دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ - 17 Feb 2020
تاریخ انتشار :
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ / ۱۱:۱۴
کد مطلب: 16490
۲
۶۴

پرسش و پاسخ درباره ازدواج ،دروغ گويي و رفيق بازي همسر

پرسش و پاسخ درباره ازدواج ،دروغ گويي و رفيق بازي همسر
بازنشسته ام و از مهماني هاي هر روز همسرم خسته ام
مردي50ساله و بازنشسته ام. همسرم هر روز داماد و عروس و نوه ها را در خانه مان جمع وکلي بريز و بپاش مي کند. هم مخارج سنگين است و هم بعد سي سال کار که نياز به آرامش دارم از سر و صداي آن هاخسته شده ام. همسرم اصلا اين موضوع را درک نمي کند. تصميم به ترک خانه گرفته ام. راهنمايي ام کنيد.

مشاور: دکتر تقي پورابراهيم – استاديار دانشگاه شهيد بهشتي:
به نظر مي رسد جمع شدن و دعوت داماد و عروس و نوه ها همه روزه نباشد ولي به هر حال آنقدر زياد است که آسايش و آرامش شما به هم خورده است و شما حق داريد که ناراحت و مخالف اين برنامه باشيد.

از طرف ديگر لازم است که شما، همسرتان و عروس، داماد، نوه ها، پسرها و دخترها مواقعي دور هم باشيد، اما شايد همسرتان به ناحق و بيش از حد نسبت به فرزندانش احساس دين مي کند و بي دليل فکر مي کند فرزندانش از او انتظار دارند که دعوتشان کند و يا شايد همسرتان با اين کار مي خواهد به احساس احترام و ارزشمندي برسد. به هر حال براي جلوگيري از اين افراط کاري در درجه اول بايد همسرتان متوجه شود که چه انگيزه اي براي اين کاردارد و از اين کار چه چيزهايي را به دست مي آورد.

اما درباره شما بايد گفت که مسلما ترک خانه راه درستي نيست و يک جور فرار کردن از مسئله است. پيشنهادي که دارم اين است که باهمسرتان قراري درباره اين موضوع بگذاريد به اين صورت که دفعات محدود و مشخص مثلا يک يا دو روز در هفته (شايد کمتر يا بيشتر) اين مهماني ها برقرار شود. اين قرارداد را مي توان نوشت و يا در حضور افراد شاهد مطرح کرد. در صورتي که اين قرار بين شما و همسرتان برقرار شود، هم همسرتان به خواسته اش رسيده است، هم اين موضوع براي شما قابل پيش بيني خواهد بود و رنجيده نمي شويد و هم همانطور که گفتم نياز خانواده به دور هم بودن برآورده مي شود. ضمنا يک حد وسطي هم بين نظر شما و همسرتان در نظر گرفته شده است.


زنم شلخته است مي خواهم ازدواج مجدد کنم
مردى42ساله و کارمند هستم در سال1369 ازدواج کردم، خانم من نيز42ساله با سطح سواد ابتدايى است. خانه و وسيله نقليه و تمام امکانات رفاهي زندگى را فراهم کردم، در اين مدت شلختگي وبى توجهي وى به امور زندگي و بد دلى و تند خويي اش را تحمل کردم باتوجه به بزرگ شدن بچه ها نگران آن ها هستم. در ضمن تصميم به ازدواج مجدد دارم.


مشاور: فائقه رزاقي:
مشکلات زندگي مشترک از جمله مسائل بسيار مهم زندگي است که نياز است مورد توجه قرار بگيرد و حل شود. حدود 22 سال زندگي مشترک زمان مناسبي است براي اين که زوجين يکديگر را همان طور که هستند بپذيرند. در سوال تان اشاره کرده ايد که در مدت زندگي زناشويي با شلختگي همسر و بي توجهي او به امور منزل مواجه بوده ايد. به نظر مي رسد بعد از سپري شدن دو دهه از زندگي زناشويي يافتن دليل اين مشکل در همسرتان کار دشواري نباشد. آيا اين مشکل از ابتدا به همين شدت بوده است؟ يا به مرور زمان شدت پيدا کرده؟ اگر اين ويژگي از ابتدا وجود داشته است به اين نتيجه مي رسيم که نگاه همسر شما به نظم و انجام امور خانه با شما متفاوت است. اين تفاوت شماست و تفاهم به معناي پذيرش تفاوت ها و احترام گذاشتن به آن هاست. اگر همسر شما در خانواده اي زندگي کرده که نظم به همين شکلي بوده که اکنون در خانه شما است پس تقاضاي شما از او خواستن چيزي است که در خزانه رفتاري اش ندارد. بنابراين شما نياز داريد در همسرتان رفتار جديدي (نظم به شکلي که مد نظرتان است) ايجاد شود. ايجاد رفتار جديد و يادگيري مستلزم توجه و تشويق يادگيرنده است و انتقاد و عيب جويي، يادگيرنده را از فضاي يادگيري رفتار جديد دور مي کند و بيشتر در او احساس ناتواني و بي کفايتي ايجاد مي کند. اگر بي نظمي در همسرتان از ابتدا به اين شکل وجود نداشته است بايد در پي يافتن دليل اين بي نظمي باشيد. سرد بودن ارتباط عاطفي زن و مرد، نبود فضاي دلگرمي و پذيرش مي تواند باعث دلسردي همسر و نپرداختن او به امور منزل شود. در واقع او خشم و ناکامي را که در ارتباط عاطفي با شما تجربه مي کند به صورت بي توجهي به امور منزل نشان مي دهد. حال هر چقدر در غني کردن ارتباط عاطفي تان تلاش کنيد دلگرمي همسرتان به انجام منظم امور منزل بيشتر خواهد شد.

بهبود ارتباط عاطفي شما و همسرتان تاثير بسيار مثبتي بر فرزندانتان خواهد داشت و آن ها را از آسيب هايي که نگران آن هستيد مصون خواهد داشت. دستيابي به آن چه در ارتباط با ديگران دلخواه ماست به واسطه پذيرش فرد مقابل و تشويق و دلگرمي او به تغيير حاصل مي شود. انتقاد، عيب جويي، مقايسه و سرزنش کردن، اشتباهات رفتاري شايعي است که متاسفانه زندگي هاي زناشويي را به شکست مي کشاند. براي آشنايي بيشتر با الگوهاي رفتاري مخرب و تغيير آن ها مطالعه کتاب "ازدواج بدون شکست" نوشته "ويليام گلاسر" ترجمه هدي برازنده به شما توصيه مي شود. در سوال تان به ازدواج مجدد اشاره کرده ايد. از ازدواج مجدد چه هدفي داريد؟ بديهي است تشکيل زندگي جديد نه تنها مشکلات زندگي زناشويي فعلي شما را برطرف نمي کند بلکه مشکلات را شديدتر مي کند. وقتي رابطه اي دچار اشکال مي شود طرفين رابطه در ايجاد اشکال و حل آن سهيم و مسئول هستند. اگر شما سهم خود را در ايجاد مشکلات با همسر کنوني تان ناديده بگيريد و خدانکرده در پي اصلاح نباشيد همين مشکلات به شکلي ديگر در زندگي زناشويي بعدي تان هم تکرار خواهد شد.


با رفيق بازي شوهرم چه کنم؟
زني هستم۳۰ساله ۱۰سال است ازدواج کرده ام همسرم سه بار ورشکست شده است والان با خودروي شخصي اش کار مي کند، زياد با دوست و رفيق در ارتباط است و با همه کساني که ارتباط دارد، دوست مي شود. نگرانم. نمي دانم ادامه دهم يا جداشوم فقط مي گويد دوستم دارد و هر کاري مي کند به خاطر من و بهتر شدن زندگي مان است.


