جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ - 7 May 2021
تاریخ انتشار :
جمعه ۳ تير ۱۳۹۰ / ۰۶:۳۷
کد مطلب: 3696
۰

اثبات روح و تاریخچه عقیده به آن از دیدگاه عقل و فلسفه

  اولین مساله زیربنایی در علم‏النفس، اثبات موجودیت مستقل مجرداز ماده برای نفس است زیرا این مساله، محور تمام مسائل‏علم‏النفس از دیدگاه اسلامی می‏باشد و این بحث محوری در همه‏مسائل قوای مورد بحث در علم‏النفس تاثیر كلی دارد و به مسائل،جهت می‏بخشد و آثار و احكام گوناگون، نتیجه می‏دهد.
طبعا در رابطه نزدیك با این مساله، چند مهم زیر لازم است موردبحث و بررسی قرار گیرد:
۱) ذكر اجمالی از عقیده مادیون درباره نفس و روح و تذكرچند جمله‏از متون معتبر آنها به‏عنوان شاهد به‏طور اجمال و گذرا.
۲) پاسخ از دیدگاه مادیها در نحوه وجودی نفس.
۳) تذكر این كه مادیون دیدگاه الهی را در مورد نفس و روح‏تحریف كرده‏اند و بررسی آن...
۴) وجود روح به عنوان جوهر و گوهری اصیل مجرد از ماده درماورای بدن از دیدگاه قرآن و...
مساله وجود روح انسانی از بزرگترین مسائل فلسفی است،فیلسوفان درباره آن قرنها، مطالب گوناگون به صورت اثبات روح ونفی آن بحث كرده، اختلاف نموده‏اند و در حقیقت می‏توان گفت این،یكی از شیرین‏ترین و مناسب‏ترین بحثها به قلب آدمی بوده است چراكه انسان به‏طور فطری مایل است درباره آن بحثهای گوناگون انجام‏دهد زیرا از مسائل اولیه انسانی بوده، انسان علاقه زیادی به‏دانستن شوون روح خود دارد، بلكه عالم روح از مطمئن‏ترین عالمی‏است كه انسانها به هنگام قطع از علائق عالم حس، به آن امیدمی‏بندد و مواردی كه انسانها از انجام آرزوهای شیرین مثل‏خوابهای خوش عاجز می‏گردند به این مبدء پناه برده، وجود آن راقطعی و غیر قابل انكار می‏دانند!
انسان عالم عجیبی است كه از قوای عقلی بهره‏ها برده به‏طوری كه‏برای آن حدی موجود نمی‏باشد تا آنجا كه بر وجود خودش حكم‏می‏كند. به نقص از برخی جهات و در نتیجه ناموس‏های خلقت وآفرینش و تحكم آن را چه‏بسا در مواردی مورد انتقاد قرار می‏دهدو در مقابل گاهی از كرامت‏های عواطف، كمال بهره را می‏برد و درنتیجه عدل و رحمت و كمال و دوستی و فضیلت را در حد مطلق خودمی‏شناسد، عدالتی را پشت‏سر عدالت در جامعه، كامل‏تر می‏بیند و به‏دنبال هر رحمت و جمالی و حب و فضیلتی كامل‏تر را ملاحظه می‏كندتا آنجا كه آرامش پیدا می‏كند، می‏خورد و می‏آشامد و می‏خوابد وچه‏بسا به بازی و طرب مشغول می‏گردد و سایر صفات مختلف انسانی‏از خوب و بد را انجام می‏دهد و گاهی ترقی كرده به حد فهم حكماءو بزرگان می‏رسد و گاهی تنزل پیدا كرده تا آنجا كه خیالات بر اوچیره شده و غیر از تملق در ذات خویش فكری ندارد و اینگونه‏دچار بی‏خبری می‏گردد!
اینگونه خیالها گاهی بر روح انسان سیطره پیدا می‏كند و بدین‏ترتیب احوال و رفتارهای انسان، گوناگون و متلون شده، دیگر به‏مساله روح توجهی نمی‏كند و به روح به نظر سطحی و قشری و حتی‏مادی نگاه می‏كند! آیا فردی از افراد نوع انسان پیدا می‏شود كه‏ابدا در طول زندگی خویش به مسیر خویش بعد از مرگ و عاقبت امرخویش و بعد از پاچیدن جسم خویش تاملی نكند؟ ظاهرا هیچ وضعیتی‏برای هیچ فرد انسان عاقلی رخ ندهد و او را از فكر روح و وجودآن و عاقبت امر خویش در غفلت كامل بسر برد.
آری گاهی بر انسانها اتفاق می‏افتد كه از فكر درباره روح خودش‏به‏طور كلی غفلت داشته باشد و لكن به مجرد پیدایش حالتی در روح‏او مثل مرض و بیماری، مشاعر او متنبه و حواس او بیدار می‏گرددحال اگر ایمان ثابتی به خداوند داشته باشد، عقیده جاودانه‏بودن انسانها در روح او آرامش و سكون به او می‏بخشد و به قضا وقدر الهی معترف بوده و در عین حال امید به رحمت الهی دارند.
اما كسانی كه شبهات علمی، روح آنها را به خود جذب كرده باشند،دغدغه‏ها و شبهات علمی، آنها را آزار داده، در حالت التهاب‏نگاه می‏دارند و نور فطرت در این صورت كم نور بوده، چه‏بسازندگی بر او تلخ می‏گردد و همواره آرزوی موت می‏نماید و اینجااست كه آمار انتحارها و خودكشی‏ها و حداقل زجر دادن‏های روحی درمیان جوامع بشری رو به تزاید می‏گذارد.
با همه اختلاف افكار در صفات روح و عوارض و حالات آن، عقیده به‏وجود روح به‏طور اجمال تاریخچه طولانی و عمیقی در طول تاریخ‏عقاید انسانها جایگاه خاصی دارد (۱) .
از جمله عقاید، عقاید هندوها درباره وجود روح و این كه آن رانفخه الهی در انسان دانسته، معتقد بوده‏اند كه انسان هنگامی كه‏بمیرد، جسد نورانی، روح او را می‏پوشاند و چشمان انسان‏های زنده‏آن را نمی‏بیند و به عالم اعلی منتقل می‏گردد و علماء مصر از۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند كه روح در قالب جسم‏انسان وجود داشته بعد از مردن از جسد به جسد جدیدی انتقال‏پیدا می‏كند (۲) .
چینی‏ها از قرن ششم قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند به وجودروح، برای آن غلاف جسمانی غیر از جسد عادی معتقد بودند كه‏موثرات فنا و مرگ در آن تاثیر نداشته و ارواح از هر جانبی مارا احاطه كرده است و عقاید (كنفسیوس) در این باره معروف است. (۳)
عقاید علماء فارس زبان یا اعتقاد اهریمن و اهورامزدا و فلاسفه‏و علماء یونان از قبیل سقراط و افلاطون معتقد بوده‏اند كه روح‏انسان قبل از جسم آنان موجود بوده، و از معارف ازلی نزد خدابرخوردار بوده‏اند و بعد از انتقال به این بدن جسمی، جمیع‏معلومات خود را از دست داده و نیاز به تفكر و استدلال و تعلیم‏و تعلم دارند پس تعلم برای آنان همان تذكر و یادآوری و موت‏نیز همان رجوع به حالت اولیه زندگی قبل از وجود در حالت جسمی‏است. به‏طور خلاصه عقیده به وجود روح و ظهور آن برای انسانهاامر مسلمی نزد قدماء انسانها از امت‏ها و ادیان گوناگون وفلاسفه بوده، عقیده نوظهوری نیست و سابقه طولانی عقیدتی دارد (۴) .
پس حق این است كه اصل وجود روح و مبدء آن نیت انسانها چندان‏نیازی به دلیل و استدلال ندارد با وجود این به دلائل گوناگون‏عقلی و حسی و تجربی قابل بررسی و تحقیق است.
● دلائل عقلی وجود روح
دلیل اول: تغییر مواد مغزی و ثبات ادراكات در تحقیقات علم‏طبیعی و دیدگاه فلاسفه اروپا و فلاسفه اسلامی در جای خود ثابت‏شده كه هیچ موجود مادی در حال سكون و آرامش نیست، بلكه همه‏موجودات در حال تغییر و تحول‏اند بخصوص بنابر نظریه حركت جوهری‏كه مبدع آن مرحوم ملاصدرا است.
«لئون دنی‏» روح‏شناس معروف فرانسوی می‏نویسد: (۵) «فیزیولوژی‏یا علم وظائف‏الاعضاء به ما می‏آموزد كه تمام اعضاء و دستگاههای‏مختلف بدن، تحت تاثیر دو جریان مهم حیاتی یعنی جذب مواد ازخارج و تبدیل آن به انرژی در طی چند سال به‏طور كلی تجدید وتعویض می‏شوند و یك تغییر و تحول مستمر و دائمی در مولكول وذرات اجزای بدن روی می‏دهد، سلولهای فرسوده و كهنه از میان‏رفته، به جای آنها سلول‏های دیگر به واسطه تغذیه به وجود آمده،جبران آنچه را كه از دست داده می‏نماید.
از ذرات و مواد نرم و مرطوب مغز گرفته تا قسمت‏های سخت و سفت‏استخوانها در تمام بافتها و نسوج بدن این تغییر و تبدیل‏پیوسته انجام می‏گیرد و در دوره عمر، ذرات و سلولهای بدن، به‏دفعات عدیده از بین رفته و دوباره تشكیل می‏گردد(صغری).
با وجود این تحولات و تغییرات كه در پیكره مادی و جسمانی ماروی می‏دهد، پیوسته، همان شخص و موجودی كه بودیم هستیم و فكر واندیشه و قوه حافظه و خاطرات دیرینه كه جسم و بدن فعلی ما درآن پدیده‏های گذشته هیچ‏گاه سهیم و دخیل نبوده ثابت و پایدارمی‏ماند(كبری).
از مجموع این دو مقدمه صغری و كبری در بالا به‏طور طبیعی این‏نتیجه به دست می‏آید كه در وجود ما غیر از مواد متغیر و متبدل،حقیقت ثابت دیگری است كه هرگز دستخوش تغییر و تبدیل نیست اواست كه شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خودحفظ كرده ونگهداری می‏كند و هر وقت اراده كند، خاطرات گذشته و دیرینه رابه یاد می‏آورد و در آنها تصرفات می‏كند.
از زمان طفولیت و جوانی تا پیری این عمل ادامه می‏یابد، هنوزهم عكس دوستان و صور اشیاء بعد از سالیان متمادی و دراز درصفحه ذهن ما وجود دارد.
از اینجا می‏فهمیم كه روح مولود مواد خاكستری مغز نبوده، بلكه‏یك موجود مجردی است كه احاطه تدبیری بر جسم ما دارد، او است‏كه می‏بیند و می‏شنود و ادراك می‏كند.
كلام فلاسفه و بزرگان اسلامی نیز از دیدگاه عقل و فلسفه، تحقیقات‏علمی روز نیز مورد تایید قرار می‏دهد. محمد حسین فاضل تونی دركتاب «حكمت قدیم‏» ص ۱۱۹ چنین می‏نویسد: «دلیل بر مغایرت نفس‏با بدن این است كه بدن، دائما در حال تغییر و تبدل است‏به حسب‏كم و كیف و عوارض دیگر و به حسب جوهر ذات بنابر حركت جوهری كه‏ثابت‏شده است و نفس ناطقه از اول عمر تا آخر عمر باقی‏است(صغری) و آنچه متبدل است غیر از چیزی است كه متبدل‏نیست(كبری). پس نفس غیر از بدن و مزاج است(نتیجه).
از این دلیل مغایرت نفس حیوان هم با بدن و مزاج معلوم می‏گرددچنانكه ملا صدرا بر این عقیده است كه نفس حیوانی هم یك نحوتجردی دارد. پس نفس با بدن مغایر است‏».
و مراد از نفس همان مبدء اعمالی است كه ما آنها را انجام‏می‏دهیم و در مقابل پرسش از این اعمال می‏گوییم: من آمدم، من‏تفكر نمودم و من دانم و ...
و به تعبیر مولف كتاب «معرفت نفس‏» دفتر اول ص ۵۷: «آن‏گوهری كه به لفظ «من‏» و «انا» بدان اشارت می‏كنیم، موجودی‏است غیر از بدن و در بود چنین موجودی كه حقیقت من و شما است،یقین حاصل كرده‏ایم اگرچه با چشم سر او را نمی‏بینیم و از منظردیدگان ما پنهان است و نمی‏توانیم آن را لمس كنیم ولی به بوداو اعتراف داریم اما چگونه موجودی است و چگونه غیر از بدن است‏و همران بدن است و نسبت‏بدن با او چگونه و تعلق او به بدن‏چگونه است؟ و به چه نحو از نقص به كمال می‏رسد و سوال‏های بسیاردیگری در این باره باید در جای خود به آنها پاسخ داده شود. ودر حقیقت این دلیل را باید دلیل تجربی نام نهاد كه اثبات‏موجود مجردی می‏كند كه در كتب علمی فلاسفه و حكماء و در اصطلاح‏رجال علم و حكمت‏به نام «نفس یا نفس ناطقه‏» رایج است.
▪ نكته
تذكر این نكته در اینجا لازم است كه نفس را در زبان پارسی،روان می‏گوئیم و جان هم گفته می‏شود ولی اطلاق صحیح آن، این است‏كه روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته‏می‏شود مثلا نمی‏گویند روان گاو و گوسفند، بلكه می‏گویند جان گاوو یا جان گوسفند و اگر در عبارتی روان به جای جان حیوان بكاربرده شده، به عنوان مجاز و توسع در لغت است (۶) .
این گوهر نامبرده به نامهای گوناگون خوانده شده است چون نفس ونفس ناطقه، روح و عقل و قوه عاقله و... آنها را مترادف‏می‏دانند (۷) . 
 
حسین حقانی زنجانی   پی‏نوشتها: ۱) دائره‏المعارف، محمد فرید وجدی، ج‏۴، ص ۳۲۴. ۲) مراجعه به مدرك بالا كنید، ص ۳۲۶. ۳) مدرك قبل. ۴) همان. ۵) به نقل از كتاب «فیزیولوژی حیوان‏» تالیف بهزاد، ص ۳۲وكتاب «هورمون‏ها» ص ۱۱. ۶) معرفت نفس، دفتر اول، ص ۶۸. ۷) كشاف، ص ۵۴۱ - اخوان، ج‏۳، ص ۱۴۹ - اسفار، ج‏۴، ص ۷۶.  

 
بلاغ
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

مدیریت اختلاف با خانواده همسر
افسردگی در بی تمرینی!
در دام روانشناسان قلابی اینستاگرامی نیفتید/ بازارمکاره مشاوره در اینستاگرام!
چند ترفند برای درمان وسواس فکری و عملی
معتادانِ کودک را به کمپ‌ها ارجاع نمی‌دهیم
چگونه در زندگی خوش‌بین باشیم؟
چند ترفند برای جلوگیری از رفتارهای پرخاشگرانه در ایام نوجوانی
آشنایی با شرح وظایف یک روانشناس
"من خجالتی‌ام؛ چه کنم؟" 5 توصیه برای غلبه بر کمرویی
پنج دلیلی که نباید وارد رابطه با یک فرد خودشیفته شوید
7 علامت جسمی که ثابت می کند افسردگی فقط در ذهن شما نیست
طوری زندگی كن كه اسمت با جسمت زیر خاك نرود