دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ - 19 Feb 2018
تاریخ انتشار :
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ / ۱۵:۰۷
کد مطلب: 43435
۲

فحش‌ هاي ركيك، دیگر زن و مرد نمی‌شناسد!

فحش‌ هاي ركيك، دیگر زن و مرد نمی‌شناسد!
میگنا: امروز رواج فحش های رکیک جنسی را در میان زنان و مردان کمابیش به یک اندازه می بینیم؛ این تحولی مهم است که نشانگر جا به جا شدن خطوط قرمز در جامعه است.

کینه نکشم چو عذرخواهی/ بل جرم به عذر درگذارم
پاک است ز فحش ها زبانم/ همچون ز حرام ها اِزارم
ناید شر و مکر درشمارم/ نه دوغ دروغ در تغارم
«ناصرخسرو»


آنچه در زبان پارسی ناسزا، توهین یا فحش خوانده می شود، بخشی مهم و جالب توجه از فرهنگ عمومی است که اغلب همچون امری زشت و ناپسند نادیده انگاشته می شود. یعنی موقعیت مرافعه آمیزی که بستر ظهور ناسزاست به همراه رکاکتی که در ساخت زبانی فحش ها وجود دارد، باعث شده اغلب جامعه شناسان و روان شناسان آن را به مثابه پدیداری حاشیه ای و فرعی قلمداد کنند و در مقام موضوعی پژوهشی به رسمیت نشناسند. ناسزا عبارت است از یک کنش تهاجمی زبانی که در جریان آن انگاره ای زشت و تصویری خوار و فروپایه از دیگری در حضور خودش بیان می شود؛ یعنی هنگام تحلیل فحش ها باید به این نکته دقت کرد که پیش از هر چیز با یک ساخت زبانی و پس از آن با یک کنش ارتباطی سر و کار داریم.
 
در هر ناسزا یک ترکیب زبانی معمولا رکیک و همواره ناپسند و خوار انگارانه وجود دارد که در زمینه ای اجتماعی و در جریان اندرکنش من و دیگری ابراز می شود. ناسزا و توهین از سوی دیگر با مفهوم انگاره و خودانگاره نیز ارتباط پیدا می کند؛ یعنی انگاره ای  از دیگری را که به شکل اغراق آمیزی ناپسند و زشت و خوار است صورتبندی می کند و از آن جا که این تصویر را در حضور وی ابراز می دارد، شکلی از خشونت زبانی محسوب می شود. ناسزا اغلب در جمع و در شرایطی که بیش از دو نفر حضور دارند (مثل دعوای دو نفر در خیابان یا در یک مهمانی) تولید می شود اما  گاه در کشمکش ها و گفت و گوهای دونفره هم (دعوای دو دوست در خلوت یا مرافعه های زناشویی) ممکن است تولید شود.

شکل خاصی از این رفتار را که در آن فرد زیر لب فحشی به دیگری می دهد اما دیگری آن را نمی شنود (مانند آنچه در زمان رانندگی از زبان رانندگان می شنویم) نمی توان ناسزاگویی واقعی دانست، چون دیگریِ آماج ناسزا آن را نمی شنود و باید به این شکل آن را نوعی پشت سرگویی یا خشونت کلامی غیرمستقیم دانست. اگر هنگام بروز این رفتار کسان دیگری حضور نداشته باشند، ناسزاگویی اغلب با صدایی آرام تر و زیرلب ابراز می شود و شکلی از گفت و گوی درونی است. ناسزاگویی مانند شعر و لطیفه امری جهانی است. در همه فرهنگ ها و همه دوران ها و همه زبان ها وجود داشته و دارد اما از سرزندگی جوک و والاتباری شعر محروم است و از این رو در عین رواج چشمگیرش، شکلی از گفتار ناپسند و ناشایست قلمداد می شود و برخلاف طنز و هجو و هزل که آمیختگی فحش با شعر یا جوک است، از نظر اخلاقی نکوهیده می شود.

این که کدام ساخت زبانی فحش تلقی شود تا حدود زیادی به بستر اجتماعی اش بستگی دارد. در برخی از فرهنگ ها که مثلا ایالات متحده نوپاتر و از نظر تاریخی تازه پا هستند، تعبیرهای جنسی و رکیک به سادگی در زبان به کار گرفته می شوند، بی آن که ناسزا محسوب شوند. در مقابل در برخی از فرهنگ های کهن از جمله ایران به کار بردن ضمیر دوم شخص مفرد (تو) به جای دوم شخص جمع (شما) گاه توهین آمیز است شکلی شدیدتر از همین الگو را در فرهنگ ژاپنی می بینیم که در آن به شکلی شگفت به کار بردن ضمیر اول شخص مفرد (من) در گفت و گوها می تواند مایه ناراحتی و احساس وهن باشد. در ایران زمین، از هزار سال پیش به این سو، واژه های فحش و ناسزا برای اشاره به این ساخت زبانی مورد استفاده قرار می گرفته اما پیش از آن بیشتر کلمه دشنام رواج داشته که امروز کاربردی ادبی پیدا کرده است.
 
