جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ - 24 Nov 2017
میگنا : معلم یک گنجینه‌ ناب است
تاریخ انتشار :
چهارشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۳ / ۱۴:۱۹ -
26 Mar 2014
کد مطلب: 23323
۳
۱۰

گفت‌وگو با زن کارآفرین جهان اسلام+ عكس

گفت‌وگو با زن کارآفرین جهان اسلام+ عكس
زنان ایرانی همواره ثابت کرده‌اند که در عرصه‌های مختلف سیاسی،اقتصادی و اجتماعی حضوری فعال دارند و جنسیت مانعی برای ورود به عرصه‌های مردانه نخواهد بود.

در سال 2012 خبری با عنوان برترین زن کارآفرین جهان اسلام تمام نظرها را به خود جلب کرد زن پرتلاش و غیور ایران با تلاش خود توانست برترین کارآفرین زن جهان اسلام شناخته شود.

بيوگرافي:

سیده فاطمه مقیمی (متولد شهریور ۱۳۳۷ تهران) کارافرین ایرانی‌ست. در كتاب اوج وي اينگونه خود را معرفي مي كند:
مردي در حياط خانه اذان مي‏گفت و صدايش فضا را پر كرده بود. حاج آقا مقيمي دختر دو ساله‏اش را در آغوش گرفته بود و مرتب در حياط خانه قدم مي‏زد. كلافه بود. پيرمردي كه روي پله ‏هاي حياط نشسته بود و قليان مي‏كشيد، سر قليان را از لب جدا كرد و گفت: انشاالله اين بار پسره حاج آقا. خنده‏اي روي لبان حاج آقا مقيمي نشست و گفت: انشاالله. ناگهان صداي گريه نوزاد از درون اتاق به گوش رسيد. حاج آقا مقيمي كودكي را كه در آغوش داشت به زمين گذاشت و به‌طرف در اتاق دويد. لحظه‏ اي بعد در اتاق باز شد و پيرزن قابله بيرون آمد و گفت: مژده ‏گوني بديد حاج آقا، بچه پسره. حاج آقا مقيمي دستانش را رو به آسمان بلند كرد و خداوند را شكر نمود. دست در جيب برد و هر آنچه پول داشت را به پير‌زن قابله بخشيد و بعد هم برايش ماشيني گرفت تا به خانه برود. با قلبي شاد به خانه بازگشت تا همسر و پسر تازه متولد شده خود را ببيند. همسرش در رختخواب دراز كشيده بود و نوزادي را در آغوش داشت. حاج آقا مقيمي با لبخندي بر لب، كنار همسرش نشست. يكي از زنان نوزاد را در آغوش او نهاد.
- اينم دختر خوشگلتون.
- اما قابله گفت پسره.
- پسر يا دختر نداره. خدا رو شكر كنيد كه هر دوشون سالمن. انشاالله قدمش خير باشه. حاج آقا مقيمي خدا را شكر كرد و نوزاد را بوسيد.
پدر و مادر من در تهران، در محله اميريه زندگي مي‏كردند و چون اصالتا گيلاني بودند در فصل تابستان براي ديدن اقوام به شهر رشت مي‏رفتند. در يكي از اين سفرهاي تابستاني و در شهريور 1337، من در منزل پدربزرگم به‌دنيا آمدم. فاصله سني من با خواهر بزرگترم دو سال بود. بعد از من دو خواهر ديگرم نيز با همين فاصله به‌دنيا آمدند. پدر من انساني بسيار مومن و مقيد به انجام فرائض ديني بود. او در سنين جواني به مكه مشرف شده بود. همچنين به‌دليل اينكه خانواده پدري‌اش از ايران به كربلا مهاجرت كرده بودند، سالي يك‏بار نيز براي زيارت بارگاه امام‏ حسين(ع) و ديدار خانواده‏اش به آنجا سفر مي‏كرد.
پدر و مادرم هر دو فرهنگي بوده و به كار تدريس مشغول بودند و بنابراين من و خواهرهايم در خانواده‏اي فرهنگي و مذهبي بزرگ شديم. دوران كودكي من با شيطنت‏ها و بازيگوشي‏ هاي پسرانه همراه بود. به‌خاطر دارم كه در بازي‏هاي كودكانه هميشه نقش پسرها را ايفا مي‏كردم و كمتر تمايلي براي لي‏لي بازي، قايم باشك‏بازي يا عروسك‏بازي با ديگر دخترها داشتم. تفريحات مورد علاقه من دوچرخه‏ سواري و فوتبال بود كه بسيار برايم لذت‏بخش بودند.
اين حالات و روحيات من براي پدرم كه هميشه دلش مي‏خواست پسري داشته باشد تسكين‏دهنده بود و باعث شده بود تا همواره رابطه عاطفي عميقي بين من و او برقرار باشد. اين‏طور فكر مي‏كردم كه انگار به‌طور ناخودآگاه اين حالت را براي او تداعي كنم كه من همان چيزي هستم كه او دوست دارد. مثلا من هميشه موهايم را كوتاه و پسرانه مي‏زدم و برخلاف دخترها تمايلي به بلند‏كردن موهايم نداشتم. در انتخاب لباس هم همواره بلوز و شلوار را ترجيح مي‏دادم. دوست داشتم در خانه بيشتر نقش يك پسر را داشته باشم.

