روانشناسي و مشاوره
اختلالات رواني
اسکيزوفرني Schizophrenia
اسکيزوفرني Schizophrenia
اسکیزوفرنی یک اختلال مغزی شدید، مزمن و ناتوانکننده است که حدود یک درصد افراد 18 ساله و بالاتر را در یک سال معین گرفتار میکند.افراد مبتلا به اسکیزوفرنی گاهی صداهایی میشنوند که دیگران نمیشوند، اعتقاد دارند که دیگران افکار آنها برای جهان پخش میکنند یا متقاعد میشوند که دیگران برای آزاردادن آنها دارند نقشه میکشند.این تجربیات آنها را هراسان و منزوی میکند و ارتباط آنها را با دیگران مختل میکند.
این بیماران ممکن است حرفهایی بزنند که بیمعنا به نظر رسد، ساعتها بدون حرکت یا حرف زدن در جایی بنشینند، یا اینکه ممکن است که کاملا سالم به نظر آیند تا هنگامی در مورد چیزهایی که واقعا درباره آنها دارند فکر میکنند، شروع به صحبت کنند.
علائم این بیماری معمولا در مردان در انتهای نوجوانی و اوائل دهه بیست زندگی و در زنان در دهه سی و چهل زندگی بروز میکند، اما در موارد نادری بیماری ممکن است در دوران کودکی هم تظاهر کند. علائم این بیماری میتواند شامل توهم، هذیان، مختلشدن فکر، خلق و خوی بیتفاوت، انزوای اجتماعی، و نقصانهای شناختی است.
گرچه علت یا علتهای ایجادکننده این بیماری هنوز به طور دقیق معلوم نیست، اما درمانهای فعلی میتوانند بسیاری از علائم این بیماری را رفع کنند و به افراد مبتلا امکان دهند که به طور مستقل زندگی کنند. گرچه بسیاری از علائم بیماری با مصرف دارویهای ضدروانپریشی موجود مهار میشود، اما اغلب مبتلایان به اسکیزوفرنی باید علائم باقیمانده بیماری در طول عمرشان کنار بیایند. پژوهشگران همچنین در حال ساختن داروهای موثرتر و استفاده از ابزارهای پژوهش جدید برای درک علل این بیماری و یافتن راههای برای پیشگیری و درمان آن هستند.

فهم اسکيزوفرني (Understanding Schizophrenia)
تاريخچه اسکيزوفرني
اگر چه احتمالاً بيماري اسکيزوفرني براي هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم اين بيماري به عنوان يک اختلال متمايز شناخته شده است. اولين بار اين بيماري در سال 1896 ، هنگامي که اميل کراپلين ارايه داد که سه نوع اصلي روان پريشي وجود دارد، شناسايي گرديد.
کراپلين اعتقاد داشت که اين بيماري معمولا در نوجواني شروع ميشود و موجب يک تباهي غير قابل برگشت ميشود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئيسي اعلام کرد اين اختلال هميشه پيشرس نبوده است و اغلب تا تباهي کامل نميروند.
وضعيت بيماري اسکيزوفرني در کشور:
رئيس دانشگاه علوم بهزيستي، بيمارياسكيزوفرنيرا شايع ترين بيماري رواني كشورناميد.
دكترمحمدتقي جغتايي، رئيس دانشگاه علوم بهزيستي، درحاشيه كنگره سراسري ((اسكيزوفرنيا)) درگفت وگويي با ايرنا، ضمن بيان اين مطلب، علت اين اتفاق را ((صنعتي شدن جوامع))دانست، اين درحالي است كه پيش از اين بسياري از صاحب نظران((افسردگي )) را شايع ترين بيماري رواني درايران مي دانستند.
دكتر جغتايي درباره اين بيماري گفت: اسكيزوفرني، يک بيماري است كه اگر مراقبت، كنترل و درمان نشود، روبه وخامت گذاشته و بيمار جزو بيماران مزمن قرارمي گيرد كه عوارض اجتماعي بسياروخيمي را دربردارد..
وي اظهارداشت: درصورتي كه بيماري اسكيزوفرني دراسرع وقت تشخيص داده و درمان شود سير مزمن شدن اين بيماري خيلي كند و مي شود.
اسکيزوفرنيا چيست؟
اسكيزوفرني از مبهمترين و ناتوان كنندهترين اختلالهاي رواني است. اين اختلال يك سندرم باليني است كه بهترين تطابق را با مفاهيم عمومي ديوانگي و جنون دارد. روانپزشك سوئيسي ايوجنبلولر، ديمنشياپريكوكس را تحت عنوان اسكيزوفرني نامگذاري كرد. اين نام برگرفته از واژه يوناني اسكيزو به معني «دو نيمه شدن» يا از همگسستن و «فرن» به معني ذهن است.
روانپزشکان آن را نوعي جنون (psyhosis) مي شناسند. به باور آنها فرد اسکيزوفرنيک قابليت تميز دادن بين افکار، ايده ها و تصورات قوي خودش و واقعيت (ادراکات مشترک، مجموعه ايده ها و ارزش هاي افراد ديگري که در فرهنگ او آن را واقعيت مي نامند) راندارد. از جمله عوارض اين بيماري اين است که فرد ممکن است صداهايي را بشنود يا ممکن است فکرکند که افراد ديگر مي توانند فکر او را خوانده و يا افکار او را کنترل کنند.
