دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲ - 29 May 2023
تاریخ انتشار :
يکشنبه ۵ مهر ۱۳۹۴ / ۰۹:۴۶
کد مطلب: 33218
۱
پرونده اي درباره کاهش آستانه تحمل مردم

از فحاشي و هل دادن تا برداشتن قفل فرمان!

از فحاشي و هل دادن تا برداشتن قفل فرمان!
«آستانه تحمل مردم در وضعيت هشدار». اين تيتر چند روز پيش روزنامه خراسان بود که از افزايش 15 درصدي جرايم در 4 ماهه نخست سال جاري نسبت به سال گذشته خبر داده بود. در توضيح اين خبر، معاون پيشگيري از وقوع جرم قوه قضاييه با اشاره به کاهش آستانه تحمل مردم و افزايش خشونت گفته بود: «متاسفانه ضرب و جرح، جرم نخست کشور است. امروز شاهد آن هستيم که استفاده از سلاح سرد زياد شده و حتي استفاده از سلاح گرم هم در منازعات ديده مي شود و اين دليل آن است که خشونت در رفتار شهروندان افزايش پيدا کرده و آستانه تحمل کاهش يافته است.»

امروز تلاش مي کنيم به بررسي دلايل کاهش آستانه تحمل مردم بپردازيم و توصيه هايي هم براي کنترل عصبانيت در اين دوره و زمانه داشته باشيم. در ضمن در گزارشي ميداني تلاش کرده ايم تا سطح آستانه تحمل مردم را بسنجيم. پس با ما همراه باشيد.
-
واکنش هاي مردم در برابر خبرنگاري که تلاش مي کند به سادگي آن ها را عصباني کند
از فحاشي و هل دادن تا برداشتن قفل فرمان!
معمولاً همه ما هر روز در موقعيت هايي قرار مي گيريم که عصباني مي شويم و اين حالت واکنشي است که مي توان در برابر رفتار طرف مقابل نشان داد، اما نکته مهم، درباره کميت و کيفيت نشان دادن اين عصبانيت براي پس گرفتن حق است. فرض کنيد در صف نانوايي فرد پشت سرتان جلوتر از شما بايستد يا خودروي پشت سري تان الکي دستش را روي بوق بگذارد يا حتي فردي در خواربارفروشي از فروشنده بخواهد که بدون نوبت اجناس او را حساب کند، در اين مواقع واکنش شما چه خواهد بود؟ آيا حداقل يکبار به صورت مودبانه از او مي خواهيد که اين کار را نکند يا در اولين واکنش، عصباني مي شويد؟
ادامه اين گزارش، واکنش هاي مردم در برابر رفتارهاي خبرنگار ماست که واکنش مردم را در چنين موقعيت هايي بررسي کرده است.

-
جا زدن در صف نانوايي

در صف نانوايي ايستاده بودم و در اولين فرصتي که حواس نفر جلويي ام پرت شد، از او جلو زدم. مردي که سنش به نظر 40 تا 45 ساله مي آمد، دستش را روي شانه ام گذاشت و گفت: «فکر کردي من نفهمم؟». به او گفتم که من عجله دارم و مي خواهم زودتر نانم را بگيرم! صدايش را بلندتر کرد و در حالي که با دستش من را به عقب هل داد، گفت: «برو عقب بابا! من خودم عجله دارترين فرد دنيا هستم!». به او گفتم «دستت را بينداز» که صدايش را بلندتر کرد. انگار قصد نداشت دستش را از سينه ام بردارد و گفت: «اگر دنبال دعوا مي گردي، برو با آدم هاي مثل خـــودت دعـــــوا کـــن وگــرنه...». صحبـــت هايــش را قطـــع مي کنم و تا کاري دست خودم نداده ام، خودم را معرفي مي کنم. در اولين واکنش مي گويد: «خب وقتي شما در صف جا مي زنيد، توقع نداري که من به شما شيــريني بدهم!». به او مي گويم ولي قبول داريد که واکنش شما، حرف هايتان و با دست هل دادن تان کار درستي نبود که مي گويد: «خسته ام! تازه از سرکار آمده ام و آن قدر از صبح با مردم سر و کله زده ام که ديگر اعصاب درست و حسابي نداشتم. بعدش هم به نظرم با آدم هايي که رفتارهايي مانند شما دارند، رفتار بهتري نمي توان داشت.»
-

