يکشنبه ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - 6 Sep 2026
تاریخ انتشار :
دوشنبه ۲ شهريور ۱۴۰۵ / ۱۲:۲۲
کد مطلب: 69545
۲
استرس دوران کودکی چگونه مغز را برای اضطراب در بزرگسالی حساس‌تر می‌کند؟

استرس دوران کودکی حساسیت مغز به استرس

استرس دوران کودکی چگونه حساسیت مغز به استرس را در بزرگسالی افزایش می‌دهد
استرس دوران کودکی حساسیت مغز به استرس
به گزارش میگنا رسانه اول سلامت روان و تاب آوری ایران استرس دوران کودکی چگونه حساسیت مغز به استرس را در بزرگسالی افزایش می‌دهد؟ گزارش یک پژوهش جدید
پژوهشی تازه که در ۷ اوت ۲۰۲۶ در مجله معتبر Neuron منتشر شده، به یکی از پرسش‌های مهم علوم اعصاب و سلامت روان پرداخته است: چرا تجربه‌های نامطلوب و استرس شدید در سال‌های نخست زندگی می‌توانند احتمال آسیب‌پذیری فرد در برابر اضطراب، افسردگی و مشکلات مرتبط با استرس را در سال‌های بعد افزایش دهند؟
پژوهشگران دانشگاه پرینستون و دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در سنت‌لوئیس، سازوکاری زیستی را شناسایی کرده‌اند که نشان می‌دهد تجربه استرس در دوره رشد می‌تواند نوعی «حافظه مولکولی» در مغز ایجاد کند و واکنش مغز به استرس‌های آینده را شدیدتر سازد.

نرگس زمانی روانشناس و مترجم کتاب پرورش تاب آوری نکته مهم این پژوهش آن است که محققان به جای بررسی صرف ارتباط میان تجربه‌های کودکی و سلامت روان در بزرگسالی، به دنبال یافتن سازوکار سلولی و مولکولی این ارتباط بوده‌اند. تمرکز اصلی آنها بر ناحیه‌ای از مغز به نام ناحیه تگمنتال شکمی یا VTA بود.
این بخش از مغز سرشار از نورون‌های تولیدکننده دوپامین است و در تنظیم انگیزه، پاداش، واکنش به فشار روانی و پردازش تجربه‌های مثبت و منفی نقش دارد. تغییر در عملکرد این مدارها پیش‌تر با اضطراب، افسردگی و حساسیت بیش از حد به استرس ارتباط داده شده بود.
پژوهشگران برای بررسی این مسئله از مدل‌های حیوانی استفاده کردند. یافته‌ها نشان دادند که استرس در دوره اولیه زندگی باعث تغییراتی در نحوه بسته‌بندی DNA در نورون‌های دوپامینی VTA می‌شود. این تغییرات در حوزه‌ای از زیست‌شناسی سلولی به نام اپی‌ژنتیک قرار می‌گیرند. اپی‌ژنتیک به تغییراتی گفته می‌شود که بدون تغییر دادن توالی اصلی DNA، بر نحوه فعال یا غیرفعال شدن ژن‌ها اثر می‌گذارند. به بیان ساده، تجربه‌های محیطی می‌توانند بر چگونگی استفاده سلول از اطلاعات ژنتیکی اثر بگذارند. 
در این پژوهش، یکی از مهم‌ترین یافته‌ها افزایش آنزیمی به نام SETD7 در نورون‌های دوپامینی VTA بود. SETD7 می‌تواند یک علامت شیمیایی به نام H3K4me1 را روی پروتئین‌های هیستون قرار دهد. هیستون‌ها پروتئین‌هایی هستند که DNA به دور آنها پیچیده می‌شود. هنگامی که ساختار کروماتین بازتر می‌شود، دسترسی ماشین سلولی به برخی ژن‌ها آسان‌تر خواهد شد. پژوهشگران دریافتند که استرس اولیه زندگی با افزایش SETD7 و H3K4me1، شرایطی ایجاد می‌کند که برخی ژن‌های مرتبط با پاسخ به استرس در آینده آمادگی بیشتری برای فعال شدن داشته باشند. 
این یافته را می‌توان با یک تصویر ساده توضیح داد. DNA را می‌توان مانند رشته‌ای در نظر گرفت که به دور قرقره‌هایی پیچیده شده است. وقتی این ساختار فشرده‌تر باشد، دسترسی به اطلاعات ژنتیکی دشوارتر است و زمانی که بازتر شود، دسترسی به برخی ژن‌ها آسان‌تر می‌شود. پژوهشگران معتقدند استرس اولیه زندگی می‌تواند در نورون‌های خاصی از مغز، این ساختار را به شکلی تغییر دهد که مغز در مواجهه با فشارهای بعدی، واکنش شدیدتری نشان دهد. Neuroscience News این فرایند را نوعی «اثر یا ردپای فیزیکی استرس» در سلول‌های مغزی توصیف کرده است. 