بيشتر روانپزشکان اين عوارض را ناشي از نوعي اختلاط رواني (psychiatric disorder) مي دانند و براي درمان آنها «تسکين بخش» (tranquillizers) قوي تجويز مي کنند. البته همه اين باورها درباره چنين وضعيت روحي را قبول ندارند. تفسير ديگر از اين وضعيت روحي آن را ناشي عکس العمل منطقي يا طبيعي نسبت به وقايع سخت زندگي مي داند، بعبارت ديگر آن را حالت افراطي اضطراب تشخيص مي دهد. بسياري مايلند به اسکزوفرنيا در «تماميت» خود نگاه کنند. آنها بر لزوم درک تجربه فردي يا شخصي و اهميت اينکه اين تجربه چه تاثيري بر فرد گذاشته، تاکيد مي کنند.
چگونه روانپزشکان اين وضعيت را تشخيص مي دهند؟
در مورد اين بيمار خاص چهار علامت اصلي كاملاً مشهود است:
1) Impaired Association of Ideas كه بيمار اختلال فكري خودش را از طريق گفتار نشان ميدهد. 2) عاطفه سطحي (Flattened Affect)كه واكنشهاي اصلي هيجاني بيمار نامتناسب است. 3)دوسوگرايي(Ambivalence):بيمار قادر به تصميمگيري و فعاليتهاي هر قسمت نيست. 4)در خودماندگي(Autism): بيمار منزوي شده و در خود فرو ميرود. و در مورد علائم ثانوي بيماري همانطور كه در شرح حال ذكر شد، بيمار دارايِ توهم، دائم افرادي را در اطراف خود ميبيند كه قصد صدمهزدن به او را دارند در صورتيكه اين شخصيتها حضور واقعي ندارد.
اين عوارض ممکن است مشابه مشکلات ديگر روحي مانند ((اختلاط دو قطبي)) (bipolar disorder) يا((اختلاط اسکيزوفرنيک ساز)) (schizoaffective disorder) باشد، يا در نتيجه مشکلات جسمي معيني رخ داده باشد.
روانپزشکان اين وضعيت روحي را با توجه به عوارض "مثبت" و "منفي" متفاوتي تشخيص مي دهند:
عوارض "مثبت" شامل اينهاست:
· اغتشاش فکري
· حالت هزياني (hallucinations)، مانند شنيدن صداها و يا اصوات ديگر
· اوهام (delusions)
عوارض "منفي" شامل اينهاست:
· احساس بي تفاوتي يا بي احساسي
· ناتواني در تمرکز کردن
· اجتناب از تماس با افراد ديگر
· نياز داشتن به حفاظت
اغتشاش فکري
کسي در اغتشاش فکري است که نتواند رشته منطقي افکارش را دنبال کند و ايده هاي او درهم ريخته و يا به سختي قابل فهم توسط ديگران باشد. اين وضعيت امکان محاوره را سخت کرده و ممکن است به حس تنهايي و انزواي فرد کمک کند.
حالت هذياني (Hallucinations)
برخي افراد صداهايي را مي شنوند که ديگران نمي شوند. اين صداها ممکن است صداهاي آشنا، دوستانه يا انتقادي باشند. اين صداها ممکن است رفتار يا افکار فرد شنونده را بررسي مي کنند و يا ممکن است به او بگويند چه بايد بکند. لزوما شنيدن اين قبيل صداها به معناي داشتن اسکيزوفرنيا نيست.
بر اساس برخي تحقيقات در حدود چهار درصد جمعيت اين قبيل صداها را مي شنوند و براي بسياري اين وضعيت باعث مشکلي نمي شود. ولي کساني که مبتلا به اسکيزوفرنيا هستند جزو کساني هستند که بيشترين صداهاي انتقادي و غيردوستانه را مي شنوند. آنها ممکن است اين صداها را همه عمرشان شنيده باشند، ولي يک واقعه سخت در زندگي ممکن است شنيدن اين صداها را براي آنها شديدتر و دشوارتر کرده باشد. برخي مواقع افراد علاوه بر اين گونه صداها" اصوات ديگر هم مي شنوند.
اوهام (Delusions)
اوهام به باورها و تجاربي مي گويند که ديگران در داشتن آنها شريک نيستند. بعنوان مثال ممکن است کسي فکرکند که او توسط افراد پليس مخفي تعقيب مي شود و يا توسط نيروهاي غيبي کنترل مي شود که افکار معيني را در سر او گذاشتند.
عوارض منفي
به اين عوارض که شامل کناره گيري اجتماعي، بي تفاوتي و ناتواني در تمرکز را شامل مي شوند، عوارض "منفي" و نه "مثبت" مي گويند زيرا خصوصيات آنها چندان روشن نيست. براحتي نمي توان گفت که آيا اين عوارض بخشي از عوارض اسکيزوفرنيا هستند و يا آنها عوارض عکس العمل فرد در مقابل چيزهاي ديگري است که باعث سرخوردگي می شوند؟
به لحاظ رعایت اصول اخلاقی و امانت داری استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع (میگنا - www.migna.ir) آزاد است.
کپی با كليدهاي ctrl+A















نظرات
موفق باشید