دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ - 6 Feb 2023
تاریخ انتشار :
شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱ / ۱۰:۴۲
کد مطلب: 60954
۳

درمان آدلری/چه موقع از آن استفاده می شود؟

درمان آدلری/چه موقع از آن استفاده می شود؟
آلفرد آدلر (Alfred Adler)، برداشتی از ماهیت انسان را ارایه داد که قربانی غرایز و تعارض‌ها و محکوم به نیروهای زیستی و تجربیات کودکی نیست. او رویکرد خود را "روان‌شناسی فردنگر" نامید، زیرا برای بی‌همتا بودن هر فرد تاکید داشته و عمومیت انگیزه‌های زیستی و هدف‌هایی را که فروید به انسان نسبت می‌داد، قبول نداشت. به نظر آدلر، هر کسی در درجه اول موجودی اجتماعی است. شخصیت فرد به وسیله محیط اجتماعی و تعامل‌های منحصربه‌فرد او (نه توسط تلاش‌های فرد برای ارضاء نیازهای زیستی) شکل می‌گیرد. گرچه میل جنسی به عنوان عامل تعیین‌کننده در شخصیت، اهمیت زیادی برای فروید داشت، آدلر نقش مسائل جنسی را در سیستم خود به حداقل رساند.

از نظر آدلر، هشیار نه ناهشیار، محور شخصیت است، به جای اینکه فرد توسط نیروهایی برانگیخته شود که نمی‌تواند آنها را ببیند یا کنترل کند، فعالانه درگیر آفریدن خود و هدایت کردن آینده خویش می‌باشد.

 
کلیدواژه‌های اساسی نظریه آدلر
نظریه آدلر دارای واژه‌ها و اصطلاحات اساسی است که به آنها اشاره می‌کنیم:
اشتباهات بنیادی basic mistakes عبارت است از نگرش‌های غلطی که زمانی صحیح بوده‌اند، اما دیگر نگرش صحیح تلقی نمی‌شوند. معمولا ناهوشیار بوده و برای گمراه کردن شیوه زندگی به‌کار گرفته می‌شوند.

برتری superiority دو شکل مخالف دارد. برتری بی‌فایده اجتماعی که دربرگیرنده نیاز شدید به صلاحیت داشتن، مفید بودن یا شهید شدن است. برتری بافایده اجتماعی عبارت ‌است ‌از سلطه یک فرد بر محیطش.
ترتیب تولد birth order ترتیبی است که فرزند در یک خانواده به دنیا می‌آید، به‌ عنوان مثال اولین فرزند.
تشویق encouragement جوهر اعتماد‌به‌نفس را در فرد افزایش داده و به شخص پیام می‌دهد که او آن‌گونه که هست، به‌اندازه کافی خوب است.
جو خانوادگی family atomos الگوی ویژه‌ای است که توسط والدین بنیان‌گذاری شده و به فرزندان به ‌عنوان معیاری برای زندگی اجتماعی ارائه می‌گردد.
حقارت‌ اندامی organ inferiority در برخی از افراد،‌ اندام به‌خصوصی در هنگام استرس‌های غیرمعمول، نخستین بخشی از بدن آنهاست که از کار می‌افتد، زیرا که مقاومت آن قسمت‌ها کم است.
خاطرات اولیه early recollections حوادث معینی هستند که شخص می‌تواند به وضوح جزئیات افکار و احساسات همراه با آن را که در زمان وقوع حوادث وجود داشته است، به‌خاطر بیاورد.
روان‌شناسی فردی inpidual psychology آدلر واژه "فردی" را برای شناساندن نظام خود به‌کار برد، زیرا او می‌خواست که مفهوم جامعه متحدی را ایجاد کند.
شیوه زندگی style of life یک فرد، شیوه عمل، شیوه فکر کردن و ادراک را در یک چارچوب شناختی ایجاد کرده و اعمال خاصی را انتخاب می‌کند تا قادر شود که با امور زندگی دست‌وپنجه نرم کند.
عقده حقارت inferiority complex اعتقاد راسخ یک فرد به ناتوانی خودش برای بهبود ‌بخشیدن به آنچه که اشتباه است.
علاقه اجتماعی social interest تمایل به همکاری با دیگران برای یک صلاح عمومی و آگاهی از مناسبات مشترک جهانی همه افراد بشر.
منطق خصوصی private logic در حالی که منطق عمومی دربرگیرنده ارزش‌های مشابه و تجربیات معتبر بوده و یک نفر را به دیگری مرتبط می‌سازد، منطق خصوصی یک نقشه خصوصی است که فرد بدان وسیله راه خود را در زندگی پیدا می‌کند. منطق خصوصی در درجه اول به اهداف و نیات افراد وابسته بوده و با آن سازگار می‌باشد.
هدف خیالی fictional goal هر فردی در دوران اولیه کودکی خود، تصویری تخیلی را که تاکنون درک نشده، رشد می‌دهد.
یأس discouragement کاربرد آن، هم برای شخصی است که مایوس شده و هم به فرایندی گفته می‌شود که فرد را مایوس کرده است. فرایند یأس، فرایندی است که شخص را به سوی انتظار شکست می‌کشاند.


تعریف درمان آدلری 
نظریه آدلری رویکردی جامع به روانشناسی است که بر اهمیت غلبه بر احساس حقارت و به دست آوردن احساس تعلق به منظور دستیابی به موفقیت و خوشبختی تاکید دارد.

روان‌شناسی آدلر، نظریه شخصیت و نظام درمانی او یک دیدگاه اجتماعی و غایت‌نگر است که انسان را کلا و در مجموع موجودی خلاق، مسئول و در حال شدن می‌داند که در جهت هدف‌های خیالی، در محدوده زمینه تجربی‌اش در حال حرکت است. عقیده زیربنایی این نظام آن است که رفتار، معمولا به وسیله تلاش‌هایی هدایت و کنترل می‌شود که درصدد جبران احساس حقارت است.

در این نظریه، اعتقاد بر آن است که ادراک فرد از خودش و زندگی (یعنی شیوه زندگی‌اش)، به علت وجود احساس حقارت، گاه‌گاهی برایش ناکام‌کننده است. همچنین قدرت‌طلبی، تعیین‌کننده چگونگی اعمال انسان و مسیر رشد اوست. بنابراین، رشد، فرایند رهایی از احساس ناچیزی و حقارت است.

با وجود این، در سال‌های اخیر، روان‌شناسان آدلری نیروی برانگیزاننده واقعی را تمایل به احساس تعلق (علاقه اجتماعی و ارتباط با همنوعان) دانسته‌اند. بنابراین، چون فرد غیرعادی فردی مایوس است و نه مریض و از طرف دیگر، علایق اجتماعی مختل دارد، وظیفه درمانگر آن است که او را تشویق و تهییج کند و قوت قلب دهد، علائق اجتماعی‌اش را بیدار کند و از طرفی روش‌های ایجاد رابطه، تجزیه و تحلیل و عملیات ثمربخش دیگر، امکان شیوه جدید زندگی را برایش فراهم آورد.  مشاوره و روان‌درمانی آدلر، یک جریان آموزشی است که برای اجرای موفق آن همکاری نزدیک بین مراجع و مشاور ضرورت دارد.

درمان آدلری از نظریه او بوجود آمده است. این نظریه همچنین بر اهمیت تعاملات اجتماعی و مشارکت اجتماعی به منظور ارتقای رشد فردی تمرکز دارد.


اهداف مشاوره و درمان
فرایند روانی-آموزشی مشاوره آدلر دارای اهداف زیر است:
· پرورش علاقه اجتماعی
· کاهش احساس حقارت و غلبه بر یاس
· تغییر در ادرکات و اهداف فرد
· تغییر نگرش اشتباه که زیربنای رفتار حتی رفتار قابل‌قبول و یا ارزش‌های در حال تغییر است
· تشویق فرد برای تشخیص برابری خود با همردیفانش
· کمک به او برای آنکه به فردی مشارکت‌کننده تبدیل شود.


درمان آدلری یک رویکرد مبتنی بر شواهد است که می تواند با موفقیت در درمان هر نوع اختلال یا بیماری روانی استفاده شود. درمان آدلری ممکن است همراه با سایر رویکردهای درمانی مانند بازی درمانی، هنر درمانی، و مشاوره حساس به فرهنگ مورد استفاده قرار گیرد. زیرا به بهترین وجه با نیازهای افراد درگیر مطابقت دارد. رویکرد آدلری را می‌توان با کودکان، نوجوانان، بزرگسالان، افراد، زوج ها، خانواده ها یا گروه های دیگر به کار برد.


آدلر بر خلاف فروید که غریزه را عامل اصلی رفتار میدانست و بر خلاف یونگ که صورت های ازلی را رهبر انسان میدانست بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید می ورزید.

وی همچنین دلیل اصلی انرژی و انگیزه های بشری را میل به قدرت می دانست و با عدم پذیرفتن مرز مشخص بین خود آگاه و تاخود آگاه مکانیسم واپس زنی فروید را رد کرد و همچنین امیال پرخاشگرانه را جانشین امیال جنسی که مورد تایید فروید بود کرد.(کریمی,1389)

رویکرد او بر نیاز هر فرد به ارتباط، تعلق و تلاش برای غلبه بر احساس حقارت تأکید داشت.

نظریه آدلر همچنین بر اهمیت درک اینکه چگونه افراد تحت تأثیر بافت اجتماعی خود قرار می گیرند، تأکید داشت. این رویکرد نشان می‌دهد که افراد به دلیل نیاز به احساس مهم بودن و تعلق به هدایت می‌شوند.

درمان بر اثر مکتب آدلر، بر این فرض استوار است که مراجع زندگی خود را با شیوه زندگی غلط طراحی و هدایت کرده و بنابراین در ایجاد علاقه اجتماعی شکست خورده‌ است. در نتیجه وظیفه درمانگر این است که به مراجع کمک کند تا نظر عینی‌تری از واقعیت داشته باشد و علاقه اجتماعی فعال‌تری را در او به وجود بیاورد.

