ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان 12 بهمن 1400 ساعت 19:16 https://www.migna.ir/news/57385/وقتی-خودتان-اولویت-قرار-نمی-دهید-عفت-حیدری -------------------------------------------------- عنوان : وقتی خودتان را در اولویت قرار نمی­دهید / عفت حیدری -------------------------------------------------- جواب نه ما به دیگران فرصتی برای رشد می­دهد. حالا وقت آن است که به خواسته های خود نیز اهمیت دهید و دست از نفی آنچه می­خواهید برای حفظ صلح و آرامش بردارید.مشارکت با دنیا و اطرافیان تان نیازی اساسی و انسانی است و مشارکت به ما کمک می­کند تا به زندگی خود معنا داده و از یک جامعه هماهنگ حمایت می­کند. متن : توانایی برای نه گفتن من بارها و بارها کلمات ذیل را از مشتریان و مراجعان زن و دوستانم شنیده ام که می­گویند نمی دانم چطور نه بگویم.خیلی اوقات در زندگی دلمان می­خواهد نه بگوییم ولی در عوض بله می گوییم و معمولا دلمان می­خواهد دیگران را خوشحال کنیم و آرامش را برقرار. می­خواهیم دیگران ما را دوست بدارند و طوری رفتار می کنیم که گویی گفتن نه باعث می­شود که آنها باور کنند آنها را دوست نداریم و یا ممکن است آنها فکر کنند فرد وحشتناکی هستیم.و وقتی آنرا در کتابی نظیر این کتاب مطرح کنیم؛ شما می­بینید که چقدر همه چیز دیوانه وار است. یکی از مراجعان اخیرا مثالی از این الگو برایم زد.او برای به دنیا آوردن بچه اش و رفتن به بیمارستان برنامه ریزی کرده بود.بچه های بزرگترش به مدرسه رفته بودند و او خیال داشت یک روز قبل از آن که به بیمارستان برود در آرامش به سر ببرد و استراحت کند. بنابراین وقتی که همسایه اش از وی پرسید آیا چند ساعتی می­تواند مراقب بچه اش باشد تا او به جلسه برود؛ وی جواب مثبت داد و بابت این که همسایه اش از وی کمک خواسته بود؛ غرغر کرد. با این حال اگر او به همسایه اش جواب منفی می­داد و نقشه هایش را توضیح داده بود؛ می­توانست به همسایه اش فرصت آنرا بدهد که انتخابهای دیگر را هم بررسی کند. جواب نه ما به دیگران فرصتی برای رشد می­دهد. حالا وقت آن است که به خواسته های خود نیز اهمیت دهید و دست از نفی آنچه می­خواهید برای حفظ صلح و آرامش بردارید.مشارکت با دنیا و اطرافیان تان نیازی اساسی و انسانی است و مشارکت به ما کمک می­کند تا به زندگی خود معنا داده و از یک جامعه هماهنگ حمایت می­کند.   با این حال وقتی ما به هزینه خود ؛ این کار را انجام می دهیم, و بله می­گوییم ؛ زمانی که در باطن می خواهیم نه بگوییم؛ به نفع هیچ کس نیست. این الگو؛ ناتوانی برای نه گفتن؛ انرژی ما را به تحلیل می برد و لازم نیست از وقت و زمان حرفی بزنیم. این کار واکنش استرس ما را بهم می­ریزد و ما را وادار می­کند که در وضعیت سپماتیک و نا آرام قرار بگیریم. غدد آدرنال ما که هورمونهای استرس را آزاد می­کند؛ می­تواند بشدت روی زمان ما اثر بگذارد. ضروری است که نه بگوییم. بهرحال ذکر این نکته که این امر به سلامت شما کمک می­کند؛ برای اعمال تغییر معمولا کافی نیست.شما به خودتان می گویید که نیاز برای نه گفتن اغلب بیش از آن چیزی است که معمولا می گویید؛ با این حال ناخودآگاه شما اغلب از درد و رنج پرهیز می­کند.( فکر می کنید که دریغ کردن عشق از کسانی که از شما درخواست می کنند؛ کار بی جایی است ) و بنابراین معمولا زنی هستید که به دیگران بله می­گوید.   تامل کنید به روانشناسی چرا به دیگران بله می­گوییم؛ می­پردازیم. اما بهتر است قلم و کاغذی بردارید و  یادداشت کنید که به چه مواردی بله می­گویید و به چه مواردی نه   در جستجوی پذیرش؛ تایید؛ قدردانی؛ عشق روش دیگری که می­توان برای بیان این مطالب گفت؛ آن است که شما در تلاش هستید که از طرد اجتناب کنید و یا از دلتان نمی خواهد که از وجهه بیفتید. وقتی همیشه می­خواهیم ارزش خود را برای افراد زندگی مان یا کسانی که ملاقات می­کنیم؛ ثابت کنیم؛ کار خسته کننده و فرساینده ایی را انجام می­دهیم و در واقعه لایه دیگری از استرس به زندگی شلوغ خود می­افزاییم. بهرحال آنچه که من در کارم توجه کرده ام آن است که در وهله اول زن می­خواهد مورد پذیرش قرار بگیرد و دیگران بگویند آدم خوبی است. و وقتی دوزاری خانم ها می­افتد؛ شما از چهره آنها می فهمید؛ بهترین حالتی که می­توانم توصیف کنم؛ آرامش است. او آرامتر و به نوعی راحتتر و رهاتر به نظر می­آید.   