ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 23 دی 1399 ساعت 21:05 https://www.migna.ir/news/52011/بهترین-رفتار-کودکان-کار-سرچهارراه-ها-چیست -------------------------------------------------- عنوان : بهترین رفتار با کودکان‌کار سرچهارراه‌ها چیست؟ -------------------------------------------------- برای همه ما بارها و بارها اتفاق افتاده که وقتی در خودروی شخصی‌ خودمان یا تاکسی نشسته‌ایم ، کودکی را می‌بینیم که برای گرفتن پول به سمت ما می‌آید. اگر بگویم همه ما در این مواقع، نمی‌دانیم که از منظر روان‌شناسی رفتار درست چیست و باید چه کنیم، ادعای بی‌راهی نیست. متن : برای همه ما بارها و بارها اتفاق افتاده که وقتی در خودروی شخصی خودمان یا تاکسی نشسته ایم، کودکی را می بینیم که برای گرفتن پول به سمت ما می آید. اگر بگویم همه ما در این مواقع، نمی دانیم که از منظر روان شناسی رفتار درست چیست و باید چه کنیم، ادعای بی راهی نیست. یک یا دو روز پیش در حالی که با خودرو پشت چراغ قرمز توقف کرده بودم، کودک شش،هفت ساله ای از کنار پنجره خودرو با نگاهی ملتمسانه از من درخواست کرد که به او پول بدهم و گفت که خیلی گرسنه است و غذا نخورده است. این اتفاق نمک به زخم قدیمی من پاشید که سال هاست پشت این چراغ های قرمز تازه می شود. واقعا جای تاسف دارد که دولت نمی تواند جلوی این آسیب اجتماعی را بگیرد و نقشی در کنترل آن داشته باشد(شاید این درد بزرگ تر از نگاه ملتمسانه آن کودکی باشد که پول را طلب می کند!). با این حال به دلیل این که آموزش هایی در باره برخورد با کودکان کار دیده بودم، سعی کردم بهترین رفتار را داشته باشم. از دادن پول امتناع کردم، خودرویم را در همان نزدیکی پارک کردم و از کودک خواستم که با من به مغازه بیاید تا برایش غذا بخرم اما همان طور که انتظارش را داشتم کودک از این کار خودداری و پیشنهاد من را رد کرد. سپس به سمت خودروی یک زن و مرد جوان رفت و آن ها بلافاصله به آن کودک پول دادند. کاملا مشخص بود که او پول می خواهد و برای برآورده کردن خواسته اش به یک هیجان ابزاری یعنی آه و ناله پناه آورده است. دوست داشتم با آن زوج صحبت کنم و مانع آنان برای پرداخت پول شوم اما به ذهنم رسید که با نوشتن این مطلب، افراد بیشتری را از واقعیت های مربوط به این اتفاق آگاه کنم. نه خشمگین شوید و نه کمک مالی کنید به عنوان یک روان شناس از شما هموطنانم می خواهم هیچ گاه به یک کودک که پشت چراغ قرمز به شما مراجعه می کند و قصد فروش چیزی را هم ندارد پول ندهید. شما به دلیل تحریک احساسات تان و از سر دلسوزی کاری با کودک می کنید که یک روان شناس با صدها ساعت کار حرفه ای در بزرگ سالی آن کودک نمی تواند آن را اصلاح کند. کاش آن پول نصیب آن کودک بی نوا می شد. کاری به آن پول ندارم که به دست چه انسانی(گاهی نامرد) می افتد، رفتار شما در دادن پول شخصیت کودک را که در حال شکل گیری است، نابود می کند. آن کودک اولین چیزی که یاد می گیرد، این است: من با دروغ گفتن و آه وناله می توانم توجه انسان های دیگر را به دست بیاورم و دیگر نیازی نیست برای برآورده کردن نیازهایم تلاش کنم. می توانم طوری وانمود کنم که انگار همیشه نیازمند هستم و همیشه انسان هایی هستند که حرف های مرا باور و به من کمک کنند. سعی کنید با این کودکان کاملا جدی و قاطعانه و نه از روی خشم صحبت کنید. آن ها نیاز به ترحم ندارند، اگر گرسنه است، به او پیشنهاد غذا بدهید ولی پول ندهید. لبخند زدن، گرم گرفتن و رفتار دلسوزانه باعث تقویت رفتارهای کودک می شود. آن ها باید متوجه شوند که این رفتار مورد تایید شما نیست اما در عین حال مورد خشم شما قرار نمی گیرند و کمک مالی هم دریافت نخواهند کرد. البته اگر کودک قصد فروش چیزی را داشت چه بهتر خرید کنید و حتی بقیه پول را هم نگیرید. کودکان کار با نیازمندان فرق می کنند یادتان باشد، کودکان کار با افراد نیازمند فرق می کنند. یک نیازمند به هر دلیلی ممکن است درخواست پول بکند که آن هم مقوله کاملاً جدایی است و در فرصت مناسب به آن خواهم پرداخت اما کودک کار فقط به پول نیاز ندارد. نیاز به حمایت و تربیت و آموزش دارد. برای این کودکان باید شرایط آموزشی و تربیتی فراهم شود. در غیر این صورت همین مردم باید بعدها تاوان آن را با تربیت یک انسان بزرگ سال بدهند که دیگر تغییری نمی کند و نه مهارتی دارد و نه توانمندی برای تامین نیازهای شخصی اش و همیشه وابسته خواهد بود. در حالی که آن جوان باید در راه سازندگی انرژی خود را صرف کند. این رفتار نباید تقویت شود وقتی شما به یک کودک پول می دهید، همیشه منتظر باشید تا کودکان دیگر را باز هم سر همین چهارراه ها ملاقات کنید. چون شما با این کار، رفتار آن ها را تقویت می کنید. پشت این کودکان، بزرگ سالانی پنهان شده اند که همه چیز را به بازی گرفته اند از جمله سرنوشت این کودکان. نگران نباشید. این کودکان قرار نیست شب را در خیابان به صبح برسانند یا از گرسنگی بمیرند. آن ها اگر جایی را برای خواب یا غذا نداشته باشند، نهادهای حمایتی سروکله شان پیدا خواهد شد. اما مشکل این جاست که این کودکان پولی را که در طول روز به دست آورده اند ، دودستی تقدیم بزرگ سالانی می کنند که آن ها را ابزار دست خودشان قرار داده اند. این یادداشت پاسخ به خشم سازگاری است که درون خودم از بابت این اتفاق احساس کردم و تنها چیزی که می توانست آب سردی بر این داغ بیفشاند، آگاهی هموطنانم از دلایل این رفتارها و نحوه پاسخی بود که می توانند در چنین شرایطی بدهند.