يکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱ - 22 May 2022
تاریخ انتشار :
جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰ / ۱۲:۲۶
کد مطلب: 57305
۳
برگرفته از کتاب مزایای تاب آوری

الگوی جاری مدیریت استرس عملا مانع از خوشبختی ما می­شود.

عفت حیدری
الگوی جاری مدیریت استرس عملا مانع از خوشبختی ما می­شود.
عفت حیدری
برگرفته از کتاب مزایای تاب آوری



خبر خوب این است که علیرغم شلوغی های زندگی امروزی , والدین بیشترین وقت را با کودکان خود در مقایسه با یک نسل قبل می­گذرانند. پدرو مادرها بعد از مدرسه  یا آخر هفته ها با کودکان خود در بازی ها و مسابقات ورزشی و مراسم سرود و جشنهای دیگر بسر می­برند و اطلاعات بیشتری در مقایسه با قبل نسبت به کودکان خود دارند.

جنبه منفی آن این است که کودکان فرصت چندانی برای تجسس دنیا ندارند؛چرا که والدین می­خواهند در برابر مسائل و خطرات از کودکان خود حمایت و تضمین کنند که آنها مشغول فعالیتهای سازمان یافته و مدیریت شده هستند. کودکان فرصت بسط قابلیتهای خود را برای سازگار با چالش های روزمره نرمال که آنها را برای بلوغ آماده می­کند،از دست می­دهند.
 
بنا به همین گزارش نبود آزادی برای جستجوی دنیا باعث می­شود که کودکان کم انرژی تر شده کمتر حرف بزنند و شوخی و خیال پردازی کنند.
 
ما بخاطر محافظت بیش از حد از کودکان بهایی می­پردازیم . خود و کودکانمان جهان و عوامل استرس زای آن را تجربه نمی­کنیم.
یادگیری برای سازگاری و موفقیت در چالش های سخت و پیچیده به معنای آن است که ما توانایی بیشتری پیدا کرده و اعتماد به نفس مان بیشتر می­شود. کودکان با نداشتن تجربیات کافی تا زمان بلوغ بهای آن را می­پردازند. دنیای تجارت هم به نوعی با نبود خلاقیت و انگیزه و نداشتن ریسک پذیری و خلاقیت پایین و کاهش انرژی بهای آن را می­پردازد.
 
تعجبی ندارد که این کیفیت احتیاط و ترس از مواجه با استرس می تواند در دینامیک های محل کار دیده شود.کارمندان می­ترسند که دست به اقدام بزنند،چرا که ممکن است دیگران را ناراحت کنند. آنها در جلسات می­نشینند و دست روی دست می­گذارند تا رئیس حرف بزند. عقاید خود را بیان نمی­کنند. ممکن است عقاید خوبی داشته باشند،اما آنها را سانسور می­کنند ، چرا که احساس می­کنند  ممکن است عقاید آنها محترم شمرده نشود یا مورد انتقاد قرار بگیرند. وقایعی که استرس را می­افزاید،باعث می­شود که آنها صرفا به زندگی عزیز خود بچسبند.
 
 
مطالعه موردی : تیم اجرایی ضعیف
اخیرا من با گروهی از متصدیان فروش کار کرده ام که همگی در حوزه خود قابل و توانمند بوده اند. اما وقتی با آنها مصاحبه می کردم تا تعیین کنم که چطور به عنوان یک تیم کار می­کردند،آنها در عمل ناشناس بودند. مشکلات زیادی در پیش روی آنها قرار داشت ،مشکلاتی مثل نداشتن هدف و الگو ،ارتباطات غیر موثر با بخش های دیگر سازمان . مدیری که مشغول فعالیتهای شرکتی بود و کاملا با گروه مشارکت نمی­کرد و عدم داشتن منابع اصولی برای انجام کار
 
بهرحال حقایق ناگفته در مورد عدم موفقیت تیم به ارتباط ضعیف و عدم اعتماد در میان اعضا ربط داشت.در مصاحبه هایم در میان کارمندان من گروهی از افراد حرفه ایی را دیدم که به آنچه می گفتند متعهد بودند ،اما به لحاظ احساسی جریحه دار بودند.در بین مصاحبه برخی از خشم قرمز می­شدند و در حالی که بقیه شرمگین و اشک ریزان بودند.آنها گروه پرشور ولی بیچاره ایی بودند.
 
