گفتمان عاشورا، مدرسه جامع تربیت انسان است
به گزارش میگنا عاشورا از مهمترین مفاهیم تاریخ اسلام است که هر ساله در وجدانهای دینی مسلمانان، بهویژه شیعیان، بازتولید میشود فهم این واقعه نباید تنها در سطح عاطفی و آیینی باقی بماند، بلکه لازم است در ساحتهای معرفتی، تربیتی و تمدنی نیز مورد تحلیل قرار گیرد.
عاشورا صرفاً یادآور شهادت امام حسین علیهالسلام نیست، بلکه حامل منطقی تاریخی و تربیتی است که انسان مؤمن را به سوی حقطلبی، عدالتخواهی و آمادگی برای نصرت امام حق هدایت میکند.
جامعه ایران امروزی در حال پیادهسازی مفاهیم عاشورا در زندگی اجتماعی است و فرهنگ ایثار، مقاومت و همدلی برگرفته از همین مکتب است؛ همان فرهنگی که در سختیها و بحرانها خود را نشان میدهد و مردم با وجود مشکلات، روحیه کمک و همدلی را حفظ کردهاند.
عاشورا فقط یک حادثه تاریخی نیست، بلکه «متدولوژی پیروزی» است. هر که در مدار این مجاهدت قرار گیرد، نهتنها در فتنه گم نمیشود، بلکه خود به مشعلی برای هدایت بشر در عصر غیبت تبدیل میشود.
کربلا تکراربردار است، نه تکرارشدنی کربلا از زمانی که جبرئیل برای حضرت آدم (ع) روضه کربلا را خواند و او بر مصایب حسین (ع) گریست، آغاز شد و تا قیامت ادامه دارد؛ چون کربلا عامل بقاست، کربلا رمز ماندگاری و عامل استمرار و حفظ دین است. البته همانطور که تاریخ تکرارپذیر نیست، حادثه عاشورا هم تمام شده است و دیگر تکرار نمیشود، اما تکراربردار است؛ یعنی نمونه و شبیه دارد. به عبارت دیگر، حادثه عاشورا قابل استنساخ و نسخهبرداری است. اینکه چه عواملی باعث صفآرایی در مقابل امام امت شد یا آنکه عاشورا برای امروز چه کارکردهایی دارد، از عواملی است که میتوان از این واقعه، نسخهبرداری کرد و درس گرفت.
از آغاز خلقت تاریخ تاکنون، دو جبهه در برابر یکدیگر قرار داشتهاند که یکی بر محور عبودیت و بندگی خدای متعال و دیگری بر پایه استکبار و سرپیچی از فرمان الهی شکل گرفته است. محور اصلی نزاع میان این دو جبهه، مسئله پرستش است و اختلاف آنها صرفاً بر سر مسائل ظاهری یا سیاسی نیست بلکه ریشه در پذیرش ربوبیت الهی یا انکار آن دارد و همه انبیای الهی مردم را به توحید و بندگی خدا دعوت کردهاند و در مقابل، جریانهای استکباری نیز همواره انسانها را به پرستش دنیا و غیر خدا فراخواندهاند. یک جریان به سوی حیات اخروی و دارالحیوان حرکت میکند و جریان دیگر در محدوده حیات دنیا باقی میماند و هر یک از این دو مسیر دارای امام، اخلاق، رزق، اهداف و سبک زندگی خاص خود هستند و نمیتوان تفاوت آنها را صرفاً در برخی اعمال عبادی خلاصه کرد.
جامعهای که بر محور توحید شکل میگیرد در همه شئون خود رنگ الهی دارد و جامعهای که بر محور دنیاپرستی بنا میشود نیز تمام مناسبات خود را بر اساس همان جهتگیری تنظیم میکند. سنت الهی بر این قرار گرفته که مؤمنان و کافران در این دنیا در کنار یکدیگر زندگی کنند و همین اختلاط، زمینه امتحان، رشد و تکامل را فراهم میسازد. اگر این جداسازی از ابتدا به صورت کامل انجام میشد، میدان ابتلاء و رشد شکل نمیگرفت اما خداوند متعال در طول تاریخ و از طریق حوادث و امتحانات، به تدریج صفوف را از یکدیگر جدا میکند.