 
واژه دشنام به خوبی تمام آنچه را که تا این جا گفتیم، خلاصه می کند. چون دو بخش آن یعنی دُش به معنای بد و ناسزاوار و نام به معنای برچسب و اسم، پیوند میان انگاره و زبان و خوارشماری را همزمان به خوبی بازنمایی می کند. در منابع تاریخی همه تمدن ها به فحش و ناسزاهای گوناگون اشاره شده و موقعیت هایی شرح داده شده است که در آن شخصیت های تاریخی نامدار در معرض ناسزا قرار گرفته اند یا زبان به فحش گشوده اند. پژوهش درباره این موارد و بستر اجتماعی و بافت معنایی ای که در آن فحش تولید و درک می شده است، خود می تواند موضوع تحقیقی مفصل و جذاب باشد اما کلیتی که از این منابع بر می آید آن است که فحش دادن و ناسزاگفتن در ایران زمین امری ناپسند دانسته می شده و با یکی از سجایای اخلاقی عام ایرانیان یعنی ادب در تضاد بوده است.
 
 
هرودوت و مورخان بعدی رومی به ادب نمایندگان ایران هنگام رویارویی با دشمنان سیاسی یا نظامی شان در دیدارهای دیپلماتیک یا میدان نبرد اشاره های فراوان دارند و آشکار است که از دورترین زمان ها هنجاری اخلاقی به نام ادب در ایران زمین وجود داشته و خوار شمردن دیگری با زبانی رکیک را ناخوش می داشته و آن را نوعی گناه می دانسته است. در حدی که در اوستا بندهایی چشمگیر هست که در آن به نام جانوران اشاره شده و گفته شده است که بدگویان این جانور را فلان مینامند، در حالی که نام اهورایی اش بهمان است. یعنی در آن هنگام هم مانند امروز از اسم جانوران در ترکیب های ناسزاگونه استفاده می شد و زرتشتیان آن را نتیجه زبانی اهریمنی می دانستند.
 
در دوران پس از اسلام هم توهین و ناسزا کاری عبث و زشت و نکوهیده قلمداد می شد. بسیاری از شاعران حتی هجوگویی را که شکلی هنرمندانه و ادیبانه از توهین است، طرد کرده اند و آن را در شأن خویش ندانسته اند. عفت کلام فردوسی در سراسر شاهنامه مثال زدنی است. در حالی که این متنی حماسی است و به درگیری و کشمکش جنگاورانی دشمن خو مربوط می شود و برخلاف حماسه های سایر تمدن ها حجم چشمگیری از گفت و گوهای میان پهلوانان هماورد و رجزهایشان را هم در بر می گیرد، بی آن که کوچک ترین سخن رکیک یا دشنام زشتی در آن راه یافته باشد. کمی پس از فردوسی، سنایی نیز از این رو به خود می بالد که:

«هرگز ندیده و نشینده این کسی ز من/ کردار ناستوده و گفتار ناسزا// این فخر بس مرا که ندیدست هیچ کس/ در نثر من مذمت و در نظم من هجا»

این سنت دوری گزینی شاعران از توهین و دشنام تا روزگار ما ادامه داشته است. چنان که ملک الشعرای بهار، از بزرگ ترین شاعران معاصر پارسی گو، می گوید:

«نیستم من دریغ مردِ هجا// گرچه باشد هجا به وقت، به جا// مفت خواهند جست از دستم/ که بدین تیر نگرود شستم»

و جایی هم که بعد از دعوایی با نایب التولیه استان قدس مشهد او را هجو می کند، سخن خود را با این عبارت آغاز می کند و از خودش سلب مسئولیت می کند:

«خود سراپا جوهر هجوید و بهر هجو خویش/ زین خریت ها به دست خلق مضمون داده اید.»