مشاور: رضا زيبايي:
شايد يکي از مهم ترين مهارت هايي که يک مرد بايد در طول زندگي آن را کسب کند، مهارت هاي شغلي باشد و يکي از دغدغه هاي هميشگي مردان مديريت کسب وکار و فراز و نشيب هاي ميزان درآمد و هزينه کرد است. البته زنان شاغل سرپرست خانوار نيز چنين دغدغه هايي دارند. تحقيقات نشان داده که تغيير شغل يکي از پراسترس ترين اتفاقات در زندگي مردان است که به طور طبيعي اثر مستقيم بر ديگر جوانب زندگي آن ها نيز مي گذارد روي صحبتم با خانم هاي محترم است به خصوص جوان ترها. يکي از دلايل اصلي بد خلقي و عصبانيت و زود رنجي آقايان شاغل ريشه در بي مهارتي شغلي و دغدغه هايي دارد که از آن ياد شد. بنابراين مراقب باشيد برچسب شخصي به آن نزنيد و همسرتان را به خاطر موضوعي کاملا بي ربط آشفته نکنيد، اما وظيفه آقايان چيست؟ در دنياي امروز براي انجام هر کاري پيشاپيش طرح و برنامه اي نياز است. مهارت رانندگي يک خودرو نياز به ساعت ها آموزش و تجربه دارد. پختن يک غذاي خوشمزه نيز نياز به آموزش وتجربه دارد و... کاملا مشهود است که اصلي ترين مشکل شما زوج محترم وضعيت شغلي همسرتان و به تبع آن بگو و مگو هاي درآمد وهزينه است و نه اينکه جدا شويد يا نه. معمولا بعيد است زني پس از 10 سال زندگي مشترک و احتمالا وجود فرزند به خاطر تعويض شغل و مسائلي که طرح کرديد جدا شود مگر اين که موضوعات جدي تري در ميان باشد مثل اعتياد، خيانت مرد، بي توجهي کامل عاطفي و مالي مرد و مسائلي از اين قبيل. اين که همسر شما سه بار تلاش کرده و شکست خورده و اکنون نيز کار مي کند تا به هر ترتيبي مخارج زندگي را تامين کند نشانه ميل به زندگي و تلاش ايشان است ولي اينکه به چه دلائلي موفق نبوده امر ديگري است که نياز به مشاوره شغلي و ايده خوب قبل از عمل دارد و مهارت هايي مثل مديريت مالي شغل و نه خداي نکرده متهم کردن ايشان به بي لياقتي و بي توجهي. موضوع ديگري که طرح فرموديد ميل به ماجراجويي و تفريح و در اصطلاح رفيق بازي ايشان است که معمولا در بين مردان شايع تر از خانم هاست. اين که همسرتان در اين کار افراط مي کند يا خير نياز به بررسي و اظهار نظر يک مشاور دارد. تجربه نشان داده است افزايش سن و درگيري هاي شغلي و خانوادگي و فرزند، غرق شدن در زندگي توأم با گرمي و اشتياق اين گونه مردان را از افراط وتفريط هاي مد نظر دور مي سازد. تلاش شما بر اين باشد تا فضايي گرم و دلپذير براي خود و او فراهم کنيد تا عطش وي مهار شود و به همه اعضاي خانواده خوش بگذرد تا اين که بخواهيد با کنترل و محدود سازي عطش وي را مهار کنيد که راه به جايي نخواهد برد و حتي موضوع تشديد نيز خواهد شد.


همسرم دروغ مي گويد و پنهان کاري مي کند
مردي هستم ٣٥ساله با تحصيلات ديپلم. ١١سال است که ازدواج کرده ام ولي همسرم مدام به من دروغ مي گويد و هميشه کارهايش را ازمن پنهان مي کند. لطفا راهنمايي ام کنيد.


مشاور: جواد بهروزي فر :
دروغ گويي و پنهان کاري مي تواند ريشه هاي متعدد و دلايل متفاوتي داشته باشد . گاهي افراد براي اين که خود را مطابق ميل اطرافيان نشان دهند دروغ مي گويند. اين گونه افراد معمولاً کمتر مورد پذيرش ديگران قرار مي گيرند و گاه ناخودآگاه براي دريافت اين پذيرش و تاييد در رفتارها و انتخاب هاي خود دست به تحريف واقعيت مي زنند . دليل ديگري که مي تواند به دروغ گويي در افراد منجر شود ترس از تنبيه و اجتناب از آن است. به عبارت ديگر وقتي فرد درست يا اشتباه پيامد رفتار خود را تنبيه پيش بيني مي کند ممکن است براي دوري از آن به دروغ گفتن و پنهان کردن پناه ببرد. هر چند در برخي موارد اين پيش بيني برگرفته از تفسير اشتباه موقعيت است اما اگر فرد در دوران کودکي براي اشتباهات خود سرزنش و تنبيه شده باشد احتمال دارد نسبت به اين رفتار اجتنابي شرطي شده باشد و آن را راه نجات خود از مخمصه بداند. دروغ گويي مي تواند از علائم برخي اختلالات روانشناختي نيز باشد. در برخي از انواع اختلالات شخصيت که فرد در آن احساس خودکم بيني عميقي را تجربه مي کند و يا اين که زيان و ضرر وارد شده به اطرافيان را براي رسيدن به نفع شخصي اش در نظر نمي گيرد دروغ گويي زياد ديده مي شود. نکته ديگري که حائز اهميت است اين که معمولاً در خانواده هايي که بسته است و اعضاي خانواده براي بيان احساسات و نظرات خود چندان آزاد نيستند و يا اين که پيش داوري، قضاوت و سرزنش در فضاي ارتباطي ميان اعضا جريان دارد، گرايش به پنهان کاري و دروغ گويي افزايش مي يابد. به طور کلي براي رفع اين مشکل در يک رابطه زناشويي ابتدا بايد ديد همسر ما به چه دليل در ارتباط با ما اين راه را انتخاب مي کند؟! آيا اين رفتار در موقعيت هاي ديگر و يا در ارتباط با افراد ديگر هم اتفاق مي افتد؟ آيا اين رفتار از ابتداي آشنايي همسران بوده يا مدتي بعد شکل گرفته است؟ در هر صورت مي توان گفت دروغگويي به هر دليلي به سلامت رواني و به تبع آن اجتماعي فرد آسيب مي زند و ادامه پيدا کردن اين رفتار موجب ضعيف تر شدن و پايين تر آمدن اعتماد به نفس وي مي شود. از آن جا که مهم ترين دليل دروغ گويي احساس ناامني و پذيرفته نشدن از سوي اطرافيان است، با ايجاد يک فضاي امن به دور از سرزنش و توبيخ در رابطه مان مي توانيم به تدريج اين مشکل را برطرف کنيم.

ضمن اين که درباره پيامدهاي پنهان کاري و دروغ گويي مانند از بين رفتن اعتماد ميان طرفين و به وجود آمدن فاصله عاطفي و کاهش علاقه با همسرمان نيز صحبت کنيم. در مواردي هم که تلاش هاي ما نتيجه اي در بر نداشت استفاده از کمک هاي يک مشاور و يادگيري مهارت هاي ارتباطي گزينه مناسبي است. 
مرجع : روزنامه خراسان
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

آنیتا
دختری20ساله هستم 6 ماهه که نامزد کردم،خیلی نگران هستم،نامزدم خیلی رفیق بازه و هرشب چند ساعت پیش یکی از دوستاشه ،همش با همن،اگه دوست خوبی بود ناراحت نمیشدم ولی با اون شناختی که بدست آوردم آدم درستی نیست. نمیدونم وقتی ازدواج بکنبم و پیش هم باشیم این موضوع حل میشه یا نه،خودش که میگه بعد ازدواج با این دوستم بخوام برم بیرون تو رو هم میبرم،اون هم خانومش رو میاره،ولی مشکل اینجاست که ما دوبار با اونها رفتیم بیرون،ولی من اصلا بینشون راحت نبودم اونا(زن وشوهر)خیلی بی تربیتن و مدام شوخی های زشت میکردن و من خیلی ناراحت شدم و نمیخوام باهاشون رابطه داشته باشم،و بدتر این بود که نامزدم هم وقتی بین اوناست شبیه اونا میشه،یهو عوض میشه.اون خیلی تحت تاثیر دوستاش و حرفاشون قرار میگیره،طوری که وقتی رفته بودم خونه شون مونده بودم 2روز پیش دوستاش نرفت ولی تا یکی از دوستاش زنگ زدو با شوخی گفت نامزدت اومده دیگه نمیای پیشمون،رفت و بعد از اون هرروز منو تنها میذاشت ومیرفت بیرون (هر روز توی قهوه خونه قرار میذارن وقلیون میکشن که این موضوع فوق العاده منو اذیت میکنه)هرچقدر هم بهش میگم اینهمه قلیون کشیدن برات ضرر داره یا درمورد رفیق بازیهاش گله میکنم،(با اینکه بهم خیلی احترام میذاره )ولی فایده نداره،چون بنظرش هیج مشکلی نداره.واقعا نمیدونم جیکار کنم،بعضی وقتا احساس میکنم توی انتخابم اشتباه بزرکی کردم و شاید باید قبل ازدواج جدا بشیم(البته ما عقد کردیم ).خیلی به راهنمایی نیاز دارم.
Iran, Islamic Republic of
ال
رز
Iran, Islamic Republic of
نه واقعا حل نمیشه. وحتی بعد اردوج که رو دربایستی ها ازبین میره و برا هم عادی تر میشین، خیلی بیشتر میشه. من تجربشو دارم. حالا اگ همین یک نفر باشه شاید بشه امیدوار بود ولی اگه مثل همسر من باهمه دوست باشه، دیوونه کننده س
بانو94
Iran, Islamic Republic of
سایت خوب واموزنده ایی داریدمتشکرم
مریم
Iran, Islamic Republic of
سلام عزیزم اینجور ادما هیچ وقت درست نمیشن چون منم همچین مشکلی دارم وهر چی با خوبی با دعوا با هر روشی که بگی امتحان کردم بازم کار خودشو میکنه
غزل
دختری هستم 23 ساله 1 سالی میشه با پسری 28 ساله آشنا شدم که از ابتدای آشنایی قصد ازدواج داشت خانواده پسر من را دیده و موافق این ازدواج هستن.همدیگه را خیلی دوست داریم تفاهم داریم شرایطش هم مناسب هست تا یک سال دیگه که خانه اش رو بسازه میاد خواستگاری.از این لحاظ مطمئن هستم حتی میدونم که عشقش بیشتر از من هست!این پسر در دوران دانشجویی هم خونه ای داشت که با هم دوست بودن هم خونه ایش همکلاسی من بود و باعث آشنایی ما شد.حالا این دو پسر بنا به دلایلی با هم قهرن و به عبارتی دشمن همدیگه شدن.1 ماه پیش همکلاسیم بهم گفت که کسی که دوسش دارم و میخوام باهاش زندگی کنم 4-5 بار ماری مصرف کرده.تصمیم به قطع رابطه گرفتم.دوست پسر که همکلاسی من بود در حالی که با هم قهر بودن با من صحبت کرد که اعتیاد نداره اون آدم قابل اعتمادی هست اگر چیزی به زندگیش آسیب بزنه طرفش نمیره مثل قبلا که 6 سال سیگار میکشیده و 1 سال هست که سمت سیگار نرفته 80 درصد پسرها به سمت این چیزها کشیده میشن ولی مهم اینه که دیگه ادامه نداده.من تصمیم گرفتم رابطه را قطع نکنم از نظر من اون آدم قانونمندی هست و قسم خورده که هرگز سمت این چیزها نمیره ماری کشیدن رو هم چند بار امتحان کرده از سر کنجکاوی و دیگه سمتش نرفته.میخوام بهش اعتماد کنم ولی از طرفی ترس هم دارم که زندگیم خراب شه اگه هم موقع خواستگاری این موضوع رو به خونوادم بگم مخالفت میکنن.من چیکار باید بکنم؟واقعا درسته که اکثر پسرها سمت این چیزها میرن؟راهنماییم کنید لطفا