تمام ابعاد زندگی انسانها تحت تأثیر این تقابل قرار دارد و هر یک از دو جبهه در تلاش هستند تا طرح و الگوی زندگی خود را بر جامعه بشری حاکم کنند. طبیعت مؤمن بر گناه استوار نیست و میل ذاتی او به نافرمانی خداوند تعلق ندارد اما در شرایط اختلاط جبههها ممکن است گرفتار لغزش شود.
تفاوت اساسی مؤمن با اهل باطل در این است که پس از ارتکاب خطا، از عمل خود ناراحت میشود و به سرعت به سوی توبه و استغفار بازمیگردد. اهل تقوا کسانی هستند که در سختی و راحتی انفاق میکنند، خشم خود را فرو میبرند، اهل گذشت هستند و اگر دچار خطا شوند فوراً به یاد خدا افتاده و در مسیر جبران گام برمیدارند. مؤمن ممکن است بر اثر تأثیرپذیری از فضای پیرامون دچار لغزش شود اما بر گناه اصرار نمیورزد و همین بازگشت سریع به سوی خداوند، نشانه زنده بودن ایمان در وجود او است.
خداوند متعال در یک فرآیند تدریجی، صفوف حق و باطل را از یکدیگر جدا میکند و این جداسازی از طریق امتحانها و ابتلائات بزرگ تحقق مییابد. جنگ احد، احزاب، عاشورا و سایر صحنههای بزرگ تاریخ اسلام نمونههایی از این سنت الهی هستند که در آنها حقیقت افراد آشکار و مرزهای ایمان و نفاق نمایان میشود. بسیاری از افراد در شرایط عادی خود را همراه جبهه حق معرفی میکنند اما هنگامی که میدان امتحان سخت میشود، حقیقت درونی آنان آشکار میگردد و صفوف از یکدیگر متمایز میشوند.
عاشورا را باید نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه مدرسهای جامع برای تربیت انسان منتظر دانست؛ مکتبی که انسان را از سطح احساس به مرتبه معرفت، از سوگواری به مسئولیت و از محبت به کنش آگاهانه ارتقا میدهد، در این نگاه، عاشورا و انتظار دو مفهوم جدا از هم نیستند، بلکه دو حلقه از یک زنجیره تربیتیاند؛ عاشورا زمینهساز شکلگیری انسان منتظر است و انتظار، امتداد تاریخی و آیندهنگر عاشورا به شمار میآید.
واقعه عاشورا تجسم عینی این آموزههاست، امام حسین علیهالسلام و یاران ایشان با آگاهی کامل از سرانجام مسیر، بر اصول الهی پای فشردند و به جای سازش با باطل، شهادت در راه حق را برگزیدند؛ انتخابی که عاشورا را به الگویی برجسته برای تربیت انسان مؤمن تبدیل کرده است، انسانی که صبر او نه انفعال، بلکه مقاومتی آگاهانه و هدفمند است.
عاشورا صرفاً یادآور شهادت امام حسین علیهالسلام نیست، بلکه حامل منطقی تاریخی و تربیتی است که انسان مؤمن را به سوی حقطلبی، عدالتخواهی و آمادگی برای نصرت امام حق هدایت میکند.
قرآن کریم بهعنوان مهمترین منبع معرفتی اسلام، اصول بنیادینی همچون صبر، استقامت، جهاد در راه خدا و ایستادگی در برابر ظلم را برای تربیت انسان مؤمن بیان کرده است، آیاتی مانند «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» و «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا» نیز نشاندهنده جایگاه والای پایداری در مسیر حق و شهادت در راه خدا هستند.
تعبیر «سفینهالنجاه» که درباره وجود مقدس امام حسین (ع) به کار میرود، معنایی بسیار عمیق دارد. امامرضا (ع) درباره فلسفه این وصف میفرمایند: «همه ما اهلبیت (ع)، کشتی نجات هستیم، اما کشتی سیدالشهدا (ع)، گستردهتر و سریعتر است.» این کشتی میخواست حتی شقیترین آدمها را نجات بدهد!
