<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين عناوين پژوهش هاي روان شناسي :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        <link>https://www.migna.ir/Psychology/psychoresrrch</link>
        <lastBuildDate>Mon, 09 Feb 2026 17:12:39 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.migna.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين ...</title>
            <link>https://www.migna.ir/Psychology/psychoresrrch</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا آزاد است.
</copyright>
        <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 17:12:39 GMT</pubDate>
        <category>پژوهش هاي روان شناسي</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.migna.ir/rssew.skj1zjyss1rhx2k4m.bjjb..oxi9g9zjqg.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>پژوهشی درباره پیامدهای روانی سقط جنین از نگاه مردان</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/68470/پژوهشی-درباره-پیامدهای-روانی-سقط-جنین-نگاه-مردان</link>
            <description><![CDATA[به گزارش میگنا&nbsp;سقط جنین غیرعمدی یکی از رویدادهای تلخ و آسیب&zwnj;زایی است که سالانه میلیون&zwnj;ها زوج را در سراسر جهان درگیر می&zwnj;کند. با وجود شیوع قابل توجه این پدیده، اغلب نگاه&zwnj;ها به آن، نگاهی پزشکی و محدود به جسم بوده و ابعاد روانی، اجتماعی و عاطفی آن کمتر دیده شده است.

از دست دادن بارداری تنها به معنای پایان یک فرآیند زیستی نیست، بلکه همراه با از بین رفتن امیدها، رویاها، برنامه&zwnj;ها و تصاویری است که زوج&zwnj;ها از آینده خود ساخته بودند. این فقدان می&zwnj;تواند احساس غم، شوک، ناباوری و سردرگمی را به&zwnj;همراه داشته باشد و بر روابط زناشویی و سلامت روان افراد اثر بگذارد.

از سوی دیگر، سقط جنین در بسیاری از جوامع همچنان یک موضوع تابو به شمار می&zwnj;رود. سکوت اجتماعی، جملات کلیشه&zwnj;ای و ساده&zwnj;انگارانه مانند &laquo;خواست خدا بود&raquo; یا &laquo;بهتر که زودتر تمام شد&raquo; و نبود گفت&zwnj;وگوی صادقانه درباره این تجربه، باعث می&zwnj;شود افراد سوگ خود را پنهان کنند. این وضعیت، امکان دریافت حمایت عاطفی را کاهش می&zwnj;دهد و روند سازگاری با فقدان را دشوارتر می&zwnj;کند. در حالی که پژوهش&zwnj;های زیادی بر تجربه زنان تمرکز داشته&zwnj;اند، تجربه مردان در این موقعیت اغلب نادیده گرفته شده و کمتر به احساسات، نیازها و چالش&zwnj;های روانی آنان پرداخته شده است.

در این رابطه، گروهی از محققان ایرانی با محوریت بهاره حبیبی، دکترای مشاوره از گروه مشاوره دانشکده علوم تربیتی و روان&zwnj;شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، به همراه یک همکار هم&zwnj;دانشگاهی و با همراهی دانشگاه لرستان، پژوهشی را درباره تجربه مردان متأهل پس از از دست دادن جنین انجام داده&zwnj;اند. این پژوهش با تمرکز بر درک عمیق تجربه زیسته مردان، تلاش کرده است نشان دهد مردان چگونه این فقدان را در زندگی شخصی و زناشویی خود تجربه و معنا می&zwnj;کنند و چه نقش&zwnj;ها و احساساتی را در این مسیر بر عهده می&zwnj;گیرند.

برای انجام این پژوهش، از روش تحقیق کیفی و رویکرد پدیدارشناسی استفاده شده است. پدیدارشناسی روشی است که به جای اندازه&zwnj;گیری عددی، به تجربه&zwnj;های واقعی افراد و معنایی که خودشان به آن می&zwnj;دهند توجه می&zwnj;کند. در این مطالعه، ۱۰ مرد متأهل که تجربه سقط جنین غیرعمدی همسرشان را داشتند، به&zwnj;صورت هدفمند انتخاب شدند و با آن&zwnj;ها مصاحبه انجام شد. سپس داده&zwnj;های به&zwnj;دست&zwnj;آمده با روشی توصیفی تحلیل شدند تا الگوها و مفاهیم اصلی تجربه این مردان شناسایی شود.

یافته&zwnj;های پژوهش که در دوفصلنامه &laquo;مشاوره کاربردی&raquo;، نشریه&zwnj;ای وابسته به دانشگاه شهید چمران اهواز منتشر شده&zwnj;اند، نشان دادند مردان نیز همانند زنان، طیف گسترده&zwnj;ای از احساسات منفی و چالش&zwnj;های روانی را تجربه می&zwnj;کنند. احساس غم عمیق، خلق پایین، سرزنش خود یا دیگران، دلبستگی به جنینی که از دست رفته و احساس فقدان، از جمله تجربه&zwnj;های رایج شرکت&zwnj;کنندگان بود. بسیاری از مردان خود را در نقش حامی همسر می&zwnj;دیدند و تلاش می&zwnj;کردند احساسات شخصی&zwnj;شان را پنهان کنند تا بتوانند قوی به نظر برسند.

در کنار این موارد، نابودی رویاها، بروز تعارضات زناشویی، و تردید نسبت به آینده نیز در روایت&zwnj;ها دیده می&zwnj;شد. در بخش نتیجه&zwnj;گیری، پژوهشگران تأکید کرده&zwnj;اند که سقط جنین غیرعمدی تأثیر عمیقی بر زندگی مشترک زوج&zwnj;ها دارد و نمی&zwnj;توان آن را یک رویداد کوتاه&zwnj;مدت یا صرفاً جسمانی دانست.

سازگاری با این تجربه، نیازمند حمایت خانواده، باورهای مذهبی، حمایت اجتماعی و در برخی موارد استفاده از خدمات مشاوره&zwnj;ای است. این عوامل می&zwnj;توانند به پذیرش فقدان و عبور سالم&zwnj;تر از این دوره کمک کنند و از انباشت غم حل&zwnj;نشده جلوگیری نمایند.

بر اساس این نتایج و برخلاف تصور رایج، مردان نیز به&zwnj;شدت از سقط جنین متأثر می&zwnj;شوند و نیاز به مراقبت&zwnj;های روانی و اجتماعی دارند. نادیده گرفتن این نیازها می&zwnj;تواند به انزوای عاطفی، فشار روانی طولانی&zwnj;مدت و اختلال در روابط زناشویی منجر شود.

از سوی دیگر، پژوهشگران تأکید کرده&zwnj;اند که آگاهی&zwnj;بخشی عمومی درباره پیامدهای روانی سقط جنین می&zwnj;تواند آمادگی زوج&zwnj;ها را برای مواجهه با این بحران افزایش دهد. هرچند به دلیل ماهیت کیفی پژوهش، تعمیم نتایج نیازمند احتیاط است، اما انجام مطالعات گسترده&zwnj;تر با توجه به عوامل فرهنگی، سطح تحصیلات و دیدگاه خانواده&zwnj;ها می&zwnj;تواند به درک دقیق&zwnj;تر این پدیده کمک کند.

یافته&zwnj;های این مطالعه می&zwnj;توانند برای مشاوران و درمانگران مفید باشند تا در کار با زوج&zwnj;هایی که این تجربه را داشته&zwnj;اند، نگاه جامع&zwnj;تری اتخاذ کنند و مردان را نیز در فرآیند حمایت و درمان دخیل بدانند.]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 16:09:37 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/68470/پژوهشی-درباره-پیامدهای-روانی-سقط-جنین-نگاه-مردان</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000068/n00068470-b.jpg" length="31075" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>بازاندیشی در سلامت روان زنان از منظر شناختی-اجتماعی: مه‌گرفتگی ذهن یا افزایش بار شناختی؟</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/68301/بازاندیشی-سلامت-روان-زنان-منظر-شناختی-اجتماعی-مه-گرفتگی-ذهن-یا-افزایش-بار</link>
            <description><![CDATA[




دکتر فاطمه شفیعی
عضو شورای گروه تخصصی روان&zwnj;شناسی زنان


در سال&zwnj;های اخیر، شاهد آن هستیم که تجربه&zwnj;ای خاص در میان زنان با فراوانی چشم&zwnj;گیری گزارش می&zwnj;شود: کاهش تمرکز، فراموشی&zwnj;های آزاردهنده، دشواری در تصمیم&zwnj;گیری، و احساسی کلی از &laquo;کند شدن&raquo; یا &laquo;شفاف نبودن&raquo; ذهن. این تجربه معمولاً با اصطلاحی غیررسمی اما پرکاربرد نام&zwnj;گذاری می&zwnj;شود: مه&zwnj;گرفتگی ذهن (یا مغز)[1].

اگرچه این اصطلاح به&zwnj;ظاهر ساده به نظر می&zwnj;آید اما همین سادگی می&zwnj;تواند ما را از پرسش&zwnj;های بنیادی&zwnj;تر بازدارد. این یادداشت با رویکردی تحلیلی و تعاملی، خواننده را دعوت می&zwnj;کند پیش از پذیرش این تجربه به&zwnj;عنوان نوعی مشکل صرفاً فردی، زیستی یا بالینی، اندکی درنگ کند و از خویش بپرسد:
آیا آن&zwnj;چه بسیاری از زنان تجربه می&zwnj;کنند واقعاً نشانۀ اختلالی در کارکرد مغز است؟ یا اینکه نه! می&zwnj;تواند بازتابی از فرسودگی ناشی از افزایش &zwnj;بار شناختی مزمن، نابرابر و جنسیت&zwnj;مند باشد؟

با تکیه بر ادبیات روان&zwnj;شناسی شناختی، مطالعات جنسیت و سلامت روان، و با ارجاع به یادداشت دکتر شایلی جِین[2] (2025)، این متن می&zwnj;کوشد تجربۀ زیستۀ زنان را در پیوند با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و هیجانی بازخوانی کند.


۱. از تجربه آغاز کنیم!
به&zwnj;جای شروع با تعاریف رسمی یا طبقه&zwnj;بندی&zwnj;های بالینی، بیایید این&zwnj;بار از خود تجربه آغاز کنیم. مکثی کوتاه و چند پرسش ساده اما شاید آشنا:

آیا برای شما هم پیش آمده است که در حال انجام کارهای روزمره باشید اما در عین حال احساس کنید ذهن&zwnj;تان کامل حضور ندارد یا به&zwnj;اصطلاح &laquo;به جا نمی&zwnj;آورد&raquo;؟
آیا تا به حال به خودتان گفته&zwnj;اید &laquo;ذهنم مثل قبل کار نمی&zwnj;کند&raquo;؟ نه به این معنا که افسرده باشید یا دچار اختلال جدی شده باشید؛ بلکه انگار ذهن شلوغ است ولی خروجی قابل&zwnj;توجهی ندارد.
آیا تمرکز دارید اما تمرکزتان ناپایدار و شکننده است؟




بسیاری از زنانی که این وضعیت را توصیف می&zwnj;کنند، در نام&zwnj;گذاری آن دچار تردید هستند. آن&zwnj;چه اغلب می&zwnj;گویند، جمله&zwnj;ای استعاره&zwnj;ای اما پرمعناست:
&laquo;انگار ذهنم ابری&zwnj;ست یا مهی غلیظ ذهنم را پوشانده است&raquo;.

در همین&zwnj;جا پرسشی کلیدی شکل می&zwnj;گیرد که عبارت است از این&zwnj;که: آیا ما با پدیده&zwnj;ای نوظهور مواجه&zwnj;ایم، یا صرفاً زبانی تازه برای بیان تجربه&zwnj;ای قدیمی یافته&zwnj;ایم؟

در زبان بالینی و عمومی، &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; به تجربه&zwnj;ای اشاره دارد که فرد احساس می&zwnj;کند ذهنش کار می&zwnj;کند، اما با شفافیت و کارآمدی پیشین همراه نیست. این تجربه در میان زنان، به&zwnj;ویژه در میان&zwnj;سالی و دوره&zwnj;های گذار زیستی&ndash;اجتماعی، گزارش&zwnj;های فراوانی دارد. اصطلاح مه&zwnj;گرفتگی ذهن در سال&zwnj;های اخیر، به&zwnj;ویژه در گفتمان&zwnj;های سلامت زنان نیز به&zwnj;شدت رواج پیدا است.

این اصطلاح بیش از آن&zwnj;که یک مفهوم تشخیصی باشد، نوعی زبان تجربه است؛ تلاشی برای توصیف وضعیتی که در آن، ذهن فعال است، اما نه با شفافیت، سرعت و انسجام پیشین. جِین (2025) در این زمینه می&zwnj;گوید که رواج این اصطلاح، اگرچه می&zwnj;تواند تجربۀ فرد را معتبر و شنیدنی کند، اما هم&zwnj;زمان حامل خطری پنهان است: خطر آن&zwnj;که نام&zwnj;گذاری، جای پرسش&zwnj;گری را بگیرد. اگر &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; را صرفاً برچسبی توصیفی بدانیم، ممکن است دیگر از خود نپرسیم: این مه از کجا برمی&zwnj;خیزد؟ و مهم&zwnj;تر از آن: چه چیزی آن را پایدار می&zwnj;کند و باعث می&zwnj;شود ماندگار شود؟


2. یک گام عقب&zwnj;تر: بار شناختی چیست؟
در روان&zwnj;شناسی شناختی، مفهومی بنیادین و به&zwnj;خوبی مطالعه&zwnj;شده وجود دارد به نام بار شناختی[3]. این مفهوم به میزان فشاری اشاره دارد که بر حافظۀ کارآیند[4] وارد می&zwnj;شود؛ همان نظام محدودی که با آن فکر می&zwnj;کنیم، اطلاعات را نگه می&zwnj;داریم، تصمیم می&zwnj;گیریم و برنامه&zwnj;ریزی می&zwnj;کنیم (Sweller, 1988). ظرفیت حافظۀ کارآیند نامحدود نیست. وقتی این ظرفیت به&zwnj;طور مداوم اشغال شود، پی&zwnj;آمد آن لزوماً فروپاشی یا به جود آمدن اختلالی حاد نخواهد بود بلکه اغلب مواردی پیش خواهد آمد که چندان مورد توجه قرار نمی&zwnj;گیرد. مثلاً ذهن کندتر می&zwnj;شود، پردازش&zwnj;ها مبهم&zwnj; می&zwnj;شوند و تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;ها سخت&zwnj;تر یا حتی محافظه&zwnj;کارانه&zwnj;تر. این توصیف، به&zwnj;طرز معناداری، با آن&zwnj;چه بسیاری از زنان به&zwnj;عنوان &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; بیان می&zwnj;کنند، هم&zwnj;پوشانی دارد.

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در مواجهه با این تجربه، معمولاً نگاه&zwnj;ها به سمت فرد معطوف می&zwnj;شود. آیا خواب کافی دارد؟ استرس دارد؟ تغییرات هورمونی را تجربه می&zwnj;کند؟ و موارد مشابه.&nbsp; بی&zwnj;تردید، همۀ این عوامل مهم&zwnj;اند. اما پرسش تعاملی اساسی&zwnj;تر این است که اگر این تجربه تا این اندازه شایع و تکرارشونده است، چرا همچنان آن را صرفاً مسئله&zwnj;ای فردی تلقی می&zwnj;کنیم؟

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پژوهش&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی و روان&zwnj;شناختی نشان داده&zwnj;اند که بسیاری از زنان، علاوه بر کار شغلی و خانگی، به&zwnj;دوش&zwnj;کشندگان نوع خاصی از کار هستند که عبارت است از کار شناختی نامرئی (Daminger, 2019). این نوع کار شامل به&zwnj;یادسپاری مداوم امور، پیش&zwnj;بینی نیازها، هماهنگی برنامه&zwnj;ها، مدیریت هیجانات دیگران و &laquo;در دسترس بودن ذهن&raquo; حتی در زمان استراحت است. این تعریف پرسشی ساده اما بنیادین را به خاطر متبادر می&zwnj;کند. چند ساعت از شبانه&zwnj;روز، ذهن فرد واقعاً آزاد است؟

&nbsp;وقتی بار شناختی به&zwnj;طور مزمن، نابرابر و بدون امکان رهاسازی ادامه یابد، ذهن وارد وضعیتی می&zwnj;شود که نه فرو می&zwnj;ریزد و نه فرصت ترمیم می&zwnj;یابد. این وضعیت، دقیقاً همان بستری است که تجربۀ مه&zwnj;گرفتگی ذهن در آن شکل می&zwnj;گیرد. در این نقطه، خطری جدی پدیدار می&zwnj;شود و آن عبارت است از پزشکی&zwnj;سازی تجربه&zwnj;ای که در بسیاری از موارد ریشه&zwnj;های اجتماعی دارد.

وقتی به زنی گفته می&zwnj;شود طبیعی است، هورمونی است، ناشی از بالا رفتن سن است، و چیزهای دیگری از این قبیل، به&zwnj;راستی چه لایه&zwnj;هایی از تجربۀ اجتماعی او نادیده گرفته می&zwnj;شود؟ این بازخوانی به&zwnj;هیچ&zwnj;وجه به معنای انکار عوامل زیستی نیست.

پژوهش&zwnj;ها نشان داده&zwnj;اند که در دوره&zwnj;هایی مانند گذار به یائسگی، تغییرات هورمونی می&zwnj;توانند بر توجه و حافظه اثر بگذارند (Greendale et al., 2009). بااین&zwnj;حال، سؤال این&zwnj;جاست که اگر همین تغییرات زیستی در بدنی رخ می&zwnj;داد که زیر بار شناختی مزمن و بی&zwnj;وقفه قرار نداشت، آیا تجربۀ ذهنی نیز به همین شدت و دوام بود؟

&nbsp;از منظر عصب&zwnj;روان&zwnj;شناسی، استرس مزمن، به&zwnj;ویژه استرس&zwnj;های عاطفی و مراقبتی، می&zwnj;تواند عملکرد قشر پیش&zwnj;پیشانی یعنی همان ناحیه&zwnj;ای که مسئول تمرکز، تصمیم&zwnj;گیری و تنظیم هیجان است را تضعیف کند (McEwen &amp; Morrison, 2013). زنان، به&zwnj;ویژه در نقش&zwnj;های مراقبتی، در معرض نوعی استرس مزمن هستند که اغلب طبیعی&zwnj;سازی می&zwnj;شود و کمتر به&zwnj;عنوان عامل خطر شناختی شناخته می&zwnj;شود.

ازسوی&zwnj;دیگر، مطالعات جامعه&zwnj;شناختی نیز نشان می&zwnj;دهند که زنان به&zwnj;طور نامتناسبی حامل &laquo;کار ذهنی&raquo; خانوار شامل برنامه&zwnj;ریزی، پیش&zwnj;بینی، هماهنگی و مدیریت هیجانی روابط هستند (Daminger, 2019). زنان در بسیاری از جوامع به&zwnj;طور هم&zwnj;زمان نقش&zwnj;های حرفه&zwnj;ای، مراقبتی، عاطفی و مدیریتی را بر عهده دارند. این چندنقشی بودن، در غیاب توزیع عادلانۀ مسئولیت&zwnj;ها، منجر به بار شناختی مزمن می&zwnj;شود که به&zwnj;تدریج خود را به شکل &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; نشان می&zwnj;دهدکه اغلب هم دیده نمی&zwnj;شود. این بار ذهنی با افزایش استرس، فرسودگی و کاهش عملکرد شناختی مرتبط خواهد بود (Offer, 2014; Sayer, 2016).
از این منظر، مه&zwnj;گرفتگی ذهنی را می&zwnj;توان بازتاب شناختیِ زیستن در شرایط بار ذهنی مزمن دانست. در این چهارچوب، شاید لازم باشد بپرسیم که چه سهمی از آن&zwnj;چه &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; نامیده می&zwnj;شود، در واقع نشانۀ مغزیِ زندگی در وضعیت آماده&zwnj;باش دائمی است؟


3. جمع&zwnj;بندی
تمایز میان &laquo;بار شناختی&raquo; و &laquo;مه&zwnj;گرفتگی ذهن&raquo; صرفاً بحثی مفهومی نیست، بلکه پی&zwnj;آمدهای عمیقی برای فهم سلامت روان زنان دارد. آن&zwnj;چه بسیاری از زنان به&zwnj;صورت مه&zwnj;گرفتگی ذهن تجربه می&zwnj;کنند، اغلب واکنشی طبیعی به فشارهای مزمن، نابرابر و نامرئی است. بازاندیشی در این تجربه&zwnj;ها، ما را از فردمحوری صِرف به&zwnj;سوی نگاهی ساختاری، عادلانه و توانمندساز سوق می&zwnj;دهد؛ نگاهی که برای ارتقای واقعی سلامت روان زنان ضروری است.

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر مه&zwnj;گرفتگی ذهن را صرفاً یک مشکل فردی بدانیم، پی&zwnj;آمدهای آن روشن است. مداخلات فردمحور باقی می&zwnj;مانند، زنان بیش&zwnj;تر خود را مقصر می&zwnj;دانند، و ساختارهای نابرابر دست&zwnj;نخورده می&zwnj;مانند. اما اگر این تجربه را نشانه&zwnj;ای از بار شناختی جنسیت&zwnj;مند تلقی کنیم، افق&zwnj;های تازه&zwnj;ای گشوده می&zwnj;شود؛ درمان&zwnj;ها واقع&zwnj;بینانه&zwnj;تر و زمینه&zwnj;مندتر می&zwnj;شوند، مداخلات به تقسیم مسئولیت&zwnj;ها و حمایت اجتماعی توجه می&zwnj;کنند، و تجربۀ زنانه به&zwnj;عنوان داده&zwnj;ای معتبر به رسمیت شناخته می&zwnj;شود (Jain, 2025).

با در نظر گرفتن مطالبی که با الهام از یادداشت جِین (2025) بیان شد، یادداشت حاضر به&zwnj;دنبال گشودن میدان گفت&zwnj;وگو بوده است: اگر مه&zwnj;گرفتگی ذهن یک پیام است، این پیام دقیقاً چه می&zwnj;تواند باشد؟ کدام بخش&zwnj;های این تجربه را شتاب&zwnj;زده پزشکی می&zwnj;کنیم؟ و نقش ما به&zwnj;عنوان روان&zwnj;شناس، پژوهش&zwnj;گر یا درمان&zwnj;گر در بازتولید یا کاهش این بار کدام است؟

شاید مسئله این نباشد که ذهن زنان تضعیف شده است؛ شاید مسئله این باشد که به&zwnj;رغم همۀ تلاش&zwnj;های صورت&zwnj;گرفته تاکنون، انتظارات از ذهن زنان هرگز کاهش نیافته است!


4. ارجاعات
Daminger, A. (2019). The cognitive dimension of household labor. American Sociological Review, 84(4), 609&ndash;633.
Greendale, G. A., et al. (2009). Effects of the menopause transition on cognitive performance. Neurology, 72(21), 1850&ndash;1857.
Jain, S. (2025). Women&rsquo;s mental health: Cognitive overload or brain fog? Psychology Today.
https://www.psychologytoday.com/us/blog/the-aftermath-of-trauma/202502/womens-mental-health-cognitive-overload-or-brain-fog
McEwen, B. S., &amp; Morrison, J. H. (2013). The brain on stress. Neuron, 79(1), 16&ndash;29.
Offer, S. (2014). The costs of thinking about work and family. Sociological Quarterly, 55(3), 481&ndash;506.
Sweller, J. (1988). Cognitive load during problem solving. Cognitive Science, 12(2), 257&ndash;285.
Sayer, L. C. (2016). Trends in women&rsquo;s and men&rsquo;s time use. Gender &amp; Society, 30(3), 465&ndash;488.
[1] brain fog
[2] Shaili Jain
دکتر شایلی جِین روان&zwnj;پزشک و استاد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه استنفورد است که با نگاه میان&zwnj;رشته&zwnj;ای بالینی&ndash;اجتماعی تمرکز ویژه&zwnj;ای بر تروما و سلامت روان زنان دارد.
[3] cognitive load
[4] working memory




]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Thu, 08 Jan 2026 17:29:02 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/68301/بازاندیشی-سلامت-روان-زنان-منظر-شناختی-اجتماعی-مه-گرفتگی-ذهن-یا-افزایش-بار</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000068/n00068301-b.jpg" length="19703" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مشاوره با این «روانشناس مصنوعی» خطرناک است؛ حاضر همیشه غایب!</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67969/مشاوره-این-روانشناس-مصنوعی-خطرناک-حاضر-همیشه-غایب</link>
            <description><![CDATA[
این تحول فقط یک تغییر تکنولوژیک ساده نیست، بلکه نشانه دگرگونی عمیق در الگوهای ارتباطی، شیوه جست&zwnj;وجوی کمک، اعتماد به منابع دانشی و حتی درک ما از مفهوم &laquo;رابطه درمانی&raquo; محسوب می&zwnj;شود.

به گزارش انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا میلیون&zwnj;ها نفر در سراسر جهان، به&zwnj;ویژه در جوامعی که با کمبود متخصصان سلامت روان، هزینه&zwnj;های سرسام&zwnj;آور خدمات درمانی، تبعیض جغرافیایی و فشارهای اجتماعی در مراجعه به روان&zwnj;شناس روبه&zwnj;رو هستند، این ابزارها را به&zwnj;عنوان مسیر جایگزین برگزیده&zwnj;اند؛ ابزاری که همیشه در دسترس است، هزینه&zwnj;ای ندارد و بیمار را قضاوت نمی&zwnj;کند.

از سوی دیگر، کارشناسان تاکید می&zwnj;کنند که جذابیت هوش مصنوعی در این حوزه با واقعیت علمی آن فاصله دارد. گزارش تازه انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا (APA) نشان می&zwnj;دهد که اغلب چت&zwnj;بات&zwnj;ها و اپلیکیشن&zwnj;های فعلی نه&zwnj;تنها برای ارائه خدمات روان&zwnj;درمانی طراحی نشده&zwnj;اند، بلکه در بسیاری موارد فاقد شواهد علمی معتبر، نظارت تخصصی، پروتکل&zwnj;های ایمنی و حتی در موقعیت&zwnj;های حساس، خطرناک هستند. این شکاف میان برداشت عمومی از توانایی هوش مصنوعی و واقعیت تجربی و علمی امروز به یکی از اصلی&zwnj;ترین دغدغه&zwnj;های متخصصان و سیاست&zwnj;گذاران تبدیل شده است.

این نوشتار کوتاه با تکیه بر داده&zwnj;ها و استدلال&zwnj;های ارائه&zwnj;شده در گزارش انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا، تلاش می&zwnj;کند تصویری جامع، دقیق و مبتنی بر شواهد از فرصت&zwnj;ها، محدودیت&zwnj;ها، تهدیدها و الزامات حکمرانی در استفاده از چت&zwnj;بات&zwnj;ها و ابزارهای هوش مصنوعی برای مشاوره روانی ترسیم کند؛ تصویری که نشان می&zwnj;دهد چرا این فناوری، در کنار تمام ظرفیت&zwnj;هایش، نیازمند چارچوب&zwnj;های اخلاقی، نظارتی و آموزشی دقیق است تا جایگزین رابطه درمانی انسانی نشده و از مسیر حمایتی خود نیز خارج نگردد.


جذابیت هوش مصنوعی برای کاربران؛ راه&zwnj;حل یا سراب؟
گسترش استفاده از چت&zwnj;بات&zwnj;ها برای روان درمانی در شرایطی اتفاق می&zwnj;افتد که نظام سلامت روان در سطح جهانی با عدم تعادل ساختاری روبه&zwnj;رو است. کمبود متخصصان در مناطق کم&zwnj;برخوردار، افزایش انزوای اجتماعی، رشد افسردگی و اضطراب و ناتوانی نظام سلامت بسیاری کشورها در تأمین هزینه درمان، باعث شده میلیون&zwnj;ها کاربر به چت&zwnj;بات&zwnj;هایی مانند چت&zwnj;جی&zwnj;پی&zwnj;تی، &laquo;Character.AI&raquo; و ده&zwnj;ها اپلیکیشن دیگر روی بیاورند.

در شرایطی که این ابزارها برای اهداف غیر درمانی طراحی شده&zwnj;اند، در عمل نقش همراه، مشاور یا حتی درمانگر را برای کاربران ایفا می&zwnj;کنند و مشکل از همین&zwnj;جا آغاز می&zwnj;شود. هیچ&zwnj;یک از این فناوری&zwnj;ها برای ارائه درمان بالینی ساخته نشده&zwnj;اند و در چارچوب استانداردهای پزشکی نیز مورد ارزیابی قرار نگرفته&zwnj;اند.

انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا توضیح می&zwnj;دهد که جذابیت این ابزارها در چند عامل شامل حذف فشار اجتماعی، سهولت دسترسی، ناشناس&zwnj;بودن، ارزان بودن و امکان صحبت&zwnj;کردن بدون ترس از قضاوت ریشه دارد. این ویژگی&zwnj;ها به&zwnj;ویژه برای نوجوانان، زنان، ساکنان مناطق روستایی و افراد بدون دسترسی به درمان تخصصی جذاب است. اما مسئله اساسی اینجاست که هیچ&zwnj;یک از چت&zwnj;بات&zwnj;های عمومی، حتی پیشرفته&zwnj;ترین آن&zwnj;ها، توانایی&zwnj;های ضروری یک متخصص سلامت روان را ندارند. به عبارت دیگر، ابزار مذکور فاقد شناخت محدودیت علمی، توجه به سابقه بالینی فرد، تفسیر نشانه&zwnj;های غیرکلامی، ارزیابی خطر، شناخت بافت فرهنگی و درک پیچیدگی&zwnj;های روانی هستند. در نتیجه، هرچند این ابزارها می&zwnj;توانند احساس همراهی ایجاد کنند، اما نمی&zwnj;توانند جایگزین ارزیابی و درمان متخصص شوند.


خطرات پنهان در پس تجربه کاربری شیرین
یکی از یافته&zwnj;های کلیدی انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا این است که بسیاری از چت&zwnj;بات&zwnj;ها دچار نوعی &laquo;تملق الگوریتمی&raquo; یا &laquo;sycophancy&raquo; هستند؛ یعنی برای جلب رضایت کاربر، احساسات یا باورهای او را تأیید می&zwnj;کنند. این رفتار، هرچند از منظر تجربه کاربری دلنشین است، اما از نظر روان&zwnj;شناختی می&zwnj;تواند به&zwnj;شدت آسیب&zwnj;زا باشد.

تأیید خطاهای شناختی فرد، تشویق ناخواسته رفتارهای نادرست یا تقویت تفکر وسواسی، از پیامدهای این الگوی تعاملی به شمار می&zwnj;رود. در برخی موارد مستند، چت&zwnj;بات&zwnj;ها به کاربران دارای سابقه خودآزاری پیشنهادهای خطرناک داده یا ایده&zwnj;های روان&zwnj;پریشانه را در افراد تقویت کرده&zwnj;اند.

گزارش انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا همچنین تأکید می&zwnj;کند که در مورد کودکان و نوجوانان، این خطر چند برابر است.

از سوی دیگر و برخلاف تصور کاربران، گفت&zwnj;وگو با چت&zwnj;بات&zwnj;ها به هیچ وجه خصوصی نیست. این ابزارها در بسیاری موارد داده&zwnj;های حساسی مانند افکار، نگرانی&zwnj;ها، تمایلات شخصی، سوابق آسیب و احساسات را جمع&zwnj;آوری کرده و در مدل&zwnj;های خود به&zwnj;کار می&zwnj;گیرند.

انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا هشدار می&zwnj;دهد که داده&zwnj;های مربوط به سلامت روان می&zwnj;تواند به سادگی تبدیل به پروفایل تجاری شود یا حتی مورد سوءاستفاده قرار گیرد. تازه&zwnj;ترین بررسی&zwnj;ها نشان می&zwnj;دهد اکثر کاربران از نحوه ذخیره&zwnj;سازی، تحلیل و فروش داده&zwnj;های خود از سوی شرکت&zwnj;های هوش مصنوعی اطلاعی ندارند. این امر به&zwnj;ویژه درباره نوجوانان که به&zwnj;طور طبیعی احساس امنیت کاذب بیشتری در تعامل با فناوری دارند، خطرناک است.

علاوه بر این، مدل&zwnj;های زبانی عمدتاً بر داده&zwnj;های غربی، انگلیسی&zwnj;زبان و اینترنتی آموزش دیده&zwnj;اند. این یعنی درک آن&zwnj;ها از فرهنگ، روابط، هنجارها و سبک زندگی جهانی، به&zwnj;شدت محدود و سوگیرانه است. در نتیجه، احتمال ارائه توصیه&zwnj;های نادرست یا آسیب&zwnj;زا برای گروه&zwnj;های قومی، زبانی یا فرهنگی بسیار زیاد است. از همین روی، انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا تأکید می&zwnj;کند که بدون شفافیت درباره داده&zwnj;های آموزشی، ارزیابی علمی این مدل&zwnj;ها ممکن نیست.


توهم درمان: وقتی هوش مصنوعی ادعای درمانگری می&zwnj;کند
انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا در گزارش خود بارها تأکید می&zwnj;کند که برخی از این ابزارها خود را &laquo;درمانگر&raquo;، &laquo;مشاور روانشناس&raquo; یا &laquo;متخصص سلامت روان&raquo; معرفی می&zwnj;کنند؛ بدون اینکه هیچ&zwnj;گونه اعتبار، مجوز یا پشتوانه علمی داشته باشند. این گمراه&zwnj;سازی می&zwnj;تواند باعث شود کاربران به توصیه&zwnj;های خطرناک اعتماد کرده و از مراجعه به متخصص واقعی خودداری نمایند. در حالی که یک درمانگر واقعی ملزم به رعایت اخلاق، محرمانگی، گزارش خطر و استانداردهای حرفه&zwnj;ای است، چت&zwnj;بات&zwnj;ها هیچ&zwnj;کدام از این تعهدات را ندارند.

همچنین بر اساس یافته&zwnj;های ارائه&zwnj;شده، چت&zwnj;بات&zwnj;ها می&zwnj;توانند در کاربران رابطه&zwnj;ای شبه&zwnj;عاطفی ایجاد کنند. اگرچه این رابطه یک&zwnj;طرفه است، اما کاربر ممکن است آن را واقعی تصور کند. در چنین شرایطی، نوجوانان به&zwnj;طور خاص در معرض وابستگی عاطفی به چت&zwnj;بات&zwnj;ها قرار دارند. این موضوع خطر جایگزینی روابط انسانی با &laquo;دوستی هوش مصنوعی&raquo; را افزایش می&zwnj;دهد. انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا هشدار می&zwnj;دهد که طراحی آواتارهای انسانی، لحن احساسی، تماس&zwnj;های گرم و پاسخ&zwnj;های شخصی&zwnj;سازی&zwnj;شده، این خطر را تشدید می&zwnj;کند.

در نهایت و در بحران&zwnj;های روانی مانند افکار خودکشی، حملات پانیک یا رفتارهای پرخطر، چت&zwnj;بات&zwnj;ها عملکردی غیرقابل&zwnj;پیش&zwnj;بینی دارند. این ابزارهای فناورانه نه می&zwnj;توانند سطح خطر را ارزیابی کنند، نه قادر هستند تماس اضطراری برقرار نمایند و نه می&zwnj;توانند مداخله فوری ارائه دهند. از همین روی، انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا صریحاً اعلام می&zwnj;کند که اتکا به این ابزارها در بحران، می&zwnj;تواند تهدیدکننده جان فرد باشد.


گروه&zwnj;های در معرض خطر: چه کسانی بیشتر آسیب می&zwnj;بینند؟
بر پایه این گزارش برخی گروه&zwnj;ها بیش از دیگران در معرض آسیب قرار می&zwnj;گیرند و این آسیب&zwnj;پذیری به دلایل روان&zwnj;شناختی، اجتماعی و محیطی قابل&zwnj;توضیح است. کودکان و نوجوانان، به دلیل رشد نیافتگی مهارت&zwnj;های تنظیم هیجان و ناتوانی در تشخیص مرز میان ارتباط انسانی و ماشینی، بیشتر تحت تأثیر فضای عاطفی مصنوعی چت&zwnj;بات&zwnj;ها قرار می&zwnj;گیرند. افراد مبتلا به اضطراب یا وسواس نیز ممکن است به چرخه&zwnj;های تکراری پرسش و پاسخ با چت&zwnj;بات&zwnj;ها پناه ببرند؛ چرخه&zwnj;هایی که نه&zwnj;تنها مسئله اصلی را حل نمی&zwnj;کند، بلکه به تشدید نگرانی&zwnj;ها و وابستگی فکری منجر می&zwnj;شود. گروه دیگری از این افراد، کسانی هستند که با افکار یا باورهای هذیانی زندگی می&zwnj;کنند؛ این افراد ممکن است جملات مبهم یا تأییدگر چت&zwnj;بات&zwnj;ها را به&zwnj;عنوان نشانه&zwnj;ای واقعی تعبیر کنند و وضعیت روانی&zwnj;شان وخیم&zwnj;تر شود.

افزون بر این، افراد منزوی یا کم&zwnj;برخوردار که در نبود حمایت اجتماعی ناچار به اتکا بر این ابزارها هستند، در معرض شکل&zwnj;گیری روابط عاطفی مصنوعی قرار می&zwnj;گیرند؛ روابطی که از بیرون بی&zwnj;خطر به نظر می&zwnj;رسند، اما در عمل می&zwnj;توانند فاصله فرد را از روابط انسانی واقعی بیشتر کنند. در نهایت، کسانی که اساساً دسترسی به درمان تخصصی ندارند و تنها راه پیش&zwnj;روی آن&zwnj;ها تعامل با چت&zwnj;بات&zwnj;هاست، بیش از سایرین در خطر گرفتار شدن در چرخه&zwnj;ای از وابستگی، تشدید نشانه&zwnj;ها و تأخیر در دریافت کمک واقعی قرار دارند و پیامدهای این چرخه ممکن است ماه&zwnj;ها یا حتی سال&zwnj;ها ادامه پیدا کند.

انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا در گزارش خود بر این نکته تأکید دارد که نخستین خط دفاع در برابر آسیب&zwnj;های احتمالی، آموزش والدین، معلمان، کاربران و حتی درمانگران درباره نحوه کارکرد مدل&zwnj;های زبانی، محدودیت&zwnj;های آن&zwnj;ها، نحوه جمع&zwnj;آوری داده&zwnj;ها، خطرات وابستگی و راهکارهای استفاده ایمن است. بدون آموزش، فناوری به&zwnj;جای تسهیل درمان، می&zwnj;تواند مسیری به&zwnj;سوی اطلاعات غلط، وابستگی و آسیب باشد.



خلأهای حکمرانی و مسئولیت سیاست&zwnj;گذاران
در شرایط وجود چنین تهدید بزرگی، مقررات فعلی در بسیاری کشورها برای کنترل ابزارهای هوش مصنوعی کافی نیستند و شکاف بزرگی میان سرعت توسعه فناوری و ظرفیت نظارتی دولت&zwnj;ها شکل گرفته است. گزارش انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا تأکید می&zwnj;کند که نخستین گام، جلوگیری از ارائه خدمات به صورت فریب&zwnj;کارانه است؛ یعنی جایی که چت&zwnj;بات&zwnj;ها خود را &laquo;درمانگر&raquo; یا &laquo;متخصص&raquo; معرفی می&zwnj;کنند و با استفاده از واژگان حرفه&zwnj;ای، کاربر را به اشتباه می&zwnj;اندازند. ممنوعیت قانونی این نوع معرفی، اقدامی ضروری برای جلوگیری از سوءبرداشت عمومی و محافظت از کاربران آسیب&zwnj;پذیر است.

از سوی دیگر، نبود شفافیت درباره داده&zwnj;های آموزشی، یکی از بنیادی&zwnj;ترین ضعف&zwnj;های این فناوری&zwnj;ها محسوب می&zwnj;شود. بی&zwnj;شک بدون دانستن اینکه مدل&zwnj;های زبانی بر چه نوع داده&zwnj;هایی آموزش دیده&zwnj;اند، نمی&zwnj;توان سوگیری&zwnj;ها، محدودیت&zwnj;ها یا احتمال تولید اطلاعات غلط را ارزیابی کرد. به همین دلیل، انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا خواستار الزام پلتفرم&zwnj;ها به افشای سازوکارهای داده&zwnj;ای و فراهم&zwnj;سازی امکان ارزیابی مستقل است.

تدوین استانداردهای علمی نیز بخش مهم دیگری از این الزامات به شمار می&zwnj;رود. همان&zwnj;طور که هیچ دارویی بدون آزمایش&zwnj;های کلینیکی وارد بازار نمی&zwnj;شود، ابزارهای دیجیتالی که وارد قلمرو سلامت روان می&zwnj;شوند نیز باید تحت ارزیابی&zwnj;های تخصصی، آزمون&zwnj;های ایمنی و مطالعات اثربخشی قرار گیرند. این ارزیابی&zwnj;ها باید پیش از عرضه عمومی صورت گیرد و توسط نهادهای مستقل صورت گیرد.

از سوی دیگر، با توجه به حساسیت داده&zwnj;های روانی، حفاظت سختگیرانه از این اطلاعات باید تبدیل به یک قاعده الزامی شود. این داده&zwnj;ها از جمله خصوصی&zwnj;ترین و حساس&zwnj;ترین انواع داده&zwnj;های فردی هستند و کوچک&zwnj;ترین سوءاستفاده یا نشت آن&zwnj;ها می&zwnj;تواند پیامدهای جدی اجتماعی، شغلی و حتی امنیتی داشته باشد. در نهایت، پیام محوری انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا این است که هیچ میزان پیشرفت فناوری نباید جامعه را از اصلاح ساختارهای ناکارآمد نظام سلامت روان غافل کند. چت&zwnj;بات&zwnj;ها هرگز جایگزین نیروی انسانی یا زیرساخت درمانی نمی&zwnj;شوند و اتکای بیش از حد به آن&zwnj;ها به&zwnj;جای توسعه ظرفیت واقعی نظام سلامت، نه&zwnj;تنها کمکی به جامعه نمی&zwnj;کند بلکه می&zwnj;تواند وضعیت را وخیم&zwnj;تر سازد.


جمع&zwnj;بندی
با توسعه روزافزون هوش مصنوعی، چت&zwnj;بات&zwnj;های مبتنی بر این فناوری به بخشی جدایی&zwnj;ناپذیر از زیست&zwnj;جهان دیجیتال تبدیل شده&zwnj;اند؛ زیست&zwnj;جهانی که هر روز مرز میان ارتباط انسانی و تعامل ماشینی را کمرنگ&zwnj;تر می&zwnj;کند. اما درست در همین نقطه است که خطر اصلی پدیدار می&zwnj;شود. استفاده از این ابزارها در حوزه سلامت روان، زمانی که فاقد چارچوب بالینی، نظارت تخصصی و استانداردهای ایمنی هستند، می&zwnj;تواند نه&zwnj;تنها ناکارآمد، بلکه در نقاطی حتی آسیب&zwnj;زا باشد. این فناوری&zwnj;ها می&zwnj;توانند گفت&zwnj;وگویی روان، لحظه&zwnj;ای و پر از همدلی مصنوعی یا حس کوتاه&zwnj;مدت همراهی فراهم کنند، اما قادر به درک سوابق بالینی، ارزیابی نشانه&zwnj;های پیچیده روان&zwnj;شناختی، تشخیص ریسک، یا شکل&zwnj;دهی پیوند درمانی اصیل نیستند. توانایی ایجاد مکالمه، معادل توانایی درمان نیست؛ همان&zwnj;گونه که شباهت زبانی، معادل درک عمیق انسانی محسوب نمی&zwnj;شود.

