سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ - 11 Aug 2020
تاریخ انتشار :
پنجشنبه ۵ تير ۱۳۹۹ / ۱۶:۳۳
کد مطلب: 50843
۲

نظریه شخصیت عقلانی-هیجانی الیس

متولد ۲۷ سپتامبر ۱۹۱۳ - درگذشته در ژوئیه ۲۰۰۷
نظریه شخصیت عقلانی-هیجانی الیس
«آلبرت آلیس» روان­شناس معروف که نظریه­ «­درمان عقلانی– عاطفی­» را ارائه داده است. اعتقاد دارد که توسل به عقایدی در زندگی، موجب اضطراب و ناراحتی روانی فرد می­گردد.
 
نظریه الیس، براساس رویکردی تعاملی است و در نظریه‌ شخصیت و درمان تعامل بین شناخت، رفتار و هیجان را در نظر می‌گیرد. براساس نظریه الیس ، رویداد‌­های زندگی، پیرامون افراد رخ می‌دهند. افراد، براساس این رویداد‌ها، نوعی باور و عقیده، نسبت به رویداد برانگیزاننده در خود، پردازش می‌کنند.
 
آلبرت الیس از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1950 بطور فزاینده ای از اثربخشی و کارایی روانکاوی کلاسیک و روان درمانی تحلیل گرا ناخشنود بود. او معتقد بود که فروید درست می گفت که نیروهای غیرمنطقی موجب دردسر افراد روان رنجور می شوند ولی به این نتیجه رسید که این نیروهای غیرمنطقی،تعارض های ناهشیار ناشی از اوایل کودکی نیستند.

الیس دریافت که تداعی آزاد آنقدر منفعل است و به گذشته گرایش دارد که عقاید فعلی بیماران را در مورد خودشان و دنیا به طور جدی به چالش می طلبد. او حمله مستقیم به نظام عقیدتی درمانجویان را آغاز کرد و آنها را وادار ساخت تا به طور فعال علیه فرض های غیرمنطقی خود تلاش کنند. الیس دریافت که با این رویکرد عقلانی به درمان تناسب کامل دارد.

الیس با برخورداری از تیزهوشی،بیان واضح و عینی افکار، عشق به مباحثه خردمندانه، اعتقاد راسخ به قدرت گفتگو منطقی و حس شوخ طبعی برای برطرف کردن خشم یا اضطراب غیرمنطقی، توانست با رویکرد جدید خود بیشتر از رویکردهای روان کاوی قدیمی موثر واقغ شود.

با فروید موافق بود که نیرو‌های غیر‌منطقی، افراد دارای روان‌رنجور‌خویی را درگیر می‌کند. اما برخلاف فروید، عقیده داشت که نیرو‌های غیر‌منطقی، تعارضات ناهشیار اوایل کودکی نیستند. الیس عقیده داشت، آنچه افراد با روان‌رنجوری را دچار دردسر می‌کند، آن تفکری است که مدام به خودشان القا می‌کنند، مبنی بر اینکه زندگی دارای فلسفه‌ای غیر‌منطقی است. الیس با تداعی آزاد فروید موافق نبود و آن را رویکردی منفعلانه در نظر داشت. در تداعی آزاد فرد هر چه را به ذهنش می‌رسد، آزادانه بیان می‌کند. در عوض، در نظریه الیس شاهد فعالانه عمل کردن او، علیه نظام عقیدتی و باور‌های بیمار هستیم. الیس بیماران را وادار می‌ساخت تا فعالانه علیه فرض‌های غیر‌منطقی خود، تلاش کنند.


نظریه شخصیت رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی الیس
توجیه عقلانی-هیجانی شخصیت تقریبا به راحتی ABC است(الیس،1973؛1991). در این مدل A مخفف Activating events به معنای رویداد برانگیزاننده زندگی،مثل طرد شدن توسط معشوق یا ناکامی در ورود به دوره فوق لیسانس قرار دارند.  نقطه B که مخفف Beliefs است به معنای باور‌ها است و عقایدی را نشان می دهد که افراد از آنها برای پردازش کردن رویدادهای برانگیزنده در زندگی خود استفاده می کنند. این عقاید می توانند عقلانی باشند، مانند اعتقاد به اینکه طرد شدن مایه تاسف بوده یا شکست آزارنده و ناخوشایند بوده است این عقاید می توانند غیرعقلانی نیز باشند، نظیر فکر کردن به اینکه " طرد شدن من واقعا وحشتناک بود"، " چقدر وحشتناک است که نتواستم واد دوره فوق لیسانس شوم؛ آنها برای همیشه مانع موفقیت من شدند". و در نقطه C که مخفف Consequences به معنای پیامد‌ها است فرد پیامدهای هیجانی و رفتاری آنچه را که به تازگی اتفاق افتاده است تجربه می کند.