در عین حال شاعرانی هم داشته ایم که فحاش و پرخاشگر بوده و به هجوگویی خود می بالیده اند. مشهورتر از همه در این میان سوزنی سمرقندی است که به خاطر گزنده بودن ناسزاهای نهفته در شعرهایش به او لقب سوزنی داده بودند. هجوهای تندی که او از سنایی غزنوی کرده مشهور است و جالب این که سنایی در جایی فحش گویی را از شأن خود بیرون می داند و بعد در پاسخ به او هجویه هایی سروده که در رکاکت و پرخاشگری با اصل اشعار سوزنی کوس برابری می زنند. نمونه دیگر حکیم شفایی کاشانی (967-1006 ه.ش) است که هجوگویی و توهین در لفاف شعر را تنها سلاح شاعران می داند:

«اما چو رفت بی ادبی ها ز حد برون/ تادیب خصم واجب شرعیست گاه گاه// هر کس ز خصم کینه به نوعی دگر کشد/ مژگان به گریه لب به دعا خسرو از سپاه// دستش به انتقام دگر چون نمی رسد/ شاعر به تیغ تیز زبان می برد پناه»

و همو در جایی دیگر به قدرت خود در هجوگویی می بالد و آن را ماهیت خویش می داند:

«رسم هجا چو لازم ماهیت من است/ چو کهربا کزو نتوان شست جذب کاه»
 
با این زمینه، این نکته که امروز نیز مردمان به هم ناسزا می گویند امری غریب و دور از ذهن نیست. هر چند چنین می نماید به دنبال زیر و زبر شدن لایه بندی اجتماعی ایران، به ویژه طی دهه های گذشته، بخش هایی از قید و بندهای حاکم بر زبان فرهیختگان و مشاهیر برداشته شده باشد. این امر به ویژه در میان دولتمردان نمود یافته است، در حدی که گاه گفتارهایی ناسنجیده و ناسزاهایی خطاب به رقیبان سیاسی بر زبان دولتمردان جاری می شود که پیش از این سابقه نداشته است. احتمالا رواج چشمگیر ناسزاگویی در میان نسل جوان به این محو شدن حد و مرزها مربوط باشد. در غیاب داده های آماری دقیق و پیمایش های علمی معتبر تنها می توان به مشاهده عینی و موضعی بسنده کرد و در این حد حکم کرد که سه الگوی طی دهه های گذشته درباره الگوی ناسزاگویی ایرانیان (یا دست کم مردم تهران) نمایان است:
 
نخست آن که سن ناسزاگویی به شدت پایین آمده است. یعنی به کار بردن کلمات رکیک و استفاده از فحش هایی که ویژه بزرگسالان بود، نخست در میان جوانان و نوجوانان و حالا در میان کودکان نیز رایج شده است. دومین الگو آن است که ساختار جنسیتی فحش دادن فرو پاشیده است. تا چند دهه پیش فحش هایی که محتوای جنسی داشتند مردانه و ناسزاهای وابسته به ساخت شخصیتی (مثل بی شعور یا بی شرف) زنانه محسوب می شدند. فحش های مربوط به لوله گوارش هم اغلب از سوی هم زنان و هم مردان به کار گرفته می شوند. در دهه های گذشته حرکتی به سوی رواج بیشتر فحش های جنسی و غلبه شان بر گفتمان ناسزاگویانه را می بینیم و به همین شکل چنین می نماید که فحش های مربوط به شخصیت و اخلاق کم کم منسوخ می شوند و با خروج از دایره توهین های برخورنده به بخشی از گفتارهای طنزآمیز و شوخی ها تبدیل شده اند.
 
 
نکته شگفت این است که رواج فحش های رکیک جنسی را در میان زنان و مردان کمابیش به یک اندازه می بینیم و این تحولی مهم است که نشانگر جا به جا شدن خطوط قرمز گفتمانی و تابوهای جنسی در جامعه است. سومین الگوی جالب توجه آن است که فحش ها و ناسزاهایی که بسیاری شان رکیک هم هستند، در گفت و گوهای دوستانه بیشتر به کار گرفته می شوند. استفاده از ناسزا در مقام تحبیب البته در زبان پارسی رواج دارد اما در گذشته تنها درباره برخی از فحش ها که کمابیش ادیبانه اند (مثل پدرسوخته یا لندهور) رواج داشت و بیان فحش هایی با محتوای جنسی همواره به موقعیت های مرافعه آمیز و گرماگرم دعواها محدود می شد.
 
هر سه الگوی یادشده ساختی مشترک دارند و به زیر و رو شدن نظم های اجتماعی و مخدوش شدن حد و مرز حریم های شخصی و ابهام در مرزبندی های اجتماعی مربوط می شوند. این هموار شدن شکاف های اجتماعی میان نوجوانان و بزرگسالان یا نشت گفتمان در فضای مردان و زنان قاعدتا پیامد سه انقلاب اجتماعی عمیقی- انقلاب سفید محمدرضا شاه، انقلاب اسلامی سال 1357 و انقلاب رسانه ای دهه هشتاد- است که جامعه ایرانی طی نیم قرن گذشته از سر  گذرانده است. انقلاب هایی که نخست مرزبندی میان شهر و روستا را دگرگون ساخت و بعد را فرو ریختن مرزهای طبقاتی و قالب های سنتی زندگی شهری و بازتعریف مفهوم ارتباط انسانی در فضاهای مجازی تجربه زیسته ای به کلی متفاوت با دوران های پیشین را رقم زد.
 
