ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 3 آبان 1390 ساعت 19:07 https://www.migna.ir/news/5603/خشونت-خانوادگی-دیدگاه-جامعه-شناسی -------------------------------------------------- عنوان : خشونت خانوادگی از دیدگاه جامعه شناسی -------------------------------------------------- متن :   صفحات حوادث روزنامه ها، هفته نامه ها و اخبار راديو و تلويزيون منعكس كننده صور مختلف پرخاشگري و خشونت هستند كه بيشترين مخاطب را نيز دارند . اين گونه رفتارها چنان روبه رشد است كه گويي در جان جامعه جاي گرفته و بخشي از رفتارهاي معمولي افراد شده است. هر روز با انواع خشونت و پرخاشگري از قبيل قتل هاي خانوادگي، آدم ربايي، نوزاد دزدي، نزاعهاي خياباني و ... مواجه هستيم. خانواده امروزی با ویژگی شاخص محبت و صمیمیت و روابط عاطفی میان زن وشوهر و فرزندان در نظر گرفته می شود. این خانواده مطلوب می تواند که با کاهش تنش ها و فشارهای ناشی از جامعه و افراد را کمک کرده و امکان رشد و شکوفایی مطلوب برای اعضای خود را به وجود آورد. تصویر خانواده مطلوب در اثر بررسی های مربوط به خشونت مورد تردید قرار گرفته است. نتایج بررسیهایی که دارای سابقه ای در حدود سه دهه هستند, مشخص کرد که خشونت در بسیاری از خانواده ها نسبت به زنان و کودکان و بعضا سالخوردگان وجود دارد و برخلاف آنچه تا قبل گمان می رفت تنها تنها در میان خانواده هایی با مشکلات مادی و سطح سواد و فرهنگ پایین دیده نمی شود بلکه همچنین در میان خانواده هایی با ظاهر مطلوب نیز دیده می شود در اين مقاله سعي شده به سؤالاتي از اين قبيل پاسخ داده شود. اين كه واقعاً خشونت و پرخاشگري چه مفهومي دارد؟ انواع آن كدام است؟ به چه علت يا عللي از افراد در جامعه سر مي زند؟ خشونت با انسان متولد مي شود يا معلول محيط و يادگيري هاي اجتماعي است؟ سابقه موضوع: از حدود سه دهه قبل پدیده خشونت خانوادگی در کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفته و سر آغاز بررسیهای خشونت از چاپ مقاله ای به قلم هنری کمپ(1962) آغاز شد که بر اساس مشاهدات بالینی اواز کودکان که در خانواده کتک خورده و در بیمارستان بستری شده بودند, نوشته شد. او در این مقاله به توصیف و شرح سوختگی ها, شکستگیها و سایر جراحات پرداخت . این مقاله برای اولین بار بر وجود خشونت والدین تأکید کرد, به تدریج در دهه 70 میلادی افراد مختلفی سعی کردند این پدیده را توصیف کنند. این افراد در آغاز کسانی بودند که در محیط کاری خود با خشونت خانگی مواجه می شوند مانند مددکاران و مشاوران مدارس, پزشکان و پرستاران و افراد پلیس و جرم شناسان که سعی در شناخت و تبیین عوامل موثر در ظهور این پدیده را داشتند و بعد از آن جنبش های حقوقی زنان و کودکان نیز نگاه خود را متوجه این پدیده کردند و با انجام گردهمایی, راهپیمایی و سخنرانی ها سعی در جلب افکار عمومی ایجاد تغییراتی در قوانین به نفع قربانیان خشونت کردند. تأثیر مهم بررسیهای خشونت, تغییر نگرش جامعه نسبت به پدیده خشونت در خانواده بود. اگر در سال1976 تنها 10% از آمریکاییان این پدیده را در جامعه خود مهم تلقی می کردند, در سال 1982, 90% آنها به نگرش فوق رسیده بودند. کار بسیار مهمی که در زمینه بررسیهای خشونت انجام شده این بود که تنها بر وجود خشونت در خانواده که در بسیاری از روشهای تربیتی واذدین یا رفتار معمولی زن و شوهر نسبت به یکدیگر تلقی می شود, تأکید شد و جنبه های اعمال خشونت در درون خانواده مشخص گردید, بلکه حتی بر تأثیرات آشکار و پنهان اعمال خشونت در جامعه تأکید گردید و مشخص شد که چگونه رفتاری در محدوده کاملا " خصوصی" مانند خانواده دارای نتایج برای محدوده های "عمومی" است. در ایران تا چند سال پیش , با اینکه برخی موارد حاد خشونت خانوادگی در مطبوعات انعکاس می یافت, اما به صورت معمول خشونت به عنوان رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته می شدو به مفهوم پدیده ای اجتماعی اصلا در نظر گرفته نمی شد. به تدریج این پدیده مورد توجه سازمانها و محافل علمی قرار گرفت. توجه به خشونت و سعی در مقابله با آن ضرورت انجام بررسیهایی را در مورد خشونت ایجاب می کند, بررسیهایی در زمینه خشونت با مشکلات متعددی روبرو است. در ایران به علت نبود اطلاعات آماری, نامشخص بودن جمعیت, مشکل دستیابی به افراد و همچنین نبود بررسیهای دیگر این مشکلات شدیدترند و این امر ضرورت انجام بررسیها را تشدید می کند.   تعریف خشونت و انواع آن:   از آنجا که خشونت بدنی ساده ترین نوع خشونت هستند تا به امروز هم اکثر محققان در این زمینه کار می کنند. تعاریف اولیه ای که برای خشونت ارائه شدند نیز بیشتر در رابطه با خشونت بدنی است. گلز و استراوس دو پژوهشگری که سالها در زمینه خشونت خانگی فعالیت کرده اند, خشونت را به عنوان رفتاری با قصد و نیت آشکار و یا رفتاری با قصد و نیت پوشیده اما قابل درک جهت وارد کردن آسیب بدنی به فرد دیگر تعریف کرده اند. مگارژی محقق دیکر در زمینه خشونت معتقد است تعریف او انواع دیگر خشونت را نیز در بر می گیرد, او از خشونت به عنوان شکل افراطی پرخاشگرانه نام می برد که احتمالا باعث آسیب مشخص به فرد قربانی می گردد. خانم شهلا اعزازی ؛جامعه شناس؛ خشونت را اینگونه تعریف می کنند: وقتي شخصي در درون خانواده مقتدر است و از اين اقتدار ـ از هر نوعي كه مي خواهد باشد ـ بدني، اجتماعي يا اقتصادي در جهت پيشبرد اميال خود، بدون توجه به تمايل ديگري استفاده مي كند، اين كارخشونت است. فكر مي كنم كه اين تعريف بسيار گسترده است و انواع خشونت را دربرمي گيرد.   