 ليست موفقيت‏ ها
- مدير نمونه برگزيده سازمان پايانه‏ هاي كشور در سال 1382
- كارآفرين نمونه برگزيده فرهنگسراي كار در سال 1385
- پيشكسوت نمونه برگزيده وزارت راه و ترابري در سال 1386 مسئوليت ‏ها و فعاليت ‏ها
- مدير اجرايي در بخش حمل ‏و ‏نقل بين ‏المللي از سال 1358
- مديرعامل شركت كشتيراني و حمل ‏و ‏نقل بين ‏المللي از سال 1363 تاكنون
- عضو منتخب هيات‏ مديره شركت سرمايه گذاري ترمينال شركت‏ هاي حمل ‏و ‏نقل از سال 1384
- مسئول ميز مشترك ايران و ايتاليا از سال 1372 تا 1386 منتخب انجمن شركت‏هاي حمل ‏و‏نقل بين‏المللي
- مسئول ميز مشترك ايران و روسيه از سال 1372 تا 1386 منتخب انجمن شركت‏هاي حمل‏و‏نقل بين‏المللي
- عضو منتخب هيات‏مديره انجمن شركت‏هاي حمل‏ و ‏نقل بين‏ المللي از سال 1377 تا 1387 (سه دوره پياپي)
- عضو گروه مطالعاتي و عملياتي كريدور شمال و جنوب از سال 1378 تا 1386
- عضو هيات ‏مديره و مديرعامل انجمن ملي زنان كار آفرين از سال 1384
- رئيس شوراي بانوان بازرگان اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران از سال 1386
- عضو منتخب هيات نمايندگان اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران و ايران از سال 1385
- نايب رئيس كميسيون حمل ‏و‏ نقل و گمرك و ترانزيت اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران و ايران از سال1386
- مشاور رياست اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران در امور زنان كارآفرين از سال 1386
- عضو شوراي بانوان كارآفرين اتاق‏ هاي بازرگاني و صنعت اكو
- عضو منتخب هيات رئيسه اتاق مشترك ايران و روسيه اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران از سال87

 او دارای مدرک مهندسی راه و ساختمان، موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین‌الملل سدیدبار است و در کارگروه‌های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری‌های زیادی دارد.
او درسال ۱۳۵۸ در یک شرکت حمل و نقل بین‌المللی ابتدا در بخش ترجمه و بعد در بخش کامیون داری شروع به کار کرد و مدت سه سال در آن شرکت بود. در سال ۱۳۶۱ تصمیم به کار مستقل گرفت که این تصمیم تا مرحله اجرایی شدن دو سال طول کشید و در سال ۱۳۶۳ شرکت خود را به ثبت رساند.

وي در مصاحبه اي با خبرآنلاين مي گويد:
در خانواده ای به دنیا آمدم که پدر و مادر هر دو آموزش پرورشی بودند و هر دو شغل آزاد هم داشتند. دومین دختر از چهار دختر خانواده ای که وضع متوسطی داشت. دیپلم که گرفتم رشته ی مهندسی عمران دانشکده فنی قبول شدم. خودم جراحی دوست داشتم ولی پدرم خیلی دلش می خواست مهندسی بخوانم.
دوسال در ایران درس خواندم و بعد واحد هایم را به دانشگاه انگلیس انتقال دادم و همانجا درسم را تمام کردم و بعد از انقلاب به ایران برگشتم. در آن سال ها کار کردن در رشته ی عمران آن هم برای یک زن ، وضعیت نابسامانی داشت. به خاطر همین ترجیح دادم از تخصص دیگری استفاده کنم و آن هم زبان انگلیسی بود.
به عنوان مترجم وارد شرکتی شدم که علیرغم این که فکر می کردم یک شرکت بازرگانی است ولی یک شرکت حمل و نقل بود. همین سرآغازی شد برای شناخت و علاقمند شدن به این رشته و بعد سه سال و نیم کارمند آن شرکت بودم تا این که تصمیم گرفتم به طور جدی وارد صنعت حمل و نقل بشوم.

چرا به همان کارمند بودن اکتفا نکردید؟
روحیه ی آدم ها با هم فرق می کند. باید ببینید از زندگی چه می خواهید. من شاید قابلیت تابع شدن و قراردادی شدن را نسبت به یک سری دستورالعمل نداشتم. همیشه دلم می خواست سکان هدایت کار، دست خودم باشد.
کار روتین حوصله ام را سر می برد و تنوع طلبی در کار را دوست داشتم. فضای کارمندی برایم کوچک بود. زمانبندی و کارهای تکراری و نداشتن قدرت عمل حسته ام می کرد. حالا که فکر می کنم می بینم همیشه سمت و سوی ذهنی من همین بوده. وقتی برمی گردم سمت بازی های دوران کودکی می بینم خیلی اهل خاله بازی و عروسک بازی نبودم و بیشتر بازی هایم پسرانه بود مثل فوتبال. ضمن این که به محض ورودم به این شرکت ، ازدواج کردم یعنی اوایل سال 59 و علاوه بر روحیات خودم ، همسرم هم اصرار داشت که درکار، محدود و محصور نمانم. می گفت به جای کار اجرایی دنبال استراتژی کار برو.