به نظر نمی­رسید که راهی برای بیان سرخوردگی ها ونومیدی های آنها وجود داشته باشد . درنتیجه آنها در نقش های خود احساس ضعف می­کردند. چند نفر از آنها به من گفتند که نمی توانند در مورد موقعیت خود کاری انجام دهند . آنها در شغل خود گیر افتاده بودند و نمی­توانستند از این وضعیت فرار کنند. فردی به من گفت  فقط می­خواهد آن دور وبر باشد  تا اوضاع کمی بهتر شود. او نمی­دانست چطور چنین چیزی ممکن است.
او با همکارانش متفق القول بود که بر استرس و چالش های محل کاری  کنترلی ندارد و نتیجه گیری می­کرد که آنها به ناچار در موقعیتی گیر کرده اند که راه گریزی ندارند.
 هیچکس به من نگفت که من در این موقعیت احساس استرس و ناتوانی می­کنم و باور نمی­کنم که بتوانم در این مورد کاری یکنم.
چند دقیقه در مورد ایده ها و راه حل هایی که می­توانست مطرح کند؛حرف زدیم. سناریوهای مختلفی را بازی کردیم  که به نظر می­رسید تصمیم گرفته است مسئولیت بیشتری در مورد موقعیتش داشته باشد. وقتی می­دید که امکانات و راه حل های مختلفی را در پیش رو دارد ،روحیه اش بالا رفت . او حالا از موقعیت قربانی به توانمندی در عرض چند دقیقه رسید. او با مواجه با چالش هایش و فرار نکردن از آنها تاب آوری خود را نشان می­داد.
 
دنیای ما چنان پیچیده  و پرفشار است که احساس می­کنیم غیر ممکن است حس کنترل داشته باشیم. ابزارهایی که آموخته ایم با این چالش ها روبرو شویم به ما می­گوید که عملا نمی­توانیم کاری بیشتر از آویزان شدن در آنجا انجام دهیم. چیزی بیشتر از آویزان شدن وجود دارد و در عوض مجبوریم خود را در آنجا قرار دهیم تا دنیا را کاملا و بدون ترس تجربه کنیم.
 
اخیرا ویدیویی در فیس بوک از دوستم دیدم که نشان می­داد دختر 6 ساله اش سعی می­کند چرخ سواری را بیاموزد. اما در عوض می­خواست یکراست از سه چرخه سواری به دوچرخه سواری بپردازد.همانطوری که چندین نسل شاهد آن هستیم ؛ سوزان کنار دخترش می­دوید و بازوانش فراخ شده و آمده بود که در صورتی که دخترش می­افتد؛ او را بگیرد. مگ ورزشکار خیلی خوب و کوچولویی است ، و به خوبی از پس آن بر می­آید.
 
مسلما افت و خیزهایی خواهد داشت و احتمالا زانوانش را خم خواهد کرد. ممکن است گریه کند؛ اما شرط می­بندم دوباره چرخ سواری را از سر می­گیرد. لازم است به فرزندان خود اجازه بدهیم که بیفتند و زمین بخورند و بهبود یابند؛طوری که بتوانند به افرادی تبدیل شوند که زمین می­خورند و تاب آور می­شوند.
 
نمی­خواهیم صرفا آویزان باشیم ؛ می­خواهیم هیجانزده زندگی کنیم.
الگوی جاری مدیریت استرس عملا مانع از خوشبختی ما می­شود. نگاه کنید که هر روزه چقدر انرژی بابت تاسف ها ؛ شکایت ها و نگرانی در مورد مسائلی که نمی­توانیم کنترل کنیم تلف می­شود. این نومیدی های کوچک و بزرگ فکر ما را به خود مشغول می کند. آنها اغلب باعث روزهای بد می شوند. همه بخاطر آنکه ما باور داریم که می­توانیم مسائلی را کنترل کنیم؛ درحالی که عملا نمی­توانیم .
 