محبت و اشتیاق حضرت برای نجات انسانها به قدری عظیم است که خلق را دلباخته و شیدا و پیشگویی پیامبر (ص) درباره فرزندشان را محقق کرده است، وقتی که فرمودند: «برای شهادت حسین (ع)، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمیشود.»
بررسی منابع معتبر نشان میدهد که این قیام حرکتی هدفمند، اصلاحگرانه و مبتنی بر آموزههای دینی بوده است، شیخ مفید در «الارشاد» هدف این قیام را اصلاح امت و تحقق امر به معروف و نهی از منکر میداند، همچنین سید بن طاووس در «اللهوف علی قتلی الطفوف» با نقل گزارشهای مستند، بر مظلومیت، آگاهی و استقامت اهلبیت علیهمالسلام و یاران امام تأکید میکند، شیخ عباس قمی نیز در «نفس المهموم» ابعاد حماسی، اخلاقی و تربیتی این واقعه را بهتفصیل گزارش کرده است.
در اندیشه شیعی، انتظار مفهومی فعال و سازنده است، نه حالتی منفعلانه، انتظار یعنی آمادگی درونی، اخلاقی و اجتماعی برای همراهی با امام حق و تلاش برای فراهمسازی زمینه عدالت و حاکمیت الهی. در این چارچوب، عاشورا مهمترین منبع تربیت انسان منتظر به شمار میرود، این واقعه صرفاً پایان یک حادثه تاریخی نیست، بلکه سرآغاز جریانی است که به فرهنگ انتظار پیوند میخورد، تعبیر «مسیر ظهور از کربلا میگذرد» ناظر به همین پیوند عمیق میان نهضت حسینی و آینده تاریخ هدایت است.
سه سطح اساسی تربیت در عاشورا
نخست، تربیت معرفتی که انسان را به شناخت حق و باطل و دستیابی به بصیرت در شرایط پیچیده فرا میخواند؛ دوم، تربیت اخلاقی که فضائلی همچون صبر، اخلاص، شجاعت، وفاداری و ایثار را در اوج خود به نمایش میگذارد؛ و سوم، تربیت اجتماعی که انسان را به مسئولیتپذیری در برابر ظلم، فساد و انحرافات اجتماعی دعوت میکند.
عاشورا الگوی تمامعیار مبارزه حق و باطل است و این تقابل در طول تاریخ ادامه داشته و امروز نیز در قالب مواجهه جبهه حق با یزیدیان زمان کاملاً قابل مشاهده است. واقعه عاشورا یک رخداد بینظیر در عالم است که به عنوان الگویی کامل برای مبارزه حقطلبان با مجموعه اهل باطل و استکبار شناخته میشود و این تقابل قطعاً در طول تاریخ امتداد داشته و در عصر حاضر نیز با وضوح بیشتری دیده میشود. در برخی جنگهای پیش از عاشورا حتی در میدانهای نبرد، نوعی انصاف و مردانگی رعایت میشد؛ بهگونهای که در جنگ امیرالمؤمنین علیهالسلام با عمر بن عبدود، با وجود برتری ابزار و شرایط، نوعی انصاف در میدان نبرد مشاهده میشود. اما در واقعه عاشورا، همه این قواعد نانوشته نیز شکسته شد و دشمنان نه تنها اصول اخلاقی جنگ، بلکه حقوق عمومی انسانها را نیز زیر پا گذاشتند؛ از جمله محروم کردن طفل شیرخوار از آب، که نمونهای روشن از شدت ظلم در کربلاست.
امروز نیز در جامعه و در تحلیلهای مختلف، این وقایع به عنوان الگو مورد توجه قرار میگیرد و در ادبیات عمومی، هرگونه ظلم به مظلومان با مفاهیم عاشورایی سنجیده میشود و در مقابل، مظلومان و آزادگان با شخصیتهایی مانند قاسم و علیاکبر و عباس بن علی(ع) مقایسه میشوند. حتی در میان غیرمسلمانان نیز این مکتب مورد توجه قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه برخی مسیحیان و اندیشمندان غربی پس از مطالعه درباره امام حسین(ع)، از عظمت این نهضت سخن گفته و آن را الگویی اخلاقی برای بشریت معرفی کردهاند.