جالب است که همسرتان این قدر موافق قدم زدن شما خلاف جهت باد بود؟
این تفکر خاص همسرم بود. ویژگی خودش بود. یعنی به خاطر دو سه سال زندگی با من ، تغییر نکرده بود. با این حال قابلیت های مرا هم دیده بود و می دانست که اگردر تصمیم گیری، آزادم بگذارد ، حتما به نتیجه می رسم. همیشه اعتقاد دارد که محدود بودن آدم ها چه زن و چه مرد در چارچوب خانواده ، غایت و مقصود نیست. همیشه هم مثالش این است که تو داری تمام وظایف خانه ات را حتی فراتر از یک زن خانه دار انجام می دهی. مسئولیت مادرانه ات را هم به بهتر نحو انجام می دهی اما جامعه هم بر گردن تو حقی دارد که باید با تمام توانایی هایت ، در جامعه خدمت کنی. به خدا این ها شعار نیست. طرز تفکرش همین است. طبیعی ست که با این طرز تفکر، مسیر آدم به سمت اوج هدفی که دارد ، هموارتر می شود. شک ندارم اگر می خواستم تنها و یک تنه، از این راه پر پیچ و خم بگذرم قطعا به این نقطه ای که الان رسیده ام ، نمی رسیدم. موتور محرک من همیشه همسرم بود و هست. شاید حرف هایم ، به نظرت خیلی شعاری بیاید ولی اگر یک روز سرزده بیایی دفترم یا خانه ام و با من چای بخوری این حرف هایی را که الان می زنم بیشتر درک می کنی.


چه اصراری دارید که کنار این همه مسئولیت ، زن خانه دار هم باقی بمانید؟
من زندگی می کنم. به دست های من نگاه کن. من مدام کار می کنم و با تمام وجودم زندگی می کنم. دیروزیک ربع به 6 از خانه بیرون آمدم چون 6:30 در اتاق بازرگانی جلسه صبحانه داشتیم و 10 شب به خانه رسیدم . بعد از این که شام خوردیم برای امروز خواستم تاس کباب درست کنم. سیب زمینی و پیازها را در سینی گذاشتم تا پوست بگیرم.وقتی نشستم احساس کردم خیلی خسته ام و بعد بلافاصله به خودم گفتم من خسته نیستم. تازه انگار از خواب بیدار شده ام و باید یک روز جدید را شروع کنم. چون زندگی در خانه ی ما، از همان موقع شروع می شود. همسرم مثل همیشه برگشت و گفت: چقدر به تو می گویم آشپزی نکن! پس این رستوران ها را برای چه گذاشته اند؟خود بچه ها هم غذای بیرون را بیشتر دوست دارند. گفتم: غیر ممکن است. غذایی که با محبت پخته می شود تاثیرش چند برابر غذای بیرون است.

این انرژی را از کجا می گیرید؟ می شود گفت ذاتی و خدادادی؟
به خدا نمی دانم. ولی از یک چیز مطمئنم. من ژن گیلانی دارم و تاریخ و شرایط جغرافیایی، به مردمان آن منطقه ، سخت کوشی را آموخته. شاید به این دلیل است. به خانم های گیلانی نگاه کن. در مزرعه هایشان زن ها بیشتر از مردها کار می کنند. به هر حال وقتی به خانه می رسم انگار تازه زندگی ام را شروع کرده ام. در عین حال که باید درس هم بخوانم. چون الان در رشته ی مدیریت تحول ، دکترا می خوانم.

چه نیازی به درس خواندن داشتید؟
بعد از این که دیدم مهندسی عمران رشته ی کاری من نیست. دوباره رفتم از نو لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم و کارشناسی ارشدم را مدیریت استراتژیک گرفتم . دلیلش هم این بود که از نظر کاری، در جوی زندگی می کنم که نیاز دارم برای خودم به روز باشم. در کار اگر به روز نباشی، یک جایی تفکر سنتی جای تحصیلات تو را می گیرد.چون بعد از این که وارد صنعت حمل و نقل شدم ، علاقه ام را دیدم و میزان پایبندی ام را نسبت به این رشته سنجیدم.

ریشه ی اصلی این علاقه چه بود؟ آن که بیشتر از دلایل دیگر پایبندتان کرد؟

 مهم ترینش این بود که همه تصور می کردند که یک زن هیچ وقت نمی تواند در زمینه ی حمل و نقل کار مدیریتی انجام بدهد و من در هیچ کار سالمی ، مانع و محدودیتی برای زن بودن نمی بینم. معتقدم وقتی علاقه ای هست حتما توانایی انجام آن کار هم وجود دارد فقط باید زمینه ی پرورشش را فراهم کرد.این ها واقعیت هایی ست که به آن رسیدم.

