<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين عناوين روان شناسی اسلامی :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        <link>https://www.migna.ir/Psychology/IslamPsycho</link>
        <lastBuildDate>Fri, 26 Sep 2025 06:13:14 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.migna.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين ...</title>
            <link>https://www.migna.ir/Psychology/IslamPsycho</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا آزاد است.
</copyright>
        <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 06:13:14 GMT</pubDate>
        <category>روان شناسی اسلامی</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.migna.ir/rssau.dg4t64qddth9e,gc7..5415ki.4kf46lf.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>دکتر افروز: دین‌داری مهم‌ترین عامل سلامت روان است</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67429/دکتر-افروز-دین-داری-مهم-ترین-عامل-سلامت-روان</link>
            <description><![CDATA[رئیس سابق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران:
یاد خدا بهترین وسیله برای رسیدن به دل آرامی است

به گزارش میگنا دکتر غلامعلی افروز، رئیس سابق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران در گفت و گو با&nbsp;خبرگزاری حوزه در تهران، با بیان تحقیقات دانشمندان حوزه سلامت روان در دانشگاه&zwnj;های مختلف نشان می&zwnj;دهد دین&zwnj;داری مهم ترین عامل سلامت روان است، اظهار داشت: همین تحقیقات نشان داده اند که متدینین از نظر سلامت روان و سلامت جسم در سطح بهتر و بالاتری نسبت به سایر گروه های مردم قرار دارند.

رئیس سابق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران گفت: مولفه&zwnj;های دین داری موجب تقویت تاب آوری افراد در برابر مشکلات مختلف می شود و به این صورت انسانی که قوی و دل آرام شده است با هر تنش و تکانه&zwnj;ای دچار مشکل نمی&zwnj;شود.


نماز بالاترین پاسخ به اصلی&zwnj;ترین نیاز هر فرد یعنی خودشکوفایی است
وی در ادامه با اشاره به آثار روانشناختی نماز در حوزه های فردی و اجتماعی، خاطرنشان کرد: نماز بالاترین پاسخ به اصلی ترین نیاز هر فرد یعنی خودشکوفایی است. نمازی که با حضور قلب و خلوص نیت انجام شود انسان را از دنیا رها و به خدا به عنوان سرچشمه هستی و آرامش واقعی متصل می کند.

افروز گفت: هر انسانی به دنبال خودشکوفایی و رسیدن به مراتب عالی کمال است و نماز بهترین وسیله برای تحقق این معنا است. انسان ها در پرتو نماز به آرامش قلبی می رسند و از طوفان های ذهنی رها می شوند.

وی خاطرنشان کرد: انسان&zwnj;ها باید در حوزه سلامت روان به مرحله دل آرام برسند به طوری که استرس&zwnj;های مختلف را کنترل می&zwnj;کنند و با افزایش تاب آوری در برابر تکانه&zwnj;ها واکسینه می شوند. این دل آرامی فقط با یاد خدا دست&zwnj; یافتنی است.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بیان کرد: تحقیقات نشان داده است هیچ چیز به انسان جز آرامش در کنار خدا و راز و نیاز با خدا اطمینان بخش و آرامش دهنده نیست و لذا هر کسی در دنیا اهل نیایش و مناجات با معبود نباشد، به آرامش واقعی نخواهد رسید.

نشاط معنوی از درون انسان&zwnj;ها برمی خیزد
وی در ادامه با تاکید بر اینکه نشاط معنوی از درون انسان ها برمی خیزد، افزود: اگر باطن و قلب انسان ها به مرحله طمانینه و سکون رسید، دیگر سخت ترین شرایط او را دچار آسیب های روانی نمی کند.

افروز گفت: بسیاری از انسان&zwnj;ها به دلیل احساس دایمی ناشی از بی مقداری و کوفتگی ذهنی دچار آسیب&zwnj;های روحی می&zwnj;شوند درحالی که اگر با خدا و نماز انس بگیرند ریشه بسیاری از آسیب&zwnj;ها در آن&zwnj;ها از بین می&zwnj;رود.



&nbsp;

]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 05:08:58 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67429/دکتر-افروز-دین-داری-مهم-ترین-عامل-سلامت-روان</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067429-b.jpg" length="28642" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>چگونه عقل متعارف خود را تقویت کنیم؟</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/63452/چگونه-عقل-متعارف-خود-تقویت-کنیم</link>
            <description><![CDATA[عقل متعارف، یا عقل سلیم، به توانایی درک و قضاوت درست در مورد مسائل بر اساس تجربه و دانش مشترک گفته می&zwnj;شود. این مفهوم در فلسفه، روانشناسی، و علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است.
تعریف عقل متعارف
تعریف دقیق عقل متعارف دشوار است. برخی از فیلسوفان آن را به عنوان توانایی درک و قضاوت درست در مورد مسائل بر اساس تجربه و دانش مشترک تعریف می&zwnj;کنند. برخی دیگر آن را به عنوان مجموعه&zwnj;ای از باورها و ارزش&zwnj;های مشترک در یک جامعه تعریف می&zwnj;کنند.

ویژگی&zwnj;های عقل متعارف
- مبتنی بر تجربه و دانش مشترک است.
- در مورد مسائل روزمره کاربرد دارد.
- قابل&zwnj;فهم و پذیرفتنی برای عموم مردم است.

اهمیت عقل متعارف
عقل متعارف برای زندگی روزمره ضروری است. این توانایی ما را برای درک و قضاوت درست در مورد مسائلی مانند سلامتی، ایمنی، و روابط اجتماعی فراهم می&zwnj;کند.

دلایل اهمیت عقل متعارف
- به ما کمک می&zwnj;کند تا از آسیب&zwnj;های جسمی و روانی جلوگیری کنیم.
- به ما کمک می&zwnj;کند تا تصمیمات درستی در مورد مسائل مهم زندگی بگیریم.
- به ما کمک می&zwnj;کند تا با دیگران به طور موثر ارتباط برقرار کنیم.

محدودیت&zwnj;های عقل متعارف
عقل متعارف نیز دارای محدودیت&zwnj;هایی است. این توانایی ممکن است در مورد مسائل پیچیده یا جدید کارآمد نباشد. همچنین ممکن است تحت تأثیر پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات قرار گیرد.

کاربرد عقل متعارف
عقل متعارف به عنوان یک مفهوم کلی، دارای کاربردهای مختلفی در زمینه&zwnj;های مختلف است. در ادامه به برخی از این کاربردها اشاره می&zwnj;کنیم:

قضاوت اخلاقی
عقل متعارف نقش مهمی در قضاوت اخلاقی ایفا می&zwnj;کند. ما از عقل متعارف برای تشخیص درستی یا نادرستی اعمال و رفتار خود استفاده می&zwnj;کنیم. به عنوان مثال، ما بر اساس عقل متعارف می&zwnj;دانیم که دزدی، دروغ&zwnj;گویی، و خشونت اعمال نادرست هستند.

تصمیم&zwnj;گیری
عقل متعارف در تصمیم&zwnj;گیری نیز نقش مهمی دارد. ما از عقل متعارف برای جمع&zwnj;آوری اطلاعات، ارزیابی گزینه&zwnj;ها، و اتخاذ تصمیمات منطقی استفاده می&zwnj;کنیم. به عنوان مثال، زمانی که باید تصمیم بگیریم که چه غذایی بخوریم یا چه کاری انجام دهیم، از عقل متعارف خود استفاده می&zwnj;کنیم.

حل مسئله
عقل متعارف در حل مسئله نیز کاربرد دارد. ما از عقل متعارف برای شناسایی مشکلات، توسعه راه&zwnj;حل&zwnj;ها، و ارزیابی راه&zwnj;حل&zwnj;های مختلف استفاده می&zwnj;کنیم. به عنوان مثال، زمانی که یک مشکل در خانه یا محل کار داریم، از عقل متعارف خود برای حل آن استفاده می&zwnj;کنیم.

ارتباطات
عقل متعارف در ارتباطات نیز کاربرد دارد. ما از عقل متعارف برای درک سخنان دیگران، انتقال پیام&zwnj;های خود به دیگران، و برقراری ارتباط موثر استفاده می&zwnj;کنیم. به عنوان مثال، زمانی که با کسی صحبت می&zwnj;کنیم، از عقل متعارف خود برای درک منظور او و بیان منظور خود به او استفاده می&zwnj;کنیم.

آموزش
عقل متعارف در آموزش نیز کاربرد دارد. ما از عقل متعارف برای یادگیری مفاهیم جدید، حل تمرینات، و ارزیابی مطالب آموزشی استفاده می&zwnj;کنیم. به عنوان مثال، زمانی که در مدرسه یا دانشگاه درس می&zwnj;خوانیم، از عقل متعارف خود برای یادگیری مطالب درسی استفاده می&zwnj;کنیم.

نقش عقل متعارف در جامعه
عقل متعارف نقش مهمی در جامعه ایفا می&zwnj;کند. این توانایی به حفظ نظم و انضباط در جامعه، حل مشکلات اجتماعی، و توسعه جامعه کمک می&zwnj;کند.
به عنوان مثال، عقل متعارف به ما کمک می&zwnj;کند تا قوانین و مقررات اجتماعی را رعایت کنیم. همچنین به ما کمک می&zwnj;کند تا در مورد مسائل اجتماعی مانند فقر، بیکاری، و نابرابری قضاوت درستی داشته باشیم. علاوه بر این، عقل متعارف به ما کمک می&zwnj;کند تا راه&zwnj;حل&zwnj;های موثری برای مشکلات اجتماعی پیدا کنیم.

چگونه عقل متعارف خود را تقویت کنیم؟
- تجربه&zwnj;های جدید کسب کنیم. هر چه تجربه&zwnj;های بیشتری کسب کنیم، دانش و بینش بیشتری در مورد جهان کسب خواهیم کرد. این امر به ما کمک می&zwnj;کند تا قضاوت&zwnj;های درست&zwnj;تری داشته باشیم.
- اطلاعات را به طور دقیق و کامل جمع&zwnj;آوری کنیم. برای اتخاذ تصمیمات درست، مهم است که اطلاعات را به طر دقیق و کامل جمع&zwnj;آوری کنیم. این امر به ما کمک می&zwnj;کند تا از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات جلوگیری کنیم.
- از عقل دیگران استفاده کنیم. گاهی اوقات، ممکن است برای اتخاذ تصمیمات درست به کمک دیگران نیاز داشته باشیم. در این موارد، می&zwnj;توانیم از عقل دیگران استفاده کنیم.
- عقل متعارف توانایی مهمی است که در زندگی روزمره و جامعه کاربرد دارد. با تقویت عقل متعارف خود، می&zwnj;توانیم تصمیمات درست&zwnj;تری بگیریم و زندگی بهتری داشته باشیم.

برخی از چالش&zwnj;های عقل متعارف:
پیش&zwnj;داوری و تعصب
یکی از چالش&zwnj;های عقل متعارف، پیش&zwnj;داوری و تعصب است. پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات می&zwnj;توانند قضاوت&zwnj;های ما را تحت تأثیر قرار دهند و باعث شوند که تصمیمات اشتباه بگیریم.

تفکر گروهی
تفکر گروهی نیز یکی دیگر از چالش&zwnj;های عقل متعارف است. تفکر گروهی زمانی رخ می&zwnj;دهد که افراد برای حفظ انسجام گروه، از بیان نظرات مخالف خود خودداری می&zwnj;کنند. این امر می&zwnj;تواند منجر به تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;های نادرست شود.

نااطمینانی و پیچیدگی
در دنیای امروز، مسائل اغلب پیچیده و نااطمینان هستند. این امر می&zwnj;تواند قضاوت&zwnj;های عقل متعارف را دشوار کند.

برخی از راهکارهای کاهش تأثیر محدودیت&zwnj;های عقل متعارف:
آگاهی از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود
اولین قدم برای کاهش تأثیر پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات، آگاهی از وجود آنهاست. زمانی که از وجود پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود آگاه باشیم، می&zwnj;توانیم برای کاهش تأثیر آنها تلاش کنیم.

تنوع دیدگاه&zwnj;ها
برای تصمیم&zwnj;گیری درست، مهم است که از تنوع دیدگاه&zwnj;ها استفاده کنیم. زمانی که با دیدگاه&zwnj;های مختلف آشنا می&zwnj;شویم، می&zwnj;توانیم قضاوت&zwnj;های خود را دقیق&zwnj;تر کنیم.

تفکر انتقادی
تفکر انتقادی به ما کمک می&zwnj;کند تا اطلاعات را به طور دقیق و کامل ارزیابی کنیم و از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود جلوگیری کنیم.

تفکر خلاقانه
تفکر خلاقانه به ما کمک می&zwnj;کند تا راه&zwnj;حل&zwnj;های جدید و مبتکرانه&zwnj;ای برای مشکلات پیدا کنیم. این امر می&zwnj;تواند منجر به اتخاذ تصمیمات موثرتر شود.
با تقویت عقل متعارف خود و کاهش تأثیر محدودیت&zwnj;های آن، می&zwnj;توانیم تصمیمات درست&zwnj;تری بگیریم و زندگی بهتری داشته باشیم.

سوالات متداول درباره عقل متعارف چیست؟
1. عقل متعارف چیست؟
عقل متعارف، یا عقل سلیم، به توانایی درک و قضاوت درست در مورد مسائل بر اساس تجربه و دانش مشترک گفته می&zwnj;شود. این مفهوم در فلسفه، روانشناسی، و علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است.

2. ویژگی&zwnj;های عقل متعارف چیست؟
عقل متعارف دارای ویژگی&zwnj;های زیر است:
- مبتنی بر تجربه و دانش مشترک است.
- در مورد مسائل روزمره کاربرد دارد.
- قابل&zwnj;فهم و پذیرفتنی برای عموم مردم است.

3. اهمیت عقل متعارف چیست؟
عقل متعارف برای زندگی روزمره ضروری است. این توانایی ما را برای درک و قضاوت درست در مورد مسائلی مانند سلامتی، ایمنی، و روابط اجتماعی فراهم می&zwnj;کند.

4. کاربرد عقل متعارف چیست؟
عقل متعارف در زمینه&zwnj;های مختلف کاربرد دارد، از جمله:
- قضاوت اخلاقی
- تصمیم&zwnj;گیری
- حل مسئله
- ارتباطات
- آموزش

5. چالش&zwnj;های عقل متعارف چیست؟
عقل متعارف نیز دارای محدودیت&zwnj;هایی است. این توانایی ممکن است در مورد مسائل پیچیده یا جدید کارآمد نباشد. همچنین ممکن است تحت تأثیر پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات قرار گیرد.

6. چگونه عقل متعارف خود را تقویت کنیم؟
برای تقویت عقل متعارف خود می&zwnj;توانیم کارهای زیر را انجام دهیم:
- تجربه&zwnj;های جدید کسب کنیم.
- اطلاعات را به طور دقیق و کامل جمع&zwnj;آوری کنیم.
- از عقل دیگران استفاده کنیم.

7. راهکارهای کاهش تأثیر محدودیت&zwnj;های عقل متعارف چیست؟
راهکارهای کاهش تأثیر محدودیت&zwnj;های عقل متعارف عبارتند از:
- آگاهی از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود
- تنوع دیدگاه&zwnj;ها
- تفکر انتقادی
- تفکر خلاقانه

8. مثال&zwnj;هایی از عقل متعارف را ذکر کنید.
مثال&zwnj;هایی از عقل متعارف عبارتند از:
- تشخیص اینکه آتش خطرناک است.
- اجتناب از خوردن غذای فاسد.
- کمک به افراد نیازمند.
- رعایت قوانین و مقررات.

9. عقل متعارف و تفکر انتقادی چه تفاوتی دارند؟
عقل متعارف و تفکر انتقادی هر دو توانایی&zwnj;های ذهنی هستند که به ما کمک می&zwnj;کنند تا در مورد مسائل قضاوت درستی داشته باشیم. با این حال، تفاوت&zwnj;هایی بین این دو مفهوم وجود دارد.
عقل متعارف مبتنی بر تجربه و دانش مشترک است، در حالی که تفکر انتقادی شامل ارزیابی اطلاعات و دیدگاه&zwnj;های مختلف است. عقل متعارف معمولاً در مورد مسائل روزمره کاربرد دارد، در حالی که تفکر انتقادی می&zwnj;تواند در مورد مسائل پیچیده و جدید نیز کاربرد داشته باشد.

10. عقل متعارف و تعصبات چه ارتباطی با هم دارند؟
تعصبات می&zwnj;توانند قضاوت&zwnj;های عقل متعارف را تحت تأثیر قرار دهند. زمانی که ما به دلیل پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود، اطلاعات را به طور دقیق و کامل ارزیابی نکنیم، ممکن است تصمیمات اشتباهی بگیریم.

برای کاهش تأثیر تعصبات بر عقل متعارف، مهم است که آگاهی خود را از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها و تعصبات خود افزایش دهیم و از دیدگاه&zwnj;های مختلف استفاده کنیم.

سخن پایانی مقاله درباره عقل متعارف چیست و چه اهمیتی دارد؟
عقل متعارف توانایی مهمی است که در زندگی روزمره و جامعه کاربرد دارد. با این حال، این توانایی نیز دارای محدودیت&zwnj;هایی است. برای اتخاذ تصمیمات درست، مهم است که از محدودیت&zwnj;های عقل متعارف آگاه باشیم و اقدامات لازم برای کاهش تأثیر این محدودیت&zwnj;ها را انجام دهیم.]]></description>
            <category>روان شناسی اسلامی</category>
            <pubDate>Thu, 23 Nov 2023 07:27:07 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/63452/چگونه-عقل-متعارف-خود-تقویت-کنیم</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000063/n00063452-b.jpg" length="32818" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>معنویت بُعد فراموش شده سلامت روان است</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/62258/معنویت-ب-عد-فراموش-شده-سلامت-روان</link>
            <description><![CDATA[مفهوم معنویت spirituality، مفهومی شمولگراست و بر هر کسی تأثیر می&zwnj;گذارد. این مفهوم با دین نوعی همپوشانی دارد اما برخلاف معنویت، دین به طور بالقوه نوعی قطعیت و حدود و ثغور دارد و به طور مشخص عده خاصی آن را اقتباس می&zwnj;کنند. وقتی فعالیت&zwnj;های معنوی غیردینی را لحاظ می&zwnj;کنیم و کمتر درخصوص استدلال&zwnj;های مربوط به باورها چون&zwnj;وچرا می&zwnj;کنیم، چشم&zwnj;اندازی ارزشمند برای کل حوزه سلامت روان در اختیار خواهیم داشت.

شواهد تحقیقاتی نشان می&zwnj;دهند که باورها و اعمال دینی و معنوی از بیماری&zwnj;های روحی و جسمی و البته ذهنی پیشگیری می&zwnj;کنند و توأمان میزان عود بیماری و علایم وخامت آن را کاهش می&zwnj;دهند از طرفی سرعت بهبودی را تسریع و احتمال بازگشت به حال اولیه را افزایش می&zwnj;دهند. در کنار اینها، این باورها و اعمال آستانه تحمل ناتوانی&zwnj;ها و معلولیت&zwnj;ها و نیز استرس&zwnj;ها را نیز بالا می&zwnj;برند مهم&zwnj;تر اینکه عوامل معنوی و دینی به طور معناداری بر اختلالات ذهنی تأثیر می&zwnj;گذارند.


تعریف معنویت
معنویت واژه&zwnj;ای است که در انبوهی از بافت&zwnj;ها به&zwnj;کار می&zwnj;رود و معنا و کاربرد آن نزد مردمان مختلف، در زمان&zwnj;های مختلف و فرهنگ&zwnj;های گوناگون تفاوت دارد. معنویت گرچه قرن&zwnj;هاست از طریق و در قالب دین، هنر، طبیعت و محیط خود را نشان داده&zwnj;است، اما در عین حال، تجلیات اخیر این مفهوم بسیار پیچیده&zwnj;تر و متنوع&zwnj;تر شده&zwnj;است و این امر سبب شده&zwnj;است تا طیفی از واژه&zwnj;ها و اصطلاحات برای توصیف و بیان آن به کار گرفته شود.




برخی از موضوعات رایج&zwnj;تر و عام&zwnj;تر در منابع، این مفهوم را به یکی از کاربردهای زیر معنا کرده و به کار گرفته&zwnj;اند:
&bull; به معنای هدف و مقصد
&bull; به معنای پیوند یا ارتباط با خود، دیگران و خدا
&bull; به معنای جست&zwnj;وجوی اتحاد و یکپارچگی
&bull; به معنای جست&zwnj;وجوی امید و هارمونی
&bull; به معنای باور به موجود یا موجودات متعالی
&bull; به معنای سطحی یا مرتبه&zwnj;ای از تعالی یا اینکه حیات دیگری غیر از حیات و عمل مادی وجود دارد
&bull; به معنای آن دسته از فعالیت&zwnj;هایی که به زندگی افراد ارزش و معنا می&zwnj;دهند.

در اساس بسیاری از این موضوعات، این فرض نهفته است که یک فعالیت یا عملکرد غریزی انسان، عملکردی است که می&zwnj;کوشد معنایی از جهان پیرامون ما به دست دهد. معنویت در عین حال وسیله&zwnj;ای است که&zwnj; این معنا به وسیله آن یافت یا کشف می&zwnj;شود و به حسب سن، جنس، فرهنگ، ایدئولوژی سیاسی، سلامت روانی یا جسمی و بسیاری از عوامل دیگر تغییر می&zwnj;کند.
&nbsp;





از نگاه عده&zwnj;ای، این وسیله، دین است. آمارها نشان می&zwnj;دهد که از کل جمعیت بریتانیا تقریباً 42 میلیون نفر خود را مسیحی می&zwnj;دانند، یک&zwnj;ونیم میلیون نفر مسلمان، بیش از 500 هزار هندو، 340 هزار سیک، بیش از 250 هزار یهودی و شمار قابل&zwnj;توجهی نیز پیروان ادیان و فرقه&zwnj;های کوچک هستند. در درون هر یک از این گروه&zwnj;ها طیف وسیعی از سنت&zwnj;ها و اعمال وجود دارد که معنویت از طریق آنها تجربه می&zwnj;شود و تجلی می&zwnj;یابد. عمده تحقیقات مربوط به معنویت و سلامت روانی بر عناصر قابل مشاهده یا سنجش&zwnj;پذیرِ دینی (از جمله کلیسا، مسجد، معبد، کنیسه، یا زمانی که صرف دعا، نماز و مراقبه می&zwnj;شود) مبتنی است، در عین حال نه میلیون نفر باقیمانده از جمیعت بریتانیا می&zwnj;گویند که به دین خاصی تعلق ندارند و در میان این عده، معنویت به اشکال گوناگون وجود دارد.

سوئین تون بر این باور است که معنویت به لحاظ معنایی گسترده است و در کل می&zwnj;توان آن را یک نیاز انسانی دانست که حتی فارغ از ساختارهای دینی نهادینه&zwnj;شده، تأمین می&zwnj;شود. از نگاه او، معنویت تجلی بیرونی اعمال درونی روح انسانی است.





معنویت از یک منظر، بُعد پنهان یا فراموش&zwnj;شده سلامت روان انسان و ساحت مقدس تجربه انسانی است. معنویت حس معنایابی و هدفمندی انسان است که تعلقش به جامعه را معنادار می&zwnj;کند. از آنجا که معنویت در زمان استرس، رنج، بیماری جسمی و روحی، فقدان و خسران، مرگ و مردن اهمیت می&zwnj;یابد و برجسته می&zwnj;شود، نه&zwnj;تنها در روانپزشکی اهمیت دارد بلکه در کل حوزه&zwnj;های پزشکی نیز بدان باید توجه شود. معنویت حالتی است که مستلزم الهام&zwnj;بخشی، احترام، تقدس، هیبت، معنا و هدف است حتی نزد کسانی که به خدا باور ندارند.
&nbsp;




معنویت آن بُعد از وجود انسانی است که به او انسانیت می&zwnj;بخشد. به معنای دقیق کلمه، معنویت شامل جست&zwnj;وجوی معنا، غایت حیات، دانش متعالی، روابط معنادار، عشق تعهد، و نیز نوعی حس تقدس (قدسی شدن) است. طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت، بیماران و پزشکان ارزش عناصری مانند ایمان، امید و شفقت را در فرایند شفابخشی مؤثر دانسته&zwnj;اند. این مقوله ذیل چهار عنوان طبقه&zwnj;بندی می&zwnj;شود که عبارتند از تعالی، روابط شخصی، رسومات زندگی و باورهای خاص.

از منظر معنویت، حیات فرایندی یا سفری است اکتشافی و رو به کمال که طی آن شخص به نوعی پختگی و رشد نائل می&zwnj;شود. صداقت، شهامت، صبر و شکیبایی، تساهل، شفقت، مهربانی، سخاوت، وجد و شادی، امید و عشق از جمله عناصر و مؤلفه&zwnj;های مهم معنویت هستند.
&nbsp;

معنویت و سلامت روان
در چند دهه گذشته، رویکردی کل&zwnj;گرایانه به شناخت افراد، راه را برای تحقیق درخصوص معنویت به&zwnj;مثابه یکی از ابعاد شناختی، رفتاری، میان شخصی و روان&zwnj;شناختی انسان هموار کرد. اگرچه در ایدئولوژی&zwnj;های شرقی (مانند بودیسم)، بین معنویت و سلامت روانی نوعی پیوند برقرار کرده&zwnj;اند، شکاف بین دین و علم در غرب در نهایت منجر به علاقه نسبی به &zwnj;این حوزه در بریتانیا شده است.

این علاقه به رابطه بین معنویت و سلامت روانی به انحای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. محققان در رشته&zwnj;های مختلف از جمله روانشناسی، روانپزشکی، الهیات، پرستاری و پیری&zwnj;شناسی در مورد پیوند بین عناصر مختلف این دو حوزه وجود انسانی تحقیق کرده&zwnj;اند. سوئین&zwnj;تون می&zwnj;گوید معنویت یک تجربه میان&zwnj;فردی (inter personal)، درون&zwnj;فردی (intra personal)، و تراشخصی (trans personal) است که از گذر تجارب افراد و جوامعی که آنها در آن زندگی می&zwnj;کنند، هدایت می&zwnj;شود.

