دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹ - 25 May 2020
تاریخ انتشار :
دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸ / ۰۸:۰۰
کد مطلب: 49261
۲

عوامل روانی تأثیرگذار در رابطه از نگاه یونگ

دکتر مهدیه اسدی مقدم
عوامل روانی تأثیرگذار در رابطه از نگاه یونگ
در این مطلب به برخی از عوامل موثر در رابطه نگاه می کنیم.این مقاله تلاشی است برای تشویق، جهت تعمق بیشتر درباره ذات با ماهیت رابطه، برای اینکه چالشی در زمینه مسئولیت پذیری شخصی در روابط فراهم نماید و باعث رشد فردی در مقابل خیالبافی نجات یافتن، از طریق دیگران شود.

تمام روابط با جدایی آغاز می شوند و با جدایی پایان می یابند. اغلب افراد زندگیشان را در حالی سپری می کنند که از یک رابطه از دست رفته با خود متعالیشان رنج می برند. ما می دانیم بدترین دشمن خودمان هستیم و هرگز از جست و جو و تلاش برای دوباره وصل شدن و پیدا کردن دوباره خانه باز نمی ایستیم و در نهایت خیلی ساده زندگی را به طرزی متفاوت ترک می کنیم.


عوامل روانی تأثیرگذار در رابطه از نگاه یونگ
حدود یک قرن پیش کارل گوستاو یونگ، روانپزشک سوییسی، به جست و جوی سخت ترین وظیفه پاسخگویی به فراخوان گام نهادن به ورای آن چه تصور می کنیم هستیم و تأمل بر الگوهایی که ناخودآگاه و بدون اختیار ما بر روان مان حاکم اند. و این سوال به وجود می آید: چگونه می توانیم خارج از خود بایستیم و به طور هم زمان هم شاهد باشیم و هم ایفاکننده نقش؟ یونگ از خود پرسید من کدام اسطوره را زندگی می کنم؟ او می دانست که اسطوره ای که زندگی می کرد هیچ تفاوتی با اسطوره اجدادش نداشته و همچنین می دانست تحسین ها و فریفتم های فرهنگ عامه نه تنها گیج کننده هستند بلکه تضعیف کننده اصالت روح نیز می باشند.


اصطلاحات یونگ در بحث روانکاوی
روان به طور نامحسوس از طریق ما و همچنین از طریق گذشته ما حرکت می کند. تنها زمانی که آن فرمی ملموس به خود می گیرد می تواند به طور خودآگاه از سوی ما نمایان شود. یونگ مکانیسم های بسیاری را تشخیص داد که از طریق آنها روان بی نظمی ها و آشفتگی های یک تجربه را سروسامان داده، و نظم، هدف، و معنایی برای هستی به ارمغان می آورد. از طریق خوداکتشافی، کوشش های حیرت آور در ارتباط با بیماران؛ و شناسایی دقیق فرهنگ های غربی و شرقی، یونگ ابزارهایی برای درک و شناخت بهتر خودمان و تفسیر روند تاثیر فرهنگ ها بر روان بشر ارائه نمود.

فردیت، اصطلاح یونگ، مفهوم و نگرش اصلی وی می باشد. فردیت یافتگی به معنای فردگرایی(تک روی) و خودشیفتگی نیست بلکه فراخوانی است برای آن که تا جایی که می توانیم در طول زندگیمان بر روی این کره خاکی کامل شویم.

استفاده از واژه های(خود،دیگری)به این منظور است که یادآور عوامل تاثیرگذار کهن الگو و جهانی روی رابطه یا روابط باشد. هر رابطه ای منحصر به فرد بوده و اینکه هر رابطه ای عمیقا تحت تاثیر شرایط خاص زمان، مکان، فرهنگ، خانواده پدرو مادری و نظایر آن است.

منظور از ازدواج در این مقاله یک آیین فرمالیته یا رسمی نیست بلکه منظور تعهدی است عمیق، بین دو نفر که زن و مرد هستند ایجاد می شود. سوگند ازدواج اصلا تضمین کننده هیچ چیز قطعی در رابطه نیست. لازم است بپذیریم که ماهیت همه روابط ما از روابط آغازین ما نشأت می گیرد، روابطی که آن را درونی کرده و به عنوان یک رابطه ناخودآگاه پدیده شناختی با خودمان تجربه می کنیم و از همین جا دستور کار تمام روابط دیگر گرفته می شود. بنابراین ما باید منشأ درک مان از خودمان را بررسی کنیم. درکی که تعامل ما با خودمان و دیگران، از آن نشأت می گیرد.”کیفیت تمام روابط ما تابع مستقیمی از رابطه ما با خودمان است”

به دست آوردن درکی از خودمان: این یک رویداد اتفاقی نیست که تمام ملل در گذشته و حال، اسطوره های خودشان را دارند. اما ما انسان های امروزی همیشه خودمان را به عنوان غریبه یا بیگانه ای سرگردان تجربه می کنیم. هیچ کس به خاطر ندارد که هوشمندی یا خودآگاهی، چه وقت آغاز شد؛ وقتی اولین خرده های تجربه تکه تکه شده با خرده های دیگر ارتباط پیدا کرد در همین لحظه غیر قابل پیش بینی و غیرقابل کنترل درکی از خویشتن به وجود می آید که وانمود می کند ارباب کائنات است ولی در سایه خاطره منشأهای دردناکش می لرزد.

یونگ از واژه “خویشتن” در مقابل “من” استفاده می کند که به منظور به رسمیت شناختن وجود پر رمز و رازی است که ما هستیم.”خود”ها خودشان می روند. درباره من صحبت می کند و مرا هجی می کند، فریاد می زند کاری که من انجام می دهم خود من است؛ برای همین من آمده ام.

“خویشتن”هدفمندی موجود زنده است، نیت غایت تبدیل شدن به کامل ترین چیزی که می تواند بشود “خویشتن” نادانستنی است. هر چند اراده ی آن را می توان در تجلی آن از طریق بدن، عواطف، شناخت، علائم بیماری و تصاویری که در خواب می بینیم و نظایر آن استنباط کرد، درک اراده خویشتن، مهم ترین کار در روان درمانی یونگی است، کاری که تصور می شود کلید التیام یافتن است.


روابط و جنس روابط از نگاه یونگ
“هوشمندی”صرفا از طریق از دست دادن “دیگری”و درک این حقیقت به دست می آید که “دیگری”حقیقتا دیگری است. اصلی ترین کار روانی پدر یا مادر این است دادن اطمینان خاطر که “دیگری” حضور دارد و جداشدن های متوالی که به کودک تحمیل می شود را آسان کنند و در عین حال آمادگی از طریق جدایی کامل و گذار به مرحله “بزرگسالی”نامیده می شود را فراهم کنند. این بزرگ ترین نقشی است که پدر و مادر به عنوان میراث روانی به کودک هدیه می دهند. اطمینان خاطر دادن به کودک در حین ترک کردن تدریجی او، پیکره اصلی تربیت فرزند است.
یونگ هزینه خودآگاهی را با بار سنگین مسئولیت مقایسه می کند. دزدیدن آتش از اسطوره ها استعاره ای اسطوره ای برای تولد خودآگاهی و فرهنگ است، اما این کار همچنین باعث ایجاد روان رنجوری است (جداشدن درونی فرد از هدف و حفظ از دیگری)

کودک کم کم یاد می گیرد جهان را تفسیر کند و پیام های آن را تشخیص دهد، تا بفهمد جهان چه چیزی می خواهد به او یاد بدهد. این، درکی از جهان است. برای پدر و مادر غیر ممکن است که وظیفه توصیف شده را کامل مدیریت کند.

قبل از ایجاد خودآگاهی کافی ای که امکان درک متمایز را فراهم می آورد، از همین درک های ناقص و محدود درباره جهان، تصمیمات بزرگی گرفته می شود. اسطوره ها منشوری به انسان می دهند که انسان باید از طریق نور شکسته شده آن، ببیند، انتخاب کند و باشد. این منشور به واسطه رویدادها و اتفاق های به خصوصی که برای خانواده رخ می دهد شکل می گیرد و لایه فرهنگی خیلی بعدتر در زندگی تشخیص داده می شود. البته اگر این اتفاق هرگز بیفتد. این که چگونه ما خودمان را از طریق “دیگری”می شناسیم، از زمان تولد آغاز می شود.

تراژدی غم انگیز روان درمانی مدرن این است که در اغلب موارد، روان درمانی حقیقتا مبتنی بر روان نیست، یعنی روان درمانی مدرن معمولا منشاء رفتار را در روح ردیابی نمی کند.

یونگ در دهه ۱۹۳۰ به صراحت اعلام کرد:”پدر و مادر همیشه باید به یاد داشته باشند که آنها خودشان دلیل اصلی روان رنجوری های کودکانشان هستند.”

یونگ این گونه توضیح می دهد:”معمولا چیزی که بیشترین تاثیر روانی را روی کودک دارد زندگی نزیسته ی پدر و مادر کودک است”وی آگاهانه می گوید:”بچه ها آن قدر درگیر طرز فکر یا نگرش روانشناختی والدینشان هستند که هیچ جای تعجبی ندارد که اکثر اختلالات رفتاری کودک را می توان به فضای روانی مختل شده در خانه ربط داد.”

دیگری معجزه‌گر
تحریک آمیز دانستن فعالیت های انسانی مختلف ممکن است عجیب و غریب به نظر برسد، همان گونه که کمک خواستن از یک اسطوره ممکن است در ذهنیت جامعه مدرن عجیب به نظر برسد اما قُدما می گفتند: هرجا عمق وجود دارد الوهیت نیز وجود دارد و هرجا اسطوره ها هستند، جایی است که معنا را می توان در آن تجربه کرد اسطوره ها از ما می خواهند به آنها توجه کنیم، یعنی شاهدی خودآگاه، بر انرژی های آنها باشیم.

اگر ما در خدمت این انرژی عمیق که به شکل هر عمل تحریک آمیزی نمایانگر یک اسطوره است، نباشیم، در این صورت چیزی ژرف را نقص کرده ایم. طبیعت از خلا متنفر است، روان ما نیز از تهی بودن یا خالی بودن می هراسد. همه ما تلاش می کنیم این پوچی را پر کنیم، اغلب این تهی بودن را با خودمان، پر می کنیم. هرجا فضایی باز می شود،”فرافکنی”درون آن فضای خالی به پرواز در می آید. فرافکنی همه گیر یا فراگیر و اجتناب ناپذیر است، فرافکنی از استراتژی های متعددی استفاده می کند که جداسازی، جایگزین کردن و زیرمجموعه خود آوردن، تنها موارد محدودی از آن است.

همه ی فرافکنی ها به صورت ناخوداگاه اتفاق می افتد، معمولا ما تنها وقتی باز ستاندن فرافکنی مان را آغاز می کنیم که “دیگری” نمی تواند فرافکنی ما را بگیرد،آن را احاطه کند یا بازتاب دهد. تنها قانون محوری در بحث روان این است که:”هر آنچه که ناخواگاه باشد، فرافکنی می شود” یونگ در این باره گفته است:”وقتی یک موقعیت درونی تبدیل به خودآگاه نشود، در دنیای بیرون به صورت سرنوشت اتفاق می افتد”

ساختار روان در روانکاوی یونگ
روان از قطعات تکه تکه شده ی انرژی، عقده ها و اشکال کهن الگویی تشکیل شده است. فرصت فراوانی برای فرافکنی وجود دارد. از آنجاییکه هرگز نمی توانیم بفهمیم که کدام انرژی ها به صورت مستقل عمل می کنند و حجابی از توهم را آن گونه که می شناسیمش، روی دنیا می اندازند.”کانت” باعث شد روانشناسی به عنوان ردیابی کردن فرآیند درونی ضروری شود.”تمام روابط، با فرافکنی آغاز می شوند.”

