چهارشنبه ۵ آبان ۱۴۰۰ - 27 Oct 2021
تاریخ انتشار :
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ / ۰۰:۳۵
کد مطلب: 55199
۳
انگ در نظام سلامت

انگ یا استیگما؛ مشکلی واقعی در درمان بیماران روانی

انگ یا استیگما؛ مشکلی واقعی در درمان بیماران روانی
مقدمه
جسم و روان انسان ارتباط و وابستگی شديد به هم دارند. لذا، بیماری در هر کدام ديگری را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. عوارض و علائم بیماری جسمی معمولاً با چشم قابل ديدن و با حواس پنجگانه قابل درك می باشند، اما علائم بیماری اعصاب و روان معمولاً در عواطف، احساسات و رفتار فرد نفوذ پیدا می کند و در اوايل بیماری يك حس و حالت های مبهمی است که فرد به راحتی آن را درك نمی کند.

ابتدا بیمار به علت علائم و عوارض بیماری احساس عدم تطابق با آرمان ها و خواست های اجتماعی می کند و به همین دلیل از خود احساس شرم و ناامیدی می کند و برای جبران اين تفاوت سعی بر اختفا شرايط خود و در نتیجه با گوشه گیری و کناره گیری از اجتماع، خود را محافظت می کند و در انتها منجر به محروم شدن فرد از حقوق فردی، اجتماعی و شهروندی وی می گردد.

بیماران مبتلا به بیماری های اعصاب و روان اغلب موارد با دو مسئله عمده روبرو هستند:
اول اين که بايد با علائم بیماری خود که می تواند بر حسب نوع بیماری متفاوت باشد(مانند اضطراب، هذيان، توهم و...) کنار بیايند. اين علائم می تواند روی شغل، زندگی مستقل و رضايت از زندگی اين افراد تاثیر بگذارد.
دوم اين که برداشت غلط جامعه می تواند در اين افراد ايجاد استیگما يا انگ اجتماعی کند. حتی افرادی که بیماری خود را به نحو خوبی تحت کنترل درآورده اند نیز در محیط کاری و يا برای پیدا کردن شغل دچار اين مشكل می باشند. بنا بر اين اغلب بیماران اعصاب و روان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند.

انگ شرايطی حاکی از بر چسب زدن است به گونه ای که فرد از محیط خويش بنا به دلايل فیزيكی و يا روانی متمايز شده و در حالت وصله ناجور بودن قرار می گیرد.

انگ مرتبط با تشخیص اختلال های روان پزشكی مسئله اجتماعی قابل توجه، چند وجهی و شايع در جامعه امروز است که شبیه اعتیاد به مواد مخدر، فحشا، جرم و جنايت در نظر گرفته می شود.

در مورد انگ نظريه واحد و مورد پذيرش عموم وجود ندارد. اين موضوع عجیب نیست، چرا که استیگما با سیاست، تاريخ، روان شناسی، پزشكی و انسان شناسی در ارتباط است.

وصله ناجور بودن معادل مناسبی برای انگ است
در اوائل انگ یا استیگما (Stigma)به نشان یا داغی گفته می شد که روی بردگان یونانی و یا خلافکاران می زدند و بدین وسیله آنها را از مردم آزاد متمایز می ساخت(گری، 2002). گافمن (1963) انگ را این گونه تعریف می‌کند:«انگ» ویژگی‌ منفی و نامطلوبی است در یک فرد که او را ازدیگران متمایز می‌کند و او را درنظر دیگران به شکل موجودی کاملاً بد، خطرناک یا ضعیف جلوه می‌دهد.

رابینسون و همكاران اعتقاد دارند که اين لغت دارای بار بسیار قوی است که اشاره به نشانی دردناك و يا زشت دارد که افراد را از حالت و وضعیت معمولی به کنار می گذارد. تاثیر اين پیامدها نه تنها افراد، بلكه جوامع و جامعه را به طور گسترده تحت تاثیر قرار می دهد. درك مسائل مرتبط با انگ بیماری روانی برای پیشگیری، تشخیص زودرس ودرمان اجتماعی اختلالات روانی مهم است.