نظریات خشونت:  1-نظریه محرومیت: بروکویتر معتقد است اعمال منتهی به ایجاد محدودیت همچون محرکی برای بروز رفتارهای تهاجمی عمل می نماید و انگیزه افراد را برای توسل به خشونت و اقدام به تهاجم بالا می برد به عبارت دیگر اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود ناکامی حاصل احتمال پاسخ پرخاشگرانه او را افزایش میدهد. در این نظریه افراد به واسطه نیروهای محرومیت ساز بیرونی برای توسل به خشونت و اقدام به هجوم تهییج می شوند. بنابراین چنانچه خشونت در جامعه کنترل شود به واسطه علت اصلی که همان محرومیت است فقط محل آن تغییر می کند و در مواردی که مجال بیشتری دارند(مثلا در خانواده) ظهور می یابد البته واضح است که بروز رفتارهای تهاجمی علاوه بر محرومیت نیاز به زمینه ها و پیش شرطهای دیگری نیز دارد در محرومیت را باید یکی از علل این پدیده دانست.   2- نظریه فراگیری اجتماعی: عنصر ثابت و مهم کلیه نظریه های جامعه شناختی احتمالا همان است که باندورا تحت عنوان فراگیری اجتماعی از آن نام می برد. باندورا ریشه رفتارهای خشن را در محیط تعلیمی افراد می یابد ولی معتقد است فراگیری معمولا تحت شرایط مستقیم (تنبیه یا تشویق)  مشاهدات فردی صورت می گیرد و می تواند نتیجه تجارب شخصی فرد یا برگرفته از نتایج مرتب با رفتار سایر افراد باشد. برای تبدیل از مشاهده به رفتار لازم است تا آن رفتار در ذهن فرد ثبت شود. آنگاه عناصر ثبت شده ذهنی در مرحله بعدی به رفتار مشهود تبدیل می شود. این فرایند با توجه به میزان مهارت و توانایی افراد تفاوت می کند. ابعاد تنبیهی و تشویقی رفتار در سطح خارجی و وجود انگیزه لازم فاعل برای انجام فعل از دیگر مواردی هستند که بر تعدیل ذهنیت به رفتار و عبور از ذهن به عین تأثیر می گذارند. با توجه به اینکه رفتار افراد در زندگی روزمره متأثر از الگوهای متفاوتی است. باندورا سه الگوی شخصی تأثیر گذار بر رفتار خشن را مورد توجه قرار داده است:خانواده و فرهنگهای فرعی(خرده فرهنگهای مورد قبول افراد مانند گروههای همسن و...) و فرهنگ(در قالب نهادهایی چون تلویزیون و فیلم) بنابراین تعلیم رفتارهای خشونت آمیز ممکن است از طریق القای الگوهای رفتاری در خانواده, در گروههایی که افراد عضو آن هستند یا از طریق رسانه ها صورت می گیرد. پژوهشهای اجتماعی تأکید کننده نظریه فراگیری اجتماعی هستند. مثلا فرزندان اعمال خشن را از والدین می گیرند در دو تحقیق پاترسون"تحلیل الگوی رفتاری پسران" و تحقیق ارن و همکاران "تحلیل الگوی رفتاری فرزندان" از مهمترین عوامل شکل گیری رفتار تهاجمی فرزندان عدم حمایت پدر و مادر از آنها است. والدین روحیه تهاجمی را به فرزندان خود آموخته و آن را تقویت می کنند, حال اگر این واقعیت با ضعف فنون مدیریتی والدین در خانه و کاربرد روشهایی چون تنبیه بدنی سخت همراه گردد, کودکان متوجه رفتارهای خشن و حتی اموری فراتر از آن می شوند. تجمع عناصر مختلفی چون کاربرد زیاد رفتارهای تند و عدم توجه به اصول تربیتی, رفتار ناشایست والدین در خانه به معنای پیدایش الگویی از تهاجم است که کودکان را به سوی خود جلب می کند. بنارباین قسمتی از خشونتهای بزرگسالان ریشه در دوران کودکی دارد, به این ترتیب خشونت خانوادگی به یک فرد ختم نمی یابد و قربانی در بزرگسالی و پس از تشکیل خانواده همان رفتار فرا گرفته  در خانواده آن را در حل تعارض ها و تنش های خانوادگی به کار می گیرند, پدیده ای که درج از آن به عنوان" گردش خشونت" نام می برد. اروینسون نیز معتقد است که مشاهده رفتار پرخاشگرانه در محیط خانواده, نه تنها موجب تقلید آن می شود, بلکه انواع پرخاشگری جدید و بدیع خلق می کند.( از 18 مطالعه انجام شده در این زمینه, 16 مطالعه نشان دهنده این است که مشاهده خشونت موجب افزایش پرخاشگری است.) البته در پژوهشهای اخیر که نسبت به شناخت هر چه بیشتر خشونت و تهاجم صورت گرفته نظریه فراگیری اجتماعی تا حدی متحول شده مثلا در نظریه باندورا یک ارتباط سه گانه برای شناخت خشونت طراحی و پیشنهاد شده, این مدل مشتمل بر رفتارها, محیط, باورها و تمام چیزهای مورد علاقه شخص است و هر دو فرایند زیست شناختی و محیطی برای تحلیل خشونت و تهاجم مورد توجه قرار می گیرد, به عبارت دیگر نظریه فراگیری اجتماعی با استفاده از عاومل دیگر تقویت شده است. تئوریهایی که بیشتر بر ارائه تنبیه های درونی برای تهاجم و خشونت استوارند در نهایت الگویی عملی(تک خطی) برای تحلیل طراحی می کنند که مطابق آن اصول و گرایشهای فردی بر رفتار شخص تأثیر می گذارند. از این منظر, گرایشهای