-----------------
پاسخ : خوش باوري و زودباوري و اعتماد بيجا زندگي خيلي از دخترها رو تلخ كرده احساسي تصميم گيري نكنيد . شما به يك مركز مشاوره دولتي مراجعه كنيد در اونجا با هر دو نفر طرف ازدواج يعني دختر و پسر صحبت مي كنن . بي گدار به آب نزنيد . خيلي پسرا هستن در طول زندگيشون لب به سيگار نزدن . چه برسه كه طرف سابقه استفاده از اين مواد را داره . بايد بررسي بشه اونم توسط مشاوران . تست اعتياد هم در آستانه ازدواج مي گيرن . ممنون
ميلاد
Iran, Islamic Republic of
سلام. تقريبا همه بسرا يه مدت طرف مواد مخدر ميرن. . اين مورد مطمئن باشيد. افرادي كه ماري ميزنن خيلي احسلسي اند. رفتارشون تو تايم هاي كوتاه مثلا يه روزه جند بار عرض ميشه. اينو رو درستتون در نظر بكيريد.
لنا
Iran, Islamic Republic of
سلام.من نمی توانم به همسرم اعتماد کنم باید چکنم؟
شوهرم شور چشم است وبا دخترهای جوان ودانشجو ارتباطدارد دو فرزند دارم قول داده از این کارهاش دست بکشه نگرانم چکار کنم
سارا
Iran, Islamic Republic of
baiad talafi koni karasho pedaresho darari
Iran, Islamic Republic of
هه.چ راهنمايى توپى كردى،معلومه خودتم همين حركتو زدى
سپیده
سلام همسرم29سالشه من26سالمه 4سال ازدواج کردیم خونوادش اصلادوسم ندارن شوهرم بی نهایت رفیق بازه خونوادشم بهش حق میدن دوستاشم ازخانمشون جداشدن 7ماهه که زندگیم جهنم شده پیش همه بی احترتمی میکنه اصل با دوس نداره باهم بیرون بریم الکی بهونه میگیرهمیشه دعوادرست میکنه تابره بیرون قبلا خواهررفیقشومیخواست همین باعت میشه ه خونوادش مسخرم کنن اونافکیکنن باهم خیلی خوشبختیم بعضی وقتادوسس دارمخودکشی کنم

-----------
سلام . پیشنهاد ما اینه حتما به یک مرکز مشاوره مراجعه نمائید و با یک مشاور خانواده شما و همسرتان صحبت کنید انشالله راهکارهای ایشان باعث باز شدن گره زندگی خواهد شد
احمد
با سلام من 1 سال است که به دخترعموی 17 ساله خودم علاقه مندم اما چند روزی هم هست که متوجه علاقه برادر19 ساله خودم به این دختر شده ام .تموم اهل فامیل هم از بچگی درباره ازدواج برادرم با ایشون میگفتند هنوز هم میگن تا جایی که برادرم دیگه باورش شده... واقعا نمیدونم باید چکار کنم از طرفی برادرم قصد برقراری ارتباط با ایشون دارد.میترسم با این کار دخترعموم به ایشون علاقه مند بشه و عشق یکطرفه من به کل از بین بره.حالا من جلوی این کارو بگیرم یااین موضوع رو با کسی درمیون بگذارم یا ... درضمن هروقت تنها میشم فکرای جورباجور میکنم که باعث ناراحتی خودم میشه. با این حالم چه کنم؟ از یه طرف برادرم و از طرف دیگه زندگی اینده من اگه میگید صبر کنم تا بزرگتر بشیم با موضوع برقراری ارتباط برادم چیکار کنم؟چکار کنم؟لطفا راهنماییم کنید برادرم سربازی رفته -دیپلمه من هم دانشجو-یه کار با حقوق کم و تازه اول زندگی وضعیت مالی پدرم متوسطه از نظر فرهنگی ادم های اهل نماز و روزه هستیم ولی در همین حد نه بیشتر نه کمتر و از هر نظری با خانواده عموم یکسان هستیم.
زهرا
Iran, Islamic Republic of
با عرض سلام..من اول رابطه با نامزدم همینجوری گفتم نه دنگی حساب کنیم رستوران رفتنا اینا رو..از اون به بعد نخواسته که خودش حساب کنه لطفا بگید چیکار کنم که خودش حساب کنه اصلا این کارو دوس ندارم ..پولش مهم نیس ولی اصلا اینکارو دوس ندارم عین گداها برخورد کنیم
جوجو
Iran, Islamic Republic of
خسیسه ولش کن بابا
عسل
با سلام من دختری23 ساله هستم و همسرم 25 و حدود یک سالو نیم ازدواج کردم و سه سال عقد بودیم شوهرم به شدت رفیق بازست شب تا ساعت 3یا4با دوستانش بیرون است از هر راهی هم وارد شدم محبت و جرو بحث و حتی بی تفاوت بودم هیچ تاثیری نداشته دیگر کلافه شدم به نظر شما به زندگی با او ادامه دهم ایا یک ادم رفیق باز ممکن است دست از این کارش بردارد من باید چکاری انجام هم که او دست از رفیق های لعنتی اش بردارداو الان بیکار شده و به خاطر کاسبی که با دوستش زدند10میلیون ضرر کردیم و در ضمن ما فرزندی هم نداریم چون او شدیدا مخالف بچه دار شدنمان است ولی من به داشتن فرزند علاقه دارم خواهش میکنم عاجزانه کمکم کنید این رفتار او مرا خیلی اذیت میکند با تشکر


