دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - 10 Aug 2026
تاریخ انتشار :
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳ / ۰۸:۲۷
کد مطلب: 65423
۰
مهدی نیکویی

چرا ترس از پایداری غیرمنطقی است؟

چرا ترس از پایداری غیرمنطقی است؟
برنامه های پایدارسازی کسب و کارها گاهی از کمبود انگیزه آسیب می بینند. برخی مالکان و مدیران کسب و کارها این کلیشه را تکرار می کنند که «پایداری همیشه هزینه بیشتری دارد». در این مورد شکی نیست و نمی توان هزینه های بالاتر مسوولیت پذیری اجتماعی و زیست محیطی را انکار کرد. اما باز هم پایداری توجیه اقتصادی دارد.

به طور دقیق تر، زمانی که رویه های پایداری به درستی انجام شوند، منافعی را برای کسب وکارها تضمین می کنند: هزینه های کمتر، ریسک پایین تر، افزایش نوآوری، رشد درآمدها و خلق ارزش های ناملموس. به طور خلاصه، سرمایه گذاری در پایداری، بازگشت سرمایه مناسبی دارد.

برخلاف تصور اولیه، هواداران پایداری ادعا نمی کنند که تغییر رویه های عملیاتی یک کسب وکار کار ساده ای است یا همواره در کوتاه مدت به یک نتیجه «برد-برد» می رسد. پایدارسازی فعالیت ها یک سیاست استراتژیک و ارزش آفرین است. اما این ارزش آفرینی شاید در کوتاه مدت و شاید در بلندمدت به دست آید. از طرف دیگر، پایداری طبق معنایش در بلندمدت به نتیجه برد - برد می رسد.


در حقیقت، هیچ رشد پایداری برای کسب و کارها یا اقتصادهای کلان در یک سیاره رو به مرگ با شهروندانی بیمار ممکن نیست. در مناطقی از جهان که از تغییرات اقلیمی (مانند گرمای شدید، توفان ها، سیل ها یا افزایش سطح دریا) آسیب دیده و خالی از سکنه می شوند، ناچار فعالیت های اقتصادی نیز متوقف می شود. در چنین فضایی، تولید ناخالص ملی نیز تقریبا به صفر سقوط می کند. بازه کوتاه مدت محل استدلال ها و اختلاف نظرهاست.
در اینجاست که در کمال تعجب استدلال برخی کارشناسان و مدیران مالی مبنی بر توجیه نداشتن پایداری را می شنویم. آنها با اطمینان می گویند که پایداری به دلیل هزینه های بیشتر و منفی بودن ارزش خالص فعلی (NPV) توجیه اقتصادی و ارزش سرمایه گذاری ندارد.

اما همواره می توان نوعی پوچی در این استدلال ها یافت. انتظار معیار و تحلیل های آماری، منطقی است ولی تصور کنید که یک نفر عنوان کند اولویت های دیگر کسب و کار (مانند بازاریابی، تحقیق و توسعه، بهبود تولید یا منابع انسانی) نیز همیشه پرهزینه و فاقد توجیه است. هیچ استدلالی را در آنجا هیچ کس نمی پذیرد. به هر حال، هر اقدام و تصمیمی در کسب و کار، هزینه های انسانی یا مالی دارد. از طرف دیگر، می توان گفت که هر تصمیمی در کسب و کار اگر به خوبی اجرا نشود، باعث اتلاف منابع و زیان مالی می شود.
همچنین فارغ از محاسبات و معیاری که برای تعیین ارزش آفرینی یک پروژه استفاده می کنید
همواره جزئیات فراوانی را نادیده می گیرید که به سادگی قابل سنجش نیستند. مواردی مانند وفاداری مشتریان به نشان تجاری، مشارکت کارکنان، فرهنگ نوآوری و... را نمی توان به راحتی اندازه گرفت و در بیشتر تحلیل های مالی نادیده گرفته می شوند.


