چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ - 21 Nov 2018
تاریخ انتشار :
يکشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۷ / ۰۰:۵۱
کد مطلب: 45328
۳
۱

فریب دادن دختر جوان به بهانه ازدواج پس از خواستگاری ناموفق!

فریب دادن دختر جوان به بهانه ازدواج پس از خواستگاری ناموفق!
وی در این باره گفت: 15 سال بیشتر نداشتم که درس و مدرسه را رها کردم و به عنوان فروشنده مشغول کار شدم تا برای خودم درآمدی داشته باشم و زودتر ازدواج کنم. در همان روزهای اول کارم بود که دل باخته «مجید» شدم. او هم در همان مرکز تجاری کار می کرد و با نگاه هایش مرا گرفتار خودش کرده بود.

این دختر جوان ادامه داد: طولی نکشید که روابط ما با پیامک و زنگ های گاه و بی گاه تلفن آغاز شد. قرارهایمان به پارک روبه روی بازار و سینما کشیده شد و با گشت و گذارهای خیابانی در تاریکی شب ادامه یافت. آن قدر به مجید وابسته بودم که در محل کارم نیز چشم از او برنمی داشتم. دیگر قول و قرارهای خیابانی برایمان عادی شده بود تا این که تصمیم گرفتیم در خانه ای خلوت یکدیگر را ملاقات کنیم. نام این هوس های شیطانی را عشق پاک گذاشته بودیم و خودمان را این گونه فریب می دادیم که بالاخره با یکدیگر ازدواج می کنیم. آن روز چند ساعت را در خانه یکی از دوستان مجید به سر بردیم و از آرزوهای دور و درازمان سخن گفتیم. من هم برای آن که بیشتر توجه مجید را به خودم جلب کنم، اعتیاد پدرم را بهانه ای قراردادم که موجب آبروریزی خانواده شده و دوست دارم زودتر از این وضعیت رهایی یابم. دیگر در تصورات و هیجانات دوران نوجوانی مجید را شوهر آینده خودم می دانستم و در خیالات به سر می بردم. هر بار که با یکدیگر خلوت می کردیم از آینده سخن می گفتیم، از روزهایی که زندگی مشترک را شروع کردیم! کجا خانه اجاره کنیم، چه وسایلی برای خانه مان بخریم و ... در همین روزها بود که خانواده مجید به خواستگاری ام آمدند اما مادرش مرا نپسندید و خانواده اش با بهانه ای واهی با ازدواج ما مخالفت کردند؛ اما مجید همچنان خودش را عاشق من نشان می داد.

وی اظهار داشت: چند روز بعد از این ماجرا او مرا به منزل یکی دیگر از دوستانش کشاند و با جملات عاطفی مانند این که هیچ کس نمی تواند ما را از هم جدا کند و ما به زودی زن و شوهر خواهیم شد، خیلی راحت فریبم داد و ... از آن روز به بعد دیدارهای ما در مکان های خلوت در حالی بیشتر می شد که من از آینده وحشت داشتم. با خودم می اندیشیدم اگر با من ازدواج نکند چگونه این رسوایی را تحمل کنم و به خانواده ام چه بگویم؟ مدتی بعد از این ماجرا بود که مجید به بهانه ای یک مشاجره ساختگی به راه انداخت و با من قهر کرد. چند وقت بعد فهمیدم مجید با یکی دیگر از دخترانی که در همان بازار کار می کرد ازدواج کرده است.

 
مرجع : نوداد
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

دختر معصوم
Iran, Islamic Republic of
مردها همین هستند خائن ودروغگو،یه پسره خودش با اصرارخودش باهام دوست شده بودبه بهانه ازدواج ،وقتی میرسیدم به شغلش ازاین روبه اون رو میشدوعصبی میشد وفحش میداد وبا تحقیق مفصل فهمیدم این اونی نیس که میگه وکلا دروغگوهس و.... ومیخوادازم سواستفاده کنه ولی من هیچ دروغی بهش نگفته بودم وباصداقت اومده بودم خلاصه بهم زدم،این طورمردها ،مردهای بی شرف وکثیف وبی وجدان هستن که میخوان از دخترای معصوم سواستفاده کنن ،همش بم میگف دوسم داره وعاشقتم وتومال منی و......،نفرینش کردم که به خاک سیاه بشینه ان شاالله با دختری ازدواج کنه که عین خودش دروغگوباشه وبیچارش کنه ان شاالله مطلقه شه.
گذری بر نکات مهم تحقیق و پژوهش در مقطع دکتری
تغییر ساختار مغز دانش آموزان دبیرستانی با فوتبال بازی کردن!
اسباب بازی موردعلاقه پدرومادرها برای بچه‌ها چیست؟
خبری بد برای آن‌هایی که اسم اطرافیان را فراموش می‌کنند!
سلامتي هميشه با دارو بدست نمياد بيشتر اوقات از آرامش خيال آرامش قلب و روح مياد سلامتي با خنده و عشق مياد