ميگنا : پایگاه خبری روانشناسی و سلامت 4 مهر 1400 ساعت 1:25 https://www.migna.ir/news/55217/چرا-شغل-مان-همه-هویت-ماست -------------------------------------------------- عنوان : چرا شغل‌مان، همه‌ هویت ماست؟ -------------------------------------------------- وقتی به مرحله‌ای می‌رسید که شغل‌تان کیستی‌تان را تعریف می‌کند، ممکن است همچنین به جایی برسید که شغل‌تان ارزش‌های‌تان را هم تعیین کند. این عواقبِ فاجعه‌باری می‌تواند داشته باشد. متن : معروف ترین نام خانوادگی در آلمان و سوئیس مولر و در اوکراین مِلنیک است که هر دو به معنیِ آسیابان هستند. در اسلوونی، رایج ترین نام خانوادگی وِرگا به معنیِ کفاش است. در انگلستان، استرالیا، نیوزیلند، کانادا و آمریکا، اسمیت به معنای آهنگر معروف ترین و رایج ترین نام خانوادگی است و در شکل های بلک اسمیت، سیلوراسمیت، لاک اسمیت و گان اسمیت به کار می رود. این اسامی به دوران قرون وسطا و زمانی برمی گردند که شغل افراد آنچنان ویژگی ِ معرفی بود که به معنای واقعی کلمه هویتِ آن ها را تشکیل می داد. امروز شغل های ما دیگر نام های ما را تعیین نمی کنند؛ اما هم چنان بخشِ مهمی از هویت ما را تشکیل می دهند. هرچه باشد، یکی از نخستین پرسش های که ما در بدوِ آشنایی از دیگران می پرسیم این است که به چه کاری مشغولی؟ از بسیاری جهات، طبیعی است که شغل افراد به عنوان جزئیات تعیین کننده کیستیِ آن ها در نظر گرفته شود. شغل افراد می تواند سرنخ هایی درباره ارزش ها، علائق و پیشینه خانوادگی افراد به دست بدهد یا حداقل صحبت کردن درباره آن به افراد غریبه در یک مهمانی کمک کند تا اوقات کسل کننده را سپری کنند. اما برای بسیاری از ما هویت یابی از طریق شغل هزینه های سنگینی داشته است. چطور شغل تا این حد با هویت های ما گره خورد؟ و آیا دیر شده که خودمان و کیستی مان را از شغل مان جدا کنیم؟ هویت ساز آن ویلسون، استاد روان شناسی در دانشگاه ویلفرد لوریر در اونتاریو در کانادا، می گوید که مردم در زمان های قدیم شغل شان را خودشان انتخاب نمی کردند. شغل به صورت نسلی انتخاب می شد. پدرتان نجار بود، پس شما هم نجار می شدید. یا اینکه شما صرفاً شغلی را انتخاب می کردید که فرصت انجام دادنش برای تان فراهم بود. اما افزایش دسترسی به آموزش در طی یک قرن گذشته باعث ظهور تنوع شغلی و درآمدی افراد شده است. بنابراین، شغل ها به شکلِ ظریف تری به یکی از عوامل تعریف کننده هویت های ما تبدیل شده اند. وقتی شخصی به شما می گوید جراح است، شما خیلی سریع نتیجه گیری می کنید که او تحصیلات عالی و درآمد خیلی بالا دارد؛ دو معیار که می توان از طریق آن ها پایگاه اجتماعی افراد را تعیین کرد و بر اساس آن ها درباره افراد قضاوت کرد. البته که این جاده دوطرفه است؛ یعنی بسیاری استقبال می کنند که از این طریق مورد قضاوت قرار بگیرند، زیرا تمایل دارند که خودشان را با ثروت و موفقیتی که این عناوینِ حرفه ای برای شان به ارمغان می آورد، مرتبط سازند. ویلسون می گوید: چنین چیزی به خصوص در میان نخبگان تحصیل کرده صادق است. برای افرادی که یک شغل خاص دارند و به یک طبقه خاص تعلق دارند، اغلب تنها روشِ تعیینِ هویت خودشان و شناخت دیگران از همین طریق صورت می گیرد. اما، گاهی اوقات خلاصه کردنِ هویت در شغل هزینه های بسیار سنگینی برای افراد دارد. ویلسون می گوید، صرفِ انرژی و زمانِ نامتناسب برای شغل منجر به وضعیتی می شود که در روان شناسی به آن