الیس در تبیین منطقی شخصیت، معتقد است یک ABC ساده رخ می‌دهد. او معتقد بود که باور‌های فرد، ممکن است منطقی باشد یا غیر منطقی. با توجه به این باور منطقی یا غیر منطقی، افراد پیامدهای عاطفی و رفتاری را تجربه می‌کنند. به اشتباه، افراد و درمانگران تصور می‌کنند که پیامدهایی که تجربه می‌کنند، ناشی از رویدادی است که رخ داده است.

اغلب افراد و بسیاری از درمانگران تصور می کنند که پیامدهای هیجانی مهم رشد شخصیت، نتیجه مستقیم رویدادهای برانگیزاننده ای هستند که افراد در معرض آنها قرار داشته اند. یعنی  A مستقیما به C منجر می شود. به این صورت که هرچه عوامل و فعالیت ها در اوایل زندگی دلپذیرتر بوده باشند، شخصیت سالمتر خواهد بود؛ هرچه رویدادهای برانگیزاننده ناخوشایندتر بوده باشند، انسان از لحاظ هیجانی آشفته تر خواهد بود. اما این افراد و درمانگران طبق رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی کاملا در اشتباه هستند.

به عبارت دیگر، رفتار‌گرایان سنتی این عقیده را دارند که محرک یا رویداد برانگیزاننده منجر به پاسخ در ارگانیسم می‌شود و هیچ میانجی بین محرک و پاسخ در نظر نمی‌گیرند. اما، باور و افکار پیرامون آن رویداد است که منجر به پیامدهای تجربه شده می شود.


کاربرد نظریه شخصیت در درمان
الیس در کارگاه های خود مانند جلسات درمان خویش،درمانگری رهنمودی است و برای اینکه کسی را ناراحت یا مضطرب نکند، بدون اینکه پیچ و خمی به جملات خود بدهد، مستقیما به اصل موضوع می پردازد. این مشکل دیگران است. مشکل الیس این است که افراد را متقاعد سازد تا از فرایندهای شناختی خود برای آفریدن نوعی زندگی استفاده کنند که لذت را به حداکثر و عذاب وجود را به حداقل برساند. الیس دوست دارد بگوید: «هدف از زندگی،داشتن لحظه های خوب است» اما او لذت گرای بلند مدت است نه لذت گرای غیرمنطقی کوتاه مدت که به قیمت عذاب بلندمدت، غرق در امیال زودگذر می شود.

رفتاردرمانی عقلانی- هیجانی یا درمان منطقی- عاطفی الیس به عنوان یک نظریه شناختی، به فرایندهای درون فرد(ارگانیزم) به عنوان عوامل تعیین کننده مهم عملکرد شخصیت اشاره می کند.این رویدادهای برانگیزاننده A نیستند که اهمیت دارند بلکه برداشت ها و تعبیرهایی که فرد از این رویدادها می کند، مهم هستند. یعنی B مستقیماً به C می انجامد. بنابراین کسی که طرد یا شکست را از طریق عقیده عقلانی پردازش می کند ممکن است پیامدهای مناسب تاسف، پشیمانی، دلخوری، ناخشنودی را احساس کند و تصمیم بگیرد آنچه را  تغییر دهد تا از وقوع دوباره رویدادهایی که مایه تاسف هستند جلوگیری کند.

به عنوان مثال، فردی که از سوی یک معشوق ناکام شده است و این رویداد را به صورت منطقی پردازش کند، ممکن است پیامدهای مناسبی را تجربه کند و برای جلوگیری از رخ دادن رویداد ناخوشایند، همه چیز را تغییر دهد. اما اگر پردازش غیر‎منطقی نسبت به طرد معشوق از خود نشان دهد، پیامدهای نامناسبی مثل افسردگی، اضطراب یا بیهودگی را تجربه می‌کند.