در طول تاريخ، بیماری های اعصاب و روان مكرراً با استیگما، کلیشه های منفی و انحراف همراه بوده است. در گذشته واکنش های اجتماعی به اين بیماری ها با اعمال و رفتار انحرافی همراه بود که اعتقاد داشتند فرد توسط ارواح شیطانی تسخیر شده است. اين تصور معمولاً با پاسخ های اجتماعی خشن و تنبیهی مانند شكنجه و مرگ همراه می شد.

در قرن 17 افراد مبتلا به بیماری های روانی و يا هیستری به نهادهای خاص سپرده شده و عموم مردم آن ها را تهديد تلقی می کردند. تاکید بیولوژيكی در بیماری های روانی نیز به درك اين موضوع افزود که اين بیماری ها دائمی، ناامیدکننده و از پیش تعیین شده است.

در قرن 18، تاکید بر درمان اخلاقی(روانی) استوار بود که فرض می شد رفتار «ناهنجار» ناشی از جهل فردی است که می توان با دستكاری متغیرهای اجتماعی، زيست محیطی و روانی اصلاح شود.

در نیمه قرن 19، ساختار اجتماعی بیماری روانی، آن را به عنوان يك بیماری فیزيكی با علت ناشناخته که تنها می تواند با مواد شیمیايی و يا فیزيكی درمان شود، معرفی کرد و به دنبال آن روند مراقبت به سمت افزايش بستری شدن افراد در بیمارستان های روانی مزمن شد.

تحقیقات علمی درباره نگرش های عمومی نسبت به اختلالات روان پزشكی به صورت جدی در طول سال های 1940 و 1950 يعنی زمان تجديد منافع ملی سلامت روان آغاز شد. محققین به انگ اختلال روان پزشكی در دهه 1950 علاقه نشان دادند، با پرسیدن اين سوال که عموم مردم اختلالات روان پزشكی را چگونه درك کرده و به اين افراد واکنش نشان می دهند.

در اين دهه عموماً مردم نگرش هايی مبنی بر ترس و طرد بیماران داشتند. ديدگاه های سكولار بیماری های روانی در دهه 1950 و 1960 ، شروع به ظهور و گسترش روان شناسی و روان پزشكی کرد که مفاهیم غلبه شیطان را سرکوب کرد.

در طول دوره بین سال های 1980 و 1950 بسیاری از مطالعات به اين نتیجه رسیدند که بیماری های روانی در شرايطی بود که مردم از افراد مبتلا به بیماری های روانی می ترسیدند، آن ها را طرد می کردند، و برای آنان ارزش قائل نبودند.

انجمن بهداشت روانی آمريكا دهه 1990 و 1980 را «دهه مغز» نامید. در اين دوران تغییر پارادايمی در روان پزشكی ايجاد شد و مدل روان شناسی اختلالات روان پزشكی (داشتن والدين بد در ابتدای کودکی)، به مدل نوروبیولوژيكی تغییر کرد. اين کار منجر به انگ زدايی از بیماران و خانواده های آن ها شد.

اختلالات روان پزشكی در اين زمان مانند ساير بیماری ها در نظر گرفته می شد. تحقیقات در اين زمان نشان می دهد که حرکتی از نگهداری بیماران در موسسات روان پزشكی به سوی جامعه وجود داشته است.

از سال 1990 تا 2010 ، اغلب تحقیقات در رابطه با انگ، به نتايج و پیامدهای آن مربوط می شود. حیطه ديگری از تحقیقات در اين دوران مربوط به نقش رسانه ها در انگ زدن است. وال در مطالعه خود گزارش کرد که 89 درصد از مددجويانی که برنامه های تلويزيون را تماشا می کنند، از اين که افراد با اختلالات روان پزشكی را خشن، خطرناك، متفاوت، و خنده دار به تصويرکشیده اند، نگران هستند.

