سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱ - 4 Oct 2022
تاریخ انتشار :
سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ / ۰۷:۱۳
کد مطلب: 10729
۱
۱

بازشناسي مرزهاي ارتباطي با خانواده همسر

بازشناسي مرزهاي ارتباطي با خانواده همسر
قبل از اين که بخواهيم در مورد حد و حدود روابط زوجين با خانواده هاي طرفين صحبت کنيم، بايد اطلاعاتي درباره روان شناسي ايراني و شرقي داشته باشيم و وجوه تمايزش را، با فرهنگ هاي غربي بدانيم.
تحقيقات نشان مي دهد در فرهنگ شرقي، نگاهي که افراد به خودشان دارند نگاهي جمعي است. در حالي که اين نگاه در فرهنگ غربي نگاهي فردي است. نگاه فردي و نگاه جمعي يعني چه؟ که اسمش را مي گذارند هويت فردي يا هويت جمعي. عموما وقتي از شرقي ها پرسيده مي شود که «خودت را چگونه مي بيني؟»
او در جواب مثلا مي گويد: من آدم مهرباني هستم. خانواده دوستم. روابط خوبي با آدم ها دارم يا بداخلاق يا حساسم. يعني وقتي درباره خودشان حرف مي زنند، آدم ديگري هم در آن هست. مثلا وقتي مي گويد من حساسم يعني آدم ديگري هم هست که وي نسبت به رفتار او، حساس است. اما وقتي از يک غربي سوال مي شود که شما چه طور آدمي هستيد؟ روي خصوصيات فردي و اختصاصي خودش تمرکز مي کند. مثلا مي گويد: آدمي با هوش هستم و در اين زمينه استعداد دارم. اين موضوع به سيستم آموزشي که آن ها دارند، ارتباط دارد.
وقتي درباره فرهنگ خودمان صحبت مي کنيم، هويت اجتماعي داريم. اين نه خوب است نه بد. هويت فردي هم ، نه خوب است نه بد. اما از نظر ديني، همه اين جنبه هاي اجتماعي مورد تأييد است. به خصوص توجه به کانون اصلي جمع يعني خانواده. يعني حتي افرادي که مي خواهند خودشان را از فرهنگ ما متمايز کنند، باز هم خانواده براي شان مورد احترام است و خانواده برايشان ارزش هايي دارد.

اين ارزش ها آن قدر مهم است که وقتي فرزندان دارند درباره خانواده، والدين و انتظارات شان سخن مي گويند، باز هم از اهميت خانواده صحبت مي کنند. در نتيجه وقتي که ما مي خواهيم خودمان را در زمينه رابطه با خانواده و روابط خانوادگي مان ارزيابي کنيم بايد بدانيم خانواده بخشي از هويت ماست. وقتي ازدواج مي کنيم، خانواده را هم با خودمان به صورت خيلي برجسته در روابط مان مي آوريم.

ما ايراني ها وقتي ازدواج مي کنيم همراه خودمان خانواده مان را هم مي آوريم. زيرا هويت مان اين طور معني پيدا مي کند و همسرمان هم خانواده اش را با خود مي آورد. در دين، خانواده اهميت زيادي دارد و گفته شده است که بعد از شکر خدا شکر پدر و مادر خيلي مهم است يا «با لوالدين احسانا». اين شرايط نشان مي دهد که دو نفر نه تنها بايد به عنوان يک فرد با هم سازگار باشند بلکه بايد بتوانند در هويت هاي شان سازگاري ايجاد کنند.افراد بايد بدانند وقتي با کسي ازدواج مي کنند يعني شروع يک رابطه جدي با يک خانواده نه يک شخص بايد بتوانند طوري خودشان را در نوع و شيوه روابط سهيم بدانند که طرف مقابل شان انتظار دارد آن طور ديده شود؛ مثلا وقتي به مادر همسرم «مادر» مي گويم، مي خواهم بيان کنم همان گونه که از خطاي مادر خودم چشم مي پوشم، از خطاي مادر تو هم مي گذرم. در نتيجه اگر بخواهيم حد و حدودش را بگوييم، براي هر خانواده متفاوت است. شايد رابطه فردي با خانواده اش محدود تر باشد، در اين صورت فرد مقابلش هم به اندازه همان محدوديت، روابط ايجاد مي کند. ولي اصل و اساس اين است که اگر زن و شوهري مي خواهند با هم همگام باشند مهم است که هويت فرد مقابل را خوب بشناسند. حتي اگر مي توانند يک قدم پيش تر باشند.

