مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی
مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی به مجموعهای از فعالیتهای تخصصی، علمی و انسانی گفته میشود که با هدف کمک به افراد، خانوادهها یا گروههایی انجام میشود که در اثر یک بحران دچار آسیب روانی، اجتماعی یا اقتصادی شدهاند. در این نوع مددکاری، مددکار تلاش میکند تعادل از دست رفته زندگی فردی و اجتماعی را بازگرداند، از تشدید آسیبها جلوگیری کند و به بازسازی و توانمندسازی آسیبدیدگان کمک نماید.
به گزارش میگنا رسانه سلامت روان مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی یکی از مهمترین حوزههای علوم انسانی و خدمات اجتماعی در جهان امروز است. جوامع معاصر با افزایش انواع آسیبها، فجایع طبیعی، بحرانهای اقتصادی، نابرابریهای اجتماعی، تعارضات قومی و مهاجرتهای اجباری روبهرو هستند.
در چنین شرایطی کمکرسانی صرف تنها راهحل نیست و آسیبهای روانی، اجتماعی و اقتصادی نیازمند مداخله علمی، سازمانیافته و تخصصی است. مددکار اجتماعی با بهرهگیری از دانش روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی، فنون مشاوره، مدیریت بحران و مهارتهای ارتباطی، نقش اصلی در توانمندسازی افراد و گروههای آسیبدیده ایفا میکند. این مداخلهها میتوانند از پیشگیری گرفته تا درمان، بازتوانی و بازگشت فرد و جامعه به زندگی عادی ادامه یابند.
بحران اجتماعی زمانی رخ میدهد که ساختارها و سیستمهای حمایتگر جامعه دچار اختلال شوند یا یک رویداد ناگهان تعادل روانی و اجتماعی شهروندان را به هم بزند. زلزله، سیل، کرونا، اعتراضات اجتماعی، جنگ، اعتیاد، بیکاری گسترده، تورم شدید، فروپاشی روابط خانوادگی و ناامیدی اجتماعی نمونههایی از بحرانهایی هستند که در سالهای اخیر بسیاری از جوامع را تحت تأثیر قرار دادهاند. در چنین شرایطی مددکار اجتماعی فقط ارائهدهنده خدمات حمایتی نیست، بلکه یک حلقه ارتباطی میان مردم آسیبدیده و سیستمهای رسمی دولت، نهادهای امدادی، مراکز درمانی و سازمانهای مردمنهاد به شمار میرود.
به همین دلیل، نقش او در کاهش آسیبهای پس از بحران کاملاً ضروری است و از نگاه سیاستگذاران اجتماعی، حضور مددکاران اجتماعی بخشی از مدیریت علمی بحران محسوب میشود.
نخستین وظیفه مددکاری اجتماعی در بحران، ارزیابی دقیق وضعیت اجتماعی، روانی و اقتصادی افراد آسیبدیده است.
برخلاف تصور عمومی، همه قربانیان یک بحران نیازهای یکسان ندارند. برخی دچار شوک روانی میشوند، برخی خانواده خود را از دست دادهاند، برخی شغل و داراییهایشان را از دست دادهاند و برخی دیگر دچار احساس پوچی و بیپناهی شدهاند. مددکار اجتماعی باید در همان ساعات اولیه بتواند تشخیص دهد که نیاز هر فرد چیست، چه منابع حمایتی در دسترس وجود دارد و چه راهبردی برای کمک به گروههای مختلف مناسبتر است. این ارزیابی تخصصی باعث میشود کمکها هدفمند و اثربخش باشد و منابع محدودی که در بحران وجود دارد به شکل علمی مصرف شود.
مرحله بعدی در مداخله مددکاری اجتماعی، حمایت روانی و اجتماعی از آسیبدیدگان است.
بسیاری از افراد در زمان بحران توان تصمیمگیری مناسب را از دست میدهند. اضطراب، ترس، فقدان انگیزه، خشم و احساس بیعدالتی بسیاری از مردم را درگیر میکند. مددکار اجتماعی با ایجاد رابطه حرفهای، مبتنی بر اعتماد و همدلی، به بازسازی روحیه افراد کمک میکند.
