ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان 30 آبان 1390 ساعت 10:58 https://www.migna.ir/news/6190/نقش-علم-ابزار-باستان-شناسي -------------------------------------------------- عنوان : نقش علم و ابزار در باستان‌شناسي -------------------------------------------------- متن :   جام جم آنلاين: باستان‌شناسي از زماني آغاز مي‌شود كه نخستين ابزارهايي كه حدود 3‌‌/‌‌3 ميليون سال پيش در شرق آفريقا ساخته شده بودند، پيدا شد و مطالعه آنها تا به امروز ادامه پيدا كرده است، اما اين‌كه در حقيقت باستان‌شناسي از كي و كجا شروع شده داستان ديگري دارد. مي‌دانيم كه بيشتر مردم به گذشته خود علاقه‌مندند و به نظر مي‌رسد انسان هميشه در مورد آثار باقيمانده از گذشتگان خود كنجكاو بوده است. ما هرگز نخواهيم دانست كه اين علاقه و كنجكاوي از چه زماني آغاز شده، اما نشانه‌هاي بسياري از آن در برخي فرهنگ‌هاي قديمي وجود دارد و ديده شده كه اشياي قديمي را جمع‌آوري يا حتي ستايش و پرستش مي‌كرده‌اند. مثلا در قبر يك شاهزاده خانم سده پنجم تراكيه در بالكان كلكسيوني از تيرهاي سنگي دوران سنگ پيدا شده است. در آمريكاي شمالي در محوطه‌هاي ايروكي سده‌هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي ابزار و اشياي سنگي يافت مي‌شوند كه هزاران سال پيش‌تر ساخته شده‌اند يا اين‌كه گفته مي‌شود ملكه‌هاي اينكا در آمريكاي جنوبي سفال‌هاي قابل توجه متعلق به فرهنگ موكه كه متعلق به سده‌هاي كهن‌تري بوده‌اند را جمع‌آوري مي‌كردند. شايد يكي از قديمي‌ترين باستان‌شناسان جهان نبونيدوس پادشاه بابل بوده كه در سده ششم پيش از ميلاد كف معبدي را حفاري كرده تا به پايه‌هاي سنگي آن كه متعلق به هزاران سال پيشتر از او بوده دست يابد. و طبعا آن باستان‌شناسان مانند باستان‌شناسان امروزي نبوده‌اند. در يونان باستان و در خلال نخستين سده‌هاي پس از ميلاد، اين اصطلاح مخصوص گروهي از هنر پيشگان بوده كه افسانه‌هاي قديمي را با لال‌بازي براي مردم نقل مي‌كردند. اصطلاح باستان‌شناسي چنانكه امروزه شناخته شده است توسط يك پژوهشگر اشياي عتيقه سده هفدهم به نام ژاك سپان مصطلح شده است. او همچنين استفاده از اصطلاح باستان‌نگاري را نيز پيشنهاد كرد كه اين اصطلاح دومي توفيق و اقبالي پيدا نكرد. در قرون وسطي و در اروپا ظرف‌هاي سفالي گوناگوني و به صورت بسيار اسرارآميزي از ميان زمين‌هاي آتشفشاني يا از طريق تخريب و سوراخ كردن زير زمين توسط جانوران، پيدا شده‌اند. همزمان با پيدا شدن اين ظروف، مقداري ابزار، اشيا، سنگ‌ها، ابزار صاف شده و تبر‌هاي سنگي نيز توسط كشاورزان اوليه پيدا شده است. اين تيغه‌هاي سنگ چخماقي و تبرهاي سنگي صاف دائما از زير زمين‌هاي شخم شده توسط كشاورزان بيرون مي‌آمده است. طبق نظريات عاميانه اين ابزار‌ها گلوله‌هاي جن و پري بوده يا در اثر صاعقه شكل گرفته بوده‌اند. در اروپا بسياري از اين اشياء به داخل مجموعه‌هاي كنجكاوان، كه اشياء طبيعي يا دست‌ساز را در كنار ساير اشياي عتيقه و قديمي جمع مي‌كردند، راه يافتند و كم‌كم در ميان افراد روشنفكرتر اين نظريه شكل گرفت كه اين اشياي صاعقه‌اي و خمره‌هاي جادويي در حقيقت بقاياي ابزارهايي هستند كه توسط انسان در روزگاراني دور ساخته شده‌اند. همزمان با اين موضوع، كشف مجسمه‌هاي يوناني و رومي موجب انگيزه‌اي شد تا هنرمندان آن زمان به مطالعه آن شكل‌هاي كلاسيك بپردازند و به اين ترتيب خاندان‌هاي ثروتمند آغاز به جمع‌آوري اين آثار كلاسيك قديمي كردند. در همين زمان و حتي قبل از آن بنا برنوشته مورخان و جغرافي‌دانان دوران اسلامي و از جمله مسعودي در سال 332 قمري درباره گنج‌يابي در مصر نوشته است كه مردمي در پي جست و جوي