و کمی از آن همه مشکلاتی که در این مسیر به خاطر زن بودن برایتان بوجود آمد ؟
من برای ثبت شرکتم باید به وزارت راه می رفتم. پروسه های خودش را دارد. سوابق کاری می خواهد و امتحان های متعدد ورودی . اواخر سال 61 که وارد این صنعت شدم هنوز هیچ زنی قدم در این عرصه نگذاشته بود.خیلی مکافات کشیدم تا توانستم موفق بشوم و شرکتم را ثبت کنم. اولین و مهم ترین سختی اش این بود که باور حضور یک زن در این شغل وجود نداشت. وقتی می پرسیدم منع قانونی اش کجاست ؟ چرا نمی توانم ؟ می گفتند نمی توانی. می گفتم خب بنویسید . می گفتند نوشتنی نیست.پایداری و پیگیری من باعث شد از هزار خان این مسیر پر پیچ و خم بگذرم و تاییدیه را از وزارت راه بگیرم. مثلا می گفتند باید بروی رشته ی مرتبط بخوانی. گفتم مگر تمام این هایی که در این زمینه فعالیت می کنند تحصیلات مرتبط دارند. آن ها یا راننده اند و یا گاراژ دارند. بعد می گفتند به آن ها کاری نداشته باش شما زمینه ی تحصیلاتت به این رشته نمی خورد. این بود که همان سال رفتم دانشگاه آزاد و در رشته ی مدیریت حمل و نقل ثبت نام کردم و شاگرد سوم هم شدم.

دلیل این همه اصرارتان چه بود؟ نمی شد بروید سراغ کاری که دردسرکمتری داشته باشد؟
درست است. چون علاوه بر این که اصلا چنین باوری وجود نداشت و من باید خیلی ها را متقاعد می کردم ، خیلی وقت ها توهین هم می شنیدم. ورودم به این رشته، انگار یک جوری دخالت در امور مردان بود. وارد صحنه ای شده بودم که انگار این صحنه ، صحنه ی بازی من نبود.اصلا حاضر نبودند مرا بپذیرند چه برسد به این که بخواهند به من به چشم یک رقیب نگاه کنند و دقیقا این سنگ اندازی ها مرا جسورتر و مصرتر می کرد. چون همیشه در رویاهایم ، انجام کارهای غیرممکن را دوست داشتم. کاری که هرکسی نتواند. ضمن این که این کار نسبی نبود که از طریق خانواده به من رسیده باشد.یک جور نوآوری بود. طبیعی بود که وقتی قصد انجامش را کردم می بایست ریسک های زیادی را هم می پذیرفتم. حتی بعد از ثبت شرکت ، یا مرا در بحث های تشکلی راه نمی دادند یا اگر مطلع می شدم و می رفتم، اصلا مرا ندید می گرفتند.
یادم می آید در یکی از مراسم های ماه رمضان ، افطاری می دادند و من هم خبر شدم و رفتم. گوشه ی رستوران برای من چادر زدند و گفتند شما برو آن جا بنشین. من یک نفر تنها آن جا نشستم ولی رفتم و باز هم رفتم.همین امروز هم با وجود این که سطح آگاهی مردم خیلی بالا رفته ، اما یک جوان حاضر نیست با اصرار به خواسته اش برسد و این همه ملامت بشنود و سختی ببیند.وقتی از من می پرسند چرا به این جا رسیدی؟ می گویم من به خاطر نگاه و باور و تفکر خودم آمدم .خوشحالم که در هیچ مقطعی از زندگی ، از هیچ رانتی استفاده نکردم. هیچ گونه وابستگی در هیچ دوره ای از زندگی ، به قدرتی یا نهاد و وزارتخانه ای نداشتم و حتی خیلی از موانع برسر راهم بود به خاطر نوع جنسیت و نگاهم ، نوع کاری که انتخاب کردم و این که اولین بودم. اما امروز که نگاه می کنم به خاطر راهگشا بودنم، بسیار احساس غرور می کنم.نه
به خاطر موقعیتی که الان دارم . به خاطر این که راه را برای دیگران باز کرده ام.
شما واقعا بانوی میلیاردر ایران هستید؟
اولا امروز هر کسی که در تهران یک خانه ی معمولی داشته باشد میلیاردر است. ولی نگاه بدی که به اصطلاح میلیاردر، در جامعه وجود دارد ، درست نیست. چون در اسلام هم سرمایه داشتن قابل قبول است فقط باید ببینی سرمایه از کجا به دست آمده. آنچنان که همه تصور می کنند سرمایه مالی ندارم ولی مولتی میلیاردم به خاطر انرژی ها و روابط انسانی که دارم. من آن قدر دوست و رفیق دارم ، آن قدر همراه دارم ، آن قدر آدم ها را می شناسم و آدم ها مرا می شناسند که خودش مهم ترین سرمایه من است. چون در نهایت چیزی با خودم نمی برم ولی اثراتی که از خودم باقی می گذارم ثروت من محسوب خواهد شد. الان که در صنعت حمل و نقل نگاه می کنم ، تعداد قابل توجهی از مدیران این صنعت ، پرسنل من بودند و این افتخار من است. سرمایه داشتن یعنی همین. بیا دو روز با من زندگی کن تا بفهمی وقتی می گویم سرمایه ام روابط انسانی ست یعنی چه.

