چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ - 10 Aug 2022
تاریخ انتشار :
جمعه ۱۰ تير ۱۴۰۱ / ۲۲:۵۰
کد مطلب: 59287
۴

باشگاه تاب آوری/ رنج و گنج

عفت حیدری
باشگاه تاب آوری/ رنج و گنج
صد سال قبل رونالد آموندسون، کاشف نروژی اولین مردی بود که می خواست به قطب شمال برسد.
وقتی متوجه شد که رابرت پیری و فردریک کوک از او جلو زده اند ، او به دوستش گفت شاید چیزی برای انجام دادن من باقی مانده باشد.کمی بعد افزود که چیزی نمانده است.ولی جهت خود را به سمت قطب جنوب عوض کرد.
آموندسون قطب جنوب را در 1911 میلادی با 5 تن دیگر از همکارانش و 52 سگ ، فتح کرد. شکی نیست که وی کاشف بزرگی است ، اما پیشگوی خوبی نبود. کاشفان امروزی رازهای زیادی را فاش می­کنند که همه آنها چالش آورند اما به اندازه کار آموندسون خطرناک نیست.
پیشگامان مدرن کمتر انگیزه آنرا دارند که ناشناخته ها را کشف کنند و با خطرات ذاتی آن مواجه شوند. منجمان می­خواهند به فضا بروند. اقیانوس نوردان می­خواهند اعماق دریا را درک کنند و محققان سرطان شناس می­خواهند راهی برای معالجه سرطان پیدا کنند. هر کدام از این پیشگامان چالشی را می­پذیرد. می­دانند که باید بر فراز و نشیب های زیادی غلبه کنند. با این حال انها در صدد فرصتها با اشتیاق بر می­آیند.
یادم می­آید اولین باری که در مورد نقشه و طرح الون ماسک برای ساختن ماشین های برقی شنیدم؛ ماسک متخصصی که در آفریقای جنوبی به دنیا آمده بود بخت خود را در روزهای اول اینترنت آزمود. او تصمیم گرفت که با انرژی شور وشوق خود را دنبال کند.
در سال 2008 میلادی، برای اولین بار در باره عقاید وی  برای ساختن یک شبکه ملی ایستگاه های شارژ ماشین برقی مثل پمپ بنزین های امروزی مطالبی خواندم امروزه مدلs در تمام کشور دیده می شود و بزودی مدل ایکس اس یو وی در بازار تولید می شود . موتورهای تسلای ماسک سعی می­کنند شیوه رانندگی ما را عوض کنند و در عین حال برای حفظ قطب جنوب آماندسون همکاری کنند.
 
آیا فکر می­کنید که ماسک به اندازه آماندسون کاشف است ؟ کشف اماندسون با خطر مرگ برابر بود در حالی که مطمئنا ماسک خود را در معرض خطر قرار می­دهد.گرچه خود وی احتمالا لازم بود که اولین شرکت ماشین های جدید را در چند نسل بسازد.
نکته جالب در مورد کاشفان آن است که هر کدام دست به این چالش ها زدند. آنها به زور وادار نشده بودند که به دنبال رویاها و ایده آل های خود بروند . هر کدام از آنها تشخیص می­داد که بدون وجود چالش بدون آن که خود را در معرض استرس شدید قرار دهند ، نمی­توانست پیشرفتی داشته باشد.
 
به این شکل هر کدام از ما در زندگی خود مثل یک کاشف عمل می­کنیم. در جوانی تصمیم می­گیرید که به کالج بروید و بعد شغلی را انتخاب کنید. به عنوان افراد بالغ ما فرصت آن را داریم که تصمیم بگیریم که مسیری سخت تر ولی با پاداش بیشتر را در پیش بگیریم. انتخاب نبرد با چالش ها هرگز آسان نبوده است ؛ اما اغلب با پاداش همراه است .
 
انتخاب چالش اغلب متفاوت است با زمانی که چالش شما را انتخاب می­کند. بیشتر استرس ما از عواملی ناشی می شود که خارج از کنترل ما قرار دارند. مشکلات روزانه ایی مثل ترافیک ؛سر و کله زدن با روسای بد ، و موارد شبیه به آن مشکلاتی است که باید با آنها مواجه شویم. چالش های بزرگتر زندگی سر راه ما می­آیند ؛ مثل از دست دادن شغل و طلاق در خانواده یا یک مرگ نابهنگام. استرس حاد را باید از استرس مزمن تشخیص داد . هر دو خطرناک بوده و می­توان آنها را مغلوب کرد .

در فرایند تاب آوری خود ما به دنبال این هستیم که این چالشها را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی بدانیم و راههایی را بررسی می کنیم که بتوانیم آنها را طبیعی قلمداد کنیم و آنها صرفا اهمیتی که شایسته آن هستند را داشته باشند. مطمئنا از دست دادن شغل یا گرفتن طلاق اهمیت داشته و مشکلات این وقایع می­توانند وری سلامت فیزیکی و روحی و احساسی ما اثر بگذارند. اگر شما به عقب برگردید و به انواع مشکلاتی که با آنها سرو کله می­زدید فکر کنید،احتمالا به این نتیجه می رسید که من این موقعیتها را به خوبی مدیریت کرده ام. شاید همیشه هم عالی نبوده است ، اما همیشه به گونه ایی از میان آنها گذر کرده ایم که می­توانیم به عقب برگردیم و از آنچه که انجام داده ایم احساس غرور کنیم .
 