نهادینه شده کودکان در مراحل بدوی زندگی آنان نمود می یابد در حالی که نظریه های جدید همچون پاترسون قایل به وجود روابط پاندولی بین فرد و محیط هستند. توجه به برداشتهای هر فرد از توانایی و دانش خود و تأثیر این برداشت بر رفتار خود از نکاتی هستند که معمولا در تحلیل خشونت نادیده انگاشته می شوند. به همین علت باندورا معتقد است رفتار فرد نباید بسان یک متغیر ناب و خالص در نظر گرفت, بلکه همیشه باید متوجه روابط ظریف بین فرد و محیط بود. استراوس معتقداست نظریه فراگیری اجتماعی بر رابطه میان خشونت خانوادگی و ساختار اجتماعی تأکید دارد. این نظریه در پژوهشی که توسط کارتر و دیگران(1989) انجام شده نیز تأیید می گردد. کارتر معتقد است مسأله مهم در مقابل تحلیل خشونت توجه به نزدیکی یا دوری تلقی افراد و تلقی جامعه از خشونت و روحیه تهاجمی نیز بسیار حائز اهمیت است. چنانچه این دو تلقی شبیه به هم و مثبت باشد بدیهی است که افراد تأیید و انگیزه بیشتری برای تهاجم و خشونت می یابند.   3- خشونت بمثابه امری فطری اريك فروم معتقد است كه انسان داراي نوعي از پرخاشگري بالقوه و ذاتي است كه اساساً در پاسخ به تهديد علايق حياتي او به طور اعم بروز مي كند. اين خشونت براي حفظ زيست، دفاعي ضروري است ولي نوع ديگر آن غريزي نيست بلكه تحت تاثير يادگيري و محيط فرهنگي و اجتماعي انسان است. فلاسفه و دانشمندان هر يك  به فراخور ديدگاه خود انسان را تعريف كرده اند . براساس اين تعاريف؛ يكي از ويژگيهاي او را در نظر گرفته اند مانند تفكر، نطق، اجتماعي بودن، خنده و... در يكي از تعاريف، اليوت ارنسون مي گويد: انسان، حيوان پرخاشگر و ستيزه جوست. 4- خشونت بمثابه امری آموختنی ژان ژاك روسو مي گويد: انسان در محيط طبيعي، موجودي مهربان، شاد و خوب است. قيود اجتماعي او را مجبور به پرخاشگري و فساد مي كند اين نظريه و نمونه هاي ديگر به جنبه اكتسابي يادگيري پرخاشگري تأكيد دارند همچنانكه فرزند خانواده خشن هرگز مهربان و صبور نخواهد بود. بسياري از انديشمندان از جمله پروفسور عدل معتقد بوده اند كه انسان در محيط طبيعي خشن و بي رحم است و تنها برقراري نظم و تربيت در جامعه مي تواند او را مهار كند و يا سبب تشديد غرايز طبيعي پرخاشگرانه او بشود. نوربرت الياس، جامعه شناس آلماني در كتاب فرآيند تمدن (۱۹۳۹) چنين بيان مي كند كه در تمدنهاي ابتدايي بشري، استفاده از زور و اجبار عاملي بود كه افراد در جامعه را مجبور به قبول حقوق و حد و مرز زندگي ديگران مي كرد. اين تعريف از متدين بودن را مي توان تا حد قابل قبولي به مفهوم«تقوا » منطبق دانست كه در اديان الهي نسبت به آن تأكيد بسيار شده است. نتيجه اينكه متدين بودن و تقوا داشتن عامل مهمي در رعايت حقوق، مدارا و پرهيز از رفتار خشونت آميز با ديگران است. واقعيت نيز چنين است كه شخص هنگامي از روشهاي خشونت گرايانه استفاده مي كند كه نتوانسته باشد ديگران را تحمل كند و در مواجه شدن با ديگران براي رعايت و تحمل ديگري، ترمزهاي درونش عمل نكنند. www.migna.ir نوربرت الياس معتقد است كه خشونت پديده اي است كه در فرآيند اجتماعي شدن آموخته مي شود و از آنجايي كه عدم خشونت ورزي به سطح تمدن جامعه و رشد فرهنگ احترام به شخصيت و عقايد ديگران و روشهاي زندگي و شيوه هاي رفتاري ديگري و شكل گيري فرهنگ دموكراسي در جامعه مربوط است به نظر مي رسد كه محو خشونت ممكن نيست مگر آنكه در همه نهادهاي رسمي و غيررسمي (مانند مدرسه و خانواده) خرد و كلان جامعه تغيير و تحولي بنيادين و مستمر و پايدار صورت گيرد، تنها در اين صورت فرهنگ خشونت ورزي جاي خود را به مداراي اجتماعي خواهد سپرد.    عوامل مؤثر بر بروز خشونت: 1-  زمینه خانوادگی: که خشمهای کنترل نشده ناشی از عوامل ارثی, ناراحتی های عاطفی, نداشتن الگوهای مناسب و یا ترکیبی از همه اینهاست. 2-عوامل روانپزشکی و روانشناختی: یورگمن روانکاو سوئدی در توضیح علت اعمال خشونت در تمامی خانواده ها بر نقش عوامل فردی تأکید می کند؛ او نشان می دهد در خانواده هایی که اعضای آن خود در معرض خشونت قرار گرفته اند, احتمال بروز خشونت و یا تن دادن به آن به مراتب بیشتر است. همچنین در میان شخصیتهای پرخاشگر و خود شیفته نیز احتمال بروز خشونت بیشتر است. پرایس, معتقد است که سبک پرخاشگری کاملا متناسب با نوع شخصیت افراد است, حال آنکه گروهی دیگر مانند گیلبرت(1989) استدلال می کنند که سبک پرخاشگری به نوع شخصیت خاصی بستگی ندارد, بلکه توصیفی عام است که در بین انواع شخصیتها از جمله شخصیت خود شیفته و شخصیت خود اجتماعی یافت می گردد, تمرکز کلیدی بر تجربه حیات به عنوان منازعه ای رقابت آمیز, بدگمانی نسبت به دیگران, ناچیز شمردن نیازهای دیگران و آمادگی برای پرخاشگری یا تهدید در موقعیت منازعه از جمله باورها و خصوصیاتی استو عدم مقابله با آن می کند. خجالت نیز از جمله موضوعاتی که آسیب پذیری از حیث آن از همان ابتدای زندگی آغاز شده و در سراسر دوره زندگی به صورت فعال عمل می کند. خجالت نه تنها به عنوان عامل محرکه خشونت بلکه به مثابه عامل اصلی بروز بسیاری از اشکال دیگر