يکشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ - 25 Aug 2019
تاریخ انتشار :
پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ / ۰۸:۲۴
کد مطلب: 34466
۱

چرا تهرانی ها نسبت به کارهای تحقیقاتی بی اعتماد هستند؟

چرا تهرانی ها نسبت به کارهای تحقیقاتی بی اعتماد هستند؟

آنچه می توان در مورد همکاری نکردن مردم برای مشخص شدن برخی آمارهای لازم در علوم اجتماعی گفت این است که مردم ایران در طول تاریخ، با یک نحوه تصمیم گیری رو به رو هستند که تصمیمات از بالا گرفته می شود و به آنها اعلام می شود. در حقیقت می توان این طور گفت که طبق سبک های مدیریتی که رئیس لیکرت (RensisLikert) عنوان می کند، در برخی موارد این تصمیم گیری از بالا صورت می گیرد و مردم آن را قبول نمی کنند.


مدیریت سیستم لیکرت این طور می گوید که ارباب به خدمتکار اعتماد دارد. این اعتماد در تمام سطوح روابط میان دو طف وجود دارد. ولی در سیستم های دیگری که لیکرت عنوان می کند، کارکنان اداره یا مردم جامعه تصمیم می گیرند و فرد بالایی که می تواند همان نهاد دولت باشد، بر این تصمیمات نظارت می کند. در سیستم دیگر لیکرت نیز، همه تصمیم می گیرند و همه بر خود نظارت دارند. اما سیستم مدیریت در ایران، سیستم دوم لیکرت است یعنی به سبک مدیریت پدرانه صورت می گیرد. در این سیستم مدیریتی، مدیر ارشد بیشترین تصمیمات را می گیرد و اغلب به صورت بالا به پایین و یک طرفه انجام می شود.

در این میان، چون مردم در شهرهای بزرگ با آگاهی و اطلاعات بیشتری رو به رو هستند، منطقی تر فکر می کنند و اعتماد کردن برایشان سختتر است. یعنی طبق سیستم مدیریتی لیکرت، مدیریت نظاره گر است و بر همین اساس، مردم مدام می گویند به ما چه مربوط است! این بدترین نوع مدیریت است که مردم نسبت به رویدادها و وقایعی که در سازمان یا مجموعه بزرگ تری مثل جامعه انجام می شود، بی تفاوت باشند.

در کلانشهرهایی مانند اصفهان، تهران، مشهد و... چون اعتماد مردم به مردم و اعتماد مردم به دولت اندک است، طبیعی است که مردم به فعالیت های تحقیقاتی دولت اعتماد نمی کنند. بر همین اساس دیده می شود که مردم به وسایل ارتباطی هم قدری مشکوک می شوند و در مواردی تصور امنیتی دارند.

به همین خاطر است که مردم شهرهای بزرگ کمتر مایل هستند چیزی در منازل شان نصب شود و این مساله در پایش گاز رادون و مقاومت تهرانی ها برای نصب دستگاه ها، به خوبی دیده شد. اما در شهرستان ها این طور نیست چرا که اعتماد به یکدیگر و حتی دولت بیشتر است و می دانند که اگر کسی چیزی می گوید، قابل اعتماد است. ضعف آماری هم ریشه در همین همکاری نکردن مردم دارد.

مشارکت مردم در گردآوری آمار علوم اجتماعی در کمترین میزان است و به همین خاطر، آمار موجود در حوزه علوم اجتماعی، با مشکل رو به روست. شاید در سطوحی این مساله دیده شود که مردم به شورایاری ها و نهادهایی که بیشتر به آنها نزدیک هستند، اعتماد بیشتری دارند. اما در مجموع باید گفت اعتماد مردم به تصمیم سازان اندک است. مردم شهرهای بزرگ شکاک هستند و این تصور را دارند که اگر دولت برای یک کار پژوهشی، دستگاهی را داخل خانه ها نصب می کند، ممکن است فیلم هایی از زندگی خصوصی شان منتشر شود.

حالا این مساله خود را کجا نشان می دهد؟ درست در برنامه ریزی. یعنی پای دولت به دلیل نبود آمار، لنگ می زند. وضع به این صورت است مردم اعتماد نمی کنند و آمار درست به دست نمی آید. در نهایت این اتفاق به برنامه ریزی های نادرست منجر می شود. در حقیقت دولت آمار مشخص و مدونی ندارد که بتواند برای آن برنامه ریزی کند. در همین برنامه پایش گاز رادون هم این مساله دیده می شود.

کار تحقیقاتی خوبی از سوی دولت در حال انجام است اما واقعیت این است که دولت نمی داند در کجاها مشکل بیشتر است تا بتواند برنامه ای برای بهبود آن درنظر بگیرد. در بسیاری برنامه ها همچون این برنامه، باید ابتدا نیازسنجی صورت گیرد تا براساس آن بتوان حرکت کرد. تا زمانی که آمار درست نباشد، این نیازسنجی هم صورت نمی گیرد. این مساله تنها در پایش گاز رادون نیست که خود را نشان می دهد. در بقیه سطوح نیز به راحتی دیده می شود. چون آمار درستی در حوزه های علوم اجتماعی نداریم، برنامه ریزی دقیقی هم وجود ندارد. درنتیجه کارها و فعالیت هایی که صورت می گیرد هم دقت لازم را ندارد. برخی برنامه ها را به همین دلیل نمی توان به صورت پایلوت سنجید. یعنی اگر در همین برنامه گاز رادون، هر استانی به صورت مشخص سنجیده نشود، برنامه درستی نمی توان برایش تدوین کرد.

