سرنوشت تلخ و جگرسوز مریم بر اثر فشار و استرس کنکور
به گزارش رکنا، مریم با صدایی بسیار آرام وارد اتاق مشاوره شد و بعد از معرفی خود شروع به گریه کرد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: دیگه نمیتونم ادامه تحصیل بدهم. تمام آرزوهایم پرپر شد. تمام تلاشهایم برای درس خواندن که باید مهندس میشدم را آب برد. من دیپلم را هم به زور گرفتم. چرااا؟، چرا همه همکلاسیهایم با وجود عدم پشتکار و تلاش برای درس خواندن و اهدافشان، هر یک به رشتهای مشغول و سرگرم درس خواندن در دانشگاه و یا لذت بردن از زندگیشان هستند؟ اما من حتی توان نشستن را هم ندارم. تمام استخوانها و اعضای بدنم درد می کند.
شروع به هق هق کرد. چند ثانیهای مکث کرد و مجدد ادامه داد: یک ماه به کنکور سال 1401 مانده بود. عمیقا مشغول درس خواندن بودم. باید برای هدفم تلاش میکردم. باید مهندس میشدم. در طول این یک ماه، خیلی اضطراب داشتم. خیلی میل به غذا خوردنم کم شده بود. هیچ مهمانی و حتی اعضای خانواده خودم را هم نمیتوانستم ببینم. فقط شوق رسیدن به هدفم در سر داشتم.
تا اینکه دو روز قبل از کنکور دچار سر درد شدم.دردش به قدری بود انگار با دریل سلول به سلول مغزم را سوراخ میکردند و بعد آن را له میکردند. با شک به میگرن مورد درمان قرار گرفتم اما با قرص و داروها فقط چند ساعت آرام و بدون درد بودم. بعد از سر درد تمام کتفم و دستهایم شروع به درد کرد. دردی که تحملش را نداشتم. سرگیجه و سر درد مجدد با بدن درد همراه شد. فقط میتوانستم یک جا بشینم و از وضعیتی که پیش آمده بود هم بترسم و هم درد بکشم.
روز کنکور با هر زحمتی خودم را به سر جلسه رساندم. اما از شدت سر درد و سرگیجه اسمم را هم فراموش کرده بودم.از صندلی پایین آمدم و کف سالن نشستم.و از شدت درد حالم بهم خورد با کمک مراقب به بیرون از کلاس رفتم. با پدرم تماس گرفتم و به بیمارستان رفتیم. فشارم 5 بود.آزمایش خون، نوار مغزی و ...انجام شد. تشخیصی ندادند و با قرصهای میگرن و اعصاب روانه خانه شدم.
تا چند هفته حالم خوب بود. اما بعد از چند هفته، قرصها دیگر برای آرام کردنم کافی نبود. بیمارستان و مجدد آزمایش و ام آر آی چیزی یافت نشد. فکر میکردم تومور دارم اما نداشتم.
تا این که توسط پزشکی حاذق آزمایش خون تجویز شد و در نتیجه به تشخیص فیبرومیالژیا که ناشی از استرس و اضطرابهای طولانی مدت بوده است، رسیدند. داروهای اعصاب تجویز و مصرف کردم. دردهایم کاسته شد و یا در حد تحمل رسیدند. گاهی با حملاتی از درد مواجه می شدم. گاهی آرام و گاهی سرگیجه و.... در طول مدت این 4 سال نتوانستم حال خوشی را تجربه کنم.
پدرم کل درآمد و پس اندازش را هزینه بیمارستانها و داروهایی میکرد که فایده ای نداشت و پزشکانی که نمیتوانستند تشخیص دهند و فقط ما هزینه میکردیم. در طول این 4 سال حتی یک صفحه هم دیگر نمیتوانستم بخوانم. انگار درس و هدفی وجود نداشت. اما از صمیم قلبم برای خودم غصه میخوردم.
تصمیم گرفتم سر کار بروم. منشی شدم اما بعد از 3 روز به دلیل حضور افراد زیاد در سالن انتظار و صحبتهای آنها سر درد و سرگیجههایم شروع شد.انصراف دادم و خانه نشین شدم!
پدرم کم کم شروع به غر زدن کرد. از پولهای رفته و مریضی بدون درمان!
از قرضهای زیاد به تعویق افتاده. از نرسیدن به هدفهایم و ....
کم کم به سر و صدا حساس شدم. به صدای جارو برقی. به بازی کردن خواهرم و....داد می زدم که ساکت باشید. و سرم را در دستانم قرار میدادم. روزها گذشت و خبری از زندگی کردن بدون درد نبود. زندگی برایم تمام شده بود. بدنم مانند یک گلوله پنبهای که با یک فوت کردن به حرکت در میآمد، شده بود. سبک و سبک. نه هدفی در وجودم بود که سنگینی کند. نه آرزویی در سر داشتم و نه امیدی.سبک و سبک.