به سخن دیگر معنویت واجد عناصر درونی، گروهی، اجتماعی و استعلایی است. بنابراین تعامل آن با سلامت روانی یک شخص به نظر پیچیده، تعاملی و پویا خواهد بود. اگرچه برخی تحقیقات در پی رابطه&zwnj;ای خطی (طولی) بین برخی ابعاد و تجلیات معنویت و پیامدهای سلامت روانی هستند، ارزش یک رویکرد تلفیقی جهت شناخت و آگاهی از سلامت روانی شخص مهمی درخور توجه است، در عین حال، باید در نظر داشت که رابطه بین این دو رابطه&zwnj;ای دوجهته و تعاملی است و قدر مسلم عوامل دیگری نیز بر این رابطه تأثیرگذار هستند.




&nbsp;

پیامدهای عملکرد معنوی برای سلامت روان
به مدت یک قرن، منافع و مزایای عملکرد معنوی برای سلامت جسمی مورد بررسی قرار گرفته و مستندسازی شده است. در سطح ابتدایی، برخی از انواع عملکردهای معنوی سبب افزایش طول عمر آدمی شده است. اخیراً تحلیلی از 42 مطالعه درخصوص رابطه بین اخلاق و عملکرد معنوی نشان می&zwnj;دهد افرادی که از میزان بالایی از دین&zwnj;ورزی برخوردارند، در قیاس با هم&zwnj;نوعان غیردینی خود، عمری طولانی&zwnj;تر دارند. تحقیقات دیگر به مزیت عملکرد معنوی برای افراد دارای اختلالات قلبی-عروقی، ایدز و برخی سرطان&zwnj;ها پرداخته&zwnj;اند.

در پژوهش&zwnj;های جدید، 45 درصد از دست&zwnj;اندرکاران حوزه سلامت روان گمان می&zwnj;کنند که دین می&zwnj;تواند محافظ افراد در برابر بیماری روانی باشد. برخلاف فروید که دین را روان&zwnj;رنجوری وسواسی برای انسان می&zwnj;دانست، باید گفت که ارتباط بین سلامت روانی، دین و معنویت رابطه&zwnj;ای پیچیده و گاهی ابهام&zwnj;آمیز می&zwnj;شود. یکی از الهیدانان مدعی شده است که دین، آخرین تابوی روانپزشکی است و در عین حال بسیاری بر این باورند که&zwnj;این دیدگاه ناشی از عدم توجه به عنصر معنوی دین است.

اخیراً این وضعیت تغییر کرده است. در دهه گذشته، الهی&zwnj;دانان (معمولاً الهی&zwnj;دانان مسیحی) به&zwnj;تفصیل در باب ارتباط بین معنویت و سلامت روانی تحقیق کرده&zwnj;اند و عدم ارتباط بین این دو بیش&zwnj;ازپیش از سوی کارشناسان دیگر رشته&zwnj;ها از جمله روانشناسی، روانپزشکی، پیری&zwnj;شناسی و پرستاری زیر سؤال رفته است. در 1997 بنیاد سلامت روانی آمریکا نخستین پژوهش کاربردی را در حوزه سلامت روان اجرا کرد و مشخص شد که بیش از نیمی از استفاده&zwnj;کنندگان از خدمات مختلف نوعی باور معنوی دارند و این باورها مثبت و مؤثر بوده و از حیث سلامت روان برای آنها اهمیت دارد. پس از آن از این افراد خواسته شد تا نقش معنویت و اعمال و باورهای معنوی و دینی را در زندگی خود توصیف کنند.
حاصل توصیفات آنها موضوعاتی از این دست بود: اهمیت هدایت و ارشاد، حس هدفمندی، آرامش، پایه&zwnj;ریزی، بیان درددل&zwnj;های شخصی، ایجاد عشق درونی و حس شفقت نسبت به دیگران. اینها همه عناصری مثبت برای سلامت روانی بودند.

شواهد جدید در کل، این تغییر در رویکرد را تأیید می&zwnj;کند و به نوعی به تأثیر حفاظتی یا سودمند دین یا معنویت برای سلامت روانی اشاره دارد. اگرچه &zwnj;این ارتباط بسته به چگونگی بیان معنویت یا اینکه کدام جنبه از آن مورد نظر و سنجش است، متغیر است، اما پیوندهای مثبتی بین برخی سبک&zwnj;های دین&zwnj;ورزی یا معنویت&zwnj;گرایی و آرامش عمومی، میزان رضایتمندی از زندگی و کارکرد عمومی روان&zwnj;شناختی کشف شده است. عواملی که &zwnj;این تأثیرات را به یکدیگر پیوند می&zwnj;دهند، به نوعی به جای یکدیگر عمل می&zwnj;کنند. به علاوه، برخی تحقیقات نشان می&zwnj;دهد که یک فعالیت یا عملکرد معنوی یا دینی می&zwnj;تواند بر سلامت روانی افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب، اختلال فشار روانی پس آسیبی، شیزوفرنی تأثیر معناداری بگذارد.
&nbsp;





&nbsp;
معنویت و افسردگی
افسردگی شایع&zwnj;ترین مشکل روانی است که عموماً در میان افراد به چشم می&zwnj;خورد و خود را به اشکال گوناگون رفتاری و روانی و البته به درجات مختلف نشان می&zwnj;دهد. این اختلال علایم مختلفی دارد از جمله احساس غم و اندوه، خستگی بی&zwnj;مورد، کوفتگی، احساس اینکه انجام کوچک&zwnj;ترین کارها غیرممکن است، از دست دادن اشتها، نگرانی بی&zwnj;جهت و زیاد، احساس شکست، احساس بی&zwnj;دلیل گناه، احساس ناامیدی و بی&zwnj;خاصیت بودن، مشکلات مربوط به خواب (از جمله بی&zwnj;خوابی، بدخوابی یا کابوس) و حتی مشکلات جسمی مثل کمردرد یا دردهای معده. عمده تحقیقات مربوط به ارتباط بین معنویت و سلامت روانی بر افسردگی متمرکز است. با وجود این، مطالب ارزشمندی نیز درباره رابطه بین معنویت و دیگر مشکلات روانی ارایه می&zwnj;دهند. سوئین تون معتقد است افسردگی که ناامیدی، نبود معنا و هدف در زندگی و پایین بودن عزت&zwnj;نفس از شاخصه&zwnj;های غالب آن است، اساساً با آنچه بسیاری از افراد آن را امر معنوی می&zwnj;نامند، در ارتباط است. او تحقیق کوتاه اما عمیقی در مورد شش نفر که به مدت دو سال به افسردگی دچار بودند انجام داده است. هدف این تحقیق ارایه توصیفی کامل از تجارب آنها و کشف اهمیت امر معنوی در درمان افسردگی بوده است.

یکی از موضوعات اصلی برآمده از این تحقیق، اهمیت داشتن معنا و هدف در زندگی است. یکی از شاخصه&zwnj;های اصلی افسردگی را می&zwnj;توان گذرا&zwnj;بودن یا بی&zwnj;ثباتی این بُعد از زندگی شخص دانست. معناداری به افراد کمک می&zwnj;کند تا بر مشکلات روانی فایق آیند. یکی از شرکت&zwnj;کنندگان در تحقیق سوئین تون می&zwnj;گوید: &laquo;من به معنای فردی در زندگی یا شرایط خودم باور نداشتم. من خوشحال بودم که در این دنیا هر آنچه برای افراد اتفاق می&zwnj;افتد صبغه شانس و اتفاق دارد. اما انسان باید باور کند که همه آنچه اتفاق می&zwnj;افتد، در چهارچوبی معنادار رخ می&zwnj;دهد.&raquo;

در عین حال، نبود این معنا سبب می&zwnj;شود تا فرد نتواند بر مشکلات زندگی فایق آید. همین شخص می&zwnj;گوید: &laquo;من در مرحله&zwnj;ای هستم که می&zwnj;توانم باور کنم خدایی هست که به جهان معنا می&zwnj;بخشد در این صورت، می&zwnj;توانم امیدوار باشم. مشکل آنجاست که من نتوانم این را باور کنم و این امر وحشتناک است. و قدر مسلم، مهلکه&zwnj; اینجاست.&raquo;

افسردگی می&zwnj;تواند سبب شود شخص هر آنچه را در آن احساس امنیت می&zwnj;کند زیر سؤال برد:
من چرا اینجا هستم؟
هدف زندگی&zwnj;ام چیست؟ در این شرایط همان چیزهایی که زمانی به شخص کمک می&zwnj;کردند تا زندگی&zwnj;اش را معنادار و قابل تحمل کند، از میان رفته&zwnj;اند. این مسأله شبیه مواجهه با چشم&zwnj;اندازی کاملاً ناامیدکننده و غم&zwnj;آلود است که زمانی در آن هر نوع امکان رشد و تکاملی وجود داشت اما اکنون برهوت است. کلمات از بیان این وضعیت قاصرند. امور و پدیده&zwnj;ها برای شخص کاملاً تغییر کرده، او آنها را می&zwnj;بیند اما هیچ&zwnj;گونه حس و درکی از آنها ندارد. در فرایند پرسشگری، ناگهان تردید در مورد چیزهایی که پیش&zwnj;تر واجد معنا و هدف بودند، بر فرد غالب می&zwnj;شود.

در طول فرایند افسردگی، این عناصر کلیدی زندگی کاملاً از منظر شخص ناپدید می&zwnj;شوند. بسیاری از سنت&zwnj;های دینی و معنوی مدعی&zwnj;اند به افراد و حیات آنها معنا می&zwnj;بخشند حتی اگر مبتلا به افسردگی و این وضعیت اسفبار بی&zwnj;معنایی و بی&zwnj;هدفی باشند. بنابراین یکی از خدمت&zwnj;های اصلی معنویت به زندگی این اشخاص &laquo;قدرتی&raquo; است که آنها به وسیله آن بتوانند معنا، هدف و امید ازدست&zwnj;رفته را احیا کنند.
یکی از راه&zwnj;های احیای معنا از طریق معنویت در زندگی اشخاص مبتلا به افسردگی، درک ایشان و همدلی با آنهاست. تقریباً در تمامی تحقیقات از جمله تحقیق سوئین تون این درک و همدلی ابزار اصلی و محوری&zwnj;ای است که رنج افسردگی از طریق آن به نحو ملموسی کاهش می&zwnj;یابد. اگرچه در برخی موارد دریافت&zwnj;کنندگان و مددجویان می&zwnj;گویند که حرف دینداران یا متصدیان سلامت روانی را متوجه نمی&zwnj;شوند، اما وقتی درک و همدلی وجود داشته باشد، آنها احساس توانمندی بیشتری می&zwnj;کنند.

در همین رابطه، یکی&zwnj;دیگر از شرکت&zwnj;کنندگان تحقیق سوئین تون می&zwnj;گوید: &laquo;من به&zwnj;شدت ناامید بودم و در عین حال این وضعیت را نمی&zwnj;توانستم قبول کنم. این مسأله را یک&zwnj;بار با پرستارم در میان گذاشتم. او مسیحی نبود. من چیزهای زیادی در مورد مسیحیت و ایمان مسیحی به او گفتم، سپس در حالتی قرار گرفتم که می&zwnj;خواستم خودکشی کنم و او سعی می&zwnj;کرد مرا از این کار باز دارد. (حال که به خاطر می&zwnj;آورم خنده&zwnj;ام می&zwnj;گیرد.) من گفتم نمی&zwnj;توانم این وضعیت را قبول کنم و او می&zwnj;گفت نه &zwnj;این کار تو درست نیست و باید قبول کنی که &zwnj;این وضعیت گذراست و می&zwnj;توانی آن را قبول کنی. این مسأله برای من عجیب بود، چطور کسی که به مسیحیت باور ندارد، می&zwnj;تواند این&zwnj;گونه مرا از کاری نادرست باز دارد.&raquo;
دعا و نماز از دیگر منابع مهم معنا و امید در زندگی هستند که در سنت&zwnj;های معنوی رواج دارد. به نظر می&zwnj;رسد وقتی که افسردگی سبب می&zwnj;شود افراد از لحاظ فکری با دین و ایمان خود چالش کنند، عناصر آیینی، نمادها و عادات معنوی و دینی که در پیوند با سنت&zwnj;ها هستند می&zwnj;توانند شخص را در تحمل شرایط سخت یاری کنند. اگرچه به لحاظ فکری و حسی ممکن است شک و تردیدهای زیادی داشته باشید، اما می&zwnj;توانید آنها را در مراسم عبادت و آیین نماز با دیگران قسمت کنید (به نوعی در میان بگذارید).

این امر خود نوعی متجلی کردن ایمان است، حتی وقتی که ذهن یا حس شما نمی&zwnj;تواند یکسره &zwnj;ایمان را بپذیرد. افزون بر پژوهش سوئین تون، شماری از مطالعات هستند که ابعاد مختلف معنویت و افسردگی را از حیث کمّی بررسی کرده&zwnj;اند. هاج چهار بُعد از معنویت را توصیف می&zwnj;کند و معتقد است هر یک از این ابعاد رابطه&zwnj;ای خطی و معکوس با افسردگی دارند. این ابعاد عبارتند از معنای زندگی، ارزش&zwnj;های ذاتی، باور به امر متعالی و جامعه معنوی.
از نگاه کسانی که از طریق دین یا معنویت زندگی را معنادار یا هدفمند می&zwnj;دانند، حضور در کلیسا اغلب (البته نه همیشه) با سطح پایینی از افسردگی همراه است و این مسأله در مورد بزرگسالان، کودکان و جوانان صادق است. یکی از راه&zwnj;های شناخت این تأثیر، این احتمال است که برخی جوامع دینی، بر مؤلفه جماعت تأکید دارند و این مسأله بر فایق آمدن بر افسردگی تأثیر می&zwnj;گذارد.

لذا این خود یک مکانیسم به شمار می&zwnj;رود. همچنین عمده تحقیقات نشان می&zwnj;دهند که دینداران یا افرادی که به نوعی با حوزه دینداری سروکار دارند و وجود مجموعه&zwnj;ای از ارزش&zwnj;ها را تأیید می&zwnj;کنند، کمتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند. آمارها نشان می&zwnj;دهد که به ازای هر 10 درصد افزایش در دین&zwnj;ورزی، 70 درصد ابتلا به افسردگی کاهش می&zwnj;یابد. به طور خلاصه می&zwnj;توان گفت که بسیاری از مؤلفه&zwnj;ها و عناصر معنویت در کاهش علایم افسردگی مؤثرند و در عین حال میزان آرامش روانی را به طور کلی افزایش می&zwnj;دهند.




&nbsp;
معنویت و اضطراب
مطالعات مشابه به ارتباط بین معنویت و اضطراب یا استرس پرداخته&zwnj;اند. علایمی که عموماً با اضطراب ارتباط&zwnj; دارند عبارتند از علایم حسی، فکری، جسمی یا اجتماعی. این علایم شامل احساس شرم، غم، تنهایی، مشکل در تمرکز یا عدم توانایی در فراگیری جزئیات تازه، افزایش تپش قلب و تنفس بالا، مشکلات در خواب و مشکلات مربوط به غذا خوردن، درک و دریافت اجتماعی، انزوا یا پرهیز بی جا و میزان نامعقولی از پرخاشگری.

افزون بر این، برخی محققان معتقدند که استرس و اضطراب می&zwnj;تواند علایم معنوی نیز داشته باشد که عبارتند از:
ازدست دادن معنا در زندگی، افکار و اعمال وسواسی، حس بی&zwnj;تفاوتی و از خود بیگانگی، نبود باور معنوی پیشین، بی&zwnj;معنا بودن آینده، ترس از مرگ، ترس از پیامدهای گناه یا رفتار بد و نامطلوب از نگاه دین، عدم توانایی در توجه و تمرکز بر &laquo;خدا&raquo; یا انجام &laquo;مراقبه&raquo;.

یکی از حوزه&zwnj;های رایج&zwnj;تر پژوهشی در این زمینه، به ارتباط بین اضطراب و معنویت در میان افرادی پرداخته است که به بیماری&zwnj;های مزمن یا خطرناک (مهلک) مبتلا هستند. به عنوان مثال در یکی از این مطالعات، بیماران پیوند قلب که در کلیسا حضور داشتند غالباً کمتر اضطراب داشته&zwnj;اند و عزت&zwnj;نفس&zwnj;شان در قیاس با کسانی بیشتر بود که به کلیسا نمی&zwnj;رفتند یا کمتر می&zwnj;رفتند. به علاوه، در یکی از پژوهش&zwnj;ها بررسی شده&zwnj;است که&zwnj; آیا معنویت&zwnj;ورزی و باور و مکانیسم&zwnj;های معنوی حل مشکل می&zwnj;تواند تغییر در میزان اضطراب را در میان زنانی توجیه کند که به سرطان رحِم مبتلا هستند. دانشمندان دریافتند که اضطراب در میان کسانی شایع&zwnj;تر است که از مکانیسم&zwnj;های معنوی حل مشکل مثبت استفاده نمی&zwnj;کنند. این مسأله به طور خاص در مورد زنان جوان&zwnj;تری شایع&zwnj;تر است که بیماری در آنها بسیار پیشرفت کرده نیز صادق است.
&nbsp;





رابطه میزان پایین اضطراب، با فعالیت و عملکرد معنوی در اجتماعات دیگر نیز بررسی شده است، از جمله کسانی که در مراحل دیگر حیات به بیماری دچار می&zwnj;شوند، زنان مبتلا به سرطان پستان، افراد میانسال و مبتلا به بیماری&zwnj;های قلبی و کسانی که عمل ستون فقرات را انجام داده&zwnj;اند.

یکی از فعالیت&zwnj;های معنوی که در این اجتماعات مورد بررسی قرار گرفته نماز (دعا) یا مراقبه است این نوع فعالیت&zwnj;ها در سلامت روانی افراد تأثیر بسزایی دارد. به عنوان مثال در پروژه معنویت&nbsp;Somerset، یکی از مصاحبه&zwnj;شوندگان گفته است که نماز مکانیسم مهم او برای فایق آمدن بر مشکلات است: &laquo;خدا همچون دوست من است، من با او درددل می&zwnj;کنم، او بارها را از دوش من برمی&zwnj;دارد و من خلاص می&zwnj;شوم.&raquo;

یوگا و مراقبه نیز با بهبود سلامت روانی و کاهش اضطراب مرتبطند. با وجود این، تحقیقات اندکی درخصوص پیوند بین یوگا/مراقبه و اضطراب انجام گرفته است. بررسی&zwnj;های نظام&zwnj;مند اخیر نشان می&zwnj;دهد که هشت مطالعه به طور خاص به تأثیر یوگا بر اضطراب پرداخته&zwnj;اند و چنین نتیجه گرفته&zwnj;اند که اگرچه نتایج امیدوارکننده است اما میزان ناکارآمدی روش&zwnj;شناختی به &zwnj;این معناست که تحقیقات بیشتری در این زمینه نیاز است. تحقیقات نشان می&zwnj;دهد زنانی که دوبار در هفته در کلاس&zwnj;های یوگا حاضر می&zwnj;شوند و هربار 90 دقیقه یوگا می&zwnj;کنند، در قیاس با بقیه افراد تا 60 درصد قادرند بر اضطراب خود غلبه کنند. با این همه گفتنی است که میزان اثربخشی این فرآیندها در کاهش میزان اضطراب بستگی به شیوه عملکرد معنوی دارد. به عنوان مثال، اضطراب بالا اغلب در میان کسانی به چشم می&zwnj;خورد که تربیت دینی نامتناسب و سختگیرانه دارند و در عین حال، استرس&zwnj;های عاطفی نیز عمدتاً در میان افرادی غالب است که به لحاظ معنوی به قدر کافی رشد نکرده&zwnj;اند و باورهایشان افراطی و متعصبانه است. در مقابل کسانی که به لحاظ معنوی در مسیر درست و کمال حرکت می&zwnj;کنند اضطراب کمتری را تجربه می&zwnj;کنند.
در مجموع این تصویر هنوز کامل نیست. بسیاری از محققان که &zwnj;این قبیل رابطه&zwnj;ها را بررسی کرده&zwnj;اند، از سنجه&zwnj;های معنوی استفاده می&zwnj;کنند که دارای متغیرهای بالقوه و متناسب هستند. اگرچه به طور کلی می&zwnj;توان به نقش و ارتباط معنویت در کاهش علایم احساساتی مانند اضطراب خوش&zwnj;بین بود اما برای اثبات هرچه بیشتر ماهیت درست این ارتباط و نقش به مطالعه و پژوهش بیشتری نیازمندیم.&nbsp;
&nbsp;
معنویت و اختلال فشار روانی پس&zwnj;آسیبی
این اختلال نوعی واکنش تأخیری به یک تجربه حیاتی آسیب&zwnj;زا مانند جنگ، تروریسم، سانحه هوایی، تصادف، بلای طبیعی، سوء مصرف روان&zwnj;شناختی، فیزیکی، جنسی، یا عاطفی است. شواهد نشان می&zwnj;دهد که دین و معنویت در زمان بحران، آسیب و اندوه بسیار برای افراد ارزشمند است. البته تحقیقات چشمگیری درخصوص ارتباط بین اختلال فشار روانی پس&zwnj;آسیبی و معنویت انجام نگرفته است. در عین حال، شاو (2005) در بررسی ادبیات موجود در این زمینه، یازده پژوهش را شناسایی کرده&zwnj;است که ارتباط بین دین، معنویت و مشکلات مربوط به سلامت روانی آسیب&zwnj;زا را بررسی کرده&zwnj;اند. نگاهی به &zwnj;این یازده پژوهش، سه یافته اصلی را در پی دارد. نخست اینکه &zwnj;این مطالعات نشان می&zwnj;دهند که دین و معنویت معمولاً (البته نه همیشه) برای افراد در مواجهه با عواقب آسیب مؤثرند. دوم اینکه آنها نشان می&zwnj;دهند تجارب آسیب&zwnj;زا می&zwnj;تواند منجر به تعمیق دین یا معنویت شود. سوم اینکه، فایق آمدن بر مشکل به کمک دین، گشایش دینی، سهولت در مواجهه با پرسش&zwnj;های وجودی، مشارکت دینی و دین&zwnj;ورزی ذاتی نوعاً با احیای پسا&zwnj;آسیبی ارتباط دارند.
&nbsp;





یکی از شیوه&zwnj;های معنوی که سبب کاهش استرس و علایم مربوط به آن در میان بازماندگان جنگ می&zwnj;شود، مراقبه روی واژه یا عبارتی است که ارزش معنوی دارد (که معمولاً مانترا نامیده می&zwnj;شود). محققان در پژوهشی از 62 مددجو خواستند که در این نوع مراقبه برای مدت 90 دقیقه در هفته شرکت کنند که&zwnj; این فرآیند 5 هفته به طول انجامید. آنها نتیجه گرفتند که تکرار مانترا به طرز معناداری علایم استرس، اضطراب و عصبانیت را کاهش و کیفیت زندگی و آرامش معنوی را افزایش داد. اگرچه نویسندگان دریافته&zwnj;اند که وجود نمونه بزرگ&zwnj;تر و گروه کنترل برای اثبات مزایای این نوع مراقبه ضروری است، مکانیسم&zwnj;های احتمالی که ذیل این تأثیر نهفته است، به طور کامل مورد بررسی قرار نگرفته&zwnj;اند.


یکی از شاخه&zwnj;های پژوهشی نشان می&zwnj;دهد که تأثیرات آسیب روی سلامت روانی را از طریق چشم&zwnj;اندازی وسیع&zwnj;تر که شامل بهبودپذیری، احیا و صدمه و نشانه&zwnj;شناسی می&zwnj;شود بهتر می&zwnj;توان تشخیص داد. این چشم&zwnj;انداز وسیع&zwnj;تر توجیه&zwnj;کننده احتمال پیامدهای مثبت پس از تجربه آسیب (از جمله خوداکتشافی، احساس نیل به معنای تازه در زندگی، و افزایش قوت و قدرت درونی) است. این تغییر که شامل پیامدهای مثبت برای آسیب است، سبب شده&zwnj;است تا دانشمندان در مورد عواملی که&zwnj; این وضعیت را تقویت می&zwnj;کنند و احتمال آن را بالا می&zwnj;برند، بیشتر مطالعه کنند. به عنوان مثال، در یکی از پژوهش&zwnj;ها از مدل برابری ساختاری برای آزمودن میزان رشد پساآسیبی استفاده شده است.

نمونه&zwnj;ای از مددجویانی که مبتلا به اچ. آی. وی بودند، پرسش&zwnj;نامه&zwnj;هایی را پر کردند که در آنها در مورد عوامل مؤثر در ارتباط با رشد شخصی پرس&zwnj;وجو شده بود. معنویت و حمایت اجتماعی با رشد پساآسیبی ارتباط دارد. در عین حال، نبود اطلاعات و داده&zwnj;های کیفی به &zwnj;این معناست که شناخت دقیق نوع تعامل و تأثیر متقابل بین این عوامل، امری دشوار است. در یکی از مطالعات کیفی، به ارتباط مسائل مربوط به احیای زنانِ دارای اختلالات رویدادی که از آسیب سالم مانده&zwnj;اند، می&zwnj;پردازد. در مصاحبه&zwnj;های نیمه&zwnj;ساختاری، از 27 زن بازمانده از آسیب خواسته شد تأثیراتی را توصیف کنند که اهمیت بسزایی در حفظ و احیای آنها داشته&zwnj;اند. هفت موضوع در این تحلیل شناسایی شد که چهار موضوع احیا را تأیید کرد و سه موضوع همچنان مانع بود. آن موضوعاتی که احیا را تأیید کردند و موجب رشد پساآسیبی شدند، عبارت بودند از ارتباط، خودآگاهی، حس هدفمندی و معنا و معنویت. زنان این پژوهش گزارش کردند که اگرچه روابط مراقبتی ابزار حمایتی خوب و مهمی برای حفظ احیا بوده است اما برخی از این روابط سبب افزایش استرس&zwnj;های عاطفی و مانع احیا می&zwnj;شوند.
&nbsp;

معنویت و اسکیزوفرنی
در روانپزشکی، شیزوفرنی نوعی بیماری روانی پایا و شدید به&zwnj;شمار می&zwnj;رود که شاخصه آن توقف تشخیص، ادراک و احساس است. این امر بر زبان، فکر، ادراک، احساس و شناخت فرد از خود تأثیر می&zwnj;گذارد. مجموعه&zwnj;ای از علایم این بیماری عبارتند از نشانه&zwnj;های روانی مثل شنیدن صداهای درونی یا تجربه حس&zwnj;های دیگر که ربطی به منبع مشخصی ندارند و تلقی&zwnj;های نامعمول و اسناد چیزهای نامعمول به حوادث معمول، باورهای غلط و غیره. علامت واحد خاصی را نمی&zwnj;توان در این&zwnj;باره شناسایی کرد بلکه مجموعه&zwnj;ای از نشانه&zwnj;ها و علایم به همراه کارکرد ناسالم اجتماعی و فکری در کار است.

&nbsp;


&nbsp;


برای بسیاری از کسانی که با شیزوفرنی زندگی می&zwnj;کنند، دین و معنویت نقش مهم و مؤثری دارد. در تحقیقی که در مورد تأثیر دین و معنویت بر فایق آمدن بر مشکلات افراد مبتلا به شیزوفرنی مزمن انجام شده، آمده است که دین نقش محوری در فرآیند بازسازی فهم از &laquo;خود&raquo; و احیا دارد. یافته دیگر آن است در افرادی که مشترکاً دارای ارزش&zwnj;های دینی با خانواده خود هستند، دین&zwnj;ورزی می&zwnj;تواند عاملی حمایت&zwnj;کننده و وحدت&zwnj;بخش باشد. تحقیقات دیگر نشان می&zwnj;دهد که افراد مبتلا به شیزوفرنی در باورها و اعمال دینی نوعی امید، معنا و آرامش را می&zwnj;یابند. برخی افراد از سوی جامعه دینی حمایت و از طریق اعمال معنوی احیا می&zwnj;شوند و به وسیله باورهایشان قوت و قدرت می&zwnj;گیرند. در عین حال برخی دیگر از جامعه معنوی و دینی طرد می&zwnj;شوند، فعالیت&zwnj;های معنوی را باری بر دوش خود حس می&zwnj;کنند.

در پروژه معنویت&nbsp;Somerset، در مورد مسأله شیزوفرنی، چند تجربه اتفاق افتاد که از شرکت&zwnj;کنندگان در تحقیق نقل می&zwnj;کنیم:

&laquo;چیزهایی که در درون روح و نفس من در جریان بود قطعاً فراتر از هر نوع تجربه&zwnj;ای است.&raquo;
&laquo;این تجربه، تجربه جهنم و بهشت بود. عمق و نهایت ناامیدی بود اما گاهی از آن لذت می&zwnj;بردم. سرشار از محتوای دینی بود. تصور می&zwnj;کردم که گویا جسمم به صلیب کشیده شده و همچون عیسی مصلوب شده&zwnj;ام. هولناک&zwnj;تر از هر هراسی بود که بشر تجربه کرده است.&raquo;

دغدغه&zwnj;ای که افراد در پروژه معنویت&nbsp;Somerset&nbsp;مطرح می&zwnj;کنند، در دیگر مطالعات کیفی نیز بازتاب داشته است. به عنوان مثال، گزارش سوئین تون از دیوید 26 ساله که مبتلا به شیزوفرنی است به مددجویان سلامت روانی در برابر غفلت از اهمیت ارزش معنویت شخصی هشدار می&zwnj;دهد. از نگاه دیوید، معنویت او شکلی از زبانی است که او برای بیان تمایلش جهت جست&zwnj;وجوی معنا و هدف زندگی از آن استفاده می&zwnj;کند، در واقع زبانی که به کار می&zwnj;برد برایش بسیار حایز اهمیت است. حتی توهم&zwnj;های دیوید نیز چیزی فراتر از پاتولوژی صرف است.
دین و معنویت در زندگی بسیاری افراد مبتلا به شیزوفرنی اهمیت دارد و در بسیاری موارد به نظر می&zwnj;رسد که منافع قابل&zwnj;توجهی در تحمل بیماری و بهبود آن برای آنها دارد. اما در عین حال، ماهیت دقیق این منافع و مکانیسم&zwnj;هایی که آنها به کار می&zwnj;برند، کاملاً شناخته&zwnj;شده نیست و نیازمند تحقیق است. در مورد اینکه چه زمانی، چرا و برای چه کسانی ابعاد مختلف معنویت مؤثر و مفیدفایده خواهد بود، باید بیشتر تحقیق کنیم.
&nbsp;

معنویت و رنج
از نگاه برخی افراد، تأثیر تجربه یک اختلال مربوط به سلامت روانی به نوعی تجربه رهایی&zwnj;بخشی یا دگرگونی است به &zwnj;این معنا که &zwnj;این مسأله در نهایت منجر به حس عمیق&zwnj;تری از خوداکتشافی یا قوت و قدرتمندی می&zwnj;شود. این مسأله برخلاف یا حتی به دلیلِ ابعاد منفی این تجربه است. به&zwnj; این ترتیب، رنج که اغلب با مشکلات مربوط به سلامت روانی در ارتباط است، به گونه&zwnj;ای تفسیر می&zwnj;شود که کل تجربه را به&zwnj;مثابه سفری می&zwnj;بیند که امید را شکوفا می&zwnj;کند: &laquo;با وجود این من متقاعد شدم که افسردگی می&zwnj;تواند یک سفر تلقی شود، سفری سخت و پرمشقت که در آن باید حتی برای نابودی آماده بود تا به زندگی دوباره رسید.&raquo;

در این چشم&zwnj;انداز راه&zwnj;هایی وجود دارد که در آن ادیان مختلف رنج را تعریف می&zwnj;کنند. به عنوان مثال، بودیسم رنج را در بطن جهان و وضعیت انسان قرار می&zwnj;دهد. از منظر این دین، رنج توأمان در دو بُعد جسمی (بیماری، جراحت، و مرگ) و روانی (ناراحتی، غم، ترس، اضطراب، ناامیدی) وجود دارد و از طرف دیگر، رنج ریشه در میل و تعلق به امور و اشیای گذرا و ناپایدار دارد. توقف رنج از طریق قطع این میل و تعلق امکان&zwnj;پذیر است و حقیقت در واقع راه هشت مرحله&zwnj;ای است که به تدریج باید طی شود و در نهایت به نیروانا می&zwnj;رسد. از این منظر، هر رنجی که در ارتباط با سلامت روانی با آن مواجه می&zwnj;شویم، در نهایت می&zwnj;تواند منجر به &laquo;خودبهبودی&raquo; شود و همه&zwnj;چیز در نیروانا (آزادی از تمام غصه&zwnj;ها و غم&zwnj;ها، دردسرها، پیچیدگی&zwnj;ها، و مفاهیم دوگانه و متناقض) آرام می&zwnj;گیرد.

ادیان دیگر رویکرد متفاوت به رنج دارند. به عنوان مثال مسیحیت تعلیم می&zwnj;دهد که رنج از اقتضائات حیات است و کتاب مقدس توجه ویژه&zwnj;ای به آن کرده&zwnj;است. کتاب ایوب منحصراً به &zwnj;این مقوله می&zwnj;پردازد. اما برخلاف بودیسم، مسیحیت رنج را نظم طبیعی اشیا نمی&zwnj;داند. بلکه رنج ناشی از غلبه شر و آنتی&zwnj;تزِ ملکوتی است که خدا در آن هر نوع ترسی را از پیش چشمان&zwnj;شان برمی&zwnj;دارد. در آنجا هیچ مرگ و اندوه و شیون و دردی نیست چراکه نظم پیشین اشیا از میان رفته است.&nbsp;

اگرچه مسیحیت تعلیم می&zwnj;دهد که رنج وجود دارد اما خاطرنشان می&zwnj;کند که از طریق دو مکانیسم می&zwnj;توان آن را مغلوب کرد. نخست اینکه رنج مؤمن را قادر می&zwnj;کند تا رنج مسیح و مصیبت او را دریابد و دوم اینکه نوعی استقامت، شخصیت و در نهایت، امید را به وجود می&zwnj;آورد. از نگاه برخی، رنج در ارتباط با مشکل مربوط به سلامت روانی در پرتو این قبیل تعالیم تفسیر می&zwnj;شود. این مسأله مؤمن را آرام می&zwnj;کند و به او می&zwnj;فهماند که امید چشمه&zwnj;ای است که هیچ&zwnj;گاه خشک نخواهد شد و این وضعیت وخیم پایدار نخواهد ماند.

برخی افراد می&zwnj;توانند رنج خود را مجدداً به گونه&zwnj;ای تفسیر کنند که به زندگی خود معنا و هدف بخشند. اما دیگران نسبت به تفسیر رنج خود حساسند خاصه اگر به باورهای معنوی&zwnj;ای معتقد باشند که رویدادهای منفی را حاصل صفات بد درونی می&zwnj;دانند. به نظر می&zwnj;رسد که برخی تجلیات معنویت در ارتباط با تقویت سلامت روانی، مؤثر&zwnj;تر از برخی دیگر باشند و فرد را قادر می&zwnj;کنند که بر آسیب&zwnj;های سلامت روانی فایق آید. عده&zwnj;ای به&zwnj;درستی بر آن&zwnj;اند که شفا ناشی از دخالت امر الوهی است. در عین حال باید گفت که افزون بر این، مزایای معنویت برای سلامت روانی می&zwnj;تواند از طریق مکانیسم&zwnj;ها و طرق گوناگونی حاصل شود.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;]]></description>
            <category>روان شناسی اسلامی</category>
            <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 10:42:51 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/62258/معنویت-ب-عد-فراموش-شده-سلامت-روان</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000062/n00062258-b.jpg" length="34875" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>چرا معمولاً آن‌هایی که درون‌شان خلوت است، بیرون‌شان را شلوغ می‌کنند؟!</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/61649/چرا-معمولا-آن-هایی-درون-شان-خلوت-بیرون-شان-شلوغ-می-کنند</link>
            <description><![CDATA[به گزارش میگنا در خیابان&zwnj;ها و برخی اماکن عمومی، آدم&zwnj;هایی را می&zwnj;بینیم که به ناگاه توجه ما را به خودشان جلب میکنند! ظاهر آنها(که عمدتاً در سنین جوانی و نوجوانی هستند)، به نوعی با دیگران متفاوت است. مثلاً بعضی از آنها طرح&zwnj;ها و تصاویر عجیبی روی دست یا حتی گردنشان نقاشی(تتو) کرده&zwnj;اند. یا مثلاً طرز لباس پوشیدن یا آرایش آنها(که آرایش کردن عمدتاً مختص دختران و بانوان است)، متناسب با عرف جامعه امروز نیست.


از جهتی دیگر، در مراوده و گفتگوی با برخی، یک چیزی جلب توجه میکند: آنها در خصوص هر موضوعی حرفی برای گفتن دارند! وقتی حرف از انسان،سیاست،الهیات،روانشناسی،هنر و .... می&zwnj;شود، مانند یک کارشناس صاحب&zwnj;نظر، اظهارنظر می&zwnj;کنند! و در جهتی دیگر، آدم&zwnj;هایی هم زندگی روزمره خود را شبیه به سکانس&zwnj;هایی هیجان&zwnj;انگیز و خاص، از یک فیلم سینمایی، برای دوست و آشنا تعریف می&zwnj;کنند و یا تصاویر و فیلم آن را در صفحات مجازی خود، به اشتراک می&zwnj;گذارند. بدون اینکه لزومی به این کار باشد. به نظر می&zwnj;رسد که این قبیل آدم&zwnj;ها، از جهاتی، خاص و منحصر به فرد هستند. اما چرا...؟!

بهتر است چند سوال مطرح کنیم:
چرا بعضی از آدم&zwnj;ها ظاهری غیر متعارف، نسبت به عرف جامعه&zwnj;ای که در آن زندگی می&zwnj;کنند دارند؟
چرا برخی، بیش از عموم مردم، از زیور&zwnj;آلات یا لوازم آرایشی استفاده می&zwnj;کنند؟
چرا عده&zwnj;ای، عملکردهای معمولی و یا بعضی از رویدادهای زندگی شخصی&zwnj;شان را، بزرگ و هیجان&zwnj;انگیز تصور میکنند؟
چرا بعضی از افراد، در خصوص هر موضوعی، از موضع یک کارشناس یا صاحب&zwnj;نظر متخصص، اظهارنظر می&zwnj;کنند؟
چرا اینستاگرام پُر است از صفحاتی که برخی از مردم، خود و جنبه&zwnj;های مختلف زندگی خود را برای دیگران به اشتراک میگذارند؟ و ....





بطور کل این سوالات را می&zwnj;توان در قالب یک سوال مطرح کرد: چرا بعضی از مردم، دچار تَکَلُّف هستند؟!
معنای تکلف را می&zwnj;توان &laquo;خود را فراتر از واقع جلوه دادن&raquo; دانست.

به نظر می&zwnj;رسد که تمایل به متفاوت و خاص بودن و یا توهم متفاوت بودن از دیگران که منظور ما از این تفاوت، به لحاظ ظاهری و نمود بیرونی در ظاهر، رفتار و گفتار است و نه در تفکرات و بینش فرد &ndash; حاکی از نیازی درونی و ناخودآگاه به پُر کردن و یا پوشاندن خلائی درونی است. همچنین ممکن است، نیاز به تأیید و توجه، نشان از سطح پایین عزت نفس و یا عقده حقارت فرد(بر اساس نظریه آدلر ) دارد.

روان&zwnj;شناسان اجتماعی و جامعه&zwnj;شناسان بر این باورند که هویت(حتی هویت فردی)، امری غیر شخصی یا به عبارت دیگر امری اجتماعی است که به واسطه دیالکتیک(گفتگو، مواجهه، مناظره)، میان فرد و جامعه شکل می&zwnj;گیرد. از دیدگاه این افراد، هر چند هویت معمولاً در نگرش&zwnj;ها و احساسات شخصی افراد، نمود پیدا می&zwnj;کند، ولی زمینه و بستر شکل&zwnj;گیری آن، زندگی جمعی است و تصویری که فرد از خود می&zwnj;سازد و یا آگاهی و احساس فرد نسبت به خود، بازتاب نگرش دیگران، نسبت به اوست(جنکینز، 1381، 294.؛ به نقل از: پیدایش و کوگانی بهاروند، 1394).

مهمترین منشأ پدید آمدن عزت نفس، رفتار و واکنش دیگران نسبت به شخص است. این نظریه را &raquo;آینه خودنما&laquo; می&zwnj;نامند؛ به این معنی که فرد برای دیدن خود، به واکنش&zwnj;های دیگران توجه کرده و تصویر خود را در واکنش&zwnj;های آنها می&zwnj;بیند(به نقل از: قطب و باقری، 1399).

&nbsp;




عزت نفس، زائیده زندگی اجتماعی و ارزش&zwnj;های آن است و در تمامی فعالیت&zwnj;های روزانه انسان به نوعی جلوه&zwnj;گر بوده و به این شکل از مهمترین جنبه&zwnj;های شخصیت و تعیین ویژگی&zwnj;های رفتاری انسان است(به نقل از: مشکی، نوری سیستانی و پیمان، 1388). عزت نفس پایین موجب میشود که انسان، خودِ واقعیش را با شرمندگی پنهان کند، جلوه&not;های تدافعی به خود بگیرد و مانع از شکوفایی توانایی&zwnj;های خود شود(گنجی، حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، 1376 ش، ص 63؛ به نقل از: حسینی و محمدی، 1399). ناهماهنگي بین خودِ واقعي و خودِ ايده&zwnj;آل، منجر به مشکلات عزت نفس ميشود(به نقل از: محمدزاده، فخار، حسینی؛ 1399).

به نظر ما، خلاء در عزت نفس و خودپنداره و مهم بودن نقطه نظر دیگران در خصوص من(یعنی خود فرد)، می&zwnj;تواند تحت شرایطی، باعث بروز رفتارهایی که جنبه نمایشی دارند شود. البته نگاه ما در بررسی این پدیده، در حوزه آسیب&zwnj;شناسی روانی و اختلالات روانشناختی نیست. یعنی جامعه هدف، افرادی که دچار اختلالات روانشناختی که نیاز به مداخله بالینی دارند، نیستند. بلکه صرفا&quot; کنکاش در پدیده&zwnj;ای است در میان عموم مردم، که مورد توجه نگارنده قرار گرفته است. ولی چه بسا نیاز به تأیید و توجه، ریشه و بنیادش در احساس عمیق حقارت و کهتری باشد که بدلیل خلوتی درون از دانش، ایده، اصالت و معنویت در حیطه&zwnj;هایی که گفته خواهد شد، تجلی می&zwnj;کند. شاید در آینده صاحب نظران و اساتید گرامی، نظریات جامع و بهتری در این خصوص ارائه نمایند.





این جمله به چه معناست: بیرونِ شلوغ، خبر از خلوت بودن درون میدهد. منظور از خلوتیِ درون چیست؟ و شلوغی بیرون یعنی چه؟ منظور از خلوتی درون، خلوتی فضای ذهنی و اندیشه و تفکرات آدمیست. یکی، کنایه از این است که فرد دانشی در زمینه&zwnj;ای که در خصوص آن اظهار نظر از موضع یک کارشناس می&zwnj;کند، ندارد. نه دانش دانشگاهی و نه دانشی که ناشی از تجربیات قابل اتکای فردی و یا مطالعات متمرکز شخصی باشد. بطور کل، یک فرد عامی و عادی در یک زمینه خاص که به هیچ عنوان نمی&zwnj;تواند در آن زمینه یا موضوع، صاحب نظر باشد و یا اطلاعات قابل ملاحظه&zwnj;ای داشته باشد. البته این موضوع الزاماً جنبه منفی ندارد. چون، بهر حال هرکسی به هر مقدار دانش ممکن است در خصوص یک موضوع یا مسأله، نظر و دیدگاهی داشته باشد و مهمتر اینکه دیدگاه و نگرش&zwnj;های بعضی از افراد، در خصوص موضوعی نامرتبط با حوزه تحصیلی و تجربی آنها، می&zwnj;تواند جالب، قابل توجه و راهگشا باشد و منظور ما این نیست که هر کسی صرفاً می&zwnj;بایست در حوزه دانش و تخصص و تجربه خود، اظهارنظر کند. اما اظهارنظر در خصوص موضوعی که منِ گوینده، دانشی در آن حوزه ندارم &laquo;با خمیرمایه اطمینان و موضع صاحب&zwnj;نظر بودن!&raquo;، محل ایراد است و نشانه&zwnj;ای از خلوتی درون. زیاد دیده&zwnj;ام که این قبیل افراد، بدون اینکه درخواست اظهار نظر از آنها شده باشد، خودشان را وارد بحث کرده و شروع به ایراد سخنرانی می&zwnj;کنند. عمدتاً هم با رد نظر دیگران.

از منظری دیگر یعنی، انسان، فلسفه خاصی برای زندگی ندارد. به این معنی که فرد، بطور کل، فلسفه و معنای عمیق و علمی برای رسیدن به کمال و رشد فردی(بلحاظ معنوی و روانشناختی) و بینش و نگرشی ژرف اندیشانه و ایده&zwnj;ای برای بهبود وضعیت دنیای پیرامون ندارد. منظور از دنیای پیرامون، به معنی زندگی شخصی نیست. طبعاً هر کسی برای بهبود یا ثبات زندگی شخصی، در حال تلاش است، کم یا زیاد. اما بسیاری از افراد، صرفاً دغدغه&zwnj;شان زندگی شخصی است و به اوضاع محیط خارج از زندگی شخصی، چندان اهمیتی نمی&zwnj;دهند. اهمیت از این منظر، که عملاً کاری برای بهبود آن و رفع مشکلات انجام بدهند یا ایده&zwnj;ای ارائه نمایند یا حداقل چیزی نگویند که اوضاع را بدتر کند! عمدتاً نمی&zwnj;توان به غُر زدن و ایراد گرفتن از شرایط و موقعیت&zwnj;ها و دیگران، تلاشی برای بهبود اوضاع و رفع مشکلات گفت. البته نداشتن ایده هم، بطور مطلق نیست. لازمه آن، داشتن دغدغه است. دغدغه برای بهتر شدن وضع موجود، برای دیگری یا جامعه. چه بسا بسیاری از انسانها اگر دغدغه مورد نظر را داشته باشند، ایده&zwnj;های مختلفی هم برای این مهم، به ذهنشان خطور خواهد کرد یا در صدد کسب دانش معتبر، راهگشا و روشنگرانه برمی&zwnj;آیند. اما بسیاری از این دغدغه&zwnj;ها منحصر در زندگی شخصی است و ایرادگرفتن از اوضاع و شرایط و دیگران، متوجه دنیای پیرامون.

از این دیدگاه، بطور کل، شاید بتوان در یک جمله اینطور گفت که منظور از خلوتی درون، خالی بودن یا کم بودن ذهن انسان، از اندیشه و معنویت است(معنویت را الزاماً مترادف مذهب، متصور نشوید). اندیشه&zwnj;ای که دغدغه آن، رشد، کمال و بهتر شدن شرایط روحی، روانی و زندگی خود یا افراد دیگر یا جامعه باشد و معنویتی که به زندگی انسانی، معنا و مفهوم ببخشد و رفتار انسان را به سمت هدف یا اهداف ماندگار و متعالی، هدایت کند. نه صرفاً دغدغه و تلاش برای کسب لذت، رفاه، سود بیشتر شخصی و تأمین منافع.


از نگاهی دیگر، می&zwnj;توان گفت که زندگی، بر اساس محسوساتِ برگرفته از حواس جسمی، منجر به خلوتی درون می&zwnj;شود. زندگی در زمان حال و متوجه بر آنچه که دیده، شنیده و لمس می&zwnj;شود و یا نگاه به آینده، باز بر اساس آنچه که دیده، شنیده و لمس خواهد شد.

در یک جمله باید گفت که توجه بیش از حد به محسوسات بیرونی، باعث خلوتی درون خواهد شد. لازم بذکر است، زندگی در زمان حال، از این منظر که حسرت گذشته و نگرانی(بیش از حد) آینده را نداشته باشیم، خوب است، ولی منظور ما از زندگی در زمان حال در این مبحث، زندگیِ با توجه افراطی و صرف، به همان چیزهاییست که حواس پنجگانه ما دریافت میکنند که به نظرم تا حد زیادی منتج میشود به کسب لذت(لذت مادی و زودگذر حسی) و توجه به سود و زیانِ از همین جنس مادی و حسی. بطور کل، یعنی دغدغه برای رفاه و سود مادی و شخصی. سود این جهانی!

به اعتقاد بعضی فلاسفه، از جمله ملّاصدرا، بیشتر انسان&zwnj;ها در تمام مدت عمر خود، نمی&zwnj;توانند به مرحله ادراک عقلی، ارتقاء یابند و این مرحله از ادراک، در آنها به فعلیّت نمی&zwnj;رسد. در چنین انسان&zwnj;هایی به علت کثرت اشتغالات مادّی و سرگرمی با امور محسوس- قُوّه حس و خیال، بر قُوّه عقل، غلبه دارد. آنها مصادیق ماهیّت را در ذهن خود تصور نموده و حداکثر به یک ادراک خیالی از آن مصادیق، دست می&zwnj;یابند. چنین تصوری به هیچ وجه همان مفهوم عقلی کلّی که در فلسفه، از آن بحث می&zwnj;شود، نیست. با توجه به اینکه نمی&zwnj;توان از موجود مُجرّد(غیر مادّی)، تصوّری حسّی و خیالی داشت، بنابراین افرادی که به مرحله عقلی، نائل نمی&zwnj;شوند و حداكثر می&zwnj;توانند به تصوری خیالی از موجودات دست یابند، هرگاه بخواهند نفس(جنبه غیر مادّی انسان) را تصور کنند، لاجرم چیز دیگری را بجای آن تصور می&zwnj;نمایند. مثلاً نفس را در قالب یک بدن، تصور می&zwnj;کنند.

دکارت نیز، که در پی رسیدن به شناخت واضح و متمایزی از نفس است، این نکته را تذکر می&zwnj;دهد که انسان عادت کرده است همیشه خود را در غالب یک بدن، تصور کند و این چیزی نیست، جز پرداخته تخیّل(1). به اعتقاد نگارنده، اینکه گفته شده قوه حس و خیال بر قوه عقل غلبه دارد، از یک جنبه، به این معنیست که کثرت این اشتغالات، مانع تفکر انسان در خصوص معانی و مفاهیم اساسی و عمیق زندگی می&zwnj;شوند. انسانی که عمدتاً در حال اشتغالات مادی و محسوس(به تعبیری میتوان گفت: دم دستی) است، زمان کمتری را برای تفکر در باب معنا و هدف زندگی و رویدادهای آن اختصاص می&zwnj;دهد و چه بسا که اصلاً زمانی برای این امر باقی نماند، خصوصاً با وجود خستگی ذهنی ناشی از کثرات. به بیان دیگر، چه بسا که ذهن به سبب تکثر اشتغالات برآمده از حواس، به سمت معقولات و مفاهیم، کششی پیدا نکند یا بصورت خیلی سطحی و ابتدایی، متوجه آنها باشد. (نکته: البته باید این را هم در نظر گرفت که شرایط زندگی هم در این خصوص بی تأثیر نیست. خصوصاً در حوزه مسائل اقتصادی که تنگ بودن معیشت و فشار اقتصادی بر افراد با سطح پایین درآمد، مانعی بر سر راه تفکر ایشان در خصوص معانی و اهداف کلی و اصلی زندگی میتواند باشد، اما نه الزاماً).

شاخص دیگر این افراد، یعنی انسان&zwnj;هایی که درون خلوتی دارند، علاقه ایشان به یادگیری است؛ که دو ویژگی دارد: اول، نیاز و تمایل درونی ایشان به فهم و یادگیری علوم و مفاهیم اصلی و بزرگ جهان و زندگی، کم یا هیچ است. در واقع شاید فلسفه اصلی ایشان در زندگی، صرفاً گذران زندگی، در کسب لذت و رفاه باشد. گویا گوش این افراد از شنیدن سخنان و کلمات قصار بزرگان دین و فلسفه و حکمت و علم، پُر است. منظور از علم، در اینجا عمدتا&quot; علوم انسانی است. چرا که فلسفه و هدف و معنای زندگی، بطور کل، در علوم انسانی قابل تفکر و بحث است. اما بطور کل، مباحث عمیق و علمی معتبر چه در حوزه علوم انسانی و چه در حوزه علوم تجربی و ریاضی، در میان ایشان جایی ندارد. شاید به این دلیل که چیز محسوس و ملموسی از این حوزه، نصیب ایشان نخواهد شد. مگر اینکه جنبه تجاری داشته باشد.