دفينه‌ها آثار مصريان باستان را حفاري كرده و حتي برادر عبدالملك مروان خليفه و حاكم مصر به حفاري در آثار باستاني آنجا مي‌پرداخته‌اند و حتي داستان‌هاي عجيب و غريبي نيز درباره اين آثار نقل مي‌كرده‌اند. اين گفته‌ها و بويژه مسائلي درباره چگونگي حفاري آن محوطه‌ها توسط ناصر خسرو در سفر به مصر و همچنين ابودلف نيز تكرار شده است و ابو دلف حتي كار حفاري در ارجان خوزستان را با كار حفاري در مصر نيز مقايسه مي‌كند. باستان شناسي روشمند در سده شانزدهم ميلادي برخي از پژوهشگران اروپاي شمالي گروه‌هاي كاملي از عتيقه‌شناسان در برلين، اسكانديناوي و جاهاي ديگر آغاز به بازديد از بناهاي قديمي نمودند. اين فعاليت‌ها طي سده‌هاي هفدهم و هجدهم گسترش يافت و به شكل روشمندي ادامه يافت و به همراه آن، كاوش‌هاي بسياري نيز صورت گرفت. بيشتر اين كاوش‌ها براي پيدا كردن اشياي روي زمين بود. اما هنگامي كه پيشگامان اين كار با دقت بيشتري به اين كار نگاه مي‌كردند متوجه ارتباطات موجود بين اين اشياء و لايه‌هاي مختلف زمين شده و فهميدند كه در مجموع، اشيايي كه در لايه‌هاي بالاتر هستند از اشيايي كه در لايه‌هاي پايين‌تر پيدا مي‌شوند جديدترند. در اواخر همين سده نخستين عتيقه‌شناس بزرگ انگليسي، ويليام كامدن مطالعه عتيقه‌ها و اشياي باستاني را به صورت نگاه كنجكاوانه به گذشته يا به سخن ديگر تمايل و آرزوي آگاهي از وقايع زمان گذشته تعريف كرد. در حقيقت تنها از اوائل يا نيمه‌هاي سده نوزدهم بود كه باستان‌شناسي از عتيقه‌شناسي جدا شد، يعني زماني كه كارهاي روشمند و علمي درباره آنچه از گذشته باقي مانده بوده آغاز شد. در اين دوره بود كه از طريق پيدا شدن ابزارهاي سنگي در اروپاي غربي و همچنين بقاياي جانوران منقرض شده، قدمت بسيار زياد انسانيت ابتدا كشف و سپس ثابت شد. نكته: تنها چند دهه است كه باستان‌شناسي در ايران شكل بررسي‌هاي علمي به خود گرفته است و متاسفانه جز يكي دو مورد بسيار استثنائي، بقيه تجربيات نه تنها با شكست كامل روبه‌رو شده‌اند، بلكه در برخي موارد به انهدام كارهاي پيشينيان منجر شده‌اند‌ در پايان سده نوزدهم، باستان‌شناسي حقيقي با كارهاي عظيم انجام شده توسط پتري در مصر، كلدوي در بابل، شليمان در حوزه درياي اژه و پيت ريورز در انگلستان به شكل يك كار پيشرو و با رونق در آمد. براي بيشتر اين پيشگامان ( به استثناي شليمان ثروتمند، علاقه‌مند اما كذاب) اين كار ديگر شكار گنجينه به شمار نمي‌رفت بلكه تحقيقاتي براي به دست آوردن اطلاعات و پاسخ دادن به يك سلسله از پرسش‌ها بود، اگر چه برخي از اين كارها را مي‌توان سرقت شبه‌علمي اشيا و مدارك و اطلاعات گذشتگان ناميد و حتي برخي از اين افراد را نمي‌توان در سنخ باستان‌شناسان نام‌برد اما توجه دقيق به زمان نيز در اينجا بسيار مهم است. تعريف باستان‌شناسي قرن نوزدهم با تعريف آن در قرن 21 تفاوت زيادي دارد. در حقيقت در اواخر سده هجدهم باستان‌شناسي نوعي جمع‌آوري اشيا، پر كردن موزه‌ها، فروش اشيا به علاقه‌مندان كلكسيون و به نوعي غارت آثار باستاني، صرف نظر از موقعيت جغرافيايي محل پيدا شده، خاور ميانه، اروپا، خاور دور يا آمريكاي لاتين بوده است، اما باستان‌شناسي قرن 21 تركيبي از علوم گوناگون و از جمله انسان‌شناسي با باستان‌شناسي است. تولد علم باستان شناسي در طول سده بيستم به خاطر كوشش‌هاي انجام شده توسط بعضي از شخصيت‌هاي مهم علمي در انگلستان، هندوستان، خاورميانه، آمريكا و فرانسه، باستان‌شناسي به فعاليت علمي عظيمي تبديل شد كه به همراه و كمك ساير علوم ميان‌رشته‌اي موفق به انجام پژوهش‌هاي مهمي در تعداد بي‌شماري از محوطه‌هاي باستاني شد كه رشته‌هاي علمي گوناگوني، از مطالعات ژئوفيزيك و تفسير عكس‌هاي هوايي