم! خدا را شکر كه ان جواناني كه جانشان را دادند قدر عافيت ندانستند و بر سر نادردناك خودشان دستمال بستند و به دنبال پيشرفت خود نبودند و مردانه ماندند، ایستادند و رفتند و خیلی هاشان هم جانباز بازگشتند و بسیاری از شیمیایی هایشان هنوز هم دارند زجر می کشند و شهید می شوند. احتمالا با اين طرز فكر ما جزو خطاكاران تاريخند! چرا كه جانشان را بيخود و بي جهت بر سر خاك و ابی گذاشتند که الان دیگر جهان وطنی شده است و در نهايت هم هيچ اتفاقي نيفتاده است . دنيا وطن ماست! البته شايد علت ديگرش هم اين باشد كه جنگ نيازي يه نخبه نداشت و افراد عامي هم مي توانستند بجنگند و نخبگان ما باهوش تر از این هستند که جانشان را به خاطر چیز هیچ و پوچی بدهند!

بیایید از جنبه دیگری به مسیله نگاه کنیم ، اصلا" فرض کنید تلاشمان هیچ فایده ای هم نداشته باشد ایا به نظرمان عمل به وظیفه خود ارزش نیست ؟ در حکایت هاست که در به اتش انداختن ابراهیم زنبوری تند تند اب می اورد تا آتش را خاموش کند و همه به او می خندیدند ولی هیچ کس ارزش کارش را نفهمید ! هیچ کس ارزش تعهد را نفهمید! هیچ کس قدردان وظیفه شناسی ان زنبور نبود! هیچ کس نفهمید که این زنبورها اگر میلیون ها بودند اتش خاموش می شد! هیچ کس نفهمید همان انجام وظیفه اش ارزشش بود نه مقدار ابش!

در اخر براي پاسخ به بقيه توجيهات و بهانه هاي دوستان يك مطلب كلي را می خواهم عرض كنم و ان اينكه اصلا فرض کنیم همه دلایل شما درست ولي اگر قرار باشد كسي تا ارتقاي خودش و راحتي خودش را در جاي ديگر ديد نتواند از حق خود بگذرد پس جايگاه وطن پرستي ، ايثار ، از خودگذشتگي ،‌عرق وطن ، عرق ملت ، عرق خاك و بقيه چيزهاي ديگر كجاست . شايد هم اينها ساخته هايي هسند كه در جهان سوم تعريف شده اند و واقعا در جهان فعلي پيشرفته وقرن بيست و يكم محلي از اعراب ندارند! شاید هم بد نباشد نقل قولی از اقای اصغر فرهادی داشته باشیم که وقتی از وی پرسیدند چرا کشور را ترک نمی کنی گفت کشورمان با مشکلاتش مانند یک بچه مریض است ، و والدین هیچ وقت نمی توانند بچه مریض را رها کرده و دور شوند هر چند هیچ کاری هم نمی توانند بکنند.     29 / 2 / 91
 
نام شما

آدرس ايميل شما

Latvia
مرسی از
رسول
خیلی زشته که به خاطر راحتی وپول وطن خود را رها کنی وبه دیگران خدمت کنی
شما این پولی رو که میگیری دست مزد تو این کشور هست که چه سختی های رو گذروندی اینجوری نیگاه کن
France
خیلی زشته با بدختی درس بخونی و کار کنی آخرش تا 30 سالگی نتونستی باشی پراید 22 میلیونی بخری!!!!
برو خدا روزیتو جای دیگه بده.
وطن آدم جایی هست که دلش خوش باشه. جایی هست که با رفاه زندگی کنه وگرنه آسمون همه جا یکرنگه!
عالی
پیمان
United States
دوست عزیز شما طوری به مسئله نگاه می کنین که این همه نخبه ی میلیونی که خود شما هم به نخبه بودنشون باور داری ، به این مسایل فکر نکردن و رفتن ولی مطمئن باش اونا به همه ی این مسایل فکر کردن و رفتن و اونا واسه تمام همه ی بحث هایی که کردی جوابی دارن... فقط کافیه با چند تاشون هم صحبت بشی و حقایق رو بفهمی .
اروند طباطبايي
Iran, Islamic Republic of
درود بر اين متن پربار
واقعا لذت بردم، به نظر من كساني كه ترك وطن ميكنند، علاوه بر دور ريختن عرق مليشان ، تمامي زحمات شهدا و جانبازان را ناديده ميگيرند.
mili
Germany
تروخدا شما راس میگی؟
یعنی این هنر پیشه ها خواننده فوتبالیست ها
کلان کلان پول بگیرن ماهم بشینیم نیگا کنیم؟
شما اینو میخواین؟
حتما انتظار دارین ماهم ماهی به 2 تومن راضی باشیم؟
اونم با هزارتا مت ....
امیر
Iran, Islamic Republic of
در پاسخ جناب فرهادی که احترام زیادی به شخصه برای ایشون قایل هستم اما به نظرم کشور ایران مریض نیست بلکه خودش را به مریضی زده است و یک قاعده وجود داره که میگه کسی که خودش رو به مریضی رو نمی شه درمان کرد پس ماندن در ایران با هدف اصلاح و خدمت به جامعه بی ثمر خواهد بود .
امید
Anonymous Proxy
تو کشور ما همه کارا با پول راه می افته.هرچی بیسواد و عام تموم پست های کلیدی دستشونه بعد میدن به فک و فامیلای خودشون.اون دانشجوی دولتی شهرستانی که چند سال غذای آشغالی میخوره و چشاش از فرط درس خوندن ضعیف شده و با هر بدبختی میسوزه میسازه.آره اینا همش زحمته از سر خوشی نیستش که.
بعدش که میاد بیرون کدوم کار؟کدوم ارزش اجتماعی و..........
رضا
Iran, Islamic Republic of
دوستان باید کتاب جامعه شناسی نخبه کشی رو مطالعه کنن
جامعه ما ظرفیت نخبه داری نداری
علی خسروانجم
Iran, Islamic Republic of
سلام دوستان من سه اختراع کردم در سن 20 سالگی هیچی گبرم نیومده به خدا حاظرم هر جوری شده فرار کنم برم از ایران به خواطر تمام بی مهری ها و بی توجهی هاشون 😢
شکست خوردن و زمین خوردن یک اتفاق است تسلیم‌شدن و بلندنشدن یک انتخاب است. نگذار انتخاب‌هایت اسیر اتفاق‌ها شود..!!!