دوم، گرایش ایشان به یادگیری و دانش افزایی، مطلقاً صفر نیست. اتفاقاً در جهت کسب درآمد و یا برای نمایش، اقدام به کسب اطلاعات میکنند. به این معنی که مثلا برخی از این افراد، طبیعتاً برای کسب درآمد بیشتر، اطلاعات خود را در زمینه شغلی که در آن فعال هستند یا قرار است در آن فعالیت داشته باشند بالا می&zwnj;برند(این یادگیری یقیناً خوب است و مورد تأیید هر عقل سلیمی، اما از آنجایی که در حد بالابردن اطلاعات است ونه دانش افزایی و صرفاً برای بیشتر شدن درآمد، ارزش چندانی ندارد، مگر اینکه معنایی والا با توجه به قصد نیّت یادگیرنده، بتوان برای آن متصور شد که اینجا محل بحث نیست)؛ یا از بابت نمایش دادن، چیزهایی را میآموزند که زودبازده است و قابلیت این را دارد که در کمترین زمان ممکن، این اطلاعات بدست آمده را برای دیگران به اشتراک بگذارند. بعنوان مثال کسب اطلاعات در خصوص لوازم آرایشی و نحوه کاربرد و استفاده آن!

حالا این موارد را مقایسه کنید با افرادی که حتی بدون تحصیلات دانشگاهی، اقدام به دانش افزایی در حوزه مثلاً یک موضوع علمی خاص میکنند و یا با استفاده از کتاب و یا حضور در کارگاه&zwnj;های علمی، مهارت&zwnj;های مختلفی را که در جریان زندگی برای خود و دیگران مفید و چاره ساز است را یاد می&zwnj;گیرند. بعنوان مثال: شرکت در کارگاه&zwnj;های تربیت فرزند یا مهارت&zwnj;های زندگی.

لازم بذکر است که برای آگاهی، 4 مرحله و طبقه را ذکر کرده اند:
اول و در پایین ترین مرتبه، داده است. داده عبارت است از یک یا چند کاراکتر یا شکل، که هیچ معنای خاصی برای ما ندارد. مثل: اعداد، حروف و نشانه&zwnj;ها.
دوم و در مرحله بالاتر، اطلاعات است. وقتی داده&zwnj;ها در یک زمینه خاص قرار گرفته و &laquo;معنادار&raquo; شوند به آن، اطلاعات گفته می&zwnj;شود. مثلا: اعداد و ارقامی که به خودی خود بی&zwnj;معنا هستند، اما زمانیکه در یک جدول یا فهرست، نشان دهنده میزان قندخون یا چربی&zwnj;خون تعدادی بیمار باشند، صورت اطلاعات پیدا کرده&zwnj;اند. مثال&zwnj;های دیگری برای اطلاعات می&zwnj;توان به: قیمت روز ارز و فلزات گرانبها، دانستن نام بازیکنان تیم&zwnj;های ورزشی و هنرپیشه&zwnj;های فیلم&zwnj;ها و مجموعه&zwnj;های تلویزیونی و ... اشاره کرد.
سوم و در مرتبه بالاتر، علم یا دانش است. وقتی اطلاعات با پیش داشته&zwnj;های ذهنی و تجربیات افراد ترکیب و تدوین شود، ماحصل آن، دانش خواهد بود. مثل: علم پزشکی، علم روانشناسی، علم فیزیک و ... . چهارم و در بالاترین مرتبه، حکمت قرار دارد.

در تعریف حکمت اینطور گفته&zwnj;اند که: خِرد یا حکمت، مجموعه چندین دانش تجمیع&zwnj;شده و درستکار می&zwnj;باشد. همچنین: خرد، به کارگیری دانش در جهت صحیح است(2 و 3). به نظر نگارنده شاید بتوان تعریفی برای حکمت قائل شد به این صورت که حکمت، استفاده از یک یا چند علم و رسیدن به معنا و کشف حقیقتی عمیق&zwnj;تر یا متعالی&zwnj;تر از این طریق است و همچنین می&zwnj;توان گفت: حکمت، رسیدن به قابلیت بررسی و دیدن مسائل از جنبه&zwnj;های گوناگون و یافتن رابطه میان این جنبه&zwnj;هاست، چنانکه دیگران از درک و دریافت آن رابطه، عاجزند.

خالی بودن از نظر برخی فضائل اخلاقی اگر خلوتی درون را از منظر اخلاقی بررسی کنیم، اینطور باید گفت که خلوتی درون، از بابت نبود یا کم بودن برخی فضایل اخلاقی نیز هست. اظهارنظر نکردن در خصوص چیزی که انسان به آن علم ندارد، پنهان کردن موفقیتها(توفیقات)، ثروت&zwnj;ها و مکنت&zwnj;ها در زمانی&zwnj;که لزومی به آشکارکردن&zwnj;شان نیست و متفاوت نبودن در جامعه، به لحاظ ظاهری(تبرُّج نکردن)، مواردی هستند که بزرگان دین و معنا، بعنوان فضیلت شناخته و به آن توصیه کرده&zwnj;اند.

در قرآن کریم می&zwnj;فرماید: &laquo; و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد(سوره مبارکه اسراء، آیه36)&raquo;. همچنین امام سجاد(ع) در دعای هشتم صحیفه سجادیه اینگونه دعا میکنند: خدایا؛ به تو پناه میبرم از.... اینکه نسبت به آنچه نمی&zwnj;دانیم، از روی نادانی سخنی بگوییم. امیرالمومنین امام علی(ع) در حکمت 382 نهج البلاغه میفرمایند: آنچه را که نمی&zwnj;دانی، مگو؛ بلکه هر آنچه را هم که می&zwnj;دانی، مگو... ! و در حکمت 283 فرمود: نادانِ شما، غلو و افراط می&zwnj;کند... . و در نامه 31 به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: فرزندم؛ سخن را درباره آنچه که نمیدانی و خطاب را در مورد آنچه که وظیفه نداری، ترک کن.

همچنین در آیه 83 سوره قصص، در خصوص داستان قارون که ثروت و اموال خود را با فخر، به نمایش می&zwnj;گذاشت می&zwnj;فرماید: &laquo;آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى&rlm;&zwnj;دهيم كه در زمين، خواستار برترى و فساد نيستند و فرجام[خوش] از آنِ پرهيزگاران است&raquo;. و در آیه 18 سوره لقمان فرمود: &laquo;و از مردم [به نخوت] روی برمگردان و در زمين، با ناز و غرور، راه مرو كه خدا، خودپسندِ لافزن را دوست نمی&zwnj;دارد&raquo;. و در آیه 86 سوره ص فرمود: &laquo;بگو: من بر این(رسالت)، هیچ پاداشی از شما نمی&zwnj;طلبم، و من از کسانی که چیزی را بر خود ببندند و ادعای بیجا کنند نیستم.&raquo;

نیز در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: من و انسان&zwnj;های با تقوای امّتم از تکلّف بیزاریم. الوافی، ج 4، ص 158
و سعدی، علیه الرحمه، گفت:
تنِ آدمی شریف است به جانِ آدمییت &nbsp; &nbsp; نه همین لباسِ زیباست، نشانِ آدمییت

یقیناً عزت نفس را نیز یکی از فضایل اخلاقی و چه بسا یکی از بزرگترین و اساسی&zwnj;ترین فضیلت&zwnj;های اخلاقی باید مورد توجه قرار داد. عزت نفس به معنی شرافت و مناعت است. یکی از برجسته&zwnj;ترین صفات بارز هر مؤمنی است که با ایمان خویش به غیب، خود را متصل به منبع لایتناهی و عبد برای مولای حقیقی گشته، حاضر نیست خود را ذلیل بندگان نموده و در مقابل دیگر خلایق خداوند، برای رسیدن به حاجتی از حوائج دنیا خود را تحقیر نماید، و نیز ملکه نفسانی است که انسان را قادر می&zwnj;سازد تا حوادثی را که برای او پیش می&zwnj;آید، هرچند خطیر باشند به خوبی تحمل کند.

بنابراین می&zwnj;توان نتیجه گرفت که عزت نفس، به معنی شرافت و مناعت و یکی از تمایلات عالیه انسان و برجسته&zwnj;ترین صفت بارز هر مؤمن است و آن این است که شخص، حقیقت خویش را آن چنان که هست بیابد و روح خود را به منزله یک گوهر ارزشمند بشناسد... .

عزّت نفس، توانمندی یا توانی است که اگر فردی آن را در درون خود بیابد و احساس کند، خود را از اظهار ذلّت، نیاز و وادادگی در برابر دیگران نگاه می&not;دارد(به نقل از: حسینی و محمدی، 1399).

معنای زندگی همانطور که گفتیم یکی از نشانه&zwnj;های خلوتی درون، نداشتن معنا در زندگیست. نه به طور مطلق. منظور ما از معنا، چرایی برای زندگی است. چرا به این زندگی آمده&zwnj;ایم و سپس به کجا خواهیم رفت؟

به نظر نگارنده، اگر دیدگاه ما در خصوص زندگی، قائل به صرفاً شأن دنیوی آن باشد و به زندگی پس از مرگ در عالمی دیگر اعتقادی نداشته باشیم و یا دچار فراموشی آن شده و به آن بی توجه باشیم، طبیعتاً می&zwnj;بایست هدف ما از زندگی، عمدتاً و در درجه اول، کسب لذت و رفاه بیشتر باشد. یعنی سطح معنای زندگی فرد، منحصر در تلاش برای داشتن رفاه و کسب لذت خواهد شد. کسی هم که معتقد به زندگی پس از مرگ باشد، ولی جواب درستی برای این سوالها نداشته باشد، چه بداند و چه نداند، عمدتاً و در عمل، تمرکزش در زندگی، برای کسب رفاه و لذت خواهد بود. فرقی هم نمی&zwnj;کند که انسان در چه طبقه&zwnj;ای از طبقات اجتماعی به لحاظ مالی و مادی باشد. حتی اگر زیر خط فقر نیز باشد، نبودن معنا برای زندگی(معنایی فراتر از نیازهای مالی و مادی)، منتج به این می&zwnj;شود که تمام تلاش و کوشش افراد در زندگی، صرفاً برای کسب مایحتاج آن باشد. البته این تلاش و تقلا نباید بطور کل تحقیر شده و بی معنا تصور شود. بعنوان مثال، پدران و مادرانی که برای تهیه و فراهم آوردن مایحتاج زندگی خود و فرزندانشان و سلامتی و موفقیت آنها، تلاش و کوشش می&zwnj;کنند و چه سخت و چه آسان، لوازم زندگی و شکوفایی آنها را فراهم می&zwnj;کنند، حتماً معنای ارزشمند و مهمی در زندگی دارند. خصوصاً در شرایط دشوار و فشارهای اقتصادی؛ و باید گفت که چه بسا برخی در این شرایط و در این تلاش و کوشش نیز، معانی عمیق&zwnj;تر و عالی&zwnj;تری پیدا خواهند کرد. اما نگرش معنوی به زندگی پس از زندگی، یقیناً معنای متعالی&zwnj;تری به زندگی خواهد بخشید.

ویکتور فرانکل می&zwnj;گوید: تلاش در یافتن معنایی در زندگی خود نیرویی اصیل و بنیادی است، و نه توجهی ثانویه از کشش&zwnj;های غریزی او. این معنی، منحصر به فرد و ویژه خود اوست و از این رو این اوست، و تنها او که باید و قادر است به آن تحقق بخشد و تنها در آن صورت که معنی جویی او ارضاء خواهد شد. به نظر من، انسان قادر است و می&zwnj;تواند به خاطر ایده&zwnj;ها و ارزش&zwnj;هایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد! [بر اساس برخی نظرسنجی&zwnj;ها] و مطالعات نشان داده شد که معنی&zwnj;جویی در اغلب انسان&zwnj;ها یک حقیقت است، نه یک ایمان و عقیده. البته مواردی پیش میآید که توجه و علاقه&zwnj;مندی فرد به ارزش&zwnj;ها، چیزی نیست مگر تلاشی برای پنهان کردن تعارضات درونی او، اما اگر هم، چنین باشد، باید توجه کرد که این موارد، استثناهایی است در یک قانون کلی و نه اینکه خود، قانون باشد. مواردی که معمولاً شبه ارزش&zwnj;ها جایگزین ارزش&zwnj;های واقعی زندگی فرد شده است(بهترین مثال، ریا و تظاهر است).(4)

سوال: اگر تنها زندگی کنیم چه تغییری در ظاهر و رفتارهای ظاهری ما پدید می&zwnj;آید؟ این سوال را هر کسی می&zwnj;تواند از خودش بپرسد و به آن پاسخ دهد. براستی اگر مثلا یک روزی ما بنابر دلایلی در مکانی دور از جامعه، تنها زندگی کنیم (حتی بدور از فضای مجازی و شبکه&zwnj;های اجتماعی)، چه تغییری در زندگی ما پدید خواهد آمد؟ منظور من از تغییر، در خصوص رفتار ما در رابطه با دیگران است. یعنی کنش و عملکرد ما زمانی که قرار است با دیگران مواجه شویم.

به نظرم یکی از مهمترین تغییراتی که رخ خواهد داد، بی اهمیت شدن وضعیت ظاهری خواهد بود. یعنی من، وقتی می&zwnj;بینم که مثلا برای مدتی نسبتاً طولانی(مثلا چند هفته)، قرار است که به تنهایی زندگی کنم و با دیگران ارتباط رو در رو و حضوری نداشته باشم، پس طبیعتاً وضعیت ظاهری&zwnj;ام هم صرفاً در حدی که برای خودم مهم است&zwnj; یعنی فارغ از اظهار نظر یا نگرش دیگران مورد توجه&zwnj;ام قرار می&zwnj;گیرد و به آن رسیدگی می&zwnj;کنم. چه بسا اگر این مدت تنهایی، به درازا بیانجامد بسیاری از مواردی که برای نشان دادن آنها به دیگران(در حد متعارف)، انرژی صرف می&zwnj;کردم، اهمیت خود را بکلی از دست بدهند و بی معنی شوند. به تعبیری دیگر، اینطور می&zwnj;توان گفت: دیگر مخاطبی برای نمایش، نیست! بطور کل، باید گفت که خلوتی درون یعنی اینکه فرد، فلسفه، معنا و نگرشی فرا طبیعی، برای زندگی ندارد. امیدوارم این مفهوم برای خواننده محترم، روشن شده باشد.

شلوغی بیرون
شلوغی بیرون به چه معناست؟ همانطور که گفته شد، یعنی بروز رفتارهایی که جنبه نمایشی دارند و به جز نمایش به جهت متفاوت شدن از دیگران و تصور متفاوت و خاص بودن، علت دیگری برای انجام آنها نمی&zwnj;توان یافت. مفهوم شلوغی بیرون، کنایه از پررنگ و لعاب بودن ظاهر، رفتار و گفتار فرد است که دیگران قادر به دیدن و دریافت آن هستند. به این خاطر می&zwnj;گوییم پر رنگ و لعاب، چون ایشان در مواردی که گفته خواهد شد، معمولی و یکدست نیستند. بواسطه پاره&zwnj;ای از رفتارها، با اطرافیان&zwnj;شان متفاوت هستند. شلوغی بیرون، بطور کل کنایه از این است که فرد به شیوه&zwnj;هایی درصدد نمایش و بقول معروف &quot;شوآف&quot; است. نمایشی از آنچه که دوست دارد باشد یا آنچه را که حقیقتاً، ندارد.(آنچه که در حقیقت نیست را وانمود می&zwnj;کند که هست). در حقیقت ایشان خود را به تَکَلُّف میاندازند. معنای تکلف را می&zwnj;توان &laquo;خود را فراتر از واقع جلوه دادن&raquo; دانست. کسی که بکوشد خود را به گونه&zwnj;ای معرفی کند که در حقیقت، آن&zwnj;گونه نیست، یا ادعای توانمندی&zwnj;ها و قابلیّت&zwnj;هایی را کند که ندارد، متکلّف است و به اصطلاح، خود را به تکلف انداخته است. کسی که بدون سرمایه و دارایی، خود را غنی جلوه دهد، بی&zwnj;سوادی که خود را باسواد، جا می&zwnj;زند و ناآگاهی که بخواهد آگاه، جلوه کند، نمونه&zwnj;هایی از تکلّف است. دانش و تخصّص نیز از گزند تکلّف در امان نمانده است. کسی که دارای مدرک دیپلم است امّا خود را دکتر جا می&zwnj;زند، یا اظهار نظرهایی فراتر از دانش و تحصیلات خود می&zwnj;دهد، دچار تکلّف علمی شده است(5).

این مفهوم، یعنی شلوغی بیرون، عمدتاً و بطور کل، به یک، دو یا هر سه شکل ذیل، بروز و ظهور پیدا میکند:
اول، ظاهرسازی یا بزک ظاهر(منظور، ظاهر جسمانیست)، که مطابقت چندانی با عرف جامعه ندارد. او میخواهد در چشم&zwnj;ها باشد. می&zwnj;خواهد نشان دهد که مثلا انسانی است که افکار خاص و منحصر به فردی دارد، یا اطلاعات و دانش زیادی در موضوعی خاص یا موضوعات مختلف دارد، آدم ثروتمندی است، یا خیلی هایکلاس است، یا فردی مدرن است، یا قدرتمند است یا ... . برای رسیدن به این هدف یا اهداف، از روش&zwnj;های مختلفی استفاده می&zwnj;کند. از آرایش نامتعارف چهره و مو؛ و پوشیدن لباس&zwnj;های خاص و یا ترکیب لباس&zwnj;هایش، به نحوی که متفاوت جلوه کند، یا استفاده از رنگ&zwnj;های جیغ، تا خریدن و سوار شدن بر خودرویی لوکس که حتی ممکن است به&zwnj; لحاظ قیمت، همخوانی با وضعیت مالی فرد، نداشته باشد.

یکی از ابزارهای مهمی که بعضی از این افراد، که روز به روز هم در دنیا، فراگیرتر(مد) میشود، به کار می&zwnj;برند، &quot;تاتو&quot; یا نوعی خالکوبی است(البته این پدیده با نوع دیگر آن که بعنوان سنت، در فرهنگ&zwnj;های مختلف بکار می&zwnj;رود، مشتبه نشود). کم یا زیاد بودن نقش و نگاره&zwnj;های گوناگون، در جاهای مختلف بدن، سوای از استفاده آن به&zwnj;عنوان یک زیور(البته نگرش همه به تاتو، صرفاً بعنوان زیور نیست)، نشان از شلوغ کردن بیرون دارد.(اگر تاتو دارید، به ناخودآگاه خود رجوع کنید!). همانطور که گفته شد، این افراد خود را به تکلُّف می&zwnj;اندازند.

لازم بذکر است، نقش مد و یادگیری مشاهده&zwnj;ای را نباید در این خصوص، نادیده گرفت. خالکوبی در ايران به دوران بسیار قديم تاريخی بازمیگردد و بیشتر نزد زنان، پهلوانان و اوباش جاهل مرسوم بوده است. ... زنان معمولا برای زيباترشدن خالکوبی میکرده&zwnj;اند(نیکلسون، 1363:6)(به نقل از: مرادی، 1395). در حقیقت، هر سه گروه زنان، پهلوانان و اوباش جاهل، برای جلوه&zwnj;گری(نمایش دادن)، در موقعیت&zwnj;های متفاوت(برای همسر یا مردان دیگر، برای رقیبان و تماشاگران و برای عموم مردم و اهالی محل!)، اقدام به خالکوبی میکردند. استفاده از لباس و پوشش نامتعارف نیز، می&zwnj;تواند محلی برای بروز خلوتی درون باشد.

این مسأله بسته به موقعیت اجتماعی فرد و فرهنگ جامعه، متغیر می&zwnj;شود. مثلا به لحاظ انتخاب رنگ لباس، مقدار پوشیدگی لباس، اندازه و سایز لباس، همخوانی لباس استفاده شده بلحاظ تاریخی با عرف جامعه و .... .
لازم بذکر است، شدت، مدت و فراوانی رفتارهای گفته شده و رفتارهای مشابه را هم باید در نظر گرفت تا دچار قضاوت اشتباه نشویم.

دوم، صحبت، در مورد کارهایی که انجام شده یا قرار است که انجام شود. فرد، بدون دلیل موجه یا درخواستی، شروع به ارائه گزارشی از عملکردها، پدیده&zwnj;ها و جنبه&zwnj;های مختلف زندگی خود می&zwnj;کند. از سفرهای خارجه&zwnj;ای که رفته یا قرار است برود، از لباس&zwnj;ها، زیورآلات، لوازم زندگی یا خودرو لوکسی که خریده یا قرار است که بخرد، از کلاس یوگا رفتنش، از سبک زندگیِ شخصی، که اتفاقاً از نظر بعضی&zwnj;هایشان، خیلی هم منحصر به فرد و خاص است و .... . حتی از خصوصیات روانشناختی، که مثلاً من خیلی آدم پرفکشنیستی هستم، خیلی با سلیقه&zwnj;ام، کلاً مدیر به دنیا اومدم و ... و در صورت صلاحدید، با استفاده از واژه&zwnj;های قلمبه سلمبه!(با توجه به سطح سواد فرد و زمینه فرهنگی). مخصوصاً اگر ایشان توهم روشنفکر بودن را هم داشته باشند! چه بسا بسیاری از این رویدادها، اهمیتی برای بسیاری از مخاطبان نداشته و تمایلی به شنیدن آن نداشته باشند، اما برای کسی که درونش خالی است، بسیار با اهمیت است. حتی خرید یک کفش!

سوم، که به نظر من مهمترین نمود پدیده خلوتی درون است(بدلیل اینکه میتواند موجب جلوگیری از یادگیری، مطالعه و پژوهش شود)، اظهار نظر در خصوص هر موضوعی است که اتفاقاً ایشان، تخصصی هم در آن حوزه ندارند که هیچ، دریغ از خواندن یک کتاب.(البته در خیلی از مواقع هم صرفاً با خواندن یک یا تعداد معدودی کتاب، صاحب نظر می&zwnj;شوند!، یعنی خودش، توهم صاحب&zwnj;نظر بودن دارد). این موضوعات، مخصوصاً در حوزه علوم انسانی است؛ از دین و عرفان و الهیات گرفته تا روان&zwnj;شناسی و جامعه شناسی و ... و موضوعات جزئی&zwnj;تر مثل: ازدواج و انتخاب همسر، تربیت کودک، حجاب و ... . دریغ از به کاربردن واژه &quot;نمی&zwnj;دانم&quot;. و بر همین اساس، چه مشاوره&zwnj;های اشتباهی که داده نمیشود و چه افرادی که بواسطه دریافت این مشاوره&zwnj;ها، در خصوص موضوعات و مفاهیم مختلف در زندگی، به اشتباه نمی&zwnj;افتند و به بیراهه نمی&zwnj;روند. امام علی(ع) فرمودند: &laquo;لَوْ سَكَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ&raquo;؛ &laquo;اگر جاهل، سكوت اختيار میکرد، مردم اختلاف پيدا نميكردند&raquo;(6). شکل بدتر این پدیده این است که بسیاری از این افراد، اطلاعات محدود و یا اشتباه خود را عمدتاً از فضای مجازی بدست میآورند. یعنی بعضی از این افراد، بر اساس خواندن کتاب یا کسب اطلاعات از اساتید و کارشناسان معتبر، خود را صاحب نظر نمی&zwnj;دانند، بلکه عمده منبع اطلاعاتی ایشان، فضای مجازی است. مخصوصاً صفحات و کانال&zwnj;هایی که منبع مشخصی برای مطالب خود ندارند یا منابعی که بدلایل عمدتاً سیاسی، در صدد نشر اطلاعات و اخبار نادرست و ناقص هستند و یا صفحات منسوب به برخی اینسفلوئرها که چه بسا آنها هم خودشان یک نوع از همین افراد درون خلوت&zwnj; هستند که محل بروز و ظهورشان، عمدتاً صفحات اینستاگرامشان است!

ذکر این جمله که مدتی پیش در فضای مجازی خواندم، خالی از لطف نیست: تاکسی&zwnj;های خالی، خیلی بوق میزنن، درست مثل آدمای خالی که خیلی حرف میزنن!!!! در یک جمله می&zwnj;توان گفت: آنها چیزی را که نمیدانند، می&zwnj;گویند! یک حوزه ویژه برای بروز پدیده خلوتی درون، عرصه فضای مجازی و بالاخص اینستاگرام است. به این شکل که افراد مذکور، بروز حالت خلوتی درونشان به سه شکل ظاهر جسمانی متفاوت، برجسته کردن و شرح رویدادهای زندگی برای دیگران و اظهارنظر در هر موضوعی را، در صفحات خود و یا کانالها و گروه&zwnj;های مختلف به نمایش می&zwnj;گذارند.

افرادی که، هم به دلایل گفته شده و هم به دلایل دیگر(از جمله درآمد مالی)، اقدام به نشر تصایر شخصی، نمایش رویدادهای زندگی در قالب عکس و فیلم و اظهار نظر در خصوص موضوعات مختلف میکنند و با بالا رفتن دنبال کنندگان، به اصطلاح &quot;شاخ مجازی&quot; هم شده&zwnj;اند. هر چه تعداد فالوور بالاتر، اعتبار منبع اطلاعاتی هم بالاتر. یعنی مثلاً تصور عده&zwnj;ای اینطور شکل می&zwnj;گیرد که: این مطلب را فلانی در صفحه&zwnj;اش گذاشته بود! عهههه، پس حتماً مطلب معتبر و مهمیه؟!. مصداقی بارز و مهم از این پدیده، سلبریتی&not;ها هستند. دراینجا، واژه سلبریتی، در معنای اصطلاحی آن به کار می&zwnj;رود. افراد مشهوری که در صفحات مجازی خود، گذشته از سبک زندگی و رویدادهای مختلف زندگی شخصی و کاری، اظهار نظرهایشان در خصوص موضوعات مختلف، اعم از سیاسی، دینی، فرهنگی و ... را هم منتشر می&zwnj;کنند و چه شبهه&zwnj;ها و انحرافات و اشتباهاتی که از این اظهار&zwnj;نظرها دامنگیر جامعه انسانی و زندگی شخصی و خانوادگی افراد نمی&zwnj;شود! بعضی از اینها را حتی در حوزه کاری خود هم بعنوان یک کارشناس، نمی&zwnj;توان در نظر گرفت، چه برسد به حوزه&zwnj;های دیگر. یک خطر مهم اینجاست که این افراد یا صفحات، خواسته یا ناخواسته، اقدام به نشر و گسترش سبک خاصی از زندگی می&zwnj;کنند که ویژگی&zwnj;های آن در اینجا محل بحث نیست، اما همین صفحه سازی و انتشار اظهارنظرهای شخصی، خودش بخشی از سبک زندگی این افراد است.