--------------------------
سلام .اين مسئله نياز به بررسي و مشاوره با هردوي شما دارد پس اگر در تهران زندگي مي كنيد با مركز مشاوره دولتي توحيد 66919607 و يا 66938833 ماس بگيريد و وقت بگيريد . و اگر در شهرستان بسر مي بريدبا مركز مشاوره و يا هسته مشاوره آموزش و پرورش تماس بگيريد حتما و بصورت حضوري مشكلات خود را با يك مشاور خانواده در ميان بگذاريد
سپیده
س بعداز چندین ماه تازه فهمیدم واقعاهمسرم دوسم داره درمقابل توهینای خونوادش به شدت ازم دفاع کردولی ازلحاظ روحی خیلی ضعیفم باهربحثی به فکرخودکشی میوفتم شوهرم مخالف رفتنم به مشاوره باوجوداینکه یکباردست به خودکشی زدم٢تامشکل دارم لطفا شماکمکم کنید١-به حرف خواهرشوهرام گوش کنم طلاق بگیرم,٢-به رفیق بازی شوهرم بیتوجه باشم البته بدلیل داشتن یه پسر٣ساله چندین ماه بیتوجهی میکنم,ولی کلارفتارشوهرم چندین ماهه که خیلی بهترشده ولی من احساس میکنم دیگه تحمل مشکلاتوندارم
نسرین
با خواستگاری حدودیکسال ونیم آشنا و ارتباط دارم,مامان وخواهرم اطلاع دارن,اسمش علی.علی سیگارمیکشه
یکبارازدواج کرده,وازخونواده همسرقبلیش تحقیق کردیم,گفتن اعتیادداشته,اخلاقش طوری که ازهرلحظه من بایدخبرداشته باشه,مدام زنگ میزنه,اگردیرجواب میدادم,یا برنمیداشتم گوشیم ناراحت وعصبی میشد,بی احترامی وفحش میداد,به خودش که درموردتحقیق گفتم خیلی ناراحت شد,وقبل این تحقیق به من میگفت تحقیق روقبول نداره,هرسوالی که داری ازخودم بپرس,حتی هرآزمایشی که بگین من میام,ازش دروغ نشنیده بودم.بعدازتحقیق بردمش آزمایش ,منفی شد,البته چندروزه قبل بهش درموردتصمیمم صحبت کرده بودم
درطی یکسال ونیم هیچ خواستگاری راه ندادم ,احساس میکنم تنهاکسی که منودرک میکنه اونه,ازنگاه وصدا,...پی میبرد من چمه,خیلی بهم آرامش میداد.خودش میگفت,وقتی کنارمی ازهیچ چیزنمیترسم,آرامش کامل دارم,همینطوری بود واقعا وقتی کنارش بودم,بی احترامی نمیکرد,ایده آل کامل بود,میگفت وقتی ازم دوری حس میکنم ازدستت میدم,میترسید خواستگاری داشته باشم,معطلی. ازدواج مافقط بخاطرکارش بود,درطی این مدت چندتاکارعوض کرد,,باهمکاراش دعوا میکردیاتنبلی میکرد,این اواخرتصمیم داشت مغازه برای فروش قطعات یخچال,دانشجوی کارشناسی آیتی بود,من فوق لیسانس. یکی ازرشته های علوم انسانی,خودش هیچی نداشت,فقط خونواده ش حمایتش میکردن,مخصوصامامانش چون تک پسربود
خلاصه,چندر روزپیش,خسته ازاین شدم که چراکارش درست نمیشه,چرابه من بدبین وشک داره,حتی موقع ناهار,خواب,..همه چی بایدبهش خبرمیدادم,
وزپیش خیلی خسبا یک خواستگاری که یکی از فامیلهاتاصرار میکردرفتم,گوشیم خاموشه کردم
تادیده بودگوشیم خاموشه,18 بارزنگ,به گوشی خونه,بابا ,خواهرم همه زنگ میزدو خواهرم ومامانم خیلی ترسیده بودن,بدترین کارش اومده بود در خونمون زنگ,باصدای بلندداد زدن,مامانم رفته بود پایین ودعواش کرده بود که دخترم زن تو که نیس اومدی داد میزنی,(بابا و داداشهااز ارتباط ما بی خبر,چون تعصبات بیمارستان‌های,فکربسته,...دارن) بعد که من گوشیم روشن کردم زنگ زدم ,فحش ,بدوبیراه گفت ,دیگه گفت تموم,نمیخوام ببینمت.
بااین خواستگاری که رفته بودم صحبت کنم مثل خودم فوق, ,کاررسمی وضع مالی خوب,ولی میدونم هیچکس مثل علی نمیتونه منودرک کنه.منوبشناسه,چون آدم درونگرا,آرومی هستم,علی تمام خوبیهای منو میدید
نمیدونم چکارکنمبرگردم دوباره,ازش خواهش کنم
حالاکه خونواده م مخالف صددرصدهستن میگن کسی که آبروریزی کنه اینطور,معتاد,حالش دست خودش نیس,ولی من فکرمیکنم دوستم داشت,فکرکرده بود خواستگارم دارم جواب مثبت میدم,چکارکنم بدون اون نمیتونم,هیچ خواستگاریمثل اون نیس,هیچکس من درک نمیکنه,

---------------
با توجه به شرح ماجرا ایشان کیس مناسبی برای ازدواج نیست . و ذات واقعی ایشان وقتی زیر یک سقف رفتید نمایان خواهد شد . ایشان بدبین-بددهن-سیگاری با احتمال مصرف مواد دیگر هست . شما با هر مردی دیگری هم که این ماجرا را آغاز می کردید همین وابستگی ایجاد می شد. بهتره با یک مشاور بصورت حضوری صحبت کنید . از نظر ما ایشون مورد خوبی نیستن.
مهسا
توروخدا من را راهنمایی کنید.. خواهش می کنم...
دختری هستم حرفه ام پزشکی است. و ظاهری زیبا.
2 سال است با پسری آشنا شده ام که سال اول دورادور یکدیگر را می شناختیم و سال دوم با خانواده به خواستگاری ام آمدند... ما 99 درصد کاملا همدیگر را می شناسیم.. و 100 درصد عاشق هم هستیم و این آقا خیلی خیلی من را دوست دارند به گونه ای که خانواده ام می گویند شاید دیگه کسی تو دنیا به این اندازه عاشقت نباشه...
ازدواج ما طولانی شده است به دو دلیل:1- من 5 ماه برای آزمون تخصص مطالعه داشتم و هنگامی که امتحانم را دادم مادر ایشان سرطان سینه گزفته اند و در حال درمان هستند..
از قبل من خواستگارهای بسیاری داشتم اما به دلیل تخصص و این آقا همه را رد می کردم... اما حالا که تخصص را داده ام اما به دلیل مشکل خانوادگی این آقا ازدواحمان کااااااملا مسکوت مانده ختی ما 2 ماه است که اصلا همدیگر را ندیده ایم...جر اینکه بین خودمان جرفش است،
چند روزی است که یک موقعیت ازدواج فو ق العاده دارم...
این آقا از نظر رفتار ، اخلا ق و کار 60 درصد ایده ال من است و لی عشقمان 100 درصد.
اما خواستگارم از نظر موقعیتی90 درصد ایده آل است. اما اخلاق و عشق هنوز هیچ شناختی ندارم اما چون معرفی شده اند ، معرفمان خیلی خیلی تعریف کرده اند.
از طرفی می ترسم نکند نتوانیم من و این آقا (عشقم) ازدواج کنیم وقتی چیزی قابل پیش بینی نیست... و از طرفی فکر می کنم عشق شدید به این آقا باعث شود در زندگیم به مشکل بر بخورم...
خانواده ام هم خیلی نگران هستند.
تو رو خدا کمکم کنید که آیا با توجه به مشکل خانوادگی این آقا من باید صبر کنم به پای این آقا و یا اینکه به موقعیت های خوب دیگه که برایم پیش می آید فکر کنم؟


-----------------
سلام . حتما به با يك مشاور حضوري صحبت كنيد . ازدواج يكي از مهمترين شايد اصلي ترين تصميم زندگيتان است .
66919607 - 66398833 مركز مشاوره دولتي توحيد تهران مي توانيد وقت بگيريد و يا يك روان شناس مجرب گفتگو كنيد
پریسا
سلام من 25 سالمه نزدیک یه سال و نیمه که ازدواج کردم همسرم از اول ازدواج منو فدای مادر کرده از عروسی گرفته تا الان که داریم زندگی میکنیم حتی محل زندیگیمون را باید مورد تایید مادرش باشه همیشه به من قولای مختلف داده ولی دروغ از آب در اومده مثل نکشیدن سیگار و مقدار حقوقش و...واقعا اعتمادی به حرفاش ندارم خیلی اذیت میشم حس مکینم براش اصلا اهمیتی ندارم لطفا کمکم کنید مرسی
ناشناس
سلام،لطفاکمکم کنید،من تقریبا۳ساله که نامزدهستیم،یه مشکلی به تازگی تمام فکرموبه خودش مشغول کرده،نامزده من بعضی اوقات بوی سیگارمیدهد ووقتی بهش میگم میگه نه،چندباردراین باره بحث کردیم واون جونه منو قسم خورد که نمیکشه،امااین بوهیایی که میدهدبچه ام باشد میفهمه که سیگاره،خودش میگه ازسیگارمتنفره وکسی که سیگارمیکشه ازمغازش بیرون میکنه،یکبارم مادرم بهم گفت که بومیده،امامن گفتم که اینکارونمیکنه،خواهش میکنم کمکم کنیدمیخوام مطمئن شم،الا همش منتظرم بایه مدرک بهش بگم ،چیکارکنم که مطمئن شم،اصلانمیتونم بایه ادم سیگاری زندگی کنم خودش میدونه،کمک کنید
باران
سلام
خانمی هستم 42 ساله... دوشیزه ام... از نظر ظاهری بسیار جوانتر از سنم هستم (حدود 26 تا 28 سال بنظر میرسم)
اما از نظر روحی کاملا در حد یه خانم با تجربه بالای 40 ساله هستم
همه خواستگارانم تا بحال از من کوچکتر بودند (زیر 30 سال)
اخیرا با پسر 25 ساله ای آشنا شدم که اصرار شدیدی برای ازدواج دارد- به گفته خودش آمادگی کامل برای ازدواج را دارد
شغل مناسب- خانه شخصی و ماشین و ... آمادگی ذهنی و روحی ...
اصرار دارد به خواستگاری بیاید- اما من احساس میکنم بیشتر ادعاهایش کذب بوده و شرایط روحی و مالی مناسبی برای ازدواج ندارد
از او خواستم برای چیزهایی که ادعا کرده مدارک و مستندات ارائه کند
اما او بشدت ناراحت شد و در پاسخ گفت: طوری حرف میزنی انگار من دزدم و تو پلیس!
ولی من نمیتوانم قبل از اطمینان از صداقتش اجازه دهم به خواستگاری بیاید
حالا بنظر شما من چطور میتونم مطمئن بشم که درباره شرایط خودش به من دروغ نگفته. آیا درخواست من در مورد ارائه مدارک و اسناد اشتباه بود؟
ضمنا این اختلاف سنی زیاد بنظر شما چقدر تاثیر منفی خواهد داشت در روابط ما
لطفا منو راهنمایی کنید