به هم تنیدگی گفته می شود و این زمانی است که مرز های بین کار و زندگی شخصی درهم آمیخته می شوند. ویلسون می گوید: این به خصوص در مورد افرادی اتفاقی می افتد که شغل های شان نسبتاً خودتعریف شده است و این طور نیست که ساعت ۹ صبح کارت ورود بزنند و ساعت ۵ از محل کار خارج شوند. افرادی مانند وکلا، پزشکان، کارآفرینان، دانشگاهیان و سایرین که شغل های بلندپایۀ اجرایی دارند و ساعات کاری شان را خودشان تعیین می کنند، اغلب به وضعیتی دچار می شوند که در آن ساعات شغلی به داخل زندگی تسری پیدا می کند. تلۀ به هم تنیدگی ویلسون می گوید برخی نشانه های رایج هستند که نشان می دهند شما دچارِ درهم تنیدگی شده اید. برای مثال اگر مشغول انجام کارتان نیستید، ولی همچنان به کارتان فکر می کنید یا ظرف ۳ دقیقه اول یک گفتگو از شغل تان صحبت می کنید، یعنی این درهم تنیدگی در مورد شما رخ داده است. ویلسون می گوید: درهم تنیدگی باعث می شود که شغل افراد کل زمان و هویت ِ آن ها را ببلعد و زمان و فضای اندکی برای سرگرمی و علاقه مندی های دیگر باقی بگذارد. این باعث می شود افرادی که بخشی از هویتِ شغلی شما نیستند، نتوانند با شما ارتباط داشته باشند. وقتی به مرحله ای می رسید که شغل تان کیستی تان را تعریف می کند، ممکن است همچنین به جایی برسید که شغل تان ارزش های تان را هم تعیین کند. این عواقبِ فاجعه باری می تواند داشته باشد. ویلسون می گوید: اگر خود ارزشمندی یا عزت نفس تان را به شغل تان گره بزنید، موفقیت ها و شکست هایی که در شغل تان متحمل می شوید، مستقیم بر میزان عزت نفس تان اثر می گذارد؛ و از آنجایی که ما در جوامعی زندگی می کنیم که شغل ها دیگر کم تر پدیده هایی مادام العمر هستند، اگر شغل مان را تغییر دهیم یا از شغل مان کناره بگیریم، دچار بحران هویت می شویم. و این درهم تنیدگی فقط باعث تخریبِ احساس مان نسبت به خودمان نمی شود. جانا کورِتز، مؤسس آزمیت سایکولوژیکال، مؤسسه ای در بوستون که بر روی سلامت ذهنی افراد در مشاغلی با فشار زیاد، کار می کند، می گوید پیوند برقرار کردن بین احساس خودارزشمندی و شغل می تواند موانع شغلی را به چیز هایی سخت تر و مشکل تر از آن چه که واقعاً هستند، تبدیل کند. او می گوید: به ناچار اتفاقی برای شغل تان می افتد. ممکن است شرکت تان نیرو های مازاد را تعدیل کند، دچار ورشکستگی شود، ناگهان متوقف شود و شما به ناگاه شغل تان را در وضعیتی می بینید که دیگر مثل سابق نیست. این اتفاق ممکن است برای برخی بحران وجودی ایجاد کند و ممکن است آن ها استراتژی های ضعیفی برای کنار آمدن با این مسئله داشته باشند. بنابراین، این اتفاق در شکل های بیماری ها و اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب و حتی مصرف مواد مخدر خودش را نشان می دهند. اما بسیاری از مردم حتی خودشان هم نمی دانند شغل شان به مرکزِ هویت و کیستی شان بدل شده است. کورتز می گوید: ما با افرادی کار می کنیم که اصلاً از اینکه شغل شان هویت آن ها را تعیین می کند، رضایت ندارند. اما جالب اینجاست که در توصیفِ شغل شان می گویند که شغل رؤیایی یا کاری که عاشقش هستند را انجام می دهند. یک هویتِ فرهنگیِ جدید اما ممکن است که برای بسیاری از ما جدا کردنِ هویت مان از شغلی که به آن مشغول هستیم، کار سختی باشد. همه گیریِ کووید ۱۹ بسیاری از ابعاد زندگی ما از جمله کار کردن مان را تغییر داد و باعث شد بسیاری از ما دوباره به مرور ارزش مای مان بپردازیم. برخی بعد از