افراد مبتلا به مشكلات سلامت روان ممكن است در سیستم های مراقبت بهداشتی نیز دچار مشكل شوند. پژوهش آمريكايی سیستم مراقبت های بهداشتی نشان می دهد افراد مبتلا به بیماری های روان پزشكی، خدمات پزشكی را کمتر از ديگران دريافت می کنند و کمتر احتمال دارد که طیف وسیعی از مزايای بیمه را نسبت به افراد بدون بیماری روان پزشكی کسب کنند. تحقیقات نشان می دهد فراهم کنندگان سلامتی نیز به بیماران انگ می زنند و به آن ها می گويند شما بیماری در ذهن و عقل خود داريد.

ويزدوم و همكاران(2006) دريافتند، در صورتی که ارائه دهندگان خدمات آن ها را به عنوان غیر طبیعی یا روانی خطاب کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که بیماران درمان های توصیه شده را پیروی نكنند. شماری از مطالعات که اغلب درکشورهای غربی انجام شده است، پیشنهاد کرده اند که افراد دچار بیماری روان پزشكی می توانند وارد اجتماع شوند، اگر يك سیستم مراقبتی خوب سازماندهی شده باشد که نیازهای روان پزشكی آن ها را نشان دهد.
 

امروزه انگ به تفکرات و نگرشهای می گویند که افراد جامعه به آن اعتقاد دارند و برای کسانی که این انگ به آنها نسبت داده می شود زیانبار است. در واقع این چنین پنداشته می شود که این افراد برای جامعه خطرناک می باشند، مانند بیماران روانی و یا افراد وابسته به مواد. این نگرشها چهار ویژگی دارند:
1) این برچسب افراد از سایر افراد جامعه جدا می کند. مانند بیماران روانی یا سو مصرف کنندگان مواد.
2) این برچسبها با ویژگیهای غیرعادی و ناشایست پیوند می خورد، مثل: بیماران روانی خطر ناک اند و یا معتادین دزد هستند.
3) این قربانیان به طور کلی افرادی متفاوت از جامعه پنداشته می شوند و ذهنیت خوب در برابر بد را گسترش می دهد. این چنین در جامعه جا می افتد که بیماران روانی و یا معتادین بد هستند و بقیه انسانهای خوبی هستند.
4) این افراد به شکل های گوناگون مورد تبعیض قرار می گیرند ، از حقوق انسانی محروم می گردند، مثلا گفته می شود که معتادین نباید ازدواج کنند و یا بیمارستان عمومی نباید بخش روانپزشکی داشته باشد.

با توجه به اثرات انگ بر زندگی مددجويان و روابط اجتماعی و پذيرش درمان و اين که تاکنون تحقیقات اندکی در اين زمینه انجام شده است، فراهم آوردن اطلاعات برای کارکنان سلامتی و ساير افراد در مورد انگ می تواند نگرانی آن ها را در مورد اين بیماران تسكین داده و در تعاملاتشان با آن ها آگاهانه رفتار کنند، لذا اين مطالعه با هدف بررسی انگ در نظام سلامت انجام شد.

عمق فاجعه زمانی آشکار می گردد که پژوهش ها نشان می دهند 23.6 افراد 14 الی65 سال نیازمند خدمات روانپزشکی می باشند و همچنین بیماران روانی از میانگین افراد جامعه خشونت آمیز تر نیستند و یا میزان دزدی در افراد معتاد بیشتر از سایر اقشار آسیب دیده اجتماعی نیست. با این وجود بیش از نیمی از افراد مبتلا به بیماری های شدید روانی، برخی تجارب تبعیض آمیز را گزارش می کنند(کوریگان و همکاران2003).

بیماران روانی ، نه تنها از بیماری خود، بلکه از انگ، و تبعیض همراه آن نیز رنج می برند(فلان 2002). انگ بیماری روانی، علاوه بر بیمار روانی، خانواده و دوستان و نیز اعضای حرفه های مرتبط با ارائه خدمات به آنان را در برمی گیرد(استمن و کیلین 2002). تبعیض ها و محرومیت های اعمال شده بر بیماران روانی در قالب قوانین اجتماعی، پوشش بیمه های پزشکی و سیاست گذاری های مرتبط به آنان نیز مشاهده می شود(مک سوین 2002).