لازم بذکر است که گرفتن لایک(تأیید و تمجید)، نقش عمده&zwnj;ای در علت این رفتارها دارد. این لایک&zwnj;ها و کامنت&zwnj;هایی که در تأیید و تمجید مطالب منتشر شده، بازخورد داده میشود، نوازش&zwnj;هایی برای خود(Self) و به تعبیر دینی، نفسِ فرد است. یعنی منیّت این افراد را مورد تأیید و توجه قرار می&zwnj;دهد.

&nbsp;این جاهلان که دعویِ ارشاد میکنند در خرقه شان بغیرِ &quot;منم&quot; تحفه&zwnj;ای میاب!(7) در ابتذال و پایین بودن سطح بسیاری از این مطالب، بعنوان مثال میتوان به تصاویر غذاها یا قهوه&zwnj;هایی که خورده شده و میزهایی مملو از خوراکی&zwnj;ها و نوشیدنی&zwnj;هایی که در مهمانی&zwnj;ها چیده شده اشاره کرد که یکی از پر انتشارترین مطالب در اینستاگرام است. خالی از لطف نیست که به کنایه خاطرنشان کنیم که نیازهای فیزیولوژیک(اکسیژن،غذا،آب،خواب)، در پایین&zwnj;ترین سطحِ هرم نیازهای آبراهام مازلو قرار دارند.

بطور کل، این ظاهرسازی&zwnj;ها نشأت گرفته از حوزه ارزش&zwnj;های فردی و زمینه فرهنگی است که فرد در آن زندگی می&zwnj;کند. یعنی افراد بر اساس آنچه که دغدغه ذهنی آنهاست، اقدام به ظاهرسازی میکنند. بعنوان مثال، فردی که پول و ثروت برایش بعنوان یک ارزش قلمداد میشود، سعی&zwnj;اش بر این است که خود را به عنوان یک فرد ثروتمند نشان دهد. یا کسی که مدرنیته و اصطلاحاً به روز بودن(up to date)، برایش مهم و ارزشمند است، با توجه به چیزهایی که در جامعه امروز بعنوان نماد و نشانه&zwnj;ای از مدرن بودن شناخته می&zwnj;شوند، ظاهرش را شلوغ می&zwnj;کند. مثلا زدن تاتو یا خرید تلفن همراه گران قیمت که متناسب با سطح مالی و نیاز فرد نیست. همچنین سطح اقتصادی و میزان درآمد مالی افراد نیز، در این خصوص موثر است.

حالا شاید این سوال پیش بیاید که همه آدم&zwnj;ها اینطور نیستند، شاید بگویید که افراد زیادی را دیده&zwnj;اید که مصداقی از خلوتی درون هستند(براساس توضیحاتی که داده شد)، اما بیرونشان شلوغ نیست و مثل یک آدم عادی و معمولی زندگی می&zwnj;کنند و با دیگران تعامل دارند. نه ظاهر شلوغی دارند، نه زیاد و بی دلیل در حال تعریف کردن از خود هستند و نه در مورد هر مسأله&zwnj;ای بدون داشتن دانش لازم، اظهار نظر می&zwnj;کنند و نه در فضای مجازی، در حال نمایش رویدادهای زندگی&zwnj;شان و اظهار فضل هستند. بله، قطعاً درست است.

همه آدم&zwnj;ها، اینطور نیستند. منظور ما هم همه یا اکثر افراد نیست. نشانه&zwnj;های سه&zwnj;گانه شلوغی بیرون، لازمه&zwnj;اش داشتن یک نیاز و یا یک تصور است و آن هم نیاز به &quot;تأیید و توجه&quot; .(اصطلاحاً این افراد دوست دارند و نیاز دارند که لایک بگیرند!) یا تصور اینکه انسان خاص وصاحب نظری هستند، که باز ممکن است این نیاز و این تصور(توهم)، هر دو بطور همزمان در فرد، حضور داشته باشند. نیاز دارند که مورد توجه قرار گرفته(الزاماً نه اینکه در مرکز توجه باشند)، و خاص جلوه کنند. همین نیاز است که به نظر من مهمترین عامل در بروز نشانه&zwnj;های بیرونی خلوت بودن درون است. یعنی نیاز به تأیید و توجه، دلیلی است برای نیاز به اظهار وجود کردن، عمدتاً به سه روشی که گفته شد. احتمالا همین نیاز به تأیید و توجه هم نشأت گرفته از خلوتی درونی ایشان از اندیشه&zwnj;های ژرف و معنایی عمیق، گسترده و متعالی، برای زندگی باشد. البته میشود این سوال مطرح شود که آیا شلوغی بیرون، ناشی از نیاز به تأیید و توجه است یا نیاز به تأیید و توجه، پیامد خلوتی درون؟

لازم بذکر است که موارد گفته شده با مفهوم &quot;غرور&quot;، بلحاظ اخلاقی و دینی و &quot;اختلال شخصیت نمایشی&quot; و &quot;اختلال شخصیت خودشیفته&quot;، در روان&zwnj;شناسی، مشتبه نشود، کما اینکه میتواند همپوشانی هم داشته باشد. و این نکته که بطور کل، ظاهر انسان، نتیجه و بروز درونیات اوست، اما الزاما و همیشه، ظاهر انسان، مشابه باطن او نیست. و به نظر میرسد معمولا کسانیکه درونشان خلوت است، بیرونشان را شلوغ میکنند!

پایان

وحید پاریاو -کارشناسی ارشد روانشناسی

منابع:
1) روان شناسی فلسفی و عرفانی، دکتر محسن ایزدی، نشر معارف- ۱۳۹۴، ص۱۰۸ و ۱۰۹، به نقل از: أسفار ألاربعه صدرالمتألهین، ملاصدرای شیرازی
2) وبسایت تخصصی علم و دانش شناسی
http://infosci.ir/ 3) اینترنت
4) انسان در جستجوی معنا، دکتر ویکتور فرانکل، ترجمه: دکتر نهضت صالحیان(فرنودی) و مهین میلانی، انتشارات درسا- 1396، ص 145 و 146
5) پایگاه اینترنتی ایمانور www.imanoor.com مبحث تکلف
6) علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء ، سال 1404 هـ ق، ج&rlm; 75، ص81
7) گزیده اشعار امام خمینی(ره)، موسسه چاپ و نشر آثار، تهران 1386
 قرآن کریم
 نهج البلاغه؛ امام علی بن ابیطالب(ع)، ترجمه علامه محمدتقی جعفری(ره)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1385
 صحیفه سجادیه؛ امام علی بن الحسین(ع)، ترجمه رضا مرندی، انتشارات پیام محراب، تهران 1395

پیدایش، سعید و کوگانی بهاروند، پریسا(1394)؛ رابطه بین عزت نفس و سلسه مراتب ارزش&zwnj;ها با هویت اجتماعی، کنفرانس بین&zwnj;المللی علوم انسانی، روانشناسی و علوم اجتماعی، 27 آبان 1394، مرکز همایش&zwnj;های بین المللی صداوسیما

حسینی، بی بی حکیمه و محمدی، زهرا(1399)؛ نقش عزت نفس در رضایتمندی از زندگی از منظر قرآن و روان شناسی؛ پایان&zwnj;نامه کارشناسی ارشد؛ دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، دانشکده علوم قرآنی مشهد

قطب، ایمان و باقری، رخساره(1399)؛ پیش بینی نحوه دعا کردن بر اساس عزت نفس و سلامت روان؛ پایان&zwnj;نامه کارشناسی ارشد؛ موسسه آموزش عالی شاندیز

مشکی، مهدی؛ نوری سیستانی، ملیحه و پیمان، نوشین(1388)؛ همراهی نظریه جایگاه مهار سلامت و عزت&not;نفس با فعالیت جسمانی در دانشجویان؛ مجله دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی سبزوار؛ دوره 16 شماره 3؛ 149-142

مرادی، علی(1395)؛ بررسی عوامل مؤثر بر انگیزه&not;های خالکوبی مطالعه مردان شهرکرمانشاه؛ پژوهش&not;های راهبردی امنیت و نظم اجتماعی، سال ششم، شماره پیاپی 16 ، شماره اول، بهار 1396، صص 73-90

محمد زاده، اعظم؛ فخار، اعظم و حسینی، فاطمه(1399)؛ نقد پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت بر اساس مبانی انسان شناختی اسلام؛ پایان&not;نامه کارشناسی ارشد؛ نمایندگی المصطفی درخراسان، مجتمع آموزش عالی خواهران -مدرسه عالی علوم انسانی، حکمت و تاریخ

باتشکر فراوان از: موسسه جهادی مصباح؛ حجت&zwnj;الاسلام دکتر قربانی مقدم و کارشناسان مذهبی مستقر در سی&zwnj;امین نمایشگاه بین&zwnj;المللی قرآن کریم، فروردین 1402]]></description>
            <category>روان شناسی اجتماعی</category>
            <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 11:42:49 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/61649/چرا-معمولا-آن-هایی-درون-شان-خلوت-بیرون-شان-شلوغ-می-کنند</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000061/n00061649-b.jpg" length="55525" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مفهوم و انواع تعریف از سلامت معنوي</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/60738/مفهوم-انواع-تعریف-سلامت-معنوي</link>
            <description><![CDATA[اسماعيل فتاحي؛ عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي سبزوار.



عايشه اميني؛ عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي سبزوار.
&nbsp;
چكيده
سلامت معنوي بعد مهمی از سلامت افراد محسوب می&zwnj;شود كه محققين و صاحب&zwnj;نظران در سراسر جهان تعاريفي برای آن ارائه کرده&zwnj;اند و شباهت&zwnj;ها و تفاوت&zwnj;هایی فاحش در تعاريف ارائه شده دیدگاه&zwnj;های مربوطه و به چشم می&zwnj;خورد. اين تفاوت&zwnj;ها و شباهت&zwnj;ها ناشي از شرايط اجتماعي محققين، فرهنگ&zwnj;ها و اعتقادات مذهبي يا عدم اعتقاد مذهبي افراد است. با توجه به مشكلات پيش&zwnj;روي تحقيق در اين حوزه، بایستگی رسيدن به تعريفی جامع و مورد توافق به&zwnj;طور جدي احساس می&zwnj;شود كه امكان مقايسه، تعميم، توسعه و كاربردي&zwnj;كردن تحقيقات را در اين زمينه موجب شود.

در اين پژوهش با واكاوي مفهوم و تعریف&zwnj;های سلامت معنوي به&zwnj;دنبال ارائه تعريفي پايه&zwnj;اي هستيم كه در پژوهش&zwnj;های آينده قابل بهره&zwnj;برداري باشد.

واژ&zwnj;گان کلیدی: سلامت، سلامت معنوي، معنويت، ارزش&zwnj;ها و باورها.
&nbsp;

Survey conception and definition of spiritual health
Esmaeil Fattahi
Ayeshe amini
&nbsp;Spiritual health is an important aspect of health. Researchers and experts in worldwide have suggested and provided .
a sometimes definition of the similarities and sometimes significant differences in the perspectives and definitions . The differences and similarities of cultures and religious scholars and social conditions or lack of religious beliefs
In this study,theanalysisand definition ofthe concept ofspiritual healthseeks to providea basicdefinitionsthat areexploitableinfuture research
&nbsp;

مقدمه
سلامتي مفهومي است كه به&zwnj;سختي می&zwnj;توان آن را در قالب لغات بيان کرد؛ چرا&zwnj;كه از شهودی&zwnj;ترین مفاهيم قابل درك به&zwnj;وسیله افراد به&zwnj;حساب می&zwnj;آید. سازمان بهداشت جهاني در سال 1947 سلامتي را حالتي از رفاه كامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط فقدان بيماري يا ناتواني تعريف كرده است. اين تعريف كلاسيك از سلامتي، با توجه به اينكه عناصر ضروري سلامت را تعيين می&zwnj;کند از اهميت ويژه&zwnj;اي برخوردار است. اين تعريف بيشتر به اين مسئله پافشاری می&zwnj;کند كه سلامتي مفهومی كلي و مستلزم تعامل و درون وابستگي ميان اجزاي مختلف است (صفاري و شجاعي زاده، 1387).

جهت درك کامل&zwnj; معني سلامت، دانستن هر يك از ابعاد سلامت از اهميت بسزايي برخوردار است. گوداستات، سيمپسون و لوانگر (1987) با يك مرور مطالعاتي گسترده ابعاد سلامتي را اینگونه توصيف كردند: آنان سلامت جسماني را فقدان بيماري و ناتواني و عملكرد مناسب جسمي و فيزيولوژيك بیان كردند. همچنين سلامت رواني را سلامت روان&zwnj;شناسانه نامیدند که شامل عواطف و منبعي براي قابلیت&zwnj;های عقلاني و درك ذهني است. همچنين سلامت اجتماعي را توانايي تعامل مؤثر با افراد ديگر و محيط اجتماعي، رضايتمندي از روابط بين فردي و ايفاي نقش مي&zwnj;دانند. آنان بعد سلامت روحي يا سلامت معنوي را سلامت شخصي می&zwnj;نامند و آن را با مفهوم تعالي نفس مرتبط مي&zwnj;دانند که منعكس&zwnj;كننده سيستم ارزشي فرد است و ممكن است مربوط به عقيده&zwnj;اي در مورد پديده&zwnj;ای ماورايي يا طبيعي باشد و یا قانون عملي و منبع مذهبي. البته برخي سلامت عاطفي را هم به اين ابعاد می&zwnj;افزایند، هرچند که در تعريف سازمان جهاني بهداشت نيامده است (صفاري و شجاعي زاده، 1387).




روش مطالعه به&zwnj;صورت جستجو و در پايگاه&zwnj;هاي اسنادي معتبر و همچنين در مقالات فارسي و برخي مقالات انگليسي با استفاده از كليد واژه سلامت معنوي، معنويت، مفهوم معنويتSpiritual health, spiritual spirituality است كه در زمينه مفهوم معنويت و تعاريف آن انجام گرفت. تعاريف و مفاهيم مختلف در زمينه سلامت معنوي منابع و در دسترس جمع&zwnj;آوري گرديد و در نهايت، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. از محدوديت&zwnj;هاي ما در اين كار، كم&zwnj;بودن كارهاي پژوهشي در اين حوزه بود.

ضرورت وجود معنويت و پرداختن به آن
ضرورت وجود معنويت در انسان، مانند ضرورت وجود دم و بازدم براي زنده&zwnj;بودن جسم است. معنويت براي همه&zwnj;ی انسان&zwnj;ها در تمامی جوامع و سرتاسر جهان قابل شناسايي است. معنويت از اصول حيات&zwnj;بخش هستي انسان است و براي بسياري از مذاهب، فرهنگ&zwnj;ها و سنت&zwnj;ها در سراسر جهان پذيرفته شده است، از طرفي هنوز عقايدي وجود دارد كه معنويت را از همان بدو تولد به&zwnj;شكل دروني و در حالتي ساکن ميداند و اینکه معنویت با كسب تجربه&zwnj;هاي زندگي، فرد را رو به جلو خواهد برد. معنويت راهي است براي تجربه احساس متعالي اتصال به نيرويي فراتر از خود كه هم راهنماي زندگي است و هم معنابخش مرگ (جان ام، 2007).

معنويت ارزشی انساني، مثبت، هستي&zwnj;بخش و وابسته به هستي&zwnj;شناسي ابعاد انسان است كه با ايجاد ميل به زندگي براي جست&zwnj;وجو در معنا و اهداف زندگي و فراتر از زندگي - نقش مهمي بازي می&zwnj;کند. معنويت فرآيندي دروني، پويا و تكاملي است كه تأثیر آن در شخص و در همه&zwnj;ي مراحل و حوزه&zwnj;هاي زندگي و حتي روش زندگي آشكار می&zwnj;شود. معنويت به تجربه دروني و هم يك اتصال به قدرت متعالي و هم واقعيتي براي افزايش هوشياري و ارتباط با خود و ديگران و يك واقعيت بزرگ&zwnj;تر قلمداد می&zwnj;شود (استايمن، 2008). معنويت پديده&zwnj;ای جهاني است كه همه&zwnj; انسان&zwnj;ها براي جست&zwnj;وجوي معنا و پذيرش زندگي خود از طريق ارتباط با خودشان با ديگران و مقدسات به آن نيازمند هستند (جان ام، 2007).

تعريف معنويت
تعريف معنويت به&zwnj;طور كلي پيچيده است، به اين علت محققين توافق كمي درباره آن دارند. اين عدم توافق به درجه&zwnj;ی تركيب&zwnj;شدن معنويت با مذهب مربوط می&zwnj;شود. علاوه بر اين، مفهوم&zwnj;سازي و اندازه&zwnj;گيري معنويت، محتواي معنويت، جدا كردن معنويت از مذهب، كم&zwnj;بودن تحقيقات و پرداختن به موضوعات جزئي به اسم معنويت - مانند هدف از زندگي، به&zwnj;هم پيوستگي احساس و غيره ـ&zwnj; بر مشكلات پيش&zwnj;روي افزوده است (جورج و همكاران، 2000).

اگرچه رسيدن به تعريف غالبي از معنويت دشوار است، اما مرور متون با موضوع معنويت نشان از آن دارد كه اين تعاريف دو بعد را شامل مي&zwnj;شوند، بعد اول مربوط به مذهب مسائل مرتبت به مذهب كه در آن مفهوم درك شده فرد از وجود مقدس يا واقعيت غايي (خداوند) با ديدگاهي ديني بيان مي&zwnj;شود، در بعد دوم، تلاش بر اين است كه از تجربه&zwnj;های روان&zwnj;شناختي، جدا از موضوع دين يا مذهب به&zwnj;عنوان معنويت، مسائلی مطرح شود (هارتز، 2005؛ صفايي&zwnj;راد، 1389؛ ابولقاسمي، 1391). در اين ميان برخي با تركيب دو بعد بيان شده، معنويت را از لحاظ معناي زندگي، آرامش ذهني و رابطه با يك وجود متعالي بيان&zwnj;كرده&zwnj;اند (مورتا و موريتا 2006؛ پيترمن و ديگران 2002؛ هاوكس و ديگران 1995). آنها معنويت را به عنوان ماهيت هستي&zwnj;بخش يك شخص آورده&zwnj;اند كه در جست&zwnj;وجوي معنا و هدف زندگي خويش است، (جان ام، 2007).

واژه Spritual از كلمه لاتين spiritus به معني نفس &laquo;روح&raquo; مشتق شده است، از Spiritual به معني معنوي و روحاني يا غيرمادي تعبير مي&zwnj;شود (ولف، 1387؛ بابيلون، 2014). در واقع نمی&zwnj;توان واژه&zwnj;اي را يافت كه در زبان قادر به بيان واقعیت&zwnj;های معنوي باشد (اسپريتزيز، 1995). در رويكردهاي جديد، معنويت را بیشتر به نتايج و كاركردها محدود کرده&zwnj;اند و آن &zwnj;را مجموعه&zwnj;اي از توانایی&zwnj;های مربوط به&zwnj;هم و كيفيت رواني مي&zwnj;دانند كه در انسان ايجاد انگيزه و معنا می&zwnj;کند. گاهي معنويت را فرايندي براي ايجاد رضايت دروني می&zwnj;دانند كه داراي مؤلفه&zwnj;هاي آرامش، شادي و اميد است؛ اما در انديشه قرآني به سلامت معنوي بر اساس شاخص&zwnj;های شناختي، احساسي، رفتاري و پيامدي نگريسته مي&zwnj;شود. در اين انديشه، انسان باید نسبت به خداوند و رابطه خود با خداوند شناخت كافي داشته باشد (مرزبند، 1391).

مفهوم&zwnj;سازي معنويت
به&zwnj;طور تاريخي علاقه كمي براي تمايز قائل&zwnj;شدن بين مذهب و معنويت - دو مفهومي كه بیشتر در معناي فرهنگ عجين شده است - وجود دارد؛ اما برخي از تحقيقات اخير در مورد معنويت، تلاش براي به&zwnj;دست&zwnj;آوردن معاني جدا از مذهب به روشني ديده می&zwnj;شود. اين فرآيند نشانگر تقابل ديدگاه دنياگرايي يا سكولاريسم با اصل مذاهب است؛ اما مطالعات جديد دانشمندان نشان داده است كه در فرهنگ&zwnj;های مشابه و متفاوت بين مذهب و معنويت رابطه وجود دارد و این مسئله معنا&zwnj;دار است (جورج و همكاران، 2000).

در ميان متون علمي در مورد معنويت يك ديدگاه عمومي وجود دارد كه هدفمندي در زندگي، تجربه ارتقاء و تعالي، نمود اجتماعي و پايبندي به بایدها و نبايدهاي اخلاقي را شامل می&zwnj;شود و دیگر ديدگاه مذهبي يا ديدگاه اديان الهي كه خداشناسي، خدامحوري، خداجويي، شناخت هدف از خلقت و زندگي همچنين تلاش در جهت تكامل روحي، خودسازي و توكل يا اعتقاد به قدرت حامي برتر &ndash; خداوند - را شامل می&zwnj;شود (اصفهاني، 1389).

هم معنويت و هم مذهب با تمركز بر مقدسات و باورهاي ديني، بر باورها و رفتارها اثر می&zwnj;گذارند و با ايجاد يا افزايش احساسی مقدس در افزايش آگاهي و تجربه&zwnj;هاي مذهبي و معنوي نقش دارند، اصلی&zwnj;ترین تفاوت مذهب و معنويت اين است كه براي مذاهب يك چارچوب مذهبي و رسمي وجود دارد؛ اما معنويت، شامل مجموعه يا زمينه رسمي نيست (جورج، 2000).


سلامت معنوي
سلامت معنوي جزئی پايه&zwnj;اي در چهارچوب ابعاد سلامت محسوب می&zwnj;شود، همانند ابعاد ديگر سلامتي نظیر سلامت جسمي، روانی و اجتماعي؛ سلامت معنوي عاملی تعيين&zwnj;كننده و اثرگذار است. سلامت معنوي به&zwnj;عنوان فاكتوری حفاظتي در ارتقاء سلامت و پيشگيري از بیماری&zwnj;ها محسوب می&zwnj;شود، ضمن آنکه می&zwnj;توان از سلامت معنوي به&zwnj;عنوان راهبردی موفق و كمك&zwnj;كننده به زندگي انسان در همه&zwnj; مراحل و حوزه&zwnj;های زندگي، شامل موقعیت&zwnj;های پر از استرس و بیماری&zwnj;ها و حتي مرگ ياد كرد.

بر اساس مطالعات انجام شده، سلامت معنوي عامل درماني مهمی در فرآيند معالجه بيماران محسوب می&zwnj;شود (استايمن، 2008). بر اساس مطالعات در حوزه سلامت معنوي، ارتباط با خود، ديگران و مقدسات موجب تعالي و قدرت&zwnj;گرفتن روحي شخص می&zwnj;شود. در اين ميان حمایت&zwnj;های روحي افراد و توجه به فعالیت&zwnj;های معنوي بسيار كمك&zwnj;كننده است (جان ام، 2007). در همين راستا شواهد فراواني از وجود رابطه قوي بين مذهب و سلامتي وجود دارد كه نشان&zwnj;دهنده اهميت سلامت معنوي است (جورج و همكاران،2000).

بر اساس تعریف&zwnj;های صورت&zwnj;گرفته از معنويت - در متون سلامت عمومي و معنوي در سراسر جهان - به ابعاد زير توجه بيشتري شده است. در تعاريف مربوط به كشورهاي منطقه&zwnj;ي شرقي و جنوبي آسيا، ارزش&zwnj;های مذهبي و معنوي به&zwnj;عنوان مفهومی كلي و فراگير مدنظر قرار گرفته است. در متون بهداشت عمومي اروپايي، اساس معنوي و مذهبي را مهم شمرده&zwnj;اند. همچنين در متون بهداشت عمومي امريكا به تركيبي از معنويت با مذهب و رفاه اشاره شده است، هرچند در تعريفی سازمان جهاني بهداشت از سلامت، اشاره به بعد سلامت معنوي مورد غفلت قرار گرفته است (رالف، 2010). اما با اين حال تعريفی بنيادي و كاربردي بدست نیامده است كه بتواند راهگشای بسياري از محققين و توسعه علمي باشد (جورج و همكاران، 2000).

برخي تعاريف كه تلاش کرده&zwnj;اند به دو بعدي بودن سلامت معنوي بپردازند، تعاريف قابل درنگی هستند. هانگلمان و همكارانش سلامت معنوي را به&zwnj;عنوان حسي از ارتباط داشتن، هماهنگي بين خود، ديگران، طبيعت و وجود متعالي از طريق فرآيندی پويا، منسجم و دست&zwnj;يافتني می&zwnj;دانند كه منجر به شناخت از هدف نهايي و معناي زندگي می&zwnj;شود (هنگلمن و ديگران، 1985). همچنين هاكز و همكارانش، سلامت معنوي را حسي از ارتباط داشتن با ديگران، داشتن معني و هدف در زندگي و داشتن اعتقاد و ارتباط با يك قدرت متعالي تعريف كردند (هاوكس و ديگران، 1995).

گومز و فيشر سلامت معنوي را به حالتي از بودن، احساس&zwnj;های مثبت، شناخت ارتباط فرد با خود، ديگران و يك نيروي ماورايي و نيز فطرت تعريف کرده&zwnj;اند كه در صورت دارا بودن آن - سلامت معنوي - فرد احساس هويت، كمال، رضايتمندي، عشق، احترام، نگرش مثبت، آرامش، توازن دروني می&zwnj;کند و زندگی&zwnj;اش هدفمند می&zwnj;شود (گومز و فيشر، 2003).

با توجه به تحقيقات صورت&zwnj;گرفته می&zwnj;توان گفت كه سلامت معنوي به برخورداري از حس پذيرش، احساس مثبت، اخلاق و حس ارتباط متقابل با يك قدرت حاكم و برتر قدسي، ديگران و خود اطلاق می&zwnj;شود كه طي فرآيندی پويا و هماهنگ شناختي، عاطفي، كنشي و پيامدهاي شخصي حاصل می&zwnj;آید. همچنين از مؤلفه&zwnj;هاي اصلي سلامت معنوي می&zwnj;توان به شناخت معنوي، عواطف معنوي، کنش&zwnj;های معنوي و ثمرات معنوي اشاره کرد (عباسي و ديگران، 1391).