ایده غلط و تاثیرگذار دیگر که بشر را پیش می برد یا به قولی انگیزه انسان هاست، خیال”دیگری معجزه گر”است. این فکر که فردی در دنیای بیرون وجود دارد که دقیقا از همه لحاظ مناسب ماست، کسی باعث خواهد شد زندگی ما جواب دهد، کسی که برای ما حکم یک روح در دو بدن را دارد. کسی که همیشه در کنار ما خواهد بود، ذهن ما را خواهد خواند، می داند که ما چه می خواهیم و عمیق ترین نیازهای ما را برآورده می کند. پدر یا مادر خوبی که از ما در برابر درد و رنج محافظت خواهد کرد و اگر ما خوش شانس باشیم، کاری می کند که نیاز به سفر خطرناک “تکامل فردی”نداشته باشیم. تقریبا همه فرهنگ های عامه به واسطه این ایده و اثرات سوء آن انرژی می گیرد. جست و جو برای “دیگری معجزه گر”، در پشت پرده جست و جوی “دیگری معجزه گر”، قدرت کهن الگویی انگاره های مربوط به والدین قرار دارد. الگوهای فکری مربوط به خود و “دیگری”و تعاملات بین این دو از تجربیات اولیه شکل می گیرد.

بسیاری از زوج ها که مدتی طولانی با هم زندگی می کنند، اغلب شبیه یکدیگر می شوند. جذب شدن ابتدایی به طرف مقابل، تاحدود زیادی به واسطه ی انگاره ی مربوط به پدر و مادر هدایت می شود.

نمی توان عمق و نیرومندی انگاره ای را به طور دقیق دانست یا فهمید، چرا که ناخودآگاه است و نیز، قبل از اینکه هوشمندی وجود داشته باشد که بخواهیم درباره ی آن تامل کنیم، چنین موردی درون ذهن ما برنامه ریزی شده است.

همسری که به دنبال او هستیم، باید برای مثال ثبات داشته و قابل اعتماد باشد، یا حس امنیتی که زمانی پدر یا مادر فراهم می کردند را به ما بدهد.

گاهی اوقات فرد به رابطه پایان می دهد و آگاهانه تلاش می کند با فردی که کاملا متفاوت است رابطه قلبی برقرار کند، پس از مدتی متوجه می شود که تعاملاتی آشنا تکرار می شود که از ویژگی های رابطه پیشین بود. البته آن چیز که تکرار می شود، مجموعه نیروهای روانی مربوط به رابطه است نه ظاهر بیرونی آن. ما به دنبال چیزهای می رویم که برایمان شناخته شده و آشناست. حتی اگر آن چیز آشنا، زخم زننده و آسیب رساننده باشد.
مرجع : وب سایت دکتر مهدیه اسدی مقدم
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

مقدمه ای بر مشاوره طلاق
چرا از بعضی چیز‌ها می‌ترسیم؟
ضرورت و اهمیت زبان بدن
افسردگی ما را چاق‌تر می‌کند
همه چیز درباره فلسفه «ایکیگای-Ikigai»
خوابیدن در 10 ثانیه +تکنیک‌ها و توصیه‌های موثر
کودکان زیر ۱۸ سال باید موبایل داشته باشند؟
35 نکته برای محافظت از سلامت قلب
9 رفتار ناپسند مدیران که باعث استعفای کارمندان خوب می شود
چرا گفتن «نفس عمیق بکش» به فرد عصبانی کمکی نمی‌کند؟
نقش خانواده در سلامت اجتماع
تجربه زندگی بدون استرس با «تنفس صحیح»
برای انسان نابینا شیشه و الماس فرقی ندارد اگر کسی قدرتان را ندانست فکر نکنید شیشه اید یقین بدانید که او نابیناست ...