گرفته تا مطالعات جانورشناسان، گياه‌شناسان، شيميدانان، زيست‌شناسان و مجموعه ديگري از كار دانشمنداني را كه مي‌توانسته‌اند اطلاعاتي درباره مواد باستاني و رسوبات موجود در زمين‌هاي باستاني به دست دهند را در بر گرفت. در اين زمان دو خط فكري كلي در پژوهش‌هاي باستاني‌شناسي وجود داشته است: اولي، معتقد به كندتر كردن جريانات كاوش و حفاري بوده و بر اين اعتقاد بوده كه براي تشخيص لايه‌هاي باستاني و به جاي استفاده از كلنگ و تبر يا حتي ديناميت(!) هر لايه باستاني مي‌بايد با دقت بسيار تميز، تراشيده يا با استفاده از ابزاري چون قلم مو پيرايش شود و تمام مواد موجود در لايه‌هاي باستاني به دقت الك شوند تا هيچ گونه اطلاعاتي از دست نرود. پژوهشگران پيرو اين نظريه صبر و حوصله بسيار زيادي را طي انجام تحقيقات خود نشان داده‌اند و براي مثال در چاله موسوم به گودال استخوان‌ها در آتاپوركا در اسپانيا، دخمه‌اي عميق در غاري كه اسكلت‌هاي گرانبهاي مردم، از حداقل 200000 سال پيش را در گرفته كار مي‌كرده‌اند و در حقيقت به نظر مي‌رسد كه محل قديمي‌ترين مراسم و آيين تدفين در جهان باشد، كاوشگران در هر ماه تقريبا تنها و حدود 250 سانتي متر مكعب خاك را جابه‌جا مي‌كرده‌اند. خط فكري اصلي دومي بر اين نظر است كه باستان‌شناسان نياز به جمع‌آوري نمونه‌هاي زيادي از مواد باستاني ندارند زيرا به خاطر گسترش بسيار زياد فناوري‌هاي جديد و آزمايش‌هاي علمي مي‌توان اطلاعات زيادي در مورد هر نمونه به دست آورد. مثلا در گذشته‌هاي نه چندان دور يك قطعه سفال مي‌توانست در قالب يك شييء و برپايه شكل، جنس و تزئينات آن طبقه بندي شود. اما امروزه با برداشت سرسوزني نمونه از ماده خام سفال، مي‌توان يك قطعه سفالي را شناسايي كرد و به جزييات ساختاري آن پي برد و با استفاده از روش‌هايي همچون ترمولومينسانس (Thermoluminescence) و ساير روش‌ها تاريخ‌گذاري و جزيي‌ترين مواد موجود روي سطح آن را كشف كرد. به سخن ديگر، همانگونه كه باستان‌شناسي رشد مي‌كند، قادر است با انجام كارهاي تخريبي كمتري اطلاعات بيشتري را به دست دهد. باستان شناسي در ايران اما در ايران و در آغاز مطالعات باستان‌شناسي در اروپا كه همزمان با اوج عقب‌ماندگي ايران از دنياي جديد به خاطر تحجر و خرابي موجود در دربار قاجار بود كه هر چيزي و مطلبي و مساله‌اي راجع به ايران را تنها با ترازوي درآمد و پول مي‌سنجيدند و به اين گونه بود كه مثلا در زمان مظفرالدين شاه «امتياز» هر گونه كاوش و حفاري در محوطه‌هاي باستاني به فرانسويان داده شد و مدرسه لوور كار خود را در ايران آغاز نمود. در زمان ناصرالدين شاه اعتمادالسلطنه در جاي جاي كتاب‌هاي خود اشاره به فعاليت‌هاي گنج‌يابي آن شاه و اعوان و انصار وي مي‌كند. اصطلاحاتي چون «زمين‌كني» و «طلا شويي» در اين زمان بشدت رايج شده بود‌ . از دوره ناصرالدين شاه به بعد نوشته‌هاي بسياري درباره فعاليت‌هاي ايرانيان و خارجيان در كندن و بردن آثار باستاني كه در آن زمان اشياي عتيقه ناميده مي‌شده‌اند وجود داشته است تا جايي كه حتي پزشك شخصي فرانسوي ناصرالدين شاه نيز امتياز حفاري و زمين‌كني در اطراف تهران را دريافت كرد. تنها چند دهه است كه باستان‌شناسي در ايران شكل بررسي‌هاي علمي به خود گرفته است و اين را مديون برخي از باستان‌شناسان ايراني و بويژه زنده ياد دكتر عزت‌الله نگهبان، دكتر فيروز باقرزاده در زمان پيش از انقلاب و جليل گلشن بافقي در دوران پس از انقلاب هستيم و متاسفانه جز يكي دو مورد بسيار استثنائي (مثلا دوره رياست روانشاد دكتر مسعود آذرنوش در پژوهشكده باستان‌شناسي) بقيه تجربيات نه تنها با شكست كامل روبه‌رو شده‌اند، بلكه در برخي موارد به انهدام كارهاي پيشينيان منجر شده‌اند.