انگ بیماری روانی تحت تاثیرعوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خاص هر جامعه می باشد. تعداد زیادی از بیماران روانی به دلیل انگ از خدمات موجود و قابل عرضه به آنان استفاده نمی کنند، آنهایا هرگز درمان را شروع نمی کنند و یا آنرا به پایان نمی رسانند. در یک تحقیق مشخص شد که 30درصد بیماران روانی به دنبال درمان می روند. در یک پژوهش دیگر مشخص شد که 40درصد خانواده ها بستری کردن بیماران را مخفی و 50درصددر برابر بستری کردن مقاومت کرده اند. یکی از مشکلات عمده این است که فرد یا افراد جامعه انگ را می پذیرند و باور می کنند، مثلا افراد وابسته به مواد باور می کنند که باید دزدی کنند. بررسی‌ها نشان داده‌اند که بزرگترین مانع بیماران جهت بهره‌مندی از خدمات درمانی و حمایتهای اجتماعی، ترس از انگ خوردن است.

انگ بیماری روانی ریشه در فرهنگ دارد، فرهنگ چند روزه و یا چند سال هم به وجود نمی آید و در زمان کوتاه تغییر نخواهد کرد. برای تغییر کوچکی در نگرش به یکی از مقوله های فرهنگی مثل نگاه کردن به درمان بیماران روانی سالها و شاید قرن ها کار جدی و علمی باید کرد. امروزه نگرش به بیمارروانی به نسبت قبل تا حدزیادی تغییر کرده است. در یک مطالعه، در بخش قابل توجهی از خانواده های بیماران روانی پدیده انگ نشان داده شده است(صادقی، کاویانی و رضایی،1383).

در یک بررسی دیگر، نشان داده شد که افرادی از جمعیت عمومی در باره بیماری روانی مفهومی منفی و قالبی نداشته اند و در مجموع بخشی قابل توجه از آنان دارای نگرش مثبت بودند(پزشکی و بوالهری،1373). باید این واقعیت را بپذیریم که استیگما یک مشکل فردی نیست و مسأله‌ای اجتماعی است که باید در سطح جامعه حل شود. دیوید ساچر(1999)، رئیس کل بهداری ایالات متحده آمریکا:" انگ بزرگترین مانع در مقابل پیشرفت های آتی در حوزه بیماری روانی و سلامت روانی است".
 

پیامدهای انگ بیماری روانی
تبعیض: نحوه نگرش افراد جامعه به بیماران روانی در بهره مندی از مزایای اجتماعی مثل یافتن شغل مناسب، انتخاب آزادانه همسر موثر است. انگ و در نتیجه تبعیض حاصل از آن فرد را ازاین مزایا محروم می کند.

ازدست دادن موقعیت اجتماعی: انگ بیماری روانی باعث می شود که فرد موقعیت اجتماعی که بدست آورده آنرا از دست بدهد، مثل پستهای علمی یا اداری.

کاهش کیفیت زندگی: یکی از عواقب انگ محدود کردن روابط اجتماعی فرد است و همین امر کیفیت زندگی را پائین می آورد.
تشدید بیماری: برخی از بیماریهای روانی اگر در ابتدا درمان بشوند تخریب کمتری وارد می کنند. در غیر این صورت بیماری آنها شدت پیدا کرده و چه بسا که بعدا کنترل نشوند مثلا افسردگی

سوء مصرف مواد: در بیشتر موارد ریشه اعتیاد درمان نشدن ناراحتی های روانی می باشد، انگ باعث می شود فرد دنبال درمان بیماریش نرود و معتاد گردد، در واقع می خواهد درد کوچکی را با درد بزرگتری درمان کند.

عدم دریافت درمان و افزایش نابسامانی در خانواده: بنا به گزارش تحقیقات فراوان ریشه خیلی از طلاق ها، درمان نشدن اختلالات روانی درمان نشده در بین زوجین است. که انگ عامل اصلی خیلی از عدم مراجعه های بیماران روانی به پزشک است.

