رنسانس آموزشی !؟
مدرسهای که می شناختیم برای دنیای امروز ساخته شده؟
شهاب شفیع پور
حالا سوال اصلی این است که چطور جلوی استفاده از هوشواره(هوش مصنوعی) را بگیریم !؟
اصلا باید جلوی استفاده از هوشواره برای کودکان و نوجوانان را در این مسائل بگیریم؟
سوال واقعی این است: وقتی ماشین میتواند بسیاری از کارهایی را انجام دهد که سالها محور آموزش بودهاند،مدرسه دقیقا قرار است چه چیزی دیگر یاد بدهد؟
شاید وقت آن رسیده باشد که بجای تغییر کتابهای درسی، خود نگاهمان به آموزش و مدرسه را تغییر دهیم.
مدرسهای که هنوز در گذشته زندگی میکند.
واقعیت این است که ساختار بیشتر مدارس دنیا، محصول بیش از ۱۳۰سال پیش است زمانیکه همه چیز باید صنعتی و برای صنعت میشد و بالطبع آموزش هم از آن در امان نبود، #صنعت نیروی کار میخواست و این خواسته به سرعت باید عملیاتی میشد؛ آن زمان دنیا به کارگر، کارمند و نیروی انسانی منظم نیاز داشت نه به افرادی که سوالهای متفاوت بپرسند!
به همین دلیل همه چیز استاندارد شد؛ دانش آموزان همسن کنار هم نشستند، همه یک کتاب خواندند، همه یک امتحان دادند و همه با یک معیار سنجیده شدند. حتی بسیاری از ترتیبهای آموزشی که امروز بدیهی به نظر میرسند، ریشه در همان تصمیمهای اواخر قرن نوزدهم دارند. مدلی که برای عصر کارخانهها طراحی شده بود، هنوز هم با تغییرات اندک در بسیاری از مدارس ادامه دارد؛ در حالیکه دنیای اطراف ما کاملا عوض شده است.
چرا بچهها کم کم از یاد گرفتن فاصله میگیرند!؟
تقریبا هیچ کودکی بدون کنجکاوی وارد مدرسه نمیشود؛ اما آمارها چیز عجیبی را نشان میدهند:
حدود ۷۵درصد کودکان در پایه سوم از مدرسه لذت میبرند، اما این عدد تا پایه دهم به حدود ۲۵درصد کاهش پیدا میکند!
جالبتر اینکه کمتر از ۴درصد دانشآموزان واقعا با انگیزه کشف کردن، سوال پرسیدن و یاد گرفتن در کلاس حضور دارند و بقیه یا فقط میخواهند روز را بگذرانند یا صرفا برای نمره، مدرک و قبولی درس میخوانند!
یقینا مشکل از بچهها نیست! شاید ما یادگیری را آن قدر به امتحان و نمره گره زدهایم که کنجکاوی آرام آرام از کلاس درس بیرون رفته است.
هوشواره قرار نیست جای معلم را بگیرد
برخلاف تصور خیلیها بهترین استفاده از هوشواره این نیست که جواب سوال را به دانشآموز بدهد، اتفاقا جذابترین کاربردش این است که جواب ندهد! امروز در بعضی مدارس هوشواره به جای ارائه پاسخ آماده، سوالهای جدید میپرسد، مسیر فکر کردن را تغییر میدهد و دانشآموز را وادار میکند خودش به جواب برسد. حتی میتواند آموزش را با علاقههای هر فرد هماهنگ کند. اگر دانشآموز عاشق فوتبال باشد، مثالهای ریاضی را از فوتبال میزند؛ یعنی آموزش به معنای واقعی میتواند #شخصیسازی شود!
مهمترین مهارت آینده، حفظ کردن نیست
تا دیروز ارزشمندترین آدم کلاس کسی بود که اطلاعات بیشتری حفظ کرده بود اما امروز تقریبا همه ما به اندازهی چند ثانیه با حجم عظیمی از اطلاعات فاصله داریم. پس مزیت واقعی این است که بدانیم با اطلاعات چه کار کنیم؛ تفکر انتقادی، حل مسئله، همکاری، خلاقیت، تصمیمگیری، اخلاق و توانایی یاد گرفتن مداوم مهارتهایی هستند که هر روز ارزش بیشتری پیدا میکنند چون هوشواره میتواند اطلاعات تولید کند اما هنوز نمیتواند جای قضاوت انسانی، همدلی و مسئولیتپذیری را بگیرد.