چند روز گذشته تصمیم گرفتم از خانه به مقصدی نا معلوم بروم. فقط راه بروم و از همه دور باشم حتی از خودم. برای رهایی از مشکلاتم، از غرهای پدرم که حق با او بود اما من هم مقصر نبودم. از روزگاری که با من سر سازگاری نداشت. از روزهای بی رحمی که به عواطف من رحم نکرد. از آیندهای که با نرسیدن به هدفهایم پوچ و بی ارزش بود.
رفتم، از خانه رفتم و به خیابان و جاده پناه بردم. خسته بودم .اما انگار رفتن حس آرامش میداد. دنیای خالی از هر چیزی را احساس میکردم. تا چندی ساعت حتی گرسنه هم نشدم.
شب به تهران رسیدم. برای خودم ساندویچ خریدم و در کنار بلواری نشستم و رفع خستگی کردم. به آدمهای در حال حرکت نگاه کردم. یکی با دوستش میخندید، یکی تنها بود و ......
به یاد خواهر کوچکترم محیا افتادم 10 سالش است و بسیار دوستش دارم. وقتی به این فکر کردم که دیگر او را نمیبینم، دچار سر درد شدم. نمیتوانستم تحمل کنم. جیغ کشیدم و از اطرافیان درخواست کمک کردم. توسط یکی از صاحبان فروشگاه آنجا با اورژانس تماس گرفتند و بعد مرا به بیمارستان بردند. توضیح دادم که داروهایم را با خودم نبرده بودم .در آنجا با مادرم تماس گرفتند و با پدرم به دنبالم آمدند و مرا به خانه برگرداندند. بعد از چند روز گفتن بیاییم اینجا.....
نگاه کارشناسی
دکتر فتانه ورمزیار روانشناس بالینی
مریم 22ساله است و در کودکی از احاظ حمایت عاطفی و امنیت روانی بسیار ارتباط عمیقی با او داشته اند. او در دوره کودکی از لحاظ جسمی و روانی تجربهای از لحاظ بیماری و اختلال نداشته است و در سلامت کامل به سر میبرده است و مانند دیگر کودکان بهنجار به تحصیل پرداخته است.
پس از پایان دوره ابتدایی که جزء دانش آموزان متوسط از لحاظ عملکرد تحصیلی بوده اند، قدم به دوره راهنمایی میگذارد. دورهای که با تمام آرزوهای مادر و پدر ادغام میشود.(تو دکتر مایی، تو دکتر بابایی و ...) و هر روزه شنونده و بیننده حجم زیادی از انتظارات والدین نسبت به عملکرد تحصیلی و دستیابی به موفقیت در آن بوده است.
به مرور زمان او خود را با تمام استعدادها، آرزوها و اهداف شکل نگرفته به دلیل ضبط هویت توسط والدین، رها میکند و خود را به امواج آرزوها، اهداف و انتظاراتی که والدین از او داشته اند و در او درونی شده بود میسپارد. در امر تحصیل دست به تلاش میزند و مانند رباط از طریق کنترل بیرونی و با هدایت والدین به کلاسهای فوق برنامه میرود. کمکم روزها، ماه ها و فصلها را از یاد میبرد و در ذهنش به جزء درس و شرکت در کلاسهای فوق برنامه، ردی از تفریح، نیاز به لذت، حضور در طبیعت و ....به جا نمیماند.
با ورود به مقطع دبیرستان که مهمترین دوره برای رسیدن به اهداف تحمیلی او میباشد، مسئولیتها بیشتر میشود و کلاسهای تخصصی و مرتبط با کنکور آغاز میشود. با تلاش فروزان تا پایان مقطع متوسطه، موفقیتهایی را از لحاظ کسب رتبه در آزمونهای شبیه سازی کنکور به دست میآورد. حال پدر و مادر مطمئن میشوند مریم جزء رتبه برترهای کشوری در رشته پزشکی میباشد!
در روزهای پایانی و نزدیک شدن به کنکور استرس و فشار روانی زیادی به مریم وارد میشود و ترسهای او از عدم موفقیت و تک رقمی نشدن وی زیاد میشود. کل وجودش به رعشه در میآید و ضربان قلبش افزایش مییابد. تعادل خود را از دست میدهد و دلیل آن را نمیداند.
تا اینکه 2 روز قبل از کنکور زندگی فروزان رنگش عوض میشود و دنیایی از سیاهی تیرگی را تجربه میکند. پر از ابهام، سردر گمی، عرق کردن بدن، نفسهای کوتاه و پیاپی، درد در ناحیه سر و .....حال اکنون به جای استراحت قبل از روز کنکور و آمادگی روانی، به واسطه درد شدیدی که در ناحیه سر و بدن داشته است به بیمارستان و بعد از تسکین موقت به خانه بر می گردد.
اما این مسکنها جوابگوی درد وی نمیباشد.در روز کنکور از شدت سردرد به جای تیک زدن جواب سوالها، ذهن و بدنش با زمین تیک میخورد و از صندلی پایین میآید و به بیمارستان انتقال مییابد.تمام تلاش فروزان از دوره راهنمایی و دبیرستان برای به دست آوردن خواسته والدین، به 5 دقیقه سر جلسه آزمون نشستن و خداحافظی از سالن آزمون به مقصد بیمارستان ختم میشود.
