ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 29 دی 1399 ساعت 3:04 https://www.migna.ir/news/52053/مفاهیم-اساسی-نظریه-آدلر -------------------------------------------------- Fundamental concepts in Adler’s theory عنوان : مفاهیم اساسی در نظریه آدلر نویسنده : زهرا غلامي -------------------------------------------------- آدلر، پس از جدایی از فروید و استفاده از عقاید وی‌هینگر، مبنی بر اینکه زندگی بشر مجموعه‌ای از افکار تخیلی است که در عالم واقعیت وجود خارجی ندارند، اعتقاد بر آن پیدا کرد که محرک اصلی رفتار بشر، هدف‌ها و انتظارات او از آینده است. در این زمینه می‌توان گفت که روان‌شناسی فروید بر اساس قانون علیت بنا شده است ولی روان‌شناسی فردی بر اصل فینالیزم یا توصیف اعمال از راه تشخیص هدف (غایت‌گرایی) استوار است. در نظریه آدلر، هدف‌های تخیلی علت ذهنی رویدادهای روانی هستند. متن : دیدگاه آدلر در مورد شخصیت، یک دیدگاه باز و گسترده بود. وی نه تنها فرد را یک ارگانیسم کلی و واحد در نظر می گرفت، بلکه برای تعامل فرد با جامعه نیز اهمیت قایل بود. در نظر گرفتن فرد به عنوان یک ارگانیسم کلی با این دیدگاه آدلر که فرد یک موجود خلاق و هدفدار بوده و سرنوشتش در اختیار خودش است، همسو بود. آدلر، در نوشته هایش علاقه خاصی به کمال جویی یا برتری طلبی افراد داشت. تاکید آدلر بر فرد و جامعه مغایرت بارزی با تاکید فروید بر مبنا بودن نیازهای زیست شناختی در شخصیت داشت. مفاهیم اختصاصی تر نظریه آدلر بر مبنای تعدادی اصول بنا شده اند که عبارتنداز: احساس حقارت، اصل برتری جویی، اسلوب یا سبک زندگی، ترتیب تولد، خودآگاهی، علاقه اجتماعی، غایت و هدف زندگی و خود خلاق احساس حقارت Inferiority feeling آلفرد آدلر معتقد بود، همه افراد در تجربه های نخستین شان در جریان مقایسه خود با جهان اطراف، دچار احساس ضعف و ناتوانی می شوند. کودک عملا می بیند که در اطراف او، افرادی مستقل و نیرومند زندگی می کنند که قادرند به میل و اراده خود، به هر کاری اقدام کنند. در حالی که او در کلیه امور زندگی، حتی رفع نیازهای ابتدایی خویش، نیازمند دیگران است. بنابراین احساس حقارت در وی ایجاد می شود. فرد برای غلبه بر این حس ناخوشایند و جبران حقارت های خویش(خواه واقعی باشند یا خیالی) تلاش می کند به برتری دست یابد. به عقیده آدلر، احساس های حقارت، گریزناپذیرند و مهم تر اینکه، ضروری هستند. زیرا به وجود آورنده انگیزه اساسی برای تلاش، رشد، پیشرفت و موفقیت اند. در واقع احساس حقارت اگر از حد تجاوز نکند، سبب پیشرفت و ترقی آدمی است. عقده حقارت inferiority complex هنگامی که فرد نتواند بر احساس حقارت خود غلبه کند، این حس تقویت و تشدید گشته و منجر به شکل گیری عقده حقارت می شود. آدلر این وضعیت را به شکل "ناتوانی در حل مشکلات زندگی" تعریف می کند. وی معتقد است که عقده حقارت به سه شیوه می تواند در کودکی شکل گیرد: 1) حقارت جسمانی: کودکی که ضعف یا نقص جسمانی دارد، ممکن است که ناتوانی اش را در مدار توجه قرار دهد و برای کسب توانایی برتر تلاش کند. اگر این تلاش های جبرانی موفقیت آمیز نباشند، عقده حقارت در فرد شکل می گیرد. 2) لوس کردن: کودکان نازپرورده به این علت که چیرگی بر مشکلات و سازگاری با دیگران را نیاموخته اند، هنگامی که در زندگی با مانعی برخوردند، به این نتیجه می رسند که ناتوانی خود آن ها موجب ناکامی شان شده است و دچار عقده حقارت می شوند. 3) نادیده گرفتن: کودکی که به علت بی تفاوتی و عدم توجه والدین یا حالت خصمانه آن ها، نیازهای عشق و ایمنی شان ارضا نشده، احساس بی ارزشی می کند و عقده