چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۹۷ - 26 Sep 2018
تاریخ انتشار :
شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ / ۱۰:۲۵
کد مطلب: 42653
۲

۶ مرحله برای حل مشکل ترس از مرگ

۶ مرحله برای حل مشکل ترس از مرگ
میگنا: وقتی صحبت از سفر می‌شود کسی را پیدا نمی‌کنی که از ته دل خوشحال نشود.ما به محض این که فرصت مناسبی پیدا می کنیم چمدان هایمان را می بندیم و آماده رفتن می شویم، روز شماری می کنیم و مدام با خود می گوییم همه چیز را برداشته ام؟ چیزی کم نباشد؟ حتی به افراد آشنا نیز تلفن می کنیم و از آنها حلالیت می طلبیم و خداحافظی می کنیم، اما چه می شود وقتی حرف از سفر آخرت به میان می آید زبان مان بند می آید، دستمان به کار نمی رود، دلمان می‌لرزد، فکرمان دیگر کار نمی کند، خنده هایمان برچیده می شود و حسی نامفهوم و شاید ناخوشایند تمام وجودمان را دربرمی گیرد. این هم سفر است، اما سفری که برخی افراد را نه تنها شاد نمی کند بلکه از خیال آمدن آن هم واهمه دارند.

این ترس به قدری گیج کننده است که گاهی تمام مختصات زندگی و فعالیت برخی افراد را بر هم می زند. برخی حتی حاضر نیستند نام مرگ را به زبان آورده و لحظه‌ای به آن فکر کنند. از این رو ترس از مرگ به یکی از بزرگ ترین دغدغه های زندگی شان تبدیل شده و خواب شبانه آنها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. طبیعتا اگر نسبت به این نوع ترس ها، ریشه ها و علل ایجاد آن آگاهی به دست آوریم، به شکل منطقی تری با آن روبه رو خواهیم شد.

ترس از مرگ معمولا خود را آشکار نشان نمی دهد و در لباس مبدل ظاهر می‌شود، یعنی خود را در رویاها و با وسواس های فکری نشان می دهد. شاید کمتر کسی اذعان کند از مرگ می ترسد ولی وقتی کابوس های شبانه برخی افراد یا وسواس‌های فکری شان را بررسی می کنیم، متوجه می شویم مضمون اصلی آنها مرگ است. نتایج مطالعه های زیادی که در مورد کابوس ها انجام شده، نشان می دهد رایج ترین مضمون آنها مردن یا کشته شدن است. سایر مضامین رایج کابوس ها نیز مرتبط با مرگ هستند؛ چه مشاهده مرگ خود فرد، اعضای خانواده یا دیگران و چه تصادف یا تحت تعقیب قرار گرفتن، به صورتی که زندگی بیننده به رویا تهدید شود.

این اتفاق برای مبتلایان به وسواس های فکری هم می افتد؛ آنها دچار فکرهای تکرارشونده ای هستند که برخلاف میلشان مدام در ذهنشان می چرخد. این فکرها، فکرهای وسواسی هستند و اگر ردپای فکرهای وسواسی (از وسواس شستشو و ترس بیمارگونه از آلودگی گرفته تا بررسی مدام شیرگاز برای اطمینان از بسته بودن آنها) را دنبال کنیم، به ترس از مرگ می رسیم.
یکی دیگر از نشانه‌های غیرمستقیم ترس از مرگ، فکرکردن به مرگ اطرافیان است. ترس از مرگ دیگران، ریشه در ترس فرد از مرگ خودش دارد. تشخیص و درمان این اختلال ها به فرد دچار آنها بسیار کمک می‌کند و کیفیت زندگی اش را افزایش خواهد داد.
برخی افراد می گویند حاضرند برای خودشان هر اتفاقی بیفتد ولی مثلا همسر یا فرزندانشان هیچ آسیبی نبینند یا آنها را از دست ندهند ولی حتی در این موارد هم از دیدگاه روانکاوی می توان گفت این اشخاص سرکوب ناخودآگاهی انجام می‌دهند که خودشان متوجه آن نیستند؛ یعنی باز هم مرگ خود را انکار می کنند ولی این اتفاق ناخودآگاه، پیچیده و خیلی قابل درک نیست. حتی برخی به آنچه در ناخودآگاهشان می گذرد، مقاومت نشان می دهند و دوست ندارند برملا شود. مثلا اگر به مادر مهربانی گفته شود شاید اگر اینقدر بیش از حد نگران سلامت فرزندت هستی، ناشی از نگرانی ات نسبت به مقوله مرگ و مخصوصا درباره خودت باشد، به هیچ وجه آن را نپذیرد و انکار کند ولی حقیقت همین است و این احساسات ریشه در اضطراب او دارد. پس اگر این اضطراب درمان شود، نگرانی‌های بیش از حد هم درمان خواهد شد.

