ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 25 آذر 1400 ساعت 21:28 https://www.migna.ir/news/56484/بررسی-عوامل-بروز-خشونت-افراد -------------------------------------------------- عنوان : بررسی عوامل بروز خشونت در افراد محدثه الفت شایان -------------------------------------------------- خشونت پديده اي است که عمري به درازاي آدمی دارد. خشونت یكی از مهمترین عواملی است كه تهدید جدی برای سامتی و حقوق افراد جامعه محسوب می شود و پیامدهای منفی جبران ناپذیری دارد. متن : امروزه خشونت به عنوان رفتاری که با هدف آسیب رساندن به دیگری از کسی سر می زند، دامنه آن از تحقیر و توهین، تجاوز و ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده شده است. در واقع امروزه خشونت، رفتاری است که در همه کشورها مشاهده می شود و بر قربانیان آن همه روزه افزوده و موجب اضطراب مردم و احساس ناامنی آن ها، به ویژه گروه های ضعیف تر و آسیب پذیرتری مانند زنان، کودکان، سال خوردگان و گروه های اقلیت که قربانیان ستم پذیرتر نابرابری های اجتماعی و اقتصادی اند، می شود.   رفتارهای خشونت آمیز نوعی از اعمال خشونت علیه دیگران است كه می تواند باعث آسیب یا صدمه به دیگران شود و عوامل روان شناختی، اجتماعی، بیولوژیكی و محیطی در ایجاد آن نقش دارند. عوامل اجتماعی و روان شناختی مانند محرومیت نسبی، از جمله متغیرهایی هستند كه در بروز این پدیده اهمیت فراوانی دارند. خشونت بسته به نوع الگوی رفتاری می تواند تقسیم بندی هایی داشته باشد مثاً حمله فیزیكی علیه خود، علیه اشیاء و دیگران. بسیاری رفتارها اگر چه ممكن است آسیبی ایجاد نكنند اما تهاجمی اند از جمله خشونت کلامی( سادوک،2003 )   انسان برای دفاع از خود نیازمند ابزارهایی است و خشونت(هیجان خشم) درون مایه اصلی این ابزارها و رفتارهای تدافعی است. در نتیجه ما انسان ها به طور طبیعی دست به اِعمال خشونت می زنیم. این حالت مولد دو نوع از خشونت می تواند باشد: ۱.خشونت مطلوب و ضروری که در جهت حفظ منافع انسان است  ۲.خشونت نامطلوب که می تواند آسیب زا در نظر گرفته شود. اِعمال این نوع خشونت دلایل متعددی دارد و در هر فرد میتواند تحت تاثیر شرایط متفاوتی باشد؛ قبل از هر چیز قابل ذکر است که خشونتی که قصد ارزیابی آن را داریم خشونتی است که فرد اعمال کننده نسبت به خشونت تلقی شدن آن آگاهی دارد؛ به این معنا که در منظومه آگاهی و فرهنگی که فرد اعمال کننده خشونت می زیستد آن عمل خشونت تلقی میشود، برای مثال تنبیه بدنی در بسیاری از فرهنگ ها روشی برای تربیت به شمار می آید! و در بسیاری از جوامع دیگر آسیب جسمی و روانی به کودک در نظر گرفته میشود. با علم به آن موضوع و باتوجه به جامعه آماری مذکور قصد داریم قسمت کوچکی از عواملی که باعث خشونت ورزی نامطلوب می شوند را بیان کنیم. در ابتدا لازم به بررسی است چه عواملی در ابراز خشونت به شکل قطعی تاثیر گذار نیستند؟ تا به الان درمورد تاثیر آی کیو و هوش هیجانی در ابراز خشم شنیده ایم.  