SETD7 نام یک آنزیم در سلول‌های بدن است که به تنظیم فعالیت ژن‌ها کمک می‌کند. به زبان ساده، می‌توان آن را مانند یک تنظیم‌کننده ژنتیکی دانست که مشخص می‌کند بعضی از ژن‌ها چه زمانی فعال‌تر یا کم‌فعال‌تر باشند.
در پژوهش مربوط به استرس دوران کودکی، دانشمندان دریافتند که افزایش فعالیت SETD7 در برخی سلول‌های مغزی می‌تواند نحوه واکنش مغز به استرس‌های بعدی را تغییر دهد.
به زبان بسیار ساده: SETD7 یکی از ابزارهای تنظیم فعالیت ژن‌هاست و ممکن است در چگونگی ثبت اثر استرس در مغز نقش داشته باشد.
البته SETD7 به‌خودی‌خود «عامل اضطراب» نیست و نقش آن در انسان همچنان نیازمند پژوهش‌های بیشتر است.

گفتنی است یکی از بخش‌های مهم آزمایش زمانی بود که محققان بدون قرار دادن موش‌ها در معرض استرس اولیه، سطح SETD7 را در دوره رشد افزایش دادند. این دستکاری باعث شد حیوانات در بزرگسالی، پس از مواجهه با یک عامل استرس‌زا، حساسیت بیشتری نشان دهند و رفتارهای اضطرابی و کناره‌گیری اجتماعی بیشتری داشته باشند. در مقابل، کاهش فعالیت SETD7 پس از تجربه استرس اولیه توانست بخشی از این حساسیت را کاهش دهد و رفتار حیوانات را به الگوی مقاوم‌تری نزدیک کند. این یافته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد SETD7 صرفاً با استرس اولیه همراه نیست و ممکن است در ایجاد حساسیت طولانی‌مدت به استرس نقش علّی داشته باشد. 

پژوهشگران همچنین دریافتند که نورون‌های دوپامینی VTA در حیواناتی که SETD7 آنها افزایش یافته بود، در شرایط عادی الزاماً بیش‌فعال نبودند؛ تفاوت مهم زمانی آشکار می‌شد که حیوان با یک عامل استرس‌زا مواجه می‌شد. در آن شرایط، نورون‌ها واکنش شدیدتری نشان می‌دادند. این موضوع می‌تواند توضیح دهد که چرا تجربه نامطلوب دوران کودکی الزاماً به معنای بروز فوری اضطراب یا افسردگی نیست. ممکن است مغز فرد برای مدتی ظاهراً عملکرد طبیعی داشته باشد، اما در مواجهه با فشارهای بعدی، پاسخ شدیدتری ایجاد کند.
از این منظر، پژوهش حاضر مفهوم مهمی را برای فهم رابطه میان تجربه‌های کودکی و سلامت روان بزرگسالی مطرح می‌کند. تجربه نامطلوب اولیه ممکن است به صورت یک آسیب آشکار و دائمی باقی نماند، بلکه حساسیت سیستم عصبی به تجربه‌های آینده را تغییر دهد. به همین دلیل، یک عامل استرس‌زای نسبتاً معمول در بزرگسالی ممکن است برای فردی که در سال‌های حساس رشد با استرس شدید مواجه بوده، پیامد روانی متفاوتی داشته باشد. مرورهای علمی پیشین نیز شواهدی درباره نقش تغییرات اپی‌ژنتیکی در VTA و سایر مدارهای مرتبط با پاداش و استرس ارائه کرده‌اند. 
از منظر تاب‌آوری، اهمیت این پژوهش بسیار قابل توجه است. تاب‌آوری به معنای مصون بودن از استرس یا تجربه نکردن دشواری نیست. این پژوهش کمک می‌کند بفهمیم که تجربیات اولیه زندگی می‌توانند نحوه پاسخ مغز به فشارهای آینده را تغییر دهند. در نتیجه، ایجاد محیط حمایتی، روابط ایمن، حمایت اجتماعی و مداخلات مناسب در دوره‌های حساس رشد می‌تواند از دیدگاه علوم اعصاب نیز اهمیت پیدا کند.
خود پژوهشگران نیز بر اهمیت حمایت، درمان و منابع اجتماعی در دوره‌های حساس رشد تأکید کرده‌اند و این احتمال را مطرح کرده‌اند که حمایت مناسب بتواند از تثبیت برخی تغییرات نامطلوب در سیستم عصبی در حال رشد جلوگیری کند.

