جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ - 22 Jan 2021
تاریخ انتشار :
يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ / ۲۳:۲۶
کد مطلب: 51727
۱
Ideology

ایدئولوژی چیست؟

ایدئولوژی چیست؟
شاید کوتاهترین تعریفی را که برای ایدئولوژی بتوان ارائه داد آنست که بگوئیم:
ایدئولوژی نوعی خودآگاهی است.
واژه ایدئولوژی نخستین بار توسط آنتوان دو تراسی فیلسوف و اشراف‌زاده فرانسوی دوران روشنگری به کار رفت.
 
 بنابراین ایدیولوژی نیز از نظر ساختمان لغوی مرادف با دانش و شناخت عقیده یا بطور خلاصه عقیده شناسی است، اما امروزه ایدیولوژی معمولاً کاربردهای دیگری دارد که در معنی زیر بیشتر بکار می‏روند:
الف - ایدیولوژی به معنای عام که مرادف مکتب است و مجموعه‏ای از رهنمودهای مکتب را چه در بعد اندیشه و چه در بخش عمل در بر می‏گیرد.

ب - ایدیولوژی به معنای خاص که تنها از بخشی مکتب را که به رفتار انسان و دستورالعملها(بایدها و نبایدها) مربوط می‏شود در بر می‏گیرد که در این صورت در برابر بخش دیگر یعنی جهان بینی (اندیشه ‏های بنیادی) مکتب بکار خواهد رفت.

تعریف
مجموعهٔ سامان‌ یافته باورها و اندیشه‌های ثابت سیاسی و اجتماعی‌ از جمله سیستم‌های فکری، فلسفی و مذهبی که فرد، گروه یا جامعه دارد و در تعیین خط‌ مشی، عمل یا موضع‌گیری معتقدان به آن‌ها در مسائل سیاسی-اجتماعی مؤثر است.

و یا می‌توان گفت ایدئولوژی به مجموعه‌ای از باورها و ایده‌های کم و بیش آگاهانه گفته می‌شود که به عنوان مرجعِ توجیهِ اعمال، رفتار و انتظاراتِ افراد عمل می‌کند.

تعریف دیگر آنست که ایدئولوژی را سیستمی از ایده ها و قضاوتهای روشن و صریح و عموماً سازمان یافته ای بدانیم که موقعیت یک گروه، یا جامعه را توجیه و تفسیر و تشریح می نماید. در این تعریف، ایدئولوژی نظامی است از باورها که قسمتی از آن به صورت آگاهانه توسط فرد انتخاب می‌شود و قسمتی از آن به صورت ناخودآگاه در اجتماع توسط فرد کسب می‌شود.

این سیستم با الهام، تاثیر پذیری شدید ارزشها، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی آن گروه یا جامعه پیشنهاد می نماید و ارائه می دهد . بنابراین براساس تعریف فوق ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملاً بهم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائه کننده نظرات محسوب می گردد و به همین دلیل می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد و ازطرف دیگر با درنظر گرفتن طبیعت و جوهر آن که تجلی بخش نظرات است، ایدئولوژی به عنوان ابزار کنش تاریخی نیز محسوب می گردد. به عبارت دیگر، ایدئولوژی بوسیلة مبشرین و کسانی که سعی دارند اثراتی برجریان تاریخی جامعه خود بگذارند، ارائه می شود و اشاعه می یابد و بدین ترتیب موجب تغییرات یا تحولاتی در جامعه می گردد.

ایدئولوژی به افراد یک جامعه این امکان را می دهدکه موقعیت خود را بهتر تعریف نمایند و بهتر معنی و مفهوم آن را درک کنند. ایدئولوژی به آنها می گوید که چرا و به وسیلة چه کسانی استثمار شده اند ، چرا عقب مانده هستند، چرا سفیدها خودشان را برتر می دانند، چرا باید تغییراتی را برای بهبود اوضاع مردم و جامعه ایجاد کرد و از این قبیل ...


ایدئولوژی بوجودآورندة پدیده ای جمعی به نام (ما) است، بدین ترتیب که مردم را به گردهم آئی دریک مجمع می خواند ، یعنی جائیکه افراد می توانند همدیگر را شناخته و دارای روحیه و احساسی قوی شوند. در اینجا (ما) می تواند یک طبقة اجتماعی ، یک حزب سیاسی ، یک ملت و یا یک نهضت اجتماعی و یا پدیدة دیگری از این قبیل باشد. (ما) در ایدئولوژی غالباً آنچنان ساده و مشخص شده است که افراد می توانند با آن و یا آنچه ارائه می دهد وحدت یابند و حالات اضطرابی و یا تهاجمی درونی را تحمل نمایند.