حاصل درمان این خواهد بود که مراجع نه تنها رفتار خود را درک می‌کند، بلکه درمی‌یابد که او قادر است زندگی خود را از طریق شیوه‌های ارضاکننده‌تری هدایت نماید. در حالی که درک او تغییر می‌یابد، اعمال و رفتارش نیز دگرگون می‌شود.


روش درمان آدلری
یکی از اصول اصلی درمان آدلری این است که رفتار فردی باید در چارچوب احساس مراجع از “تطابق” با جامعه خود و به طور کلی جامعه بررسی شود. در برخی موارد، این به ترتیب تولد و اینکه چگونه نقش فرد در خانواده بر رشد شخصیت و روابط آینده فرد تأثیر می‌گذارد، گسترش می‌یابد.

درمانگران آدلری اغلب در مدارس، کلینیک‌ها، مطب های شخصی و سایر محیط‌های روانشناسی کار می‌کنند و به ایجاد محیط‌های مبتنی بر یادگیری نیز کمک می ‌کنند که حس تعلق و احترام را برای همه فراهم کند. این درمانگران به ویژه با افرادی کار می کنند که بیشتر به روانشناسی مثبت نگر و آینده نگر نیاز دارند.


مراحل و تکنیک‌های درمان آدلری
چون درمانگران آدلری نسبت به فرد و مسایل او نگرشی اجتماعی دارند، از اینرو، می‌توانند در مقام مشاوره و والدین و معلمان به بهترین وجه انجام وظیفه کنند. درمانگران آدلری با استفاده از شیوه‌ای تحلیلی و غایت‌انگار، یعنی بررسی مقاصد و هدف‌های نهایی رفتار، سعی می‌کنند به هدف‌ها و انتظارات خود دست یابند.


مراحل درمان آدلری در چهار مرحله انجام می شود که بر ایجاد یک رابطه درمانی، جمع آوری اطلاعات، کسب بینش و توسعه مهارت های جدید متمرکز است. فنون آدلری برای کمک به مددجویان، بسیار متعدد و متنوع است. مراحل راهبردهای عملی و تکنیک‌های هر مرحله بدین شرح است:

مرحله اول: ایجاد رابطه
برای ایجاد رابطه به منظور تسهیل حرکت به سوی اهداف این مرحله(ایجاد اعتماد متقابل، تعهد به اهداف، ایجاد فرضیات آموزشی درباره رفتار مراجع و شناسایی نگرش‌ها، افکار و رفتارهای مراجع که می­تواند در رابطه مشاوره‌­ای دخالت داشته باشند)، تکنیک‌های زیر به‌کار می رود:

1.رفتار توأم با توجه و گوش­ دادن با دقت، مشتمل است بر تماس خوب چشمی، حالتی آرام که همراه با فعالیت و درگیری است و اظهارنظرهایی که مستقیما از گفته­ های مراجع نشأت می­گیرد.

2.بستن یک قرارداد، مراجع را نسبت به اهداف مشاوره متعهد می­کند که به وضوح انتظارات و اهداف مراجع و همچنین برنامه مشاور را برای کمک مشخص می­کند.( شیلینگ، لوئیس،1386)  

3.در گوش‌­دادن بازتابشی، درمانگر نه ­تنها به کلمات و سخنان مددجو گوش فرا می­دهد، بلکه می‌کوشد تا احساس‌هایی را که در ورای جمله­ها و کلمات بیان‌شده از طرف مددجو وجود دارد، حس کند.(ساعتچی،1379)

4.استفاده از سکوت به معنی آن است که مشاور، سکوت را بدون آنکه مضطرب شود، بپذیرد. این کار به مراجع کمک می­کند تا مسئولیت خود را برای شروع صحبت و در میان گذاشتن نگرانی­های خود بشناسد. 5.ارتباط غیرکلامی مانند حالت چهره، حالت بدن، سفت­کردن عضلات، آهنگ و زیروبمی صدا و سرعت نفس کشیدن می­تواند به اندازه ارتباطات کلامی مهم باشد. مشاور، پس از اینکه چندین بار حالت‌های غیرکلامی را مشاهده نمود براساس آنها استنباط کرده و می­گوید: به نظر می­رسد که برایت مشکل است در این مورد صحبت کنی. ( شیلینگ، لوئیس،1386)

مرحله دوم: ارزیابی، درک، تشخیص و طبقه­‌بندی مشکلات
این مرحله دارای دو هدف عمده است: درک شیوه زندگی مراجع و اینکه چگونه این شیوه زندگی کارکرد فعلی فرد را تحت­ تأثیر قرار می­دهد. در این مرحله دو تکنیک متفاوت وجود دارد که می­تواند مورد استفاده قرار گیرد:
1.خاطرات قدیمی: آدلر، برای آگاهی از شخصیت بیماران از آنها می­خواست خاطرات قدیمی خود را تعریف کنند. گرچه او باور داشت که خاطرات یادآوری‌شده، سرنخ‌هایی را برای آگاهی­یافتن از سبک زندگی بیماران در اختیار می‌گذارند، اما معتقد نبود که این خاطرات تأثیر تعیین­کننده­ای دارند.(فیست و فیست)

2.رویاها: سبک زندگی فرد در رویاها نیز منعکس می­شود. آدلر، با عقیده فروید مبنی بر اینکه رویاها ابراز امیال کودکانه هستند، مخالف بود؛ در عوض، او رویاها را آینده­نگر ­می‌دانست و باور داشت که سرنخ‌هایی را برای حل­ کردن مشکلات آینده در اختیار می­گذارند.

مراحل تشخیص مشکلات عبارتند از:
الف. توضیح: عبارت­ است از فرایند بررسی گفته‌­های مراجع به منظور اطمینان‌ یافتن از اینکه مشاور، مفاهیم مراجع را به همان‌گونه‌­ای که وی در نظر دارد متوجه شده و درک کرده است. ( شیلینگ، لوئیس،1386)

ب. تفسیر: روانشناس می‌­تواند با یاری گرفتن از فن تفسیر، امکان کامل‌تر یا روشن‌تر شدن ظن‌ها و فرضیه‌­ها را فراهم سازد. درمانگر می‌کوشد با استفاده از شیوه­ تفسیر کردن، دلایل اصلی رفتار مددجو را روشن سازد. در این موارد، پاسخ روانشناس به صورت آزمایشی و غیرقطعی بیان می­شود تا مددجو مقاومت نشان ندهد. روانشناس در هنگام استفاده از شیوه تفسیر، می­کوشد تا چرا­های رفتار مددجو را بیش از هنگامی که فنون دیگر را به‌کار گیرد، روشن سازد.

تفسیر باید در زمان مناسب و هنگام ارزیابی یا آزمایش قرار گیرد که:  
· مددجو، آمادگی آن را پیدا کرده باشد.
· مددجو، بتواند آن را با هدف‌های خیالی خود همخوان احساس کند.
· مددجو، قادر باشد از آن برای توجه نشان دادن و استفاده از شیوه­‌های جدید رفتار، استفاده کند.

ج. مواجهه: روانشناس در به‌کار­گیری فن مواجهه، می­‌کوشد با شیوه­‌ای غیرتنبیهی، همه ناهمخوانی‌ها و تفاوت‌های بین آنچه مددجو می‌­گوید و آنچه انجام می­دهد را مشخص ساخته و درباره­ این ناهمخوانی‌ها با او به گفتگو بپردازد.

د. درک یا فهم خویشتن: درست در موقعی که مددجو، هدف‌های خیالی خود را درک می­کند و می­خواهد درباره­ی آن کاری انجام دهد، مشاور فهرستی از علایم توقف ­ذهنی را در اختیار او قرار می­دهد. در اختیار داشتن این فهرست به مددجو امکان می­دهد تا در حین انجام چنین رفتارهایی، متوجه عمل خود شود و بدون متهم کردن خود یا دیگری و بدون داشتن احساس گناه، از رفتار غیر­منطقی خویش دست بردارد. مددجو باید به دفعات مختلف به تمرین فن درک یا فهم خویشتن بپردازد تا این توانایی را پیدا کند که برخلاف تمرینات اولیه، سریع‌‌تر متوجه رفتار خود شود.

ه. سوال: آدلر، از آن جهت سوال می­کرد که تشخیص دهد آیا مشکل شخص دارای ریشه ارگانیکی است یا کارکردی. ( شیلینگ، لوئیس،1386)

مرحله سوم: آشنا­سازی مجدد
در این مرحله، مشاور و مراجع با یکدیگر کار می­کنند تا مراجع، دیدگاه موثرتری نسبت به زندگی داشته باشد.

انواع راهبردهای آشناسازی مجدد، مشتمل است بر:
1.فوریت: به معنی آن است که مراجعان بتوانند در هر لحظه از درمان، تجربه خود را ابراز نمایند.
2.فن متناقض: در این فن، از مراجعان خواسته می­شود نشانه­‌هایشان را تشدید کنند. برای مثال، به کسی که وسواس دست شستن دارد، می­گویند دستش را بیشتر بشوید.

3.تعیین تکلیف و تعهد: گاهی مراجع و درمانگر روی برخی اقدامات به توافق می‌رسند. پس از انتخاب اقدام مورد نظر، بهترین راه اجرای آن را مشخص می‌کنند. بهترین راه آن است که کوتاه و شانس موفقیت در آن زیاد باشد. به این ترتیب، درمانگر راحت­تر می­تواند مراجع را دلگرم کند. در صورت عدم موفقیت نیز درمانگر و مراجع سعی می­کنند تغییراتی بدهند که اقدام مورد نظر موثر­تر شود.

4.تکلیف منزل: پیروان آدلر غالبا به مراجعان تکلیف منزل می­دهند. تکلیف­هایی که آنان می­دهند، معمولا ساده­اند و بین جلسات درمان اجرا می­شوند. درمانگران در تکلیف دادن به مراجعان خیلی دقت می­کنند. بعضی از درمانگرها هر هفته به مراجعان تکلیف می­دهند.

5.تف انداختن در غذای مراجع: مشاوران، رفتارهای مراجعان را می­سنجند و اظهارنظرهایی می­کنند تا جذابیت رفتار آنها را کم کنند. مثلا وقتی مادر پولداری می­گوید وقت و پول زیادی صرف فرزندانش می­کند، درمانگر، به آن زن نمی­گوید آن رفتار را انجام ندهد بلکه جذابیت آن رفتار را کم می­کند.

6.فن تکمه‌­ای: در این فن، از مراجعان خواسته می­شود که چشمان خود را ببندند و یک واقعه خوشایند را به یاد آورند و بعد از آن یک موضوع ناخوشایند و دوباره صحنه خوشایند قبلی را تجسم کنند. این فن به مراجعان نشان می­دهد قدرت تغییر احساسشان را دارند.

7.حل مشکل و تصمیم­‌گیری: مشاور و مراجع هدف‌ها را تنظیم و راه‌های مختلف را بررسی می­کنند و آن­ وقت موثرترین شیوه را اجرا می­نماید. 8.علاقه یا احساس اجتماعی: علاقه اجتماعی، چیزی نیست که بتوان یاد داد بلکه چیزی است که از طریق فعالیت و ارتباط بین مراجع و درمانگر به وجود می‌آید. این علاقه، در وهله اول از طریق پذیرش کلامی و غیرکلامی به مراجع منتقل می­شود و هنگامی که درمانگر، نقش یک الگو برای مراجع را دارد شدت می­یابد. علاقه اجتماعی، به روش سومی نیز شدت می­یابد و آن هنگامی است که درمانگر به مراجع کمک می­کند تا او به ارزش خود به عنوان یک انسان و ارزش دیگران پی ببرد.


تکنیک‌های درمان
یکی از اصول اصلی نظریه آدلری این است که رفتار انسان هدف‌مدار است. افرادی که مشکلاتی را تجربه می کنند با یک رواندرمانگر یا مشاور خانواده کار می کنند تا در مورد مشکلات و رفتارهای خود بینش پیدا کنند. هنگامی که آنها درک عمیق تری از خود پیدا کردند، می توانند بر روی یادگیری مهارت ها و رفتارهای جدیدی کار کنند که به آنها در غلبه بر این مشکلات کمک می کند.

تئوری آدلری بر تکنیک هایی تاکید دارد که رشد و انعطاف پذیری را افزایش می دهند. برخی از تکنیک های کلیدی که در این نوع درمان استفاده می شود عبارتند از:

روانشناسان/مشاوران با گوش دادن و ارائه همدلی نشان می دهد که از مراجع مراقبت می کنند. این تکنیک همچنین شامل کمک به افراد است تا یاد بگیرند چگونه نقاط قوت خود را بشناسند و به توانایی خود برای موفقیت اعتماد کنند.

ایجاد انتظارات
درمانگران ممکن است از افراد بخواهند که در نظر بگیرند اگر همان فرد مورد انتظار باشند، چگونه عمل می‌کردند. این به مراجع اجازه می دهد تا موفقیت را تجسم کند، بر مقاومت در برابر تغییر غلبه کند و این انتظار را ایجاد کند که موفق خواهد شد.

آزمون هدف رفتار
همانطور که افراد رفتارهای خود را بررسی می کنند، درمانگر ممکن است از درمانجو بخواهد که در مورد هدف این رفتارها فکر کند. اغلب، درک هدفی که برخی از این رفتارهای ناسازگار در خدمت آن هستند، می تواند به افراد کمک کند تا راهبردهای مقابله ای سالم تری ایجاد کنند.

بررسی خاطرات
نگاه کردن به لحظات گذشته می تواند راهی برای به دست آوردن بینش در مورد الگوهای رفتاری باشد و ممکن است به مشکلات فعلی کمک کند. پس از بررسی چندین خاطره، درمانگران می توانند به دنبال موضوعات خاصی باشند که ممکن است دوباره پدیدار شوند. نظریه آدلری نشان می دهد که افراد همیشه در تلاش برای ارضای خواسته های خاص و رسیدن به اهداف خاص هستند.

نحوه دستیابی به این اهداف می تواند از فردی به فرد دیگر بسته به شخصیت و محیط آنها بسیار متفاوت باشد.

خاطرات گذشته، اطلاعاتی در مورد سبک زندگی مراجعان در اختیارمان می‌گذارند. پیروان آدلر، در جمع‌آوری خاطرات گذشته سعی می‌کنند حداکثر جزئیات را بگیرند و به همین منظور سوالات مختلفی مطرح می‌کنند. به نظر آدلر، خاطرات به‌طور اتفاقی به یاد نمی‌آیند، مردم همواره خاطراتی را به یاد می‌آورند که در زندگی آنها موثر بوده‌اند. معمولا درمانگران پیرو آدلر در طول درمان از خاطرات قدیمی مراجعان می‌پرسند و آن را به شروع درمان محدود نمی‌کنند.

به نظر آدلر اگرچه خاطرات جدید نیز مفیدند ولی خاطرات قدیمی مثل خاطرات ۴ یا ۵ سالگی از همه مفیدترند، چون به زمان تثبیت سبک زندگی نزدیک‌ترند. در تحلیل خاطرات باید ببینیم چه موضوعاتی مضمون اصلی خاطره را می‌سازند. وضعیت مراجع در خاطره نیز مهم است. باید ببینیم آیا وی در آن وضعیت مشارکت دارد یا فقط ناظر است. توجه به احساسات مطرح شده در خاطره و هماهنگی آنها نیز مهم است.


درمانگرانی که از درمان آدلری استفاده می‌کنند از تکنیک‌های مختلفی استفاده می‌کنند تا درباره نحوه رفتار افراد بیشتر بیاموزند و به آنها کمک کنند بینش خود را به دست آورند. تجزیه و تحلیل این رفتارها می تواند به افراد کمک کند تا الگو هایی را که ممکن است آنها را بازدارند درک کنند و به دنبال راه حل های جدیدتر و موثرتر باشند.


شیوه درمان آدلری
درمان در هر محلی، اعم از مطب خصوصی، بیمارستان، زندان و یا مدارس امکان‌پذیر است. مراجعان یا شخصا برای درمان مراجعه می‌کنند و یا توسط متخصصان دیگر و احتمالا توسط کسانی که قبلا در جریان درمان قرار گرفته‌اند و یا از نتایجش راضی بوده‌اند، ارجاع داده می‌شود. دفتر کار از هرگونه تجمل و تزئین خاص به دور است. ضبط کردن صدا امری الزامی نیست، ولی توصیه می‌شود برای استفاده خود از مراجع و یا مقاصد آموزشی به این کار اقدام شود. در مصاحبه اولیه باید نحوه‌ مراجعه‌ مراجع، علل امتناع از صحبت کردن، علل مراجعه، انتظارات او از درمان و خودش، هدف‌های مراجع از مراجعه و غیره مشخص شود.


طرفداران آدلر، معتقد هستند که مراجع از یاس و فقدان شهامت و کمبود اعتماد به‌ نفس رنج می‌برد، بنابراین از اساسی‌ترین تکنیک‌های درمان آن است که با تشویق و تهییج و امیدوار کردن و ایجاد اعتماد، کار بازآموزی و جهت‌گیری جدید انجام گیرد. اجتناب درمانگر از توقعات بیجا از مراجع، ابراز ایمان و اعتقاد نسبت به مراجع و محکوم نکردن او موجب امیدواریش می‌شود.

اعتماد مراجع به شایستگی درمانگر، خودمانی بودن، عشق و محبت درمانگر و توجه او به مراجع، گوش دادن همدلانه، همکاری صمیمانه و احساس اینکه درمانگر او را درک می‌کند، موجب ایجاد امید و علاقمندی در مراجع می‌شود. در عین‌حال درمانگر نباید مراجع را بیش از‌اندازه تحت حمایت قرار دهد، یا او را لوس و کودک صفت کند، یا تن به وسوسه کارهای بی‌ربط بدهد و بالاخره نباید خود را قربانی اتهامات مراجع کند.

اغلب درمانگران نصیحت نمی‌کنند، ولی پیروان آدلر آن را تا حدی که ایجاد وابستگی نکند، تایید می‌کنند. درمانگر صرفا شقوق مختلف عمل را برای مراجع توصیف می‌کند و مراجع خودش یکی از آنها را برمی‌گزیند. این نوع عملکرد موجب تقویت ایمان مراجع به خودش می‌شود. این صرفا یک فریب است که درمانگر به اینکه نظام او هیچ‌گونه جهت‌گیری ارزشی ندارد، اعتقاد پیدا کند، روی این اصل باید از تلقین اخلاقیات و ارزش‌ها خودداری کند. ممکن است صحبت‌ها حول امور مفید و غیرمفید، سازنده و غیرسازنده، موثر و غیرموثر دور بزند ولی نباید به آنها برچسب خوب و بد زده شود.

با این شیوه، درمانگر با ارزش‌های اجتماعی مراجع مقابله می‌کند، به او کمک می‌کند تا معنا و مفهومی بدان‌ها ببخشد و نظرش را نسبت به زندگی تغییر دهد. تکنیک‌های پالایش روانی، بروز احساسات و اعتراف، علاوه بر آنکه به مراجع فراغت خاطر می‌دهند، ممکن است نشانه آن باشند که آیا مراجع می‌تواند به درمانگر اعتماد کند یا نه.


نظریه آدلر اغلب در مشاوره و روان‌درمانی‌های فردی استفاده می شود. با استفاده از این رویکرد، درمانگران به افراد کمک می کنند تا درک بهتری از اهداف و انگیزه های خود داشته باشند.

هدف مهم این فرآیند غلبه بر هرگونه احساس حقارت به منظور دستیابی به زندگی رضایت بخش تر است. این فرآیند در چهار مرحله انجام می شود:

درگیر شدن
این مرحله بر ایجاد یک اتحاد درمانی بین رواندرمانگر و مراجع متمرکز است. اتحاد درمانی یک رابطه مبتنی بر همکاری و مشارکت بین یک درمانگر و مراجع است. این شامل توانایی مقابله، برقراری ارتباط، به اشتراک گذاشتن و کار کردن با یکدیگر است. تحقیقات نشان می دهد که این اتحاد درمانی یکی از مهم ترین عوامل موثر بر نتیجه روان درمانی است. یک کارگروه انجمن روانشناسی آمریکا (APA) به این نتیجه رسید که اتحاد درمانی بیش از خود نوع درمان مهم است.

ارزیابی
در این مرحله، درمانگر با تحلیل های خود درباره فرد خاضر در درمان بیشتر میاموزد. این مرحله شامل گرفتن تاریخچه، یادگیری در مورد تجربیات گذشته و استفاده از ارزیابی های روانشناختی است. این مرحله اغلب شامل کاوش در خاطرات اولیه، صحبت در مورد پویایی خانواده و نگاه کردن به نحوه تفکر فرد در مورد این رویدادها است. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این اهداف، درمانگران آدلری ممکن است ارزیابی ها را به عنوان راهی برای تعیین اهدافی که یک فرد در تلاش برای رسیدن به آن است انجام دهند.

بینش، بصیرت، نگاه به درون
این مرحله بر کمک به فرد برای یادگیری بیشتر در مورد موقعیت خود و به دست آوردن بینش نسبت به رفتار خود متمرکز است. یک درمانگر ممکن است تفسیرهایی از رویدادها ارائه دهد و الگوهای خاصی را پیشنهاد کند. در حالی که یک درمانگر ممکن است مشاهداتی را انجام دهد، برای فرد تحت درمان ضروری است که یک بینش شخصی نسبت به باورها و رفتارهای خود به دست آورد.


درمانگر پیرو آدلر، همراه با احساس همدلی و پذیرش، مواجهه نیز می‌کند. او مراجع را با اشتباهات اساسی، اهداف اشتباه، رفتارهای مبتنی بر شکست خود و باورهای محدودکننده‌اش مواجهه می‌کند. این مواجهه به مراجعان کمک می‌کند تا تضادهای ظاهری خود را حل کرده و اهداف اشتباه خود را تصحیح نمایند.

انواع اشتباهات اساسی عبارتند از:
· تعمیم‌های افراطی، مثل "مردم دشمن ما هستند".
· هدف‌های غلط یا غیرممکن مربوط به امنیت خاطر، مثل گفتن اینکه "من باید همه افراد را مشعوف کنم" و یا "این اقدام اشتباه موجب مرگم خواهد شد".
· سوء ادراک از زندگی و نیازها و خواست‌ها که به صورت توهمات لمسی و بصری تجلی می‌کنند، مثل اینکه "زندگی هیچ وقت به من فرصت نفس کشیدن نمی‌دهد" و یا "زندگی بسیار دشوار است".
· انکار ارزش خود و یا به حداقل رساندن آن، مثل گفتن اینکه "من کودن هستم" و یا "من شایستگی آن را ندارم".
· ارزش‌های غلط، مثل اینکه گفته شود "شخص باید اول شود حتی اگر پا بر دوش دیگران بگذارد".

آدلر، درباره بصیرت نظر خاصی دارد. بصیرت، عبارت ‌از شناختی است که به عمل سازنده منجر می‌شود، بصیرت موید شناخت ماهیت هدف، ادراک‌های اشتباهی و پی بردن به شیوه زندگی توسط مراجع است. از طریق تمام تعبیر و تفسیر، درمانجو به بصیرتی نائل می‌آید که در بهبود وضع و روحیه او موثر می‌افتد.

بازآموزی و جهت دهی مجدد
اکنون که فرد بینش های جدیدی به دست آورده است، درمانگر با آنها کار می کند تا عادات، رفتارها و مهارت های جدیدی را ایجاد کند و از رشد آنها در آینده حمایت کند. این فرآیند ممکن است شامل استراتژی هایی مانند قالب بندی مجدد تجربیات قدیمی و همچنین توسعه الگوهای جدید رفتاری باشد.

در نظریه روان‌درمانی آدلر، روان‌درمانی یک امر تربیتی و تعاونی است که به اقتضای موقعیت، متضمن شرکت یک یا دو درمانگر و یک یا چند نفر مراجع است. همزمان با تجزیه و تحلیل، آموزش و جهت‌گیری مجدد هم انجام می‌شود. تجزیه و تحلیل و جهت‌گیری مجدد، پابه‌پای هم، انجام می‌گیرند و تفکیک این دو فرآیند موجب می‌شود که آموزش پس از تجزیه و تحلیل مشکل مراجع انجام گیرد و این برخلاف عقیده آدلر و پیروان اوست. در تمام درمان‌ها، با تشویق مراجع، چه با ملایمت چه با زور، جهت دادن را شروع می‌کنند و آن را نافع‌ترین عمل برای مراجع می‌دانند. بازآموزی و جهت‌گیری مجدد هماهنگ با هدف‌های درمان صورت می‌گیرد، به‌طوری که مراجع به آن هدف‌ها برسد و انسانی بشود که احساس تعلق و برابری می‌کند، پذیرای خود و دیگران است و متوجه شود که "نیروی برانگیزنده" در درون خود اوست و او در چارچوب محدودیت‌های زندگی می‌تواند سرنوشت خویش را تعیین کند و در نتیجه فردی امیدوار، خوش‌بین، دارای اعتمادبه‌نفس، باشهامت و مطمئن خواهد شد و دیگر علائم مرضی نخواهد داشت.
 
ویژگی‌های اصلی نظریه
احساس حقارت: یکی از مفاهیم اولیه که آدلر ارایه نمود احساس حقارت بود. او ابتدا مفهومی کاملا انتزاعی از احساس حقارت داشت که ریشه آن عمدتا در نقایص جسمانی بود ولی بعد ها این مفهوم را گسترده تر کرد.چرا که این احساس می تواند مرتبط با برخی از موقعیت های خانوادگی باشد.

احساس حقارت، منبع تمام تلاش‌های انسان است که از تلاش‌های فرد برای جبران کردن این احساس‌ ناشی می‌شود.

احساس‌ حقارت، همگانی است و درماندگی و وابستگی کودک به بزرگسالان، آن را تعیین می‌کند. عقده حقارت، از ناتوانی در جبران کردن احساس حقارت ناشی می‌شود. عقده حقارت در کودکی از طریق حقارت عضوی، لوس کردن یا غفلت کردن سرچشمه می‌گیرد. عقده برتری، از جبران افراطی ناشی می‌شود.


علل احساس حقارت را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم كرد:
  ۱)محیط: عامل اصلی كه موجب احساس حقارت می شود، محیط خانواده از اهم آن است. مقایسه های نادرست،فرزندان بزرگ را بچه پنداشتن،تحقیر كردن، دامن زدن به رقابت ها، زیاده از حد از فرزند خواستن و از سویی دیگر نازپروردگی همگی از عواملی هستند كه موجب ایجاد احساس خود كهتری می شوند. در وهله نخست محیط خانوادگی غالباً نقش مساعدی ایفا می نماید و احساس كهتری را كه در بدو امری عادی است به طرز نامطلوبی تند و تیز می كند.

مساله اكثر پدران و مادران خود خواه و مغرور كه می خواهند حتماً فرزند آنان در شمار نوابغ باشد مرتباً او را با سایر افراد خانواده و یا فرزندان همسایه و یا دوستان درخشانتر او مقایسه می كنند و او را در عذاب سرزنشی می گذارند كه چرا همسان و همتراز آنان نیست. گاهی برادران و خواهران بزرگتر،خواهر یا برادر كوچك خود را دائماً به چه می پندارند و آنان را هیچ می شمارند و خصوصاً اگر با استعداد تر باشند آن وقت بر اساس یك نوع حسادت ناآگاهانه دائماً ایشان را تحقیر می كنند.  

بطور كلی نباید از انسان بیش از آنچه در توانایی اوست، انتظار داشت در غیر این صورت همواره محكوم به قبول این فكر است كه هیچ گاه نتیجه رضایت بخشی بدست نیاورده و از كوشش خود حاصلی بر نگرفته است. مهم تر آنكه احساس می كنند، تنها دیگران راضی نمی نماید بلكه رضایت خاطر خود را نیز فراهم نیاورده است و در نتیجه هر بار عمیق تر از پیش این مساله در ذهن وی ریشه می دواند كه از سطح و طراز عادی و طبیعی پایین تر است.

همچنین اگر به فردی در آغاز زندگی این فرصت داده شود كه در موقعیت های بسیار آسانی مرتباً غوطه ور گردد این حالت نیز بر خلاف انتظار وی را به سوی كهتری هدایت می كند زیرا آنچه كه احساس اعتمادی كه بدین ترتیب بدست آورده است در برابر موقعیت های جدید متزلزل شود آن وقت احساس می كند كه تا آن زمان در اشتباه به سر می برده و دریچه چشم او بر روی حقایق گشوده می شود. بدین دلیل و به دلایلی نظیر آن، كودكانی كه در خانه عزیز دردانه اند و پدر و مادر پروانه وار به دور آنان می چرخند، غالباً با احساس كهتری رو به رو می شوند. زیرا پس از بهشتی كه در آن سرمست بسر برده اند، اولین روز مدرسه برای آنان آغاز مصیبت بزرگی است انگار از بهشت به دوزخ عدم گذاشته اند. در واقع اینها در اولین برخورد با محیط خارج از خانواده چون نمی توانند به توقعات محیط جدید پاسخ دهنند و خویش را سازگار نمایند، احساس كهتری می كنند.

 ۲) كهتری واقعی بدنی یا روانی: كودكانی كه نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها در رنج می باشند، مورد ناراحتی والدین و تحقیر همكلاسان و دوستان واقع می شوند كه می تواند به احساس حقارت بدنی یا روانی
منجر شود. یك نقص عضو ممكن است بسیار ناچیز باشد اما چگونگی برداشت و اهمیت دادن به آن برای طقل مهم است.

 ۳)محرومیت از محبت و به خود رها شدگی: آدلر تاكید فراوانی به این جنبه می نماید كه بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است. مادر باید در برداشت عاطفی كودك، به عنوان پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد تو قرار گیرد. از محبت مادرانی كه جوانه احساس همبستگی و تعاون بارور می شود. آدلر احساس حقارت را کاملا طبیعی میداند و معتقد است که انسان بودن یعنی احساس حقارت داشتن که بصورت ثابت و فعال فرد را بسوی کمال و شدن بر می انگیزد.(ماسک,1380) نکته غیر طبیعی و نابهنجار تبدیل احساس حقارت به عقده حقارت می باشد ،دین معنا که فرد برای رفع نقص ها،ضعف ها و کاهش احساس حقارت اش به جستجوی جبران نا توانی ها و نقص ها بر آید که در اکثر موارد راه های غیر سالم و بعضا ضد اجتماعی را بر می انگیزد.(اسپربر,1379)

عقده برتری: منبع عقده هر چه که باشد فرد ممکن است جبران افراطی کند و چیزی را که آدلر عقده ی برتری نامید پرورش دهد فرد در این حالت درباره توانایی ها و موفقیت های خود اغراق میکند چنین فردی ممکن است در درون احساس رضایت و برتری کند و نیازی به آشکار نمودن برتری خود با دستاوردها و موفقیتها نشان ندهد. یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کرده و بکوشد تا شدیداً موفق شود در هر دو مورد کسی که عقده برتری دارد خودستایی می‌کند تکبر دارد و خود خواه است و به تحقیر دیگران گرایش دارد(شولتز و شولتز,1390). میتوان تصور کرد که چنین فردی خویشتن پذیری بسیار کمی دارد (بمعنای کوتاه نظری نسبت به خود) و تنها از طریق تحمیل به دیگران است که می تواند احساس مهم بودن بکند. (هجل و زیگلر,1379)

هدف اصلی هر فردی، برتری یا کمال است به این معنی که فرد می‌کوشد تا شخصیت خود را کامل یا یکپارچه کند. غایت‌نگری خیالی به عقاید خیالی، مانند کمال اشاره دارد که رفتار فرد را هدایت می‌کند.

تلاش براي برتري‌جويي :
  آدلر در سال 1908 اعتقاد داشت که شدید ترین نیروی پویا که بر رفتار فرد فرمان میراند پرخاشگری است,یعنی شروعی نیرومند برای غلبه بر موانع.اما بعد از مدتی اندیشه تکانه پرخاشگری را به سود مفهوم قدرت خواهی کنار گذاشت.در این مفهوم زنانگی برابر با ضعف و مردانگی برابر با قدرت تعبیر میشود.در این مرحله آدلر اندیشه اعتراض مردانه را مطرح کرد.این مفهوم اشاره به شکلی از جبران مفرط دارد که هر دو جنس برای از میان برداشتن احساس بی کفایتی و حقارت به کار میگیرند.اما در سال 1912 مفهوم اعتراض مردانه را به عنوان یک توضیح رضایت بخش برای انگیزش افراد بهنجار کنار میگذاردو گسترش می دهد که افراد را در حال تلاش برای برتری جویی به تصویر میکشد. ادلر در سال های آخر زندگی چنین نتیجه میگیرد که تلاش برای برتری جویی حقیقت بنیادی زندگی انسان است(چیزی که زندگی بدون آن غیر قابل تصور خواهد بود-ادلر,1370).

آدلر در هر پديده رواني تلاش براي برتري جويي را امري آشكار مي‌داند. وي اين پديده را موازي با رشد جسمي دانسته و از آن به عنوان يك ضرورت كاملاً ذاتي در زندگي ياد مي كند . به نظر وي اين مفهوم همتراز با مفهوم كمال است و كمال عبارتست از نوعي چيرگي ، تكاپويي رو به بالا ، يك افزايش، يك انگيزش از پايين به بالا يا نيروي محركه اي از كاهش به سوي افزايش.

آدلر دو نكتة‌ ديگر را در تلاش براي برتري يادآوري مي كند. نخست، اين تلاش در جهت افزايش تنش عمل مي كند تا جهت كاهش آن. برخلاف فرويد، آدلر انگيزة اصلي ما را تلاش در جهت كاهش تنش و حفظ حالت خنثي و فارغ از تنش نمي داند. تلاش براي كمال يا مفاهيم مرتبط با آن از قبيل به سوي بالا و به جلو، مستلزم صرف تلاش و انرژي بسياري است. دوم اينكه هم فرد و هم جامعه تلاش براي برتري را به نمايش مي گذارد . آدلر تلاش برای برتری را بعنوان واقعیت اساسی زندگی توصیف کرد.(شولتز و شولتز,1390)
 
غایت نگری خیالی: آدلر پس از جدايي از فرويد و استفاده از عقايد وي هينگر، مبني بر اينکه زندگي بشر مجموعه اي از افکار تخيلي است که در عالم واقيت وجود خارجي ندارند، اعتقاد بر آن پيدا کرد که محرک اصلي رفتار بشر، هدفها و انتظارات او از آينده است. در اين زمينه مي توان گفت که روانشناسي فرويد بر اساس قانون عليت بنا شده است ولي روانشناسي فردي بر اصل فيناليزم يا توصيف اعمال از راه تشخيص هدف (غايت گرايي) استوار است. به عقيدة آدلر انسان سالم قادر است خود را از قيد و بند اين تخيلات رها کند و به هنگام لزوم با واقعيات روبرو شود . در حاليکه فرد روان نژند به اين کار قادر نيست و همواره در خيال پردازيهاي خود غوطه ور است. در نظر آدلر هدفهاي تخيلي علت ذهني رويدادهاي رواني هستند.

  پيش فرض پيروان آدلر آن است که هدف روان تأمين برتري است. هدف هر فردي در ماههاي اولية زندگيش در کودکي شکل مي گيرد و تحت تأثير محيط تعيين مي شود. هر يک از ما فقط آن چيزي را ارزش مي نهد که متناسب با هدف اوست. بدون درک روشني از هدف نهايي فرد ، درک واقعي رفتار او غير ممکن است و نيز ، تا ندانيم که کل فعاليت فرد تحت تأثير هدفش قرار دارد، نمي توانيم هيچ يک از جنبه هاي رفتار و در نتيجه کل شخصيت او را ارزشيابي کنيم.

 غایت نگری از مفاهیم عمده مکتب آدلر می باشد و به معنای نگرشی مشاهده گر بسمت جلو است. آدلر اصطلاح غایت نگری را به این صورت بکار برد که ما هدفی اساسی داریم که باید به سمت آن پیش برویم.(شولتز و شولتز,1390). ما برای مفاهیم انتزاعی ذهنمان تلاش میکنیم نه انچه که عینی است و در عالم واقع وجود دارد.آدلر تاکید می کند که اهداف نا خود آگاه فرد در شکل دهی آینده فرد نقش مهمی دارند. از نظر او آنچه که در شکل دهی آینده او نقش مهمی دارد اتفاقاتی نیست که قبلا افتاده بلکه آن چیزی است که فرد دوست دارد که انجام شودیعنی دورنمایی که فرد در نظر دارد میتواند بر آینده او اثر بگذارد.اینجا یکی از تفاوت های آدلر با فروید مشخص میشود زیرا که برای فروید اتفاقاتی که در گذشته اتفاق افتاده است تعیین کننده حال است و لیکن آدلر انگیزش را حرکت بسمت آینده می داند. پس همه ما یک هدف نهایی داریم و به سمت آن حرکت می کنیم. بسیاری از این هدف ها خیالی اند یعنی نمیتوان آنها را در جهان واقعی آزمود.

علاقه اجتماعی
به عقيده آدلر علاقه اجتماعي، جبران صحيح و مسلم همه ضعف‌هاي طبيعي يک فرد است. استعدادي ذاتي براي همکاري با ديگران جهت رسيدن به اهداف شخصي و اجتماعي است که از طريق تجارب ياد گيري در دوره کودکي رشد مي کند.آدلر معتقد است که علاقه ي اجتماعي امري ذاتي است وانسان به طور ذاتي مخلوقي اجتماعي است، نه اينکه از روي عادت اجتماعي شده باشد.از نظر او، هر شخص پيش از هر چيز يک موجود اجتماعي ونه زيستي است؛ شخصيت مادر اثر محيط وتعامل هاي اجتماعي فردي شکل مي گيرد، نه در اثر نيازهاي زيستي وتلاش پيوسته ما براي ارضاي آنها. وجود يک احساس اجتماعي همگاني است. به طوري که تمام انسان ها را با يکديگر برابر مي کند. احساس اجتماعي ، پايه واساس تمام پيشرفت هاي مهم تمدن است.نقطه ي مقابل احساس اجتماعي، تمايلات وتلاش هايي است که در جهت قدرت شخصي وبرتري انجام مي گيرد.

به نظر آدلر شخصيت‌هاي بيمارگونه آنهايي هستند که نتوانسته اند به شيوه اي که از لحاظ اجتماعي سازنده است، به برتري برسند. اين شخصيت ها از خانواده هايي به وجود مي آيند که رقابت، بي توجهي، سلطه گري، بهره کشي ، يا لوس کردن برآنها حکم فرماست وتمام اين ها، از علاقه اجتماعي جلوگيري مي کنند. فرزندان اين خانواده ها با صدمه زدن به ديگران، براي زندگي کامل تر تلاش مي کنند.کودکاني که از علاقه اجتماعي منع شده اند براي رسيدن به برتري يکي از اين چهار هدف خودخواهانه را انتخاب مي کنند: محبت خواهي، قدرت طلبي، انتقام جويي، واعتراف به نارسايي وشکست. از ديد آدلر مشکلات ارتباط، اصولا مشکلات همکاري هستند. ارتباط کار آمد بنابر ماهيت آنها نوعي مشترک است. اگر کسي به خاطر تمايلات شخصي از دادن اطلاعات خود داري کند، يا اگر کسي براي کسب امتياز رقابت طلبانه اطلاعات گمراه کننده بدهد، ارتباط دچار تعارض خودهد شد. زوج هايي که بر سر رقابت، مثل رقابت نقش جنسي، با هم تعارض دارند، با اينکه هر يک مي توانند با دوست يا هم جنس خود ارتباط خوبي داشته باشند. اغلب از مشکلات موجود در ارتباط با يکديگر شاکي هستند.



علاقه اجتماعی در سه مرحله ایجاد می‌شود:
استعداد، توانایی و خصوصیات پویای ثانویه.

انسان‌ها به‌طور فطری توانایی یا استعداد همکاری و زندگی اجتماعی را دارند. پس از پرورش یافتن این استعداد در آنها، صاحب توانایی‌هایی جهت ابراز گرایش خویش به همکاری اجتماعی می‌شوند. پس از آن هم نوبت به خصوصیات پویای ثانویه می‌رسد که در قالب نگرش‌ها و علایق بروز می‌نمایند. علاقه اجتماعی، برای اولین بار در جریان رابطه مادر و کودک بروز کرده و آموخته می‌شود.

به‌ نظر آدلر، وظیفه مادر عبارت‌ است ‌از ایجاد حس همکاری و دوستی در کودک. مادر با مراقبت عمیق از کودک، برای فرزندش نقش الگوی دلسوزی را بازی می‌کند. دلسوزی او برای شوهرش، خواهر و برادرهای دیگر کودک و دوستان و بستگان نیز او را به الگوی علاقه اجتماعی تبدیل می‌کند. اگر مادر فقط برای دوستان و بستگان دلسوزی کند و از کودکان غافل شود یا فقط برای شوهرش دلسوزی کند، جریان پرورش علاقه اجتماعی در کودک با مانع مواجه می‌شود. در صورت وارد آمدن لطمه جدی به این جریان، کودک ممکن است سبک زندگی سلطه‌گری یا چشم‌داشت و اجتناب را پیشه کند.

با اینکه رابطه مادر با کودک، اولین و مهمترین رابطه در جریان ایجاد علاقه اجتماعی است ولی رابطه پدر و کودک نیز مهم است. در نتیجه پدر باید نسبت به خانواده، شغل و نهادهای اجتماعی موضع و نگرش مطلوبی داشته باشد. مفهوم علاقه اجتماعی، آن‌قدر اهمیت دارد که آدلر آن را معیار سلامت روانی در نظر می‌گرفت. کسی که علاقه اجتماعی کمی دارد، انسان خودمحوری خواهد شد که دیگران را تحقیر می‌کند و هدف‌های سازنده ندارد. آدلر، علاقه زیادی به ایجاد علاقه اجتماعی در مجرمان داشت.


اهمیت علاقه اجتماعی:  از نظر آدلر، علاقه اجتماعی تنها مقیاسی است که می توان برای قضاوت کردن ارزش یک نفر بکار برد.(فیست وفیست،1391).شکل زیر نشان میدهد که چگونه این نیروی تلاش فطری همراه با نقایص جسمانی اجتناب ناپذیر ,احساس همگانی حقارت را ایجاد میکند که می تواند اغراق آمیز یا طبیعی باشد.احساس های حقارت آمیز به سبک زندگی روان رنجور می انجامد در حالی که احساس های طبیعی ناقص بودن به سبک زندگی روان رنجور می انجامد در حالی که احساس طبیعی ناقص بودن سبک زندگی سالم را ببار می آورد.


سبک زندگی
هريک از افراد براي رسيدن به کمال به شيوه‌اي خاص رفتار مي کنند تا به وسيله آن، احساس حقارت واقعي يا خيالي خود را جبران کنند.

اسلوب زندگی به نظر آدلر، در شکل‌گیری شخصیت هر کس، سه عامل در کار است: عامل بدنی، عامل روانی و عامل اجتماعی. تعامل این سه عامل، اسلوب زندگی را به وجود می‌آورد. در این میان، عوامل اجتماعی در تعیین شخصیت نقش مهمی را بازی می‌کنند، برای مثال، کودکانی که نقص بدنی دارند در روبرو شدن با پیشامدهای زندگی احساس ناتوانی می‌کنند و همین احساس ممکن است سبب بازداری آنها از فعالیت شود.

ما الگوهای منحصر بفردی از خصوصیات، رفتارها و عادت‌ها را پرورش می‌دهیم که آدلر آن را سبک زندگی نامید. او معتقد بود که سبک زندگی در سنين 4 يا 5 سالگي شکل می‌گیرد. (سیاسی,1354).شيوه زندگي، ترکيبي مشخص و منحصر به فرد از انگيزه ها، خصلت‌ها، علايق و ارزش هست که درهر عملي که فرد انجام مي دهد تجلي مي شود که تعيين کننده نحوه انديشيدن، آموختن ورفتار کردن است.بنابراين اين طرح از پيش تعيين شده که زير بناي تمام زندگي رواني را تشکيل مي دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات مي گيرد، درسال‌هاي نخست زندگي فراهم مي شود که نقطه عطف آن بر نحوه کيفيت روابط پدرو مادر وکودک استوار مي‌شود. رابطه بين مادر و کودک، تماس بدني و رواني به هنگام شستشو نظافت و لبخندها و واکنش‌هاي کودک، درتحکيم روابط مادر و کودک بسيار اساسي است .دراين مقطع زماني، شرايط بايد به گونه اي فراهم شود که فرد متوجه ارزش شخصي وقدرت خويش شود ودر نتيجه آن تمايل به تسلط يافتن که در نهاد هر کسي نهفته است ارضا مي گردد.موفقيت ها، توانايي ها و عمل چيزي جز اثبات شخصيت و احساس مهمتري نيست.

در شکل‌گیری شیوه زندگی اجزا زیر نقش دارند:
1.چگونگی برخورد مراقبین اولیه با کودک.
2.فهم فرد از احساس حقارت خویش و چگونگی مواجه با آن:مثلا واکنش سه کودک از دیدن شیر متفاوت است. یکی میگوید خیلی ترسیدم زود به خانه برویم .دومی خود را بی تفاوت نشان میدهد و سومی می‌خواهد به جنگ با شیر برود.(هجل و زیگلر,1379)

راه‌های شناخت سبک زندگی فرد:
آدلر بار ها تاکید کرده است که طفولیت و اوایل کودکی سال های تکوینی است یعنی دوره ای که سبک زندگی اولیه ما بنا می شود.او یاد آور می شود که ماهیت سبک زندگی بستگی به تعامل ما با والدین خود دارد یعنی زمانی که تلاش میکنیم تا احساس حقارت خود را جبران کنیم.(همان,1379)

برای شناخت سبک زندگی 2 راه وجود دارد:
1.به یاد آوردن ابتدایی تریت خاطره دوران کودکی: صحت این خاطرات اهمیتی ندارد .آنچه که مهم است ادراک فرد نسبت به رویداد هایی است که یاد آوری می کند.به اعتقاد آدلر ابتدایی ترین خاطرات که به ذهن می آید با سبک زندگی فرد هماهنگ است اگر این خاطره نا خوشایند باشد احتمالا سبک زندگی وی دلالت بر نگرشی مخرب و جبری خواهد داشت و اگر این اولین خاطره خوشایند باشد سبک زنگی وی دلالت بر نگرشی سازنده و خوشبینانه نسبت به دیگران نمایان می شود.

2.شناخت سبک زندگی به وسیله مشاهده فرد به هنگام بحران های شخصی است.

3.مفهوم فرد از خود: شامل نگرش فرد نسبت به خود است.

4:خود ایده آل:شامل آن چیزی است که فرد دوست دارد باشد یا بلعکس.

5.نگرش فرد نسبت به زندگی 6.اخلاقیات:مجموعه ای از باید ها و نباید ها است که فرد انجام دهد.
تناسب این اجزا با هم بسیار مهم است چرا که عدم تناسب خود باز باعث ایجاد عقده حقارت می شود. شیوه زندگی یک رفتار مشخص نیست بلکه عامل موثری در شکل دهی رفتارهای ماست که در کنار علاقه اجتماعی می تواند باعث ایجاد رفتارهای سازنده و یا مخرب شود پس می‌توان گفت که سبک زندگی باعث پیش بینی رفتار فرد می شود.

 
 نگرش های سبک زندگی:
آدلر شخصیت را بر حسب دو نکته تقسیم بندی کرده است:
1.کوشش برای رسیدن به برتری و چگونگی برخورد با وظایف زندگی
2.سازش و انطباق با اجتماع(علاقه ی اجتماعی)

آدلر مشکلات همگانی را در سه گروه طبقه بندی کرد:
1.مشکلات مربوط به رفتار ما در قبال دیگران
2.مشکلات شغلی
3.مشکلات مربوط به عشق و محبت

وی چهار سبک زندگی را برای حل و فصل این مشکلات مطرح کرد:
1.تیپ سلطه جو:( تیپ مسلط-حکم فرما): در این نوع تلاش برای رسیدن به برتری زیاد و علاقه اجتماعی کم است.نوع افراطی این تیپ به دیگران حمله کرده و آزارگر,بزهکار و جامعه ستیز است. نوع کمتر خطرناک این تیپ الکلی و معتاد به مواد مخدر شده و یا دست به خود کشی می زند.آنان باور دارند با ضربه زدن به خودشان به دیگران صدمه میزنند.آنان تهاجمی،قاطع،فعال و زرنگند و بر مشکلات زندگی چیره می شوند و در ارتباط با فعالیت های اجتماعی تهدید کننده اند.

2.تیپ گیرنده:(تکیه دهنده-گیرنده ): این افراد برای رسیدن به برتری و علایق اجتماعی تلاش کمی میکنند.دایما انتظار دارند که دیگران نیاز های آنان را بر آورده کنند و فراهم کننده علایقشان باشند.آنان با دنیای خارجی به شیوه ی انگلی ارتباط بر قرار می کنند و برای ارضای اغلب نیاز های خود به دیگران متکی هستند. هجل و زیگلر,1379). از نظر آدلر تیپ گیرنده رایج ترین تیپ است. .(شولتز و شولتز,1390)

3.تیپ دوری‌جو:(اجتناب گر): این افراد به دنبال کسب موفقیت هستند اما سعی می کنند با دور شدن از مشکلات و اجتناب از شکست از انان دور شوند.تلاش برای رسیدن به برتری در این گروه مشابه گروه قبلی کم و علاقه ی اجتماعی آنان کمتر از گروه قبلی است.

4.تیپ مفید بحال جامعه: (تیپ سودمند اجتماعی):این نوع شخصیت نمایانگر سلامت روانی در نظام آدلر است.این افراد سعی می کنند مشکلات زندگی را حل کنند وآماده مشارکت با دیگران و چیره شدن بر مسایل زندگی هستند.

این افراد به سه وظیفه عمده زندگی یعنی حرفه،دوستی و عشق و ازدواج به دید مسایل اجتماعی نظر می کنند و اعتقاد دارند که حل مشکلات اجتماعی نیاز به همکاری،شهامت شخصی و میل به سهیم شدن در آسایش دیگران دارند آدلر خاطر نشان میکند که هیچ شخصی را نمی توان منحصرا با این 4 نوع شخصیت دانست. migna.ir هر نوع سنخ شناسی صرف نظر از این که چگونه ممکن است تحریف به نظر آید هرگز نمی توان توصیف صحیحی از سبک زندگی افراد به دست آورد.سر انجام تنها فرد و شیوه منحصر به فرد اوست که اهمیت دارد .با این وجود شناخت نگرش های سبک زندگی میتواند درک رفتار انسان را از دیدگاه آدلر تسهیل کند.(همان,1390)

مفهوم اضطراب
اضطراب، یک خصوصیت فوق­‌العاده گسترده و همه‌­گیر است که از روزهای اول کودکی تا سنین پیری با کودک همراه است. خواست‌های زندگی به اضافه محیط به اضافه تجربه به اضافه فرد برابر است با روان‌نژندی. علایم مرضی فرد روان­نژند در این بیان است که می­گوید: "چون من مریضم، از من ساخته نیست". حرکت شخص مضطرب موید این بیان است که "من نخواهم توانست، زیرا ممکن است عزت­نفسم آسیب ببیند". او می­داند که چه چیزی را باید انجام دهد یا احساس کند، ولی نمی­تواند. آدلر، بر این شخص نام شخصیت "بلی، اما ..." را گذاشته است.) شفیع‌آبادی,(1387 )

 اضطراب فراگیر
از نظر پیروان آدلر، اضطراب فراگیر و تنش، عرق کردن، تپش قلب و دیگر نشانه‌های بدنی، معرف ناتوانی مراجع در کنارآمدن با مشکلات هستند. چنین مراجعانی در زندگی شکست خورده­اند و در تصمیم­گیری­های مهم تردید دارند. این مراجعان، احساس حقارت کرده و نمی­توانند تصمیم بگیرند و یا به دیگران بی‌علاقه­اند. در سطح بیرونی نیز گاهی دیگران را متوجه اضطراب خود می­کنند و با ایجاد نگرانی در آنان بابت نشانه‌های اضطرابی خویش درصدد زیر سلطه گرفتن آنان برمی­‌آیند.

ترتیب تولد
شاخص تشخیصی دیگر آدلر ترتیب تولد است که در آین تبحر زیادی داشت.از جمله که از روی رفتار افراد در مهمانی ها دست می زد که آنتن فرزند چندم خانواده هستند. البته آدلر این عامل را نظیر سایر موارد در شکل گیری روش زندگی فرد موثر می دانست و عقیده داشت که فرد از این موقعیت برای ساختن زندگی خود استفاده میکند.

وی در باره 4 موقعیت نوشت: فرزند اول، فرزند دوم، فرزند آخر،تک فرزند

فرزند اول:
تا مدت ها تنها فرزند خانواده بوده و نقش مرکزی داشته است و حداقل برای مدتی موقعیت بی همتا و حسادت بر انگیزی داشته است.معمولا والدین از تولد وی خوشحالند و زمان زیادی را صرف وی می کنند. در نتیجه این کودکان تا زمانی که فرزند دوم به دنیا بیاید وجود شاد و امنی دارند ولی بهد از پدیدار شدن کودک دوم باید توجه پدر و مادر را با تقسیم احساس محرومیت را تجربه و برای بدست آوردن توجه از دست رفته تلاش کنند که این می تواند مرکز شکل گیری روش زندگی او شود.روشی که گاه سبب شکل گیری مشکلاتی از قبیل مشکلات روان نژند ها یا الکلی ها می شود. این کودک چون توجه قبلی را از مادر نمی گیرد گاه به سمت پدر می رود و گاه منزوی می شود. یعنی سعی می کند که آنچه را که می خواهد به تنهایی بدست آورد و چون بهترین زمان زندگی کودک قبل از تولد فرزند جدید بوده است اغلب به گذشته علاقه ی زیادی دارد و نسبت به آینده بد بین است . البته نتایج سالمی هم امکان پذیر است . گاهی می تواند از والدین یاد بگیرد که چگونه به دیگران توجه کند و نمایی از پدر و مادر شود

به طور کلی هر چه فرزند اول هنگامی که فرزند دوم وارد می شود بزرگتر باشد عزل کمتری را احساس می کند. فرزندان اول اغلب نقش معلم و رهبر را ایفا می کنند.آنان از نظر عقلانی بیشتر ار فرزندان کوچکتر پخته می شوند. علاقه زیادی به حفظ نظم و اقتدار دارند.انسان های با وجدان ،وظیفه شناس،خودکامه و محافظه کار خواهند بود. آدلر معتقد بود که افراد روان رنجور،منحرف،تبهکاراغلب از فرزندان اول هستند.

فرزندان دوم: در محیطی بزرگ شده اند مه در آن مادر توجه اش را بین دو کودک تقسیم کرده است.تو همیشه میخواسته به منافع و شرایط فرزند بزرگتر برسد .وی آنگونه رفتار میکند که انگار در حال مسابقه است، مسابقه ای که در آن یک نفر چند قدم جلوتر از اوست و او عجله دارد مسابقه را ببرد. از مطالب بالا می توان چنین نتیجه گرفت که ویژگی فرزند دوم با رقابت جویی و جاه طلبی زیاد مشخص می شود، سبک زندگی او بر تلاش دایمی در جهت اثبات این نقطه قرار می گیرد که وی بهتر از خواهران و برادران خویش است. به همین دلیل می توان کودک میانی را با ویژگی پیشرفت مدار برای برتری یافتن بر همشیران بزرگتر مشخص کرد.شاید یاد آوری این نکته جالب باشد که آدلر خود نیز فرزند دوم خانواده بوده است.

فرزندان آخر: در یک خانواده گسترده،هر کودکی با تولد کودک بعدی موقعیت قبلی خود را از دست میدهد و احساس عزل می نماید ولی این برای کودک آخر اتفاق نمی افتد بنابر این کودک آخر همیشه ناز پرورده است. آدلر معتقد بود که بخش قابل ملاحظه ای از کودکان مشکل دار کودک آخر هستند چرا که به علت توجه زیاد خانواده نمی توانند مستقل شوند.کودکان آخر بسیار جاه طلب در عین حال تنبل هستند.اما فرزندان آخر یک مزیت دارند و آن این است که انگیزه شدید برای برتری یافتن بر خواهر و برادر بزرگتر از خود دارند.آدلر به این کودکان لقب جوان ترین کودک جنگنده را میدهد زیرا احتمال زیادی برای اینکه انقلابی شوند وجود دارد. .(هجل و زیگلر,1379).البته بر عکس آن نیز می تواند وجود داشته باشد و این در صورتی است که فرزندان آخر بیش از حد ناز پرورده باشند و به این باور برسند که نیازی ندارند خودشان چیزی یاد بگیرند . این کودکان وقتی بزرگتر می شوند ممکن است وابستگی کودکی خود را حفظ کنند. این افراد به تلاش و تقلا خو نگرفته اند و عادت کرده اند که از آنان مراقبت شودبنابر این سازگار شدن با بزرگسالی را مشکل می یابند.(شولتز و شولتز,1390)

تک فرزند: به علت موقعیتی که در خانواده دارند هیچ گاه تقسیم کردن و رقابت را نمی آموزند، رقیب او پدرش است و به وسیله مادر ناز پرورده می شود . وی توقع ناز پروردگی از همه دارد. وابستگی و خود محوری کیفیت های عمده این نوع سبک زندگی است.هر چند تک فرزندی به خودی خود مشکل نیست ولی در غیاب روش های آموزشی مناسب ممکن است نتایج بدی داشته باشد. این کودکان وقتی که متوجه می شوند در زمینه های زندگی خارج از خانواده کانون توجه نیستند دچار مشکلاتی می شوند اگر توانایی های آنان مورد توجه و تایید واقعی قرار نگیرند احتمالا احستس نا امیدی خواهند کرد. آنان به دلیل این که زمان بیشتری را با والدین میگذرانند اغلب زود پخته می شوند و رفتار و نگرش های بزرگسالان را نشان می دهند. مفروضه های اساسی آدلر در ارتباط با ماهیت انسان: در ادامه مطلب موضع آدلر در را در قبال 9 مفروضه اساسی در باره ی ماهیت انسان را به صورت جدول نشان خواهیم داد.

چشم اندازی بر روان شناسی آدلر: بسیاری ار نظریات آدلر منعکس کننده ی زمینه تجربی،فردی،فلسفه ی اجتماعی و محکومیت های سیاسی اوست.روان شناسی فردی آدلر در بر گیرنده بسیاری از قضاوت های ارزشی است که امکان دارد کسی با آن موافق و یا مخالف باشد اما نمی توان آن را به صورت تجربی مورد آزمایش قرار داد به همین دلیل نمی توان با قاطعیت میزان مفید و یا بی ارزش بودن نظریه آدلر را مورد قضاوت قرار داد.با این وجود روان شناسی فردی آدلر در عین گیرا بودن درست در نقطه ی مقابل صورت بندی گکانیکی فروید و عقاید عرفانی یونگ قرار دارد.نظریات آدلر یک صورتبندی خوش بینانه است مه ویژگی هایی همچون انسان دوستی،نوع پرستی،همکاری،خلاقیت،یگانگی و آگاهی را به بشر ارزانی می دارد. با توجه به این که نظریات آدلر در مورد شخصیت جنبه اجتماعی دارد بنابر این مس تواند به عنوان الگو و راهنما از آن استفاده کرد.شباهت های زیادی بین نظریه آدلر با نظریه راجرز و مازلو وجود دارد اما تفاوت اصلی بین این نظریه پردازان این است که آدلر تمایل برای رسیدن به کمال را فطری و ذاتی نمی دانداما انسان گرایانی مانند راجرز و مازلو آن را یک تمایل فطری می دانند. بین عقیده فروید و آدلر هم تفاوت های زیادی وجود دارد.

فروید تمایل اساسی را میل جنسی یا غرایز قلمداد میکرد اما آدلر به جای آن روی تلاش برای رسیدن به کمال و برتری تاکید کند از سوی دیگر فروید کاهش تنش را یک اصل می داند و در این دیدگاه انسان دایما در تلاش است که تنش خود را کاهش دهد.اما آدلر این نکته را نمی پذیرد و اعتقاد دارد که انسان ها در تلاش هستند تا تنش خود را افزایش دهند. (دارابی،1384)

تحقیقات مرتبط با نظرات آدلر:
1.رویا ها:مشابه نظرات آدلر در تحقیقات مشاهده شده درصد زیادی از رویا ها مربوط به مسایل جاری هستند.
2.خاطرات اولیه: در تحقیقات بین خاطرات اولیه و برخی از اختلالات روانشناسی نوعی هم خوانی مشاهده شده است.
3.علاقه اجتماعی: روانشناسان ازمونی به نام مقیاس علاقه اجتماعی ( (sis ابداع کرده اند که دز آن فرد باید بین یک جفت کلمه ،کلمه ای را انتخاب کند که آن چیزی را که او دوست دارد بهتر توصیف میکند.انتخاب کلماتی نظیر سودمند،همدلانه و با ملاحظه این امر را نشان می دهد . همچنین آزمون دیگری به عنوان شاخص علاقه ی اجتماعی (SII) وجود دارد که در آن افراد در مورد خصوصیات شخصی خود قضاوت میکنند و بدان درجه می دهند. مطالعات نشان دهنده ی وجود ارتباط مستقیم بین علاقه ی اجتماعی و درجه انطباق فرد است.

همچنین این افراد قدرت خود شکوفایی بیشتری دارند. 4.ترتیب تولد:در تحقیقات مشخص شده است فرزندان اول دستاورد های بیشتری در زمینه های مختلف وجود دارد به علاوه بین بچه اول و تک فرزندها شباهت وجود دارد.به علاوه بین بچه اول و تک فرزندها شباهت وجود دارد و هر دو اغلب شخصیت تیپ A ومستعد بروز بیماری های قلبی هستند. اغلب بچه های آخر محبوب ترند ولی احتمال الکلی شدن آنها بیشتر است.

 
انتقادات وارده بر نظریه آدلر
با اینکه عقاید آدلر مقبولیت عام یافت ولی شهرت آدلر بعد از مرگ او در سال 1937 افت کرد و بعدا کمتر از خدمات او تجلیل شد. مفاهیم متعددی از نظریه­ی او اقتباس شده، بدون آنکه به آن اعتراف شده باشد. نمونه­ای از این فقدان شهرت را می­توان در آگهی ترحیم زیگموند فروید در روزنامه ­تایمز لندن یافت که از فروید به عنوان مبتکر اصطلاح عقده­ی حقارت نام برد. با اینکه نظریه­­ی آدلر بسیار بانفوذ بود اما منتقدانی نیز داشت. فروید، این اتهام را به آدلر زد که روان‌شناسی او ساده­انگاری بیش از حد است و به این علت برای خیلی از افراد جالب است که ماهیت پیچیده ناهشیار را حذف کرده، مفاهیم دشوار ندارد و مسایل جنسی را نادیده گرفته است. فروید، اظهار داشت که برای آگاهی از روانکاوی او 2 سال یا قدری بیشتر زمان لازم است، در حالی که عقاید و فنون آدلر را می­توان به راحتی ظرف دو هفته یاد گرفت؛ زیرا در نظریه­ی آدلر چیز چندانی برای دانستن وجود ندارد. اتهام دیگر این است که به نظر می‌رسد مفاهیم آدلر قویا بر مشاهدات عقل سلیم از زندگی روزمره استوار هستند.(شولتز و شولز،1390)

آیا روان‌شناسی فردنگر، همسانی درونی دارد؟
آیا اصطلاحاتی را دربردارد که به صورت عملیاتی تعریف شده باشند؟ نظریه­ آدلر فاقد تعریف‌های عملیاتی دقیق است. اصطلاحاتی چون هدف برتری و نیروی خلاق، تعریف علمی ندارد. اصطلاح نیروی خلاق بسیار موهوم است. این نیروی سحرآمیز چیست که مواد خام وراثت و محیط را می­گیرد و شخصیت منحصر به فردی را از آن شکل می‌دهد؟ متأسفانه، روان‌شناسی فردنگر تا اندازه­ای فلسفی است و حتی اخلاق‌باورانه است و برای این سوال‌ها جوابی ندارد. بنابراین، به خاطر فقدان تعاریف عملیاتی، روان‌شناسی فردنگر به لحاظ همسانی درونی، ضعیف ارزیابی می­شود. آخرین ملاک برای نظریه مفید، سادگی یا ایجاز است. روان‌شناسی فردنگر، از این نظر، متوسط ارزیابی می­شود.(همان،1390) منتقدان، آدلر را متهم می­کنند به اینکه از لحاظ تفکر بی­ثبات و نامنظم بوده و نظریه­ی او شکاف‌ها و سوال‌های بدون جوابی را دربردارد. آیا احساسات حقارت تنها مشکلی هستند که در زندگی با آنها روبرو می­شویم؟ آیا می­توانیم با درجاتی از حقارت خود را سازگار کنیم که دیگر برای جبران کردن آن تلاش نکنیم؟

به این سوال‌ها و سوال‌های دیگری که مطرح شده‌­اند، نمی­توان با سیستم آدلر به نحوه شایسته جواب داد؛ با این حال، اغلب نظریه­‌پردازان سوال‌های بدون جوابی را برای ما باقی گذاشته­اند. برخی روان‌شناسان، موضع آدلر را درباره مساله جبرگرایی در برابر اراده آزاد زیر سوال برده‌اند. آدلر در اوایل زندگی حرفه‌ای خود با مفهوم جبرگرایی مخالف نبود. جبرگرایی در علم آن زمان به‌طور گسترده پذیرفته شده بود و مشخصه نظریه­ روانکاوی فروید نیز به‌شمار می‌رفت. بعدا آدلر احساس کرد که بهتر است خودمختاری بیشتری به خود(self) بدهد و در تدوین نهایی، جبرگرایی را رد کرد. دیدگاه او درباره خودخلاق اعلام می­دارد که قبل از 5 سالگی، سبک زندگی را از موادی که وراثت و محیط در اختیار ما قرار داده است، می‌­سازیم. با این حال، معلوم نیست که چگونه کودک می­تواند چنین تصمیم بسیار مهمی بگیرد. می­دانیم که آدلر طرفدار اراده آزاد و مخالف این عقیده بود که ما قربانی نیروهای فطری و رویدادهای کودکی هستیم. این موضع روشن است ولی جزئیات شکل­‌گیری سبک زندگی روشن نیست.

محدودیت عمده­ای که به نظر می­رسد در تکنیک آدلر وجود داشته باشد این است که آدلر و شاگردانش وقت بسیار کمی را به نظریه و اصول درمان روان‌شناسی فردی و همین‌طور به تحقیق و تجربه درباره­ی این شیوه اختصاص داده‌­اند.

خوشبختانه بسیاری از پیروان جدید آدلر شروع به پرکردن این شکاف کردند و آنها به نظر می­رسد که از اعتراف به کمک‌هایی که غیر پیروان آدلر به نظام آدلر کرده­اند، ابایی ندارند.( شیلینگ، لوئیس،1386)  


به عقیده‌ آدلر، درمانی که هر کار دیگری انجام دهد، از قبیل رفع مشکل و یا تخفیف علایم مرضی، تغییر رفتار و یا ایجاد بصیرت، ولی مراجع را به فلسفه‌ خاصی از زندگی مجهز نکند، درمان ناقصی خواهد بود.

از اینرو، آدلریست‌ها به مسائل زندگی و مسائل وجودی فرد توجه بیشتری دارند و معتقدند که کسی می‌تواند وارد مرحله‌ درمان شود که بخواهد درباره‌ خودش، رشدش و تحقق وجودش چیزهایی بیاموزد. آدلر، در زمینه‌ تعلیم و تربیت به پیشگیری علاقه‌مند است، نه به شفا دادن و به همین دلیل، مراکز تربیت خانوادگی را تاسیس کرده بود تا روش تربیت صحیح را به والدین بیاموزد.

1. شولتز، دوان‌پی و شولتز، سیدنی‌الن، نظریه‌های شخصیت، ص۱۴۲، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، ۱۳۸۶.
2. شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۹۲، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.
3. شفیع‌آبادی، عبدالله، راهنمایی و مشاوره تحصیلی و شغلی، ص۲۱، تهران، سمت، ۱۳۸۶، چاپ هفتم.
4. شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۹۴.
5. ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۳، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.
6. شارف، ریچارد‌اس، نظریه‌های روان‌درمانی و مشاوره، ص۱۴۴، ترجمه مهرداد فیروزبخت، تهران، رسا، ۱۳۸۱، چاپ اول.
7.  فیست، جس و فیست، گریگوری‌جی، نظریه‌های شخصیت، ص۸۶، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، روان، ۱۳۸۶، چاپ دوم.

www.sid.ir
www.noormags.com
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

آیا تغییر شخصیت برای انسان امکان پذیر است؟
بیماری کف دست یا دوپویترن چیست؟
نوشیدن آب کلید سلامت روان است
عواقب و بلایی که مقایسه کردن سر کودکان می‌آورد!
مشاغل مناسب افراد درونگرا کدامند؟
افراد مبتلا به اوتیسم درد را شدیدتر احساس می کنند!
عادات روزانه کارشناسان حوزه شادی
چرا نمی‌توانیم تمرکز کنیم؟
مزایا و معایب زندگی با خانواده همسر
اعتیاد تکنولوژیک؛ گزارشی پیرامون اعتیاد به تلفن همراه,
روان خود را با چه کسی خوب کنیم؟
آیا مادری‌کردن می‌تواند نوعی طغیان باشد؟
شاید باورتون نشه اما دنیا به کوچک‌ترین خوبی‌های شما نیاز داره، خوب بمونید.