اگر افراد زندگی خود را بر گرایش های ذاتی منطقی و تجربی بودن بنا نهند، می توانند از اشفتگی های هیجانی اجتناب کنند. با نگاهی به پیشرفت بشر در علوم فیزیک و زیست شناسی متوجه می شویم که علت پیشرفت اینست که فرض های ما درباره دنیا، طبیعی بوده نه فوق طبیعی و اسرارامیز. برای آزمایش کردن فرض ها و ایجاد ساختار موثرتری برای ماهیت واقعیت، باید از تجربی نگری و منطق پیروی کنیم. اگر به عقل به عنوان راهنمای خود در زندگی اتکا می کردیم، رابطه ما با خود و دیگران چقدر می توانست موثرتر باشد.

به عنوان انسانهای عقلانی(منطقی) می دانیم که دنیا همیشه عادلانه نیست، رویدادهای ناگوار در زندگی هر کسی اتفاق می افتند. بنابراین گاهی دستخوش هیجان های بجایی مانند تاسف،پشیمانی،ناخشنودی و دلخوری می شویم. در واقع، می دانیم که کامل نیستیم و همیشه شکست هایی داریم و اشتباهاتی می کنیم، اما اگر کسی صرفا به این دلیل که کامل نیستیم، به صئرت موجودی بی ارزش با ما برخورد کند، ناراحت خواهیم شد. با اینکه قبول داریم منافع شخصی خود را در درجه اول اهمیت قرار می دهیم، تصمیم می گیریم شرایط اجتماعی ناخوشایند را در جهت منطقی تری تغییر دهیم ، زیرا می دانیم در بلندمدت،  به نفع ماست که در دنیای عاقلانه تری زندگی کنیم.

در دنیای عاقلانه تر، گرایش های فطری خود را به صیانت نفس و لذت آفرینی می پذیریم. در این صورت کمتر به فعالیت های خودشکنی مانند لذت جویی کوتاه مدت سیگار کشیدن یا پرخوری می پردازیم که خشنودی فوری تامین می کنند ولی به قیمت کاهش سرزندگی و شادابی تمام می شوند. ما تمایلات خود را به خلاق بودن،استفاده کردن موثرتر از زبان،شهوانی و جنسی بودن،دوست داشتن و دوست داشتنی بودن، تحقق می بخشیم(الیس، 1973) اما به این دام غیرمنطقی نمی افتیم که فکر کنیم این تمایلات طبیعی، ضروریات مبرم هستند. برای مثال اگر دیگران به ما احترام بگذارند و برای ما ارزش قائل باشند، زندگی شادتر می شود، اما نتیجه نمی گیریم که باید حتما توسط دیگران تایید شویم. آدمی که از نظر هیجانی سالم است می تواند تا اندازه ای برای دیگران اهمیت قایل شود که رابطه مناسبی با انها داشته باشد اما آنقدر به دیگران اهمیت نمی دهد که اسیر تایید آنها شود.

بنابراین، افراد از طریق نحوه‌ تفکر خود، از لحاظ عاطفی سرحال یا ناراحت می‌شوند و محیط برانگیزاننده و رویدادهای پیرامون افراد نیست که این حالت‌ها را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس، ما به عنوان افرادی که منطقی هستیم و شخصیتی سالم داریم، آگاهیم که دنیا همیشه مطابق میل ما نخواهد بود و رویدادهای ناگوار در زندگی همه رخ خواهد داد. بنابراین، طبیعی است که رنج، پشیمانی و ناخوشایند بودن موقعیت را تجربه کنیم.


نظریه آسیب شناسی روانی رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی
همان گونه که انسانها گرایش طبیعی دارند به اینکه به صورت منحصر به فردی عقلانی و روشنفکر باشند،گرایش بسیار نیرومندی نیز وجود دارند که مخلوقات کج فکری باشند(الیس،1973)

الیس معتقد است وقتی حادثه ای برای فرد اتفاق می­افتد، او بر اساس تمایلات درونی و ذاتی خود ممکن است 2 برداشت متفاوت و متضاد از آن حادثه و رویداد داشته باشد: یکی افکار­، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی و دیگری افکار، عقاید و برداشت های غیر منطقی و غیر عقلانی. در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب و نتایج منطقی دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت اما در حالتی که فرد تحت تأثیر و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی قرار می گیرد­، با عواقب و نتایج غیر منطقی و غیر عقلانی مواجه خواهد شد. در این حالت­، فردی است مضطرب و ناراحت که شخصیت نا سالمی دارد . آسیب های روانی زندگی روزمره را می تواند با مدل عقلانی-هیجانی عملکرد انسان توجیه کرد. در آشفتگی های هیجانی، رویدادهای برانگیزنده همیشه از طریق عقاید غیر عقلانی پردازش می شوند.