----------------
باسلام . با کمک یک مرکز مشاوره مطمئن مثل مرکز مشاوره توحید تهران (دولتی) می توانید همه شرایط را بسنجید بعد تصمیم بگیرید
شمارش: 02166938833
tohidcenter.ir سایت
ارسلان
Iran, Islamic Republic of
سلام من ارسلان هستم چند ماهه بادختری از طریق وبم اشنا شدم یعنی اول رابطه نداشتیم...اون میومد درددل میکرد منم حرفامو میزدم...صادقانه حرف میزدیم...خیلی دختر خوبی به نظر میرسید...بعد مدتی من بهش گفتم خیلی دوست دارم...شمارمو براش تو وبش گذاشتم تا زنگ بزنه...بعد چند روز اس ام اس داد بهم...یه مدت اس ام اس دادیم بعدش حرف زدیم...ازهم خوشمون اومد عاشقه هم شدیم...همشهری هم بودیم...به او گفتم که او را از دور ببینم و او قبول کرد وبا عمه اش امد تا ببینمش از دور...دیدمش و خوشم اومد اونم منو پسندید...الانم بهش قول ازدواج تو اینده رو دادم...من 17 سالمه و اونم 17سالشه...دختری بسیار محجبه با ادب مهربون ...چندبار ازش پرسیدم دلیل اینکه مرا دوست داری چیه...گفت بخاطر صداقتت و هربوونیاتو...البته من مشکل کوچکی دارم...این موضوع را به او گفتم و او گفت من خودت را دوست دارم با مشکلت هم کنار میام....به نظرتون چیکار کنم؟؟؟؟من گفتم 20سالگی میام خواستگاریش تا عقد هم شیم بعد بریم سراغ درسمون تا 23سالگی رسما ازدواج کنیم...البته اول موضوع را به خواهرش گفت بعد خواهرش به خونواده گفت...خونواده اوهم چیزی نگفتن....راهنماییم کنین...


------------
سلام . بنظرم خیلی زود شما در سن مدرسه و تحصیل بفکر این چیزا افتادین!! تصمیم شما برای ازدواج یک تصمیم احساسی و خیال پردازانه هست نه منطقی و واقع بینانه. برای ازدواج علاوه بر رسیدن به بلوغ فیزیولوژی و بلوغ فکری،اجتماعی و مالی هم دخالت داره که مخصوصا جنس مذکر باید به یک پختگی و رسش . مسئولیت پذیری رسیده باشه . ابهاماتی که برای شما دوست عزیز وجود داره مسئله تحصیل- خدمت وظیفه- اشتغال و درامد ثابت و... هست که خیلی مهم هستن . بنظرم از فکر این مسئله هر دو خارج شوید باز هم تصمیم با شماست
رضوان
Iran, Islamic Republic of
سلام دختری 22ساله ام مدتی با یه پسراشناشدم الا قصد ازدواج داریم بهش گفم تاحال سیگارکشیدی گفت راستش اره ولی دو سال پیش دیگه نکشیدم استرس دارم بازم بکشه موندم تو دو راهی

-------------------
پاسخ:
سلام . سیگار مقدمه اعتیاد هست و چون تجربه قبلی داره احتمال بازگشت مجدد و سیر صعودی استفاده از مواد را داره . بنظرم گزینه خوبی نیست با این وجود اینجور مسائل را برای مشاوره ازدواج در مراکز مشاوره پیگیری نمائید . چون مهمترین تصمیم زندگیتون ازدواج هست . بدور از احساسات باید با در نظر گرفتن همه جوانب یک تصمیم منطقی،قاطع و بدور از احساسات بگیرید
نازی
Iran, Islamic Republic of
سلام همسرمن خیلی رفیق باز است.منزل ما در یه شهر دیگر است هروقت میایم شهرستان ازساعت 8شب تا 6صبح پیش دوستانشه واقعا خسته شدم من دختر احساسی هستم ولی همسرم بی احساس است زندگی من داره متلاشی میشه لطفا کمک کنید.
آفاق
Iran, Islamic Republic of
سلام. من 26 ساله هستم دو ساله که ازدواج کردم. شوهرم بسیاری از اوقاتش رو با دوستانش میگذرونه. یعنی تقریبا هر روز عصر تا شب به سراغ دوستانش میره. خیلی خسته شدم. وقتی در مورد بچه هم باهاش صحبت می کنم میگه زوده. بعضی مواقع نزدیکه از تنهایی توی خونه دق کنم. هرچقدر هم باهاش صحبت میکنم فایده ای نداره.یعنی در واقع حرف هیچ کس رو قبول نداره. نه من و نه پدر و مادرش. هر روز بدتر از روز قبله. خواهش می کنم راهنماییم کنید. چیکار کنم که کمتر سراغ دوستاش بره و بیشتر با من باشه.
انتظار
Iran, Islamic Republic of
سلام !شوهرمنم اینجوریه همش رفیق بازه ؛جونشو میده واسه رفیق حتی ماشینشو که گرون قیمته دراختیارش قرار میده خودمم دارم دیوانه میشم تا بحثمون میشه سر دوستاش همش میگه طلاقت میدم افسرده شدمه چون خیلی دوستش دارم فکر کنم باید بحال خودشون بگذاری وبهشون محبت کنی وبسپاریش دست خدا وصبر کنی خدا خودش کمک میکنه
پیمان
Iran, Islamic Republic of
با سلام.پسری هستم 23 ساله به دختری علاقمند شدم که ایشون اشنا هم هستند و رابطه ی معقولی باهم داریم.من تقریبا مذهبی هستم و نگرش ها و اعتقادات خاصی دارم و از اونجایی که خیلی خیلی دوسش دارم و ایشون بیشتر از قبل بهم علاقمند شده نمیدونم چطور اش سوال کنم و از کجا بفهمم نگرشش درباره زنندگی مشترک چیه؟ توروخدا راهنماییم کنید
شایان
Iran, Islamic Republic of
سلام. من خیلی وقت است که عاشق دختر هم اپارتمانی مان شدم. خیلی دوسش دارم ولی مشکل اینه که اون دو سال از من بزرگتر است و از بچگی هم ما رو میشناسه و حس خاصی هم به من نداره و اصلا من رو به عنوان چیز خاصی حساب نمی که نمی دونم چطوری بگم که دوسش دارم و با من دوستی برقرار کنه. اصلا نمی تونم. از طرفی هم از من سر تره و می ترسم خودش کسی رو داشته باشه لطفا کمک کنین که چطوری به اون بگم که با من رابطه شروع کنه و دوست شه. چطوری؟؟؟؟؟
raha
Iran, Islamic Republic of
سلام ایا میشه راهنماییم کنین؟
یکتا
Romania
سلام مدتی به همسرم شک داشتم که یکی ازخانم دوستش که ازشوهرش جداشده به منزنگ زد گفته شوهرم به اون متلک گفته ولی اونونشناخته بوده اوناروروبه روکردم شوهرم قبول نکردولی اون خانم گفت حرفم درسته قبلا که باهم خانوادگی بیرون میرفتیم خیلی بهشوهرم ابرازعلاقه میکردولی شوهرم فقط به من توجه میکردولی بعداز5سال رندگی فکرمیکنم شوهرم مثل قبل توجهی نمیکنه البته ارلحاظ ظاهرخیلی خوبم هنوزهم به خودم میرسم حالا یک هفته که زندگیمون مثل جهنم شده
سلمان
United States
با سلام
من و همسرم هم سن و متولد 65 هستیم و 4 سال است که از زندگی مشترک ما میگذرد و یک فرزند دو ساله هم داریم
زندگی متوسطی داریم و از زندگیمان راضی هستیم ولی تنها مشکلی که مرا خیلی آزار میدهد بی نظمی همسرم در محیط خانه است که متاسفانه خانواده ی همسرم هم به همین شکل زندگی میکنند و او هم همانند آنها بی نظم و شلخته است
راههای زیادی از جمله تشویق با خرید هدیه و تشویق لفظی و توصیه های مکرر و یادآوری هایی بصورت کاغذ نوشته و حتی جابه جایی محل زندگی را برای حل این مشکل انجام دادم اما باز هم همین مشکل پابرجاست با اینکه همسر من هم تمایل به اصلاح این شلختگی دارد اما نمیتواند عادتهای گذشته شلختگی خود مانند باز گذاشتن در اتاقها و باز گذاشتن در خودرو هنگام پیاده شدن و نبستن کامل شیر آب و مرتب نکردن وسایل منزل و نظافت منزل و نظافت شخصی و مرتب نکردن لباسهای خود و فرزندم و دیر از خواب بلند شدن و دیر خوابیدن و غیره را کنار بگذارد و متاسفانه با تکراراین کارها حساسیت من را نسبت به این مسایل بیشتر میکند
لطفا روشهای عملی کاربردی برایم معرفی کنید تا این مشکل را حل کنم
با تشکر
مینا
Iran, Islamic Republic of
دختری هستم 25 ساله یکساله عقد کردم ی مسئله ای از شوهرم پنهان کردم اگه حقیقتو بهش بگم ممکنه ترکم کنه خیلی همدیگه دوست داریم خیلی رنج میکشم طوریکه دوست دارم خودکشی کنم