بعد از ثبت شرکت ، با چقدر سرمایه شروع به کار کردید؟
با سرمایه ای خیلی محدود. از یک اتاق در شرکت همسرم شروع کردم. همه کاره اش هم خودم بودم. صبح می آمدم اتاق را گردگیری می کردم و چایی می گذاشتم. تلفن که زنگ می زد، موهبت صدای زنانه این بود که می توانستتم صدایم را نازک کنم و ادای منشی شرکت را در بیاورم. فرزند کوچکم را هم می بردم. بعد تلفن را روی اسباب بازی کودکم می گذاشتم تا آهنگ بزند و بعد گوشی را برمی داشتم که یعنی الان وصل شدید به خانم مقیمی. وقتی قرار بود نامه بفرستم جایی ، کارمند که نداشتم . خودم می بردم و می گفتم می خواهم شما را بیشتر بشناسم و بیشتر ارتباط برقرار کنم. تا وقتی به در آمدزایی برسم و منشی و آبدارچی بگیرم و پرسنل زیاد کنم ، کارم همین بود.

چرا با داشتن شرکت حمل و نقل راضی نشدید؟
بعد از این که شرکت پا گرفت باز احساس کردم کافی نیست و باید کار بزرگتری انجام بدهم. از روز ثبت شرکت ، عضو صنف حمل و نقل شده بودم .این بود که بعد از مدتی، کاندیدای هیات رییسه ای شدم و به عنوان آخرین و نهمین نفر، رای آوردم. قبلش رفتم گواهینامه ی پایه یکم را گرفتم تا وقتی راننده می گوید ماشینم آب و روغن قاطی کرد یا قیچی کرد مرا سر کار نگذارد و به او بگویم می فهمم چه می گویی.
زمانی می توانستم این حرف را بزنم که امتحانش را داده باشم. آن موقع خیلی جوان بودم باید سواد و مهارتم را بالا می بردم تا باورم کنند. دفعه ی اول تپه و شهر را در یک روز قبول شدم اما فنی را دفعه ی دوم قبول شدم. چون افسر از همه نیم دور می گرفت . خدا شاهد است که من یک بالشت برده بودم چون پایم نمی رسید. از من دو دور و نیم تپه را گرفت. پنج جلسه هم بیشتر تمرین نرفته بودم اما کاری که بخواهم انجام بدهم با تمام انرژی دنبالش می روم و مطمئنم موفق می شوم.

قصه ی اتاق بازرگانی چه بود؟
کاندیدا شدم و با رای خیلی خوب انتخاب شدم. 13 سال رییس بخش حل اختلاف بودم و بعد رفتم کارشناسی دادگستری را در صنعت حمل ونقل گرفتم تا بتوانم به عنوان کارشناس حرفی برای گفتن به مراج قضایی داشته باشم و بعد در دور سوم رای اول را آوردم. بعد هم انجمن ملی زنان کارآفرین را در وزارت کشور ثبت کردم. بعد دیدم اتاق بازرگانی می تواند جای خوبی باشد تا برای قشر بانوان کار خاصی انجام بدهم. سال 85 در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی خودم را کاندیدا کردم و به عنوان تنها زن انتخاب شدم. در آن جا رییس کمیسیون حمل و نقل شدم در اتاق تهران و بعد در اتاق ایران هم کاندیدا شدم و آن جا هم در همین سمت انتخاب شدم. همان جا مشاور رییس اتاق بازرگانی ایران درامور زنان کارآفرین انتخاب شدم که تا الان هم سمت مشاور را دارم.

چطور شد به تعاملات بین المللی فکر کردید؟
خواستم در اتاق تهران ،دفتری را به نام شورای بانوان بازرگان راه اندازی کنم که تایید شد و بعد منشورش را نوشتم و ثبت شد و6 سال شورا وجود داشت . بعد وزارت بازرگانی به من پیشنهاد داد که عملکرد شورا را بسیار خوب دیدند. از آنجا تعاملات بین المللی را شروع کردم. بورسیه های دوره های کوتاه مدت را از کشورهای مسلمان خارجی گرفتم که 6 سال است برای آنجا با هزینه دانشگاه هایشان دانشجو می فرستم که به نظرم بسیار کارهای تاثیرگذاری بوده و خواهد بود.
وقتی می گویم سرمایه دارم به خاطر همین کارهاست که راضی ام می کند. چون کار اجتماعی را خیلی دوست داشتم و دارم. بعد هم مجموعه ای را به نام کانون بانوان بازرگان راه انداختم. هیات موسس و رییس هیات مدیره اش بودم و از هر ارگانی در این کانون حضور داشتند. بعد هم به فکر تشکیل یک ان جی او افتادم که در اتاق بازرگانی ایران ثبت شد . این کانون یک سال است که وجود دارد ولی مطابق انتظارم پیش نرفتم که بعد از این که رای آورم استعفا دادم. یک سال پیش هم دفتری را در دانشگاه صنعتی شریف به نام دفتر توسعه ی کارآفرینی زنان احداث کردم .