بعد از بی مسئولیتی و عدم علم پزشکان به ظاهر متخصص، بعد از گذشت چندین ماه تشخیص بیماری فروزان توسط پزشکی حاذق(فیبرومیالژیا) که بیماری خود ایمن و ناشی از تجربه استرس میباشد، داده می شود. در این فاصله پدر از لحاظ مالی بسیار متضرر می شود. چرا؟ به دلیل عدم تشخیص بیماری و عبور از آزمایشها، MRIها و.....از لحاظ روانی نیز به دلیل بیماری فرزندش و به دلیل نرسیدن فرزندش به آرزوهای خانواده، وی را مایوس میکند. به مرور زمان فروزان عملکرد اجتماعی خود را از دست میدهد. زیرا این بیماری نیاز به حفظ آرامش دارد اما با نا امیدی و شکستی که مریم تجربه کرده است و از طرفی غر زدنهای پدر و سرزنشهای وی، آرامش را از فرزند گرفته و وی را مایوس تر میکند.
او به دلیل اضطراب ناشی از شکست و...دیگر قادر به ادامه تحصیل نمیباشد و برای جبران این خلاء به دنبال کار میگزدد. اما با توجه به مشکل روانی خود و عدم ارضای نیاز او، با ناکامی مواجه میشود. به دلیل عدم تحمل شرایط در محیط منزل(سرزنش های پدر و ...) نا امیدی عمیقی به وی غلبه میکند و برای رهایی از این دنیای سیاه و غبار گرفته تصمیم به ترک منزل میکند. به گفته خودش این بار هم به سیاهی خوردم و مجدد به خانه برگشتم...... .
تشخیص:
فرار از خانه از جمله رفتارهای ناسازگارانه ای است که از کودکان و نوجوانان سر میزند و با توجه به پیامدهای سوء آن یکی از آسیبهای خانوادگی و اجتماعی جامعه شناخته شده است. در فرار از منزل عوامل اجتماعی و خانوادگی بخصوص عامل خانواده نقش مهمی دارد. نیز مهمترین عوامل خانوادگی عبارتند از: جدایی والدین، نابسامانیهای خانوادگی، اعتیاد یکی از والدین به ویژه پدر و سوء رفتار والدین با دختران میباشد. که در مراجعه کننده حاضر سوء رفتار پدر با دختر خود که در اوج نا امیدی(نسبت به سلامتی جسمی و روانی) و تجربه شکست بزرگی(عدم موفقیت در کنکور) از دید وی شده است،زمینه را برای اقدام به فرار از منزل توسط دخترش فراهم میکند.
سبب شناسی ( بررسی علل و عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی):
عوامل فردی
استرس
اضطراب درمان نشده
هویت ضبط شده و عدم هویت فردی
عدم مهارت تصمیم گیری
عدم مهارت جرات مندی
عدم مهارت خود آگاهی
عدم استقلال روانی
بیماری جسمی و روانی
احساس شکست و غیر قابل جبران بودن آن
ناکامی
عدم عزت نفس و اعتماد به نفس
نا امیدی نسبت به آینده
عدم تاب آوری
احساس تنهایی
نیاز به تایید و احترام در تصمیم گیری
احساس حقارت در محیط خانه و محیط کار
احساس بی ارزشی در خانواده
عدم بینش و ارزیابی پیامد رفتار(فرار از منزل)
نیاز به احساس دوست داشته شدن و درک شدن توسط والدین مخصوصا پدر
عدم مهارت حل مساله در مشکلات فردی روابط میان فردی
عدم مراجعه به فرد امن و مورد مشاوره قرار گرفتن مانند (روانشناس)
ضعف در تفکر انتزاعی
حمایت نگرفتن از دوستان
حل مساله به صورت هیجان مدار
عدم باز داری هیجانی
عدم مهارت ارتباط موثر
ضعف در مهارت تفکر انتقادی و ارزیابی
عدم تجربه و شناخت آسیب های اجتماعی
عوامل خانوادگی:
ضبط هویت نوجوان توسط والدین
عدم استقلال روانی توسط والدین
انتظارات والدین از نوجوان با توجه به آرزوهای نزیسته خود
حمایت افراطی در کودکی و عدم مواجه وی با ناکامی که در بزرگسالی به فروپاشی روانی منجر نگردد
عدم درک خانواده نسبت به نیاز های اساسی نوجوان(نیاز به کسب هویت، استقلال و تایید شدن)
عدم حمایت روانی توسط خانواده بعد از آسیب روانی و شکست در کنکور
فشار والدین درانتخاب رشته و ادامه تحصیل و عدم بینش آنها به علاقه نوجوان
عدم مهارت ارتباط و تعامل مثبت والدین با نوجوان جهت ارائه پیشنهاد ادامه تحصیل با توجه به شکست فعلی
عدم انعطاف پذیری پدر، سرزنش ها و تحقیر کردن فرزند
مادر سلطه پذیر و عدم حمایت روانی و عاطفی از نوجوان
عدم پیگیری و درمان مشکلات توسط روانشناس نوجوان از جانب خانواده
غفلت والدین از نوجوان
عدم مهارت همدلی والدین و ارائه راهکار جهت حل مشکل
ضعف در خلاقیت و تعامل مثبت با نوجوان جهت گذراندن تایم مشترک با هدف هدایت نوجوان در مسیر رسیدن به اهداف او
ضعف مهارت های زوجی( مهارت گفتگو، مهارت حل مساله، مهارت تصمیم گیری، مهارت همدلی و ..) در هردو زوج جهت برخورد منطقی با مشکل نوجوان
عدم مهارت حل مساله بعد از ایجاد مشکل ایجادی از جانب مراجع و والدین
عوامل اجتماعی
احساس حقارت در محیط کار و عدم حمایت وی توسط صاحب کار
عدم حمایت اجتماعی از طرف دوستان و اقوام
کلاس های کنکور که تبدیل به بیزینس و... و اعمال فشار بر دانش آموزان
ضعف در سیستم آموزشی نسبت به آسیب های اجتماعی و آموزش به نوجوانان در مقاطع مختلف تحصیلی
عدم مجهز بودن سیستم آموزشی(مدرسه) به نیروی انسانی موثر(روانشناس) در رفع مشکلات دانش آموزان و حمایت از انها
عدم آموزش مهارت های زندگی توسط مدرسه
اقدامات و راهکارهای پیشگیرانه:
پیشگیری اولیه:
آموزش تاثیر ضبط هویت نوجوان توسط والدین بر استقلال روانی و کسب هویت آنها
آموزش و افزایش بینش والدین نست به اعمال فشار روانی و خواسته های تحمیلی به نوجوان و پیامدهای ناگوار آنها
آموزش استقلال روانی و مهارت تصمیم گیری به نوجوانان نسبت به حال و آینده خود
آموزش ریلکسیشن و اعمال موثر در کنترل اضطراب در شرایط عادی زندگی جهت پیشگیری از وقوع بحران و حین بحران
آموزش ارتباط موثر با دانش آموزان به معلمان ، مشاوران و مربیان تربیتی جهت شناسایی دانش آموزان در معرض خطرو حمایت از آنها
آموزش و افزایش بینش نوجوان نسبت به اتخاذ تصمیم گیری هیجان مدار.
آموزش مهارت ارتباط موثر به نوجوانان
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت به اهمیت درس خواندن، موفقیت در کنکورو یا شکست در آن ها و عدم مغایرت آن با سایر علاقه مندی و اهداف های او و شروع مجدد تلاش در زمینه مورد علاقه و داشتن فرصت برای رسیدن به آنها توسط سیستم آموزشی مدرسه و خانواده
آموزش نحوه درخواست حمایت از اطرافیان در زمان مواجه شدن و درمیان گذاشتن مشکلات با آنها.
آموزش و افزایش بینش و مسئولیت والدین در ارتباط به سطح توانایی روانی دوره نوجوانی و آسیب های آن
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت خطرات ترک منزل و پیامد های آن.
آموزش و افزایش بینش نسبت به آسیب های اجتماعی به خصوص ترک منزل.
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت به توانایی ها و قدرت آن ها در حل مساله.
آموزش مهارت حل مساله.
آموزش مهارت ریلکسیشن.
آموزش و معرفی مراکز حمایتی مانند بهزیستی،و مراکز مشاوره نیروی انتظامی به نوجوانان در زمان روبه رو شدن با مشکلات و درخواست مشاوره و حمایت از آنها.
آموزش مهارت های زندگی
ـآموزش مهارت های اجتماعی
ارائه بینش و آگاهی به والدین نسبت به مشکلات عاطفی و نیازهای دوره نوجوانی و نیاز به استقلال
ارائه بینش و آگاهی به والدین نسبت به سرزنش،تحقیر و ... در زمان شکست نوجوانان و تاثیر مخرب آن بر روان آنها
پیشگیری ثانویه:
حمایت و مورد مشاوره قرار گرفتن مراجع
همدلی
تخلیه هیجان
آموزش ریلکسیشن
سایکو اجوکیشن
مصاحبه انگیزشی جهت پذیرفتن مشکل(بیماری روانی) کنترل و رسیدن به اهداف
ارائه بینش به مراجع نسبت به افزایش عزت نفس واعتماد به نفسش و ترمیم آن جهت رسیدن به اهداف مخصوصا در ادامه تحصیل
ارائه بینش به مراجع نسبت مواجهه با مشکلات و برخورد منطقی با آن ها.
ارائه بینش به مراجع نسبت به هویت یابی و مهارت تصمیم گیری و کسب استقلال روانی
ارائه بینش و آگاهی نسبت به رفتار ترک منزل و پیامدهای آن.
ترغیب به ادامه جلسات درمانی با مصاحبه انگیزشی
درخواست جهت شرکت در جلسات مشاوره به صورت گروه درمانی و فردی
افزایش امید نسبت به رسیدن به اهداف(موقیت در کنکور) در زندگی
آموزش مهارت حل مساله
آموزش مهارت های اجتماعی
آموزش و افزایش بینش نسبت به همدلی با پدر و پذیرش شرایط منزل و درک والدین ر کمال استقلال فردی و روانی
مراقبت و همراهی با مراجع تا بهبودی کامل
شروع به هق هق کرد. چند ثانیهای مکث کرد و مجدد ادامه داد: یک ماه به کنکور سال 1401 مانده بود. عمیقا مشغول درس خواندن بودم. باید برای هدفم تلاش میکردم. باید مهندس میشدم. در طول این یک ماه، خیلی اضطراب داشتم. خیلی میل به غذا خوردنم کم شده بود. هیچ مهمانی و حتی اعضای خانواده خودم را هم نمیتوانستم ببینم. فقط شوق رسیدن به هدفم در سر داشتم.
تا اینکه دو روز قبل از کنکور دچار سر درد شدم.دردش به قدری بود انگار با دریل سلول به سلول مغزم را سوراخ میکردند و بعد آن را له میکردند. با شک به میگرن مورد درمان قرار گرفتم اما با قرص و داروها فقط چند ساعت آرام و بدون درد بودم. بعد از سر درد تمام کتفم و دستهایم شروع به درد کرد. دردی که تحملش را نداشتم. سرگیجه و سر درد مجدد با بدن درد همراه شد. فقط میتوانستم یک جا بشینم و از وضعیتی که پیش آمده بود هم بترسم و هم درد بکشم.
روز کنکور با هر زحمتی خودم را به سر جلسه رساندم. اما از شدت سر درد و سرگیجه اسمم را هم فراموش کرده بودم.از صندلی پایین آمدم و کف سالن نشستم.و از شدت درد حالم بهم خورد با کمک مراقب به بیرون از کلاس رفتم. با پدرم تماس گرفتم و به بیمارستان رفتیم. فشارم 5 بود.آزمایش خون، نوار مغزی و ...انجام شد. تشخیصی ندادند و با قرصهای میگرن و اعصاب روانه خانه شدم.
تا چند هفته حالم خوب بود. اما بعد از چند هفته، قرصها دیگر برای آرام کردنم کافی نبود. بیمارستان و مجدد آزمایش و ام آر آی چیزی یافت نشد. فکر میکردم تومور دارم اما نداشتم.
تا این که توسط پزشکی حاذق آزمایش خون تجویز شد و در نتیجه به تشخیص فیبرومیالژیا که ناشی از استرس و اضطرابهای طولانی مدت بوده است، رسیدند. داروهای اعصاب تجویز و مصرف کردم. دردهایم کاسته شد و یا در حد تحمل رسیدند. گاهی با حملاتی از درد مواجه می شدم. گاهی آرام و گاهی سرگیجه و.... در طول مدت این 4 سال نتوانستم حال خوشی را تجربه کنم.
پدرم کل درآمد و پس اندازش را هزینه بیمارستانها و داروهایی میکرد که فایده ای نداشت و پزشکانی که نمیتوانستند تشخیص دهند و فقط ما هزینه میکردیم. در طول این 4 سال حتی یک صفحه هم دیگر نمیتوانستم بخوانم. انگار درس و هدفی وجود نداشت. اما از صمیم قلبم برای خودم غصه میخوردم.
تصمیم گرفتم سر کار بروم. منشی شدم اما بعد از 3 روز به دلیل حضور افراد زیاد در سالن انتظار و صحبتهای آنها سر درد و سرگیجههایم شروع شد.انصراف دادم و خانه نشین شدم!
پدرم کم کم شروع به غر زدن کرد. از پولهای رفته و مریضی بدون درمان!
از قرضهای زیاد به تعویق افتاده. از نرسیدن به هدفهایم و ....
کم کم به سر و صدا حساس شدم. به صدای جارو برقی. به بازی کردن خواهرم و....داد می زدم که ساکت باشید. و سرم را در دستانم قرار میدادم. روزها گذشت و خبری از زندگی کردن بدون درد نبود. زندگی برایم تمام شده بود. بدنم مانند یک گلوله پنبهای که با یک فوت کردن به حرکت در میآمد، شده بود. سبک و سبک. نه هدفی در وجودم بود که سنگینی کند. نه آرزویی در سر داشتم و نه امیدی.سبک و سبک.
چند روز گذشته تصمیم گرفتم از خانه به مقصدی نا معلوم بروم. فقط راه بروم و از همه دور باشم حتی از خودم. برای رهایی از مشکلاتم، از غرهای پدرم که حق با او بود اما من هم مقصر نبودم. از روزگاری که با من سر سازگاری نداشت. از روزهای بی رحمی که به عواطف من رحم نکرد. از آیندهای که با نرسیدن به هدفهایم پوچ و بی ارزش بود.
رفتم، از خانه رفتم و به خیابان و جاده پناه بردم. خسته بودم .اما انگار رفتن حس آرامش میداد. دنیای خالی از هر چیزی را احساس میکردم. تا چندی ساعت حتی گرسنه هم نشدم.