وقتی موقعیتی استرس آور پیش می­آید؛ بدن ما به یکی از سه مدل زیر واکنش نشان می­دهد:
. می­خواهیم با استرس بجنگیم – واکنش جنگ
. می­خواهیم از استرس فرار کنیم. واکنش گریز
. می­خواهیم دراز بکشیم و امیدوار باشیم که می­گذرد – واکنش یخزده

 
این واکنش ها به استرس شیوه بیولوژیک ما درسازگاری با وقایع چالش اور است . آنها به سادگی نحوه برنامه ریزی شدن واکنش های ما را نشان می­دهند . بجای آنکه بپذیریم آنها رخ می­دهند و آنها را به عنوان واکنش های بیولوژیک به رسمیت بشناسیم ؛ به آنها به عنوان رخدادهای منفی نگریسته و به جهان اطراف نشان می­دهیم که چقدر در زندگی استرس زده هستیم.
 
من به این مسئله گنگی دوبله نام می­دهم که بدان معناست که در مورد مسائل منفی احساس بدی داریم و بعد با مقصر دانستن خود بابت این که زندگی خود را غیر قابل تحمل ساخته ایم ، اوضاع را بدتر می­کنیم.
 این مدلی  آنی نیست که می­خواهیم با آن زندگی کنیم. می­خواهیم طوری زندگی کنیم که پربرکت و حیرت آور باشد و با کسانی زندگی کنیم که ما را دوست دارند.
 چطور می­توانیم نحوه تمرکز خود را تغییر دهیم.توماس جفرسون در اعلامیه استقلال در مورد تعقیب خوشبختی مطلبی نوشت که برای ما الهام بخش است. ممکن است به خوشبختی خیلی نزدیک شویم ، اما واقعا به آن نمی­رسیم،فکر می­کنیم که می­توانیم در یک لحظه به آن برسیم.
جفرسون هرگز دقیقا منظور خود را از تعقیب خوشبختی بیان نکرد. اما محققان امروزی ایده هایی در مورد  معنای خوشبختی دارند. بهترین قسمت ایده های آنها این است که هر کدام از ما دقیقا می­توانیم بگوییم چه چیزی ما را خوشبخت می­کند. اصطلاح و واژه به زیستی به هر کدام از ما این توانایی را داده است که موقعیت کلی زندگی خود را ارزیابی کرده و تصمیم بگیریم که چه چیزی ما را خوشحال می­کند. در ساده ترین معنا خوشبختی می تواند به معنای احساسات مثبت بیشتری در مقایسه با احساسات منفی باشد. اثر دانیل گیلبرت در هاروارد در خصوص خوشبختی معنا دار جنبه دیگری است . برای مثال اخراج از شدن از محل کار میتواند بهترین اتفاقی باشد که برای من رخ بدهد.این استدلال  سطحی نیست ، بلکه تمرینی حقیقی در تعریف خوشبختی ماست.

برگرفته از کتاب مزایای تاب آوری توقف استرس، توسعه تاب آوری.
نوشته ریچارد اس سیترین.الان ویس.
مترجمین دکتر محمدرضا مقدسی.عفت حیدری.نشر ورجاوند چاپ چهارم

https://s21.picofile.com/file/8447055326/photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8_%DB%B0%DB%B4_%DB%B2%DB%B1_%DB%B1%DB%B1_%DB%B0%DB%B2_%DB%B0%DB%B1.jpg
 
 
 
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چرخهٔ پُرخوری‌های هیجانی را بشناسید
روانشناسی انتقام
آشنایی با گروه درمانی و مزایای آن
گربه‌های هم‌خانه یکدیگر را به نام می‌شناسند!
چرا نداشتن شریک زندگی باعث قضاوت زودهنگام مردم می‌شود؟!
۱۰ توصیه برای مقابله با عصبانیت
بررسی تاثیر حمایت اجتماعی بر سلامت روان
۱۷ مهارت ضروری که بچه‌ها باید یاد بگیرند
علائم شخصیت ضد اجتماعی
.افراد مبتلا به افسردگی بیشتر در اینستاگرام پست می‌گذارند
در هر خودکشی شش نفر به صورت مستقیم تحت تاثیر قرار می گیرند
۴‌ روان‌زخمِ کودکی و پیامدهای بی‌شمارش
صعود به اورست 13 روز به طول مي انجامد، اما سقوط از آن فقط « 8 ثانيه ». ساختن روابط مدتها به طول مي انجامد اما از بين رفتن آن فقط در چند ثانيه!