و کارآفرین برتر جهان اسلام؟
سال 2012 به عنوان کارآفرین برتر جهان اسلام انتخاب شدم از سوی آی دی بی یا بانک توسعه اسلامی که مرکزش در عربستان است ،آن هم به دلیل کارهای کارآفرینی که در ایران و منطقه انجام دادم یعنی به خاطر کلاس ها و کارگاه های آموزشی که در کشورهای در حال توسعه گذاشتم مالزی، سریلانکا، اندونزی، کامبوج ، ویتنام...در تمام این کشورها کار کرده ام و کار می کنم ولی بالاخص به خاطر پیشرو بودن یک زن در صنعت حمل و نقل به من تکیه کردند. دانشگاه صنعتی شریف کتابی را درباره ی کارآفرینی من منتشر کرد که با کمک دخترم ترجمه اش کردیم تا من این کتاب را در مراسمی که در شیبان بود، ببرم که بردیم و در اجلاسی که از 56 کشور نمایندگانش حضور داشتند بیشتر از 300 نسخه آن را توزیع کردم تا فقط به قصد حضور نرفته باشم دست کم اثری گذاشته باشم و زنان در هرکجای دنیا با خواندن این کتاب باور کنند که می توانند.

به بازنشستگی هم فکر می کنید ؟
فکر می کنم آن قدر در دنیا کار برای انجام دادن هست که نباید درنگ کرد. اگر قرار بود در تمام کارهایی که راه انداختم بمانم نه من رشد می کردم نه جامعه رشد می کند. به جانشین پروری بی نهایت اعتقاد دارم و این سلسله مراتبی بودن خیلی لازم است. خیلی ها فکر می کنند نردبان یک پله دارد و بالا رفتن شان مستلزم این است که تو را پایین بکشند متاسفانه در جامعه ما، این نگاه های حذفی زیاد است.با این حال مهم نیست. مهم این است که علیرغم تمام این همه ساز مخالف ، تصمیم گرفتم و توانستم و شد. در عین حال که هنوز خیلی کارها مانده که باید انجام بدهم .

اما مصاحبه خبرگزاري فارس با ايشان:


 

فارس: خودتان را لطفا برای مخاطبان ما کامل معرفی می‌ کنید؟

مقیمی: من سیده فاطمه مقیمی کارشناس مهندسی عمران و مدیریت بازرگانی و کارشناس ارشد MBA هستم و هم اکنون در رشته مدیریت تحول در مقطع دکترا مشغول به تحصیل هستم.

از ورودتان به عرصه اقتصاد و تجارت بگویید چه اتفاقی افتاد که وارد این حوزه شدید؟

مقیمی: من درسال 1358 در یک شرکت حمل و نقل بین المللی ابتدا در بخش ترجمه و بعد در بخش کامیون داری کارم را شروع کردم که مدت سه سالی که در آن شرکت بودم دوره کارآموزی برای من محسوب می شد. تا اینکه در سال 1361 تصمیم گرفتم به صورت مستقل کارکنم که این تصمیم تا مرحله اجرایی شدن دو سال طول کشید.

دلیل تأخیر در اخذ مجوز ثبت شرکت، سلیقه های شخصی و فکری بود و اینکه تا آن زمان در زمینه حمل و نقل هیچ زنی وارد بازار کار نشده بود. با وجود اینکه در قانون ذکر نشده که ممنوعیتی برای ثبت یک شرکت حمل و نقل بین المللی برای بانوان وجود دارد. بعد از دو سال هر وقت به دربسته می خوردم از پنجره وارد می‌شدم  و با مراجعه به نهادهای مختلف درسال 1363 توانستم شرکت حمل و نقل خود را به ثبت برسانم.

«زن کارآفرین جهان اسلام» این عنوان چگونه از آن شما شد؟

مقیمی: بانک توسعه اسلامی متولی اجرای این مراسم بود که از 56 کشور جهان اسلام کسانی که کاندیدای حضور در این جشنواره بودند مدارک خود را در سال 2012 به عنوان کارآفرین به آن جشنواره ارائه کردند و مباحث جنسیتی نیز مطرح نبود، من هم در حوزه کارآفرینی در صنعت حمل‌و نقل مدارک خود را به آنجا ارسال کردم که از طرف هیئت داوری مورد تأیید قرار گرفت و پس از 6 ماه با من تماس گرفته شد و خبر دادند که به عنوان کارآفرین برتر جهان اسلام انتخاب شدم و در مراسمی که در کشور سودان برگزار شد این عنوان به اینجانب اهدا شد.

در میان داوران انتخاب کارآفرین برتر جهان اسلام هیچ ایرانی وجود نداشت و ما همیشه آرزو می‌کنیم ایرانی‌ها نیز بتوانند در جایگاه داوری‌های بین‌المللی قرار بگیرند چرا که در آن جشنواره داوری از کشور ایران وجود نداشت و از بین 360 پرونده،20 مورد از آن پرونده‌ها مربوط به کاندیداهای ایرانی می‌شد.

وقتی متوجه شدید این عنوان به شما تعلق گرفته اولین چیزی که به ذهنتان رسید چه موضوعی بود؟

مقیمی: پس از اینکه متوجه شدم به عنوان «زن کارآفرین جهان اسلام» انتخاب شدم خوشحال بودم از اینکه توانستم نگاه دنیا را به ایران و زنان کشور ایران تغییر دهم و نشان دهم زنان در کشور ما حقوق خودشان را دارند و به دنیا اعلام کنم که زنان ایرانی نیز می‌توانند در مردانه‌ترین صنف‌ها حضور داشته باشند و فعالیت کنند.

توانستم نشان دهم که زنان ایرانی می‌توانند به عنوان یک الگو شاخص شوند شما هر زمان اگر می‌خواهید یک کار را شروع کنید و وقتی مطمئن باشید که اراده دارید و می‌توانید کاری را انجام دهید قطعاً در آن کار موفق خواهید شد.

عکس‌العمل آقایان وقتی متوجه شدند که یک خانم به عنوان رقیب آنها وارد این صنف شده است چه بود؟

مقیمی: من در صنف حمل و نقل وارد شدم تا آن زمان فقط آقایان در آن صنف حضور داشتند و تمام ناملایمات را در ابتدای راه درک کردم و همیشه کسی که به عنوان اولین نفر آغاز کننده یک مسیر است باید سختی‌های بیشتری را متحمل شود تا بتواند امتیازاتی را برای هموار کردن راه به دست آورد و برای آیندگان راه‌گشا باشد.

خوب طبیعی است که به راحتی من را قبول نمی‌کردند و گاهی سنگ اندازی‌هایی نیز در مسیر من صورت می‌گرفت.

خانواده در کسب این عنوان چقدر نقش آفرینی کردند؟

مقیمی: برخورد خانواده من فوق‌العاده بود و در تمام کارهایی که در این 35 سال انجام دادم همواره از حمایت همه‌جانبه خانواده‌ام برخوردار بودم.قطعاً اگر کسی در خانه موفق می‌شود و به عنوان یک کدبانو از او یاد می‌کنند با تشویق کسانی است که از تولیدات آشپزخانه او استفاده کرده‌اند، اگر جامعه در ابتدای راه من را باور نکرد اما خانواده من را پذیرفتند و باور کردند و به مرور جامعه بزرگتر از خانواده نیز من را باور کردند و متوجه شدند که جنسیت مانع از انگیزه شخصی من در ادامه راه نمی‌شود.

آیا تا کنون حمایتی از دولت داشته‌اید؟

مقیمی: من هیچ وقت متقاضی  حمایت از دولت نبودم و از آنجا که قانون برای همه مشابه است من نیز در برابر قانون همواره تسلیم بودم اما در مورد ثبت شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی سدید من حمایت ویژه‌ای را از نظر مالی از دولت نداشتم و هم اکنون نیز از حمایت‌های دولت برخوردار نیستم.

اما از دولت این انتظار را دارم که نگاه جنسیتی بین زنان و مردان وجود نداشته باشد و اگر کسی می‌تواند کاری را انجام دهد و در آن کار برای جامعه خود موفق باشد باید وارد محیط اجتماعی کشور شود تا هم خود و هم جامعه را از منافع عملکرد خویش بهره‌مند سازد.

آیا کسب این عنوان و ازدحام کارهای اقتصادی شما در امور منزلتان خدشه‌ای وارد نکرده است؟

مقیمی: البته این را باید از اعضای خانواده من بپرسید اما اگر یک زن در مدیریت خانه برنامه‌ریزی داشته باشد با تدوین یک برنامه خوب می‌تواند به تمام امور زندگی خود برسد و حاشیه این قضایا کمتر خواهد بود.

من همواره امور منزل و فرزندان را در اولویت قرار می‌دهم و هیچ‌وقت ازدحام کاری من باعث نشده است تا امور منزل و خانه‌داری و تربیت فرزندان به حاشیه رانده شود.

به سیاست علاقه دارید؟

مقیمی: من اصلاً سیاست‌ را بلد نیستم و سیاست را با «ت» تجارت می‌شناسم ما سیاست را به دست دولتمردان و دولت‌زنان می‌سپاریم و امیدواریم که ما بتوانیم در کارهای اقتصادی فعالیت‌های خوبی را انجام دهیم.

پیشنهاد شما به عنوان یک الگوی نمونه از زن کارآفرین ایرانی به سایر زنان کشورمان چیست؟

مقیمی: اگر یک زن ایرانی در یک موضوع توانایی را در خودش می‌بیند که امکان رشد را برای خود و جامعه‌شان ایجاد می‌کند ابایی از زن بودن خودشان نداشته باشند.

ما باید بتوانیم این اطلاعات را به عنوان زکات علم خود نشر دهیم و در اختیار دیگر زنان جامعه خود قرار دهیم همانطور که می‌دانید کار اقتصادی همانطور که می‌تواند برای شخص بنده نفع داشته باشد می‌تواند برای جامعه نیز سودآور باشد به همین علت نباید جنسیت را دلیل عدم رشد برای خودشان ببینند و اگر در یک جامعه اقتصادی که مرد به عنوان یک نان‌آور محسوب می‌شود زنان نیز دوشادوش مردان این مسئولیت را داشته باشند می‌توانیم سریعتر شاهد رشد اقتصادی خانواده‌ها باشیم.

اما در سال حماسه اقتصادی و سیاسی زنان چگونه می‌توانند نقش آفرینی کنند؟

مقیمی: سال‌های سال است که ما داریم حماسه‌آفرینی می‌کنیم و بحث تحریم‌ها ما را تحت فشار قرار داده است و ما همیشه با حضورمان در جامعه حماسه‌آفرینی کردیم و امسال باید این نگاه را داشته باشیم که موضوع حماسه‌آفرینی در عرصه اقتصاد حساس‌تر شده است. کارآفرینی در سال حماسه اقتصادی کلید این راه خواهد بود و با پشتوانه قانون و برنامه‌ریزی قوانین سهل برای کارآفرینی زنان و مردان می‌توانیم راهگشا باشیم.