رفتار مطرح می باشند خجالت ارتباط نزدیکی با موضوع رتبه و مقام تجربه و ترس از ناتوانی دارد. خشونت در موقعیتهای ناشی از خجالت در صورتیکه فرد کارآیی آن را احساس کند( یعنی می تواند برنده شود) و همدلی برای قربانی مانع او نگردد, می تواند توسط وی صورت گیرد. برخی درمان کنندگان منشاء بسیاری از کشمکشها در ازدواجهای ناسازگار را خجالت می دانند. حسادت از ناحیه مرد اگر احساس کمیاب و زودگذر نباشد, شرایط خطر زایی را برای زن ایجاد می کند. مردی که عزت نفس کمی دارد, سایر مردها را دزد و راهزن می بیند و به همین دلیل ممکن است در مقان آزار و مجازات کسی برآید که برای او ارزش قایل است. مسلما بسیاری از این عوامل حالت ناخودآگاه دارند و رفتار ناشی از آن بسیار غیر منطقی است. 3- عوامل اجتماعی: صرفنظر از خصوصیات فردی, شرایط اجتماعی افراد نیز در کاهش یا افزایش خشونت مؤثر است, برای مثال فشارهای روانی و تنشهای حاصل از آن یا بحرانهای اقتصادی – اجتماعی خطر بروز خشونت را افزایش می دهد.   4- مذهب: عامل مهمی که در خشونت نقش داردجنسیت است. زنان به دلایل مختلف در بسیاری از جوامع در جایگاههای پایین قرار دارند و هنگامی که در چنین نقشهایی قرار می گیرند, احتمال وقوع اشکالی از خشونت علیه آنها بیشتر شده و نسبت به بی عدالتی در مورد آنها توجهی وجود نخواهد داشت  مسأله اینست که زنان به دلیل زن بودنشان بسیار زودتر از مردان دچار آسیب شده و از روابط اجتماعی طرد می شوند که از عوامل مؤثر در این زمینه استدلالهایی منسوب به مذهب است. در کتاب تورات, زن در نگاه توراتی جنس دوم است داستان " آدم و حوا " در بردارنده موضوعاتی , حس تقدم در این گیتی با مرد بوده, عامل وسوسه زن است, زن پدیده ای است که از مرد (آدم) گرفته شده , در انجیل مسیحیت همانطور راه نجات آدم از زندان دنیا مستلزم آن است که آدم از زن پرهیز کند. همینطور قرآن, نیز مفسران, استدلالات متفاوتی از نگاه قرآن نسبت به زن ارائه شده است, مثلا در آیه 34 سوره نساء آمده است: "اگر از نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنان را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از جایگاه آنها دوری کنید باز مطیع نشدند, آنان را تنبیه کنید چناچه اطاعت کردند دیگر حق ستمی ندارید..." برخلاف آنچه که اکثر مفسران معتقدند که این آیه لزوم تنبیه زن ناشزه را از جانب شوهرش توجیه می کند, جناب دکتر محقق میر داماد, استدلال می کنند که مقصود این نیست که شوهر مستقیم و بلا واسطه مبادرت به زدن و تنبیه بدن خانم بکند , بلکه این آیه در مقام مخاطب حاکم شرع است. همانطور که در آیه " السارق و السارقه ناقطعو ایدیهما" شخص مال باخته خودش قاضی کار خویش شود و دست دزد راقطع کند" بلکه باید به حاکم رجوع نموده و از او صلاح کار را بخواهد و این حاکم است که با توجه به مقتضیات فرد خطاکار را مجازات می کند, بر همین مبنا مرد هم باید در صورت نشوز زن خودش مبادرت به تنبیه زن نکرده بلکه باید به حاکم و قاضی مراجعه کند و صلاح کار را از وی جویا شود. 5- اقتصاد و ساختارهای اقتصادی: این امر به طرق مختلف به اعمال خشونت منجر می شود. در بررسیهای گذشته محققان به این نتیجه رسیدند که مشکلات اشتغال و مسایل مالی به ایجاد خشونت در خانواده کمک می کند. انتظارات زنان و مردان از اشتغال نقش شوهر به عنوان یک تأمین کننده, اهمیت موفقیتهای شغلی و رضایت خاطر از درآمد خانواده می تواند بر بروز خشونت در روابط میان زن و شوهر تأثیر تعیین کننده داشته باشد که به تبع آن زنان و فرزندان آنها تحت تأثیر قرار می گیرند. در بسیاری از موانع نیز انتظارات خانواده با سطح درآمد خانواده همخوانی ندارد در فاصله سالهای 1970-75 به دلیل وجود بحرانهای شغلی در اقتصاد منازعات خانوادگی به مقدار زیاد بالا گرفت, به طور کلی با افزایش بیکاری میزان خشونت میان زن و شوهر افزایش می یابد . مردان بیکار در مقایسه با مردانی که کار پاره وقت دارند در مقایسه با مردان شاغل خشونت بیشتری در خاناوده اعمال می کنند, مردانی که نمی توانند شغلی به دست آورند, ممکن است به تلافی سرخوردگی و ناکامی انسان در جامعه, بر تربیتشان نسبت به اعضای خانواده ثابت کنند. اگر زن و شوهر نقش تقسیم کار سنتی را پذیرفته باشند, اگر شوهر نان آور خانواده و زن مسئول امور خانه باشد, اشتغال زن ممکن است نقش مردان را به مخاطره بیندازد از سوی دیگر زنان که مسئولیت سنتی در قبال موفقیت ازدواجشان را پذیرا شده اند,  وقتی ازدواجشان به خشونت می کشد به احتمال زیاد احساس گناه می کنند. با نگاهي به پرونده هاي خشونتهاي خانوادگي مي توان يك نقطه مشترك را مشاهده كرد. عامل اقتصادي كه در حال حاضر از علل مهم خشونت و پرخاشگري در خانواده است. والدين كه براي تأمين مخارج خود بعضا در دو شيفت كار مي كنند و هرگز نمي توانند آرام و خونسرد، مهربان و صميمي باشند و كارشناسان مسائل اجتماعي بيكاري را نيز جز اولين و مهمترين آسيبهاي اجتماعي كشور عنوان مي كنند كه خود عامل اصلي پرخاشگري نيز محسوب مي شود.    6-    آداب و رسوم  و سنتها: عملکرد سنتی بازتابی است از ارزشها و عقاید اعضای یک اجتماع که اغلب چندین نسل را در بر می گیرد. طبق اظهارات مخصوص کمسیون حقوق بشر اعمال منسوب از جهات مختلف, مانند اعمالی که مربوط به نابرابریهای قدرتی عمیقا ریشه دار در جامعه می شوند. اغلب ارتکاب خشونت بر زنان و کودکان را تشکیل می دهند. پیروی کورکورانه از این اعمال و عدم پیگیری قوی در مورد علت وجود چنین عملکردهایی کمبود اطلاعات و آموزش در نواحی بسیاری که چنین عملکردهایی در آنها حکمفرماست و همچنین عدم برخورد حکومت با این اعمال رایج و سنتی همگی اعمالی هستند که در تداوم و بقای عملکردهای سنتی که امروزه سلامتی زنان و کودکان را در آفریقا و آسیا به خطر می اندازد, مؤثر می باشند. باید تأکید کرد که همه آداب و رسومها و سنتها در جهت عدم حفظ حقوق زنان نیستند و اعمالی خاص در حقیقت حقوق و شخصیت زنان را ارتقا می بخشد و از آنها دفاع می کند. با این وجود نمی توان آن دسته از اعمال را که شکلهای مشخصی از اعمال خشونت را تشکیل می دهد بر پایه زمینه های سنتی و فرهنگی توجیه کرد. تهیه جهیزیه که خانواده عروس موظف به پرداخت آن هستند. در هند به طور متوسط روزانه 5 زن به علت درگیریهای مرتبط با جهیزیه توسط شوهر یا خانواده شوهر سوزانده می شود و البته بسیاری موارد هرگز گزارش نمی شود.   7-  رسانه های گروهی: نیز با نشان دادن خشونت, از عوامل تقویت کننده خشونت هستند. از آ نجايي كه تلويزيون به عنوان تنها سرگرمي در دسترس خانواده ها همواره حضور دارد شايسته است كه خانواده ها نكته هاي زير را رعايت نمايند: - برنامه هاي مشخصي را تعقيب كنند كه عاري از خشونت باشد.  www.migna.ir - براي جايگزيني تلويزيون از وسايل مورد علاقه كودكان مثل پازل، بازيهاي فكري، مداد شمعي، مداد رنگي، كاغذ، كتاب و مجلات استفاده نمايند. - تمام رسانه هاي حاوي خشونت را نفي نموده و اين اصل را به عنوان قانون خانوادگي بپذيرند كه در خانه جايي براي خشونت وجود ندارد چه در فيلم هاي ويدئويي، چه در بازيهاي كامپيوتري،  براي فعاليتهاي روزانه برنامه ريزي كرده و كودكان را به انجام فعاليتهاي ديگر تشويق كنند و به گروههاي مخالف نمايش خشونت در تلويزيون بپيوندند. چون امروزه استفاده از شيوه هاي خشونت آميز در رسانه هاي گروهي به امري بديهي تبديل شده و خشونت عريان از طريق تلويزيون، سينما و رايانه به نمايش گذاشته مي شود به طوري كه در بازيهاي رايانه اي، فرد به تعداد آدمهايي كه به قتل مي رساند امتياز كسب مي كند. اين خود باعث نهادينه شدن خشونت در نظام شخصيتي- رفتاري افراد مي شود.  8-مشکلات نقشها: افراد خانواده تحت تأثیر عواملی چون تحصیلات, گسترش ارتباطات, رسانه های گروهی و... انتظار آنها را از نقش یکدیگر متحول ساخته است. هر گاه در این مجموعه به هم پیوسته نقش های اجتماعی(خانواده) طرفین نتوانند انتظارات همدیگر را برآورده سازند ناسازگاری پدید می آید و شدت و وسعت این ناسازگاری به تعداد انتظارات و میزان درونی بودن آنها بستگی دارد. افراد در مواجهه با ناسازگاری چند استراتژی در پیش رو دارند, عده ای به سرکوب انتظارات خود پرداخته و از ارضای آنها چشم می پوشند. عده ای دیگر با توسل به شیوه های مختلف در مورد برآورده ساختن انتظارات خود بر می آیند. در این میان گروهی با استفاده از شیوه های اقناعی تا حدودی از انتظارات خود کاسته و به نوعی با یکدیگر به تفاهم دست می یابند, عده ایدیگر با استفاده از شیوه هایی که غالبا صیغه آمرانه دارنددیگری را مجبور به برآوردده ساختن انتظارات خود می نمایند. جلوه های این نوع اخیر مواجهه بیشتر خود را در غالب خشونت می نمایاند. انواع خشونت: 1- خشونت عليه زنان يكي از بارزترين خشونتها در جامعه امروزي، خشونت عليه زنان است به طوري كه يافته هاي مطالعاتي حاكي از آن است كه در ايران نيز مانند ساير جوامع جهان خشونت عليه زنان مشكل آفرين شده است. زناني كه در معرض خشونت قرار مي گيرند انواع شكلهاي سوء رفتار را در زندگي فردي و اجتماعي خود تحمل مي كنند. بارداري، تحصيلات عاليه و دسترسي به منابع مالي و استقلال اقتصادي و كسب درآمد، زنان را در مقابل سوء رفتار و خشونت حفاظت نمي كند. حتي در مواردي، زنان تحصيل كرده و داراي استقلال اقتصادي بهاي بيشتري بابت خشونت مي پردازند كه از نظرها پنهان است. با وجود اين يافته هاي مطالعاتي، هنوز تعريف مانع و جامعي از خشونت عليه زنان به دست نيامده است. آيا خشونت در كتك خوردن خلاصه مي شود؟ و يا زن آزاري از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب مي شود. پزشكي قانوني از جمله مراجع مهمي است كه روزانه با شكايت زناني كه از ايراد ضرب و جرح توسط شوهرانشان شاكي هستند مواجه مي باشد. در شرح حالي كه پزشكان قانوني در بدو معاينه از قربانيان زن آزاري مي گيرند اين نتيجه به دست آمده است كه مردهاي همسر آزار غالباً  افرادي با شخصيت پرخاشگر هستند در حالي كه تعدادي از آنها به هنگام ابتلا به بيماري رواني معمولاً  از نوع افسردگي اقدام به كتك زدن همسر خود مي كنند و ساير خصوصيات چنين مرداني عبارت است از حسادت بيمارگونه و افراط در ميگساري ،همچنين اين افراد در كودكي، خشونت هاي خانوادگي را تجربه كرده اند. 2- خشونت عليه كودكان خشونت متقابل والدين نسبت به يكديگر گاهي اوقات به رفتار با فرزندان نيز تعميم داده مي شود و آنها قرباني روابط خشونت  و فضاي خشونت آميز در محيط خانواده مي شوند. به هر حال خشونت، خشونت مي آفريند و در يك رابطه متقابل، ابعاد و اشكال پيچيده تري مي يابد. كودكاني كه در چنين محيط خانوادگي رشد مي كنند و شخصيتشان شكل مي گيرد، خشونت را مي  آموزند. آنها ياد مي گيرند كه هر گاه با رفتار و گفتار كسي مخالف باشند، او را مورد تهديد قرار دهند، يا او را به زور وادار به انجام عملي كنند و يا حتي با او برخوردي فيزيكي صورت دهند. ناراحتي و نارضايتي از ديگري معمولاً  با اين نمادها ابراز مي شود. كودكي كه رفتار خشونت آميز را در چنين خانواده اي كه مدارا و تحمل ديگري در آن معنايي ندارد، مي آموزد و در مراحل بعدي زندگي خود آن را به كوچه مي كشاند. خشونت در نظام ذهني و شخصيتي او تبديل به امري مشروع مي شود. او مي آموزد كه هرگاه حق را به جانب او ندهند، به ديگران پرخاش و حمله كند و اگر نظر او را نپذيرند حتي ديگران را مورد ضرب و شتم قرار دهد. در دومين مرحله، كودك وارد مدرسه مي شود. در اين محيط، اشكال ديگري از خشونت را مشاهده و تجربه مي كند كه انجام ندادن تكاليف منجر به تنبيه او مي شود و شخصيت او در هنگام تنبيه آسيب مي بيند و در يك رابطه متقابل مترصد فرصت مي ماند تا خشونتي را كه نسبت به او روا داشته شده را عليه ديگري به كار گيرد. 3- خشونت در تقسيم بندي اجتماعي هر گاه در جامعه يك گروه از گروه ديگر متمايز و تفكيك شود فاصله اجتماعي رخ مي دهد و اين امر عواقب ديگري با خود به همراه مي آورد. افرادي كه خود را در گروه خودي قرار مي دهند اعمال خشونت را در مورد گروه بيروني امري مشروع و طبيعي تلقي مي نمايند و نسبت به سايرين، خود را محق مي دانند همانند تماشاگران تيم فوتبال كه هر كدام گروه خود را خودي و گروه ديگري را بيروني مي خوانند. عواقب چنين تقسيم بندي را بارها بين تماشاگران شاهد بوده ايم. برخوردهاي خشونت آميز حتي در بيرون از زمين فوتبال، خرد كردن شيشه اتومبيل ها، پاره كردن روكش صندلي ها به طوري كه درگيري دو گروه فوتبال، كشته نيز بر جاي نهاده است. به طور كلي در جوامع توسعه نيافته از لحاظ سياسي اين معضل خود را بيشتر نشان مي دهد. در جوامعي كه فرهنگ گفت و شنود و بحث دو طرفه و تبادل نظر دموكراتيك وجود نداشته و يا قوت ندارد، روابط نابرابر قدرت نيز عامل اعمال خشونت از جانب اشخاص داراي قدرت بيشتر نسبت به اشخاص داراي قدرت كمتر روا مي شود و نارضايتي گروه مقابل نيز از طريق رفتار خشونت آميز ابراز مي گردد. خشونت جنسیتی: هرگونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوما یا محتملا منجر به آسیب یا رنج جسمانی, جنسی یا روانی  شود, تهدید به ایجاد محرومیت و محدود ساختن آزادی فرد در میان اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی . خشونت روانی: رفتار خشونت آمیزی که شرافت و آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند, این رفتار به صورت انتقاد ناروا, تحقیر, فحاشی, تمسخر, توهین, تهدیدهای مداوم به طلاق یا ازدواج مجدد کردن اعمال می شود. خشونت اقتصادی: در بسیاری از نقاط جهان, زنان نیروی کار مجانی هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند بی آنکه امنیت اقتصادی داشته باشند. آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و کاملا وابسته به مرد خانواده باقی می مانند و چنانچه مردان در این امر کوتاهی کنند, ادامه زندگی زنان جدا به مخاطره می افتد, خصوصا وقتی مردان اولویت هایی دیگر در خارج از قلمرو منزل و خانواده برای خود قائل هستند.تعریف دیگری که از این نوع خشونت می شود عبارت است: هر نوع مضیقه مالی دائم قرار دادن قربانی. خشونت جنسی: هر گونه رفتار غیر اجتماعی که در محیط زندگی خصوصی, زناشویی و خانوادگی به صورت الزام به تمکین از شوهر, رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن صورت می گیرد. خشونت اجتماعی: ممانعت از برقراری روابط اجتماعی و انزوای اجتماعی. در مورد کودکان : کلیه پدران و مادران که با کودک خود رفتار خشونت آمیز دارند و آنها را تنبیه می کنند در کودکی از طرف والدین خود به شدت تنبیه می شدند. پدر و مادر هر دو عامل خشونت هستند اما هر یک نوع خاصی از خشونت را به کار می برند. علت رفتار خشونت آمیز هریک با فرزندان نیز متفاوت است. پدر معمولا برای نظارت رفتار کودک , اورا تنبیه می کند اما مادر به دلیل خواستها و تقاضاهای زیاد کودک خشونت می ورزد. خشونت نسبت به کودکان به دو صورت فیزیکی و روانی صورت می گیرد. خشونت روانی نسبت به کودکان عبارت است ازتهدید به دوست نداشتن کودک, مورد پسند نبودن, دشنام دادن, تمسخر و استهزاء کودک در جمع, منع رابطه با دیگری( والدین طلاق گرفته), بی توجهی نسبت به نیازهای جسمانی و اجتماعی و روانی کودک.     