عاشورا بهعنوان وجدان مشترک امت اسلامی قیام امام حسین(ع) در نگاه اهل سنت، نماد ایستادگی در برابر ظلم و انحراف و جلوهای از عشق عمیق به عدالت است. این نگاه، با تأکید بر محبت اهل بیت، نشان میدهد که عاشورا فراتر از مرزهای مذهبی، یک پیام جهانی دارد. آنچه از مجموعه آثار و دیدگاههای علمای اهل سنت برداشت میشود، این است که امام حسین(ع) نه تنها یک شخصیت تاریخی، بلکه یک «الگوی اخلاقی جاودان» برای همه مسلمانان است؛ الگویی که پیام آن امروز نیز برای جوامع اسلامی، زنده، اثرگذار و راهگشا باقی مانده است.
در دستگاه حسین (ع) نوکری کنیم
دستگاه امامحسین (ع) دستگاهی عجیب و محبت حضرت، کیمیای فوقالعادهای است؛ هرچه میتوانید، انجام بدهید تا در این دستگاه سهیم شوید؛ مال بدهید، نوکری کنید، روضه و سخنرانی بشنوید، ظرف بشویید و بانی بشوید... هر خدمتی از دستتان برمیآید، بکنید که بزرگان و علما به این نوکری، اهتمام و افتخار میکردند.
مرحوم آیتالله کمپانی، استاد آیتالله بهجت، پنجشنبهها در نجف روضه داشت. پیرمرد با آن سن و مقام، بلند میشد و کفش جفت میکرد، چای میریخت و پذیرایی میکرد. شاگردها میگفتند: شما استاد و عالم هستید، بگذارید ما این کارها را بکنیم. میفرمود: نه؛ میخواهم نوکر دستگاه امامحسین (ع) باشم و اسمم دربین خدمتگزاران حضرت ثبت شود.
مرحوم آیتالله شاهآبادی میگفت: «اینکه امامحسین (ع) به شمر فرمودند اگر به من آب بدهی، نزد جدم از تو شفاعت میکنم، درست است؛ چون امام (ع) میخواهد سفره رحمتش را پهن کند و حتی شمر هم بر سر آن سفره باشد. شمر اگر آب میداد، دیگر موفق به کشتن حضرت نمیشد. رحم میکرد و برمیگشت و رحمت خدا او را دربر میگرفت. اگر علیاصغر (ع) را آورد تا مردم رحم کنند، برای آن بود که خودشان مورد رحمت خدا قرار بگیرند. امروز هم سفره شفاعت را پهن کرده است و ناصر میطلبد.
عاشورا صرفاً یادآور شهادت امام حسین علیهالسلام نیست، بلکه حامل منطقی تاریخی و تربیتی است که انسان مؤمن را به سوی حقطلبی، عدالتخواهی و آمادگی برای نصرت امام حق هدایت میکند.
جامعه ایران امروزی در حال پیادهسازی مفاهیم عاشورا در زندگی اجتماعی است و فرهنگ ایثار، مقاومت و همدلی برگرفته از همین مکتب است؛ همان فرهنگی که در سختیها و بحرانها خود را نشان میدهد و مردم با وجود مشکلات، روحیه کمک و همدلی را حفظ کردهاند.
عاشورا فقط یک حادثه تاریخی نیست، بلکه «متدولوژی پیروزی» است. هر که در مدار این مجاهدت قرار گیرد، نهتنها در فتنه گم نمیشود، بلکه خود به مشعلی برای هدایت بشر در عصر غیبت تبدیل میشود.