خانم مقیمی همسرتان در چه حوزه‌ای مشغول فعالیت هستند؟

مقیمی: همسر من هم در کارهای فنی و مهندسی بوده است و در چند سال اخیر با من همکاری بسیار خوبی را داشته است و دارد.

چند فرزند دارید؟

مقیمی: دو فرزند دارم، فرزند بزرگم مهندس عمران و دخترم کارشناس ارشد است و هیچ علاقه‌ای به ورود به حرفه من ندارند و من به دلیل آنکه اعتقاد دارم انسانها باید آزاد بشوند و برای آینده کاری و شغلی خود تصمیم‌گیری کنند آنها را در انتخاب مسیر خود آزاد گذاشتم.

  آرزوی موفقیت روزافزون برای بانوی کارآفرین دارم.

 

 

نام شما

آدرس ايميل شما

مرضیه تشتریان
باسلام ماباداشتن چنین زنانی بخود می بالیم
وآرزوی سلامتی وطول عمر باعزت برایشان آرزومندیم.
Iran, Islamic Republic of
سلام افرین بر زنان
فا طمه بیاتی
Iran, Islamic Republic of
با سلام خدمت سرکار خانم مقیمی عزیز . فاطمه بیاتی هستم معلم زبان متوسطه اول ، 26 سال سابقه اموزشی دارم و اراکی هستم که حدود 17 سال در شمال زندگی م کنم. سه فرزند دارم دوپسر و یک دختر و یک همسر بسیار خوب که مدرس کانون زبان هستند. در طی خدمت سمت های مختلفی داشته ام . و بدنبال پیشنهاد اخیر اموزش و پرزورش بابل که حدود 13 سال اینجا هستم در خصوص قبول مسئولیت مشاور بانوان اموزش و پرورش تو سایت بدنبال ایده ها و راه کار های مفید و سازنده در امور بانوان فرهنگی بودم که به فایل شما خانم مقیمی برخورد کردم با توجه به اینکه حدود سه هفته درگیر پذیرش یا عدم قبول این مسئولیت بودم باتوجه به متن مصاحبه شما واقعا در پذیرش این مهم راسخ شدم با توجه به اینکه من و همسرم موسسه فرهنگی هنری چند منظوره خط رشد را در بابل داریم وحدود یک سال هست که این موسسه را تحویل گرفته ایم و با توجه به فراز ونشیب های مالی ، شکر خدا عملکرد خوبی را در این مدت کوتاه شاهد بودیم. اارزوی بهترین ها را برای شما بانوی موفق ایرانی دارم .امیدوارم که روزی به عنوان بانوی کار افرین در اموزش و پرورش بابل در خدمت شما بزرگوار باشیم . با سپاس فراوان
نرگس
Iran, Islamic Republic of
مچکرم عالیییییییییییییی بود خداقوت خواندنش هم سخت بودچه برسد
به انجام این همه کارباهم درودبرتمام زنان زحمت کش ایرانی
بي نام
Romania
سلام.ميشه اين خانوم رو ديد؟آدرسي شماره تلفني چيزي كه بشه باهاشون تماس گرفت.من يه خانوم هستم و دوست دارم بتونم زير نظر ايشون كار كنم.
فرزانه.ج
Iran, Islamic Republic of
سلام وعرض ادب.
من افتخار میکنم به وجود وحضور سرکارخانم مقیمی .ازینکه درپروژه ی کلاسی دردانشگاه بعنوان زن برتر کارآفرین ازایشان یاد میکنم بسیار خرسندم وباعث افتخار من وتمام زنان ایرانیست.
فاطمه ابراهیمیان
Iran, Islamic Republic of
سلام،واقعاً خسته نباشید، چطور میشه با یک مار آفرین صحبت کرد،؟ شماره تلفن، آدرسی هست ک من در ارتباط با ایشان باشم، با تشکر
مهدیه
Iran, Islamic Republic of
سلام
ممنون از مقالتون عالیه
ما به وجود ایشون در ایران افتخار میکنیم
میهن
Iran, Islamic Republic of
سلام امیدوارم روزی برسد که تمام بانوان ایران زمین از لحاظ غیرت ومرحمت مثل این خانم ثروتمند باشند.منتظر ان روز می مانیم انشاالله خانم محترم ما نه پدر داریم ونه مادر .از اینرو تنها ثروت افرادی چون من فقط خداست.رسانه های گروهی یاد گرفتن همیشه در پولداران پشتوانه دار را بزنند.ما زحمت کشان گمشده ای بیش نیستیم .از سال 86دنبال وام ارایشگری هستم وبعد از 10سال هنوز موفق به گرفتن ان نشده ام.چرا؟چون نه پول رشوه دارم ونه کس که پارتی ام بشه.باتمام این تفاسیر هنوز امیدم را از دست نداده ام.نظر شما خانم بزرگوار چیه؟
زهرا
Iran, Islamic Republic of
خیلی درس خونید تابه این جایگاه رسیده اید افرین
شکست خوردن و زمین خوردن یک اتفاق است تسلیم‌شدن و بلندنشدن یک انتخاب است. نگذار انتخاب‌هایت اسیر اتفاق‌ها شود..!!!