اما لازم است ذکر شود طبق پژوهشی که بر روی چهل نفر صورت گرفت حدوداً سی نفرشان که هوش هیجانی بالایی داشتند به صورت مستمر به سرکوب و اعمال خشونت می پرداختند. در این پژوهش طبق آزمون هوش وکسلر افرادی که دست به خشونت می زدند از نظر هوش(TQ) میانه مایه بودند و همچنین در داده های پرت (افراد بسیار کم هوش و باهوش(بالاتر از ۱۱۰) نیز نمونه های زیادی از اعمال خشونت دیده می شد. با آزمودن نمونه ها طبق آزمون شخصیت شناسی MBTI  مشخص شد که افراد با هر تیپ شخصیتی مستعد ابراز خشونت اند. در حالی که در بعضی از تیپ های شخصیتی خشونت بیشتر و در برخی تیپ های شخصیتی خشونت کمتری مشاهده می شود. همچنین افراد برونگرا و درونگرا هر دو مستعد ابراز خشونت هستند و تنها در افراد برون گرا ابراز خشونت نامطلوب دیده نمی شود. پس سوالی که مطرح میشود این است که؛ چه عاملی در ابراز رفتار خشونت آمیز تاثیر گذار است؟ همانطور که گفته شد انسان برای دفاع از خود بصورت طبیعی از خشونت استفاده میکند حال اگر انسان در فرایند جامعه پذیری یاد بگیرد برای برآورده کردن نیازهای روانی و بیرونی خود و نه برای دفاع آگاهانه از خود؛ از خشونت استفاده کند و در اثر سوگیری خشونت آن را امری مطلوب و کاربردی تعبیر کند، آنگاه احتمال ابراز خشونت در فرد بیشتر می شود. یادگیری اجتماعی و تاثیر آن در ناخودآگاه و‌ خودآگاه بصورت یک چرخه در این موضوع عمل می کنند، در ابتدا یادگیری اجتماعی به واسطه الگو رفتار خشونت آمیز با تولید سوگیری شناختی وارد ناخودآگاه شده و بعد از آن افراد از یادگیری اجتماعی برای ابراز خشونت استفاده می کنند. یعنی یادگیری اجتماعی در ابتدا وسیله ای برای ارائه الگو و بعد از آن خود ابزاری برای در چرخه ماندن خشونت به شمار می آید. همانطور که گفته شد سوگیری شناختی در ابراز خشونت تاثیر بسزایی دارد؛ تجربیات گذشته باعث سوگیری شناختی میشود و سوگیری شناختی فرد را در موقعیتی قرار میدهد که احساس محق بودن داشته باشد و با ارزیابی منفی از موقعیت و افراد مقابل دست به رفتار خشونت امیز بزند. این نوع آگاهی باعث میشود که فرد برابری میان خود و طرف مقابل قائل نشود و و فرد مقابل را پست و مستحق خشونت بداند! بنابراین نسبت به فرد مقابل ابراز خشونت می کند و قدرت همدلی و جایگزینی خود در جایگاه فرد مقابل را تا حد زیادی از دست می دهد. همچنین افراد میتوانند خشونت را امری اشتباه و آسیب زا بدانند اما با قرار گرفتن در موقعیتی تنش زا و وجود محرک دست به اعمال خشونت بزنند این افراد ممکن است بعد از اعمال خشونت برای اینکه تشویش خود را از میان بردارند با استدلال آوری(دلیل تراشی) خود را قانع کنند که بعلت دلایل مهمتری از خشونت استفاده کرده اند و دست به توجیه خشونت بزنند.   از منظر روانشناسي از منظر روانشناسي بسياري از رفتارها ريشه در ناخودآگاه انسان دارند و متكي بر خرد و آگاهي نيستند. مثلا فرويد معتقد است غرايز، تمايلات و خواسته هاي سركوب شده فرد كه امكان بروز نيافته اند در نهاد يا ضمير ناخودآگاه وي انباشته شده و منشا رفتارهاي بعدي مي شوند. در واقع هر عمل انسان ريشه در يك انگيزه ناخودآگاه دارد نه دلايل عقلي كه فرد ارائه مي دهد و به نوعي ريشه هاي مرضي براي رفتار انسانها وجود دارد (اتيكسون، 1378). برخي عقده ها و يا تمايلات سركوب شده، تلاش براي سلطه جويي، قدرت طلبي و پرخاشگري را موجب مي شوند. چنانكه نظريه آدلر احساس قدرت و عقده حقارت را عامل اصلی بسیاری از تلاش و تكاپوهاي آدمي معرفي مي كند. اختلالات شخصيتي مي توانند نقش تعيين كننده در رفتار فرد داشته باشند. اختلالات و بيماري هاي رواني انديشه و رفتار فرد را تحت تاثير قرار مي دهند و رفتارهاي سياسي ويژه اي را موجب مي شوند. براي مثال روان رنجور پارانوئيد، بيماري است كه احساس مهم بودن مي كند و ديگران را در حال توطئه عليه خود مي بيند و حس مي كند كه چون مهم است دشمن دارد! بيمار