براساس نظریه الیس، انسانها افرادی منطقی هستند اما با  وجود گرایش به منطقی بودن، دارای گرایش به غیر منطقی بودن نیز هستند. آسیب های روانی زندگی روزمره، را نیز با توجه به نظریه الیس در مورد شخصیت، نیز می توان توضیح داد. در آشفتگی‌های عاطفی، رویدادهای برانگیزاننده یا محرک‌ها به صورت باور غیر‌منطقی پردازش می شوند.

افراد از نظر گرایش فطری به سمت عقلانی بودن تفاوت دارند. آنها از نظر گرایش به آشفتگی عقلانی نیز متفاوت هستند. جوامع و خانواده ها نیز از لحاظ گرایش به تفکر روشن یا نادرست تفاوت دارند، هر چند که متأسفانه اغلب جوامع فرزندان خود را طوری با می آورند که گرایش های نیرومند آنها به آشفته کردن خودشان با عقاید غیرعقلانی را تشدید می کنند.. اما حتی بهترین میراث ها و بهترین جامع پذیری نمی توانند آسیب پذیری ما را نسبت به خودشکن بودن برطرف کنند.

وقتی تفکر و رفتار آدمی عاقلانه باشد­، موجودی کار آمد­، شادمان­، سرزنده و توانا خواهد بود­؛ پس می­توان گفت هر انسانی با اندیشه و افکار خود ، زندگی ­اش را می­سازد و جهت می­دهد.

بین ما کسی خدا نیست، به رغم تمایلات کمال گرایانه و بزرگ منشانه برای خدا بودن، همه ما در هر زمانی گرفتار مسامحه و پشت گوش انداختن می شویم، بارها بجای اینکه از نو فکر کنیم، مرتکب همان اشتباهات می شویم، بجای عمل مسئولانه به تفکر آرزومندانه می پردازیم، بجای اینکه احتمالات را در نظر بگیریم متعصب و ناشکیبا می شویم، به جای اینکه منطقی و تجربی نگر باشیم به خرافات و فلسفه ماوراءطبیعه اتکا می کنیم، و به جای لذت جویی مسئولانه و بلندمدت در لذت جویی کوتاه مدت، زیاده روی می کنیم. تنها تفاوت بین کسانی که برچسب بیمار روانی به آنها زده می شود و آنهایی که بهنجار به حساب می آیند، فراوانی و شدتی است که خود را با اتکا برتفکر غیرعقلانی ناراحت می کنند.

 
آسیب های روانی زندگی روز مره را می توان با مدل ABC عملکرد انسان توجیه کرد. در آشفتگی های هیجانی، رویدادهای برانگیزاننده همیشه از طریق عقاید غیرعقلانی پردازش می شوند.

رایج ترین عقاید و باورهای غیر منطقی(خطاهای شناختی) که پیامدهای عاطفی آشفته برای افراد به همراه دارد، عبارت است از:‌

1-امیال اساسی انسان، مانند میل جنسی، نیاز هستند زیرا که ما آنها را نیاز می دانیم، با اینکه آنها در واقع فقط ترجیحات هستند.

2-ما نمی توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم، خواه مجبور به منتطر ماندن در صف باشد، یا روبرو شدن با انتقاد یا طرد شدن، در حالی که می توانیم این گونه رویدادها را صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایند باشند، تحمل کنیم.

3-ارزش ما به عنوان انسان به وسیله موفقیت ها و شکست های ما یا صفات خاص ما، نظیر درآمد تعیین می شنود، انگار که ارزش انسان را می توانند مانند صفات عملکردی ارزیابی کرد.

4-ما باید تأیید والدین یا صاحبان قدرت را جلب کنیم، انگار که وجود ما به آنها بستگی دارد.

5- دنیا باید منصفانه با ما برخورد کند، انگار که دنیا می تواند از امیال ما پیروی کند.

6- برخی افراد پست و شرو هستند و باید به خاطر شراتشان تنبیه شوند، انگار که ما می توانیم بی ارزشی انسان ها زا ارزیابی کنیم.