آنچه گزارش انجمن روان&zwnj;شناسی آمریکا با تاکید روشن بیان می&zwnj;کند این است که هوش مصنوعی فقط می&zwnj;تواند در نقش &laquo;یار کمکی&raquo; و به عنوان ابزاری برای تسهیل فرایندها در کنار درمانگر انسانی قرار گیرد. این ابزارها می&zwnj;توانند در برخی شرایط محدود، مانند کاهش اضطراب لحظه&zwnj;ای، آموزش مهارت&zwnj;های ساده تنظیم هیجان یا ارائه تمرین&zwnj;های رفتاری، کمک&zwnj;کننده باشند، اما ستون&zwnj;های اصلی فرایند درمان یعنی ارزیابی بالینی، تصمیم&zwnj;گیری اخلاقی، مداخله مسئولانه و ایجاد رابطه درمانی مؤثر، همگی مستلزم قضاوت انسانی، تجربه حرفه&zwnj;ای و توانایی دریافت نشانه&zwnj;های غیرکلامی هستند؛ توانایی&zwnj;هایی که هیچ مدل زبانی قادر به بازتولید آن نیست.

به همین دلیل، اصلاح نظام سلامت روان، افزایش دسترسی به متخصصان، توسعه زیرساخت&zwnj;های درمانی و توانمندسازی منابع انسانی در این حوزه، بسیار مهم&zwnj;تر از هر ابزار هوشمند است.

در نهایت می&zwnj;توان نتیجه گرفت که آینده درمان روان&zwnj;شناختی بدون شک از فناوری بهره خواهد گرفت؛ اما این آینده تنها زمانی سالم و ایمن خواهد بود که فناوری در خدمت درمانگر باشد و جایگزین او نشود.

&nbsp;









]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 18:19:04 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67969/مشاوره-این-روانشناس-مصنوعی-خطرناک-حاضر-همیشه-غایب</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067969-b.jpg" length="26017" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مطالعه: بازدید از موزه‌ها و گالری‌ها می‌تواند استرس را کاهش دهد</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67937/مطالعه-بازدید-موزه-ها-گالری-ها-می-تواند-استرس-کاهش-دهد</link>
            <description><![CDATA[وبگاه روزنامه الشرق الاوسط نوشت:
&laquo;به گزارش روزنامه تلگراف، این مطالعه توسط گروهی از پژوهشگران کالج کینگز کالج لندن انجام شده است. در این تحقیق، واکنش&zwnj;های فیزیولوژیک ۵۰ داوطلب ۱۸ تا ۴۰ ساله هنگام تماشای آثار هنری اصلی اندازه&zwnj;گیری شد. این واکنش&zwnj;ها شامل تغییرات ضربان قلب و دمای سطح پوست بود که با کمک ساعت&zwnj;های دیجیتال تخصصی ثبت شد.

همچنین برای سنجش میزان هورمون استرس کورتیزول و نوعی پروتئین ایمنی به نام سیتوکین، نمونه&zwnj;های بزاق شرکت&zwnj;کنندگان بررسی شد&raquo;.

نتایج نشان داد تماشای آثار هنری در موزه&zwnj;ها و سایت&zwnj;های تاریخی، همزمان سه سیستم مهم بدن را فعال می&zwnj;کند: سیستم ایمنی، دستگاه غدد درون&zwnj;ریز و دستگاه عصبی خودکار. این هم&zwnj;افزایی که پیش&zwnj;تر در مطالعات مشابه ثبت نشده بود، به کاهش محسوس استرس منجر شد.

به گفته پژوهشگران، میزان هورمون کورتیزول پس از بازدید از آثار هنری ۲۲ درصد کاهش یافت.

همچنین پروتئین&zwnj;های التهابی مرتبط با استرس و بیماری&zwnj;های مزمن نیز ۳۰ درصد کمتر شد. شرکت&zwnj;کنندگانی که با آثار هنری اصیل مواجه شدند، تغییرات پویاتری در فعالیت قلب نشان دادند، که به گفته محققان نشانه افزایش انگیزش و تحریک عاطفی است. علاوه بر این، کاهش دمای پوست نیز به&zwnj;عنوان نشانه دیگری از واکنش فیزیولوژیک بدن ثبت شد.

دکتر تونی وودز، پژوهشگر ارشد این مطالعه، گفت: &laquo;این نتایج به&zwnj;روشنی نشان می&zwnj;دهد که دیدن آثار هنری اصلی، توانایی کاهش استرس را دارد و در عین حال می&zwnj;تواند احساس شور و انگیزش را در ما تقویت کند&raquo;.

او افزود: &laquo;از منظر علمی، شگفت&zwnj;انگیزترین بخش این است که هنر همزمان بر سه دستگاه حیاتی بدن اثر مثبت گذاشته است؛ نتیجه&zwnj;ای کم&zwnj;سابقه که ما را نیز شگفت&zwnj;زده کرد&raquo;.

پژوهشگران ابراز امیدواری کرده&zwnj;اند که این یافته&zwnj;ها مردم را به بازدید بیشتر از موزه&zwnj;ها و گالری&zwnj;های هنری تشویق کند تا بتوانند به&zwnj;طور مستقیم از این فواید آرام&zwnj;بخش و سلامت&zwnj;محور بهره ببرند.]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 07:09:48 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67937/مطالعه-بازدید-موزه-ها-گالری-ها-می-تواند-استرس-کاهش-دهد</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067937-b.jpg" length="48542" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>آموزش مادران، کلید محافظت بهتر از دختران در برابر آزار جنسی</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67907/آموزش-مادران-کلید-محافظت-بهتر-دختران-برابر-آزار-جنسی</link>
            <description><![CDATA[به گزارش ایسنا، سوءاستفاده جنسی از کودکان یکی از جدی&zwnj;ترین مشکلات بهداشت عمومی در جهان است که اثرات عمیق جسمی و روانی بر قربانیان می&zwnj;گذارد. تحقیقات مختلف نشان داده&zwnj;اند کودکانی که قربانی چنین سوءرفتارهایی می&zwnj;شوند، در بزرگسالی بیشتر دچار استرس، اختلالات روانی و حتی رفتارهای پرخطر می&zwnj;شوند. ارتباط مستقیم این تجربه با مصرف مواد، روابط جنسی پرخطر و ابتلا به بیماری&zwnj;های مقاربتی نیز ثابت شده است. علاوه بر آن، بسیاری از این کودکان به دلیل ترس، شرم یا فشارهای خانوادگی تجربه آزار را پنهان می&zwnj;کنند و این پنهان&zwnj;کاری شرایطشان را بدتر می&zwnj;سازد. همین موضوع نشان می&zwnj;دهد که پیشگیری و آموزش کودکان برای محافظت از خودشان باید جدی گرفته شود.

آمارهای جهانی بیانگر گستردگی این معضل هستند. در کشورهایی چون هند، شیوع آزار جنسی کودکان در هر دو جنس بسیار بالاست، در حالی&zwnj; که در چین این میزان کمتر گزارش شده است. در ایران هم پژوهش&zwnj;ها نرخ&zwnj;هایی حدود ۵ درصد را تخمین زده&zwnj;اند. دختران نسبت به پسران آسیب&zwnj;پذیری بیشتری دارند و علاوه بر خطرات جسمی، با مشکلاتی در زمینه سلامت باروری هم مواجه می&zwnj;شوند. از سوی دیگر، به دلیل تابو بودن مسائل جنسی در بسیاری از خانواده&zwnj;ها، والدین آموزش کافی در این زمینه نمی&zwnj;دهند و حتی گاه تصور می&zwnj;کنند چنین خطری وجود ندارد. این بی&zwnj;اطلاعی کودکان را بیشتر در معرض خطر قرار می&zwnj;دهد. به همین دلیل، نقش والدین به&zwnj;ویژه مادران در آموزش مهارت&zwnj;های ایمنی به فرزندان اهمیت ویژه&zwnj;ای دارد.

در همین راستا، منصوره جمشیدی&zwnj;منش، دانشیار گروه مامایی و بهداشت باروری دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی ایران، همراه با یکی از همکاران خود، پژوهشی را برای بررسی تأثیر آموزش به مادران بر دانش و مهارت&zwnj;های ایمنی دختران ۷ تا ۱۰ ساله انجام داده&zwnj;اند. هدف آن&zwnj;ها این بوده است که با آموزش مستقیم به مادران، توانایی دختران در تشخیص موقعیت&zwnj;های خطرناک و محافظت از خودشان افزایش یابد.

این پژوهش به شکل یک مطالعه نیمه&zwnj;تجربی اجرا شد. ۷۲ جفت مادر و دختر در این تحقیق شرکت کردند و به&zwnj;صورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه تحت مداخله آموزشی و گروه دیگر به&zwnj;عنوان کنترل.

مادران گروه مداخله طی شش جلسه یک&zwnj;ساعته در طول سه هفته، آموزش&zwnj;هایی درباره پیشگیری از سوءاستفاده جنسی دریافت کردند. گروه کنترل نیز سه جلسه آموزشی کوتاه&zwnj;تر داشت. پس از پایان آموزش، میزان دانش و مهارت&zwnj;های دختران در دو مرحله، چهار و هشت هفته بعد، با استفاده از پرسشنامه&zwnj;های استاندارد سنجیده شد.