کاهش عزت نفس و احساس حقارت: فرد فکر می کند از سایرین کمتر است و در نتیجه در رقابتها شرکت نمی کند و همین تفکر باعث عقب ماندگی و عدم رشد فرد می شود. انگ گذاری درونی توسط بیماران روانی موجب احساس تحقیر و سرافکندگی درآنان و خانواده هایشان می شود. کاهش اعتماد بنفس و از کارآمد بودن خود رنج می برند. کسانی که نام بیماری روانی را یدک می کشند چون فکر می کنند اختلال روانی در آنها یک نقص عمده می باشد، عزت نفس پایینی پیدا می کنند. این عزت نفس پایین اولا به استرس بیشتر بیماران و بروز افسردگی و ثانیا به اختلال روانی منجر شود و مشکل را پیچیده تر می کند.

انزوا و گوشه گیری: بیماران روانی برای اجتناب از برچسب خوردن، ‌از اجتماع دوری می کنند. ‌قدرت تطابق با محیط را پیدا نمی کنندکه این موضوع بهبودی را به تاخیر می اندازد و آنها فرصت ها را برای رشد در جامعه از دست می دهند.

پیشداوری غیر موجه ازسوی دیگران: باور های غلط در جامعه وجود دارد که بیماریهای روانی علاج ناپذیرند در صورتی که اختلال افسردگی اساسی  65 تا 70درصد، اسکیزوفرنیا (دراولین دوره) 60درصد و اختلال دوقطبی تا80درصد قابل درمان است.(عابدی تهرانی ، ه ؛هفته نامه پزشکی امروز،چهارشنبه 1آبان 1392، شماره 972)

محرومیت از بسیاری حقوق فردی، اجتماعی: فردی که این انگ را دارد در عقد قراردادهای اقتصادی، ازدواج، فعالیتهای سیاسی و اجتماعی محروم می شود.

تاخیر در درمان: این بیماران با پنهان کردن بیماری خود‌ برای معالجه به درمانگر مراجعه نمی کنند،که تاخیر در درمان منجر به شدت گرفتن اختلال می شود.

تاثیر بر سیاستگذاری ها بهداشتی: انگ اختلال روانی در نحوه سیاستگذاری و برنامه ریزی تعیین اولویت های بهداشتی و درمانی تاثیر دارد، سیاست گذاران به اهمیت موضوع پی نمی برند و در نتیجه آنرا بخشی از برنامه های مهم خود قرار نمی دهند. در نتیجه بودجه و امکانات کمتری برای ارائه خدمات سلامت روان اختصاص می دهند.

کاهش گستره شبکه اجتماعی: عضویت در شبکه های اجتماعی یکی از نیازهای اصلی زندگی انسانی است. انگ باعث می شود که فرد حضور خود را در این شبکه های اجتماعی مثل حضور فعال در محله کم می کند و حتی به صفر می رساند. نتیجه آن این است که به عضو منفعل جامعه تبدیل می شود. وبتدریج منزوی می شود.
کاهش عملکرد شغلی: افزایش بیکاری و افزایش مشکلات اقتصادی برای بیمار، خانواده و اجتماع را به همراه دارد.

 
بحث و نتیجه گیری
متاسفانه برچسب زدن به بیماران روانی امری رايج است و اين واقعیت ناگواری است. پنهان کردن بیماری روانی و عدم مراجعه برای درمان از همین برچسب زدن ها ناشی می شود. برچسب زدن، باعث استرس بیشتر و شديدتر شدن بیماری روانی در افراد می شود. تصوری که جامعه نسبت به بیماران روانی دارد را شايد بتوانیم شبیه همان تصوری بدانیم که ممكن است در يك جامعه درباره گروه های اقلیت ديگر وجود داشته باشد.