شب به تهران رسیدم. برای خودم ساندویچ خریدم و در کنار بلواری نشستم و رفع خستگی کردم. به آدمهای در حال حرکت نگاه کردم. یکی با دوستش میخندید، یکی تنها بود و ......
به یاد خواهر کوچکترم محیا افتادم 10 سالش است و بسیار دوستش دارم. وقتی به این فکر کردم که دیگر او را نمیبینم، دچار سر درد شدم. نمیتوانستم تحمل کنم. جیغ کشیدم و از اطرافیان درخواست کمک کردم. توسط یکی از صاحبان فروشگاه آنجا با اورژانس تماس گرفتند و بعد مرا به بیمارستان بردند. توضیح دادم که داروهایم را با خودم نبرده بودم .در آنجا با مادرم تماس گرفتند و با پدرم به دنبالم آمدند و مرا به خانه برگرداندند. بعد از چند روز گفتن بیاییم اینجا.....
نگاه کارشناسی
دکتر فتانه ورمزیار روانشناس بالینی
مریم 22ساله است و در کودکی از احاظ حمایت عاطفی و امنیت روانی بسیار ارتباط عمیقی با او داشته اند. او در دوره کودکی از لحاظ جسمی و روانی تجربهای از لحاظ بیماری و اختلال نداشته است و در سلامت کامل به سر میبرده است و مانند دیگر کودکان بهنجار به تحصیل پرداخته است.
پس از پایان دوره ابتدایی که جزء دانش آموزان متوسط از لحاظ عملکرد تحصیلی بوده اند، قدم به دوره راهنمایی میگذارد. دورهای که با تمام آرزوهای مادر و پدر ادغام میشود.(تو دکتر مایی، تو دکتر بابایی و ...) و هر روزه شنونده و بیننده حجم زیادی از انتظارات والدین نسبت به عملکرد تحصیلی و دستیابی به موفقیت در آن بوده است.
به مرور زمان او خود را با تمام استعدادها، آرزوها و اهداف شکل نگرفته به دلیل ضبط هویت توسط والدین، رها میکند و خود را به امواج آرزوها، اهداف و انتظاراتی که والدین از او داشته اند و در او درونی شده بود میسپارد. در امر تحصیل دست به تلاش میزند و مانند رباط از طریق کنترل بیرونی و با هدایت والدین به کلاسهای فوق برنامه میرود. کمکم روزها، ماه ها و فصلها را از یاد میبرد و در ذهنش به جزء درس و شرکت در کلاسهای فوق برنامه، ردی از تفریح، نیاز به لذت، حضور در طبیعت و ....به جا نمیماند.
با ورود به مقطع دبیرستان که مهمترین دوره برای رسیدن به اهداف تحمیلی او میباشد، مسئولیتها بیشتر میشود و کلاسهای تخصصی و مرتبط با کنکور آغاز میشود. با تلاش فروزان تا پایان مقطع متوسطه، موفقیتهایی را از لحاظ کسب رتبه در آزمونهای شبیه سازی کنکور به دست میآورد. حال پدر و مادر مطمئن میشوند مریم جزء رتبه برترهای کشوری در رشته پزشکی میباشد!
در روزهای پایانی و نزدیک شدن به کنکور استرس و فشار روانی زیادی به مریم وارد میشود و ترسهای او از عدم موفقیت و تک رقمی نشدن وی زیاد میشود. کل وجودش به رعشه در میآید و ضربان قلبش افزایش مییابد. تعادل خود را از دست میدهد و دلیل آن را نمیداند.
تا اینکه 2 روز قبل از کنکور زندگی فروزان رنگش عوض میشود و دنیایی از سیاهی تیرگی را تجربه میکند. پر از ابهام، سردر گمی، عرق کردن بدن، نفسهای کوتاه و پیاپی، درد در ناحیه سر و .....حال اکنون به جای استراحت قبل از روز کنکور و آمادگی روانی، به واسطه درد شدیدی که در ناحیه سر و بدن داشته است به بیمارستان و بعد از تسکین موقت به خانه بر می گردد.
اما این مسکنها جوابگوی درد وی نمیباشد.در روز کنکور از شدت سردرد به جای تیک زدن جواب سوالها، ذهن و بدنش با زمین تیک میخورد و از صندلی پایین میآید و به بیمارستان انتقال مییابد.تمام تلاش فروزان از دوره راهنمایی و دبیرستان برای به دست آوردن خواسته والدین، به 5 دقیقه سر جلسه آزمون نشستن و خداحافظی از سالن آزمون به مقصد بیمارستان ختم میشود.