شاید این بزرگترین فرصت آموزش باشد
بعضیها نگراناند که هوشواره شکاف آموزشی را بیشتر کند، شاید بیراه باشد اما از زاویهای دیگرشاید دقیقا برعکس باشد. همانطورر که بسیاری از کشورها بدون توسعه گسترده تلفن ثابت، مستقیما وارد عصر تلفن همراه شدند، مدارس هم میتوانند بدون عبور از تمام مسیرهای قدیمی وارد نسل جدید آموزش شوند.
هوشواره این فرصت را ایجاد کرده که آموزش، متناسب با توانایی، سرعت و نیاز هر دانشآموز طراحی شود، چیزی که تا همین چند سال پیش بیشتر شبیه یک رویا بود!
وقتش رسیده تعریف مدرسه را عوض کنیم!
به نظرم بزرگترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شویم این است که هوشواره را فقط به چشم یک ابزار ببینیم. هوشواره فقط یک فناوری جدید نیست، آینهایست که ضعفهای آموزش امروز را به ما نشان دهد. اگر هنوز تمام انرژی مدرسه صرف حفظ کردن اطلاعاتی شود که یک ماشین در چند ثانیه تولید میکند احتمالا مسئله از هوشواره نیست، مسئله از تعریف ما از آموزش است.
ماموریت مدرسه انتقال اطلاعات نیست! شاید ماموریت واقعی آن، پرورش انسانهایی باشد که بتوانند فکر کنند، سوال بپرسند، یاد بگیرند، تصمیم بگیرند و در دنیایی که هر روز پیچیدهتر میشود مسئولانه زندگی کنند.
اگر این اتفاق بیفتد هوشواره پایان مدرسه نخواهد بود.
شاید آغاز بهترین نسخهای باشد که آموزش تا امروز به خودش دیده است.
شهاب شفیع پور
معمار و راهبر رشد کودک و نوجوان در دنیای آمورش مدرن
اصلا باید جلوی استفاده از هوشواره برای کودکان و نوجوانان را در این مسائل بگیریم؟
سوال واقعی این است: وقتی ماشین میتواند بسیاری از کارهایی را انجام دهد که سالها محور آموزش بودهاند،مدرسه دقیقا قرار است چه چیزی دیگر یاد بدهد؟
شاید وقت آن رسیده باشد که بجای تغییر کتابهای درسی، خود نگاهمان به آموزش و مدرسه را تغییر دهیم.
مدرسهای که هنوز در گذشته زندگی میکند.
واقعیت این است که ساختار بیشتر مدارس دنیا، محصول بیش از ۱۳۰سال پیش است زمانیکه همه چیز باید صنعتی و برای صنعت میشد و بالطبع آموزش هم از آن در امان نبود، #صنعت نیروی کار میخواست و این خواسته به سرعت باید عملیاتی میشد؛ آن زمان دنیا به کارگر، کارمند و نیروی انسانی منظم نیاز داشت نه به افرادی که سوالهای متفاوت بپرسند!
به همین دلیل همه چیز استاندارد شد؛ دانش آموزان همسن کنار هم نشستند، همه یک کتاب خواندند، همه یک امتحان دادند و همه با یک معیار سنجیده شدند. حتی بسیاری از ترتیبهای آموزشی که امروز بدیهی به نظر میرسند، ریشه در همان تصمیمهای اواخر قرن نوزدهم دارند. مدلی که برای عصر کارخانهها طراحی شده بود، هنوز هم با تغییرات اندک در بسیاری از مدارس ادامه دارد؛ در حالیکه دنیای اطراف ما کاملا عوض شده است.
چرا بچهها کم کم از یاد گرفتن فاصله میگیرند!؟
تقریبا هیچ کودکی بدون کنجکاوی وارد مدرسه نمیشود؛ اما آمارها چیز عجیبی را نشان میدهند:
حدود ۷۵درصد کودکان در پایه سوم از مدرسه لذت میبرند، اما این عدد تا پایه دهم به حدود ۲۵درصد کاهش پیدا میکند!