همان طور که آمار دولتی نشان می دهد، این گاز در برخی نقاط بیشتر و در برخی نقاط کمتر است. باید هر منطقه و شهری را به صورت جدابررسی کرد. در حالی که دولت حالا با مانع مردم در کلانشهرها رو به رو شده است. به همین خاطر، برنامه ریزی در چنین مواردی به سختی و با مشکل صورت می گیرد. در حقیقت می توان گفت آمارهایی که شفاف اعلام نمی شود و همیشه محل بحث است هم از همین مساله ناشی می شود. همه این موارد به صورت سلسله دلایل به هم مرتبط می شوند تا در نهایت برنامه ریزی درستی در حوزه علوم اجتماعی و حتی در حوزه آسیب های اجتماعی صورت نگیرد. فرانسیس فوکویاما در این مورد معتقد است یکی از عوامل مهم سرمایه اجتماعی، اعتماد است.

درست همان چیزی که اگر دولت آن را نداشته باشد، سرمایه اجتماعی را آرام از دست می دهد. این اعتماد در سطح افقی و در سطح عمودی، یعنی بین مردم یا میان مردم و دولت اهمیت بسیاری دارد. در برنامه های پژوهش که در سال های اخیر صورت می گرفته، این عنصر اعتماد دیده نمی شود.

وقتی به مسوولان اعتماد ندارند، سرمایه اجتماعی که باید در حالت ایده آل پیونددهنده باشد، گسستگی ایجاد می کند. سرمایه اجتماعی پیونددهنده دربرگیرنده پیوندهای دورتر از افراد متمایل به هم است، مانند دوستان دور و همکاران. اما در چنین مواردی که اعتماد حتی میان مردم با مردم اندک باشد، این پیوندها گسستگی ایجاد می کند. در حقیقت مقبول ترین نوع سرمایه اجتماعی تفکیک آن به سه نوع سرمایه اجتماعی محدودکننده، سرمایه اجتماعی پیونددهنده و سرمایه اتماعی ارتباط دهنده است که از این میان، سرمایه اجتماعی محدودکننده در میان محرومان اجتماعی شایع ترین است که صلب ترین شبکه روابط اجتماعی را به وجود می آورد.

با این تضویحات می توان به خوبی دریافت که از بین رفتن اعتماد چه تاثیری در لایه های مختلف سرمایه اجتماعی نیز ایجاد می کند. نکته مهم تر اینکه تا زمانی که سرمایه اجتماعی نباشد، نه می توان صنعت را رشد داد و نه توسعه مناسب را شاهد بود. حتی کارهای تحقیقاتی مانند پیش گاز رادون هم وضعیت مشابهی پیدا می کند و آن طور که باید پیش نمی رود.

در حوزه اجتماعی، آن چیزی که بسیار می توان یافت، نمونه هایی از برنامه هایی است که نبود آمار در نهایت سبب شده تا برنامه مناسبی هم صورت نگیرد. به عنوان مثال در حوزه برنامه ریزی هایی که می توان برای باروری انجام داد، اطلاعات مناسبی وجود ندارد. شاید به همین خاطر است که نهاد دولت هیچ وقت نتوانسته به برنامه درستی در این حوزه دست یابد. البته این مساله مختص یک برنامه نیست اما می توان به وفور آن را در برنامه های اجتماعی دید. توجه به سرمایه اجتماعی، توجه به سرمایه چهارم است. این نوع سرمایه، سه سرمایه دیگر را به حرکت در می آورد و سرمایه ای پیونددهنده است.

چون در این حوزه کاری صورت نگرفته، بیشتر کارهای تحقیقی در این حوزه با شکست رو به رو می شود. یعنی هرچقدر هم که بخواهیم کاری کنیم، تا زمانی که به لایه های این بخش توجه نشود و اعتماد این بخش جدی گرفته نشود، بی فایده است. قدیم تصور می کردند که سه نوع سرمایه اهمیت دارد: سرمایه طبیعی، تکنولوژیکی و انسانی. اما سال هاست که مفهوم سرمایه اجتماعی جای خود را به این سه نوع سرمایه داده و در شرایط فعلی باید برای حفظ آن، تلاش کرد. این تلاش باید برای بهبود و حفظ اعتمادی باشد که ممکن است در برخی موارد اندک باشد اما قطعا موتور محرک توسعه در علوم اجتماعی است.
-
-
هفته نامه تجارت فردا - امان الله قرایی مقدم، جامعه شناس
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

دیگر از روان شناس فقط برای اختلالات روانی استفاده نمی شود
سندرم پای بی‌قرار احتمال خودکشی را افزایش می‌دهد
«پارکینسون» چه اختلالاتی در بدن ایجاد می کند؟
معجزه ارتباط پدربزرگ و مادربزرگ ها با نوه ها
شايد شخصي آنقدر ميل به درك شدن دارد، ميل به دوست داشته شدن ندارد