يکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - 31 May 2020
تاریخ انتشار :
شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ / ۲۲:۱۹
کد مطلب: 19760
۱

احساسات تلخ خود را بشکافيد

"اي بابا دلت خوشه! با اين همه غم و غصه مگه مي شه شاد بود؟"
اين جمله يکي از اعتراض هاي رايج در برابر پيشنهاد شاد بودن است. برخي از ما فکر مي کنيم شاد بودن با غمگين بودن يا در رنج قرار داشتن تضاد دارد و وقتي فردي غمگين است يا رنج مي کشد نمي تواند شاد باشد يا اين که وقتي فردي مشکل مزمن يا رنج کهنه اي دارد نمي تواند شاد باشد.

خراسان: با محمد حسن اشرف روانشناس گفت و گو کرديم تا ببينيم آيا با وجود غم و رنج، بازهم مي توان شادکامي را در زندگي تجربه کرد يا خير؟
شادکامي الزاما با غم و رنج در تضاد نيست
اشرف مي گويد: شادکامي الزاما با رنج يا غم در تضاد نيست. بسياري از ما لحظاتي را تجربه کرده ايم که از يک رخداد تلخ، غمگين بوده ايم اما پشت احساس غم خود يک حس شادي عميق و بيان نشدني داشته ايم. در توضيح اين تضاد عجيب بايد دو نکته را بيان کرد؛ نخست اين که احساس ما نسبت به يک اتفاق يا پديده با توجه به معنا و مفهومي که ما به آن نسبت مي دهيم فرق دارد. فرض کنيد دو نفر در يک بيمارستان بستري هستند و پاي راست هر يک به دليل سانحه اي قطع شده است. نفر اول يک آتش نشان است که حين ماموريت و نجات جان يک نفر پاي خود را از دست داده و نفر دوم يک فرد عادي است که حين رانندگي به علت صحبت با گوشي تلفن همراه تصادف کرده است. فکر مي کنيد احساس آن ها در بيمارستان و عکس العمل هايشان با هم يکي است؟ قطعا خير.

او توضيحاتش را اين گونه ادامه مي دهد: «معنا و هدفي که ما به اتفاقات تلخ و رنج هايمان نسبت مي دهيم تعيين کننده احساس ماست. شما بايد حوادث تلخ و ناخوشايند زندگي تان را بازبيني و بررسي کنيد که چه معنا يا مفهومي براي آن در ذهن خود داريد. در صورتي که بتوانيد معنا و مفهوم آن را تغيير و به آن معنايي فردي بدهيد قطعا احساس تان تغيير مي کند و چه بسا در مواجهه با برخي رخدادهاي تلخ احساسي شيرين و شادمانانه داشته باشيد.
اشرف معتقد است که معنا و مفهوم داشتن زندگي براي ما نه تنها مقاومت و شهامت مان را بيشتر مي کند بلکه باعث مي شود تا ما در بدترين شرايط هم بتوانيم احساسات مثبت را تجربه کنيم و شاد باشيم.

اين روانشناس و کارشناس خانواده درباره نکته دوم در بحث شادماني و غم و رنج مي گويد: نکته دوم اين که ما مي توانيم نسبت به احساسات مان هم احساس داشته باشيم. مثلا من از اين که مادرم بيمار است غمگينم، اما از اين که براي بيماري مادرم غمگينم، خوشحالم چون اين واقعيت نشان مي دهد رابطه ما رابطه خوبي است؛ يا به طور مثال ممکن است من از اين که اين همه کار مي کنم خسته باشم، اما از اين که اين قدر خسته ام راضي ام چون نشان مي دهد من نه تنها بيکار نيستم بلکه آدم پر تلاشي هستم.

اشرف در پايان مي گويد: شما شايد نتوانيد احساسات سطح اول را تغيير دهيد اما احساسات سطح دوم معمولا با برداشت و قضاوت شما نسبت به خودتان تغيير مي کند. در نظر داشته باشيد پشت بيشتر احساسات تلخ ما پيام هايي از سالم بودن، انسان بودن، انسانيت داشتن، منصف بودن و شرافت ما نهفته است. بنابراين اگر ما احساسات تلخ و رنج هايمان را کمي بشکافيم احساسات سطح دوم ما در بيشتر مواقع مثبت و اميدبخش است.
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چرا فرسودگی شغلی میان بهترین کارمندان رایج است؟
جایگاه بازی درمانی در مشکلات روان‌شناختی کودکان
چطور برای درس خوندن برنامه‌ریزی کنیم؟
از واکاوی علت گرایش به خالکوبی تا «عقده آدونیس»
داستان رومینا و قتل در خانه‌ پدری
ساختار مغزی در افراد اسکیزوفرن با هوش بالا
افراد با تیپ شخصیتی نوع D  و آسیب های روانی کرونا
جزئیات قتل دختر ۱۴ ساله تالشی توسط پدر سنگدل
با این ۳ نکته دانش‌آموزان بدقلق را به درس‌خواندن تشویق کنیم
شخصیت زنان از دیدگاه شینودا بولن
۸ عاملی که باعث می‌شود خاطرات‌مان را فراموش کنیم
بیماری ام اس با چه علائمی بروز می‌کند؟
صعود به اورست 13 روز به طول مي انجامد، اما سقوط از آن فقط « 8 ثانيه ». ساختن روابط مدتها به طول مي انجامد اما از بين رفتن آن فقط در چند ثانيه!