کربلا تکراربردار است، نه تکرارشدنی کربلا از زمانی که جبرئیل برای حضرت آدم (ع) روضه کربلا را خواند و او بر مصایب حسین (ع) گریست، آغاز شد و تا قیامت ادامه دارد؛ چون کربلا عامل بقاست، کربلا رمز ماندگاری و عامل استمرار و حفظ دین است. البته همانطور که تاریخ تکرارپذیر نیست، حادثه عاشورا هم تمام شده است و دیگر تکرار نمیشود، اما تکراربردار است؛ یعنی نمونه و شبیه دارد. به عبارت دیگر، حادثه عاشورا قابل استنساخ و نسخهبرداری است. اینکه چه عواملی باعث صفآرایی در مقابل امام امت شد یا آنکه عاشورا برای امروز چه کارکردهایی دارد، از عواملی است که میتوان از این واقعه، نسخهبرداری کرد و درس گرفت.
از آغاز خلقت تاریخ تاکنون، دو جبهه در برابر یکدیگر قرار داشتهاند که یکی بر محور عبودیت و بندگی خدای متعال و دیگری بر پایه استکبار و سرپیچی از فرمان الهی شکل گرفته است. محور اصلی نزاع میان این دو جبهه، مسئله پرستش است و اختلاف آنها صرفاً بر سر مسائل ظاهری یا سیاسی نیست بلکه ریشه در پذیرش ربوبیت الهی یا انکار آن دارد و همه انبیای الهی مردم را به توحید و بندگی خدا دعوت کردهاند و در مقابل، جریانهای استکباری نیز همواره انسانها را به پرستش دنیا و غیر خدا فراخواندهاند. یک جریان به سوی حیات اخروی و دارالحیوان حرکت میکند و جریان دیگر در محدوده حیات دنیا باقی میماند و هر یک از این دو مسیر دارای امام، اخلاق، رزق، اهداف و سبک زندگی خاص خود هستند و نمیتوان تفاوت آنها را صرفاً در برخی اعمال عبادی خلاصه کرد.
جامعهای که بر محور توحید شکل میگیرد در همه شئون خود رنگ الهی دارد و جامعهای که بر محور دنیاپرستی بنا میشود نیز تمام مناسبات خود را بر اساس همان جهتگیری تنظیم میکند. سنت الهی بر این قرار گرفته که مؤمنان و کافران در این دنیا در کنار یکدیگر زندگی کنند و همین اختلاط، زمینه امتحان، رشد و تکامل را فراهم میسازد. اگر این جداسازی از ابتدا به صورت کامل انجام میشد، میدان ابتلاء و رشد شکل نمیگرفت اما خداوند متعال در طول تاریخ و از طریق حوادث و امتحانات، به تدریج صفوف را از یکدیگر جدا میکند.
تمام ابعاد زندگی انسانها تحت تأثیر این تقابل قرار دارد و هر یک از دو جبهه در تلاش هستند تا طرح و الگوی زندگی خود را بر جامعه بشری حاکم کنند. طبیعت مؤمن بر گناه استوار نیست و میل ذاتی او به نافرمانی خداوند تعلق ندارد اما در شرایط اختلاط جبههها ممکن است گرفتار لغزش شود.
تفاوت اساسی مؤمن با اهل باطل در این است که پس از ارتکاب خطا، از عمل خود ناراحت میشود و به سرعت به سوی توبه و استغفار بازمیگردد. اهل تقوا کسانی هستند که در سختی و راحتی انفاق میکنند، خشم خود را فرو میبرند، اهل گذشت هستند و اگر دچار خطا شوند فوراً به یاد خدا افتاده و در مسیر جبران گام برمیدارند. مؤمن ممکن است بر اثر تأثیرپذیری از فضای پیرامون دچار لغزش شود اما بر گناه اصرار نمیورزد و همین بازگشت سریع به سوی خداوند، نشانه زنده بودن ایمان در وجود او است.
خداوند متعال در یک فرآیند تدریجی، صفوف حق و باطل را از یکدیگر جدا میکند و این جداسازی از طریق امتحانها و ابتلائات بزرگ تحقق مییابد. جنگ احد، احزاب، عاشورا و سایر صحنههای بزرگ تاریخ اسلام نمونههایی از این سنت الهی هستند که در آنها حقیقت افراد آشکار و مرزهای ایمان و نفاق نمایان میشود. بسیاری از افراد در شرایط عادی خود را همراه جبهه حق معرفی میکنند اما هنگامی که میدان امتحان سخت میشود، حقیقت درونی آنان آشکار میگردد و صفوف از یکدیگر متمایز میشوند.