بعد از بی مسئولیتی و عدم علم پزشکان به ظاهر متخصص، بعد از گذشت چندین ماه تشخیص بیماری فروزان توسط پزشکی حاذق(فیبرومیالژیا) که بیماری خود ایمن و ناشی از تجربه استرس میباشد، داده می شود. در این فاصله پدر از لحاظ مالی بسیار متضرر می شود. چرا؟ به دلیل عدم تشخیص بیماری و عبور از آزمایشها، MRIها و.....از لحاظ روانی نیز به دلیل بیماری فرزندش و به دلیل نرسیدن فرزندش به آرزوهای خانواده، وی را مایوس میکند. به مرور زمان فروزان عملکرد اجتماعی خود را از دست میدهد. زیرا این بیماری نیاز به حفظ آرامش دارد اما با نا امیدی و شکستی که مریم تجربه کرده است و از طرفی غر زدنهای پدر و سرزنشهای وی، آرامش را از فرزند گرفته و وی را مایوس تر میکند.
او به دلیل اضطراب ناشی از شکست و...دیگر قادر به ادامه تحصیل نمیباشد و برای جبران این خلاء به دنبال کار میگزدد. اما با توجه به مشکل روانی خود و عدم ارضای نیاز او، با ناکامی مواجه میشود. به دلیل عدم تحمل شرایط در محیط منزل(سرزنش های پدر و ...) نا امیدی عمیقی به وی غلبه میکند و برای رهایی از این دنیای سیاه و غبار گرفته تصمیم به ترک منزل میکند. به گفته خودش این بار هم به سیاهی خوردم و مجدد به خانه برگشتم...... .
تشخیص:
فرار از خانه از جمله رفتارهای ناسازگارانه ای است که از کودکان و نوجوانان سر میزند و با توجه به پیامدهای سوء آن یکی از آسیبهای خانوادگی و اجتماعی جامعه شناخته شده است. در فرار از منزل عوامل اجتماعی و خانوادگی بخصوص عامل خانواده نقش مهمی دارد. نیز مهمترین عوامل خانوادگی عبارتند از: جدایی والدین، نابسامانیهای خانوادگی، اعتیاد یکی از والدین به ویژه پدر و سوء رفتار والدین با دختران میباشد. که در مراجعه کننده حاضر سوء رفتار پدر با دختر خود که در اوج نا امیدی(نسبت به سلامتی جسمی و روانی) و تجربه شکست بزرگی(عدم موفقیت در کنکور) از دید وی شده است،زمینه را برای اقدام به فرار از منزل توسط دخترش فراهم میکند.
سبب شناسی ( بررسی علل و عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی):
عوامل فردی
استرس
اضطراب درمان نشده
هویت ضبط شده و عدم هویت فردی
عدم مهارت تصمیم گیری
عدم مهارت جرات مندی
عدم مهارت خود آگاهی
عدم استقلال روانی
بیماری جسمی و روانی
احساس شکست و غیر قابل جبران بودن آن
ناکامی
عدم عزت نفس و اعتماد به نفس
نا امیدی نسبت به آینده
عدم تاب آوری
احساس تنهایی
نیاز به تایید و احترام در تصمیم گیری
احساس حقارت در محیط خانه و محیط کار
احساس بی ارزشی در خانواده
عدم بینش و ارزیابی پیامد رفتار(فرار از منزل)
نیاز به احساس دوست داشته شدن و درک شدن توسط والدین مخصوصا پدر
عدم مهارت حل مساله در مشکلات فردی روابط میان فردی
عدم مراجعه به فرد امن و مورد مشاوره قرار گرفتن مانند (روانشناس)
ضعف در تفکر انتزاعی
حمایت نگرفتن از دوستان
حل مساله به صورت هیجان مدار
عدم باز داری هیجانی
عدم مهارت ارتباط موثر
ضعف در مهارت تفکر انتقادی و ارزیابی
عدم تجربه و شناخت آسیب های اجتماعی
عوامل خانوادگی:
ضبط هویت نوجوان توسط والدین
عدم استقلال روانی توسط والدین
انتظارات والدین از نوجوان با توجه به آرزوهای نزیسته خود
حمایت افراطی در کودکی و عدم مواجه وی با ناکامی که در بزرگسالی به فروپاشی روانی منجر نگردد
عدم درک خانواده نسبت به نیاز های اساسی نوجوان(نیاز به کسب هویت، استقلال و تایید شدن)
عدم حمایت روانی توسط خانواده بعد از آسیب روانی و شکست در کنکور
فشار والدین درانتخاب رشته و ادامه تحصیل و عدم بینش آنها به علاقه نوجوان
عدم مهارت ارتباط و تعامل مثبت والدین با نوجوان جهت ارائه پیشنهاد ادامه تحصیل با توجه به شکست فعلی
عدم انعطاف پذیری پدر، سرزنش ها و تحقیر کردن فرزند
مادر سلطه پذیر و عدم حمایت روانی و عاطفی از نوجوان
عدم پیگیری و درمان مشکلات توسط روانشناس نوجوان از جانب خانواده
غفلت والدین از نوجوان
عدم مهارت همدلی والدین و ارائه راهکار جهت حل مشکل