خشونت خانوادگی در ایران:  در سالهای اخیر توجه مسئولان به پدیده خشونت خانوادگی جلب شده و سعی در کاهش آن , کمک رسانی و حمایت قربانیان دارند. با وجود این بررسیهای معدودی در این زمینه انجام شده , خانم شهلا اعزازی نتایج بررسی خود را در مورد زنانی که از شوهران خود کتک خورده بودند, اینطور بیان می کند: " خشونت مردان نسبت به زنان که از اوایل ازدواج شروع شده بود, خشونت بدنی و انواع دیگر آن بود, با وجود اینکه برای بسیاری از زنان این شرایط سالها وجود داشت, زنان نظر خاصی نسبت به رفتار خشن مردان نداشتند و شرایط زندگی خود را طبیعی در نظر می گرفتند و جر و بحث و اختلاف را جزء طبیعی زندگی زناشویی در نظر می گرفتند و در همه خانواده ها وجود دارد, اگر چه در مواردی که خشونت ها شدید بود و صدمات بدنی به آنها وارد کرده بود احساس ناراحتی می کردند, رفتارهای غیر قابل تحمل مردان را به نوعی توجیه می کردند و توجیه زنان به نوعی نشانگر ویژگیهای خاص در مردان بود که امکان تغییر آنها وجود ندارد. در واقع زنان از طریق جامعه پذیری در خانواده پدر سالار با شرایط خشن زندگی آشنا شده و در اطراف خود نیز شاهد همین نوع زندگی هستند و از طریق نگرشهای اجتماعی موجود نیز این باور تشدید می شود که مردان برتر از آنها هستند و پرخاشگری نیز سنتی است که در مردوان وجود دارد. زنان باید از طریق تحمل رفتار مردان با تغییر رفتار خود در زندگی خانوادگی سایر شوهر را بر سر فرزندان و خود حفظ کنند, که این مسأله بعد عاطفی خانواده را بسیار تحت تأثیر قرار می دهد. این زنان در طول زندگی زناشویی خود تقریبا در اماکن عمومی کتک خورده بودند, به عبارت بهتر آنها نه فقط در خانه و به دور از چشم دیگران, بلکه در خانه اقوام مرد, اقوام زن و سایر آشنایان و همچنین در خیابان , پارک و.. و دیگران در این زمینه هیچگونه دخالتی نکرده اند. خانم اعزازی معتقد است خانواده در ایران دارای ویژگیهای خصوصی خاصی است که در اثر آن رابطه میان زن و مرد و کودکان رابطه ای تلقی می شود که دیگران اجازه دخالت در آن را ندارند. محدوده خصوصی خانواده و روابط میان افراد, تنها به محیط خانه ختم نمی شود, بلکه خصلت خصوصی بودن مهم تر از مکان رخ دادن آن است به طوریکه حتی اگر رفتارهای خانوادگی در مکان عمومی نیز صورت گیرد دیگران از دخالت مستقیم در آن خودداری کرده و به طور غیر مستقیم این رفتار غلط حمایت می شود. نکته دیگر اینکه زنان مورد بررسی هیچ یک حاضر به طلاق و جدایی و پایان بخشیدن به شرایط دشوار زندگی خود نبودند, بلکه مراجعه آنان به مرکز مشاوره به علت تمایل به دخالت فرد قدرتمندی بود که شوهران آنها را وادار به رفتار مناسب در زندگی کنند. چرا که زنان از تجسم آینده خود به عنوان زن مطلقه وحشت داشتند, همچنین از دلایل دیگر عدم تمایل به طلاق , جدا شدن فرزندان از مادر و مشکلات اقتصادی که بعد از طلاق برای آنها به وجود می آید می توان نام برد. براساس يافته‌هاي پژوهش ملي، كه به سرپرستي دكتر قاضي طباطبايي استاد دانشكده علوم اجتماعي تهران در 28 استان صورت گرفته، در مجموع تمامي افراد مورد مطالعه در سطح ملي به طور متوسط 7/4 مورد از گونه‌هاي متفاوت (45 مورد) خشونت خانگي را تجربه كرده‌اند. اين ميانگين براي افراد درگير در خشونت خانگي 1/7 است. معناي اين آمار اين است كه هر زني كه در طول زندگي مشترك خود تاكنون با خشونت خانگي درگير بوده، به طور متوسط هفت مورد از انواع اين خشونت‌ها را تجربه كرده است. زنان ايران در ميان انواع خشونت خانگي، بيشتر تحت خشونت‌هاي رواني و كلا‌مي قرار دارند. 7/52 درصد از كل پاسخگويان در پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي دقيقا اعلا‌م كرده اند كه از اول زندگي مشترك تاكنون قرباني اين نوع خشونت كه شامل به كاربردن كلمات ركيك، دشنام، دادوفرياد، بهانه‌گيري‌هاي پي‌درپي و ... است، بوده‌اند. رتبه بعدي از آن خشونت فيزيكي از نوع دوم است كه 8/37 درصد از زنان ايراني از اول زندگي مشترك خود، آن را تجربه كرده‌اند كه شامل سيلي‌زدن، زدن با مشت يا چيز ديگر، لگد زدن و... است. متوسط ميزان تجربه اين نوع خشونت‌ها براي زنان درگير در خشونت خانگي، برابر با 46/2 بار است. رتبه سوم با رقم 7/27 درصد متعلق به خشونت‌هاي است كه شامل ايجاد محدوديت در ارتباط‌هاي فاميلي، دوستانه و اجتماعي، ممانعت از كاريابي و اشتغال و ايجاد محدوديت در ادامه تحصيل و مشاركت در انجمن‌هاي اجتماعي است كه 3/72 درصد از زنان اظهار كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تاكنون در معرض اين نوع از خشونت همسران خود نبوده‌اند. نتايج پژوهش بررسي خشونت خانگي در 28 مركز استان نشان مي‌دهد كه وقوع خشونت‌هاي جنسي و ناموسي در سطح ملي در مقايسه با خشونت‌هاي ديگر، كمتر گزارش شده است. يافته‌هاي تحقيق قاضي طباطبايي و همكارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگي نشان مي‌دهد كه وضعيت تحصيلي نيز بر ميزان همسرآزاري تأثير دارد. زنان بي‌سواد بيشترين و زنان داراي فوق ديپلم و ليسانس كمترين خشونت را از اول زندگي مشترك خود تجربه كرده‌اند. يافته‌هاي همين تحقيق نشان مي‌دهد كه ميزان تأثير سن و همچنين شاغل و يا غيرشاغل بودن زن بر خشونت خانگي عليه زنان از تنوع و تفاوت‌هاي قابل‌توجهي برخوردار است. زنان 55 تا 59 ساله بالا‌ترين و زنان 20 تا 24 ساله پايين‌ترين مورد وقوع خشونت را در زندگي مشترك خود داشته‌اند. زنان غيرشاغل نيز بيشتر و زنان شاغل كمتر خشونت را تجربه كرده‌اند.    جمع‌بندي  نظريه‌هاي جامعه‌شناسي بر رابطة متقابل جامعه ـ خانواده تأكيد دارند . در صورت وجود ارزش‌ها و هنجارهاي خشونت در جامعه و مجازبودن استفاده از خشونت در حل تعارض‌ها ، بازتاب اين ساختار در خانواده نيز تجلي مي‌يابد . از آن‌جا كه از لحاظ اجتماعي و قانوني مردان در سلسله مراتب خانوادگي مقامي برتر از زنان و كودكان دارند ، درصورتي‌كه تعارضي در خانواده به وجود آيد ، براي حفظ مقام خود در سلسله مراتب و هم‌چنين نظارت بر جگونگي رفتار ديگران و واداركردن آنان به رفتار مطابق ميل خود دست به خشونت مي‌زنند . فرزندان نيز نه تنها با روش‌هاي خشن آشنا مي‌شوند ، بلكه با اين هنجار رشد مي‌كنند كه استفاده از خشونت در مقابل افرادي كه با آنان داراي روابط نزديك و صميمانه هستند مجاز است . آنها در جامعه و ارتباطات اجتماعي و خانوادگي خود از همين روش استفاده مي‌كنند و بدين‌ترتيب هنجارهاي خانوادگي و اجتماعي يكديگر را تقويت مي‌كنند و باعث پايداري و جاودانگي خشونت در جامعه مي‌گردند . در جامعة ايران ، شرايط اجتماعي به گونه‌اي سامان گرفته است كه از هر نوع حمايت و كمك‌رساني به زنان دچار خشونت خانوادگي جلوگيري مي‌كند زيرا برخي موقعيت‌هاي اجتماعي و خانوادگي امكان به‌كارگيري خشونت را به افراد داراي موقعيت اجتماعي مي‌دهد . اين امكان ، هم از طريق قانون و هم از طريق نگرش‌هاي اجتماعي تقويت مي‌شود . فردِ عالم خشونت خود را در انجام چنين رفتاري مخالف ميل فرد مقتدر انجام داده است . هم‌چنين استفاده از خشونت ، به‌ويژه اگر شدت خشونت زياد نباشد ، منعي به‌دنبال ندارد ، بلكه بيشتر به عنوان وسيله‌اي جهت تربيت افراد در نظر گرفته مي‌شود .  يكي از ويژگي‌هاي خشونت خانوادگي در ايران آن است كه خشونت رفتاري مجاز تلقي مي‌شود زيرا نهي اجتماعي خاصي در مورد رفتار خشن اعضاي خانواده نسبت به يكديگر وجود ندارد و بيشتر در مقولة تربيت جاي مي‌گيرد . خشونت طبيعي است زيرا مردان داراي ويژگي‌هاي خاصي هستند و در مقابل مخالفت يا اعتراض ديگران به صورت طبيعي از رفتار خشن استفاده مي‌كنند . خشونت خانوادگي در ايران آشكار است زيرا محدود به محيط خصوصي خانواده نبوده و در همه جا رخ مي‌دهد بدون آن‌كه ديگران در آن مداخله كنند . به همين دليل سازمان‌هاي نظارتي ، نه نظارت خاصي بر اين رفتار دارند و نه احتمالاً ضرورت حمايت‌هاي ويژه از قرباني خشونت خانوادگي مدنظر قرار مي‌گيرد . مجموعة شرايط فوق باعث مي‌شود كه زنان مجبور به تحمل خشونت گردند و زندگي در چنين شرايطي را تحمل كنند .  خشونت خانوادگي پديده‌اي است كه مورد توجه قرار گرفته و اميد است كه بررسي‌ها و تحقيقات متعددي در اين زمينه آغاز گردد . اما همان‌گونه كه بررسي‌هاي غرب و نكات معدودي كه در اين طرح به آنها اشاره شد مطرح مي‌كند ، ‌خشونت خانوادگي را نمي‌توان به صورت مجزا مورد بررسي قرار داد . تا زماني كه ساختار جامعه بر نابرابري اجتماعي استوار باشد و ارزش‌ها و نگرش‌هاي خشونت در جامعه وجود داشته باشند و تحمل گردند ، تازماني كه دگرگوني‌هاي اساسي در قوانين جامعه ايجاد نشود و هم‌چنين تسهيلات لازم در اختيار افراد قرباني قرار نگيرد و تا زماني كه انجام هر نوع عمل خشن در جامعه مورد تقبيح قرار نگيرد ، امكان برخورد با اين پديده وجود ندارد . مجموعه‌اي از پيشنهادات در سطح فردي و اجتماعي و قانوني مي‌توان ارائه داد كه در آنها به ويژه مسؤوليت اصلي بر عهدة رسانه‌هاي جمعي ( تلويزيون ) ،‌ مدارس و افراد مسؤول در سازمان‌هاي مختلف است . مي‌توان راه‌هاي مختلف براي مجازات مجرم و هم‌چنين حمايت از زنان را ارائه داد . اين فهرست را مي‌توان به صورت كامل ارائه داد ، اما بايد توجه داشت كه مقابله با خشونت احتياج به زمان طولاني و مهم‌تر از آن صرف هزينه‌هاي فراوان دارد . بالاخص بايد به اين نكته توجه كرد تسري بخشي خشونت از طريق والدين به فرزندان مي‌باشد . در اين‌جا بايد تصميم گرفت كه آيا جامعه تمايل به از ميان بردن خشونت چه در سطح جامعه و چه در سطح فردي دارد يا خير ، زيرا تنها پس از آن  كه اهميت و تأثير منفي رابطة خشونتي براي جامعه ( مسؤولان ) مشخص شد ، مي‌توان از طريق اقدامي همه جانبه و توأم با افزايش هزينه سعي در از ميان بردن خشونت كرد . بدين طريق بايد در جهت پيشگيري از خشونت در شكل اجتماعي و خانوادگي اقدام كرد ،‌ تا در سال‌هاي آينده مجبور به درمان مشكلات ناشي از خشونت نباشيم و اين كار محتاج رويكردهاي علمي مي‌باشد . كه اميد است مطا لب فوق بتواند قدمي هر چند كوتاه ، در اين راستا بردارد .    www.migna.ir  (نازخند صبحي/ www.hamshahrinewspaper.com) .( بیتا ژیان/www.khschool.ir)