نارسيست(خودشیفته) خود را بسيار مهم مي پندارد و هر انتقادي را با عصبانيت و تحقير كردن منتقد پاسخ مي دهد. باتوجه به آزمون شخصیت mbti که از نمونه ها گرفته شد مشخص شد برخی از خصوصیات در افراد میتواند مرتبط به اعمال و ابراز خشونت باشد. البته این اصل در رابطه با همه صدق نمیکند. برای مثال افرادی که انعطاف پذیر نیستند با عنوان عامل دست به ابراز خشونت میزنند. افرادی که انعطاف پذیری کمی دارند معمولا تیپ شخصیتی ایده ال گرا(کمالگرا) هستند و اگر دچار سوگیری شناختی نیز باشند برای رسیدن به خواسته های خود باعنوان اعمال از رفتار خشونت آمیز استفاده میکنند و افرادی که بسیار انعطاف پذیرند باعنوان اجراکننده دست به ابراز خشونت میزنند. این افراد بعلت انعطاف پذیری بالا میتوانند برای ماندگار و حفظ جایگاه خود باعنوان اجرا کننده از سوی دیگران ابراز خشونت کنند. همچنین این مسئله با عزت نفس رابطه عکس دارد. قابل ذکر است افرادی که در این خصوصیت میان مایه هستند کمتر اعمال خشونت میکنند. نظریه یادگیری اجتماعی بندورا بر اهمیت یادگیری مشاهده ای (observational learning) تاکید می کند. بندورا در آزمایش عروسک مشهور خود، نشان داد که کودکان خردسال رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه یک الگوی بزرگسال را تقلید می کنند. در این آزمایش، کودکان یک فیلم را مشاهده کردند که در آن یک بزرگسال بطور مکرر به یک عروسک بادی بزرگ ضربه می زند. بعد از مشاهده کلیپ ویدیویی، به کودکان اجازه داده شد که مانند چیزی که در فیلم دیدند در یک اتاق با عروسک بادی بازی کنند. همچنین افرادی که دارای اعتماد بنفس کاذب اند و نیز افرادی که بعلت اعتماد بنفس پایین مایلند بگونه ای رفتار کنند که احساس با ارزش بودن داشته باشند. امکان دارد بیشتر دچار سوگیری شناختی شوند و خود را در جایگاه محق قرار دهند و در نتیجه بی ملاحضه تر خشونت بورزند. از منظر هوش هیجانی نیز افرادی که در محور هوش هیجانی در سطح بسیار بالایی قرار دارند و افرادی که در سطح بسیار پایینی قرار دارند میتوانند بیشتر از افرادی که در این محور میان مایه هستند خشونت بورزند. البته قابل ذکر که افراد با هوش هیجانی بالا در نقش عامل خشونت می ورزند و افراد در هوش هیجانی پایین در نقش اجرا کننده خشونت می ورزند. از دیدگاه زیستی و پزشکی بيولوژي بدن را در بروز خشونت و آسيب موثر مي دانند. از آنجا كه تمام رفتار و اعمال آدمي تحت نظارت مغز و دستگاه عصبي صورت مي پذيرد بديهي است كه فعل و انفعالات عصبي و شيميايي در بدن در چگونگي رفتار فرد نقش دارد. بطور مثال ماده شيميايي سروتونين كه بعنوان يك انتقال دهنده عصبي در سيستم عصبي عمل مي كند به شدت تعامل اجتماعي و رفتار خشونت آميز را تحت تاثير قرار مي دهد(Krakowski2003). آنمي هيپو گليسمي، هيپو گليسمي، سوء تغذيه، كمبود پروتئين و رژيمهاي غذايي خاص با كاهش سطح سروتونين مغز مي توانند منجر به افزايش خشونت و جنايت شوند. برخي تومورها و يا ويروسها نيز با صدمه زدن به نواحي نظارتي مغز مثل دستگاه ليمبيك منجر به اختلالات شخصيتي پرخاشگرانه مي شوند. اين عوامل مي توانند زمينه ساز رفتارهاي خشونت آميز و ويرانگر باشند(اتيكسون ، 1378) آزمايشهاي متعددي درباره ارتباط بين سطح هورمونها و نوروترانسميترها در بدن با بروز نوع خاصي از رفتارها، مويد اين ارتباط بوده است چنانكه آزمايش مك درموت و همكارانش نشان داد كه بالا بودن سطح سرمي تستوسترون در افزايش هيجان خواهي، سلطه طلبي و اقدام به خشونت نقش دارد. ژنتيك، سن و جنس مهمترين عوامل تعيين كننده سطح تستوسترون در بدن هستند.