عاشورا را باید نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه مدرسهای جامع برای تربیت انسان منتظر دانست؛ مکتبی که انسان را از سطح احساس به مرتبه معرفت، از سوگواری به مسئولیت و از محبت به کنش آگاهانه ارتقا میدهد، در این نگاه، عاشورا و انتظار دو مفهوم جدا از هم نیستند، بلکه دو حلقه از یک زنجیره تربیتیاند؛ عاشورا زمینهساز شکلگیری انسان منتظر است و انتظار، امتداد تاریخی و آیندهنگر عاشورا به شمار میآید.
واقعه عاشورا تجسم عینی این آموزههاست، امام حسین علیهالسلام و یاران ایشان با آگاهی کامل از سرانجام مسیر، بر اصول الهی پای فشردند و به جای سازش با باطل، شهادت در راه حق را برگزیدند؛ انتخابی که عاشورا را به الگویی برجسته برای تربیت انسان مؤمن تبدیل کرده است، انسانی که صبر او نه انفعال، بلکه مقاومتی آگاهانه و هدفمند است.
عاشورا صرفاً یادآور شهادت امام حسین علیهالسلام نیست، بلکه حامل منطقی تاریخی و تربیتی است که انسان مؤمن را به سوی حقطلبی، عدالتخواهی و آمادگی برای نصرت امام حق هدایت میکند.
قرآن کریم بهعنوان مهمترین منبع معرفتی اسلام، اصول بنیادینی همچون صبر، استقامت، جهاد در راه خدا و ایستادگی در برابر ظلم را برای تربیت انسان مؤمن بیان کرده است، آیاتی مانند «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» و «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا» نیز نشاندهنده جایگاه والای پایداری در مسیر حق و شهادت در راه خدا هستند.
تعبیر «سفینهالنجاه» که درباره وجود مقدس امام حسین (ع) به کار میرود، معنایی بسیار عمیق دارد. امامرضا (ع) درباره فلسفه این وصف میفرمایند: «همه ما اهلبیت (ع)، کشتی نجات هستیم، اما کشتی سیدالشهدا (ع)، گستردهتر و سریعتر است.» این کشتی میخواست حتی شقیترین آدمها را نجات بدهد!
محبت و اشتیاق حضرت برای نجات انسانها به قدری عظیم است که خلق را دلباخته و شیدا و پیشگویی پیامبر (ص) درباره فرزندشان را محقق کرده است، وقتی که فرمودند: «برای شهادت حسین (ع)، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمیشود.»
بررسی منابع معتبر نشان میدهد که این قیام حرکتی هدفمند، اصلاحگرانه و مبتنی بر آموزههای دینی بوده است، شیخ مفید در «الارشاد» هدف این قیام را اصلاح امت و تحقق امر به معروف و نهی از منکر میداند، همچنین سید بن طاووس در «اللهوف علی قتلی الطفوف» با نقل گزارشهای مستند، بر مظلومیت، آگاهی و استقامت اهلبیت علیهمالسلام و یاران امام تأکید میکند، شیخ عباس قمی نیز در «نفس المهموم» ابعاد حماسی، اخلاقی و تربیتی این واقعه را بهتفصیل گزارش کرده است.
در اندیشه شیعی، انتظار مفهومی فعال و سازنده است، نه حالتی منفعلانه، انتظار یعنی آمادگی درونی، اخلاقی و اجتماعی برای همراهی با امام حق و تلاش برای فراهمسازی زمینه عدالت و حاکمیت الهی. در این چارچوب، عاشورا مهمترین منبع تربیت انسان منتظر به شمار میرود، این واقعه صرفاً پایان یک حادثه تاریخی نیست، بلکه سرآغاز جریانی است که به فرهنگ انتظار پیوند میخورد، تعبیر «مسیر ظهور از کربلا میگذرد» ناظر به همین پیوند عمیق میان نهضت حسینی و آینده تاریخ هدایت است.