حقارت در او شکل می گیرد. عقده برتری superiority complex از نظر آدلر این امکان وجود دارد که یک فرد در مقابل احساس حقارتش، گرایش به جبران بیش از اندازه پیدا کرده و دچار عقده برتری شود. در این حالت، فرد گرایش به تکبر و سلطه جویی دارد و تصوری اغراق آمیز از توانائی ها و پیشرفت هایش پیدا می کند. اصل برتری جویی آدلر "برتری جویی" را اصیل ترین انگیزه زندگی و عاملی برای وحدت بخشیدن به شخصیت، کوشش در بهتر و کامل تر شدن شخص و به فعل درآوردن استعدادهای بالقوه اش می داند. منظور آدلر از برتری جویی، تسلط و ریاست بر دیگران نیست، بلکه انگیزه ای است که انسان را از هنگام تولد تا آخرین لحظه زندگی، از مرحله ای به مرحله دیگر پیش می برد و جنبه اجتماعی او را تقویت می کند. هدف اصلی هر فردی، برتری یا کمال است به این معنی که فرد می کوشد تا شخصیت خود را کامل یا یکپارچه کند. غایت نگری خیالی به عقاید خیالی، مانند کمال اشاره دارد که رفتار فرد را هدایت می کند. آدلر برتری جویی را مترادف با واژه کمال(perfection) می داند و معتقد است انسان ها در سراسر زندگی خود، برای رسیدن به کمال تلاش می کنند. غایت و هدف زندگی آدلر بر خلاف فروید، معتقد بود که رفتار انسان توسط غرایز و تکانه ها تعیین نمی شود، بلکه تابع هدف هایی است که رو به سوی آینده دارند (رسیدن به کمال و برتری). به نظر آدلر، هدف های کلی ما آرمان های خیالی هستند که نمی توان آن ها را در برابر واقعیت سنجید. وی در این مورد مفهوم غایت نگری تخیلی(fictional finalism) را بیان می کند، به این معنی که اندیشه های خیالی(مانند آرمان) وجود دارند که ما به وسیله آن ها مسیر زندگی خود را هدایت می کنیم. بطور مثال مفهوم خداوند نمونه ای از این آرمان در زندگی بشر محسوب می شود. سبک زندگی style of life هر یک از ما برای غلبه بر احساس حقارت خود و دستیابی به برتری تلاش می کنیم و برای رسیدن به این هدف، روش ها، رفتارها و روال خاص خود را پی می گیریم. آدلر این الگوی منحصر به فرد از ویژگی ها، رفتارها و عادت ها را "سبک زندگی" نامیده است و معتقد است که از تعامل سه عامل بدنی، روانی و اجتماعی شکل می گیرد. به بیان دیگر سبک زندگی بر اساس تعامل های اجتماعی که در سال های نخست زندگی صورت می گیرد، ایجاد می شود. و این جریان در سن 4 یا 5 سالگی چنان تبلوری می یابد که پس از آن، دگرگونی اش دشوار است. در واقع از دید آدلر، هر فرد با اراده آزاد خویش، مناسب ترین سبک زندگی را برای خود می آفریند و هر گاه این سبک زندگی خلق شد، دیگر در طول زندگی ثابت می ماند و منش بنیادین ما را می سازد. اثر ترتیب تولد birth-order آدلر ترتیب تولد را به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل موثر اجتماعی در دوران کودکی دانست که بر ماهیت سبک زندگی فرد اثر می گذارد. وی معتقد بود فرزندان اول که توجه کامل و دربست والدین را دریافت می کنند، بعد از تولد فرزند دوم، دیگر این توجه و عشق را مانند سابق به دست نمی آورند. به همین دلیل دچار حسادت شده و احساس نفرت، ناامنی شدید و خصومت به دیگران پیدا می کنند. به اعتقاد آدلر افراد منحرف، مجرم و روان رنجور اغلب فرزندان اول خانواده هستند. همچنین از دید آدلر، فرزندان دوم رقابت جوتر و بلندپروازتر از خواهران و برادران خود هستند. رشد فرزندان آخر معمولا سرعت چشم گیری دارد و اگر خیلی نازپرورده شوند، ممکن است که در بزرگسالی در کنار آمدن با مشکلات زندگی دچار مشکل گردند. تک فرزندان خودخواه تر از دیگران اند و در دوران بزرگسالی نیز همانند کودکی خود شدیدا در پی آن هستند که مرکز توجه باشند. به همین دلیل احتمال بیشتری وجود دارد که ضربات شدید روانی را تجربه کنند. خود خلاق creative self به اعتقاد آدلر، شخصیت آدمی فقط از استعدادهای ذاتی و تاثیرات محیط خارجی و تعامل بین این عوامل شکل نمی گیرد، بلکه خلاقیت و ابتکاری نیز در این میانه وجود دارد. بدین معنی که انسان برای ارضای میل به برتری جویی خود، عوامل زیستی و اجتماعی را به صورت خلاقانه و ابتکاری در تجارب تازه بکار می گیرد. آدلر معتقد بود، سبک زندگی در بهترین صورت خود شامل روشی خلاق و مثبت است که به فرد اجازه می دهد انرژی های خود را در راه های مثبت و سازنده بکار اندازد. خودآگاهی Self awareness آدلر وجود ضمایر "نیمه آگاه" و "ناخود آگاه" را در انسان نفی کرد و اعتقاد داشت که "خودآگاهی" در شکل گیری شخصیت انسان نقش عمده ای دارد. در واقع انسان از اعمال خود آگاهی دارد و می داند چه کند، چرا می کند و هدف او چیست. می تواند هدفی را پیش رو داشته و برای رسیدن به آن کوشش کند و راه رسیدن به هدف ها را آگاهانه برگزیند. علاقه اجتماعی social interest آدلر در اواخر عمر خود به این اعتقاد رسید که آدم اجتماعی به دنیا می آید و به اجتماعی بودن خود علاقه مند است. این علاقه اجتماعی در نوع آدمی، فطری و ذاتی است و مانند بسیاری از غرایز فطری دیگر، نیاز به تماس داشتن با عالم بیرون و راهنمایی و تربیت دارد. تماس کودک با عالم خارج در آغاز از طریق مادر و خانواده، سپس از طریق مدرسه و بالاخره در جامعه با مردمان دیگر صورت می گیرد. این تماس ها سبب پرورش حس اجتماعی و آموختن احساس مسئولیت و همکاری می شود. از سوی دیگر احساس برتری جویی فرد که در آغاز شخصی و فردی بوده، کم کم جنبه اجتماعی پیدا می کند. مثلا فرد به مصالح اجتماعی و همنوع دوستی می اندیشد و کمال خود را در این زمینه ها می جوید. از نظر آدلر کسانی که احساس علاقه اجتماعی ندارند، ممکن است به افرادی نامطلوب از نظر اجتماعی مانند روان رنجور، مجرم و مستبد تبدیل شوند. مفهوم اضطراب اضطراب، یک خصوصیت فوق العاده گسترده و همه گیر است که از روزهای اول کودکی تا سنین پیری با کودک همراه است. خواست های زندگی به اضافه محیط به اضافه تجربه به اضافه فرد برابر است با روان نژندی. علایم مرضی فرد روان نژند در این بیان است که می گوید: "چون من مریضم، از من ساخته نیست". حرکت شخص مضطرب موید این بیان است که "من نخواهم توانست، زیرا ممکن است عزت نفسم آسیب ببیند". او می داند که چه چیزی را باید انجام دهد یا احساس کند، ولی نمی تواند. آدلر، بر این شخص نام شخصیت "بلی، اما... " را گذاشته است. اضطراب فراگیر: از نظر پیروان آدلر، اضطراب فراگیر و تنش، عرق کردن، تپش قلب و دیگر نشانه های بدنی، معرف ناتوانی مراجع در کنارآمدن با مشکلات هستند. چنین مراجعانی در زندگی شکست خورده اند و در تصمیم گیری های مهم تردید دارند. این مراجعان، احساس حقارت کرده و نمی توانند تصمیم بگیرند و یا به دیگران بی علاقه اند. در سطح بیرونی نیز گاهی دیگران را متوجه اضطراب خود می کنند و با ایجاد نگرانی در آنان بابت نشانه های اضطرابی خویش درصدد زیر سلطه گرفتن آنان برمی آیند. منابع : 1. احمدوند، محمدعلی؛ بهداشت روانی، تهران، انتشارات پیام نور، 1386، چاپ چهارم، ص 32. 2. شولتز، دوان؛ نظریه های شخصیت، کریمی و همکاران، تهران، نشر ارسباران، 1384، چاپ اول، ص 144. 3. کریمی، یوسف؛ روان شناسی شخصیت، تهران، انتشارات پیام نور، 1384، چاپ پانزدهم، ص 93. 4. شاملو، سعید؛ مکتب ها و نظریه ها در روان شناسی شخصیت، تهران، رشد، 1382، چاپ هفتم، ص 92. 5. کریمی، یوسف؛ تاریخچه و مکاتب روان شناسی، تهران، انتشارات پیام نور، 1385، چاپ هفتم، ص 198.