------------------------
اگر گفتنش منجر به ترك ايشون خواهد شد پس اصلا نبايست ديگه بگي .مگر اينكه مساله بيماري خاص باشه كه بايد مطرح كني. انشالله از اين به بعد با صداقتون جبران اشتباهاتونو مي كنيد و مثل يك همسر خوب در كنارش خواهي ماند . به نظرم با يك مشاور خانواده مجرب صحبت كنيد
United States
کلا به زندگی سخت نگیرید.
m&m
Iran, Islamic Republic of
سلام
من دختر 22 ساله هستم، حدود 2سال و نیم پیش ، یکی از هم دانشگاهی های من پیشنهاد ازدواج به من داد، تا الان فقط از طریق اس ام اس و گاها تلفنی باهم در تماس هستیم، ولی هنوز ایشون نه شغلی دارن و نه سربازی رفتن، برای همین خواستگاری رسمی انجام نشده
حالا احساس میکنم نسبت به قبل احساسش کم شده،خودش هم میگه که بخاطر این که همدیگرو نمیبینیم ناامید شدم ، ولی نمیخوام از دستت بدم، من نمیدونم چطور ایشون رو به حال اول برگردونم، درصورتی که الان هم بخاطر شرایط خودشه ک نامزدی نکردیم ، ممنون میشم اگر راهنمایی کنید
هیوا
Iran, Islamic Republic of
سلام خسته نباشید. ابتدای ازدواج با همسرم قول و قرار گداشتیم.تا به امروز همسرم هیچ کروم از قولهایی که بهم داده عمل نکرده با تمام سختیها و مشکلات دارم باهاش زندگی میکنم. ولی یه مدت 20 روز مجبور شدم تنها بمونه البته خودش اجازه داد هر شب هم باهم صحبت میکدیم ولی بارها بهم گفته بود که بهت دروغ نمیگم وای ممکنه یه چیزهایی و بهت نگم من ازش خواستم بگی بهتره تا از جا یا کس دیگه بشنوم.تا اینکه از مامانش متجوه شدم بهم دروغ گفته این روند ادامه پیدا کرئ تا متوجه شدم تازه رو دروغ دوستش به هسرشم سرپوش میزاره بهش خیلی مشکوکم.کلا زندگیم بهم ریخته. راهنماییم کنین لطفا
mona
Romania
باسلام من ۲۱ سالمه وچند سال پیش پدرم با زنی بزرگتر از مادرم صیغه کرد که بعد از مدتی که مادرم متوجه شد صیغه رو فسخ کردن و الان چند سال میگذره اما من احساس میکنم تمام مردا خائن هستن و به هیچکس اعتماد صددرصد ندارم حتی فکر میکنم پدرم هنوز زن دوم دارد… یک سال ونیم پیش با پسری اشنا شدم و ایشون بعد از حدود یک ماه و نیم کم کم به من ابراز علاقه کرد و خواست که ازدواج کنیم…اخلاقش خیلی خوبه و هرگز از من درخواست های جنسی نداشته خیلی ابراز عشق میکنه و من هم به ایشون علاقه دارم خانوادش از این موضوع اطلاع دارن اما من مشکلم اینه که خیلی شکاکم مدام کوشی و ایمیلشو چک میکنم و سر هرچیز کو چکی بهش میگم دیگه نمیخوام ادامه بدم و اون مدام التماس میکنه که تنهاش نذارم و اگه برم خودشو میکشه و از این حرفها….این ذهنیت شکاکی من از زمانی شروع شد که توی فیسبوک به دوست خواهرش مشورت داده بود و اون رو عزیزم خطاب کرده بود و چند تا شماره ی دختر توی مخاطبان گوشیش بود که گفت مزاحم و همکلاسی هستن و اگه خواستی همین الان زنگ بزن بهشون…اون پسر الان رفته سربازی اما من ایمیلشو چک کردم و یک پیام از دوست دختر قبلیش که مربوط به یکسال قبل از من هست دیدم و متن خاصی نبود و فقط دو جمله گفتگوی روزانه بود اما من خیلی عصبانی ام و احساس میکنم بهم خیانت شده با اینکه خودم قبل از ایشون دوست پسر داشتم …ضمنا چندبار هم در مسائل جزئی به من دروغ گفته ضمنا من وسواس دارم و قرص فلووکسامین مصرف میکنم ایا ممکنه علت این شکاک بودن وسواس من باشه؟؟؟بنظر شما مشکل از من هست یا اون پسر؟؟؟من چکا کنم که مشکلم حل بشه؟؟؟ایا ازدواج ما صلاحه؟؟
محمد
Iran, Islamic Republic of
پسری 28 ساله هستم رییس حسابداری شرکتی و قصد ازدواج با دختری که اول دبیرستان میخواند را دارم خواهشمندم راهنمایی کنید ایا اختلاف سنی میتواند مشکلاتی در زندگی اینده مان ایجاد نماید. با تشکر
رز
Iran, Islamic Republic of
صد در صد
غرییب
Romania
سلام خدمت دوستای محترم من دختری بیستو سه ساله هستم وهمسرم بیست وچهارساله یکسال عقد وهفت ماه است ازدواج کرده ایم همدیگر را دوس داریم شوهرم خانواده من را دوست دارد اما چون خانوادهاش من را خیلی اذیت کرده اند از انها خوشم نمی اید.شوهرم رفیق باز نیست کاری ومهربان است البته وقتی اعصبانی میشود من کتک نوشجان میکنم مادر پدرش ازهم جدا زندگی میکنند وطلاق گرفته اند یه برادرش هم با خانم خود رابطه خوب زیادی ندارد وبیشتر بیرون است تا منزل متاسفانه مدتیست همسرم احساس میکنم دروغ میگوید مثلا چند بار میگفت سیگار نمیکشم اما وقتی درشرایط قرار میگرفت سیگار ممیکشید به من قول داده پیش پسری که رفیق باز است نرود اما اتفاقی که از کوچه رد میشدم متوجه شدم همسرم در منزل یعنی پاتوق ان پسر است لما همسرم میگوید من رفته بودم داخل پولم را از برادر ان پسر بگیرم در ان مکان هر گناهی از هر جوانی که انجا برود سر میزند و...شبیه به اینجور دروغها از انجا که به همسرم اعتماد زیادی دارم دو دل شده ام که من اشتباه میکنم ویا او به من دروغ میگوید؟
مرضیه احمدی
Iran, Islamic Republic of
سلام خانومی هستم 38ساله 3ساله که از شوهرم جداشدم و یه بچه ی 18ساله دارم ،تازگیا نامردی که 55ساله صیغه شدم خیلی دوستش دارم ولی اون بادروغ اومد جلو تاحتی کرایه معیشتشان من میدم. خلاصه خیلی دروغ ها بهم گفته ولی دوستش دستشو رو کرد و دروغ هاشو بهم گفت از خونه رفتنش نمیدونم چیکار کنم همش دارم گریه میکنم
الهه
دختری هستم 29 ساله کارمند ظاهرم مناسبه دختر باخانواده ای تحصیلکرده و باابرو هستم با کسی اشنا شدم برای ازدواج که فغلا نمیتونه بیاد خاستگاری تازه درسش تموم شده کار درست و حسابی نداره مشکلی که دارم خاهر کوچکترم که براش خاستگار اومده و من گفتم من نادیده بگیره و بره اما به قدری حالم بده که هم خودم هنوز مجردم و سروسامان ندارم هم اون زودتر میره اندازه ناراحتیم انقد زیاده ارزوی مرگ دارم لطفا راهنماییم کنید
تلاش تا پیروزی
Iran, Islamic Republic of
سلام یه سوالی دارم چهار ساله ازدواج کردم دو سال پیش متوجه شدم همسرم تریاک مصرف میکنه با کمک خانواده همسرم تونستیم کلاسهای انجمن معتادادان گمنام همراهیش کنیم باز دو ماه پیش متوجه شدم باز رفته سمتش بهم قول داد تا قبل از عید کنار میزاره تریاک و کنار گزاشته مصرف نمیکنه ولی قرص متادون مصرف میکنه بهش میگم بهم قول داده بودی کنار بزاری چی شد میگه اراده اشو ندارم نمیدونم چیکار کنم زندگیمو دوست دارم نمیتونم به خانواده ام بگم چون انتخاب خودم بود به خاطر ارث همسرم با خانواده ی خودش قطع رابطه کرده از شما خواهش میکنم راهنمایی کنید خسته شدم
نسترن
Iran, Islamic Republic of
تو رو خدا راهنماییم کنید .
سه روز پیش یه آقایی اومدن برای آشنایی البته قبلا با پدرم صحبت کرده بودن و علیرغم اینکه ما تمایلی نشان ندادیم بازم اصرار به اومدن داشتن که به اصرار خانوادم قبول کردم بیان . خانواده خیلی خوبی داشت و خودش هم پسر خوبی بود . آمادگی براتی صحبت کردن نداشتم ولی به اصرار مامان ایشون یه 15 دقیقه ای باهم صحبت های اولیه را کردیم و قرار شد بقیه صحبت ها باشه برای جلسات بعد . البته ایشون هم گفتن به من دیشب گفتن که قرار بیام برای آشنایی و خیلی فرصت فکر کردن نداشتن . وقتی از اتاق اومدیم بیرون احساس کردم خانواده ها هر دو طرف موافقن و فقط منتظر جواب ما دو نفر هستن و قرار شد از طرف خانواده ایشون تماس بگیرن برای جلسات بعدی مامانشون هم وقت رفتن حسابی منو بوسید . از روز بعد یه نگرانی به دلم اومد که نکنه آقا منو نپسندیده باشه و الان که سه روز میگذره هیچ خبری ازشون نیست . ممکنه ایشون منو نپسندیده باشن ؟ من چقدر دیگه باید صبر کنم ؟ آیا اصلا منتظر جواب ایشون باشم ؟ تو رو خدا کمکم کنید دارم دیونه میشم
حمید
Iran, Islamic Republic of
شما چرا با یک خواستگا راینقدر هول شدین و ذوق زده شدین . باید کمی صبور باشین و هر چی قسمت باشه . خانواده پسر حق دارند برن کمی بیشتر فکر کنن یا شاید همزمان با شما دارن از یکی دیگه هم خواستگاری می کنن تا بهترین مورد رو انتخاب کنن. بنظرم شما باید سرسنگین تو خونه بشنین و زیاد هم چشم انتظار نباشین . الکی که نیس من خودم 10 جا خواستگاری رفتم و کنکور گرفتم تا یکی رو بعنوان شریک زندگیم انتخاب کنم
Iran, Islamic Republic of
مرسی از راهنمایتون این کار رو خودم هم دارم میکنم
نسترن
Iran, Islamic Republic of
سلام برادر محترم . ممنون از راهنماییتون . من نه گفتم همین یک خواستگار بوده و نه گفتم هول شدم . فقط نگران بودم چون به نظر من ایشون اون معیارهایی که برای من مهم بود رو داشتن طی این چند سال خواستگاری که ملاک های مورد نظرم را تا حدی داشته باشه نداشتم . به نظر شما اگر در جلسه خواستگاری دختر جوابش مثبت باشه حق نداره انتخاب کنه ؟ الته در جامعه ما همیشه همینطور بوده مخصوصا تو خانواده هایی که ازدواج سنتی دارن . ضمنا ایشون تا حدی ما رو میشناختن و آشناییشون به همون یک جلسه ختم نمیشه . پدر ایشون از دوستان پدرم بودن و همین هم دلیل اومدنشون بوده . اگر شناختشون همون چند دقیقه بود حرف شما کاملا درست بود ولی با توجه به شرایط ما جای کمی تامل داره و چون برای بقیه خواهر و برادرام تقریبا دو الی سه روز بعد از اولین جلسه ، رفت و آمد ها ادامه پیدا می کرد کمی نگران شدم و از طرفی به خاطر ارزشی که برای خودم قائل بودم نمیخواستم که نه ایشون و نه خانواده ایشون و نه خانواده خودم احساس کنن من همون اولین جلسه به نتیجه مثبت رسیدم . لازم میدونم اینم اضافه کنم که من 32 سالمه و ایشون هم 36 سالشون بود یعنی از سن بچگانه و احساسی تصمیم گرفتن هر دو تامون گذشته بود و سعی کردیم با ملاک هامون و شرایطمون تصمیم بگیریم