خیلی از ما واقعیت مرگ را در زندگی خودمان انکار می کنیم و انکار، یکی از مکانیسم های دفاعی ناسازگارانه است که ناخودآگاه برای کاهش ترس از مرگ به کار می بریم ولی مرگ دیگران را نمی توان به راحتی انکار کرد. در عمق ترس از فقدان و از دست دادن عزیزان، این پیام نهفته است که «اگر مادر، پدر، دوست یا همسر می میرند، پس تو هم خواهی مرد.» این ترس ها و کابوس ها وقتی یکی از اعضای خانواده یا نزدیکان فوت می کنند، بیشتر دیده می شود.
درست است که ترس از مرگ، یکی از نگرانی‌های طبیعی و همیشگی انسان‌هاست ولی اگر بیش از حد باشد، زندگی عادی فرد را مختل کند، ترسی عادی محسوب نمی‌شود و اختلالی روان پزشکی است.

چه کسانی از مرگ می ترسند؟
مطالعات روان شناختی انجام شده در جوامع مختلف نتایج زیر را به ما ارائه می دهد:
۱. بیشتر مردم از مرگ می ترسند. ولی وانمود می کنند که خیلی هم نگران نیستند.
۲. زن ها بیشتر از مردان می ترسند. هر چند در دهه ۲۰ زندگی ترس در هر دو یکسان است ولی در دهه ۵۰ زندگی ترس از مرگ در زن ها بیشتر از مردان است.
۳. افرادی که موقعیت اجتماعی و اقتصادی و تحصیلاتی بهتری دارند کمتر از مرگ می ترسند.
۴. ارتباطی بین مذهب و ترس از مرگ وجود ندارد.
محققان همچنین بررسی کردند در بیشتر موارد ترس از مرگ با بیماری های دیگر روحی مثل افسردگی، استرس ناشی از یک حادثه تلخ همراه است. همین طور در افرادی که زیاد نگران سلامتی خود هستند ترس از مرگ بیشتر دیده می شود.

نظریه رفتار شناختی در مواجه با ترس از مرگ
روان شناسی رفتاری یا (CBT )Congnitive Behavioral Therapy امروزه سعی می کند افرادی را که با ترس زیاد از مرگ مواجه هستند درمان کند. در این روش فرد با آن چه که از آن می‌ترسد روبرو می شود. خواه ترس از بلندی یا پرواز باشد یا ترس از مرگ.


در این روش طی ۶ مرحله برای حل مشکل ترس از مرگ استفاده می شود:
۱ . مواجه شدن با ترس
افرادی که از مرگ می ترسند باید بتوانند رو در رو با ترس قرار گیرند، در باره ترس شان با شفافیت توضیح دهند و بگویند دقیقا چه چیزی آن ها را می ترساند. آیا مکان یا موقعیتی خاص مثل قبرستان ها یا مراسم تدفین ترس شان را بیشتر می کند.
پزشکان اعتقاد دارند این افراد چه به طور طبیعی چه فکری باید در معرض موضوعات در ارتباط با مرگ قرار گیرند.


۲ . تعدیل رفتارهای وسواسی
افرادی که بیش از حد مواظب سلامتی شان هستند، فکر می کنند همزاد دارند و با او حرف می زنند. با این افراد باید طوری برخورد شود تا این رفتارها به حداقل برسد.


۳ . بررسی تجربیات فردی
بررسی این که فرد شاهد مرگ عزیزی بوده است؟ در این صورت باید دیدگاه هایی در او به وجود آید تا نگرش وی عوض شود.

۴ . لذت بردن از زندگی به جای ترس از مرگ
در این روش اهداف کوتاه ، میان و بلندمدت برای فرد مشخص می شود تا با تمرکز بر روی آن ها و با به دست آوردن تجربیات هنگام رسیدن به آن ها بیشتر از زندگی لذت ببرد و کمتر به مرگ و ترس از آن بیندیشد.

۵ . روش زندگی سالم
هر جنبه غیر سالمی از زندگی فرد حذف شود. هم جسمی و هم روحی باید به سلامتی خود اهمیت بدهیم.
۶. جلوگیری از بازگشت ترس
بعد از کمک به فرد برای غلبه بر ترس باید راهکارهایی به کارگرفته شود تا حتی یک بیماری ناگهانی یا یک بحران روحی نتواند ترس را برگرداند.
 
مرجع : فردا
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چرا نباید کودکان را تنبیه کنیم؟
کلاس‌های اجباری «سلامت روان» در نیوریورک
توصیه‌هایی برای داشتن روابط دوستانه بهتر
دبستان‌های کشور شکوفه باران شد
در نهان به آنان دل می بندیم ؛ که دوستمان ندارند و در آشکار از آنان که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما... دکتر علی شریعتی