مشكلات مربوط به تعاريف سلامت معنوي
اين نتيجه با مروري بر تعريف سلامت معنوي حاصل شد كه تعريفی پذيرفته شده، فراگير و عام از سلامت معنوي وجود ندارد (جورج و همكاران، 2000؛ بنسلي، 1991). علت اين امر آن است كه سلامت معنوي در هر فرهنگ، به&zwnj;طور خواسته يا ناخواسته در چهارچوب ساختار معنوي آن فرهنگ تعريف می&zwnj;شود (عباسي و ديگران، 1391)؛ بدینسان، مشكلات مربوط به مفهوم، شناخت و ارزيابي سلامت معنوي همچنان پابرجا است. از دیگر مشكلات مطالعات در حوزه سلامت معنوي، مي&zwnj;توان به ناتواني در تقسيم&zwnj;بندي ابعاد معنويت اشاره كرد. همچنين ماهيت عجين&zwnj;شده&zwnj; معنويت و مذهب به&zwnj;طور قابل ملاحظه&zwnj;اي باعث ايجاد ادراكات متفاوت از مفهوم سلامت معنوي در افراد و محققين اين حوزه شده است (كارسون، 1989؛ ايمبلن و هالستد، 1993).

بر اساس مطالعه ابولقاسمي، دو نوع نگاه حداقلي و حداكثري به سلامت معنوي وجود دارد. نگاه حداقلي همان نگاه ابزاري و محدود به درمان جسمي بيماران بر اساس شاخص&zwnj;های معنوي است. نگاه حداكثري و غير&zwnj;ابزاري كه سلامت معنوي را در عرض سلامت جسمي قرار می&zwnj;دهد و به&zwnj;دنبال توسعه سلامتي در معناي عام آن در فرد و جامعه است. اين نگاه در پي توسعه سلامت همه&zwnj;جانبه&zwnj;ی فردي و اجتماعي جامعه است. ابولقاسمي در مطالعه خود بيان می&zwnj;کند كه در بررسی&zwnj;های سلامت معنوي توجه به اين دو نگاه حداقلي و حداكثري سازوكار مناسب و تخصصي خود را می&zwnj;خواهد (ابولقاسمي، 1391).

از طرفي بر اساس مطالعات، به&zwnj;طوركلي می&zwnj;توان گفت که ادراك و فهم افراد از دين و مذهب متفاوت است. با توجه به اين مطلب، حتي تعريف سلامت معنوي در جوامعي كه به دين و مذهب اعتقاد دارند نيز با اشكال&zwnj;های فراواني همراه است. به&zwnj;نظر می&zwnj;رسد براي ارائه تعريفي جامع از سلامت معنوي در كشورمان، به تحقيقات بيشتري نياز داريم؛ زيرا روشن كردن ارتباط معنويت با ساير مقوله&zwnj;ها و عناصر دروني جامعه بر اساس فرهنگ و ارزش&zwnj;های حاكم بر آن كار دشواري است (مرندي و عزيزي، 1389).

مرزبند و زکوی نيز در مطالعه خود با نگاهي فراتر به سلامت معنوي آن را معطوف به همه&zwnj;ي زندگي انسان می&zwnj;داند و ارائه چنين تصويري را مبتني بر جهان&zwnj;بيني، معرفت&zwnj;شناسي، انسان&zwnj;شناسي و جهان&zwnj;شناسي قرآني می&zwnj;داند (مرزبند و زکوی، 1391). در همين راستا در طب سنتي اعتقاد به وجود قدرت مدبره يا طبيعت مورد توجه است كه افعال فرآيندها و كنش&zwnj;هاي دروني را تنظيم مي&zwnj;كند و موجب سلامت فرد مي&zwnj;شود (اصفهاني، 1389).

در مطالعه عباسي و همكاران، سلامت معنوي بر مبناي فرآيندي از كنش متقابل انسان در جهان هستي و قدرتی برتر و حاكم قدسي تعريف شده است. همچنين پيشنهاد كردند كه در سنجش سلامت معنوي افراد بايد شناخت&zwnj;ها، کنش&zwnj;ها، عواطف و ثمرات شخصي افراد مورد بررسي قرار گيرد (عباسي و ديگران، 1391).

نتيجه&zwnj;گيري
با توجه به مشكلات پيش&zwnj;روي تعريف سلامت معنوي و محدودیت&zwnj;ها و چالش&zwnj;های پيش&zwnj;روي محققين و تفاوت&zwnj;های ديدگاهي در اين زمينه و وجود تعاريف مختلف، رسيدن به تعريفی مشترك كاري دشوار است؛ اما با وجود این به نظر می&zwnj;رسد بهترين و کاربردی&zwnj;ترین تعاريف &zwnj;باید هم شاخص&zwnj;های معنويت را شامل شود و هم ديدگاه فرهنگي مربوط به هر جامعه را لحاظ کند. هما&zwnj;طور كه بیان شد، مذهب و معنويت و نگرش افراد مختلف نسبت به اين موضوع&zwnj;ها متفاوت است و اين امر بررسي جداگانه يا توأم اين دو را با مشكل روبرو می&zwnj;کند. شناخت&zwnj;ها، کنش&zwnj;ها، عواطف و ثمرات شخصي افراد از شاخص&zwnj;های مهم معنويت هستند.


بر اساس نتايج اين پژوهش، كامل&zwnj;ترين تعريف به اين صورت است: سلامت معنوي به&zwnj;عنوان احساسی دروني و رضايت&zwnj;بخش توأم با ارتباطات سازنده با خود و ديگران و وجود متعالي در چهارچوب فرهنگي خاص هر جامعه تعریف می&zwnj;شود كه به معناداركردن زندگي و مرگ مي&zwnj;انجامد. از نظر مطالعه ما، سلامت معنوي در چارچوب فرهنگي مختص به هر جامعه قابل تعريف است. در نتيجه، لحاظ كردن فرهنگ براي تعريف و بررسي سلامت معنوي در چهارچوب فرهنگي ضرورتی اجتناب ناپذير است.
&nbsp;

فهرست منابع

ابولقاسمي، محمدجواد (1391) مفهوم&zwnj;شناسي سلامت معنوي و گستره آن در نگرش ديني، فصلنامه اخلاق پزشكي، سال ششم، شماره بيستم، &zwnj;45-68.
اصفهاني، سيدمهدي (1389) سلامت معنوي و ديدگاه&zwnj;ها، فصلنامه اخلاق پزشكي، سال چهارم، شماره چهاردهم، 41-49.
اميدواري، سپيده (1387) سلامت معنوي، مفاهيم و چالش&zwnj;ها، فصلنامه تخصصي پژوهش&zwnj;هاي ميان رشته&zwnj;اي قرآني. سال اول، شماره اول، 5-17.
صفايي&zwnj;راد، ايرج و ديگران (1389) رابطه بهزيستي معنوي با سلامت روان دانشجويان، مجله دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار، دوره17، شماره4، 280-274.
عباسي&zwnj;، محمود و همكاران (1391) تعريف مفهومي و عملياتي&zwnj;سازي سلامت معنوي، يك مطالعه روش&zwnj;شناختي، فصلنامه اخلاق پزشكي، سال ششم، شماره بيستم، 44-11.
مرزبند، رحمت&zwnj;الله؛ علي&zwnj;اصغر زكوي (1391) شاخص&zwnj;هاي سلامت معنوي از منظر آموزه&zwnj;هاي وحياني، فصلنامه اخلاق پزشكي، سال ششم، شماره بيستم، 69-99.
مرندي&zwnj;، سيدعليرضا؛ فريدون عزيزي (1389) مسئله جايگاه تعريف و دشواري&zwnj;هاي پايه&zwnj;ريزي مفهوم سلامت معنوي در جامعه ايراني-اسلامي، فصلنامه اخلاق پزشكي، سال چهارم، شماره چهاردهم، 11-21.
ولف، ديويد (1387) روان&zwnj;شناسي و دين، ترجمه محمد دهقاني، تهران: انتشارات رشد.


Bensley R (1991) Defining spiritual health: A review of the literature. Journal of Health Education, 22: 287 &ndash; 290.
Carson, NB (1989) Spiritual Dimensions of Nursing Practice. Philadelphia: W.B Saunders.
Chuengsatiansup, k (2003) Spirituality and health: an initial proposal to incorporate spiritual health in health impact assessment, Environmental Impact Assessment Review, 23(1), pp: 3 - 15 .
Emblen, D &amp; Halstead, L (1993) Spiritual needs and interventions: comparing the views of patients, nurses, and chaplains, Clinical Nurse.
Gomez R&amp; Fisher, JW (2003) Domains of spiritual well - being and development andvalidation of the Spiritual Well - Being Questionnaire Personality and IndividualDifferences: 1991 &ndash; 1975: 35.
Hartz, GW (2005) Spirituality and Mental Health: Clinical Applications, New York: Haworth press American Journal of Health Promotion: 9 (5): 371 &ndash; 378.
Hawks S R&amp; et al (1995) Review of spiritual health: definition, role, and intervention strategies in health promotion.
Hungelman J&amp; et al (1985) Spiritual well-being in older adults: harmonious interconnectedness. Journal of Religion Health, 24: 147 &ndash; 53.
June M, Como (2007) A Literature Review Related to Spiritual Health and Health Outcomes, 21(5): 224 &ndash; 236.
LK, George &amp; et al (2000) Spirituality and health: What we know, what we need to know, journal of social and clinical psychology, vol: 19, pp 102 &ndash; 116.
Murta, H&amp;Morita (2006) Conceptualization of psycho-existential suffering by the Japanese Task Force: the first step of nationwide project. Palliate Support Care: 4: 279 &ndash; 285.
Peterman, AH &amp; Fitchett ,G&amp; et al (2002) Measuring spiritual wellbeingin people with cancer: the Functional Assessment of Chronic Illness Therapy - Spiritual Well - Being Scale.
Ralph M (2010) Steinmann, Spirituality &ndash; The Fourth Dimension of Health An Evidence - Based Definition, 20 th IUHPE World Conference on Health Promotion 11 - 15, Geneva, Switzerland.
Spreitzer, Gretchen M (1995) Psychological Empowerment in the Workplace: Dimensions, Measurement, and Validation, The Academy of Management Journal: 38 (5): 1442 &ndash; 1465.
Steinmann R, M (2008) Spiritualit&auml;t &ndash; die vierte Dimension der Gesundheit, Eine Einf&uuml;hrung.









&nbsp;

]]></description>
            <category>روان شناسی اسلامی</category>
            <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 05:50:34 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/60738/مفهوم-انواع-تعریف-سلامت-معنوي</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000060/n00060738-b.jpg" length="34355" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>فهم متفاوت از دین سبب ایجاد تعارض در خانواده می‌شود</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/58014/فهم-متفاوت-دین-سبب-ایجاد-تعارض-خانواده-می-شود</link>
            <description><![CDATA[به گزارش ایکنا از قم، داریوس کراک، رئیس انستیتو روانشناسی دانشگاه اپوله لهستان در کنفرانس بین&zwnj;المللی &laquo;یافته&zwnj;های نوین مناسبات دین و خانواده&raquo; که 18 اسفندماه در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار شد، در ارائه مقاله خود با عنوان &laquo;ارزش&zwnj;های دینی و کیفیت سبک زندگی در بستر روانشناسی سلامت&raquo; بیان کرد: در ابتدا این پرسش مطرح است که آیا دین باعث بالا رفتن کیفیت زندگی خانوادگی می&zwnj;شود یا خیر؟ نکته اول این است که ارزش&zwnj;های دینی تأثیر بسیار مهمی در ایجاد روابط عاشقانه و مستحکم در بین اعضا خانواده دارد، نکته دوم این است که رفتارها و باورهای دینی والدین تأثیر بسیار زیادی در رفتار فرزندان در خانواده دارد، در نتیجه این خانواده است که عامل انتقال پرسش&zwnj;ها و اهداف و معانی به نسل&zwnj;های بعدی است.

وی در رابطه با ارتباط دین و خانواده، گفت: اولین نکته این است که ارزش&zwnj;های دینی جایگاه مهمی در زندگی بسیاری از افراد دارد و بحث دوم مفهوم دین داری به معنای یک جستجوی فردی یا گروهی برای بدست&zwnj;آوردن امر مقدس است که این امر مقدس در متون مقدس سنتی یافت می&zwnj;شود.





استاد دانشگاه اپوله لهستان افزود: نقش دین&zwnj;داری در بنیان خانواده بسیار مهم است و باعث استحکام فضای خانواده می&zwnj;شود، از طرفی خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی، امر مقدس را تعریف می&zwnj;کند و این امر مقدس را به مهم&zwnj;ترین حوادث زندگی مثل ازدواج و مرگ ربط می&zwnj;دهد.

وی در بیان مهم&zwnj;ترین کارکردهای دین در زندگی خانوادگی، تصریح کرد: نکته اول این است که دین باعث شکل&zwnj;دهی به روابط خانوادگی می&zwnj;شود و هم&zwnj;چنین مفهومی است برای جلوه&zwnj;گر شدن ارزش&zwnj;ها بین همسران و ارتباط والدین با فرزندان؛ دین کارکرد&zwnj;های مهم دیگری نیز در خانواده دارد که عبارت&zwnj;اند از حمایت، همراهی و استحکام بنیان خانواده و نیز رابطه بین والدین و فرزندان که دین باعث تقویت این ارتباط می&zwnj;شود.

استاد روانشناسی در پاسخ به این پرسش که آیا دین همیشه برای زندگی خانوادگی مفید است، گفت: اختلافی که در دین&zwnj;داری و تفاوت در فهم و سطح دین&zwnj;داری وجود دارد برای ارتباط بین اعضای خانواده مفید نیست و حتی گاهی مفاهیم دینی باعث ایجاد مشکلات در خانواده می&zwnj;شود، هم&zwnj;چنین دین گاهی منبع اختلاف و درگیری در خانواده است؛ تحقیقات نشان داده که تفاوت&zwnj;ها در باورهای دینی، ریسک ایجاد خشونت و تعارض را در خانواده بیشتر می&zwnj;کند.

کراک ابراز کرد: کارکردهای دین در خانواده شامل دو دسته کارکردهای مثبت دین در روابط خانوادگی و کارکردهای منفی دین در روابط خانوادگی است، هم&zwnj;چنین سه نوع رویکرد دینی در خانواده در ارتباط با رفتار والدین نسبت به فرزندان هم وجود دارد که عبارت&zwnj;اند از رویکرد انتقادی، انفعالی و رویکرد تأییدی.

وی در پایان در ارتباط با نتیجه&zwnj;گیری از رویکردهای دینی گفت: ارزش&zwnj;های دینی و رفتارهای دینی وقتی برای اعضای خانواده مفید واقع می&zwnj;شود که سه مؤلفه استحکام شخصی، امنیت در خانواده و نیز برقراری ارتباطات عاطفی بین والدین و فرزندان در آن وجود داشته باشد.


&nbsp;




پروفسور دیوید دولاهیته:

دین&zwnj;داری به بهبود زندگی و بازسازی روابط خانواده&zwnj;ها کمک می&zwnj;کند 
استاد حوزه روانشناسی از دانشگاه بریگام یونگ کشور آمریکا معتقد است که دعا کردن و طلب کمک از خداوند، پذیرفتن اشتباه، بخشیدن و بخشیده شدن، تلاش برای حل مشکل و جبران مسئله از فرآیندهای نقاط قوت رابطه&zwnj;ای در خانواده&zwnj;های مذهبی به شمار می&zwnj;رود که به آن&zwnj;ها برای بهبود زندگی و بازسازی درونی روابط کمک می&zwnj;کند.

&nbsp;
&nbsp;




به گزارش ایکنا پروفسور دیوید دولاهیته، پژوهشگر و استاد حوزه روانشناسی از دانشگاه بریگام یونگ کشور آمریکا در این کنفرانس بین&zwnj;المللی در ارائه مقاله خود با عنوان &laquo;نقاط قوت رابطه&zwnj;ای در خانواده&zwnj;های مذهبی آمریکایی&raquo; بیان کرد: این مقاله کار مشترک با آقای مارکس متخصص مطالعات خانواده در خانواده&zwnj;های آمریکایی دین&zwnj;دار انجام شده است. این تحقیق در 198 خانواده شامل 476 فرد اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی انجام شده که دارای بیش از 20 مذهب دینی بودند و نژادها و طبقات مختلف اجتماعی را شامل می&zwnj;شدند؛ سؤالات نیز مربوط به دین، ازدواج، والدین بودن و چالش&zwnj;های مربوط به این موضوعات بوده است.



وی ادامه داد: تنوع دینی در این تحقیق بالا است و شامل 142 خانواده مسیحی از فرقه&zwnj;های مختلف، 31 خانواده یهودی و 25 خانواده مسلمان اعم از شیعه و سنی است که بیش از نیمی از این افراد، نژادهای غیر سفید پوست آمریکایی هستند در حالی&zwnj;که بیش&zwnj;تر پژوهش&zwnj;ها در آمریکا از سفیدپوستان آمریکایی انجام می&zwnj;شود. در ضمن تمام خانواده&zwnj;ها در چارچوب ازدواج در خانواده حضور داشتند و میانگین سن زندگی مشترک آن&zwnj;ها 20 و میانگین سن فرزندان 15 سال بوده &zwnj;است.


دولاهیته افزود: نتایج و خروجی&zwnj;های این تحقیق در آثار مختلف در قالب کتاب و مقالات مختلف منتشر شده است، هم&zwnj;چنین سؤال اصلی این تحقیق این است که چگونه خانواده&zwnj;های مذهبی پس از ایجاد اختلاف و فاصله، آن را حل و رابطه را بازسازی می&zwnj;کنند؟ هم&zwnj;چنین فرآیندهای حل بحران&zwnj;ها و تطبیق رابطه&zwnj;ای در خانواده&zwnj;های مذهبی چگونه است؟&nbsp;در این مطالعه به الگوی سه مرحله&zwnj;ای از رفتار افراد رسیدیم؛ ابتدا وجود یکسری چالش&zwnj;ها بود، مرحله بعد گذر کردن از این چالش&zwnj;ها به سمت انگیزه&zwnj;ها است و سپس حل چالش&zwnj;ها از طریق انگیزه&zwnj;های دینی که به خروجی&zwnj;ها منجر می&zwnj;شود. این الگو دارای 4 فرآیند شامل فرآیندهای مذهبی، فرآیندهای شخصی، فرآیندهای رابطه&zwnj;ای و فرآیندهای رفتاری و کاربردی است که باهم، هم&zwnj;پوشانی دارند.

وی در توضیح فرآیندها تشریح کرد: اولین مورد از این فرآیندها که خانواده&zwnj;های مذهبی از آن استفاده می&zwnj;کنند دعا کردن و طلب کمک از خداوند است که جز فرآیند مذهبی محسوب می&zwnj;شود؛ دومین فرآیند پذیرفتن اشتباه و مسئولیت اشتباه است که جز فرآیند شخصی به حساب می&zwnj;آید یعنی در خانواده&zwnj;های مذهبی افراد اشتباهات&zwnj; خود را پذیرفته و مسئولیت این اشتباه را برعهده می&zwnj;گیرند؛ سومین مورد بخشیدن و بخشیده شدن است که یک فرآیند رابطه&zwnj;ای است و چهارمین مورد هم تلاش کردن برای حل مشکل و جبران مسئله است.

پژوهشگر حوزه روانشناسی در ادامه به دلالت&zwnj;های این نتایج اشاره کرد و گفت: اولین مورد خوددرمانی است، این فرآیندهای چهارگانه ذکر شده عملاً به خانواده&zwnj;ها کمک می&zwnj;کند که در درون خود به بازسازی بپردازند و مشکلات درونی خود را حل کنند؛ دومین مورد بی&zwnj;نیازی این افراد از مراجعه به مراکز و کلینیک&zwnj;ها است که از این حیث به آن&zwnj;ها قدرت می&zwnj;دهد و مورد سوم اشاره به پرکاربردترین واژه&zwnj;ها اعم از تغییر، شروع تازه، پیشرفت ازدواج و زندگی مشترک، شرایط پاک و بهترشدن زندگی خانوادگی و نیز نزدیک&zwnj;تر شدن ارتباط بین فرزندان و والدین است.

وی در ادامه با بیان نمونه&zwnj;هایی از گفت&zwnj;وگو با مسلمانان، احساسات مثبت آن&zwnj;ها نسبت به اعمال عبادی از جمله تجربه مثبت افراد از نماز، ماه مبارک رمضان و تجربه روزه&zwnj;داری و کمک به داشتن زندگی بهتر را تشریح کرد.

دولاهیته در ادامه از افراد مذهبی که در این تحقیق به وی کمک کردند و اجازه ورود به مکان&zwnj;های عبادی و مذهبی خود را دادند تشکر کرد و گفت: عاشقانه دوست داشتیم ببینیم و بدانیم که چگونه این باورها و اعتقادات دینی به این افراد کمک می&zwnj;کند که زندگی خانوادگی خود را قوی&zwnj;تر و توانمندتر کنند و نیز به ما بیاموزند که چطور می&zwnj;شود بین ایمان و زندگی خانوادگی ارتباط برقرار و آن را تقویت کرد.

وی در پایان گفت: این تحقیق در قالب 2 کتاب شامل کتاب آکادمیک مقدمه&zwnj;ای به دین و خانواده که اولین کتاب درسی در آمریکا راجع به این موضوع است و نیز کتابی که نقاط قوت و تفاوت خانواده&zwnj;ها به لحاظ دینی را بررسی می کند به چاپ رسیده و هم&zwnj;چنین در بیش از 100 مقاله علمی منتشر شده است.


]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 07:08:14 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/58014/فهم-متفاوت-دین-سبب-ایجاد-تعارض-خانواده-می-شود</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000058/n00058014-b.jpg" length="25511" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مومن در برابر بیماری روانی آسیب کمتری می‌بیند</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/57899/مومن-برابر-بیماری-روانی-آسیب-کمتری-می-بیند</link>
            <description><![CDATA[به گزارش ایکنا، دکتر احمدعلی نوربالا؛ روانپزشک در نهمین همایش قرآن، عترت و سلامت که امروز و فردا در دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال برگزاری است با موضوع مدیریت استرس از نگاه قرآن به سخنرانی پرداخت و گفت: با گذشت زمان و افزایش استرس&zwnj;ها بار بیماری&zwnj;های جسمی و روانی و به خصوص بیماری&zwnj;های روان تنی افزایش پیدا می&zwnj;کند، بنابراین باید بپذیریم از استرس گریزی نداریم بلکه هنر همه ما این است که چگونه با استرس مقابله کنیم.
&nbsp;




استرس مثبت هم بیماری&zwnj;زا است
وی با اشاره به اینکه استرس فقط برای حوادث منفی نیست و استرس مثبت هم وجود دارد مثل استرس ازدواج، بچه&zwnj;دار شدن، ارتقای درجه پیدا کردن، گفت: استرس مثبت هم می&zwnj;تواند باعث بروز و تشدید انواع بیماری&zwnj;های جسمی شود. افراد با درجات مختلفی با استرس مقابله می&zwnj;کنند اما به هر حال استرس بر روی همه کارکردهای انسان تأثیر دارد و کسانی که توانسته&zwnj;اند مدیریت استرس منجر به خشم داشته باشند، انسان&zwnj;های موفقی بوده&zwnj;اند &nbsp;اگر چه این کار آسان نیست.

نوربالا به تشریح فرق بین احساس لذت مادی و لذت معنوی پرداخت و گفت: باربارا لی فردریکسون از دانشگاه کارولینای شمالی طی تحقیقی متوجه شد کسانی که احساس شادی مادی یا معمولی دارند میزان بالایی از التهاب سلولی و میزان پایینی از دفاع بر ضد ویروس&zwnj;ها را در مقایسه با افرادی که شادی اخلاقی داشته&zwnj;اند نشان می&zwnj;دهند و افرادی که شادی اخلاقی داشته&zwnj;اند کمتر عوامل التهابی و بیشتر مقاومت ضد ویروس داشته&zwnj;اند.

وی با اشاره به اینکه برای درمان استرس شیوه&zwnj;های مختلفی از جمله درمان&zwnj;های شناختی وجود دارد، عنوان کرد: در موقعیت&zwnj;های مختلف اگر افراد بتوانند بازسازی شناختی بکنند، عوامل دردناک آنها کمتر می&zwnj;شود. مثلاً کسی که کمر درد دارد اگر به او گفته شود که مهمان داریم و نگاهش این باشد که دیگران او را درک نمی&zwnj;کنند و علی&zwnj;رغم بیماری به خانه او می&zwnj;آیند این خشم، درد او را بیشتر می&zwnj;کند؛ اما اگر این نگاه را اصلاح کند و باور داشته باشد که اطرافیان او را دوست دارند و چون نگران او هستند به دیدنش می&zwnj;آیند همین نگاه 40 درصد خشم را کاهش داده و درد را کمتر می&zwnj;کند.

این روانشناس در ادامه 25 سرفصل قرآنی که اعتقاد به آنها موجب کاهش استرس می&zwnj;شود را بیان کرد و گفت: اولین اصل این است که ما پذیرفته&zwnj;ایم در آیات قرآن، نظام آفرینش نظام بیهوده و بی&zwnj;حساب و کتابی نیست آیه 115 سوره مومنان همین اصل را بیان می&zwnj;کند. دومین موضوعی که می&zwnj;تواند به کاهش استرس کمک کند این است که هدف از مرگ و زندگی چیست؟ هدف از زندگی و مرگ آزمون است. آیه 2 سوره ملک و 7 سوره هود همین اصل را مطرح می&zwnj;کند.

وی ادامه داد: سومین مسئله این است که هدف آفرینش انسان بر اساس آیه 56 سوره ذاریات، عبادت و تقرب به درگاه خدا و نزدیک شدن به کمال مطلق است. ویژگی چهارم اینکه ما نماز می&zwnj;خوانیم و نمازی که گفته می&zwnj;شود خلاصه آن در سوره حمد است و همه چیز نماز را می&zwnj;شود کم و زیاد کرد به غیر از سوره حمد، کلمه وسط این سوره &laquo;نستعین&raquo; است. یعنی وقتی ما برای شفای مریض، نماز، اموات و ... حمد می&zwnj;خوانیم در اصل برای خودمان و کمک خواستن از خدا این سوره را می&zwnj;خوانیم.

نوربالا پنجمین اصلی که می&zwnj;تواند به کاهش استرس کمک کند را اینگونه تشریح کرد: اگر در فراز و فرودهای زندگی، اجتماعی، حکومتی، مدیریتی و ... قرار می&zwnj;گیریم با تکیه بر آیه 140 سوره آل عمران که می&zwnj;فرماید: &laquo;إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ اگر به شما آسيبى رسيده آن قوم را نيز آسيبى نظير آن رسيد و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مى&rlm;&zwnj;گردانيم [تا آنان پند گيرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ايمان آورده&rlm;&zwnj;اند معلوم بدارد و از ميان شما گواهانى بگيرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى دارد&raquo;، باور کنیم این مشکلات برای این است که مشخص شود چه کسانی واقعاً ایمان آورده&zwnj;اند و چه کسانی ظالم هستند.