مشاورههای کوتاهمدت، گفتوگوهای حمایتی و ارجاع به مراکز تخصصی از مهمترین ابزارهای مددکاری در این مرحله است. این حمایت سبب جلوگیری از بروز آسیبهای ثانویه مانند افسردگی، خشونت خانگی، مصرف مواد مخدر، خودکشی و پرخاشگری اجتماعی میشود. تجربه بحران کرونا نشان داد که در نبود حمایتهای روانی و اجتماعی، حتی افرادی که از نظر اقتصادی آسیب جدی ندیدهاند نیز ممکن است دچار مشکلات شدید روحی شوند، بنابراین نقش مددکاران اجتماعی در چنین دورههایی غیرقابل انکار است.
از دیگر وظایف مهم مددکاری اجتماعی در بحرانها، توانمندسازی افراد است.
توانمندسازی به معنای دادن کمک مقطعی نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که فرد یا گروه آسیبدیده دوباره بتوانند روی پای خود بایستند. آموزش مهارتهای اجتماعی، معرفی فرصتهای شغلی، پیگیری حقوق قانونی، تشکیل گروههای محلی برای حمایت از یکدیگر، احیای شبکههای خانوادگی و ایجاد حس مسئولیتپذیری در جامعه از مهمترین جنبههای توانمندسازی هستند. مددکار اجتماعی تلاش میکند افراد تنها دریافتکننده کمک نباشند، بلکه بخشی از فرایند بازسازی اجتماعی شوند. تجربه نشان داده است که توانمندسازی تأثیر بسیار بیشتری از کمکهای مالی مقطعی دارد و میتواند مانع بازتولید آسیبهای اجتماعی در آینده شود.
یکی از نکات مهم درباره مددکاری اجتماعی، نقش آن در پیشگیری از بحرانها است. کمکرسانی پس از بحران ضروری است، اما بهترین شکل مدیریت بحران جلوگیری از وقوع یا گسترش آن است. مددکاران اجتماعی با تحلیل دادههای اجتماعی، شناسایی گروههای آسیبپذیر، آموزش شهروندی، آگاهسازی عمومی، تقویت مهارتهای خانواده، حمایت از کودکان در معرض خطر، کاهش خشونت خانگی، پیشگیری از اعتیاد، برنامههای حمایت تحصیلی و آموزش مهارتهای زندگی میتوانند قبل از شکلگیری بحران اقدام کنند. هر چه پیشگیری قویتر باشد، خسارات جسمی و روانی جامعه کمتر خواهد شد.
در بسیاری از کشورها مددکاران اجتماعی در سیستمهای رسمی بحران حضور دائمی دارند. در مراکز پلیس، اورژانس اجتماعی، بیمارستانها، مدارس، زندانها، مراکز درمان اعتیاد و سازمانهای مردمنهاد حضور مددکار اجتماعی یک الزام قانونی است.
زیرا هنگام بروز بحران، نیاز به پاسخ سریع وجود دارد و حضور یک نیروی متخصص که بتواند از دید روانی و اجتماعی به بحران نگاه کند، بسیار حیاتی است. در کشورهایی که این سیستم به خوبی اجرا شده است، میزان خشونت پس از بحران، فروپاشی خانوادهها، گسترش آسیبهای اجتماعی و اختلالات روانی به طور چشمگیری کاهش یافته است. این موضوع نشان میدهد سرمایهگذاری در مددکاری اجتماعی نوعی سرمایهگذاری برای آینده جامعه است.
از نگاه علمی، مددکاری اجتماعی در بحران بر سه سطح فردی، گروهی و اجتماعی فعالیت میکند.
در سطح فردی، تمرکز بر زندگی شخص، مشکلات او و بازسازی توان خودمدیریتی است. در سطح گروهی، مددکار با خانواده یا گروههای آسیبدیده کار میکند تا شبکه حمایتی شکل گیرد. در سطح اجتماعی، هدف اصلاح ساختارها، قوانین و سیاستها است تا زمینههای بروز بحران کاهش یابد.
این سه سطح نشاندهنده این واقعیت است که مددکار اجتماعی فقط با افراد آسیبدیده در ارتباط نیست، بلکه با کل جامعه کار میکند تا چرخه آسیب متوقف شود.
یکی از موضوعات مهم در مددکاری اجتماعی در بحرانها، مداخله در شرایط آسیبهای جمعی است. حوادثی مانند زلزله و سیل فقط خانه و داراییها را تخریب نمیکنند، بلکه حس امنیت، ثبات و آیندهنگری را نیز از بین میبرند.