دگردیسی الگوی ناسزاگویی مردمان مانند تحول در هر عنصر گفتمانی دیگری شایسته پژوهش و بررسی است و در این زمینه هم در ایران و هم در سطح جهانی کاری جدی انجام نشده و همه پژوهش ها محدود و جسته و گریخته بوده اند. پژوهش درباره محتوا ناسزاهای جاری در یک جامعه می تواند تا حدودی گرانیگاه های صورتبندی خودانگاره و انگاره در میان مردم را نشان دهد و فاش سازد که مردمان خود را چگونه می نگرند و چه صفت ها و ویژگی هایی را نقطه ضعف و مایه شرمساری می دانند. فحش در ضمن گفتاری است که در زمان خشم بیان می شود و برانگیختن خشم را هم آماج می کند. به همان ترتیبی که جوک و لطیفه و شوخی با خنده و شادمانی نسبت دارند، فحش گویی با خشم همنشین است.
 

 
از این رو با تحلیل فحش ها می توان رمزگان خشم و گفتمان های سازمان دهنده خشم در یک جامعه را دریافت. به همان ترتیبی که با وارسی موقعیت های اجتماعی که مردمان به هم فحش می دهند، می توان به جغرافیایی فرهنگی از جریان یافتن حس خشم پی برد. علاوه بر وضعیت موجود و عینی فحش گویی در یک جامعه، بررسی الگوی تحول آن و مسیر تکاملی اش هم بسیار آموزنده و کارگشاست. الگوهای سه گانه ای که پیشنهاد شد به ویژه از این رو اهمیت دارد که جوش خوردن لبه های گروه هایی اجتماعی را نشان می دهد که تا پیش از این با شکاف هایی جامعه شناسانه از خم جدا می شده اند و گفتمان هایی متفاوت و واگرا را در خود حمل می کرده اند. مهم ترین این لبه های درهم دوخته شده چنان که گفتیم به مرز میان زنان و مردان و کودکان و بزرگسالان مربوط می شود و باید مرزهای زمانی- مکانی را هم بدان افزود.

این جوش خوردگی اخیر به انقلاب رسانه ای دهه های گذشته مربوط می شود که الگویی یکسره نوظهور از تبادل ناسزا و فحش را ممکن ساخته است. آن هم شیوه ای کتبی است که با ارسال پیام در تلگرام و فیسبوک ممکن می شود و چون ممکن است در فضایی عمومی مثل گروه های مجازی مخابره شود، دقیقا همان کارکرد فحش های سنتی را دارد. با این تفاوت که مرزهای زمانی و مکانی را در هم می ریزد. یعنی گیرنده فحش همزمان با فرستنده آن را دریافت نمی کند و گاه فاصله زمانی چشمگیری در این میان دهان می گشاید. ناهمزمانی دیده/ خوانده/ فهمیده شدن فحش از سوی تماشاچیان هم ویژگی شگفت دیگری است که در این شیوه از ناسزاگویی می بینیم.
 
ویژگی غریب دیگر این است که گوینده و شنونده فحش اغلب فاصله مکانی چشمگیری با هم دارند. ظهور رسانه های نوین الکترونیکی و پیدایش شبکه های مجازی باعث شده کسی بتواند به کسی دیگر که گاه هزاران کیلومتر با او فاصله دارد فحش بدهد و طرف چند روز بعد این فحش را ببیند و دریافت کند و تماشاچیان دیگر هر یک در زمان و موقعیتی جداگانه به آن برخورد کنند و از آن آگاه شوند. این با یکی از ویژگی های بنیادین ناسزاگویی که همزمانی و هم مکانی است ناسازگار است و فحش گویی را از بستر اجتماعی مرسومش- که دعوا و مرافعه رویارو باشد- خارج می کند. به همین خاطر پیوند میان فحش و خشم در شبکه های مجازی تا حدودی سست شده است و فحش گویی با سنجیدگی و سلطه بیشتر بر زبان و محتوا انجام می گیرد.
 
 
- شروین وکیلی: هفته نامه کرگدن
نام شما

آدرس ايميل شما

66 سرنشین هواپیمای تهران - یاسوج جان باختند + اسامی و تصاوير
ابراهیم حاتمی‌کیا؛ کمال‌گرای تاییدطلب
اگر بالای ۴۰ سال هستید انجام این ۲کار فراموش نشود
خوردن کباب و افزایش احتمال ابتلا به سرطان
زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم