ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 15 آبان 1401 ساعت 23:30 https://www.migna.ir/news/60350/خطرپذیری-افراد-موفق -------------------------------------------------- عنوان : خطرپذیری افراد موفق عفت حیدری -------------------------------------------------- متن :  خطرپذیری بخش ضروری در دستیابی و موفقیت در زندگی است هم اکنون فرصت آن است که وقت بگذارید وقت بگذارید تا در باره بزرگترین تصمیماتی که در آینده نزدیک خواهید گرفت فکر کنید. عفت حیدری مترجم کتاب تاب آوری زنان در یادداشتی نوشت :  گوته یکی از مشهورترین متفکران گفت" بزرگترین مسئله در این دنیا، این نیست که کجا ایستاده ایم، بلکه مهم جهت و سمت و سویی است که به سوی آن می­رویم" بنابراین به جای اهداف سفت و سختی که این روزها داریم؛ تصویر روشنی از هدف زندگیم با اهدافی که در طول مسیر پیش می آید، دارم و آرزویم برای شما نیز آن است که چنین کاری کنید. چیزی که انجام می دهیم، آن است که جهت روشنی به زندگی خود که هر روزه با حس هدفمندی و انگیزه پر می شود، بدهید. آن وقت حقیقتا آینده جالبی خواهید داشت.   قبل از آنکه آینده جالب درخشان شما طراحی شود ویا قبل از آنکه شما انگیزه برای دستیابی به آن پیدا کنید دوست دارم که به شما روشی را نشان بدهم که افراد موفق از آن برای تصمیم گیری های خوب استفاده می کنند. خطرپذیری بخش ضروری در دستیابی و موفقیت در زندگی است اما بین خطرات حساب شده و خطرات نسنجیده و بدون احتیاط مرزی وجود دارد. افراد خطر پذیر حرفه ایی مثل ریچارد برانسون قبل از آنکه تصمیم حرفه ایی بگیرند، فرایند ارزیابی را انجام می­دهند. اگر بخواهیم به زبانی دیگر؛ آنرا مطرح کنیم؛ یکی از دوستانم که تاجر بسیار موفقی است؛ از رویکرد شهودی برای تصمیم گیری استفاده می­کند. تصمیمات وی نهایتا شهودی اند. خیلی از افراد موفق که بیشتر روی شهود خود کار می­کنند، فرایندی وجود دارد که از ذهن خود استفاده می­کنند. توجه کرده ام که استراتژی آنها این است که ابتدا اطلاعات زیادی را از طریق بررسی و سوالات هوشمندانه جمع کنند و بپرسند که چرا باید چیزی کار کند و در طول مسیر چه چیزی به دست آورند. آنها اجازه می دهند تا ذهن آنها تمام فراز و فرودها را قبل از آنکه احساس شهود آنها به مرحله تصمیم گیری برسد، بررسی کنند. بنابراین نهایتا، این استراتژی بررسی است و مثل هر نوع استراتژی آنها گام به گام آنرا تمرین کرده اند تا نهایتا ملکه ذهن شده و به طبیعت ثانویه آنها بدل شود.   دوست من دکتر استیفن سیمپسون بررسی قابل ملاحظه ایی در خصوص شهود انجام داده است.این بررسی از کارش با بازیکنان برجسته دنیا می آید. وقتی او با آنها کار می کند، بطور متوسط میزان برد آنها بیشتر می شود. پوکر بازی آماری است، اما توانایی خواندن دست بازیکنان دیگر است، پس تصمیمی بر اساس اطلاعات مختلف برای برد داشته باشید. عموما در زندگی اطلاعات زیادی از آگاهی حسی خود، تصاویر، صداها؛بوها و غیره؛ داریم.ذهن ما این نکته را جمع آوری می کند و به ما فرصتی برای تصمیم گیری به شکل شهود می دهد. این امر به شکل تاریخی مکانیسم بقایی است که دنیا ما را از طریق احساس غریزی در باره خطر هوشیار می­کند و ما را به سمت فرصت می راند.   بهرحال از جایی که انسان یاد گرفته است که حرف بزند ، آنها تا حدودی آموخته اند که این را نادیده بگیرند و آموخته اند که اگو سررشته کار را به دست بگیرد، برای آنکه هدف اگو آن است که خوب و درست به نظر برسد. بهرحال، دکتر سیپسون پیشنهاد می­کند که وقتی ساکت باشیم و خود را از عوامل حواس پرتی مثل موبایل و اینترنت رها کنیم و خود را با آنچه شهودمان به ما می­گوید، هماهنگ کنیم؛ بیشتر اوقات خوب و خوش خواهیم بود. او قادر است که به بازیکنان پوکر کمک کند تا دستاوردهای خود را با تصمیم گیری های خوب افزایش دهند. متوجه می­شوید که می­توانید در کل همین کار را در زندگی انجام دهید. دفعه بعدی تکنیکی وجود دارد که به شما کمک می کند تا جنبه های مثبت و منفی فرصت را قبل از تصمیم گیری بررسی و در باره آن فکر کنید. چند بار اول که این تکنیک را انجام دهید؛ مجبورید واقعا در باره گامها فکر کنید، تا نهایتا طبیعت ثانویه شما شود و مغزتان را برای تصمیم گیری های بهتر تربیت می کنید. برای مثال، اولین باری که یاد می گیرید بند کفش های خود را ببندید؛ واقعا در باره آن فکر می کنید و بعد از اینکه چند بار بند کفش خود را بستید؛ اتوماتیک وار آنرا انجام می دهید- شما عادت برنامه ریزی را در ذهن ناهوشیار خود ذخیره می کنید. تصمیم گیری بر اساس ارزیابی تر و تمیز و منطقی و حساب شده آن چیزی است که فرد خطرپذیر حرفه ایی و افراد خیلی موفق آنرا انجام می دهند. بنابراین در یک لحظه، قصد داریم تکنیکی را تمرین کنیم که سریعا به شما کمک می کند رویکرد آنها را تا وقتی که طبیعت ثانویه شما می شود، بیاموزید. تکنیک به این شکل کار می­کند، در باره ریسک فکر کنید.کاری همراه با ریسک مثل یک پروژه مالی تازه را امتحان کنید یا از کسی بخواهید با شما قرار بگذارد. حال مهم است که جنبه های منفی  و مثبت مسئله را بررسی کنید و آنها را بر اساس امتیاز 1- تا 10 بسنجید. گرچه این فرایند ساده ایی است، در بلند مدت ؛ بازی را عوض می­کند. برای مثال؛ اجازه دهید که فرصتی شغلی را بررسی کنیم؛ وقتی در باره جنبه منفی موضوع فکر می کنید، اجازه دهید بگوییم که امکان واقعی  از دست دادن مقادیر زیادی پول وجود دارد، بنابراین جنبه منفی هشت یا نه است. بهرحال، اگر موثر باشد، می توانید مقدار زیادی پول به دست بیاورید. بنابراین جنبه مثبت آن 10 است. وقتی شماره های منفی و مثبت و بالا و پایین را دارید که نزدیک به هم اند؛ واضح است که ارزش خطر پذیری ندارد. بنابراین ممکن است بخواهید که استراتژی خود را دوباره ارزیابی کنید و حتی از این فرصت، فاصله بگیرید.   حال،اجازه بدهید بگوییم که شما  از کسی می خواهید با شما بیرون بیاید و شما جنبه های مثبت و منفی موضوع را سبک و سنگین می کنید. احتمال آنکه شما را طرد کنند، هست و احتمالا ناراحت می شوید، بنابراین جنبه های منفی مثلا شماره 3 است.بهرحال اگر آنها بگویند بله، شما ممکن است رابطه ایی شگفت آور و زندگی فوق العاده ایی داشته باشید، بنابراین جنبه مثبت شماره 10 است، وقتی جنبه منفی پایین است و جنبه مثبت بالا، وقت آن است که اقدام بزرگ را انجام دهید!   برخی از افراد فقط جنبه مثبت یا جنبه منفی تصمیمات را اول می سنجند، اما وقتی این کار را مرتب انجام دهید، بزودی ذهن ناهوشیار شما الگوهای ارزیابی را یاد می گیرد و در باره هر چیزی تصمیمات هوشمندانه می گیرد. حال؛ می دانید این فرایند چگونه کار می کند، اجازه دهید که آن را به حوزه های اصلی زندگی تان ببریم و مغزتان را تربیت کنیم تا حتی هوشمندانه تر فکر کند.... حال وقت بگذارید تا در باره بزرگترین تصمیماتی که در آینده نزدیک در خصوص این حوزه ها خواهید گرفت، فکر کنید