همه گیری سرگرمی های جدیدی را پیگیری کرده اند و برخی دیگر تصمیم گرفتند که پیوندِ قوی تری با خانواده و دوستان شان برقرار کنند. کلی راتلج، استاد روان شناسی در دانشگاه نورث داکوتا در آمریکا، می گوید: وقتی با تجربه هایی مواجه می شویم که به ما یادآوری می کنند وجود و هستیِ فانی ما گذراست و اینکه تراژدی بدونِ کوچک ترین هشداری برای هر یک از ما رخ خواهد داد، انگیزه مند می شویم تا آن چیز هایی که زندگی را برای مان ارزشمند کرده اند را بازبینی کنیم. بنابراین هرچند که شغل های مان هنوز بخشی از تصویر بزرگ زندگی هستند، اما ممکن است در تقاطعی قرار بگیریم که شغل مان فقط یکی از قطعات مهم معمای زندگی ما را تشکیل بدهد. ویلسون خاطرنشان می کند که انجام کاری که عاشق اش هستید، چیز بدی نیست و اگر شغلی که منبع درآمد شماست، هویتِ شما را شکل دهد نیز بد نیست. اما می گوید دور شدن از سیستمی که در آن افراد در بدوِ امر یا حتی انحصاراً به واسطه مشاغل شان تعریف می شوند، مسئله بزرگی است که به زمان نیاز دارد تا با تغییر الویت ها که بعد از همه گیری رخ داده است، تغییر کند. او می گوید همچنین نیاز هست تا یک تغییر فرهنگی رخ دهد و این ایده که هر فردی باید عنوانِ شغلی ای داشته باشد که به واسطه آن او را خطاب قرار دهند و هدف هر فردی در زندگی باید کشفِ آن حرفه خاص باشد، تغییر کند. او می گوید: ما اغلب باعث می شویم افرادی که نتوانسته اند به آن حرفه ایدئال برسند، در زندگی احساس ناامیدی و شکست بکنند. تنوع سبد هویتی: افزودنِ هویت جدید در گذر زمان تغییر این روایت ها باید خیلی پیش از آنکه افراد وارد بازار کار شوند، رخ بدهد. تحقیقات نشان می دهد فشاری که دانش آموزان برای به دست آوردنِ یک عنوان شغلی در زندگی احساس می کنند، باعث می شود که دچار افسردگی و سرگشتگی شوند. هر کودکی احساس می کند شغلِ او در آینده تعیین کننده هویت اوست، زیرا از بچه ها این سؤال را می پرسند که وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟ هیچ بد نیست که درباره مشاغل متنوع با فرزندان، به خصوص با دختران، صحبت کنیم و به آن ها نشان دهیم که جهان پر از امکان های شغلی است. اما ویلسون می گوید پرسیدن این سؤال از یک کودک که در آینده می خواهد چه کاره شود، مضراتی دارد. این ایده که از کودکان می خواهیم مسیر زندگی خودشان را با تعیین کردن شغل های شان تعیین کنند، درواقع به همان تعریفِ هویت از طریق شغل در بزرگسالی مربوط است. والدین باید این تغییرات را در کودکان شان ایجاد کنند. اما این به این معنی نیست که بزرگسالانی که خیلی از طریق شغل شان هویت یابی می کنند، نمی توانند از این چرخه خارج شوند. اختصاص زمان بیشتر برای معاشرت های اجتماعی و وقت گذراندن برای سرگرمی و بیرون از محیط کاری می تواند کمک کننده باشد. پیوستن به گروه های متفاوت با محلِ کار و انتخاب سرگرمی هایی های متفاوت با محیط شغلی می تواند مفید باشد. کورتز هشدار می دهد که هویت در طی زمان ساخته می شود و هشدار می دهد که نباید هویت را خیلی سریع و خیلی زیاد تغییر داد. او به مراجعان خودش توصیه می کند که ابعاد هویتی تازه را طی زمان به شخصیتِ خود اضافه کنند. چند تا تغییر کوچک ایجاد کنید، چند تا دوست تازه پیدا کنید، چند تا سرگرمی تازه کشف کنید، درست شبیه متنوع سازیِ سبد مالیِ بازار بورس است. شما باید زندگی تان را متنوع کنید. باید خودتان را متنوع کنید. منبع: The BBC World مترجم: سایت فرادید