نسترن
Iran, Islamic Republic of
امروز اومدم بگم اون آقا گفتن منو نپسندیدن و به اصرار برادرشون اون یک جلسه رو هم اومدن . آخه برادر عزیز رودووایسی شما با خانوادتون باید به چه قیمتی باشه . میدونین یه دختر بعدش چه خجالتی میکشه حالا جلوی خواهر و برادر خودت که نه ولی جلوی عروس و دامادای خانواده . نمیدونم وجدان این جور آدما کجاست ؟
نسترن
Iran, Islamic Republic of
سلام . لطفا کمکم کنید
دختری هستم 32 ساله و کارمند چند شب پیش یکی از دوستان پدرم برای برادرش اومدن خواستگاری من البته خواستگاری که نه اومدن که همدیگه رو ببینیم با وجود اینکه من خیلی موافق نبودم آخه چون سنم بالا رفته دوست نداشتم کسی بیاد خونه و بعدش اگه نشه پیش خانوادم سرشکسته بشم . ولی ایشون گفته بودن که سنشون از پسر کمتره و ما میخوایم بیایم خونه . روزی که قرار بود بیان من از استرس داشتم می مردم . وقتی که اومدن خیلی سرد بودن من احوالپرسی کردم و رفتم تو اتاق بعد از مدتی گفتن دخترتون بیان که ببینیم ایشون رو و من به اصرار مادرم رفتم و نشستم چند دقیقه بعد مامانشون گفتن برین با همدیگه صحبت کنید و من علیرغم بی علاقه بودن به صحبت به ناچار قبول کردم صحبت هامون خیلی کوتاه بود انگار ایشون هم اندازه من استرس داشتن . بعد از کمی صحبت من گفتم که آمادگی صحبت کردن در این جلسه رو نداشتم و ایشون هم همین رو گفتن و مقرار شد ادامه صحبتامون رو بذاریم جلسه بعد . وقتی از اتاق اومدیم بیرون احساس کردم خانواده ها موافق هستن و منتظر جواب ما دو نفرند . ما گفتیم که آمادگی صحبت کردن نداشتیم و به نتیجه ای نرسیدیم و قرار شد که خانواده ایشون تماس بگیرن و جلسه دیگری برای صحبت کردن بذارن وقتی میخواستن برن هم خیلی با خوشحالی از خونه رفتن البته خود آقا داماد معذرت خواهی کردن که وقتمون رو گرفتن . الان سه روز میگذره ولی هیچ خبری ازشون نیست . من خیلی نگرانم و میترسم ایشون نپسندیده باشن . نمیدونم چقد باید صبر کنم و آیا اصلا باید منتظر جواب ایشون بمونم ؟
مینا
Iran, Islamic Republic of
نسرین جان,عزیزم خودتو دست کم نگیر,این ویژگیهایی که ازخواستگارت گفتی دقیقا مثل نامزد من بود تاقبل از عقد البته,پدر وبرادر منم از اتفاقات بینمون خبر نداشتن,عاجزانه ازت میخام خودتو بدبخت نکن من تجربه کردم که میگم, تو فک میکنی که درکت میکنه امابخدا نمیکنه اون بهزور گویی وبددهنی عادت کرده مطمئن باش هیچوقت درکت نمیکنه بخاطر یه ویژگی مثبت که همونم صددرصد نیس اینهمه ویژگی منفی رو نادیده نگیر,نامزد منم قبلا ازدواج کرده بود من خیلی باارامش باهاش برخورد کردم تا مشکلات گذشتش روفراموش کنه امااون منو ازهمه چی محروم کرده الانم دارم باخودم فک میکنم که هنوز یکسال نشده ازش طلاق بگیرم,البته نامزد من یه ویژگی خیلی خوبی که داره اینه که از برادر بزرگش حساب میبره,باوجوداینکه همه خانوادش به من حق میدن امابازم اون زندگی روبرام جهنم کرده,خدامیدونه خواستگارتو که معلوم نیس ازکسی هم حساب ببره میخاد چه بلایی سرت بیاره
نرگس
Iran, Islamic Republic of
باسلام دختری هستم 28ساله سه ساله توعقدم شوهرموخیلی دوست دارم امااون سردتر ازاین حرفاست خیلی رفیق بازه حتی سیگارم میکشه ولی باهمه این شرایط دوستش دارم اول که به خواستگاریم اومدتوی یک شرکت کارمیکردم امابعداز4ماه بدلایلی مجبور شدم کارم رواستعفابدم اون اوایل رابطه اش باهام خوب بود ولی دقیقا بعدازسرکارنرفتنم کلا باهام سردشد ودنبال رفیق ورفیق بازی البته قبل ازازدواج مان هم خودش میگه خیلی دوست ورفیق داره ولی الان سه سال ازعقدمان میگذرد واون روزبروز بیشتردنبال رفیق بازی است واین موضوع کاملا نگرانم کرده حتی ممکنه هربیست روز منونبینه جدیدا هم بابرادرم که مجرده بادوستای اون همش بیرونن وبه من توجه نمیکنه هرچی بهش گفتم انگارنه انگار واقعا خسته شدم راهنماییم کنید ممنونم...
بهار
Iran, Islamic Republic of
سلام ممنون از سایت خوبتون.من همیشه سعی کردم همسرم رو درک واگه اشتباهی داشته گذشت کنم خوب انتظار دارم نهمسرم هم نسبت به من درک و گذشت داشته باشه اما اینطور نیست در کل احساس میکنم تو زندگی منو همسرم درک و گذشت فقط از طرف من یعنی احساس میکنم همسرم هیچ گذشتی نسبت به من نداره یعنی همیشه من باید کوتاه بیام نباید اشتباه یا انتقادی کنم تا بتونیم زندگی کنیم این قضیه باعث شده احساس کنم زندگی بیهوده ایی دارم البت اینم بگم همسرم خیلی ادعا میکنه که منو دوست داره و خیلی مغروره فک میکنه تو رفتارش هیچ اشتباهی نداره که من ناراحت باشم اینو مستقیم بهم گفته. لطفا کمکم کنید من خیلی از این قضیه ناراحتم حتی باعث شده فکر طلاق کنم تروخدا زندگیم داره از هم میباشه کمکم کنید
الهام
Iran, Islamic Republic of
سلام دختری هستم 24ساله 2سال با پسری بودم شدیدا عاشقش بودم بهم خیانت کرد و الان هم ازدواج کرده پسر دایی دارم ک شدیدا عاشق منه و از همه لحاظ هم پسر فوق العاده ایه ولی من هرچقد سعی میکنم بهش نزدیک بشم فایده نداره و در من احساسی ب وجود نمیاد.بنظر شما ازدواج با این شخص منطقیه؟در حالی ک احساسی به ایشون ندارم؟در ضمن یاداور میشم ک من دیگه با ازدواج وابسته نمیشم چون قبلا عاشق شدم
bahare
Iran, Islamic Republic of
توضیحات کامل نیست
bahare
Iran, Islamic Republic of
همسرم داءم به مت دروغ میگوید چکار کنم من 7 ساله ازدواج کردم ویک پسر 5 ساله دارم از دروغاش خسته شدم میخام جداشم ازش
Elham
Iran, Islamic Republic of
سلام،دختری 25 ساله هستم،از 18 19 سالگی که وارد دانشگاه شدم با پسری آشنا شدم و تا همین لحظه هم در ارتباط هستیم باهم خیلی کم همدیگه رو میبینیم بیشتر اس ام اسی در ارتباطیم،خوانواده ها هم در جریانن،یک بار به خواستگاریم اومده وخوانواده و پدرم زیاد راضی نبودن و پدرم بهش گفت که بهتره موقعی که کارت مشخص شد بیای!و من همچنان بلا تکلیفم،ما قصد ازدواج داریم باهم،اما خوانواده ی من زیاد راضی نیستن،چون نه هنوز کارش معلومه نه درامدی داره،تک فرزنده،ولی خوانوادش نمی تونن زیاد حمایتش کنن،برای من خواستگارای زیادی اومده که موقعیت های بهتری داشتن از نظر تحصیل و درامد..واقعا نمی دونم چیکار کنم،چون سخته 5 6 سال خاطراتو فراموش کرد..نظر شما چیه؟
huri
Iran, Islamic Republic of
سلام.من تازه نامزد گردم نامزدم هرروز بیرونه.روزی 1یا 2 ساعت وقتی هم میرم خونشون همینجوره.دوست داشتنمون کم نیس ولی نمیدونم چرج اینطوره کلا از اول اینطوری بوده حتی نمیگه ک کجا میره من چ کنم دارم دیوونه میشم
بهار
Iran, Islamic Republic of
دختری هستم 21 ساله دوسال هست که با پسری آشنا شدم یکی از دوستانم مارو با هم آشنا کرد ما فوراً خانواده هامون رو در جریان گذاشتیم و نامزد کردیم بعد از مدتی نامزدم بهم حقایقیو درمورد قبل از آشناییمون گفت که با چند دختر رابطه داشته اما توبه کرده و دیگه پاکه اما هرچند وقت یکبار اس های مشکوک تو گوشیش میبینم که وقتی ازش میپرسم با دروغ ميگه گوشیش دسته کسی بوده و خودش نفرستاده اما وقتی اصرار میکنم راستشو میگه الان 3 دفعه این قضیه تکرار میشه نمیدونم چه کار کنم خواستم جداشم اما تحمل دوریشو ندارم و میدونم نامزدمم خیلی داغون میشه لطفاً راهنماییم کنین میترسم نگرانشم. ازش جداشم دوباره بد بشه و خودمم خیلی دوسش دارم
بهار
Iran, Islamic Republic of
البته باید بگم ما هنوز به هم محرم نیستیم و قرار است امسال که درس نامزدم تمام شود بعد از دوران سربازی عقد کنیم
دل سوخته
Germany
سلام زنی هستم 28 ساله شوهر مدام بهم درغهای کوچیک بزرگ میگه بعد میگه شوخی کردم .مدام میگه میخوام برن دوباره ازدواج کنم بعد میگه شوخی کردم میخواستم تورو حرس بدم.خسته شدم نمیدونم چکار کنم .بهم گاهی وقتها خیلی کم میگه دوستت دارم .اما فکر میکنم بازم دروغه.دوتا دختر هم داریم.کمکم کنین .فکر طلاق دارم
Iran, Islamic Republic of
24ساله هستم یک وسال ونیم ازدواج کردم همسرم خیلی زودعصبانی میشه وپرخاشگر غیرقابل کنترل دوهفته پیش سرموضوعی باهم دعوا کردیم بعدازاون منودوروز توخونه زندانی کرد حتی گوشیمو ازم گرفت کابل تلویزیونوکامپیوترروقطع کرد دیگه تحمل این رفتاراروندارم لطفاراهنماییم کنید
ناهید
Iran, Islamic Republic of
دختری سی ساله هستم. فوق لیسانس.حقوقم ماهی سه میلیون هست. قدبلند و زیبا.منزلمون نیاوران هست.
پسری بیست و پنج ساله عاشقمه. اومدن خواستگاری.دوساله میشناسمش. گاهی دروغ میگه. سیگارمیکشه.وقتی عصبانی میشه دهنش کف میکنه و میکوبه به در و دیوار. دیپلمه هست. باباش یه خونه میخوادبهش بده. هنوز کارپیدانکرده. شاید حقوقش ماهی یک تومن بشه.میخواد لیسانس بخونه.
تقزیبا گاهی رفیق هاشومیبینه که اکثرا سیگاری و کم سوادن. پدر و مادر خوبی داره. فوق العاده مهربون و باتوجه هست.