ضعف در خلاقیت و تعامل مثبت با نوجوان جهت گذراندن تایم مشترک با هدف هدایت نوجوان در مسیر رسیدن به اهداف او
ضعف مهارت های زوجی( مهارت گفتگو، مهارت حل مساله، مهارت تصمیم گیری، مهارت همدلی و ..) در هردو زوج جهت برخورد منطقی با مشکل نوجوان
عدم مهارت حل مساله بعد از ایجاد مشکل ایجادی از جانب مراجع و والدین
عوامل اجتماعی
احساس حقارت در محیط کار و عدم حمایت وی توسط صاحب کار
عدم حمایت اجتماعی از طرف دوستان و اقوام
کلاس های کنکور که تبدیل به بیزینس و... و اعمال فشار بر دانش آموزان
ضعف در سیستم آموزشی نسبت به آسیب های اجتماعی و آموزش به نوجوانان در مقاطع مختلف تحصیلی
عدم مجهز بودن سیستم آموزشی(مدرسه) به نیروی انسانی موثر(روانشناس) در رفع مشکلات دانش آموزان و حمایت از انها
عدم آموزش مهارت های زندگی توسط مدرسه
اقدامات و راهکارهای پیشگیرانه:
پیشگیری اولیه:
آموزش تاثیر ضبط هویت نوجوان توسط والدین بر استقلال روانی و کسب هویت آنها
آموزش و افزایش بینش والدین نست به اعمال فشار روانی و خواسته های تحمیلی به نوجوان و پیامدهای ناگوار آنها
آموزش استقلال روانی و مهارت تصمیم گیری به نوجوانان نسبت به حال و آینده خود
آموزش ریلکسیشن و اعمال موثر در کنترل اضطراب در شرایط عادی زندگی جهت پیشگیری از وقوع بحران و حین بحران
آموزش ارتباط موثر با دانش آموزان به معلمان ، مشاوران و مربیان تربیتی جهت شناسایی دانش آموزان در معرض خطرو حمایت از آنها
آموزش و افزایش بینش نوجوان نسبت به اتخاذ تصمیم گیری هیجان مدار.
آموزش مهارت ارتباط موثر به نوجوانان
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت به اهمیت درس خواندن، موفقیت در کنکورو یا شکست در آن ها و عدم مغایرت آن با سایر علاقه مندی و اهداف های او و شروع مجدد تلاش در زمینه مورد علاقه و داشتن فرصت برای رسیدن به آنها توسط سیستم آموزشی مدرسه و خانواده
آموزش نحوه درخواست حمایت از اطرافیان در زمان مواجه شدن و درمیان گذاشتن مشکلات با آنها.
آموزش و افزایش بینش و مسئولیت والدین در ارتباط به سطح توانایی روانی دوره نوجوانی و آسیب های آن
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت خطرات ترک منزل و پیامد های آن.
آموزش و افزایش بینش نسبت به آسیب های اجتماعی به خصوص ترک منزل.
آموزش و افزایش بینش نوجوانان نسبت به توانایی ها و قدرت آن ها در حل مساله.
آموزش مهارت حل مساله.
آموزش مهارت ریلکسیشن.
آموزش و معرفی مراکز حمایتی مانند بهزیستی،و مراکز مشاوره نیروی انتظامی به نوجوانان در زمان روبه رو شدن با مشکلات و درخواست مشاوره و حمایت از آنها.
آموزش مهارت های زندگی
ـآموزش مهارت های اجتماعی
ارائه بینش و آگاهی به والدین نسبت به مشکلات عاطفی و نیازهای دوره نوجوانی و نیاز به استقلال
ارائه بینش و آگاهی به والدین نسبت به سرزنش،تحقیر و ... در زمان شکست نوجوانان و تاثیر مخرب آن بر روان آنها
پیشگیری ثانویه:
حمایت و مورد مشاوره قرار گرفتن مراجع
همدلی
تخلیه هیجان
آموزش ریلکسیشن
سایکو اجوکیشن
مصاحبه انگیزشی جهت پذیرفتن مشکل(بیماری روانی) کنترل و رسیدن به اهداف
ارائه بینش به مراجع نسبت به افزایش عزت نفس واعتماد به نفسش و ترمیم آن جهت رسیدن به اهداف مخصوصا در ادامه تحصیل
ارائه بینش به مراجع نسبت مواجهه با مشکلات و برخورد منطقی با آن ها.
ارائه بینش به مراجع نسبت به هویت یابی و مهارت تصمیم گیری و کسب استقلال روانی
ارائه بینش و آگاهی نسبت به رفتار ترک منزل و پیامدهای آن.
ترغیب به ادامه جلسات درمانی با مصاحبه انگیزشی
درخواست جهت شرکت در جلسات مشاوره به صورت گروه درمانی و فردی
افزایش امید نسبت به رسیدن به اهداف(موقیت در کنکور) در زندگی
آموزش مهارت حل مساله
آموزش مهارت های اجتماعی
آموزش و افزایش بینش نسبت به همدلی با پدر و پذیرش شرایط منزل و درک والدین ر کمال استقلال فردی و روانی
مراقبت و همراهی با مراجع تا بهبودی کامل

