با توضيحاتي که داديد آيا درست است که زن و شوهر جوان، با خانواده هايشان زندگي کنند؟

يکي از اشکالاتي که هويت جمعي پديد مي آورد اين است که گاهي خانواده ها، نمي توانند مرزهاي جدا شدن را تنظيم کنند؛ يعني فرزندشان مي خواهد از آن ها جدا شود ولي آن ها مي خواهند او نزد خودشان زندگي کند. اگر اين مشکل نباشد يعني خانواده ها بتوانند مرزها را تعريف کنند، زندگي با خانواده اشکالي ندارد. ولي وقتي نمي توانند ، با هم به مشکل مي خورند، به دليل همان هويت جمعي عموما جدا کردن اين مرز براي خانواده ها سخت است چون اين نوع مرزشناسي برايشان مشکل است يعني زن و شوهر وقتي نزد خانواده پدر و مادرشان زندگي مي کنند پدر و مادر هنوز او را به عنوان همان فرزند مي بينند نه به عنوان يک خانواده مستقل. در نتيجه اين مرزها جدا نمي شود. از اين رو بهتر است مرزها تفکيک شود. مثلا اگر در فضاي يک خانه زندگي مي کنند، به صورت جداگانه زندگي کنند. اگر در جاي جدايي هستند نيز مرزها را مشخص کنند. چون به هر حال احتمال دارد بين زن و شوهر بحثي پيش بيايد، پدر و مادر که در آن خانه هستند، وقتي حس مي کنند فرزندشان ناراحت است، مي خواهند به طرف مقابل حمله کنند. اين باعث بروز مشکل مي شود، اگرچه پس از مدتي مشکل زن و شوهر در روابط شخصي شان حل مي شود؛ اما پدر و مادر هنوز درباره آن موضوع ناراحت اند، چون روابط ديگري هم با آن فرد ندارند روابط آن ها فقط از ناحيه فرزندشان است. از طرفي عروس يا دامادي که در آن خانه است از برخورد والدين متاثر مي شود، در حالي که مشکلش با همسرش حل شده است. ولي با خانواده همسر مشکل پيدا مي کند و اين ناراحتي باقي مي ماند.

آيا احترام گذاشتن به خانواده ها به معناي پذيرفتن راي و نظر آنان است؟

قطعا اين طور نيست. يعني ما وقتي مي گوييم «احترام گذاشتن» يعني نوع روابطي که بين دو نفر است، احترام آميز باشد. اما در احترام نمي گوييم که هرچه را طرف مقابلم مي گويد بپذيرم. در فرهنگ ديني ما آمده است که به والدين خود اف هم نگوييد. اگر با عقايد آن ها مخالف ايد طوري با آن ها صحبت نکنيد که ناراحت شوند. مي توانيم عقايدشان را نپذيريم اما حق نداريم با آن ها به تندي رفتار کنيم نوع مخالفت ما بايد محترمانه باشد و حرف شان را گوش کنيم شايد چيزي بگويند که خوب باشد وحرف خوب شان را قبول کنيم ولي لزومي ندارد روي اشکالي که دارند، متمرکز شويم. جايي که با عقايدشان موافقيم، موافقت خودمان را اعلام کنيم. جايي هم موافق نيستيم با احترام به عقايد خود عمل کنيم.

آيا درست است به دليل اين که مرد سرپرست خانواده است، با خانواده او بيشتر رفت وآمد داشت و از قوانين آن ها پيروي کرد؟

مرد در خانواده بايد عدالت را اجرا کند. بايد حد ومرز رابطه با خانواده خود و همسرش رارعايت کند. اگر اين کار را نکند اشکال دارد. اگر هويت يک فرد در روابط زوجين پذيرفته نشود در آن خانواده مشکل ايجاد مي شود. حتي اگر يکي از آن ها گذشت کند و به خاطر ادامه زندگي چيزي نگويد آن روابط لذت بخش و شادکامانه در زندگي شان اتفاق نخواهد افتاد. شايد يکي از طرفين از خانواده خودش بگذرد اما هنوز ناراحت است و نمي تواند احساس رضايت کامل داشته باشد. براي اين که خانواده به حداکثر رضايت برسد، بايد ارزش هاي طرفين لحاظ شود. شوهري که به ارزش هاي همسر خودش احترام لازم را نگذارد و همسرش ناراضي شود با توجه به اين که نقش مادر در تربيت به ويژه در سال هاي ابتدايي بسيار مهم است اين ناراحتي مي تواند به شيوه هاي مختلف بر فرزندان تاثير بگذارد. ممکن است با يک فرزند خوب رفتار شود و با ديگري بد! آن هم به دليل نوع رفتار متفاوتي که ايجاد مي شود. چون مادر مي بيند يکي از فرزندانش رفتاري شبيه پدرش دارد. حالا اگر نمي تواند به پدرش چيزي بگويد به فرزند مي گويد. فرزند هم کم کم به رفتارهايي اقدام مي کند که شايد با چارچوب خانواده هم خواني نداشته باشد.