نتایج نشان دادند که دختران گروه مداخله، پیشرفت قابل&zwnj;توجهی در دانش و مهارت&zwnj;های ایمنی شخصی داشتند. آن&zwnj;ها توانستند بهتر لمس&zwnj;های مناسب را از لمس&zwnj;های نامناسب تشخیص دهند و در موقعیت&zwnj;های خطر واکنش درست نشان دهند. تفاوت میان دو گروه در هفته چهارم در برخی موارد چندان محسوس نبود، اما در هفته هشتم به&zwnj;طور چشمگیری افزایش یافت.

به طور مشخص، دختران آموزش&zwnj;دیده توانستند در چهار زمینه کلیدی عملکرد بهتری نشان دهند: گفتن &laquo;نه&raquo; به درخواست&zwnj;های نامناسب، واکنش عملی مانند دور شدن یا فریاد زدن، گزارش&zwnj; دادن موقعیت خطر به فردی مورد اعتماد و اطلاع&zwnj;رسانی درست به اعضای خانواده. این مهارت&zwnj;ها نشان می&zwnj;دهند آموزش مادران تأثیری مستقیم و مثبت بر رفتار دختران دارد.

یافته&zwnj;های فوق که در &laquo;فصلنامه پرستاری و مامایی&raquo; وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ارومیه منتشر شده&zwnj;اند، اهمیت ویژه&zwnj;ای دارند، زیرا نشان می&zwnj;دهند که آموزش در خانه و توسط والدین می&zwnj;تواند جایگزین یا مکمل مناسبی برای آموزش&zwnj;های مدرسه&zwnj;ای باشد، به&zwnj;خصوص در جامعه&zwnj;ای که آموزش مستقیم درباره مسائل جنسی در مدارس وجود ندارد. البته پژوهشگران توصیه کرده&zwnj;اند برای آموزش تشخیص لمس&zwnj;های نامناسب باید زمان و تمرین بیشتری در نظر گرفته شود تا نتایج پایدارتری حاصل شود.

این پژوهش همسو با مطالعات مشابه دیگر در ایران، اندونزی، چین و ترکیه است که نشان داده&zwnj;اند برنامه&zwnj;های آموزشی خانواده&zwnj;محور و مدرسه&zwnj;محور هر دو می&zwnj;توانند در ارتقای آگاهی کودکان مؤثر باشند. تفاوت&zwnj;ها بیشتر به مدت زمان آموزش، تعداد جلسات و نقش آموزش&zwnj;دهنده بازمی&zwnj;گردد و نکته مهم و نهایی این است که وقتی مادران با فرصت کافی آموزش ببینند، می&zwnj;توانند دانسته&zwnj;های خود را به شکلی مؤثرتر به فرزندانشان منتقل کنند.
&nbsp;]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 18:57:24 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67907/آموزش-مادران-کلید-محافظت-بهتر-دختران-برابر-آزار-جنسی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067907-b.jpg" length="48168" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>بازی کنید تا روان سالمی داشته باشید!</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67326/بازی-کنید-روان-سالمی-داشته-باشید</link>
            <description><![CDATA[پژوهش جدید &laquo;دانشگاه ایالتی میشیگان&raquo;(MSU) نشان می&zwnj;دهد که بازی&zwnj;های ورزشی واقعیت افزوده و واقعیت مجازی می&zwnj;توانند سلامت روان را بهبود ببخشند.

به نقل از وب&zwnj;سایت رسمی دانشگاه ایالتی میشیگان، &laquo;سانگهون کیم&raquo;(Sanghoon Kim) و &laquo;سانگچول پارک&raquo;(Sangchul Park) پژوهشگران دپارتمان علوم حرکتی این دانشگاه، سرپرستی پژوهشی را برای بررسی پرسش&zwnj;های چندلایه درباره مزایای روان&zwnj;شناختی استفاده از فناوری&zwnj;های واقعیت افزوده و واقعیت مجازی بر عهده دارند.

آن&zwnj;ها در این پژوهش دریافتند که انجام دادن بازی&zwnj;های ورزشی در محیط واقعیت افزوده و واقعیت مجازی می&zwnj;تواند با کمک به بازیکنان برای داشتن احساس ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط در لحظه، سلامت روان را ارتقاء دهد.

نکته جالب&zwnj;تر این است که اثرات مثبت احساس حضور اجتماعی برای کسانی که تنهایی را تجربه می&zwnj;کنند، قوی&zwnj;تر بود. در مجموع، صرف نظر از سطح گسسته تنهایی، تعامل ارتباطی همواره سودمند است.

کیم و پارک گفتند: این یافته&zwnj;ها به ما یادآوری می&zwnj;کنند که سلامت روان، یک موضوع چندوجهی است. حتی سلامت روان در بازی&zwnj;ها، نه تنها توسط تجربه افراد در محیط&zwnj;های مجازی، بلکه توسط نحوه ارتباط این تجربیات با روابط و پیوندهای اجتماعی واقعی آنها نیز شکل می&zwnj;گیرد.

این پژوهش، نتایج یک نظرسنجی از ۳۴۵ نفر که بازی&zwnj;های ورزشی گوناگون مانند تنیس روی میز، بولینگ یا بیلیارد را در محیط واقعیت مجازی و واقعیت افزوده انجام می&zwnj;دادند، تحلیل کرد. این بازی&zwnj;ها را می&zwnj;توان در پلتفرم&zwnj;هایی مانند &laquo;وی اسپورتس&raquo;(Wii Sports) تولید شرکت &laquo;نینتندو&raquo;(Nintendo)، &laquo;هوم اسپورتس&raquo;(Home Sports) شرکت &laquo;متا&raquo;(Meta) و پلتفرم&zwnj;های دیگر یافت. شرکت&zwnj;کنندگان داوطلبانه پرسش&zwnj;نامه&zwnj;ای را برای ارزیابی میزان مشارکت در بازی، سلامت روان، تنهایی و سایر عوامل تکمیل کردند.

کیم و پارک در ادامه گفتند: اهمیت این یافته&zwnj;ها در این است که نشان می&zwnj;دهد سلامت روان، یک سازه پیچیده و چندبعدی است و وقتی منابع لذت افراد مانند بازی&zwnj;ها و تجربیات اجتماعی آنها مانند تنهایی به طور هم&zwnj;زمان در نظر گرفته شوند، می&zwnj;توان سلامت روان را به طور کامل&zwnj;تری درک کرد.

پژوهشگران دریافتند افرادی که بیشتر درگیر بازی بودند، سطح بالاتری را از سلامت روان نشان دادند. این یافته، اطلاعات ارزشمندی را درباره بحث&zwnj;های جاری پیرامون مزایا و معایب مشارکت در بازی ارائه می&zwnj;دهد و دیدگاه&zwnj;های جدیدی را درباره بازی&zwnj;های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده مطرح می&zwnj;کند.

همچنین، پژوهشگران دریافتند که بازی&zwnj;های ورزشی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده می&zwnj;توانند با استفاده از آواتارها، ارتباطات بلادرنگ و نشانه&zwnj;های غیرکلامی، یک حس قوی را از بودن با دیگران ایجاد کنند.

نکته مهم این است که این ارتباطات اجتماعی نه تنها یک حضور مشترک را ایجاد می&zwnj;کنند، بلکه نقش مهمی را در بهبود سلامت روان بازیکنان دارند. کیم گفت: وقتی افراد از طریق آواتارها یا تعامل مجازی با دیگران احساس حضور می&zwnj;کنند، این تجربه به چیزی بیش از یک بازی تبدیل می&zwnj;شود. این قدرت حضور اجتماعی است.

یافته&zwnj;های این پژوهش، ایده&zwnj;های سنتی را درباره تعامل آنلاین گسترش می&zwnj;دهند و ثابت می&zwnj;کنند که بازی&zwnj;های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده فراتر از متن می&zwnj;روند و شامل روش&zwnj;های غنی&zwnj;تر و انسانی&zwnj;تری برای ارتباط هستند.

کاربرانی که بیشتر بازی می&zwnj;کردند و در زندگی روزمره خود تنهایی را تجربه می&zwnj;کردند، بیشتر احتمال داشت که از مزایای روانشناختی مثبت بهره&zwnj;مند شوند. پژوهشگران معتقدند بازی&zwnj;های ورزشی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده را می&zwnj;توان به عنوان مداخلات درمانی برای افرادی ارائه داد که تنهایی یا چالش&zwnj;های سلامت روان را تجربه می&zwnj;کنند.

با وجود این، پژوهشگران می&zwnj;گویند بازی&zwnj;های ورزشی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، راه&zwnj;حل جامعی برای حل کردن مشکل تنهایی نیستند. آنها دریافتند که برخی از کاربران ممکن است هنوز درباره برقراری ارتباط و تعامل در محیط&zwnj;های مجازی احساس ناراحتی کنند و این امر، ایجاد حس تعلق از طریق بازی را برای آنها دشوارتر می&zwnj;کند.