7. وقتی اوضاع آنگونه که ما دوست داریم بر وفق مراد نیست، واقعا وحشتناک است، انگار که مفهومی مانند «وحشتناک» را می توان با ارجاعات تجربی تعریف کرد.

8. اگر فکر نمی کردیم که اوضاع وحشتناک است یا اگر عصبانی یا مضطرب نبودیم، نمی توانستیم عمل کنیم، انگار برای انجام دادن اعمال منطقی که دنیا را مکان خشنودتری می کنند، حتما باید از لحاظ هیجانی آشفته باشیم.

9-چیزهای زیان بار مانند سیگار یا مواد مخدر می توانند خشنودی در زندگی را افزایش دهند یا اینکه این چیزهای زیان بار ضروری هستند، صرفا به این علت که زندگی کردن بدون آنها ممکن است برای لحظه ای ناخوشایند باشند.

10- عوامل بیرونی موجب خوشحالی انسان می شوند و افراد نمی توانند چندان احساسات خود را کنترل کنند.
11. تاریخچه گذشته فرد تنها عامل تعیین کننده رفتار فعلی است، انگار چیزی که یک زمانی تاثیر عمیقی بر زندگی فرد داشته باید برای همیشه بر آن تاثیر داشته باشد.

12-عقایدی که در کودکی آموخته شده اند، خواه مذهبی، اخلاقی و یا سیاسی، می توانند رهنمودهای مناسبی برای بزرگسالی باشند، با اینکه این عقاید ممکن است تعصبات صرف یا افسانه بافی باشند(الیس1972).

13) اعتقاد فرد به این که لازم و ضروری­ست همه ی افراد جامعه او را دوست بدارند و احترام اش بگذارند .
این تصور ، غیر عقلانی و غیر منطقی ست زیرا چنین هدفی، غیر قابل دسترسی و وصول است. البته این خوب است که انسان مورد مهر و محبت و دوستی دیگران قرار گیرد اما فرد عاقل و منطقی­، هرگز علایق­، آرزوها و خواسته هایش را قربانی چنین هدفی نمی­کند­.

14) اعتقاد به این که لازمه ی احساس ارزشمندی­­، وجود بیش­ترین لیاقت ، شایستگی ، کمال و فعالیت شدید است. این کار عملاً امکان پذیر نیست و تلاش و وسو اس در راه کسب آن ، فرد را به اضطراب ، نگرانی و بیماری های روانی مبتلا می سازد و در زندگی نیز احساس حقارت و ناتوانی به او دست می دهد­؛ به این ترتیب­، زندگی فرد همواره با شکست و ناکامی همراه خواهد بود اما فرد منطقی سعی می­کند که بهترین کارها را به خاطر خودش انجام دهد ، نه برای دیگران .

15) اعتقاد فرد به این که کسانی که خطا و اشتباه می­کنند ، باید به شدت تنبیه و سرزنش شوند! این فکر، غیر منطقی و غیر عقلانی ست زیرا تمامی انسان­ها دچار خطا و اشتباه می شوند. فرد منطقی و عقلانی، هرگز خود و دیگران را سرزنش نمی کند. اگر دیگران هم او را سرزنش کنند، در بهبود رفتار و اعمالش می کوشد. هم چنین اگر دیگران، کار خطا و نا درستی انجام دهند ، سعی در درک علل آن کار دارد و اگر بتواند، آنان را از ادامه کارهای نا درست، باز می دارد.

16) اعتقاد فرد به این که اگر وقایع و حوادث آن طور نباشد که او می خواهد، نهایت ناراحتی، گرفتاری و بیچارگی به بار می آید و این مسأله برای او فاجعه آمیز خواهد بود.
چنین طرز تفکری، اشتباه و بیهوده است زیرا ناکام شدن، یک احساس طبیعی ست اما اندوه و نگرانی بسیار شدید و طولانی مدت، یک موضوع غیر عقلانی و غیر منطقی­ است. فرد منطقی، از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع و نا­خوشایند، امتناع می­ ورزد و در جهت بهبود و عادی نمودن آن اقدام می کند. البته ممکن است که موقعیت­های نا مطبوع مختل کننده، اضطراب آور و مشکل ساز باشند اما به آن اندازه هم که فرد تصورش را در ذهن دارد، وحشتناک و فاجعه آمیز نیستند، مگر این که خود او ، آن را این گونه تعبیر و تفسیر کند.