سه سطح اساسی تربیت در عاشورا
نخست، تربیت معرفتی که انسان را به شناخت حق و باطل و دستیابی به بصیرت در شرایط پیچیده فرا میخواند؛ دوم، تربیت اخلاقی که فضائلی همچون صبر، اخلاص، شجاعت، وفاداری و ایثار را در اوج خود به نمایش میگذارد؛ و سوم، تربیت اجتماعی که انسان را به مسئولیتپذیری در برابر ظلم، فساد و انحرافات اجتماعی دعوت میکند.
عاشورا الگوی تمامعیار مبارزه حق و باطل است و این تقابل در طول تاریخ ادامه داشته و امروز نیز در قالب مواجهه جبهه حق با یزیدیان زمان کاملاً قابل مشاهده است. واقعه عاشورا یک رخداد بینظیر در عالم است که به عنوان الگویی کامل برای مبارزه حقطلبان با مجموعه اهل باطل و استکبار شناخته میشود و این تقابل قطعاً در طول تاریخ امتداد داشته و در عصر حاضر نیز با وضوح بیشتری دیده میشود. در برخی جنگهای پیش از عاشورا حتی در میدانهای نبرد، نوعی انصاف و مردانگی رعایت میشد؛ بهگونهای که در جنگ امیرالمؤمنین علیهالسلام با عمر بن عبدود، با وجود برتری ابزار و شرایط، نوعی انصاف در میدان نبرد مشاهده میشود. اما در واقعه عاشورا، همه این قواعد نانوشته نیز شکسته شد و دشمنان نه تنها اصول اخلاقی جنگ، بلکه حقوق عمومی انسانها را نیز زیر پا گذاشتند؛ از جمله محروم کردن طفل شیرخوار از آب، که نمونهای روشن از شدت ظلم در کربلاست.
امروز نیز در جامعه و در تحلیلهای مختلف، این وقایع به عنوان الگو مورد توجه قرار میگیرد و در ادبیات عمومی، هرگونه ظلم به مظلومان با مفاهیم عاشورایی سنجیده میشود و در مقابل، مظلومان و آزادگان با شخصیتهایی مانند قاسم و علیاکبر و عباس بن علی(ع) مقایسه میشوند. حتی در میان غیرمسلمانان نیز این مکتب مورد توجه قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه برخی مسیحیان و اندیشمندان غربی پس از مطالعه درباره امام حسین(ع)، از عظمت این نهضت سخن گفته و آن را الگویی اخلاقی برای بشریت معرفی کردهاند.
عاشورا بهعنوان وجدان مشترک امت اسلامی قیام امام حسین(ع) در نگاه اهل سنت، نماد ایستادگی در برابر ظلم و انحراف و جلوهای از عشق عمیق به عدالت است. این نگاه، با تأکید بر محبت اهل بیت، نشان میدهد که عاشورا فراتر از مرزهای مذهبی، یک پیام جهانی دارد. آنچه از مجموعه آثار و دیدگاههای علمای اهل سنت برداشت میشود، این است که امام حسین(ع) نه تنها یک شخصیت تاریخی، بلکه یک «الگوی اخلاقی جاودان» برای همه مسلمانان است؛ الگویی که پیام آن امروز نیز برای جوامع اسلامی، زنده، اثرگذار و راهگشا باقی مانده است.
در دستگاه حسین (ع) نوکری کنیم
دستگاه امامحسین (ع) دستگاهی عجیب و محبت حضرت، کیمیای فوقالعادهای است؛ هرچه میتوانید، انجام بدهید تا در این دستگاه سهیم شوید؛ مال بدهید، نوکری کنید، روضه و سخنرانی بشنوید، ظرف بشویید و بانی بشوید... هر خدمتی از دستتان برمیآید، بکنید که بزرگان و علما به این نوکری، اهتمام و افتخار میکردند.