در چنین شرایطی مددکار اجتماعی به سازماندهی کمپها، ایجاد نظم اجتماعی، ارتباط میان مردم و نهادهای امدادی، کمک به کودکان، مراقبت از سالمندان، توزیع عادلانه منابع و جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی کمک میکند.
تجربه زلزله بم و زلزله کرمانشاه نشان داد نبود برنامهریزی دقیق مددکاری اجتماعی باعث میشود بخشی از افراد کمکهای حیاتی دریافت نکنند و برخی دیگر دچار انزوای اجتماعی شوند.
نوجوانان و کودکان آسیبپذیرترین گروه در بحرانها هستند. مددکاری اجتماعی تلاش میکند با بازیدرمانی، مشاوره، فعالیتهای گروهی و آموزش، ترس و اضطراب کودکان را مدیریت کند.
کودکی که آسیب روانی جدی ببیند ممکن است در آینده دچار اختلالات شخصیتی و رفتاری شود. وجود یک مددکار در مدارس، کمپها و مراکز درمانی میتواند از تبدیل آسیب روانی به یک مشکل دائمی جلوگیری کند. همین موضوع درباره سالمندان نیز صدق میکند.
سالمندان در بحرانها علاوه بر ترس و اضطراب، نیازهای جسمی و دارویی ویژه دارند و مددکاران اجتماعی میتوانند هماهنگی لازم با نهادهای حمایتی و درمانی را انجام دهند.
یکی از بخشهای حساس مداخله مددکاری اجتماعی، مداخله در بحرانهای اجتماعی ناشی از نابرابری، تبعیض و فقر است.
فقر، بیکاری و نابرابری اگر طولانی شوند، جامعه را دچار ناامیدی ساختاری میکنند. در چنین شرایطی مددکار اجتماعی به عنوان یک کنشگر اجتماعی تلاش میکند صدای گروههای خاموش باشد. پیگیری حقوق اجتماعی شهروندان، مطالبهگری در برابر نهادهای دولتی، مبارزه با تبعیض، حمایت از اقشار محروم و تلاش برای اصلاح سیاستهای اجتماعی از مهمترین وظایف مددکاری اجتماعی در این حوزه است.
بسیاری از مددکاران در جهان نهتنها در سطح خدماترسانی، بلکه در سطح سیاستگذاری نیز فعال هستند و برای ایجاد عدالت اجتماعی تلاش میکنند.
در سالهای اخیر، فناوریهای نوین نیز وارد حوزه مددکاری اجتماعی شدهاند. سیستمهای آنلاین مشاوره، شبکههای حمایتی مجازی، سامانههای ثبت و پایش مددجویان، پلتفرمهای اطلاعرسانی و آموزش مهارتهای زندگی، به مددکاران کمک کردهاند تا در زمان بحران دسترسی سریعتری به مردم داشته باشند.
بحران کرونا نشان داد که مددکاری اجتماعی میتواند حتی از راه دور هم مؤثر باشد. بسیاری از افراد با مشاورههای آنلاین توانستند از اضطراب، افسردگی و ناهماهنگیهای خانوادگی عبور کنند. بنابراین ترکیب فناوری و مددکاری اجتماعی یک مسیر آیندهمحور برای مدیریت بحرانها است.
آنچه اهمیت مددکاری اجتماعی را دوچندان میکند، نگاه انسانی و اخلاقی این حرفه است. مددکار اجتماعی بدون قضاوت، بدون تبعیض و بر اساس کرامت انسانی با افراد برخورد میکند. او به دنبال برچسبزدن به افراد نیست، بلکه تلاش میکند باورهای غلط اجتماعی درباره آسیبدیدگان تغییر کند. نگاه حمایتی و توانمندسازانه مددکاری باعث میشود جامعه در زمان بحران دچار فروپاشی اخلاقی نشود و حس همبستگی و مشارکت اجتماعی حفظ گردد.
سخن پایانی اینکه مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی یک ضرورت است، نه یک انتخاب. جامعهای که مددکاری اجتماعی قوی دارد، در برابر بحرانها مقاومتر است و میتواند سریعتر به زندگی عادی بازگردد.
مدیریت بحران فقط کار نیروهای امدادی و درمانی نیست، بلکه یک فرایند اجتماعی است که بدون حضور مددکاران اجتماعی ناقص خواهد بود. امروزه دولتها، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد باید بیش از پیش به تربیت و حمایت از مددکاران اجتماعی توجه کنند تا در آینده بتوان از پیامدهای منفی بحرانها جلوگیری کرد.
توسعه مددکاری اجتماعی یعنی سرمایهگذاری برای سلامت روانی و اجتماعی مردم، و این مهمترین عامل در پایداری و رشد هر جامعه است.
به گزارش میگنا رسانه سلامت روان مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی یکی از مهمترین حوزههای علوم انسانی و خدمات اجتماعی در جهان امروز است. جوامع معاصر با افزایش انواع آسیبها، فجایع طبیعی، بحرانهای اقتصادی، نابرابریهای اجتماعی، تعارضات قومی و مهاجرتهای اجباری روبهرو هستند.
در چنین شرایطی کمکرسانی صرف تنها راهحل نیست و آسیبهای روانی، اجتماعی و اقتصادی نیازمند مداخله علمی، سازمانیافته و تخصصی است. مددکار اجتماعی با بهرهگیری از دانش روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی، فنون مشاوره، مدیریت بحران و مهارتهای ارتباطی، نقش اصلی در توانمندسازی افراد و گروههای آسیبدیده ایفا میکند. این مداخلهها میتوانند از پیشگیری گرفته تا درمان، بازتوانی و بازگشت فرد و جامعه به زندگی عادی ادامه یابند.
بحران اجتماعی زمانی رخ میدهد که ساختارها و سیستمهای حمایتگر جامعه دچار اختلال شوند یا یک رویداد ناگهان تعادل روانی و اجتماعی شهروندان را به هم بزند. زلزله، سیل، کرونا، اعتراضات اجتماعی، جنگ، اعتیاد، بیکاری گسترده، تورم شدید، فروپاشی روابط خانوادگی و ناامیدی اجتماعی نمونههایی از بحرانهایی هستند که در سالهای اخیر بسیاری از جوامع را تحت تأثیر قرار دادهاند. در چنین شرایطی مددکار اجتماعی فقط ارائهدهنده خدمات حمایتی نیست، بلکه یک حلقه ارتباطی میان مردم آسیبدیده و سیستمهای رسمی دولت، نهادهای امدادی، مراکز درمانی و سازمانهای مردمنهاد به شمار میرود.
به همین دلیل، نقش او در کاهش آسیبهای پس از بحران کاملاً ضروری است و از نگاه سیاستگذاران اجتماعی، حضور مددکاران اجتماعی بخشی از مدیریت علمی بحران محسوب میشود.
نخستین وظیفه مددکاری اجتماعی در بحران، ارزیابی دقیق وضعیت اجتماعی، روانی و اقتصادی افراد آسیبدیده است.
برخلاف تصور عمومی، همه قربانیان یک بحران نیازهای یکسان ندارند. برخی دچار شوک روانی میشوند، برخی خانواده خود را از دست دادهاند، برخی شغل و داراییهایشان را از دست دادهاند و برخی دیگر دچار احساس پوچی و بیپناهی شدهاند. مددکار اجتماعی باید در همان ساعات اولیه بتواند تشخیص دهد که نیاز هر فرد چیست، چه منابع حمایتی در دسترس وجود دارد و چه راهبردی برای کمک به گروههای مختلف مناسبتر است. این ارزیابی تخصصی باعث میشود کمکها هدفمند و اثربخش باشد و منابع محدودی که در بحران وجود دارد به شکل علمی مصرف شود.
مرحله بعدی در مداخله مددکاری اجتماعی، حمایت روانی و اجتماعی از آسیبدیدگان است.
بسیاری از افراد در زمان بحران توان تصمیمگیری مناسب را از دست میدهند. اضطراب، ترس، فقدان انگیزه، خشم و احساس بیعدالتی بسیاری از مردم را درگیر میکند. مددکار اجتماعی با ایجاد رابطه حرفهای، مبتنی بر اعتماد و همدلی، به بازسازی روحیه افراد کمک میکند.
مشاورههای کوتاهمدت، گفتوگوهای حمایتی و ارجاع به مراکز تخصصی از مهمترین ابزارهای مددکاری در این مرحله است. این حمایت سبب جلوگیری از بروز آسیبهای ثانویه مانند افسردگی، خشونت خانگی، مصرف مواد مخدر، خودکشی و پرخاشگری اجتماعی میشود. تجربه بحران کرونا نشان داد که در نبود حمایتهای روانی و اجتماعی، حتی افرادی که از نظر اقتصادی آسیب جدی ندیدهاند نیز ممکن است دچار مشکلات شدید روحی شوند، بنابراین نقش مددکاران اجتماعی در چنین دورههایی غیرقابل انکار است.
از دیگر وظایف مهم مددکاری اجتماعی در بحرانها، توانمندسازی افراد است.
توانمندسازی به معنای دادن کمک مقطعی نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که فرد یا گروه آسیبدیده دوباره بتوانند روی پای خود بایستند. آموزش مهارتهای اجتماعی، معرفی فرصتهای شغلی، پیگیری حقوق قانونی، تشکیل گروههای محلی برای حمایت از یکدیگر، احیای شبکههای خانوادگی و ایجاد حس مسئولیتپذیری در جامعه از مهمترین جنبههای توانمندسازی هستند. مددکار اجتماعی تلاش میکند افراد تنها دریافتکننده کمک نباشند، بلکه بخشی از فرایند بازسازی اجتماعی شوند. تجربه نشان داده است که توانمندسازی تأثیر بسیار بیشتری از کمکهای مالی مقطعی دارد و میتواند مانع بازتولید آسیبهای اجتماعی در آینده شود.
یکی از نکات مهم درباره مددکاری اجتماعی، نقش آن در پیشگیری از بحرانها است. کمکرسانی پس از بحران ضروری است، اما بهترین شکل مدیریت بحران جلوگیری از وقوع یا گسترش آن است. مددکاران اجتماعی با تحلیل دادههای اجتماعی، شناسایی گروههای آسیبپذیر، آموزش شهروندی، آگاهسازی عمومی، تقویت مهارتهای خانواده، حمایت از کودکان در معرض خطر، کاهش خشونت خانگی، پیشگیری از اعتیاد، برنامههای حمایت تحصیلی و آموزش مهارتهای زندگی میتوانند قبل از شکلگیری بحران اقدام کنند. هر چه پیشگیری قویتر باشد، خسارات جسمی و روانی جامعه کمتر خواهد شد.
در بسیاری از کشورها مددکاران اجتماعی در سیستمهای رسمی بحران حضور دائمی دارند. در مراکز پلیس، اورژانس اجتماعی، بیمارستانها، مدارس، زندانها، مراکز درمان اعتیاد و سازمانهای مردمنهاد حضور مددکار اجتماعی یک الزام قانونی است.
زیرا هنگام بروز بحران، نیاز به پاسخ سریع وجود دارد و حضور یک نیروی متخصص که بتواند از دید روانی و اجتماعی به بحران نگاه کند، بسیار حیاتی است. در کشورهایی که این سیستم به خوبی اجرا شده است، میزان خشونت پس از بحران، فروپاشی خانوادهها، گسترش آسیبهای اجتماعی و اختلالات روانی به طور چشمگیری کاهش یافته است. این موضوع نشان میدهد سرمایهگذاری در مددکاری اجتماعی نوعی سرمایهگذاری برای آینده جامعه است.
از نگاه علمی، مددکاری اجتماعی در بحران بر سه سطح فردی، گروهی و اجتماعی فعالیت میکند.
در سطح فردی، تمرکز بر زندگی شخص، مشکلات او و بازسازی توان خودمدیریتی است. در سطح گروهی، مددکار با خانواده یا گروههای آسیبدیده کار میکند تا شبکه حمایتی شکل گیرد. در سطح اجتماعی، هدف اصلاح ساختارها، قوانین و سیاستها است تا زمینههای بروز بحران کاهش یابد.
این سه سطح نشاندهنده این واقعیت است که مددکار اجتماعی فقط با افراد آسیبدیده در ارتباط نیست، بلکه با کل جامعه کار میکند تا چرخه آسیب متوقف شود.
یکی از موضوعات مهم در مددکاری اجتماعی در بحرانها، مداخله در شرایط آسیبهای جمعی است. حوادثی مانند زلزله و سیل فقط خانه و داراییها را تخریب نمیکنند، بلکه حس امنیت، ثبات و آیندهنگری را نیز از بین میبرند.
در چنین شرایطی مددکار اجتماعی به سازماندهی کمپها، ایجاد نظم اجتماعی، ارتباط میان مردم و نهادهای امدادی، کمک به کودکان، مراقبت از سالمندان، توزیع عادلانه منابع و جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی کمک میکند.
تجربه زلزله بم و زلزله کرمانشاه نشان داد نبود برنامهریزی دقیق مددکاری اجتماعی باعث میشود بخشی از افراد کمکهای حیاتی دریافت نکنند و برخی دیگر دچار انزوای اجتماعی شوند.