17) اعتقاد فرد به این که بدبختی و نا خشنودی او به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده و انسان، توانایی کنترل غم و اندوه و اختلال های روانی و عاطفی خود را ندارد و یا این که توانایی اش در این زمینه، بسیار کم است.
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و مشکلات عاطفی، نتیجه احساسات، ارزش یابی ها تلقین فرد به خودش است، در این صورت کنترل و تغییر آن ها، ساده و به راحتی امکان پذیر خواهد بود.

18) اعتقاد فرد به این که چیزهایی خطرناک و ترس آور، موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید تلاش کند تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد.
این یک اندیشه و تصور غیر منطقی و غیر عقلانی ا­ست. فرد منطقی می­داند که خطرهای بالقوه، به آن اندازه­ای که انسان از آن­ها می ترسد، وحشتناک نیستند و اضطراب و ناراحتی، نه تنها از وقوع آن ها جلوگیری نخواهد کرد، بلکه موجب افزایش آن ها نیز خواهد شد. از این رو، فرد منطقی و عقلانی، به انجام کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع خطرهای بالقوه را به حداقل برساند.

19) اعتقاد فرد به این که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیت های شخصی، برای او آسان تر از مواجه شدن با آن هاست .

این نوع تفکر و اعتقاد فرد، غیر منطقی و غیر عقلانی ست زیرا دوری و اجتناب از یک کار، سخت تر و دردناک­تر از انجام آن است و علاوه بر مشکلات و نا رضایتی های بعدی، موجب کاهش اعتماد به خود نیز می­شود. فرد منطقی و عقلانی، آن چه را که باید در زندگی و کارهای روزانه خود انجام دهد، بدون شکوه و شکایت زیاد به انجام می رساند و در عین حال­، از انجام کارهای دردناک و غیر لازم، دوری می­جوید. او هم چنین پی می برد که زندگی­، آکنده از شکست­ها و موفقیت هاست؛ بنابراین سعی می کند با مشکلات و نا­کامی­ها مبارزه کند و موانع را از پیش روی خود بر دارد. هم چنین فرد منطقی، ضمن احساس مسؤولیت در زندگی، از حل مشکلات خود نیز لذت می برد.

20) اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تری تکیه کند .
با وجود آن که هر فردی تا حدودی به دیگران متکی­ست اما دلیلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید، به فقدان یا کاهش استقلال فردی و اعتماد به نفس می انجامد. فرد منطقی و عقلانی برای کسب استقلال و مسؤولیت برای خویشتن تلاش می کند اما هیچ وقت هم از دریافت کمک های لازم دیگران امتناع نمی ورزد. هم چنین به هنگام لزوم ، خطر می­کند و اگر هم شکست خورد، آن را تجربه ای برای پیشرفت خود می داند.

21) اعتقاد فرد به این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه­ زندگی، تعیین کننده­ی مطلق رفتار کنونی او هستند و اثرات اتفاقات گذشته را به هیچ وجه نمی­توان نا دیده انگاشت.

این عقیده هم غیر منطقی و غیر عقلانی­ست. فرد منطقی و عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می ­شمارد، می­تواند با بررسی اثرات رفتار و تجزیه و تحلیل عقاید باورهای اشتباه و نگران کننده­ی گذشته خود، به تغییر رفتار و اعمال کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آن چه به گذشته توجه دارد، به زمان حال و وضعیت موجود توجه می­کند .
22) اعتقاد فرد به این که برای هر مشکلی، همیشه یک راه­ حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود .

این عقیده، غیر عقلانی­ست. فرد منطقی و عقلانی می­کوشد تا حتی الامکان، راه­حل­های متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن ها، بهترین و عملی ­ترین راه­حل را انتخاب کند. او هم چنین آگاه است که هیچ راه­ حلی کامل نیست و سودمندی و مفید بودن راه­حل­ها ، امری نسبی ا­ست و بر حسب موقعیت­های مختلف، تغییر می­کند .