البته باید در تفسیر نتایج احتیاط کرد. این پژوهش روی موش‌ها انجام شده است و نمی‌توان نتایج آن را به صورت مستقیم به انسان تعمیم داد. پژوهش از روش‌های پیشرفته‌ای مانند دستکاری اپی‌ژنوم، توالی‌یابی RNA، الکتروفیزیولوژی و بررسی رفتار استفاده کرده است، اما هنوز مشخص نیست که همین مسیر مولکولی با همان جزئیات در انسان عمل می‌کند. بنابراین SETD7 در حال حاضر یک هدف پژوهشی مهم است، نه یک درمان اثبات‌شده برای اضطراب یا پیامدهای تروما در انسان. 
اهمیت اصلی این مطالعه در این است که تصویری دقیق‌تر از رابطه میان استرس اولیه، مغز، اپی‌ژنتیک و آسیب‌پذیری روانی ارائه می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهند که تجربه‌های دوران رشد می‌توانند نحوه آماده شدن مدارهای عصبی برای مواجهه با استرس آینده را تغییر دهند. این تغییرات در نورون‌های دوپامینی VTA و از طریق افزایش SETD7 و علامت اپی‌ژنتیکی H3K4me1 مشاهده شده‌اند.
برای حوزه تاب‌آوری، پیام این پژوهش بسیار مهم است: سال‌های کودکی یک دوره حساس برای شکل‌گیری شیوه پاسخ مغز به استرس‌های آینده است. بنابراین سرمایه‌گذاری بر امنیت روانی کودک، روابط حمایتگر، مداخلات زودهنگام و کاهش فشارهای مزمن دوران رشد، صرفاً یک توصیه تربیتی یا اجتماعی نیست؛ علوم اعصاب نیز به تدریج در حال روشن کردن سازوکارهای زیستی اهمیت این دوره است.
در عین حال، همین پژوهش نشان می‌دهد که مغز یک سیستم ایستا نیست و امکان مداخله و تغییر در مسیرهای مرتبط با استرس همچنان موضوع مهم تحقیقات آینده است. 

منبع پژوهش: Kim HJJ و همکاران، Early-life stress alters H3K4me1 in VTA to prime stress sensitivity، مجله Neuron، ۷ اوت ۲۰۲۶، DOI: 10.1016/j.neuron.2026.07.018. (Princeton Neuroscience Institute)
 
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

چرا سر مسائل کم‌اهمیت دعوای زن و شوهری رخ می‌دهد؟
ویژگی‌ها، شکل‌گیری، پیامدهای شخصیت وسواسی و تفاوت آن با OCD
اثربخشی آموزش کنترل تکانه بر حل مسئله
نگاه روانشناسی و تربیتی به نقش پیامبر اسلام در تعلیم و تربیت و در الگودهی به کودکان
تقویم رویدادهای روانشناسی همراه با آشنایی با معروفترین روانشناسان جهان در یک جدول
بررسی علمی علت اختلاف بین روان‌شناسان و روان‌پزشکان در جهان
چگونه توانستم میزان اضطراب جدایی دانش آموزان کلاس اول را کاهش دهم؟
مطالعه‌ای درباره بیماری موکنی!
عوارض سرکوب احساسات؛ از هجوم افکار در نیمه‌شب تا اضطراب بی‌دلیل
اسکیزوفرنی و شیزوفرنی چه فرقی با هم دارند؟!
۵ مهارت ضروری برای تسلط بر خود(خودکنترلی)
خواب بیش از ۸.۵ ساعت در شب ممکن است نشانه آلزایمر باشد
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.