ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 2 خرداد 1402 ساعت 22:13 https://www.migna.ir/news/61905/پیشگیری-افسردگی -------------------------------------------------- به قلم دکتر آسیه ملک دار عنوان : پیشگیری از افسردگی افسردگی یک مشکل شایع روانشناختی است که در صورت شناسایی می تواند به طور موفقیت آمیزی درمان شود -------------------------------------------------- پیشگیری از افسردگی یا به طور کلی اختلالات به دو دسته درونی ساز و برونی ساز تقسیم بندی می شوند. اختلالات درونی ساز(inter nalizing disode) بیشتر به خود فرد آسیب می زند و بیشتر درون فرد را درگیر می کند. .مثل فردی که دچار اضطراب و یا افسردگی است و خیلی نمود بیرونی ندارد. اما در اختلالات برونی ساز(Exter nalizing disorder) اختلال یا مشکل بیشتر متوجه دیگران است متن : افسردگی یک مشکل شایع روانشناختی است که در صورت شناسایی می تواند به طور موفقیت آمیزی درمان شود پیشگیری از افسردگی هم  به عنوان یک رویکرد سیاست گذارانه نقش بسیار مهمی در ارتقا سلامت روان و کیفیت زندگی دارد. البته این مهم زمانی محقق خواهد شد که برنامه های پیشگیری بر یک پشتوانه علمی متکی باشند.بر نامه مهارت های زندگی یکی از قدیمی ترین برنامه های پیشگیرانه است که نیازمند تقویت زیر ساخت های علمی است و تا زمانی که مداخلات پیشگیرانه مبتنی بر اصول علمی نباشند، برنامه های پیشگیرانه نتایج مثبتی نخواهند داشت.  بنا بر همین گزارش از میگنا رسانه سلامت روان کشور علاوه بر علمی و تخصصی بودن برنامه مهارت های زندگی ، ما نیاز به تغییر پارادایم از آموزشگری به مربیگری داریم.. آموزشگر فردی است که آموزش می دهد و مربی فردی است که ما را به یک توانایی یا مهارت می رساند. بر اساس بررسی های کامل از مدل های موجود در زمینه مهارت های زندگی در دنیا،مدل ۱+۱۰ شکل گرفته است. این مدل از ۱۰ مهارت اصلی و هر مهارت دیگری که منجر به ارتقا سلامت روان و پیشگیری از آسیب های اجتمای شود را تشکیل میدهد. یکی از آن ۱۰ مهارت زندگی، مهارت پیشگیری از افسردگی است. با توجه به اینکه تا سال ۲۰۳۰ مهم ترین علت مرگ و میر انسان ها بر روی کره زمین افسردگی می باشد و همچنین افسردگی به تنهایی  بالاترین بار بیماری را در جهان به خود اختصاص خواهد داد، لزوم آشنایی با نشانه های آن و پیشگیری اهمیت فراوان خواهد داشت. پیشگیری از افسردگی یا به طور کلی اختلالات به دو دسته درونی ساز و برونی ساز تقسیم بندی می شوند. اختلالات درونی ساز(inter nalizing disode)  بیشتر به خود فرد آسیب می زند و بیشتر درون فرد را  درگیر می کند. .مثل فردی که دچار اضطراب  و یا افسردگی است و خیلی نمود بیرونی ندارد. اما در اختلالات برونی ساز(Exter nalizing disorder)  اختلال یا مشکل بیشتر متوجه دیگران است همانند اختلال سلوک و یا بیش فعالی. در سال ۱۹۴۰ رنه اشپیتز اختلالی را با نام افسردگی اتکایی توصیف کرد که در آن نوزادان پرورش یافته در محیط های پناهگاهی تمیز اما از نظر هیجانی سرد، واکنش هایی نشان می دادند که به واکنش های یک اختلال افسردگی شباهت داشت. از جمله نشانه های آن شامل گریه کودک، گوشه گیری، بی تفاوتی عاطفی، از دست دادن وزن،آشفتگی خواب، کند شدن روند کلی رشد و در برخی موارد مرگ. در دوره ای که دیدگاه روانکاوی در اوج خود بود، اعتقاد داشتند که ما چیزی به اسم افسردگی در کودک و نوجوان نداریم. چرا که افسردگی خشمی است که متوجه درون می شود و می بایست یک فراخود یا سوپر ایگویی وجود داشته باشد تا این خشم متوجه درون فرد شود.اما در کودکان سوپر ایگویی شکل نگرفته تا این خشم را متوجه درون کند بنابراین افسردگی در کودکان وجود ندارد. بعدها به این نتیجه رسیدند که افسردگی در کودکان ممکن اسن پنهان باشد و شبیه افسردگی در بزرگسالان نیست. و هر چقدر جلو تر رفتیم اعتقاد بر این شد که افسردگی در کودکان شبیه همان افسردگی در بزرگسالان است. یعنی همان روند را طی می کند.اما در دوره های مختلف سنی نمودهای مختلفی دارد. مثلا در نوزادی به یک شکل و در پیش دربستانی به یک شکل و در نوجوانی و دوره های بعد به شکل های متفاوت خود را نشان می دهد. کودکان پیش دبستانی افسرده ممکن است به شدت اندوهگین و هراسان باشند. آنها به کلی فاقد نشاط ، جنب و جوش و میل به بازی که در بیشتر کودکان این سن دیده می شود هستند. ممکن است اتکای شدید به مادر خود داشته باشند، ترس از جدایی و رها شدن دارند و شکایت های جسمی مانند دل درد در آنها شایع است. بیشتر نوجوانان مبتلا به اختلال خلقی هر گز احساس غم را گزارش نمی دهند بلکه افسردگی آنها از طریق خلق تحریک پذیر بروز پیدا می کند. اصطلاحاتی که برای توصیف کودکان تحریک پذیر به کار می برند شامل بد عنقی ، بد خلق ، دمدمی ، جوشی یا زود رنج است.تحریک پذیری از شایع ترین نشانه های افسردگی است که در حدود ۸۰ درصد نوجوانان مبتلا به افسردگی به آن مبتلا هستند. و متاسفانه چون این ویژگی(تحریک پذیری) با ویژگی دوره نوجوانی تداخل پیدا می کند باعث می شود افسردگی نوجوان ما تشخیص داده نشود. والدین می بایست نشانه ها و بیماری های روانپزشکی که در نوجوانی شایع است را بشناسند تا در صورت دیدن این نشانه ها از کمک متخصصین در امر پیشگیری از افسردگی استفاده کنند. از طرفی اگر نوجوان به اختلال و مساله خاصی مبتلا باشد تنها با تغییر در رفتار والدین نمی توانیم مشکل را مدیریت کنیم بلکه خود نوجوان نیز به درمان های خاصی نیاز دارد و اگر والدین نشانه های اولیه اختلالات را بشناسند با کمک از متخصصین می توانند از پیامدهای منفی آن پیشگیری کنند. اختلال های خلقی اختلالات فراگیری هستند که می توانند فرد را درمانده و ناتوان کنند و از عملکرد کارآمد بازدارند. دو نوع مهم اختلالات خلقی که لازم است در نوجوانان مراقب آن باشیم شامل افسردگی اساسی و اختلال دو قطبی است. نوجوان مبتلا به افسردگی اساسی حداقل یک دوره ۲ هفته ای افسردگی، احساس پوچی، بی ارزشی و احساس گناه و فقدان علایق و لذت را در فعالیت های خود تجربه می کند. علاوه بر رفتارهای قابل مشاهده مثل خستگی یا انرژی پایین، پرخاشگری و دشواری در تمرکز ، گریه های بی دلیل، حساسیت نسبت به هر گونه انتقاد، افکار خودکشی و  مرگ نیز در افسردگی اساسی دیده می شود. آنچه که اهمیت دارد آن است که بدانیم در افسردگی اساسی می بایست تغییر چشمگیری در رفتارهای عادی نوجوان نسبت به گذشته وجود داشته باشد و این تغییرات ممکن است ناگهانی و یا به مرور ایجاد شوند. در مقوله پیشگیری از افسردگی مهم است که  نشانه های شایع افسردگی در نوجوانی را اینگونه خلاصه کنیم: پرخاشگری و خشونت، پرخوابی و گاهی کم خوابی، بیشتر اوقات پرخوری،تعارض شدید با والدین، بی علاقگی نسبت به انتقاد و نشانه های طرد شدن، شکایت های جسمی مانند دل درد و سردرد، بی انگیزگی و بی هدفی، سطح پایین انرژی.. و نشانه های تحصیلی افسردگی در نوجوانی عبارت اند از، بی قراری، عدم تمرکز و فراموشی، مشکل با معلمان و کارکنان مدرسه، عملکرد ضعیف درسی، مدرسه گریزی یا با تاخیر مدرسه رفتن.   افسردگی عملکرد کودک و نوجوان را در چند حوزه تحت تاثیز قرار می دهد. ۱- خلق: در کودکان افسرده میزان غم و اندوه بسیار بیشتر  و پایدارتر از احساس غم طبیعی است. و سایر مشکلاتی که اغلب با افسردگی همراه هستند عبارتند از تحریک پذیری، احساس گناه ، احساس شرم و حساسیت بیش از اندازه به انتقاد. ۲- رفتار: در کودکان افسرده رفتارهایی به صورت بی حولگی و بی قراری زاینده، گریه های شدید، کاهش فعالیت، کم حرفی، اعمال پرخاشگرانه یا منفی بافی مانند گتن حرف های نیش دار، جیغ زدن یا رفتارهای مخرب بروز پیدا می کند که برای مدت طولانی ادامه دارند و  بر عملکرد روزانه و اجتماعی آنها تاثیر می گذارند. ۳- تغییر در نگرش: آنها دچار احساس بی ارزشی، کاهش عزت نفس می شوند. به تدریج از آینده می ترسند و متقاعد می شوند که محکوم به شکست هستند و در پی این تغییر نگرش خطر خودکشی نیز افزایش می یابد. ۴- تغییر در تفکر : آنها دچار احساس خود عیب جویی و کمرویی می شوند و همه توجه هاش به خودشان معطوف می شود.الگوهای تفکر آنها کند است. استدلالشان تحریف می شود. و درباره آینده منفی گرایی دارند. ۵- تغییرات فیزیکی.: بسیار ی از کودکان افسرده دچار مشکلات خورد و خوراک می شوند. بی اشتهایی، صبح زود از خواب بیدار شدن یا بیدار شدن های مکرر در طول شب بسیار شایع است. شکایت از بیماری های جسمی مثل سردرد، تهوع و دردهایی که بر طرف نمی شوند و فقدان همیشگی انرژی شایع است. افسردگی یک مشکل شایع روان شناختی است که در صورت شناسایی می تواند به طور موفقیت آمیزی درمان شود و برای درمان آن هم روان درمانی و دارو درمانی در کنار یکدیگر به کار برده می شود. اما زمانی که این مساله در نوجوان شناسایی نشود منجر به پیامد هایی می شود. افسردگی عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی نوجوان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. و زمینه را برای مشکلات سلامت روان در بزرگسالی ایجاد می کند. افسردگی نوجوان را مستعد استفاده از مواد مخدر، روان گردان ها و الکل می کند. افسردگی پتانسیل رشد و تغییرات مثبت را از نوجوان گرفته و اجازه پیشرفت به او نمی دهد. اولین فرماسیونی که درباره سسب شناسی خلق افسرده شکل گرفت توسط فروید و کارل آبراهام بود. که به آن مدل هیدرولیکی می گفتند.احساس خشمی که به درون خود فرد بر می گردد.اگر چه فروید بعدها از مکانیزم هیدرولیکی کمی دور شد و مطرح کرد زمانی که شما از دست دادن را تجربه می کنید امکان افسردگی شکل می گیرد.این نظریه را بالبی به اوج خود رساند.بالبی متوجه شده بود از دست دادن والدین در کودکی چه از راه مرگ یا جدایی اثرات بدی خواهد گذاشت. و می تواند افراد را در سنین بالاتر و نوجوانی مستعد رفتارهای پرخاشگرانه، سرقت و رفتارهای ضد اجتماعی کند. ادوارد بیبرینگ هسته اعتماد به نفس را در افسردگی برجسته می دانست. بر طبق این نظریه زمانی که فرد اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و ایگوی فرد نمی تواند به ایده آل هایش برسد دچار افسردگی می شود. اگر چه نظریه بیبرینگ و بالبی توسط بک به کمال خود رسید. بک معتقد بود مسله افسردگی بیشتر شناختی است.و ۳ گانه معروف او یعنی نا امیدی، ناتوانی و ارزیابی منفی از خود و شرایط هسته مرکزی افسردگی را تشکیل میدادند. مارتین سلیگمن نظریه پرداز دیگری که در شکل گیری سایکوپاتولوژی افسردگی تاثیر گذار بود. سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را هسته مرکزی افسردگی می دانست.   با توجه به شناخت نسبی که از افسردگی به دست آورده ایم اگر بخواهیم از  افسردگی پیشگیری  و یا آن را  درمان کنیم می بایست در برابر  فاکتورهای  مهم  در افسردگی سپر ایجاد کنیم ۱- شناخت های منفی که در ذهن فعال می شود. شامل: ذهن خوانی- برچسب زدن- فاجعه سازی- تعمیم افراطی و .. که می بایست به درستی این تله های شناختی را بشناسیم و با به چالش کشیدن ،آنها را اصلاح کنیم ۲- روابط بین فردی آسیب دیده را ترمیم کنیم ۳- از طریق هدف گذاری و فعالیت ها انگیزه ایجاد کنیم و در آخر اینکه سبک زندگی خودمان را اصلاح کنیم.