جالبتر اینکه کمتر از ۴درصد دانشآموزان واقعا با انگیزه کشف کردن، سوال پرسیدن و یاد گرفتن در کلاس حضور دارند و بقیه یا فقط میخواهند روز را بگذرانند یا صرفا برای نمره، مدرک و قبولی درس میخوانند!
یقینا مشکل از بچهها نیست! شاید ما یادگیری را آن قدر به امتحان و نمره گره زدهایم که کنجکاوی آرام آرام از کلاس درس بیرون رفته است.
هوشواره قرار نیست جای معلم را بگیرد
برخلاف تصور خیلیها بهترین استفاده از هوشواره این نیست که جواب سوال را به دانشآموز بدهد، اتفاقا جذابترین کاربردش این است که جواب ندهد! امروز در بعضی مدارس هوشواره به جای ارائه پاسخ آماده، سوالهای جدید میپرسد، مسیر فکر کردن را تغییر میدهد و دانشآموز را وادار میکند خودش به جواب برسد. حتی میتواند آموزش را با علاقههای هر فرد هماهنگ کند. اگر دانشآموز عاشق فوتبال باشد، مثالهای ریاضی را از فوتبال میزند؛ یعنی آموزش به معنای واقعی میتواند #شخصیسازی شود!
مهمترین مهارت آینده، حفظ کردن نیست
تا دیروز ارزشمندترین آدم کلاس کسی بود که اطلاعات بیشتری حفظ کرده بود اما امروز تقریبا همه ما به اندازهی چند ثانیه با حجم عظیمی از اطلاعات فاصله داریم. پس مزیت واقعی این است که بدانیم با اطلاعات چه کار کنیم؛ تفکر انتقادی، حل مسئله، همکاری، خلاقیت، تصمیمگیری، اخلاق و توانایی یاد گرفتن مداوم مهارتهایی هستند که هر روز ارزش بیشتری پیدا میکنند چون هوشواره میتواند اطلاعات تولید کند اما هنوز نمیتواند جای قضاوت انسانی، همدلی و مسئولیتپذیری را بگیرد.
شاید این بزرگترین فرصت آموزش باشد
بعضیها نگراناند که هوشواره شکاف آموزشی را بیشتر کند، شاید بیراه باشد اما از زاویهای دیگرشاید دقیقا برعکس باشد. همانطورر که بسیاری از کشورها بدون توسعه گسترده تلفن ثابت، مستقیما وارد عصر تلفن همراه شدند، مدارس هم میتوانند بدون عبور از تمام مسیرهای قدیمی وارد نسل جدید آموزش شوند.
هوشواره این فرصت را ایجاد کرده که آموزش، متناسب با توانایی، سرعت و نیاز هر دانشآموز طراحی شود، چیزی که تا همین چند سال پیش بیشتر شبیه یک رویا بود!
وقتش رسیده تعریف مدرسه را عوض کنیم!
به نظرم بزرگترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شویم این است که هوشواره را فقط به چشم یک ابزار ببینیم. هوشواره فقط یک فناوری جدید نیست، آینهایست که ضعفهای آموزش امروز را به ما نشان دهد. اگر هنوز تمام انرژی مدرسه صرف حفظ کردن اطلاعاتی شود که یک ماشین در چند ثانیه تولید میکند احتمالا مسئله از هوشواره نیست، مسئله از تعریف ما از آموزش است.
ماموریت مدرسه انتقال اطلاعات نیست! شاید ماموریت واقعی آن، پرورش انسانهایی باشد که بتوانند فکر کنند، سوال بپرسند، یاد بگیرند، تصمیم بگیرند و در دنیایی که هر روز پیچیدهتر میشود مسئولانه زندگی کنند.
اگر این اتفاق بیفتد هوشواره پایان مدرسه نخواهد بود.
شاید آغاز بهترین نسخهای باشد که آموزش تا امروز به خودش دیده است.
شهاب شفیع پور
معمار و راهبر رشد کودک و نوجوان در دنیای آمورش مدرن

