در حقیقت، باورهای غلطی هم چون خطرناك و غیر قابل پیش بینی بودن بیمار روانی و بی مسئولیت يا ناتوان بودن او در ذهن افراد جامعه وجود دارد. بسیاری از افرادی که بر چسب خورده اند، احساس می کنند آن ها در حال تبديل از يك انسان کامل به يك فرد پست هستند. آن ها احساس متفاوت و بی ارزش شدن از طريق واکنش ديگران می کنند.

اين می تواند در محل کار، محیط های آموزشی، مراقبت های بهداشتی، سیستم عدالت کیفری، و حتی در خانواده خود فرد نیز اتفاق افتد. هنگامی که جامعه به فردی برچسب زد، انتظارات متناسب با آن تغییر می کند.

انگ ممكن است بر رفتار اين افراد تاثیر بگذارد، آن ها اغلب به طريقی عمل می کنند که از آن ها انتظار می رود، اين نه تنها رفتار آن ها را، هم چنین اعتقادات و احساسات شان را نیز تغییر می دهد.


مطالعات مختلف نشان داد که عوامل موثر و ايجادکننده انگ در نظام سلامت با توجه به مرور متون شامل تاثیر فرهنگ، عدم آشنايی ارائه دهندگان سلامت با تجربیات اين بیماران، ديدگاه نامناسب نسبت به بیماران، عدم درمان مناسب، عدم همدلی، ارتباط نامناسب، عدم در نظر گرفتن حقوق بیماران، عدم رعايت حريم خصوصی بیمار می باشد.

اين ضروری است که مراقبین سیستم سلامت، ماهیت فراگیر و اجزای انگ نسبت به بیماری های روانی را درك کنند و اين که افراد چگونه با انگ مدارا می کنند. حمايت، پذيرش، و اطمینان خاطر بايد تمرکز اصلی تمام فعالیت های مراقبین باشد. خانواده بیماران نیز بايد در مراقبت مشارکت کنند، زمانی که بیمار مراقبت های پزشكی را ترك می کند، آن ها در ارائه پشتیبانی برای بیمار حیاتی هستند.

اهداف مراقبت عبارتند از: پذيرش بیماری روانی توسط بیمار و خانواده، توسعه يك تعريف واقع بینانه از بیماری در کلمات خود بیمار و تلفیق عقايد، انتظارات، درمان و پروگنوز بیمار و تسهیل منابع برای پشتیبانی. در اين مسئله، ارتباطات باز ضروری است، به هر طريقی که بیمار بتواند آزادانه و بدون ترس از قضاوت يا رفتار انگ زننده به بیان احساسات خود اقدام کند. مراقبین بايد بیمار را پذيرش و حمايت کنند و برای بازسازی تفكرش به او کمك کنند و بیماران و خانواده های آن ها را به منابع مناسب موجود در جامعه و گروه های حمايتی ارجاع دهند(58)

اين منابع ممكن است به افراد در شناختن انگ و جستجوی درمان کمك کند و می تواند شامل کارگاه های آموزشی مبتنی بر جامعه، اطلاعات مبتنی بر وب و اطلاعیه های خدمات عمومی باشد.

انگ می تواند به دنبال بر چسب زدن مانع درمان بیماری روانی شود که می توان به وسیله آموزش عموم مردم و بیماران در مورد بیماری های روانی و گزينه های درمان، بر آن غلبه کرد. اگر افراد بفهمند که اغلب بیماری های روانی به طور موفقیت آمیزی درمان می شود، بیشتر احتمال دارد که به دنبال درمان بروند تا اين که احساس کنند هیچ امیدی وجود ندارد.

آموزش خانواده نبايد ناديده گرفته شود، شرم خانواده با اجتناب از درمان همراه است. آموزش هم چنین منجر به تصمیم گیری آگاهانه در مورد سلامت روان و درمان بیماری روانی می شود.

کاهش استیگما يك چالش است، اما مراقبین سیستم سلامت می توانند در اعتراض به بازنمايی نادرست از بیماری های روانی و درمان آن، تفاوت ايجاد کنند. اين، به عموم مردم برای جلوگیری از باور داشتن اطلاعات نادرست در مورد بیماری های روانی، و رسانه ها برای جلوگیری از گزارش آن اطلاعات، پیام می رساند.

اگر بیماری روانی نرمال تلقی شود، انگ نسبت به بیماری های روانی های روانی کاهش می يابد.(به معنی پذيرفته شدن توسط عموم مردم مانند هر بیماری ديگری از جمله ديابت يا بیماری های قلبی). نرمال سازی بیماری های روانی زمانی اتفاق می افتد که زمینه بیماری در نظر عموم مردم تغییر کند.
 

اقداماتی که برای انگ زدایی از بیماران روانی لازم است انجام دهیم:
انگ نوعی طرز فکر است که به رفتار تبدیل می‌شود. ضرورت تغییر و تصحیح این طرز تفکر در بین مردم یک ضرورت است. این کار با آموزش عمومی مردم شروع می شود. اقداماتی که باید مد نظر باشند:
تصحیح نگرش های غلط خود بیمار، خانواده، عامه مردم، مدیران و سیاست گذاران، متخصصین پزشکی در سایر رشته ها.
کاهش طول زمان بستری بیماران روانی و برگرداندن آنها به جامعه و توانمند کردن آنها
افزایش آگاهی بیماران، عامه مردم، خانواده و مسولین درباره درمان پذیر بودن بیماری های روانی
ایجاد و تقویت سازمانهای مردم نهاد برای بیماران و خانواده های آنها و مشارکت بیشتر مردم در این راستا
ارتقاء سطح آگاهی جامعه در خصوص اهمیت دادن به سلامت روان در مقایسه با سلامت جسمی
استفاده از روش های درمانی روانشناسی و روانپزشکی نوین
موظف کردن همه مراکز بهداشتی و درمانی و بیمارستانها برای پذیرش بیماران روانی
افزایش دسترسی خدمات روانپزشکی و روان شناسی برای بیماران روانی در سطح کشور
ارائه خدمات مددکاری برای حفظ شغل و کار و استقلال بیمار روانی
پذیرش بیماران روانی در نهادهای اجتماعی مثل مساجد، مدارس و دانشگاهها و محیط کار و اداری
راه اندازی بخش روانپزشکی در بیمارستانهای عمومی عدم استفاده از کلماتی مانند دیوانه،مجنون،روانی،موجی، و ... در محاورات روزانه، فیلم ها، نوشته های رسمی و غیررسمی پذیرش اینکه بیماران روانی خشن و جنایت کار نیستند، واقعیت این است که بیشتر جرایم توسط افراد به اصطلاح سالم انجام می شود.


با توجه به تاثیر و پیامدهای انگ در نظام سلامت، مديران پرستاری بايد برای مقابله با آن و کاهش استیگمای بیماری های روان پزشكی در سطح جامعه تمرکز کنند.




برگرفته از مقاله:
- عباس حيدري و علي مشكين يزد از گروه پرستاري، دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي مشهد و پروانه سودمند از گروه پرستاري، دانشگاه آزاد مشهد.
 
- لادن محمدی زاده، کارشناس سلامت روان، اجتماعی، اعتیاد و الکل معاونت بهداشت
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

علت اضطراب زنان چیست؟
خودافشایی درمانگر در جلسات مشاوره روانشناسی
روانشناسی انتقام
تخریب زندگی کودکانه
«ازدواج درمانی» چیست و چگونه زندگی مشترک را نجات می‌دهد؟
تفاوت دیسک کمر و سیاتیک: بهترین راه تشخیص و درمان
با همسر ایرادگیر و غرغرو چه رفتاری کنیم؟
در ایران کدام الگوی بینی و چانه، جذاب است؟
به این درخواست‌های همسر خود با قدرت «نه» بگویید!
تاثير وابستگی و دلبستگی دركودكی
چگونه با اختلالات خُلقی ناشی از تغییر فصل کنار بیاییم؟
با این ۲۰ نکته بی‌نظیر خود را جوان نگه دارید!
زبان هیچ استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند. پس مراقب حرف هایتان باشید.