بااعتقادهست. به خدا و حضرت علی.قیافه ی جذابی داره. قول داده سیگارنکشه و مشروب هم که سالی پنج یا شش بار میخورد، نخوره.
بنظرتون من چیکار کنم؟
باهاش بسازم و صبر کنم تا پیشرفت کنه یا کلا کات کنم؟
بانو
Iran, Islamic Republic of
سلام دختری هستم ۲۰ساله که یه خواستگاردارم تاحالادوبارهمدیگه را دیدم ولی فقط یه بارباهم صحبت کردیم ودرموردبیش از۷۰درصد تفاهم داشتیم ولی چون از من ۴سال بزرگتراست خیلی میترسم چون فکرمیکنم عشقش ازروی هوس است وهدف خاصی برای زندگی اش نداره
ولی بعضی حرف هایش دوپهلو است وادم تعصبی است ولی خودش میگوید که اینطور نیستم ولی وقتی که ازش سوال میپرسم میگه اگه زنم نزاره همون کاررا انجام میدم
خیلی ازاین پسر برای من تعریف کردن که خیلی پسر خوبیه ولی من همش احساس میکنم که نمیشه بهش اعتماد کرد
به نطرتون چی کارکنم یه راهنمایی ام بکنید
ازکجا بفهمم عشقش ازروهوسه یا عشق پاک است
ممنون
نگین
Iran, Islamic Republic of
سلام دختری 16ساله هستم ، من در یک بازی با پسری که 24ساله است دوست شدم ولی به آن گفتم من 20ساله هستم . او خیلی حساس ، مهربان است و طبعی شاعرانه دارد و در دل تنهاست .من به دروغ گفتم که من یک برادر 23ساله و یک برادر 16ساله دارم. من او را دوست دارم و نمی خواهم از دستش بدهم و او را ناراحت کنم .برای همین دوست دارم حقیقت را بگویم ولی نمیدانم چگونه که هم او را از دست ندهم و هم ناراحت نشود .چون او کمی مشکل قلبی هم دارد و همینطور روحیه خیلی حساس به دروغ . خواهش میکنم کمکم کنین بگویید چگونه حقیقت را بگویم.او حتی برای من هم شعر گفته است و خوشحال است که من به اشعارش اهمیت داده ام . بکوبید چگونه حقیقت را بگویم تا از دستش ندهم و ناراحت نشود.؟؟؟؟
یک دانشمند مدعی ساخت قرص درمان قلب شکسته شد
ناراحتی هم ارزشمند است
روان شناسان پشت درهای بسته مدارس
پناه به فضای مجازی برای فرار از خویشتن
ميزان هوش، با توانايى تغيير كردن، اندازه گيرى ميشود. آلبرت انشتين