مجموعه ای است از بایدها و نبایدها،راه ها و شیوه های ناپایدار برای بیان عقیده ای شخصی در جهت رسیدن به اهدافی خاص.فرد ایدئولوگ به صورت معمول جزم اندیش است،از پلورالیسم دوری میکند و دیواری بین ایده های خود و دیگران کشیده، همراهان را خودی و ناهمرهان را غیر خودی می خواند.برای رسیدن به هدف "خشونت"و ابزار آن سفارش میشود.مارکس ایدئولوژی را عقایدی کاذب میداند که تصویری وارونه از حقیقت ارائه میکند.وی شرایط مادی و اقتصادی را زمینه پیدایش ایدئولوژی میداند.

البته ایدئولوژی در حوزه الهیات و معارف اسلامی یک تئوری کلی دربارة جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص میکند و هدف آن سعادت و تکامل اوست به عبارت دیگر مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان است که مایه سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت می گردد. با این توضیح روشن شد که ایدیولوژی اسلامی مجموعه ‏ای رهنمودهای اسلام یا دستورالعمل های آن می‏باشد.

 
مشخصات ایدیولوژی اسلامی چیست؟
مشخصات اسلام از نظر ایدیولوژیکی عبارتند از:
1. همه ‏جانبگی.
2. اجتهادپذیری.
3. سَماحت و سهولت.
4. زندگی گرایی: اسلام یک دین زندگی گراست نه زندگی گریز.
5. اجتماعی بودن.
6. اسلام حقوق و آزادی فرد را نادیده نمی‏گیرد.
7. تقدّم حقّ جامعه بر حقّ فرد.
8. اصل شورا: در مسایل اجتماعی از نظر اسلامی اصلی معتبر است.
9. دستورهای اسلامی که مطلق و عامّ است، تا آن حد لازم‏ الاجراست که مستلزم ضرر و زیانی نباشد.
عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش
10. از نظر اسلام در هر کار، اعمّ از فردی و اجتماعی، باید در درجه اول فایده و نتیجه مفید آن در نظر گرفته شود.
11. گردش مال و ثروت و نقل و انتقال آن باید از هر نوع بیهودگی مبرّا باشد.
12. سرمایه به صرف اینکه از جریان عملی و فعالیّت و معرض کاستی و نابودی خارج شد و صورت «ذمّه» و قرض به خود گرفت هیچ سودی به آن تعلّق نمی‏گیرد.
13. هر مبادله و گردش ثروتی باید از روی آگاهی طرفین باشد.
14. اسلام عقل را محترم و او را پیامبر باطنی خدا می‏شمارد. اصول دین جز با تحقیق عقلانی پذیرفته نیست. در فروع دین، عقل یکی از منابع اجتهاد است.
15.اراده که قوْه مجریّه عقل است نیز محترم است..
16. اسلام دشمن بیکاری و بیکارگی است. انسان باید کار مفید انجام دهد..
17. شغل و حرفه علاوه بر اینکه یک تکلیف است، یک امر مقدّس و محبوب خداست و شبیه جهاد است.
18. اسلام استثمار، یعنی بهره‏کشی بلاعوض از کار دیگران را به هر شکل و هر لباس، ناروا و مطرود می‏شمارد.
19. تضییع مال به هر شکل و به هر صورت، به صورت دور ریختن، به صورت بیش از حدّ نیاز مصرف کردن، به صورت صرف در اشیاءِ لوکس و تجمّلهای فاسد کننده، که در زبان اسلام از آنها به «اسراف» و «تبذیر» تعبیر شده ،حرام و ممنوع است.
20. گسترش دادن به زندگی برای رفاه عایله (همسر و فرزندان) مادام که به تضییع حقی و یا به اسراف و تبذیر و یا به ترک یک تکلیف و وظیفه منتهی نشود، مجاز بلکه ممدوح و مورد ترغیب است.
21. در اسلام رشوه دهنده و رشوه گیرنده به شدّت محکوم و پولی که از این راه تحصیل می‏شود حرام و نارواست.
22. احتکار حرام و ممنوع است.
23. اسلام مطلوبیّت و کشش تمایلات را برای اعتبار مالیّت چیزی و مشروع شمردن کار افراد کافی نمی‏داند، مطابقت با مصلحت را شرط لازم مالیّت در عرف شرع و مشروعیّت کار می‏شمارد. از این‏رو در اسلام پاره‏ای از کار و کسبها «مکاسب مُحرّمه» خوانده شده است.
24. دفاع از حقوق اعمّ از حقوق فردی و حقوق اجتماعی ـ و مبارزه با متجاوز، واجب و مقدّس است.
25. اصل امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، اصلی است که مسلمان را در حال یک انقلاب فکری مداوم و اصلاح جویی جاودان و مبارزه پیگیر و ناآرام با فسادها و تباهی ها نگه می‏دارد.
26. اسلام بیش از هر چیزی دین توحید است. یک مسلمان واقعی، اول و آخر و وسط کارش خداست و هیچ چیز را شریک خدا قرار نمی‏دهد.
27. با اینکه اسلام وسایط را در نزول فیض می‏پذیرد. در مقام پرستش و عبادت، همه وسایط را ملغی می‏سازد.
28. از نظر اسلام مسلمانان می‏توانند در داخل کشور خود، با پیروان ادیان دیگری که ریشه توحیدی دارند، تحت شرایط معیّنی همزیستی داشته باشند، ولی نمی‏توانند در داخل کشور اسلامی با مشرک همزیستی کنند. مسلمانان می‏توانند بر اساس مصالح عالیه اسلامی با کشورهای مشرک قرارداد صلح و عدم تعرّض منعقد نمایند و یا در موضوع خاصّی پیمان ببندند.
29. از نظر اسلام، انسانها به حسب گوهر و ذات برابرند؛ سید قرشی و سیاه حبشی برابرند. آزادی، دموکراسی و عدالت در اسلام زاده برابری و مساوات انسانهاست.
30. حقوق و تکالیف و مجازاتها تا آنجا که به متشرکات دو جنس مربوط است، مشترک و متساوی و یک جنسی است، از قبیل حقّ تحصیل علم، و آنجا که به جنسیّت و مختصّات فرعی آنها مربوط است، وضع برابر و متساوی، ولی ناهمسان و نامتشابهی دارد و دو جنسی است.