امیال اساسی انسان مثل امیال جنسی که براساس نظریه الیس ترجیحات افراد محسوب می‌شوند تا نیاز. ما برخی از رویدادهایی که پیرامونمان رخ می دهد، را نمی‌توانیم تحمل کنیم و آنها را ناخوشایند تعبیر می کنیم، مثل مواجه شدن با انتقاد یا طرد. تمایل داریم دنیا با ما همیشه عادلانه برخورد کند، اما این اتفاق همیشه رخ نمی دهد و براساس نظریه الیس، این باور نوعی عقیده غیر منطقی است. ما وظیفه داریم همیشه رضایت دیگران را جلب کنیم، در حالی که در دنیای امروز نمی توان نظر موافق همه را جلب کرد. برخی افراد رذل یا شرور هستند و باید بخاطر شرارتشان تنبیه شوند. گویی که ما می توانیم ارزش دیگران را تعیین کنیم. براساس نظریه الیس این هم نوعی عقیده غیر منطقی است.


سایر عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس
عوامل بیرونی موجب شادی و سرزندگی ما هستند و ما نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم. تاریخچه و گذشته ی فرد تنها عامل تعیین کننده مهم رفتار فعلی افراد است و همیشه سایه ی آن بر زندگی فرد، خواهد بود و نمی تواند از آن رهایی یابد. عقایدی که در کودکی آموخته‌ایم، در بزرگسالی هم بر ما تاثیر خواهند داشت و راهنمای ما هستند. سیگار یا مواد مخدر از ملزوماتی هستند که خوشی زندگی را افزایش می دهند و بدون آنها زندگی ناخوشایند است. براساس نظریه الیس این باورها، همه نوعی عقیده ی غیر منطقی هستند و برآورده نشدن آنها منجر به آشفتگی عاطفی در افراد می شود.


وجه مشترک عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس
براساس نظریه الیس ، تفکر پرتوقع وجه مشترک عقاید غیر منطقی هستند. تقکر پرتوقع از ویژگی‌های کودکان محسوب می شود و این ویژگی چون در بزرگسالان مانند دوره کودکی برآورده نمی شود، منجر به آشفتگی عاطفی می شود. عقاید مطلق، در افراد توقع زیادی را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس،‌ افراد بایدهای زیادی در زندگی، برای خود تدوین کردند. که این بایدها، تفکر را آشفته می کند.

به عنوان مثال، باید سیگار بکشیم، باید عادلانه با ما برخورد شود، باید تایید شویم، باید ترجیحات ما ارضا شود، تمامی این بایدها توقعات ناپخته هستند. این عقاید، توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که با کلمات باید و حتما بیان می شوند. این تفکر الزام آور، افراد را آشفته می کند و انتساب های بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می کند. پردازش رویدادهای برانگیزاننده از طریق عقاید مطلق الزاما پیامدهای نامناسب به وجود می‌آورد. این عقاید غیر منطقی می توانند پیامدهای ناراحت کننده به وجود آورند. آشفتگی های عاطفی، عملکرد و تفکر را مختل می کنند. این آشفتگی ها با تلف کردن انرژی برای یادگیری، عملکرد و با ایجاد اختلال در نظام شناختی فرد، تفکر را نیز مختل می کنند.
 
به مرور، آشفتگی عاطفی فرد را درگیر اضطراب بیشتر و افسردگی بیشتر می کند. این پیامد به خودی خود، رویداد برانگیزاننده دیگری برای فرد می شود و عقاید غیر منطقی فرد نیز فاجعه آمیز استنباط می شود. فرد خود را به دلیل ناراحتی عاطفی که دارد، سرزنش می کند و این دور باطل مدام ادامه پیدا می کند و فرد به سمت روان رنجوری بیشتر سوق پیدا می‌کند.
 
 
منابع :
-نظریه های روان درمانی، جیمزپروچسکا-جان نورکراس، ترجمه یحیی سیدمحمدی
- ­نظریه­ های مشاوره و روان درمانی،عبد ا... شفیع آبادی-غلامرضا ناصری­
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟
بازی های کلامی برای کودکان و نوجوانان
تفاوت بین حمله پانیک و حمله اضطرابی
اگر این علائم را دارید، دچار کمبود ویتامین B12 شده‌اید
چرا به روانشناس مان دروغ می‌گوییم؟
طلاق پایان رنج یا آغاز رنج‌ها!
7 اصل واجب در تربیت کودک!
نگرانی با سلامت روانی افراد چه می‌کند؟
بچه‌هایی که همدلی تعامل و گذشت را یاد می‌گیرند
پروتکل بهداشتی برگزاري کنکور ابلاغ شد
افزایش افسردگی با تداوم شرایط کرونا
تولد سالانه ۳هزار نوزاد سندروم داون
زبان هیچ استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند. پس مراقب حرف هایتان باشید.