به دليل وابستگي هاي عاطفي زن به خانواده پدري اش، آيا درست است بيشتر وقت خود را با آن ها بگذراند؟


خيلي از زوجين متاسفانه نمي توانند بين زندگي مجردي و زندگي متاهلي تمايز قائل شوند؛ يعني وقتي متاهل مي شوند هنوز فکر مي کنند مجردند، آزادند که بروند و بيايند چه آقا با دوستان و خانواده خود و چه خانم، در حالي که وقتي با همديگر يک خانواده را تشکيل مي دهند بايد نوع رابطه هاي شان متفاوت از زمان مجردي شان باشد. زيرا اکنون هويتي به نام «ما» به عنوان «خانواده» شکل گرفته است که اين هويت خانوادگي نيز مرزهاي مشخصي دارد. مرزهاي بين زوجين نمي تواند تفکيک شود زيرا مشکل زا مي شود. الان يک «ما» تشکيل شده است.

ديگر«من» نيستم که بروم خانه«خودم»، «ما» بايد برويم نزد «خانواده»، ما تعهداتي به همسرمان داريم. همان طور که او نمي تواند تمام وقتش را با دوستانش بگذراند؛ بنابراين خانم اول بايد وظايف اصلي اش را در خانواده انجام دهد. وظيفه دومش نيز اين است که به خانواده پدري اش توجه کند.

اگر دخالت خانواده ها باعث آسيب زدن به زندگي زوجين شود، چه بايد کرد؟

ابتدا بايد مرز بين خانواده ها و زوجين تعريف شود. تا زماني که مرزها مشخص نيست و دخالت ها وجود دارد، عملا زن و شوهر نمي توانند جلو بروند. براي جدا کردن مرزها رعايت احترام، بسيار ضروري است.

نکته ديگر اين که بسياري از مشکلات پيامد مشکلات فردي زوجين است، يعني من از خانواده همسرم گله هايي دارم که هيچ وقت با خودشان در ميان نمي گذارم. به همسرم فشار مي آورم که برود و گله مرا به آن ها بگويد. يا از او بخواهم که از من نزد آن ها حمايت کند، اين کار خيلي آسيب زننده است. در حالي که خودم بايد با آن ها رودررو شوم و صحبت کنم و با احترام، گلايه ام را به آن ها بگويم؛ مثلا من از اين که اين حرف را زده ايد، ناراحت شده ام يا اين کاري که انجام داده ايد چه معني دارد؟ اين بهتر است تا اين که من به شوهرم بگويم و گله ها را مطرح کنم خشمم را نسبت به چيزي که آن ها به من گفته اند و از اين که نتوانسته ام خودم حرفم را بزنم به شوهرم منتقل کنم يا شوهر به همسرش. اين خودش يک مشکل مي شود و بعد اسمش را مي گذارند دخالت خانواده ها. بايد ياد بگيرم با خود آن  ها صحبت کنم ولي همراه با احترام.

گفت و گو از زهرا خليق
خراسان- شماره  18107
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

مریم
Iran, Islamic Republic of
من با خانواده همسرم در یک خانه زندگی میکنیم من یک دختر دو ساله دارم او به شدت به مادر همسرم خو گرفته و وقت بسیار کمی را با من میگذراند وتحت تربیت کامل ایشان است و با من ارتباط عاطفی کمی دارد ایا این برای او میتواند اسیبی داشته باشد ممنون
دلبستگی و وابستگی کودک به والدین و حد طبیعی آن
با این وابستگی ناسالم آشنا شوید
علت افزایش بلوغ زودرس دختران در دوران همه‌گیری چیست؟
اگر سوگ‌هايمان به پايان نرسد چه؟
۳۴ ماهگی کودک؛ آغاز مهارت های زبانی و احساسی
چرا وقتی ورزش می‌کنید حال روح‌تان بهتر می‌شود؟
حسادت بیمارگونه، علل، علائم و درمان
به این گفتار و رفتار نوجوان‌تان حساس باشید
روانشناسی ریسک‌پذیری را چگونه می بیند؟!
خودکشی شناسی  یا  Suicidology
چــه سنی برای عاشق شدن مناسب است؟
چگونه وابستگی عاطفی را از بین ببریم؟
شايد شخصي آنقدر ميل به درك شدن دارد، ميل به دوست داشته شدن ندارد