علاوه بر این ما همیشه بعد از اتفاقی که برای ما پیش می آید می گوییم شاید بهترین اتفاقی که می توانست برای من رخ دهد همین بوده است . وقتی در سال 2009 میلادی شغلم را از دست دادم و مشکلات دیگری سر راهم سبز شد ؛ همینطور بود. من یاد گرفتم تا کمی عقب بنشینم و بگویم از این مورد چه چیزی یاد می­گیرم ؟ حتی در مواجه با چالش های زندگی این سوال  و پاسخ به آن ارزشمندترین نکته است .
 
رفتن ورای چگونگی مواجه با شداید خاصی که ممکن است قدرت انتخابی هم نداشته باشیم ،مهم است ،  سوال این  است که آیا باید خود را در موقعیتهایی قرار دهیم که بیشترین استرس را به بدن خود وارد کنیم.چه می­شد که مثل ماسک و رهبران بزرگ دیگر آگاهانه خود را در مسیر چالش ها قرار دهیم ؟ خود را محک می زنیم که در مواجه با مشکلات چه می­کنیم. دوست من اخیرا اولین ماراتون خود را تمام کرد . او به من گفت بیست و شش مایل و 385 یارد. او در مورد رژیمی که 6 ماه قبل از مصاحبه داشت با من حرف زد. او در تاریکی زمستان صبح های زود می­دوید. امیدوار بود که برف بیاید، طوری که بتواند روی پیاده رو های یخزده هم بدود.باران های بهاره نیرومند بود و می­دانست که روز مسابقه خیس می شود. حتی برای مسابقات نیمه ماراتون برای دویدن شرکت کرد طوری که بتواند با شرایط آب و هوای گرم و مرطوب کنار بیاید. در روز مسابقه عالی عمل کرد ، خسته و کوفته شده بود ، اما ندایی در درونش می­گفت که می تواند از پس این چالش بر آید و بر مشکلات پیروز شود.
تاب آوری به عنوان بخشی از وجود ما
در سال 1955 میلادی ، 698 کودک در جزیره کوایی در هاوایی به دنیا آمدند. به عنوان بخشی از یک تیم تحقیقاتی که شامل پزشکان و مددکاران به زیستی بودند. امی ورنر، روانشناس می خواست ببیند چگونه این کودکان در زندگی رشد می­کردند و چه عواملی باعث شکست یا موفقیت آنها در بزرگسالی می شد.این نوع مطالعه بلند مدت نادر است ، اما وقتی بطور صحیح انجام شود ، دیدگاه فوق العاده ایی بر عوامل حیاتی موفقیت ایجاد می کنند.
 
یکی از فرضیات کلیدی این مطالعه آن بود که کودکانی که عوامل خطر بیولوژیک پیش از زایمان را تجربه می­کنند ( مثل تولد زود رس و یا مادرانی که در زمان بارداری مواد مخدر مصرف می کنند ) در کنار چالش های پس از زایمان ( مثل والدینی که به لحاظ روانی بیمارند یا پدران غایب ) مشکلاتی را به عنوان نوجوانان یا افراد بالغ در مقایسه با کودکانی که خانواده با ثباتی دارند ، تجربه می­کنند. حدود سه نفر از کودکانی که در گروه بودند در محیط های فقیرانه بزرگ شده بودند.
 
در طی 40 سال بعدی ؛ آنچه رخ داد در کتابهایی تحت عنوان کودکان کوایی و آسیب پذیر اما نامرئی منتشر شد. ورنر و محققان دیگر متوجه شدند که دو سوم کودکان در زیرگروهها چالش های شدیدی مثل ناتوانی های یادگیری ، مواد مخدر و بیکاری مزمن را تجربه کرده بودند. یک سوم  باقی مانده شغل های معنا دار و خانواده های خوشبختی در بزرگسالی داشتند.این گروه تا سن 40 سالگی مواد مخدر یا زندانی شدن یا وقایع منفی گروه های دیگر را نشان نداده بودند. در مقاله ایی که توسط پروفسور ورنر در دانشگاه پورتلند منتشر شده بود ، در مورد کودکان موفق مطالبی نوشته بود:
این اسطوره که کودکی که در گروه پر خطر است و محکوم است که بازنده شود ، به چالش کشیده می شود.
 امی ورنر و تیم او آنچه را که عوامل حمایتی نامیده می­شود را و در هر کدام از این کودکان تاب آوری ایجاد می کرد را شناسایی کردند. این عوامل روی قابلیتهای فردی مثل دوست شدن با کودکان  مطالعه و اعتماد به نفس در نوجوانی متمرکز بودند.
این کودکان در طول رشد خود با فردی بزرگسال مثل عمو و عمه یا دایی که حمایتگر بود ، پیوند بر قرار می­کردند.
 
برگرفته از کتاب مزایای تاب آوری
 برگردان محمدرضا مقدسی.عفت حیدری
نشر ورجاوند

 
 
 
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

سلامت روانِ پزشکان جدید در خطر است
هشدار دانشمندان: مغز انسان برای بیداری در نیمه شب ساخته نشده است
۷ درسی که آدم‌ها یک عمر طول می‌کشد تا بیاموزند!
شما صاحب کدام شخصیت آب‌وهوایی هستید؛ بیزار از باران یا عاشق تابستان؟
آینده ای روشن با انتخابی آگاهانه
اختلال پدوفیلیا چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟
زنان اثرگذار در تاریخ روانشناسی
جدایی یک رویداد نیست یک فرایند است
چگونه از کودک‌مان در برابر پدوفیلی‌ها محافظت کنیم؟
افراد دارای خالکوبی و پیرسینگ، مشکلات کودکی بسیاری داشته‌اند!
درمان وسواس فکری بدون دارو
با شوهر خسیس خود چه کنیم؟
برای موفقیت لازم نیست نابغه باشی فقط کافیه یه قدم جلوتر باشی/ انیشتن