اغلب برای آنکه به این آگاهی برسید؛ اغلب مجبورید که به یک موقعیت از بالا نگاه کنید؛ گویی که فرشته ایی از بالا به شما با کنجکاوی نگاه می­کند تا شکلی از قضاوت یا پیشداوری. بعد شما موقعیت را همانطوریکه واقعا هست؛ می­بینید و آنچه بسادگی گفته اید و یا انجام داده اید تا مورد پذیرش و تایید قرار بگیرید و نهایتا محبوب شوید. البته هیچ مشکلی در مورد تایید قرار گرفتن و پذیرش وجود ندارد. اما وقتی که از انگیزه خود با خبر می­شوید؛ می­توانید ببینید که این رفتار به نوعی شما را آزار می­دهد. برای مثال وقتی می خواهید مورد تایید دیگران قرار بگیرید؛ استرس شما را در وضعیت اقتدار عصب سمپاتیک قرار می­دهد و بعد شما متوجه می­شوید قدرت آنرا دارید تااین مسئله را عوض کنید.وقتی نمی­دانیم چرا یک سری از کارها را انجام می دهیم؛ اغلب به کارهایی می­پردازیم که اصلا دوست نداریم یا به نوعی حس می­کنیم که قدر ما را ندانسته و ناراحت و خسته می­شویم.   کمی تامل کنید شما بدون نقشه گم می­شوید؛ به خودتان به عنوان ناظری بی طرف نگاه کنید و بعد آنچه را می بینید را یادداشت کنید.  وقتی خودتان را در اولویت قرار نمی­دهید ویدئوهای امنیتی فرودگاه به شما یاد می­دهند که ماسک اکسیژن خود را قبل از آنکه به دیگران کمک کنید؛ بزنید. برای آنکه اگر شما دچار کمبود اکسیژن شوید؛ نمی­توانید به دیگران کمک کنید.خیلی ساده است که در این مورد فقط حرف زد و بر اساس آن عمل نکرد.وقتی که به مدیتیشن می­پردازید و یا ورزش یوگا می­کنید و یا بعضی وقتها به کافی شاپ می­روید تا بتوانید مجله محبوب خود را بخوانید؛ در واقع دارید از خود مراقبت می کنید و به روح خودتان می­رسید. و این امر به همه اطرافیان شما کمک می­کند. عمدتا وقتی که فضایی آرام در زندگی خود می­آفرینیم؛ می­توانیم به شکلی بسیار آرامتر و مهربانتر در زندگی  رفتار کنیم.وقتی مردم به من می­گویند که آنها در زندگی وقت و فرصت ندارند؛ می­دانم که سرشان خیلی شلوغ است. می­دانم که فضایی در ذهن شان ندارند تا به کار دیگری بپردازند یا حواسشان به چیز دیگری باشد.زنان به این فضا نیازمند هستند؛ تنها خودتان به عنوان یک زن می­توانید چنین فضایی به خود بدهید.ما برای آنچه که اولویت می­دهیم؛ زمان می گذاریم.برای مثال دوستم را بخاطر می آورید که می ترسید پنج بچه اش را از مدرسه به خانه بیاورد. هر روز برایم مثل یک کابوس بود و پسرهای در این سن بسیار شلوغ اند و همیشه بوی عرق می دهند. برایم بیست دقیقه ایی که می خواستم آنها را به خانه برسانم بسیار سخت بود و همیشه وقتی تو ماشین شیطنت می­کردند؛ سرشان داد و بیداد راه می انداختم.من نمی­توانستم با این اوضاع کنار بیایم و فکر می کردم عجب مادر وحشتناکی هستم که سر آنها داد و بیداد می کنم.یک روز وقتی می­خواستم آماده شوم بروم آنها را از مدرسه به خانه بیاورم؛ کمی به یک موسیقی ورزشی در حین رانندگی گوش می­کردم.تا وقتی که بچه ها سوار ماشین شوند؛ به این موسیقی گوش می­دادم. بچه ها اولش کمی بخاطر سلیقه ام مرا مسخره کردند و مثل همیشه شلوغ بازی کردند و بعد آن روز انگار آرومترین روز ما تا خانه بود.حالا این نکته به بخشی از آداب روزانه من تبدیل شده است. البته گاهی هم از پس شیطنت های آنها در طول مسیر نمی­شوم ؛ ولی توانسته ام با آن کنار بیایم.حالا دیگر به هم نمی­ریزم. من از جایگاه آرامتر و متمرکزتری با آنها رفتار می­کنم.   کمی تامل کنید شما چطور می توانید مراسم ریلکسیشن را به زندگی روزمره خود وارد کنید؟ منتظر نباشید تا وقتی که احساس استرس می کنید؛ ریلکس کنید.   سندرم زن شتابزده.دکتر لی بی ویور. عفت حیدری.نشر بهار سبز زمستان 1400