قرآن و هیجان زدایی از حوادث
وی ادامه داد: ششمین بحث اصلاح باور شناختی نسبت به حوادث است. آیه 216 سوره بقره می&zwnj;فرماید هر چیزی که نامطلوب است ممکن است برای شما خیر باشد. این نگاه شناختی اسلام نگاه ما را اصلاح می&zwnj;کند که اگر مشکلی پیش آمد حتماً برای من نفعی دارد. هفتمین ویژگی هیجان زدایی از حوادث است که گاهی این حوادث خوشحال کننده و گاهی ناراحت کننده هستند. قرآن فرموده یکنواخت ببین؛ نه از آن چیزی که به دست می&zwnj;آوری سرمست شو و نه از آنچه از دست دادی مأیوس. این نگاه تأثیر هیجان منفی حوادث را کم رنگ می&zwnj;کند.

آزمون انگاری نسبت به حوادث مورد دیگری بود که نوربالا به استناد آیه 155 تا 157 سوره بقره آن را مطرح کرد و گفت: این آیات تصریح دارد که ترس، گرسنگی و کاهش اموال و انفس امتحان هستند و کسانی که در مدار خدایی صبر کردند موفق شده&zwnj;اند و پذیرفته شدگان شامل رحمت الهی می&zwnj;شوند. این نگاه مهمی است که در برابر مشکلات مقاومت و صبر می&zwnj;کنیم و در مدار خدایی قرار می&zwnj;گیریم و هم&zwnj;ردیف پیامبر خدا به عنوان اشرف مخلوقات بالا می&zwnj;رویم.

وی در ادامه مبحث خود به بیان اندیشه جورج وایلانت، استاد روانپزشکی دانشگاه هاروارد که مطالعه&zwnj;ای آینده&zwnj;نگر بر روی دانشجویان دانشگاه هاروارد انجام داده است پرداخت و گفت: این روانپزشک متوجه شد ناپختگی در مقابل پختگی نقشی در آینده آسیب&zwnj;های روانی دارد و در مجموع پایه&zwnj;گذار روانشناسی مثبت شد و گفت آنهایی که توانسته&zwnj;اند از روانشناسی مثبت و مکانیسم&zwnj;های دفاعی مثبت استفاده کنند کمتر دچار افسردگی می&zwnj;شوند و اگر در مقابل استرسی قرار گرفتند کمتر دچار عوارض بعد از حادثه می&zwnj;شوند.

نوربالا اضافه کرد: مکانیسیم&zwnj;های دفاعی که جورج وایلانت مطرح کرد نوع&zwnj;دوستی، پیش&zwnj;بینی، شوخ&zwnj;طبعی، سرکوب لذایذ نفسانی، ریاضت&zwnj;کشی و ... است. این ویژگی&zwnj;هایی که او گفته در آموزه&zwnj;های قرآنی نیز وجود دارد. اولین ویژگی انتظار حوادث را داشتن یا پیش&zwnj;بینی کردن است ما بر اساس آیه 126 سوره توبه به صورت مرتب دچار گرفتاری و آزمایش می&zwnj;شویم.

وی ادامه داد: پیش&zwnj;بینی پذیری که در قرآن مطرح شده مکانیسم دفاعی مثبت&zwnj;نگر است. سرکوب لذایذ نفسانی مورد دیگری است که در سوره ص آیه 26 مطرح شده که از هوای نفس پیروی نکنید. کسانی که از هوای نفس خودشان را برحذر داشتند جایگاهشان بهشت است. سرکوب لذایذ نفسانی یکی از آموزه&zwnj;های قرآنی است که بر اساس نگاه روانشناسی می&zwnj;تواند در سلامت روانی نقش داشته باشد.

این روانشناس مسئله دیگر را ریاضت&zwnj;کشی عنوان کرد و گفت: ما در آستانه ماه رمضان هستیم؛ روزه نوعی ریاضت&zwnj;کشی است و ریاضت&zwnj;کشی از ویژگی&zwnj;های مکانیسم پختگی است که موجب سلامت روان می&zwnj;شود. نوع دوستی نیز از آموزه&zwnj;های مهم قرآنی است.

اجر بی&zwnj;حساب فقط برای صابران است
وی در ادامه بیان مباحث قرآنی که موجب کاهش استرس می&zwnj;شود، گفت: ویژگی دهم دعوت به صبر و بردباری است که در آیات قرآن بر آن تأکید شده از جمله در آیه 128 سوره اعراف. یکی از بزرگان می&zwnj;گفت برای بسیاری از فعالیت&zwnj;های ممتاز دینی ما اجر زیاد قرار داده شده ولی فقط اجر بی&zwnj;حساب متعلق به صابران است.

آیه 28 سوره رعد سرتیتر مدیریت استرس
نوربالا بحث بعدی را پرهیز از یأس و ناامدی دانست و گفت: آیه 53 سوره زمرمی&zwnj;فرماید: &laquo;قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده&rlm; روى روا داشته&rlm;&zwnj;ايد از رحمت&rlm; خدا نوميد مشويد در حقيقت &rlm;خدا همه گناهان را مى&zwnj;&rlm;آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است&raquo;. یازدهمین مورد توکل و اعتماد به خدا و درخواست یاری از کمال مطلق است که می&zwnj;تواند کمک کننده به کاهش استرس باشد؛ &laquo;الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان كسانى كه ايمان آورده&rlm;&zwnj;اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى&zwnj;گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى&rlm;&zwnj;يابد&raquo;؛ سرتیتر مدیریت استرس می&zwnj;تواند همین آیه 28 سوره رعد باشد.

وی آیه 134 سوره آل عمران که می&zwnj;فرماید: &laquo;الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى&zwnj;كنند و خشم خود را فرو مى&zwnj;&rlm;برند و از مردم در مى&rlm;&zwnj;گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد&raquo; را آیه محوری برای مدیریت خشم دانست و گفت: وعده آسانی در کنار سختی: &laquo;إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرًا&raquo; دیگر موضوعی است که به کنترل استرس کمک می&zwnj;کند. همچنین ریشه&zwnj;یابی علل مصیبت&zwnj;ها در نفس آدمی، وعده ارث بردن صالحان زمین را در همین دنیا، مفهوم مرگ از نگاه قرآنی که حیات و آفرینش است از دیگر اعتقاداتی است که به کنترل استرس کمک می&zwnj;کند.

این روانشناس تصریح کرد: اینکه بناست بر اساس آیات قرآن همه جزای اعمال خود را ببینند و جزای عمل بعد از مرگ خواهد بود، سرانجام نیک برای خداجویان حتی در صورت کشته شدن محقق می&zwnj;شود و برای باقی ماندگان کشته شدگان هم قرآن می&zwnj;فرماید نگران نباشید این افراد نزد پروردگارشان روزی می&lrm;خورند و آنهایی که مقاومت کردند اسوه خواهند شد، امید آفرین و کاهش دهنده استرس است.

وی در جمع بندی سخنان خود گفت: اگر بخواهیم بیم و اندوه نداشته باشیم بر اساس آیات قرآن باید به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشیم چرا که کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان آوردند هیچ بیم، حزن و اندوهی ندارند.

این استاد دانشگاه ضمانت تداوم راه را شکرگذاری نسبت به تمام نعمت&zwnj;ها برشمرد و گفت: اگر سطوح دینی را به سه سطح باورها یا اعتقادات، رفتارها شامل احکام و عبادات&zwnj; و ارزش&zwnj;ها و اخلاقیات تقسیم&zwnj;بندی کنیم کسانی که با نگاه به باورها دنیا را هدفمند ببینند، انسان&zwnj;ها را هدفدار بدانند و هر آنچه رخ می&zwnj;دهد را آزمون ببینند و در نهایت خودشان را با یکسری مکانیسم&zwnj;های دفاعی مثبت مجهز کنند، از حوادث هیجان زدایی کنند، صبر و توکل، استعانت از خدا و مقابله با خشم و ... داشته باشند به جایی می&zwnj;رسند که مدیریت استرس بالا و حداقل آسیب روانی را تجربه می&zwnj;کنند. &nbsp;

وی در پایان گفت: اما این مسئله به این معنی نیست که این افراد هیچگاه دچار مشکل روانی نمی&zwnj;شوند بلکه افراد مومن در برابر بیماری روانی آسیب پذیری کمتر و توانمندی بیشتری برای مقابله با حوادث دارند و اگر هم مبتلا شوند زودتر بهبود پیدا می&zwnj;کنند.


]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Sat, 05 Mar 2022 04:06:37 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/57899/مومن-برابر-بیماری-روانی-آسیب-کمتری-می-بیند</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000057/n00057899-b.jpg" length="37184" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>پنج پرسش برای بازنگری در معنای زندگی</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/57174/پنج-پرسش-بازنگری-معنای-زندگی</link>
            <description><![CDATA[بعضی&zwnj;های&zwnj;مان اکنون در نقطه&zwnj;ای قرار داریم که تصور می&zwnj;کنیم هیچ راهی برای برون&zwnj;رفت از وضعیت تاریک و تلخی که در آن گرفتار هستیم، نداریم. این زندگی آن چیزی که در کودکی تصورش را داشتیم، نیست. گرفتار شدن در چرخه روزمرگی ما را از رسیدن به رؤیاهای&zwnj;مان بازداشته است. حتی بعضی&zwnj;های&zwnj;مان ممکن است در فکر پایان دادن به همه چیز باشیم، زیرا در نقطه&zwnj;ای قرار داریم که زندگی هیچ معنا و طرح تازه&zwnj;ای برای ما ندارد. ما بی&zwnj;تعارف به پوچی و بی&zwnj;معنایی رسیده&zwnj;ایم و به نظرمان &laquo;زندگی&raquo; طرح شکست&zwnj;خورده&zwnj;ای است که هیچ ارزشی ندارد.

&nbsp;






خیلی راحت می&zwnj;توانیم به وضعیت زندگی&zwnj;مان نگاه کنیم و ببینیم که هیچ لحظه&zwnj;ای از آن بدونِ مشکل پیش نرفته است: شخصی را در زندگی از دست داده&zwnj;ایم، به هدفی که داشتیم نرسیدیم و آرزویی که داشتیم محقق نشد.

همۀ زندگی&zwnj;ها سرشار از تصمیم&zwnj;های غلط و گام&zwnj;های اشتباه است و فقط با نگاهی گذشته&zwnj;نگر می&zwnj;توان اشتباهات زندگی را تشخیص داد.

بسیاری از ما به سبک زندگی مدرن می&zwnj;آموزیم که فقط یک استاندارد طلایی برای زندگی وجود دارد و این استاندارد می&zwnj;گوید که اگر به اندازه کافی سخت تلاش کنیم در زندگی به هر چیزی که می&zwnj;خواهیم دست پیدا می&zwnj;کنیم.

اما بسیاری از ما وقتی کیفیتِ واقعی زندگی&zwnj;مان را با این هدف می&zwnj;سنجیم احساسِ شکست می&zwnj;کنیم یا بدتر از آن احساس می&zwnj;کنیم که زندگی خود عامل شکست ما بوده است. گاهی اوقات، به این نتیجه می&zwnj;رسیم که آن زندگیِ طلایی&zwnj;ای که بنا بود داشته باشیم، چیزی نیست جز منجلابی از بدبختی و بی&zwnj;نظمی و این حس پوچی و تهی بودن به ما می&zwnj;دهد.

آن نقطه&zwnj;ای که احساس پوچی به سراغ&zwnj;مان می&zwnj;آید، بهترین نقطه برای شروع تحقیق درباره چگونگیِ دستیابی به یک زندگی معنادار است. اما یک لحظه مکث کنید. خودتان را خسته نکنید. از تلاش کردن برای پر کردن حسِ خالی بودن و بی&zwnj;معنایی با معیار&zwnj;های پوچ و تهیِ موفقیت دست بردارید.
&nbsp;




ما نیاز داریم در جا&zwnj;هایی که فراوانی موج می&zwnj;زند به دنبال معنای زندگی باشیم نه در جا&zwnj;هایی که رقابت تبلیغ می&zwnj;شود.

این فراوانی و نعمت در کجای زندگی شما وجود دارد؟
در نقطه&zwnj;ای که به پوچی می&zwnj;رسیم نیاز داریم زندگی را به شکل دیگری ببینیم و ببینیم که حتی یک زندگی پردرد، پر از فقدان و ناامیدی نیز می&zwnj;تواند غنی باشد و ارزشِ زندگی کردن را داشته باشد.

وقتی تلاش می&zwnj;کنید در اهداف زندگی&zwnj;تان بازنگری کنید و آن&zwnj;ها را از نو بسازید این پرسش&zwnj;های کوچک می&zwnj;تواند به شما کمک کند:

۱. آیا به قدر کافی آن چیزی که برای زندگی ضروری است را دارید؟
آیا هر روز به قدر کافی غذا برای خوردن و آب تمیز برای نوشیدن دارید؟ آیا سرپناهی دارید، هر چند که این سرپناه با عالی بودن فاصله زیادی داشته باشد؟ آیا احساس امنیت می&zwnj;کنید؟ آیا اندام&zwnj;های حیاتی شما هنوز کامل هستند و به خوبی کار می&zwnj;کنند؟

برای افرادی که همیشه در نعمت و فراوانی زندگی کرده&zwnj;اند، این چیز&zwnj;های کوچک معنی&zwnj;دار نیست بلکه کاملاً عادی و حتی پیش&zwnj;پا&zwnj;افتاده است. اما توجه داشته باشید که بسیاری از مردمی که روی این کره خاکی زندگی می&zwnj;کنند حتی نمی&zwnj;توانند به یکی از این پرسش&zwnj;ها پاسخ مثبت بدهند. وقتی این پرسش به ذهن&zwnj;تان خطور می&zwnj;کند که آیا زندگی خوبی دارید یا نه، از این حقیقت غافل نشوید که شما هم&zwnj;اکنون صاحبِ &laquo;زندگی&raquo; هستید.

شما هر روز تلاش کرده&zwnj;اید تا شعله زندگی&zwnj;تان را از طریق خوردن، خوابیدن و تلاش برای حفظ سلامتی، روشن نگه دارید. توانایی حفظ امنیت در این جهان هرگز تضمین&zwnj;شده نیست. این را نمی&zwnj;گویم که درد و رنجی که متحمل شده&zwnj;اید را ناچیز جلوه دهم و از اهمیت آن بکاهم. بلکه می&zwnj;گویم، با تمام مشکلات و سختی&zwnj;ها و رنج&zwnj;هایی که داشته&zwnj;اید و دارید، امروز تلاش برای &laquo;حفظ بقا&raquo; و &laquo;زنده ماندن&raquo; یکی از آن مشکلات نیست.

۲. برای چه کسی مهم هستید؟ 
ما فقط زندگی&zwnj;مان را از درون می&zwnj;شناسیم. اما برخی اوقات، وقتی احساس پوچی می&zwnj;کنید، مفید است که خودتان را از بیرون هم نگاه کنید. به افرادی فکر کنید که زندگی شما برای&zwnj;شان مهم است و اگر شما ناگهان از روی زمین محو شوید آن&zwnj;ها به شدت آسیب می&zwnj;بینند.
در هنگام فکر کردن به اشخاصی که زندگی شما برای&zwnj;شان اهمیت دارد فقط به دنبال آدم&zwnj;هایی که خیلی دوست&zwnj;تان دارند و عمیقاً شما را می&zwnj;شناسند، نباشید. این استاندارد بالایی است. اگر فقط یک نفر در زندگی&zwnj;تان باشد که عاشق&zwnj;تان باشد و عمیقاً شما را بشناسند، به قدر کافی خوشبخت هستید که احساس تهی بودن نکنید.

پس به جای این استاندارد بالا به افرادی فکر کنید که به شما احترام می&zwnj;گذارند و وجود شما، هر قدر اندک، برای&zwnj;شان ارزشمند است. همان&zwnj;هایی که می&zwnj;دانند از چه نوع نوشیدنی&zwnj;هایی خوش&zwnj;تان می&zwnj;آید. آن&zwnj;هایی که صدای شما را پای تلفن تشخیص می&zwnj;دهند. همان&zwnj;هایی که اگر شما را در آستانه در خانه&zwnj;شان ببینند لبخندی روی چهره&zwnj;شان می&zwnj;نشیند.

یکی از الطاف کوچک زندگی آن است که حتی بدترین آدم&zwnj;های روی زمین هم قطعاً یک نفر را دارند که دوست&zwnj;شان دارد و دوست دارد با آن&zwnj;ها وقت بگذراند.

حتی اگر حس نمی&zwnj;کنید که با هیچ&zwnj;کسی در زندگی پیوند عمیقی داشته باشید، معنایش این نیست که هستی و وجود شما برای دیگران بی&zwnj;معنی است. اینکه شما تنها زندگی می&zwnj;کنید معنایش این نیست که واقعاً تنها هستید.
شما در دنیای امروز بخش کوچکی از یک شبکه اجتماعی بزرگ هستید و هرچند ناقص و کوچک و ناچیز باشد، اما با دیگران پیوند دارید.


۳. مسئولیت چه کسی را دارید؟ 
بیشتر بزرگسالان وقتی درباره واقعیت کسالت&zwnj;آور و خردکننده کار&zwnj;های روزمره فکر می&zwnj;کنند غرق در بی&zwnj;معنایی می&zwnj;شوند. هر چه باشد، این کار&zwnj;های روزمره به رؤیاپردازی&zwnj;های دوران کودکی&zwnj;مان درباره اینکه می&zwnj;خواهیم وقت&zwnj;مان را چگونه بگذرانیم، شباهتی ندارد.

ما می&zwnj;خواستیم ثروتمند، مشهور و آزاد باشیم! درعوض، مجبوریم یکساعت به آهنگ انتظار تلفن مطب یک دکتر گوش بدهیم تا بالاخره بتوانیم برای فرزند، همسر، والدین یا دوست&zwnj;مان وقت بگیریم.
&nbsp;




بیایید یکبار برای همیشه این را بپذیریم که زندگی واقعاً می&zwnj;تواند خنده&zwnj;دار باشد. زندگی درعین&zwnj;حال می&zwnj;تواند خیلی فرومایه و کسالت&zwnj;آور باشد. برای آنکه بتوانیم روزمرگی&zwnj;های کسالت&zwnj;آور و سخت زندگی را معنادار کنیم باید از خودمان بپرسیم که انجام این کار&zwnj;های کسالت&zwnj;آور و حوصله&zwnj;سربر مستقیم یا غیرمستقیم به نفع کسی بوده است؟ شما با انجام کار&zwnj;های سخت روزمره، زندگی چه کسانی را غنی و معنادار می&zwnj;کنید؟

آیا آن وقت طولانی&zwnj;ای که برای تعمیر خودروتان در مکانیکی گذراندید و آرزو می&zwnj;کردید که&zwnj;ای کاش جای دیگری بودید، به این معنی نیست که خودرو شما برای خودتان، دیگرانی که با شما سفر می&zwnj;کنند و رانندگانی که در کنار شما می&zwnj;رانند ایمن&zwnj;تر شده است؟ وقتی به نظرتان اوقات پرزحمتی را در سوپرمارکت می&zwnj;گذرانید و در میان شلوغی جمعیت خرید می&zwnj;کنید، هیچ&zwnj;وقت به ذهن&zwnj;تان خطور می&zwnj;کند که لبخندی که به صندوق&zwnj;دار می&zwnj;زنید می&zwnj;تواند روز او را بهتر کند؟

این واقعیت که هر کس دیگری می&zwnj;تواند این کار&zwnj;ها را به جای شما انجام دهد، از ارزشمندی کار&zwnj;هایی که توسط شما انجام شده است، نمی&zwnj;کاهد. همین بس که صرفاً حضور و وجودتان، هر قدر کوچک، کم و ناکامل، می&zwnj;تواند زندگی دیگران، حتی غریبه&zwnj;هایی که نمی&zwnj;شناسید، را بهبود ببخشد و آسان&zwnj;تر کند.

۴. در حق چه کسانی ایثار کرده&zwnj;اید؟ 
به تمام رؤیاهای&zwnj;تان که در نیمه راه رها کردید نظر بی&zwnj;اندازید. احساس بدی دارد. اما می&zwnj;توانم تقریباً با قطعیت حدس بزنم که دست کشیدن از آن رؤیا&zwnj;ها دلیلِ قانع&zwnj;کننده&zwnj;ای داشته است. احتمالاً شما برای شادی و امنیت فرد یا افرادی که دوست داشتید و برای&zwnj;تان مهم بودند، از دنبال کردنِ آن رؤیا&zwnj;ها و محقق کردنِ نقشه&zwnj;های&zwnj;تان دست کشیده&zwnj;اید.

شاید مهاجرت به کشور دیگر برای شغل بهتر را رد کردید، چون می&zwnj;خواستید از والدینِ مسن&zwnj;تان مراقبت کنید. شاید تصمیم گرفتید با فردی که عاشقش شدید ازدواج کنید و این باعث شد که قید رفتن به فلان دانشگاه معتبر در شهری دور را بزنید. بله خیلی ناامیدکننده و دلسردکننده است که رؤیا&zwnj;های شما محقق نشدند. وقتی به تصمیم&zwnj;های گذشته&zwnj;تان فکر می&zwnj;کنید ممکن است خیلی راحت به خودتان بگویید که &laquo;احمقانه بود. چه فکری می&zwnj;کردم؟&raquo;

احتمالاً در آن زمان با خودتان فکر کرده&zwnj;اید که تصمیم&zwnj;های شما بر زندگی دیگران تأثیر می&zwnj;گذارد که قطعاً برداشتِ درستی است و اتفاقاً جای خوبی برای اتخاذ تصمیم&zwnj;های اخلاقی است. من نمی&zwnj;گویم باید به نفعِ دیگران از خودتان بگذرید و از رؤیاهای&zwnj;تان دست بکشید. من می&zwnj;گویم تصمیمِ ناقصِ شما به دلیل مهربانی شما و اهمیتی که برای عزیزان&zwnj;تان قائل بودید، اتخاذ شده است.

آن بخشِ مهربانِ وجودتان که آن تصمیمِ احمقانه را اتخاذ کرده است، خوب است. این بخشی از وجود شماست که نباید به خاطرش شرمگین باشید یا تلاش کنید آن را حذف کنید. امروز وقتی به تصمیم&zwnj;های بد، غلط و ناقص گذشته فکر می&zwnj;کنید، به مهربانی و ایثاری که در حق دیگران کردید فکر کنید. مهربان بودنِ شما به معنی بد بودنِ شما نیست.


۵. چه عواملی در مسیر زندگی&zwnj;تان وجود داشت که شما هیچ کنترلی بر آن&zwnj;ها نداشتید؟
ما از خودمان انتظار داریم که بزرگ شویم، وارد اجتماع شویم و یک زندگی خوب برای خودمان رقم بزنیم. این شیوه هیجان&zwnj;انگیزی برای نگاه به زندگی است و اگر ما در دنیایی بی&zwnj;نقص و کامل زندگی می&zwnj;کردیم، شما را تشویق می&zwnj;کردم که دقیقاً همین&zwnj;طور فکر کنید. اما ما در دنیایی کامل زندگی نمی&zwnj;کنیم. پس بیایید این نگرش جاه&zwnj;طلبانه را با مقدار دلسوزانه&zwnj;ای از واقع&zwnj;گرایی تعدیل کنیم.

به تمام آن زمان&zwnj;های ناامیدکننده&zwnj;ای فکر کنید که به نظرتان زندگی را رقم نزدید. به جای آنکه این لحظات باعث شوند احساس شرمندگی بکنید، نگاه&zwnj;تان را بازتر کنید و به تصمیمی که در آن لحظات گرفتید فکر کنید. آیا واقعاً فکر می&zwnj;کنید انتخاب شما برای دست کشیدن از رؤیاهای&zwnj;تان در آن لحظات یک شکستِ فردی بوده یا یک واکنشِ منطقی به مجموعه&zwnj;ای از شرایط بوده که از کنترل&zwnj;تان خارج بوده&zwnj;اند؟

بیماری مانع رسیدن به رؤیا&zwnj;های زندگی می&zwnj;شود. پول مانع رسیدن به رؤیا&zwnj;های زندگی می&zwnj;شود. رکود اقتصادی، جنگ، تغییرات اقلیمی و همه&zwnj;گیری&zwnj;های جهانی، همه این موارد، مانعی برای رسیدن به اهداف و تحقق رؤیا&zwnj;های ما هستند.

به&zwnj;جای&zwnj;آنکه زندگی&zwnj;تان را شکست بنامید، تلاش کنید نسبت به خودتان مهربان&zwnj;تر باشید. ما هیچ&zwnj;کدام&zwnj;مان مصون از رخداد&zwnj;های غیرقابل&zwnj;کنترل محیط&zwnj;مان نیستیم و هر تغییر کوچکی در محیط&zwnj;مان که خارج از کنترل ما باشد می&zwnj;تواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد.

می&zwnj;دانید همین که ما به عنوان آدم&zwnj;های معمولی تلاش کرده&zwnj;ایم در بحبوحه رویداد&zwnj;های وحشتناک جهانی و شخصیِ زندگی&zwnj;مان از خردمان در تصمیم&zwnj;گیری استفاده کنیم، کار بزرگی است. قطعاً هیچ&zwnj;کدام&zwnj;مان بدونِ عیب و نقص تصمیم&zwnj;گیری نکرده&zwnj;ایم و هیچ&zwnj;کدام&zwnj;مان در همه اوقات درست&zwnj;ترین و بهترین تصمیم را نگرفته&zwnj;ایم. اما همه تصمیم&zwnj;های منطقی همیشه درصدی معقول از خطا دارند.

شما نهایت تلاش خود را کرده&zwnj;اید و امروز در نقطه&zwnj;ای هستید که صاحب زندگی هستید، تعداد انگشت&zwnj;شماری آدم در اطراف&zwnj;تان است که می&zwnj;توانید دوست&zwnj;شان داشته باشید و انسانِ مسئولی هستید. در مسیر این زندگی خیلی اتفاقات رخ داده است. شما نهایت تلاش&zwnj;تان را کردید تا کار&zwnj;ها به بهترین نحو انجام شوند. شما نتوانستید یک زندگی بی&zwnj;نقص و کامل بسازید. اما یک زندگی ساختید.