(  2007، McDermott) از دیدگاه اجتماعی و جامعه شناسی خشونت یکی از معضات اجتماعی است که در تمام دوران زندگی بشر از گذشته تا امروز وجود داشته و می توان آن را پدیده ای همزاد جوامع بشری دانست.   امروزه خشونت و ترس از خشونت، به عنوان نگرانی فراگیر در تمام جوامع مطرح شده است. نابساماني نظام اقتصادي، فقر، بيكاري، تورم و اختلاف طبقاتي شديد در جامعه، بروز احساساتي چون عدم شايستگي، ناكارآمدي، درماندگي، تحقير و سرخوردگي را منجر مي شود كه به منزله فقدان سلامت اجتماعي است و در بروز آسیب های اجتماعی و یا رفتارهای خشونت آمیز نقش دارد. عامل دیگری که میتوان در شدت ابراز خشونت بدان توجه کرد عوامل اجتماعی هستند. در جوامعی که اختلاف طبقاتی وجود دارد و توازنی در توزیع ثروت وجود ندارد و گروهی از جامعه سرکوب شده اند؛چه افرادی که مورد ظلم واقع شده اند چه افرادی که در موضع قدرت قرار دارن رفتار خشونت آمیز از خود بروز میدهند. حال افرادی از طبقه بالاتر هستند بعلت محق دانستن خود و قرار داشتن در موضع قدرت اجتماعی و نبود حداقل اهرم های اجتماعی بازدارنده دست به اعمال خشونت میزنند و نیز افراد ضعیف بعلت سرکوب خشونت و برخی از افراد ضعیف بعلت عقده حقارت دست به خشونت میزنند. در اینجا نکته ای که قابل ذکر است آن است که افراد با قدرت اجتماعی کم و دارای عقده حقارت، معمولا نسبت به افرادی که قدرت اجتماعی کمتری نسبت به آنها دارند اعمال خشونت میکنند. باورهاي خاص قومی،مذهبي و اجتماعي، نقش قابل ملاحظه اي در فهم افراد و جوامع از هويت و نقش خود در جامعه جهاني دارند. اين فهم از هويت و نقش نوع رفتار و تعامل با ديگران را مشخص مي سازد(Schonberg،2007). در اين چارچوب برخي گروه ها و هويت ها گمراه و شايسته نابودي تشخيص داده مي شوند. بنابراين هر گونه اعمال خشونت و حتي كشتار آنها به عنوان تكليف و عملي مقدس شناخته مي شود. در و اقع برداشت هاي خاص ديني و فرقه اي با فرايند سلب مسئوليت و تقدس نمايي، زمينه ذهني زير بنايي براي توسل به خشونت را فراهم مي نمايند . بر پايه اين برداشت ها ، شخصيت هاي شكل مي گيرند كه فاقد احساس گناه در آزردن و تحميل رنج به ديگران مي باشند. برخي از آنها طرف هاي مقابل خود را آنقدر حقير مي دانند كه جايي براي همدردي و پشيماني ندارند. خشونت در حوزه خانواده پژوهش های انجام شده در این حوزه خود به دو گروه خشونت علیه زنان(همسرآزاری) و خشونت کودکان و نوجوانان(کودک آزاری) تقسیم می شوند. نکته پایانی می توان گفت بیشتر از اینکه تیپ شخصیتی که امری نسبی هست و عوامل ژنتیکی در اعمال خشونت تاثیر داشت باشد مجموعه روابط که باعث یادگیری اجتماعی، نوع برداشت و سوگیری شناختی میشود بر خشونت تاثیر گذار است. تهیه کننده: محدثه الفت شایان - دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه آزاد واحد  تهران شمال، آذر 1400 استاد راهنما: دکتر ابوالفضل رحمانی بادی منابع و مآخذ: -روانشناسی اجتماعی ارونسون، مطالعات میدانی - روانشناسی سیاسی کاظم آبادی -رابطه سلامت با خشونت؛ نویسندگان مجید توسلی و دیگران، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی دانشگاه آزاد -فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات امنیت اجتماعی، شماره 54 ، تابستان 1397،مریم خانعلی زاده بنا، محمد باقر تاج الدین