ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان 21 آذر 1400 ساعت 14:23 https://www.migna.ir/news/56416/راه-لذت-درون-دان-ن-ز-برون -------------------------------------------------- عنوان : راه لذت از درون دان، نَز برون حسین نعمتی -------------------------------------------------- از نگاه مولانا اصل لذت ها و خوشی ها از راه دل حاصل می شود و لذت ها و خوشی های ظاهری نیز در صورتی به کام آدمی گواراست که دل درست پرورش یابد که در این صورت سرچشمه لذت و شادی حقیقی می شود: متن : بیشتر مردم گمان می کنند که برای داشتن روحیه شاد و پرنشاط باید سرمایه و ثروت بسیار داشته باشند. خانه ای چون کاخ، ماشینی مجهز به جدیدترین امکانات روز، سرویس های مختلف طلا و جواهرات و بسیاری چیزهای دیگر. اساسا در باور چنین کسانی این امکانات یعنی خانه بزرگ،ماشین روز، جواهرات گرانقیمت و خلاصه زندگی مرفه موجب شادی و نشاط است. در صورتی که در جهان بینی عرفانی و از منظر مولانا عکس این باور درست است. در نگرش عرفانی شادی و نشاط امری درونی و روحی و روانی است و سپس این امر درونی و روحی به جسم انتقال پیدا می کند. از همین رو برای رسیدن به شادی باید به دنبال امری درونی و روحی برویم تا بتوانیم احساس شادی کنیم در صورتی که امکاناتی مانند قصر و باغ و ماشین گرانقیمت و... ابزارهای بیرونی است. شاید این چیزها برای جسم ما راحتی(آسایش) ایجاد کند اما نمی تواند برای روح و روان ما اثری درخور(آرامش) داشته باشد چون اساسا از جنس روح و روان نیست. و روح و روان چیزهایی می طلبد که از جنس خودش باشد بنابراین باید به دنبال اموری برویم که از آن سنخ و با ماهیت روح و روان هماهنگ باشد. مثلا اگر مادری از دیدار فرزند خود محروم شود در بهترین کاخ ها هم که زندگی کند ذره ای احساس شادی و نشاط ندارد و آن کاخ برای او چون زندان می شود، چون روح و روان او آسیب دیده است. تنها چیزی که می تواند موجب شادی و آرامش او شود دیدار و حضور فرزند در کنارش است نه زندگی در کاخ و خانه گرانقیمت. زنی که همسرش به او دروغ می گوید و آزارش می دهد و یا به او خیانت می کند، اگر گرانقیمت ترین سرویس جواهرات را شوهرش بخرد برای زن هیچ لذتی ندارد. پدرومادری که پیوسته فرزندشان را در میان دوستان و آشنایان تحقیر می کنند حتی اگر بهترین ماشین را هم برای او بخرند و همه امکانات زندگی را در اختیارش قرار دهند هیچ جاذبه ای برای او ندارد. حتما همه ما از این دست نمونه ها در اطراف خود زیاد دیده ایم. این موارد نشان می دهد که آنچه سبب آرامش و شادی و نشاط می شود در مرتبه اول از جنس معنا و نگرش و رفتار درست است،که همه مربوط به روح و روان است و تا زمانی که روح و روان به شادی و نشاط نرسد آدمی به آرامش و شادی نمی رسد. اکنون اگر این نمونه ها را بر عکس کنیم یعنی مادر از دیدار فرزندش محروم نشود و هر دو کنار هم باشند. زندگی در اتاق کوچک برای مادر لذبتخش تر از زندگی در قصر بدون فرزندش است. یا اگر مرد به همسرش محبت کند و او را عاشقانه دوست بدارد برای زن چنین حالتی ارزشش بسیار بیشتر از خریدن طلا و جواهرات گرانقیمت از سوی مرد غیرقابل اعتماد است. یا پدرو مادری که فرزند خود را همیشه مورد محبت و نوازش قرار می دهند چنین والدینی قدر و مقامشان برای فرزند قابل مقایسه با آن پدرو مادری نیست که به او توهین و تحقیر کنند، حتی اگر ماشین گرانقیمت تهیه کنند و همه امکانات زندگی را در اختیارش قرار دهند. بنابراین تا زمانی که روح و روان آدمی به آرامش و شادی نرسد، انسان به لذت و آرامش نمی رسد حتی اگر به ظاهر غرق در انواع و اقسام راحتی و امکانات باشد. به قول مولوی:        راه لذت از درون دان نه از برون ** ابلهی دان جستن قصر و حصون Know that the way of (spiritual) pleasure is from within, not from without: know that it is folly to seek palaces and castles. آن یکی در کنج مسجد مست و شاد ** وآن دگر در باغ ترش و بی‌مراد One man is enraptured and delighted in the nook of a mosque, while another is morose and disappointed in a garden. قصر چیزی نیست ویران کن بدن ** گنج در ویرانیست ای میر من The palace (body) is nothing: ruin your body! The treasure lies in the ruin, O my prince. این نمی‌بینی که در بزم شراب ** مست آنگه خوش شود کو شد خراب Don t you see that at the wine-feast the drunkard becomes happy (only) when he becomes ruined (senseless)? گرچه پر نقش است خانه بر کنش ** گنج جو و از گنج آبادان کنش Although the (bodily) house is full of pictures, demolish it: seek the treasure, and with the treasure put it (the house) into good repair. خانه‌ی پر نقش تصویر و خیال ** وین صور چون پرده بر گنج وصال ’Tis a house filled with pictures of imagination and fancy, and these forms (ideas) are as a veil over the treasure of union (with God). پرتو گنجست و تابش‌های زر ** که درین سینه همی‌جوشد صور ’Tis the radiance of the Treasure and the splendours of the (spiritual) gold that cause the forms (ideas) to surge up in this breast. هم ز لطف و عکس آب با شرف ** پرده شد بر روی آب اجزای کف ’Tis from the purity and translucence of the noble Water that the particles of foam have veiled the face of the Water. هم ز لطف و جوش جان با ثمن ** پرده‌ای بر روی جان شد شخص تن ’Tis from the purity and (ceaseless) agitation of the precious Spirit that the bodily figure has veiled the face of the Spirit. پس مثل بشنو که در افواه خاست ** که اینچ بر ماست ای برادر هم ز ماست Hearken, then, to the adage that issued from the mouths (of men)—“this which is (cast) upon us, O brother, is (derived) from us.”