شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - 16 Dec 2017
تاریخ انتشار :
پنجشنبه ۴ تير ۱۳۹۴ / ۱۰:۵۵ -
25 Jun 2015
کد مطلب: 31672
۱

ما چقدر فقیر هستیم

ما چقدر فقیر هستیم
روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن دو ، یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند.
-
-
-

-
در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد : بله پدر !

و پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند .حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست.

با شنیدن حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!
نام شما

آدرس ايميل شما

چطور شکست عشقی خود را فراموش کنیم؟!
ریشه های حسادت چیست ؟ درمان حس حسادت
۵ ویژگی زنان که برای مردان جذاب است!
روانشناسی تمسخر و شوخی!
دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.