فرق ایدئولوژی و جهان بینی
نوع برداشت و دیدگاه انسان (عقیده)نسبت به "وجود" و "آفرینش هستی"را جهان بینی گویند. این برداشت بر اساس علوم تجربی -احساس ،عقل و منطق-و آموزه های دینی به دست می آید و جهان بینی نیز به تناسب این برآیندها به سه نوع الف)جهان بینی علمی-تجربی ب)جهان بینی فلسفی ج)جهان بینی توحیدی ، تقسیم و نام گذاری میشود.جهان بینی را با جهان شناسی نباید اشتباه گرفت،جهان شناسی به آگاهی ها و شناخت (علم) انسان نسبت به پدیده ها ی جهان هستی گویندکه با استفاده از ابزار علمی و امکانات موجود به دست می آید.

حوزه جهان بینی "چگونگی وجود" است در حالی که حوزه جهان شناسی "چیستی موجود".

میتوان گفت جهان شناسی به نوعی پایه و اساس یک جهان بینی است. جهان بینى به معناى نگرش کلى به هستى و انسان است، که پاسخ گوى سؤالات اساسى انسان مى باشد؛ از قبیل اینکه:
۱- آیا جهان آفریدگارى حکیم و توانا دارد، یا خود به خود به وجود آمده است؟
۲- آیا جهان غایتى دارد و به سوى هدفى تعیین شده در حرکت است؟
۳- آیا انسان در اعمال و رفتار خود مختار و مسؤول است یا مجبور و فاقد مسؤولیت؟
۴- آیا انسان پس از مرگ نابود مى شود و مرگ به معناى فناى حیات آدمى و یا تغییر شکل حیات انسان است و آدمى حیاتى جاوداندارد؟
۵- اگر حیات آدمى جاودان است، نیکبختى و شوربختى در حیات پس از مرگ چگونه است و به چه عواملى بستگى دارد؟

جهان بینى ها به اعتبارات گوناگونى قابل تقسیم اند که مهمترین آنها عبارت است از:
الف) از جهت روش و متد: از نگاه روش شناختى (Methodologic) جهان بینى به چهار دسته تقسیم مى شود:جهان بینى علمى، جهان بینى فلسفى، جهان بینى عرفانى و جهان بینى دینى (وحیانى).
ب ) از نظر محتوا: از دیدگاه محتوایى جهان بینى به دو دسته تقسیم مى شود: الهى و مادى