حتی یک زندگی ناقص که در آن درد و رنج وجود دارد می&zwnj;تواند یک زندگیِ سرشار از معنا باشد. همین کافی است!


منبع: Psychology Today
نویسنده: Amanda Dadson
ترجمه: سایت فرادید
]]></description>
            <category>سبك زندگي</category>
            <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 04:58:02 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/57174/پنج-پرسش-بازنگری-معنای-زندگی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000057/n00057174-b.jpg" length="33547" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>یا چاره‌ساز باشید یا صبرپیشه سازید</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/56746/یا-چاره-ساز-باشید-صبرپیشه-سازید</link>
            <description><![CDATA[دین مبین اسلام خانواده را از مهم&zwnj;ترین و اساسی&zwnj;ترین واحد&zwnj;های اجتماعی می&zwnj;داند. از این رو متعادل بودن اعضای خانواده و رابطه&zwnj;های اعضای آن بی&zwnj;گمان اثرات مثبتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت. صاحب&zwnj;نظران روانشناسی یکی از مهم&zwnj;ترین نهاد&zwnj;های مؤثر در تربیت و رفتار آدمی را سازمان خانواده متعادل می&zwnj;دانند. ویژگی&zwnj;های خانواده&zwnj;های متعادل در نوع روابط خانوادگی و نقش&zwnj;هایی که هر یک از اعضا بر عهده دارند، متبلور می&zwnj;شود. آگاهی داشتن زوجین در خانواده متعادل از معیار&zwnj;های انتخاب همسر، روانشناسی، تفاوت&zwnj;ها و حقوق زن و مرد، بنیان خانواده را استوارتر می&zwnj;سازد. موانع تشکیل خانواده متعادل از دیگر موضوعاتی است که جهت دستیابی به خانواده متعادل نمی&zwnj;توان نسبت به آن بی&zwnj;تفاوت بود. در این عرصه باید موجبات تیرگی روابط افراد خانواده را شناسایی و از آن پیشگیری کرد. آثاری که از خانواده متعادل بر جای می&zwnj;ماند خانواده&zwnj;ها را بر آن می&zwnj;دارد که برای رسیدن به چنین فضایی تلاش کنند.

همسران در خانواده متعادل رحمت و مودت را تضمین&zwnj;کننده عشق به کانون خانواده و سکینه خاطر را ضامن دوام کانون خانواده خود می&zwnj;دانند. خانواده، اساسی&zwnj;ترین نهاد در جامعه اسلامی است. دین مبین اسلام برنامه زندگی زوجین را بر اساس صلح و صفا، سازگاری و گذشت قرار داده است و می&zwnj;خواهد زن و مرد در کمال آسایش و امنیت فکری در کنار هم باشند و چنین چیزی تنها در سایه خانواده متعادل به وجود می&zwnj;آید. تعادل و میانه&zwnj;روی از صفات بارز خانواده&zwnj;های خوشبخت است و هر خانواده&zwnj;ای ممکن است در معرض دو آفت بزرگ افراط و تفریط قرار گیرد. دین مبین اسلام در هر اموری به خصوص در امر خانواده با میانه&zwnj;روی، تعادل و توازن موافق است. این بهترین راهی است که دین به ما نشان داده است. همسران با ساختاری سالم و جامع به راحتی می&zwnj;توانند به سمت خانواده متعادل پیش روند و پایه&zwnj;های زندگی را مستحکم کنند. این تعادل در شرایطی است که امکان دارد جامعه آسیب&zwnj;های جبران&zwnj;ناپذیری به پیکره خانواده وارد کند، اما فرامین و مسیر زیبای دین مبین اسلام راه را هموار می&zwnj;کند و خانواده را به مقصد عالی می&zwnj;رساند.
&nbsp;



اهمیت خانواده متعادل از منظر اسلام
نهاد خانواده از منظر دین اسلام، دارای جایگاه و قداست ویژه&zwnj;ای است که قابل مقایسه با هیچ نهاد دیگری نیست. پیامبر اکرم (ص) می&zwnj;فرمایند: &laquo;در دین اسلام هیچ بنایی ساخته نشده که نزد خداوند عزوجل محبوب&zwnj;تر و ارجمندتر از ازدواج باشد.&raquo; دین در تعریف خانواده همان معنای عرفی را تأیید و آن را گروهی متشکل از افراد دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می&zwnj;کند. روانشناسان بسیاری اذعان داشته&zwnj;اند که خانواده از دو همسر و فرزند یا فرزندان ایشان تشکیل می&zwnj;شود. بر این اساس شامل بقیه خویشاوندان نیست. منظور از خانواده متعادل، سازمان فاقد عیب و نقص نیست بلکه این مفهوم به شبکه&zwnj;ای از روابط متقابل اطلاق می&zwnj;شود که اعضای آن درگیر مشکلات و موانع احتمالی بوده و ضعف&zwnj;های کم و بیش قابل اعتنایی دارند. پس در مقابله با موارد مذکور، شیوه منطقی اتخاذ می&zwnj;کنند. متعادل بودن خانواده موجب می&zwnj;شود که سلامت خانواده امکانپذیر شود. مقاومت و پایداری خانواده در مقابل مشکلات بیشتر، رضایت، امنیت و آسایش برای افراد ایجاد می&zwnj;کند تا زمینه برای خانواده&zwnj;ای مطلوب و بالنده فراهم شود. بی&zwnj;شک سلامت جامعه وابسته به سلامت خانواده است و سلامت روانی و جسمانی افراد تأمین نمی&zwnj;شود مگر آنکه ازدواج&zwnj;های موفق و خانواده&zwnj;هایی سالم و متعادل داشته باشیم.

بینش و توجه به اهداف ارزشمند
در خانواده متعادل زن و مرد از بینش تکاملی و تحولی برخوردارند. این ویژگی فرد را برمی&zwnj;انگیزد تا نقطه نظر ثابت و غیرقابل تغییری نسبت به همسر خود اتخاذ کند. خانواده متعادل برای زندگی خود ارزش قائل بوده و زندگی را فدای امور پوچ، بی&zwnj;ارزش، ناپایدار و زودگذر نمی&zwnj;کند. هر فردی برای داشتن خانواده سالم باید هدف زندگی خود را درک کند. در خانواده متعادل هدف روشن به همراه اندیشه مثبت، نقطه شروع موفقیت است.

تفاهم، منطق و حق&zwnj;سالاری
اگر بتوانیم خود را در نقطه&zwnj;نظر همسرمان قرار دهیم، به گونه&zwnj;ای که نحوه تفکر و بینش او را نسبت به مسائل، عیناً درک کرده و از دیدگاه او نسبت به مسائل و دنیا بنگریم، به مرز تفاهم با همسر خود رسیده&zwnj;ایم. امام علی (ع) می&zwnj;فرمایند: &laquo;از نشانه&zwnj;های فرد باایمان این است که غرض او از سخن گفتن، زورگویی و فخرفروشی و تحمیل به دیگران نیست.&raquo; در دین و عرف، زن&zwnj;سالاری، مرد&zwnj;سالاری و حتی فرزند&zwnj;سالاری منطقی نیست و مردود به حساب می&zwnj;آید. در تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;های اعضای خانواده بعد از مشورت، به طور منطقی با حق&zwnj;سالاری بهترین انتخاب را می&zwnj;توانند داشته باشند.

خوش&zwnj;خلقی و انتقاد سازنده
خداوند متعال در مورد عظمت پیامبر (ص) می&zwnj;فرمایند: مرحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوش خوی گردانید و اگر تندخو بودی، مردم از گرد تو متفرق می&zwnj;شدند. خانواده متعادل برای تعادل در زندگی و کامیابی هرچه بیشتر از خوش&zwnj;خلقی و گشاده&zwnj;رویی و چهر&zwnj;های پر نشاط استفاده می&zwnj;کند. انتقاد در فضای سالم و صمیمانه می&zwnj;تواند راهی برای رسیدن به کمال باشد. امام صادق (ع) می&zwnj;فرمایند: &laquo;محبوب&zwnj;ترین برادرانم در نزد من آن است که عیب&zwnj;هایم را به من هدیه دهد.&raquo;

مثبت&zwnj;گرایی نسبت به یکدیگر
اعضای خانواده متعادل به پیشرفت و رشد شخصیت یکدیگر علاقه&zwnj;مند هستند و زمینه را برای تحقق این امر فراهم می&zwnj;کنند. یکی از مؤثرترین و کارسازترین ویژگی&zwnj;ها در خانواده متعادل، مثبت&zwnj;گرایی است و افراد همواره تفکری مثبت نسبت به کار&zwnj;های یکدیگر دارند.

هدف و معیار انتخاب همسر
بدیهی است هدف در خانواده متعادل، آرامش و پایه&zwnj;ریزی کانون خانواده سالم است. از دیدگاه دین مبین اسلام هدف از ازدواج صرفاً کام&zwnj;جویی نیست، بلکه تشکیل کانون سالم و متعادل خانوادگی است. مهم&zwnj;ترین عوامل انتخاب همسر شامل ایمان و اخلاق، کفویت و اصالت خانوادگی است. رسول گرامی اسلام (ص) به تمامی پیروان خود فرمودند: &laquo;کسی که با زنی به خاطر مال و دارایی او ازدواج کند، خداوند او را به حال خود واگذار می&zwnj;کند و کسی که به خاطر جمال و زیبایی با او ازدواج کند، در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر ایمان و ارزش&zwnj;های دینی با او ازدواج کند، خداوند همه آن را برای او فراهم می&zwnj;کند.&raquo; (منظور فراهم&zwnj;سازی زندگی ایده&zwnj;آل است.) همچنین در آیات قرآن، ازدواج با مشرک و کافر نهی شده است؛ چراکه طرف مقابل، همتای مؤمن نیست. تکیه اساس اسلام در کفویت، بیشتر بر مسئله ایمان و اعتقاد است. اسلام تأکید دارد که درباره سوابق خانوادگی همسر تحقیق لازم صورت گیرد. به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی او در نظر گرفته شود. در عین حال شرایط و ملاک&zwnj;هایی برای ازدواج موفق توصیه می&zwnj;شود که آن را به دو دسته می&zwnj;توان تقسیم کرد: ویژگی&zwnj;های شخصی و ملاک&zwnj;های ازدواج.

آگاهی زن و مرد از حقوق یکدیگر
برای موفقیت در خانواده باید اعضای خانواده احساس مسئولیت و به وظایف خود به درستی عمل کنند. اعضای خانواده باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند و این مهم هنگامی مقدور است که زن و شوهر از حقوق خود و همسرشان به خوبی و وضوح آگاهی یابند. بعضی از حقوق مرد بر زن شامل اطاعت، تمکین، نیاراستن خود برای غیرشوهر، بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نرفتن و بعضی از حقوق زن بر شوهر شامل حق نفقه و تأمین معیشت، آراستگی و احترام به زن است. زنی به خدمت پیامبر (ص) آمد و پرسید: حق شوهر بر همسرش چیست؟ پیامبر فرمودند: &laquo;از شوهر اطاعت کند و نسبت به او عصیان و سرکشی نکند. از ثروت او با اجازه و رضایتش انفاق کند، بی&zwnj;اجازه او روزه مستحبی نگیرد، نفس خویش را از او باز ندارد، بدون اجازه و رضایت او از خانه خارج نشود.&raquo; پس اگر زن و شوهر به وظایف اسلامی و اخلاقی خود آگاه باشند و آن را به کار ببندند، کانون خانواده همیشه گرم و با محبت است و فرزندانشان خوش&zwnj;اخلاق و با شخصیت بار می&zwnj;آیند.

آشنایی و پذیرش تفاوت&zwnj;های یکدیگر
مسئله اصلی این است که همواره اختلاف سلیقه و تفاوت&zwnj;های فردی وجود دارد و زوج&zwnj;ها باید حاضر شوند تفاوت&zwnj;های فردی یکدیگر را بپذیرند و اختلافات زناشویی را در یک فضای محرمانه و صمیمانه مطرح کنند. برخی از این تفاوت&zwnj;ها از لحاظ جسمی و فیزیولوژی مانند این است که مرد به طور متوسط درشت اندام&zwnj;تر و زن کوچک اندام&zwnj;تر، مرد بلندتر و زن کوتاه&zwnj;قدتر است. برخی تفاوت&zwnj;های دیگر از نظر احساسات است. مانند اینکه مرد می&zwnj;خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می&zwnj;خواهد دل مرد را تسخیر کند. برخی دیگر از لحاظ روحی و روانی است. مانند اینکه زن توجه زیادی به جزئیات دارد و مرد کلی&zwnj;نگر است.

آشنایی با روانشناسی زن و مرد
برای ریشه&zwnj;یابی اختلاف&zwnj;های زناشویی حتماً با موضوعی به عنوان روانشناسی زن و مرد آشنا شوید. به عنوان نمونه باید مرد&zwnj;ها بدانند که خانم&zwnj;ها دوست دارند مرد&zwnj;ها با آن&zwnj;ها صحبت کنند. هنگامی که مرد&zwnj;ها با آن&zwnj;ها صحبت نمی&zwnj;کنند یا به حرف&zwnj;های خانم&zwnj;ها پاسخ نمی&zwnj;دهند، آن&zwnj;ها احساس محبوب نبودن و مهم نبودن می&zwnj;کنند. خانم&zwnj;ها باید بدانند که برای مرد طلب راهنمایی و نصیحت، نشانه ضعف است. چون او احساس می&zwnj;کند باید به تنهایی مشکل خود را حل کند. البته در مورد همه این خصلت&zwnj;ها عمومیت ندارد و اغلب این گونه است.

موانع تشکیل خانواده متعادل
علل، عوامل و انگیزه&zwnj;های بسیاری هستند که در حیات خانوادگی دخالت کرده و آن را متزلزل می&zwnj;سازند. خانواده متعادل برای جلوگیری از نفوذ این عوامل در حیات شخصی&zwnj;شان ناگزیرند این عوامل را بشناسند و جلوی آن را سد کنند. این عوامل عبارتند از: خودخواهی و خودبرتربینی، تحقیر و سرزنش، مقایسه کردن همسر با دیگران، توقعات و انتظارات بیجا (چشم و هم&zwnj;چشمی)، ناسپاسی از زحمات و بی&zwnj;انصافی، تجملگرایی، عدم شناخت و آگاهی به اصول زندگی مشترک، دعوا و جدال، سست شدن باور&zwnj;های مذهبی، فریبکاری و عدم&zwnj;صداقت، دخالت&zwnj;های اطرافیان، سوء&zwnj;ظن و بد&zwnj;بینی و برچسب زدن. حضرت علی (ع) در نامه&zwnj;ای خطاب به فرزند عزیزشان امام&zwnj;حسن (ع) می&zwnj;نویسند: &laquo;از غیرت&zwnj;ورزی بی&zwnj;جهت و سوءظن اجتناب کن، چراکه این نوع سوء&zwnj;ظن زنان سالم و عفیفه را به نادرستی و شک و تردید می&zwnj;اندازد.&raquo; دین مبین اسلام بر کرامت و عزت نفس بسیار تکیه کرده است و اجاره نداده که انسان، دیگران و حتی خودش را تحقیر کند. در خانواده متعادل سلامت و استحکام و اقتدار عاطفی و منطقی وجود دارد. پدر و مادر&zwnj;ها از بصیرت و بینش اجتماعی برخوردارند و آگاهی&zwnj;های مستمر ایشان ضامن رشد مطلوب شخصیت اجتماعی، زمینه&zwnj;ساز پذیرش مسئولیت اجتماعی بوده و تبلور نوآوری&zwnj;ها و خلاقیت&zwnj;های ذهنی در کودکان و نوجوانان است.

همدلی، اعتماد، صمیمیت و پذیرش عذر
قرآن کریم خانواده متعادل را این گونه معرفی می&zwnj;کند: &laquo;از نشانه&zwnj;های او اینکه از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان&zwnj;ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. این نعمت برای مردمی که می&zwnj;اندیشند، قطعاً نشانه است.&raquo; پس برترین معیار و نشانه برتری و سعادتمندی همسران، احساسی است که از دل آرامش روان و شکوفایی وجود دارند. آرامش زندگی را به عشق&zwnj;های زودگذر و هوس&zwnj;های جوانی نمی&zwnj;دانند، عشقی قابل تقدیر است که آرام و طبیعی رشد کند. در خانواده متعادل سه مؤلفه اصلی همدلی، اعتماد و صمیمیت وجود دارد. در نظر درمانگران خانواده، مورد اعتماد بودن و به دیگر اعضای خانواده اعتماد داشتن، از نشانه&zwnj;های بالندگی خانواده است. در خانواده متعادل هرگاه یکی از طرفین، دچار اشتباه و خطا شد و بعد فهمید اشتباه کرده و عذرخواهی کرد، همسرش این عذرخواهی را با روی باز می&zwnj;پذیرد. حضرت علی (ع) می&zwnj;فرمایند: بدترین مردم کسی است که عذرخواهی دیگران را نپذیرد و از خطایشان نگذرد.

بیرون کردن مشکلات و رضایت از زندگی
جان کلام اینکه تک تک اعضای خانواده متعادل با فکر و تدبر وارد کار و تلاش می&zwnj;شوند و انتظار هر گونه مشکل و پیشامد را دارند، در حل مشکلات می&zwnj;کوشند و در عبور از امواج حوادث و طوفان&zwnj;ها آگاه و هوشیار می&zwnj;گذرند. حضرت علی (ع) می&zwnj;فرمایند: &laquo;بدان که برون شدن از مشکلات از دو حال خارج نیست، یا چاره یا حیله می&zwnj;توان برای آن به کار برد. پس باید چاره&zwnj;اندیشی کرد و اگر چاره&zwnj;ای ندارد، باید در مقابل آن صبر پیشه ساخت.&raquo;


- حجت&zwnj;الاسلام علیرضا فرهنگ
پژوهشگر سبک زندگی

&nbsp;


منبع: روزنامه جوان
]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 23:18:45 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/56746/یا-چاره-ساز-باشید-صبرپیشه-سازید</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000056/n00056746-b.jpg" length="50060" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>تربیت معنوی حلقه مفقوده تربیت انسان امروزی است.</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/56462/تربیت-معنوی-حلقه-مفقوده-انسان-امروزی</link>
            <description><![CDATA[دکتر مسعود جان بزرگی ، روانشناس و عضو هیات&zwnj;علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه از تربیت معنوی به عنوان مشکل&zwnj;ترین، عمیق&zwnj;ترین و محوری&zwnj;ترین نوع تربیت یاد کرد و گفت: تربیت معنوی حلقه مفقوده تربیت انسان امروزی است.

&nbsp;به گزارش میگنا مسعود جان&zwnj;بزرگی&nbsp;در نخستین کنفرانس&nbsp;بین المللی خانواده و تربیت معنوی (مهر ۱۴۰۱) اظهار داشت: یکی از مهمترین کارکردهای خانواده، فراهم آوردن زمینه تربیت معنوی برای افراد است. معنویت، یک انرژی حیاتی است که به زندگی انسان معنا، ارزش و هدف &nbsp;می بخشد و صاحب نظران آن را جوهر مشترک ادیان می دانند.&nbsp;
وی افزود: معنویت به عنوان گرایشی نو در عرصه های تربیتی و فرهنگی به دو دلیل رخ داده است؛ یکی آنکه حوزه تربیت، بهترین موقعیت و فرصت برای تبلور معنویت در انسان را فراهم می کند و دیگر آنکه وقتی معنویت به دلیل این که&nbsp;منجر به یکپارچگی همه ابعاد وجودی انسان می شود،&nbsp;مبنای تربیت قرار گیرد بنابر یافته ای علمی سلامت وجودی و شخصیتی انسان را تضمین می کند.&nbsp;
عضو هیات علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه اضافه کرد: منظور از تربیت معنوی، تربیت در جهت شکل گیری ارزش ها و باورهای فرد در ارتباط با خویشتن، خدا، مخلوقات و موجودات، طبیعت و آخرت است. ویژگی چنین معنویتی خداسو بودن و توحیدی بودن آن است.

در واقع می توان آن را فرصتی برای فراهم آوردن بستری برای برای پاسخگویی جستجو و تقاضای انسان برای هویت شخصی، ارتباطش با خالق، جامعه و دنیای پیرامون در نظر گرفت. بر همین اساس می توان گفت تربیت معنوی، عمیق ترین، محوری ترین و مشکل ترین نوع تربیت و حلقه مفقوده انسان امروزی است.&nbsp;
این کنفرانس به علت ضرورت مبحث خانواده و آسیب های آن در دهه های اخیر و چالش های کارکردی و تربیتی خانواده در دنیا برگزار می شود. همچنین اهمیت روز افزون گرایش مکاتب مختلف فلسفی باعث شده&nbsp;صاحب نظران حوزه تربیت، روانشناسی، جامعه شناسی و علوم دینی به ارتقای&nbsp;ابعاد تربیت معنوی به عنوان راهکارهای برون رفت از این آسیب جهانی بیاندیشند. لذا این عنوان و جنبه های چند وجهی فرصتی را برای ارائه، ترویج، گسترش و به چالش کشیدن نتایج پژوهش های محققان حوزه خانواده از دیدگاه های مختلف فراهم می کند.&nbsp;
جان بزرگی درباره پیشینه برگزاری چنین کنفرانسی در سطح جهانی گفت: تاکنون کنفرانسی دقیقا با این عنوان و چندوجهی بودن آن برگزار نشده ولی کنفرانس هایی همسو با بخشی از اهداف این کنفرانس در برخی کشورها برگزار شده است.&nbsp;

کنفرانس خانواده و تربیت معنوی مهر سال آینده برگزار می شود
وی از برگزاری اولین کنفرانس بین المللی خانواده و تربیت معنوی در مهر سال آینده خبر داد و گفت: این کنفرانس توسط موسسه خانواده اسلامی و تربیت معنوی خاتم با همکاری پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با مجوز پایگاه استنادی جهان اسلام&nbsp;و مجوز وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار خواهد شد.&nbsp;
جان بزرگی از ۲۰ مرکز علمی و دانشگاهی به عنوان حامیان علمی و معنوی این کنفرانس نام برد و گفت: دانشگاه های علامه طباطبایی، خوارزمی، الزهرا (س)، جامعه المصطفی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه مازندران، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان و دانشگاه اهل بیت&nbsp;همچنین معاونت زنان و خانواده ریاست جمهوری از حامیان این کنفرانس هستند.&nbsp;
اساتید صاحب نام کشوری در این کنفرانس حضور خواهند داشت و بیش از ۳۰ استاد در کمیته علمی حضور دارند و با توجه به این که حوزه خانواده یک حوزه میان رشته ای و چند رشته ای است، تلاش کرده ایم خانواده را از ساحت های مختلف و با استفاده از نظریات اساتید مرتبط در حوزه های روان شناسی، جامعه شناسی، علوم ارتباطات اجتماعی، ادیان و مذاهب، رسانه و ارتباطات ، مطالعات زنان و جنسیت مورد بررسی قرار دهیم. &nbsp;
رئیس کنفرانس بین المللی خانواده و تربیت معنوی از حضور اندیشمندانی از کشورهای سوئیس، آمریکا، آلمان، کانادا، هندوستان، لهستان و سایر کشورها خبر داد که برخی از آنها جزو کمیته علمی هستند و گفت که برخی اساتید حوزه همچون آیت الله سید مصطفی محقق داماد، سید محمد غروی و سید منذر حکیم از اساتید حاضر در این کنفرانس خواهند بود.
پژوهشگران و اندیشمندان می توانند مقالات خود را به زبان های فارسی، انگلیسی، عربی، فرانسه و ترکی آذربایجانی ارائه دهند و هر یک از این زبان ها در روز کنفرانس دارای پنلی مخصوص خواهند بود.
این استاد دانشگاه اضافه کرد: این کنفرانس در محورهای علوم اجتماعی، روان شناسی، اخلاق و علوم تربیتی، رسانه و ارتباطات، فقه و حقوق، ادیان و مذاهب، مدیریت و اقتصاد برگزار می شود و پژوهشگران تا ۲۵ بهمن مهلت دارند چکیده مقالات خود را به دبیرخانه این کنفرانس ارسال کنند و برای ارسال اصل مقاله تا اول مرداد سال آینده فرصت باقی است. علاقه مندان برای حضور در این کنفرانس&nbsp;می توانند تا پایان شهریور در پایگاه اطلاع&zwnj;رسانی&nbsp;کنفرانس ثبت نام کنند.&nbsp;
وی افزود: علاوه بر انتشار کتاب مجموعه چکیده های این کنفرانس، برای اولین بار کتابی درباره نحوه برگزاری کنفرانس بین المللی از زمان اخذ مجوزها و فرایند دعوت اعضای کمیته های داخلی و بین المللی تا فرایند برگزاری پیش نشست ها و برگزاری کنفرانس اصلی و مسائل جانبی منتشر خواهد شد که به عنوان مرجع و دستورالعمل اجرایی برای برگزاری کنفرانس بین المللی قابل بهره برداری خواهد بود.&nbsp;

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه به عنوان یکی از مراکز پژوهشی وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال ۱۳۶۱ با نام دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تاسیس شد و بر پایه رهنمودهای امام خمینی (ره) با هدف اجرای مقدماتی طرح بازسازی علوم انسانی، آغاز به کار کرد. این پژوهشگاه را می توان یکی از قطب&zwnj;های تحول در علوم انسانی برشمرد که ۳۵ سال سابقه در گسترش قلمرو پژوهشی، آموزشی و ترویجی در زمینه اسلامی سازی علوم انسانی دارد.&nbsp;
موسسه خانواده اسلامی و تربیت معنوی خاتم نیز یک موسسه مردم نهاد است که در سال ۹۸ از سوی وزارت کشور مجوز فعالیت گرفته و هدف اصلی اساسنامه آن ارتقای&nbsp;دانش و توانمندسازی خانواده و زنان به منظور کاهش آسیب های اجتماعی هست.&nbsp;
این موسسه صاحب امتیاز اولین خبر نامه تخصصی خانواده با عنوان پیام خانواده است.&nbsp;همچنین بخش انجمن روانشناسان و مشاوران آن در حوزه اموزش و ترویج مباحث علمی فعالیت دارد وحدود ۱۲۰ نفر از روانشناسان و مشاوران در این زمینه همکاری می کنند.
]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Wed, 15 Dec 2021 10:09:56 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/56462/تربیت-معنوی-حلقه-مفقوده-انسان-امروزی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000056/n00056462-b.jpg" length="104215" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