آیا در محاسبه ارزش خالص فعلی منفی پایداری، اصلا به چنین مواردی توجه شده است؟

با تمام این نقدها، هیچ گاه انکار نکرده ایم که پایداری برای کسب و کارها گاهی هزینه های اولیه بیشتری به دنبال می آورد. این اتفاق تقریبا در هر بهبود کیفی مشاهده می شود. به عنوان مثال، بهبود حقوق بشر یا پرداخت حقوق منصفانه همواره هزینه های شما را افزایش می دهد. با این حال، از طریق چنین تصمیماتی به منافعی مانند کاهش نرخ استعفای کارکنان، افزایش مشارکت جویی آنها، گسترش مشتریان بالقوه و... دست می یابید. تصمیم به استفاده از مواد پایدارتر در تولید (به عنوان مثال، موادی با آلایندگی کمتر، کمتر سمی یا بازیافتی) نیز در ابتدا شاید هزینه بیشتری داشته باشد؛ به ویژه اگر فناوری آن جدید و مقیاس کار شما کوچک باشد.

اما در نهایت، بسیاری از تصمیمات هوشمندانه و استراتژیک کسب و کارها هزینه ای بیشتر (گاهی بسیار بیشتر) از دست روی دست گذاشتن دارند. فقط در بحث پایداری و مسوولیت پذیری شرکتی چنین وضعیتی یک مشکل بزرگ تلقی می شود. پایداری در بلندمدت، شاید منطقی ترین و گاه یکی از مهم ترین الزامات فعالیت اقتصادی است. با این حال، برخی تصورات اشتباه و افسانه های رایج، جلوی شفافیت ذهن برای دیدن این حقیقت را می گیرند. اجازه دهید بحث را با تشریح این تصورات اشتباه به پایان ببریم.


نخستین تصور اشتباه این است که کسب و کارها همواره گزینه ارزان تر را انتخاب می کنند. این تصور شاید در برخی از بخش های کسب و کار مانند تدارکات درست باشد و هرگونه صرفه جویی در آن اهمیت یابد. با این حال، حتی در آنجا هم همواره ارزان ترین گزینه ها انتخاب نمی شود. اغلب یک سطح کیفی حداقلی وجود دارد که باعث می شود کسی به بهانه هزینه کمتر از آن عبور نکند.

مهم تر آنکه از گذشته، شرکت ها به رغم هزینه های پایین استخدام کودکان یا برده داری به آن تن نمی دادند. در اینجا بحث های کیفی، اخلاقی و نگاه بلندمدت بسیاری از گزینه های ارزان را مردود می کند. تصور دیگر این است که مدیران همواره بر اعداد و بازگشت سرمایه متمرکز هستند. چنین تصوری منطقی به نظر می رسد ولی بسیاری از تصمیمات مدیریتی، شهودی هستند.

ورود به یک بازار جدید، فعالیت در بازارهای انحصاری یا چندقطبی از جمله مواردی هستند که نیاز به تصمیم گیری در ابهام و اطلاعات ناقص دارد. سومین تصور اشتباه این است که مدیران به ندرت تصمیمات پرهزینه و فاقد اطلاعات کافی می گیرند.

این مورد نیز به نوعی با دو تصور اشتباه پیشین در ارتباط است. گاهی اقدامات و تصمیم گیری های کسب و کار بسیار جسورانه و در کوتاه ترین زمان اتخاذ می شوند تا نتیجه دهند.
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

استاکر کیست؟ آشنایی کامل با مفهوم استاکر، انواع، نشانه‌ها و راه‌های مقابله
وقتی فقط قربانی به اتاق مشاوره می‌آید و مقصرِ ماجرا غایب است
چرا عذرخواهی برای بعضی آدم ها اینقدر سخت است؟
چرا مردم در شبکه‌های اجتماعی تظاهر به غمگین بودن می‌کنند؟
خشم دوران پیش‌یائسگی چیست؟+ راهکارهای مقابله
چرا زن‌ها زیاد غر می‌زنند؟!
چه کسی قصه‌های کودک را این‌قدر ترسناک نوشت؟!
راهنمای گام به گام توضیح مفهوم مرگ به کودک
شادنفرود (لذت از رنج دیگران)؛ وقتی انتقاد به توجیه حمله تبدیل می‌شود
از خودم بدم میاد! چرا از خودم متنفرم؟
سلامت روان؛ چرا شناخت وضعیت روانی اولین قدم برای داشتن زندگی بهتر است
یک باور غلط: روانشناسان عصبانی نمی‌شوند!
زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم