ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان 12 مهر 1402 ساعت 20:25 https://www.migna.ir/news/63035/مهاجران-جامعه-میزبان-ضرورت-تعامل-اجتماعی -------------------------------------------------- عنوان : مهاجران، جامعه میزبان و ضرورت تعامل اجتماعی پروین خسروی -------------------------------------------------- مرز های بی اعتمادی بین مهاجران و جامعه میزبان موجب طرد و انزوای مهاجران و بیگانه هراسی و وحشت جامعه میزبان می شود و در نهایت مهاجران را به حاشیه نشینانی تبدیل می کند متن : کوچ یا مهاجرت به معنی ترک سرزمین و رفتن به سرزمینی دیگر همواره با نوع بشر همراه بوده است. چهره امروزین جغرافیای انسانی کره خاکی را همین کوچ ها رقم زده است. از کوچ اولین انسان های اندیشه ورز از آفریقا گرفته تا مهاجرت اقوام هند و اروپایی، ازجمله آریایی ها به هند و فلات ایران و بخشی از اروپا، آنچه انسان ها را وادار به ترک سرزمین و خاک خود می کند، در طول تاریخ چندان تغییر نکرده است. از آن جمله اند تغییرات آب و هوایی مانند خشکسالی و یخ بندان، جنگ ها و هجوم خانمان برانداز اقوام بیگانه و گاه بالارفتن تعداد و تراکم جمعیت به گونه ای که دیگر تامین منابع کافی برای زیست همگان در دسترس نبود. در چند دهه اخیر جنگ و ویرانی های ناشی از آن، صرف نظر از علل و عوامل آن، سختی شرایط زندگی و معاش چه به دلیل بحران های ساختاری و اقتصادی و چه خشکسالی و قحطی ها و گاه وجود کشورهای جهان سوم یا هر اسم دیگر سیاسی که زندگی را بر مردم ساکن در کشوری سخت کرده است، به امواج مهاجرت، به ویژه از به اصطلاح کشورهای حاشیه ای یا جنوب یا جهان سوم یا هر اسم دیگری که به آنها اطلاق کنیم، به اروپا و ایالات متحده دامن زده است. راهپیمایی های دسته جمعی و طولانی و پر مخاطره مردم کشور های آمریکای لاتین و جنوبی برای رسیدن به ایالات متحده و قایق های لرزان و مالامال از سرنشینانی جان بر کف که برای رسیدن به اروپا دل به دریا می زنند یا از مرزها و سرزمین هایی پرخطر و بیگانه ستیز می گذرند، خبر از ابعاد مهاجرت های چند دهه اخیر می دهند. به گونه ای که کشورهای هدف مهاجرت یا به اصطلاح مقصدگاه خود را با معضل ورود رو به فزونی و پیش بینی نشده جمعیتی با پیشینه تاریخی و فرهنگی متفاوت و مقتضیاتی متفاوت روبه رو می بینند که مشکلات ناشی از آن تنور جریانات راست افراطی و حتی فاشیستی را گرم می کند که تلاش دارند مشکلات گاه لاینحل ساختاری جامعه خود را با فرافکنی متوجه مهاجران کنند و با دمیدن در خطر نابودی فرهنگ و فرصت های شغلی شهروندان خواهان تصویب قوانین سخت گیرانه تر در مقابل ورود مهاجران و گاه اخراج آنها شوند. نمی توان نادیده گرفت که ورود مهاجران با زبان ها، هنجارها و باورهای فرهنگی، شیوه زندگی متفاوت و اغلب سطوح نازل آموزش و مهارت های شغلی می تواند مشکلاتی برای جامعه میزبان به بار آورد. در چنین شرایطی اگر گرایش های مبتنی بر تبعیض و جدایی نژادی و قومی بر قوانین سخت گیرانه دولتی افزون شود و جامعه مقصد نتواند موجبات ورود به جامعه، تعامل و جامعه پذیری مهاجران را از راه آموزش و ارتقای سطح مهارت ها فراهم آورد، امکان هماهنگی مهاجران با جامعه مقصد و پذیرش اجتماعی آنها از سوی جامعه میزبان حاصل نمی شود یا به سختی حاصل می شود. مرز های بی اعتمادی بین مهاجران و جامعه میزبان موجب طرد و انزوای مهاجران و بیگانه هراسی و وحشت جامعه میزبان می شود و در نهایت مهاجران را به حاشیه نشینانی تبدیل می کند که محصور در اجتماعات بسته خود بدون تعامل و تماس سازنده با جامعه میزبان یا احساس تعلق و مسئولیت در قبال آن به زندگی خود ادامه می دهند و روابط پیشین اجتماعی و فرهنگی خود را باز تولید می کنند. در همان حال، بیگانه ستیزی شهروندان، ناملایمات و سطح نازل زندگی و عدم پذیرش و ناهماهنگی با فرهنگ میزبان آنها را مستعد واکنش های تند و گاه مجرمانه می کند و اجتماع آنها را زمینه مناسبی برای عضوگیری افراط گرایان سازمان یافته می کند. برای پرهیز از این وضعیت و برای ممانعت از بروز اجتماعات بسته بالقوه دشمن خوی مهاجران از یک سو و گسترش تعصبات نژادی و قومی یا مذهبی در جامعه که موجد تنش های اجتماعی می تواند بود، فراهم کردن شرایط تعامل، جامعه پذیری، هماهنگی و جذب مهاجران در گروه ها و اجتماعات شهروندی ضروری است و انجام آن میسر نمی شود مگر با اشاعه همدلی اجتماعی با مهاجران و نشان دادن مصائب و دشواری های اجتماعی و روانی آوارگی و مهاجرت برای شهروندان و ترویج فرهنگ تکثرگرایی و چندفرهنگی برای آنها از یک سو و مهم تر از همه، حذف قوانین و مقررات محدودکننده و تصویب قوانین حمایتی از مهاجران و تلاش برای ارتقای آموزش و ایجاد شرایط لازم برای هماهنگی و پذیرش اجتماعی. با توجه به ضرورت برنامه ریزی گسترده و نیاز به منابع مالی و انسانی فراوان این امر که فراتر از توان هر سازمان یا انجمن مردم نهادی است، بار مسئولیت و نقش دولت ها در این باره بیش از پیش به چشم می آید.