ایدئولوژی
ایدئولوژیها و مکتبها زاده جهان بینیها هستند. ایدئولوژی یعنی مکتبی که بایدها و نبایدها را مشخص می کند. مکتبی که انسان را به یک هدفی دعوت می کند و برای رسیدن به آن هدف راهی ارائه می دهد. ایدئولوژی می گوید: چگونه باید بود؟ چگونه باید زیست؟ چگونه باید شد؟ چگونه باید ساخت؟ (از ماده سازندگی)؛ یعنی خود را چگونه باید بسازیم؟ طبق چه الگویی باید بسازیم؟ جامعه خودمان را چگونه باید بسازیم؟

ایدئولوژی به این امور پاسخ می دهد، می گوید: این چنین باش، این چنین زندگی کن، این چنین بشو، اینچنین خود را بساز، این چنین جامعة خود را بساز. اینها همه «چرا» دارد؛ تو میگویی اینچنین باش، چرا باید اینچنین باشم و آنچنان نباشم؟ میگویی این چنین زندگی کن، چرا این چنین زندگی کنم؟ چرا آنچنان زندگی نکنم؟ میگویی اینچنین بشو، اینچنین خود را بساز، اینچنین هدف انتخاب کن؛ این چراها را «جهان بینی» پاسخ می دهد، می گوید: وقتی من می گویم اینچنین باش، چون هستی این چنین است، ساختمان جهان اینچنین است، انسان چنین موجودی است، جامعه چنین حقیقت و ماهیتی دارد، چنین قوانین و سننی دارد، روان انسان چنین هویّت و چنین قوانین و سنتی دارد، جهان اینچنین یا آنچنان است. جهان بینی به ما خبر می دهد از [اینکه] چه هست، چه نیست، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، چه قانونی بر جامعه حاکم است، حرکتها به سوی چه جهتی است، طبیعت چگونه حرکت دارد و اصلاً هستی چیست. هر طور که ما در مورد جهان بینی فکر کنیم ناچار ایدئولوژی ما تابع جهان بینی ما خواهد بود؛ مثلاً امکان ندارد که انسان جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض، ولی برای زندگی در جهان جاوید هم فکر کند که اگر می خواهی سعادت جاوید داشته باشی چنین و چنان باش؛ دیگر سعادت جاویدی در کار نیست. این است که می گویند ایدئولوژی زاده جهان بینی است.

جهان بینی به منزلة زیر بنای فکر است و ایدئولوژی به منزلة رو بنا؛ یعنی در یک دستگاه فکر و اندیشه، جهان بینی حکم طبقة زیرین و ایدئولوژی حکم طبقه روئین را دارد که بر اساس آن و بنا بر اقتضائات آن ساخته شده است. اگر بخواهیم به تعبیر علمای قدیم خودمان بیان کنیم، باید این طور بگوییم که ایدئولوژی حکمت عملی است و جهان بینی حکمت نظری؛ حکمت عملی زادة حکمت نظری است، نه حکمت نظری زاده حکمت عملی.


مکتب
مکتب مجموعه چند جهان بینی و ایدئولوژِی و طرح ها و نظریه های متفاوت ولی "همسوست" که نیازهای فکری انسانها را برای رسیدن به سعادت روشن میسازد.مکتب طرحی منسجم برای "چگونه زیستن"ارائه میکند که در این طرح مسئولیت ها و تکلیف ها برای نیل به "کمال" براساس ارزشها تعریف شده است.


منابع:
- مجموعه آثار شهید مطهری ج۱۳ ـ مسئله شناخت،شهید مطهری
- رشد
-تبیان
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

دکس متیل فنیدات؛ موارد مصرف، عوارض جانبی
حقایقی جالب از کمیاب‌ترین تیپ شخصیتی جهان
انزوا و تنهایی با مغز ما چه می‌کند؟
تاب‌آوری در سوگ غیر‌طبیعی
واکسن ایرانی کرونا تاکنون هیچ عارضه‌ای نداشته است
انسان‌های افسرده چه شکلی هستند؟
درمان های  «چندفرهنگی»
۹ تله فکری که قاتل خاموش روابط عاشقانه هستند
۷ قانون برای «نه گفتن» به خواسته‌های کودکان
اشکالات سازمان نظام روانشناسی باید در درون سازمان حل شود نه در رسانه ها
اخذ مجوز استخدام مشاوران در دانشگاه‌های علوم پزشکی
تفاوتهای مشاور و روان درمانگر چیست؟!
ز باغ رعيت، گر مَلك خورد سيبي / برآرند غلامان، درخت از بيخ