ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 26 آبان 1391 ساعت 16:33 https://www.migna.ir/news/15279/نقش-آموزش-کنترل-هيجانات-منفي -------------------------------------------------- عنوان : نقش آموزش در کنترل هيجانات منفي -------------------------------------------------- متن : يکي از مطرح ترين مباحث در حوزه روان شناسي معاصر، بحث مديريت هيجانات است. انسان با مجموعه احساسات و هيجانات مختلف در طول زندگي خود روبه رو مي شود و چنان چه اين هيجانات و احساسات را به خوبي کنترل کند، مي تواند زندگي و روابط فردي و اجتماعي سالم تري داشته باشد. اصولاً بيشتر افراد در کنترل هيجانات منفي دچار مشکل مي شوند و در ابراز اين دسته از هيجانات است که مشکلات اصلي بروز پيدا مي کند. اهميت هيجانات دکتر شهربانو قهاري روان پزشک و عضو انستيتو روان پزشکي تهران به خراسان مي گويد: انسان از بدو تولد با هيجانات خود روبه رو مي شود و در واقع از همان زمان توانايي بروز اين هيجانات را دارد. اما هر چه بزرگ تر مي شود درمي يابد که ابراز برخي هيجانات او را به دردسر مي اندازد. به عنوان مثال اگر بي دليل گريه کند، ممکن است واکنش دلخواه خود را که دريافت نوازش است، نبيند. اما اولين افرادي که با کودک در ارتباط هستند يعني پدر و مادر نقش بسيار مهمي در معرفي هيجانات و احساسات به کودک دارند. کودک نه فقط به لحاظ گفتاري و کرداري بلکه در زمينه هيجاني نيز به ميزان بسيار زيادي از والدين تأثير مي پذيرد. واکنش والدين به هيجانات کودک، به طور ناخودآگاه در ضمير او ثبت مي شود و پس از مدتي کودک درباره يک هيجان و واکنش نسبت به آن تصميم مي گيرد و همان الگو را در زندگي آينده اش تکرار مي کند. به عنوان مثال اگر والدين در واکنش به ترس کودک، آن را ناديده بگيرند، کودک طي زمان ياد مي گيرد که ترس خود را انکار کند. البته هيجانات از بين نمي رود بلکه فقط تغيير شکل مي دهد و به شکل هيجانات منفي ديگر مانند خشم بيرون مي ريزد. به اين ترتيب واضح است که آموزش صحيح روبه رو شدن با هيجانات تا چه حد در مديريت و کنترل آن نقش دارد.البته در بسياري از فرهنگ ها، ابراز هيجانات منفي بسيار دشوارتر است و مسائل آموزشي، نگرش والدين، عوامل محيطي و اجتماعي در بازداري هيجانات نقش مهمي دارد. به عنوان مثال طرز برون ريزي خشم در بسياري از کشورها و فرهنگ ها متفاوت از ديگري است اما آن چه مشترک است، اين است که سرکوب خشم يک نتيجه بيشتر در بر ندارد و آن هم مبتلا شدن به بيماري هاي جسمي يا تبديل شدن آن به رفتارهاي پرخاشگرانه و يا ابتلا به افسردگي شديد است.اين روان پزشک با اشاره به اين که پذيرش اين هيجانات در اولين گام بسيار کمک کننده است، مي افزايد: نکته اين جاست که بر خلاف تصور عموم تمام هيجانات منفي از قبيل خشم، ترس، غم، نفرت، حسادت و... را بايد پذيرفت، نه اين که آن ها را انکار کرد. پذيرش اين احساسات ممکن است در ابتدا بديهي به نظر برسد اما در موقعيت خاصي همه ما ترس، غم و حسادت خود را در وهله اول انکار مي کنيم و حاضر نيستيم بپذيريم که ترسيده ايم يا غمگين شده ايم يا حسادت مي کنيم. اين سرکوب هيجانات در وهله اول يک شيوه دفاعي است که ناخودآگاه به آن روي مي آوريم زيرا مي خواهيم از خود محافظت کنيم. مواجه شدن با احساسات واقعي شجاعتي مي طلبد که به خودآگاهي بالايي نياز دارد و پس از کنار گذاشتن شيوه هاي دفاعي ناخودآگاه از قبيل انکار و سرکوب امکان پذير است.همچنين گاهي فرد براي جبران ناکامي يا بهبود زخم هاي دردناک هيجاني که در گذشته داشته است، هيجانات منفي خود را انکار مي کند. به عنوان مثال فرد در گذشته به شيوه اي عاقلانه موفق به جلب حمايت ديگران از احساسات خود نشده و يا شکست خورده است، بنابراين تصميم مي گيرد به طور مداوم احساسات دردناک خود را پنهان کند.گاهي ممکن است فرد به جاي انکار احساسات منفي، از شيوه هاي نادرستي براي ابراز آن استفاده کند.میگنا دات آر.به عنوان مثال براي ابراز خشم به پرخاشگري، داد و فرياد، درگيري فيزيکي، بد و بيراه گفتن و... اقدام مي کند. در اين موقعيت درست است که خشم سرکوب نشده اما به بروز مشکلات رفتاري و اخلاقي انجاميده است. بنابراين آسيب هاي متعدد زيادي براي سلامت روان فرد دارد. شيوه مناسب ابراز خشم در افراد مختلف، متفاوت است و اگر چه آموزش ابراز خشم در دوران کودکي بسيار موثر است اما افراد در طول زمان مي توانند راه هاي متفاوتي را براي برون ريزي خشم خود پيدا کنند بهترين روش ابراز خشم صحبت کردن درباره آن است. گفتن جمله «من عصباني هستم» براي درصد زيادي از مردم در هنگام عصبانيت کار بسيار دشواري است و اين مسئله نشان مي دهد که کنترل خشم در موقعيت تا چه اندازه دشوار است. گاهي خشم که مدت ها سرکوب شده به حالت انفجاري بروز پيدا مي کند به طوري که خشم ابراز شده با موقعيت همخواني ندارد. در چنين شرايطي گفته مي شود خشم سرکوب شده و ابراز نشده، منفذي براي برون ريزي پيدا کرده است. صداقت احساسي گاهي فرد از ترس پيامدهاي اجتماعي ابراز هيجانات واقعي، به بازداري رو مي آورد. به عنوان مثال براي سرکوب هيجانات واقعي خود به دروغ گويي رو مي آورد تا حمايت ديگران را از دست ندهد. در حالي که از دست دادن حمايت ديگران در نتيجه صداقت احساسي نشانه ناسالم بودن حمايت است و فرد با صداقت چيزي را از دست مي دهد که تنها تصور مي کرده دارد.براي نيل به صداقت احساسي برداشتن ۴ گام ضروري است. پذيرش هيجانات خوشايند و ناخوشايند و تشخيص آن ها از يکديگر اولين گام است. سپس فرد بايد بپذيرد که طي مدت ها از سازوکارهاي روان شناختي ناهوشيار خود براي سرکوب احساساتش استفاده کرده است و بپذيرد که گذشته او جزئي از زندگي اش در زمان حال است. سپس سعي کند با مقاومت در برابر الگوهاي دفاعي قبلي، رفتارهاي جديد و متفاوتي را بروز دهد.