زدن بوق ممتد و راننده اي که با قفل فرمان به سمتم آمد

در يک کوچه تقريبا پهن و در پشت خودرويي که با سرعتي پايين در حال حرکت است، دستم را روي بوق مي گذارم. راننده دستش را از شيشه بيرون مي آورد و با اشاره به من مي فهماند که از کنارش عبور کنم، اما من دوباره دستم را روي بوق مي گذارم. خودرواش را به منتهي اليه سمت راست مي کشاند تا من از کنارش عبور کنم. در زمان گذشتن از کنار خودرواش، دستم را به نشانه اعتراض به سمتش دراز مي کنم و داد مي زنم: «خب نمي تواني ماشين سوار شوي از دوچرخه استفاده کن!» راننده جوان خودرو به همراه دوستش با شنيدن اين جمله سرعت شان را بيشتر مي کنند و خودروي من را متوقف مي کنند. به محض اين که از خودرو پياده مي شوند، داد مي زنند که «چه مرگته! مگه کوري؟ از بغل مون رد مي شدي ديگه!» از آن ها مي پرسم که شما چرا اين قدر آرام حرکت مي کرديد که مي گويند:« حرف مفت نزن! همچين مي زنيم که بچسبي کف آسفالت ها!» مي گويم: « راه کوچه را بسته ايد، دو قورت و نيم تان هم باقي است!». دوست راننده يک لحظه اعصابش خرد مي شود و داد مي زند: «بهنام، اون قفل فرمون لعنتي رو کجا گذاشتي؟». به سرعت کارت خبرنگاري ام را به بهنام نشان مي دهم و مي گويم که در حال تهيه گزارش هستم! از بهنام مي پرسم که يک مسئله به اين کوچکي ارزش اش را داشت که با قفل فرمان کاري دست خودتان و من بدهيد که مي گويد: «فردي که ادب ندارد و هر چيزي به دهنش مي رسد مي گويد را بايد ادب کرد. به شما ربطي نداشت که چرا ما آرام با خودرو حرکت مي کنيم». او که قبول دارد زود عصباني شده است، مي گويد: «اگر به خاطر اين بوق هاي الکي، چيزي به شما نمي گفتم باز فردا همين کار را براي فرد ديگري انجام مي داديد و فکر مي کرديد که ديگران نمي فهمند و فقط شما مي فهميد!» از او مي پرسم که نمي شد همين را با آرامش به من مي گفتيد که مي گويد: «نه! چون از بوق زدن هاي شما عصباني شده بودم!»

 

بي نوبتي در مغازه

مشغول خريد از سوپرمارکت است و تقريبا 7 يا 8 مورد را براي خريد روي ميز جلوي فروشنده گذاشته است. يک پاکت شير برمي دارم و به فروشنده مي گويم: «اول جنس من را حساب کن.» در حالي که زن جوان منتظر حساب کردن اجناس اش بود به من گفت: بعد از من حساب کنيد. به او گفتم شما خيلي طولش مي دهيد، بگذاريد من حساب کنم. حالت چهره اش را عوض کرد و گفت: يعني چي! چون شما مرد هستيد بايد زودتر برويد؟ بعد هم رو به فروشنده گفت: آقا نوبت من است، لطفا کار من را راه بيندازيد. من هم در حالي که 2 هزار توماني ام را روي ترازو گذاشتم، گفتم: اگر کار من را راه نيندازي، ديگر هيچ وقت ازت خريد نمي کنم. زن که ديگر نمي توانست به آرامي صحبت کند، گفت: «اگر مردي واستا تا زنگ بزنم، شوهرم بياد! فکر کردي اين جا چاله ميدان است!» در اين جا فروشنده هم پاکت شير من را از روي ترازو برمي دارد و مي گويد: برو آقا براي ما دردسر درست نکن. اصلاً اين شير، فروشي نيست! شما برو و هيچ وقت از ما خريد نکن! در اين لحظه زن هم مشغول تماس با تلفن همراه اش مي شود، مي گويد: «الان تکليف ات را مشخص مي کنم! مردک بي سر و پا!» خودم را معرفي مي کنم و مي گويم که به تماس نيازي نيست. از اين خانم مي پرسم که چرا اين قدر عصباني شديد، حالا بر فرض من يک کمي زودتر حساب مي کردم و مي رفتم که مي گويد: متاسفانه امثال اين رفتارها را هر روز مي بينيم که يک عده اي مي خواهند زرنگ بازي دربياورند بنابراين عصباني شدم. البته عجله هم دارم چون بچه ام خانه تنهاست. از او مي پرسم که چرا يک بار نگفتيد که «آقا نوبت را رعايت کنيد» که مي گويد: نگفتم!؟ حتما حواسم نبوده است!