نوجوانان و کودکان آسیبپذیرترین گروه در بحرانها هستند. مددکاری اجتماعی تلاش میکند با بازیدرمانی، مشاوره، فعالیتهای گروهی و آموزش، ترس و اضطراب کودکان را مدیریت کند.
کودکی که آسیب روانی جدی ببیند ممکن است در آینده دچار اختلالات شخصیتی و رفتاری شود. وجود یک مددکار در مدارس، کمپها و مراکز درمانی میتواند از تبدیل آسیب روانی به یک مشکل دائمی جلوگیری کند. همین موضوع درباره سالمندان نیز صدق میکند.
سالمندان در بحرانها علاوه بر ترس و اضطراب، نیازهای جسمی و دارویی ویژه دارند و مددکاران اجتماعی میتوانند هماهنگی لازم با نهادهای حمایتی و درمانی را انجام دهند.
یکی از بخشهای حساس مداخله مددکاری اجتماعی، مداخله در بحرانهای اجتماعی ناشی از نابرابری، تبعیض و فقر است.
فقر، بیکاری و نابرابری اگر طولانی شوند، جامعه را دچار ناامیدی ساختاری میکنند. در چنین شرایطی مددکار اجتماعی به عنوان یک کنشگر اجتماعی تلاش میکند صدای گروههای خاموش باشد. پیگیری حقوق اجتماعی شهروندان، مطالبهگری در برابر نهادهای دولتی، مبارزه با تبعیض، حمایت از اقشار محروم و تلاش برای اصلاح سیاستهای اجتماعی از مهمترین وظایف مددکاری اجتماعی در این حوزه است.
بسیاری از مددکاران در جهان نهتنها در سطح خدماترسانی، بلکه در سطح سیاستگذاری نیز فعال هستند و برای ایجاد عدالت اجتماعی تلاش میکنند.
در سالهای اخیر، فناوریهای نوین نیز وارد حوزه مددکاری اجتماعی شدهاند. سیستمهای آنلاین مشاوره، شبکههای حمایتی مجازی، سامانههای ثبت و پایش مددجویان، پلتفرمهای اطلاعرسانی و آموزش مهارتهای زندگی، به مددکاران کمک کردهاند تا در زمان بحران دسترسی سریعتری به مردم داشته باشند.
بحران کرونا نشان داد که مددکاری اجتماعی میتواند حتی از راه دور هم مؤثر باشد. بسیاری از افراد با مشاورههای آنلاین توانستند از اضطراب، افسردگی و ناهماهنگیهای خانوادگی عبور کنند. بنابراین ترکیب فناوری و مددکاری اجتماعی یک مسیر آیندهمحور برای مدیریت بحرانها است.
آنچه اهمیت مددکاری اجتماعی را دوچندان میکند، نگاه انسانی و اخلاقی این حرفه است. مددکار اجتماعی بدون قضاوت، بدون تبعیض و بر اساس کرامت انسانی با افراد برخورد میکند. او به دنبال برچسبزدن به افراد نیست، بلکه تلاش میکند باورهای غلط اجتماعی درباره آسیبدیدگان تغییر کند. نگاه حمایتی و توانمندسازانه مددکاری باعث میشود جامعه در زمان بحران دچار فروپاشی اخلاقی نشود و حس همبستگی و مشارکت اجتماعی حفظ گردد.
سخن پایانی اینکه مددکاری اجتماعی در بحرانهای اجتماعی یک ضرورت است، نه یک انتخاب. جامعهای که مددکاری اجتماعی قوی دارد، در برابر بحرانها مقاومتر است و میتواند سریعتر به زندگی عادی بازگردد.
مدیریت بحران فقط کار نیروهای امدادی و درمانی نیست، بلکه یک فرایند اجتماعی است که بدون حضور مددکاران اجتماعی ناقص خواهد بود. امروزه دولتها، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد باید بیش از پیش به تربیت و حمایت از مددکاران اجتماعی توجه کنند تا در آینده بتوان از پیامدهای منفی بحرانها جلوگیری کرد.
توسعه مددکاری اجتماعی یعنی سرمایهگذاری برای سلامت روانی و اجتماعی مردم، و این مهمترین عامل در پایداری و رشد هر جامعه است.


