مرحوم آیتالله کمپانی، استاد آیتالله بهجت، پنجشنبهها در نجف روضه داشت. پیرمرد با آن سن و مقام، بلند میشد و کفش جفت میکرد، چای میریخت و پذیرایی میکرد. شاگردها میگفتند: شما استاد و عالم هستید، بگذارید ما این کارها را بکنیم. میفرمود: نه؛ میخواهم نوکر دستگاه امامحسین (ع) باشم و اسمم دربین خدمتگزاران حضرت ثبت شود.
مرحوم آیتالله شاهآبادی میگفت: «اینکه امامحسین (ع) به شمر فرمودند اگر به من آب بدهی، نزد جدم از تو شفاعت میکنم، درست است؛ چون امام (ع) میخواهد سفره رحمتش را پهن کند و حتی شمر هم بر سر آن سفره باشد. شمر اگر آب میداد، دیگر موفق به کشتن حضرت نمیشد. رحم میکرد و برمیگشت و رحمت خدا او را دربر میگرفت. اگر علیاصغر (ع) را آورد تا مردم رحم کنند، برای آن بود که خودشان مورد رحمت خدا قرار بگیرند. امروز هم سفره شفاعت را پهن کرده است و ناصر میطلبد.
عاشورا لحظهای است که در آن یک نظم هنجاری مسلط شکل گرفته و گروهی نمیتوانند با آن همرنگ شوند. یزید در این تحلیل تنها یک فرد نیست، بلکه نماد نظمی است که در آن شر عادیسازی میشود، ارزشها کالایی میگردد و دین به عبادت فردی تقلیل مییابد. در چنین نظمی، حکومت با نماز و روزه مردم کاری ندارد، اما دین را از عرصه اخلاق و مسئولیت اجتماعی کنار میزند. ایستادگی امام حسین(ع) «نه» بنیادین به این تقلیل و به این انفعال اخلاقی است.
تنهایی اخلاقی و شجاعت ایستادن
این تنهایی تنها به کم بودن یاران محدود نمیشود، بلکه نوعی تنهایی اخلاقی و سیاسی نیز هست. یاران امام میدانستند که وجدان عمومی جامعه، بهویژه در کوفه، در خوابی عمیق فرو رفته است؛ خوابی که از سوداندیشی و مصلحتجویی ناشی میشود. بسیاری از کسانی که همراه نشدند الزاماً منافق یا جاهل نبودند؛ بلکه در برابر انتخابی دشوار قرار داشتند. نمونهای که او ذکر کرد عبیدالله بن حرّ جعفی بود که پیشنهاد داد اسب و شمشیرش را در اختیار امام بگذارد، اما خود همراه نشود. امام این پیشنهاد را نپذیرفت و تصریح کرد که خود او را میخواهد، نه ابزار جنگیاش. این پاسخ نشان میدهد که همراهی با کاروان عاشورا باید آگاهانه و آزادانه باشد.
مشکل انسان معاصر افزایش تنهایی نیست، بلکه کاهش «جسارت تنها ماندن» است. انسان امروز بیش از هر زمان به تأیید جمع وابسته شده است. شبکههای اجتماعی و الگوریتمها نیز حبابهای تأیید میسازند که در آن هر گروه خود را اکثریت میپندارد. این وضعیت نوعی «اکثریتگرایی بیمارگونه» پدید میآورد که در آن حقانیت با پرشماری اشتباه گرفته میشود. در اداره جامعه، رأی اکثریت اهمیت دارد؛ اما در تشخیص اخلاقی، اکثریت معیار حقیقت نیست. تاریخ نشان داده که فهمهای اخلاقی اصیل اغلب از دل اقلیتهایی برمیخیزد که جرأت ایستادن در برابر جو غالب را دارند. عاشورا درس «شجاعت تنها زیستن» است؛ شجاعتی که در آن انسان، حتی اگر در اقلیت باشد، از حقیقت و اخلاق دست نمیکشد.
برگرفته از اظهارات و نظرات:
آیتالله سید محمدمهدی میرباقری- عضو مجلس خبرگان رهبری
فاطمه ابراهیمی- مدرس حوزه
حجت مهدی سیمایی نویسنده و پژوهشگر
حجهالاسلام ابراهیم بهاری، استاد حوزه علمیه


