 

مردي که برخوردي محترمانه داشت

يک بار ديگر به صف نانوايي مي روم تا واکنش فرد ديگري را در برابر جا زدن ببينم. بعد از اين که جاي او را مي گيرم، مي گويد: ببخشيد آقا، فکر مي کنم که شما پشت سر من بوديد. به او مي گويم که من عجله دارم و بايد زودتر بروم. مي گويد: به نظر شما هر فردي که عجله داشته باشد، بايد بي نوبتي کند؟ به او مي گويم: حالا اگر به سر نوبتم برنگردم، چه کار مي کنيد؟ مي گويد: خيلي برايم مهم نيست، فقط شما شخصيت خودتان را نشان مي دهيد که به رعايت حق ديگران بي توجه هستيد. وقتي تلاشم براي عصباني کردن او نتيجه نمي دهد، خودم را معرفي مي کنم و از او مي پرسم چرا عصباني نشده است؟ آقاي بهرامي مي گويد: دليلي ندارد که به خاطر اين مسئله عصباني شوم چراکه در عصبانيت هر رفتاري ممکن است از من و شما سربزند که در شان مان نباشد. به او مي گويم که چرا بيشتر مردم مانند شما فکر نمي کنند که مي گويد: چون باور نکرده اند که با عصبانيت نه تنها به حق شان نخواهند رسيد بلکه نتيجه اي به جز پشيماني هم براي شان نخواهد ماند.


دکتر مهدي سودآوري، روان شناس از علل کاهش آستانه تحمل و راه هاي کنترل خشم مي گويد:
خشم چرا و چگونه!
 
 

آستانه تحمل به حالتي اطلاق مي شود که انسان ديگر توان کنترل خشم خود را نداشته باشد و با کوچک ترين تنشي عصباني شود و پرخاشگري کند. طبق بررسي ها، آستانه تحمل مردم کشور ما رو به کاهش است و سوالي که پيش مي آيد اين است که علت اين همه نداشتن تحمل و زودرنجي مردم چيست؟ در ادامه اين مطلب تلاش مي شود که به اين سوال پاسخ مناسبي داده شود.

 

نظريه هيدروليکي پرخاشگري چه مي گويد؟

نظريه پردازان مختلف نظرات متفاوتي در اين باب بيان کرده اند؛ اما يکي از مهم ترين آن ها نظريه هيدروليکي پرخاشگري است. طبق اين ديدگاه هر انساني ظرفيت مشخصي براي کنترل خشم و پرخاشگري خود دارد. هنگامي که اين ظرف کاملا پر شود با کوچکترين تلنگري سرريز مي کند و پرخاشگري ذخيره شده در آن، تخليه مي شود. به عبارت ديگر با هر ناکامي، بي احترامي، تعارض و هر عملي که باعث خشم انسان مي شود، بخشي از اين ظرف پر و در نهايت با آخرين عملي که باعث سر ريز شدن آن شود خالي مي شود. حال مهم نيست اين آخرين موضوع چقدر اهميت دارد.

 

ناکامي هم دليل کاهش آستانه تحمل است

ديدگاه ديگر ناکامي را علت اصلي پرخاشگري مي داند. اين نظريه بيان مي کند که با هر ناکامي انسان دچار خشم مي شود و اين خشم بايد در جايي بروز پيدا کند. در بعضي عوامل که باعث ايجاد ناکامي و سرخوردگي در مردم مي شود، چون نمي توان آن خشم ها را به صورت مستقيم بر سر عامل ايجاد کننده ناکامي خالي کرد، اين خشم جابه جا مي شود و بر سر اولين فردي که از نظر قدرت و پايگاه اجتماعي پايين تر از فرد باشد خالي مي شود. در مواردي فرد سرخوردگي خود را بر سر مردم کوچه و خيابان خالي مي کند که به نزاع خياباني منجر مي شود. همچنين در صورت ايجاد ناکامي توسط مدير يا رئيس در محيط کار، اين پرخاشگري جابه جا و به محيط خانه منتقل مي شود و خشم ناشي از محيط کار بر سر همسر و فرزندان خالي خواهد شد.

 

نگاه بدون احترام افراد جامعه به يکديگر باعث عصبانيت مي شود

يک عامل ديگر که باعث بروز پرخاشگري در جامعه و خانواده مي شود، پايين بودن ارزش احترام اجتماعي است. احساس احترام اجتماعي که يکي از حقوق اوليه انساني است براي سلامت روان هر فردي لازم است. راه حل مناسب طبق اين ديدگاه، اين است که عوامل ناکامي از جامعه حذف شود. همچنين رعايت اصل طلايي که در احاديث ديني ما نيز به آن اشاره شده است ضروري به نظر مي رسد و طبق اين اصل طلايي، هر آنچه را براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند، و آنچه را براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند. رعايت همين اصل طلايي مي تواند بسياري از معضلات اجتماعي را رفع کند. زماني که من مي خواهم به ديگري توهين کنم، قبل از آن فکر کنم اگر همين حرف را به من بگويند چه حسي به من دست مي دهد، آن گاه به احتمال زياد ادب را رعايت خواهم کرد. تا زماني که تمام مردم حقوق ديگران را رعايت نکنند، اين حالت ناکامي و سرخوردگي وجود خواهد داشت. با اين حال در ادامه به بيان چند راهکار براي مواجهه با اين خشم فروخورده مي پردازيم.

 

8 راهکار کنترل خشم فروخورده

اگر احساس مي کنيد که در حال عصباني شدن هستيد حتما صحنه را ترک کنيد چراکه با خروج از آن محيط مي توانيد بر اعصاب خود مسلط شويد و از بروز دعوا و بحث پيش گيري کنيد.

در هنگام خشم يک ليوان آب سرد بنوشيد؛ زيرا باعث کاهش فشار عصبي شما مي شود.

گاهي افکار خود را با خاطره اي خوب و آرامش بخش مشغول کنيد تا در زمان هاي عصبانيت، انعطاف پذيري بيشتري از خودش نشان دهيد.

خود را به جاي فرد مقابل بگذاريد و موضوع را از زاويه ديد او نگاه کنيد. شايد او روز بسيار بدي داشته است، شايد او مريضي در بيمارستان دارد که اين قدر عجله دارد و .... در اين صورت خشم شما به مهرباني تبديل خواهد شد.

باور کنيد که شما هم با بقيه مردم برابر هستيد و هيچ حق بيشتري از بقيه نداريد. هنگامي که موقع رانندگي با مسدود کردن راه ديگران يک متر جلوتر مي رويد، عملا خود را برتر و محق تر از ديگران ديده ايد.

در صورت روبه رو شدن با توهين يا برخورد نامناسب ديگران، به ياد داشته باشيد که اين ما هستيم که اجازه مي دهيم فردي ما را ناراحت يا آشفته کند. فقط زماني ما احساس ناراحتي مي کنيم که فرد مقابل براي ما از اهميت برخوردار باشد، در غير اين صورت حرف يا برخورد او هيچ اهميتي براي ما ندارد و در نتيجه باعث خشم ما نيز نخواهد شد بنابراين اگر او به شما توهين کرد فقط شخصيت خود را نشان داده است و از شما چيزي کم نمي شود.

به ياد داشته باشيم که در صورت عصبانيت فقط خود ما آسيب مي بينيم. اگر شخصي در خيابان به شما توهيني کرد و رفت، عصبانيت هيچ آسيبي به فرد خاطي نمي رساند و فقط خود شما را برآشفته مي کند. عصبانيت بيشتر آسيب بيشتر به خود شماست و نه فرد مقابل.

براي خود احترام قائل شويد. اگر کودکي به شما توهين کند چه واکنشي نشان مي دهيد؟ احتمالا با اين توجيه که او کودک و نادان است بدون ناراحتي خواهيد گذشت. پس چرا زماني که فرد ناداني به شما توهين مي کند آنقدر خود را کوچک مي کنيد که با او دهان به دهان شويد؟

 

 
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چگونه مشاوره روانشناسی بگیریم ؟
چطوری در محل کار عذرخواهی کنیم؟
اختلالات شخصیت کلاستر B
نارسایی توجه /بیش فعالی اختلال رفتاری پیچده اما قابل مدیریت
کشف تاثیر استرس محل کار روی تایپ‌ کردن
اضطراب با بدن زنان چه می‌کند؟
روش‌های غلبه بر استرس امتحانات
نشانه های روابط عاشقانه ناکارآمد وسمی کدامست ؟
معنویت در حل مشکلات روانی بیرون‌زاد راهگشاست
تعریف و طبقه بندی کودکان استثنایی
اعلام ضوابط کارورزی، برگزاری کارگاه و دوره‌های توانمندسازی روانشناسی
افراد افسرده با ریسک ابتلا به ۲۹ بیماری دیگر روبرو هستند
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.