این یکی از دلایلی است که پژوهشگران، متخصصان و سیاست&zwnj;گذاران را تشویق می&zwnj;کنند تا نحوه استفاده از بازی&zwnj;های ورزشی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده را برای حمایت از سلامت روان و تعامل در نظر بگیرند.

در مقاله این پژوهش آمده است: این پژوهش نشان داد که همه افراد از مزایای بازی&zwnj;های ورزشی اجتماعی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده بهره&zwnj;مند نمی&zwnj;شوند. این موضوع اهمیت آموزش کاربران، متخصصان و سیاست&zwnj;گذاران را درباره چگونگی بهره&zwnj;برداری از پتانسیل بازی&zwnj;های مجازی ضمن توجه به معایب احتمالی آن برجسته می&zwnj;کند.

یافته&zwnj;های این پژوهش، اطلاعات ارزشمندی را درباره بحث&zwnj;های جاری پیرامون مزایا و معایب مشارکت در بازی ارائه می&zwnj;دهند و دیدگاه&zwnj;های جدیدی را درباره بازی&zwnj;های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده مطرح می&zwnj;کنند.

این پژوهش در &laquo;International Journal of Human-Computer Interaction&raquo; به چاپ رسید.
&nbsp;

&nbsp;]]></description>
            <category>ورزش و تحرک</category>
            <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 10:27:44 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67326/بازی-کنید-روان-سالمی-داشته-باشید</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067326-b.jpg" length="42937" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>احتمال ابتلای همسران به اختلالات روانی مشابه!</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67300/احتمال-ابتلای-همسران-اختلالات-روانی-مشابه</link>
            <description><![CDATA[به گزارش ایندیپندنت، بر اساس این مطالعه، این احتمال که فرد مبتلا به اختلال روانی با کسی ازدواج کند که اختلال روانی مشابه دارد بیش از ازدواج با کسی است که این اختلال را ندارد.

این یافته حاصل یک مطالعه بسیار بزرگ است و&nbsp;نشان می&zwnj;دهد این الگو در میان فرهنگ&zwnj;ها و نسل&zwnj;های گوناگون تداوم دارد. البته متخصصان پیش&zwnj;تر این روند را در کشورهای شمال اروپا مشاهده کرده بودند، اما این پدیده تاکنون بیرون از اروپا به&zwnj;ندرت بررسی شده بود.

مطالعه جدید که در نشریه طبیعت رفتار انسان (&zwnj;Nature Human Behaviour) منتشر شد، با استفاده از داده&zwnj;های بیش از ۱۴ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در تایوان، دانمارک و سوئد،&nbsp;میزان شیوع ۹ اختلال روان&zwnj;پزشکی&nbsp;شامل اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، افسردگی، اضطراب، اختلال کم&zwnj;توجهی&zwnj;ــ&zwnj;بیش&zwnj;فعالی (ADHD)، اوتیسم، وسواس فکری&zwnj;ــ&zwnj;عملی (OCD)، اختلال مصرف مواد و بی&zwnj;اشتهایی عصبی (آنورکسیا نروزا) را در میان زوج&zwnj;ها بررسی کرد.

متخصصان هنوز علت قطعی بروز این اختلالات روانپزشکی را نمی&zwnj;دانند اما باور غالب این است که&nbsp;دو عامل ژنتیک&nbsp;و محیط&nbsp;در این زمینه نقش دارند.

نتایج مطالعه اخیر نشان داد زمانی که یک شریک زندگی به یکی از این ۹ اختلال مبتلا باشد، شریک دیگر نیز به&zwnj;طور معناداری بیشتر احتمال&nbsp;دارد مبتلا به همان اختلال&nbsp;یا اختلالی دیگر تشخیص داده شود. البته به گفته &laquo;چون چی فان&raquo;، کارشناس و محقق جمعیت و ژنتیک در موسسه پژوهش مغز لوریت اوکلاهاما، همسران بیشتر احتمال دارد همان اختلال را داشته باشند تا اختلالی متفاوت.

او می&zwnj;افزاید: نتیجه اصلی این بود&nbsp;که این الگو در&nbsp;کشورها، فرهنگ&zwnj;ها و البته نسل&zwnj;های مختلف پایدار است و حتی تغییرات در مراقبت&zwnj;های روانپزشکی طی ۵۰ سال گذشته نیز این روند را تغییر نداده است. تنها در سه اختلال وسواس فکری&zwnj;ــ&zwnj;عملی (OCD)، دوقطبی و بی&zwnj;اشتهایی عصبی الگوهای متفاوتی در کشورها مشاهده شد. برای نمونه، در تایوان احتمال ابتلای هر دو طرف رابطه&nbsp;به اختلال وسواس فکری&zwnj;ــ&zwnj;عملی بیشتر از زوج&zwnj;ها در کشورهای شمال اروپا بود.

&nbsp;این پژوهش افراد را بر اساس دهه&zwnj;های تولد از دهه ۱۹۳۰ تا دهه ۱۹۹۰ دسته&zwnj;بندی کرد و دریافت&nbsp;هرچه به دهه&zwnj;های جدیدتر (نسل&zwnj;های جوان&zwnj;تر) می&zwnj;رسیم، میزان تشخیص اختلال مشابه در&nbsp;همسران (به&zwnj;ویژه در مورد اختلالات مربوط به مصرف مواد) کمی بیشتر می&zwnj;شود.

اگرچه این مطالعه علل پدیده را بررسی نکرد، فان سه نظریه را مطرح می&zwnj;کند:
۱ـــ&nbsp;افراد ممکن است به کسانی جذب شوند که به خودشان شباهت دارند؛ &laquo;شاید به دلیل رنج مشترک، یکدیگر را بهتر درک می&zwnj;کنند.&raquo;
۲ــ&nbsp;&nbsp;زندگی مشترک می&zwnj;تواند باعث شبیه&zwnj;تر شدن همسران شود؛&nbsp;فرایندی که &laquo;همگرایی&raquo; نام دارد.
۳ــ انگ اجتماعی ناشی از ابتلا به اختلالات&nbsp;اعصاب و روان می&zwnj;تواند دایره انتخاب همسر را محدود کند.


&laquo;جن فولرتون&raquo;، متخصص ژنتیک روانپزشکی در دانشگاه نیو ساوث ولز استرالیا می&zwnj;گوید عوامل اجتماعی و محیطی می&zwnj;توانند در یک شریک&nbsp;پیش&zwnj;تر سالم، به بروز تشخیص جدید منجر شوند، به&zwnj;ویژه اگر علائم خفیف و تشخیص&zwnj;داده&zwnj;نشده&zwnj;ای داشته باشد.

فولرتون خاطرنشان می&zwnj;کند با توجه به تاثیر ژنتیک در بروز اختلالات روانپزشکی، تمایل افراد به انتخاب شریک زندگی با علائم مشابه می&zwnj;تواند ریسک انتقال این اختلالات&nbsp;را به نسل&zwnj;های بعدی&nbsp;افزایش دهد.

این مطالعه هم نشان داد کودکانی که هر دو والدشان یک اختلال مشابه دارند، دو برابر بیشتر از کودکانی که تنها یکی از والدینشان مبتلاست، در معرض ابتلا به همان اختلال&zwnj; هستند.

البته &laquo;ویلیام ری&raquo;، متخصص ژنتیک آماری در موسسه پزشکی منزیز استرالیا، می&zwnj;گوید پیش از آنکه روانپزشکان در نحوه اطلاع&zwnj;رسانی درباره ریسک ژنتیکی اختلالات روانی به بیماران تغییر ایجاد کنند، به تحقیقات بیشتری لازم است، با این حال &laquo;مویناک بانرجی&raquo;، متخصص ژنتیک مولکولی در مرکز زیست&zwnj;فناوری راجیف گاندی هند، معتقد است بیشتر افراد از خطر ازدواج با فرد مبتلا به&nbsp;همان اختلال روانپزشکی آگاهی ندارند و بنابراین&nbsp;نتایج این پژوهش می&zwnj;تواند برای مشاوره زوج&zwnj;ها درباره خطرات ژنتیکی سودمند باشد.
&nbsp;]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 05:12:52 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67300/احتمال-ابتلای-همسران-اختلالات-روانی-مشابه</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067300-b.jpg" length="40771" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>رابطه معنادار بین افسردگی و حضور بیشتر در فضای مجازی</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/66570/رابطه-معنادار-بین-افسردگی-حضور-بیشتر-فضای-مجازی</link>
            <description><![CDATA[در سال&zwnj;های اخیر، وضعیت سلامت روان نوجوانان در کشورهای مختلف از جمله بریتانیا با روندی نگران&zwnj;کننده روبرو بوده است. به&zwnj;ویژه در بازه سنی ۱۱ تا ۱۹ سال، بسیاری از نوجوانان با مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب یا سایر اختلالات روانی دست&zwnj;وپنجه نرم می&zwnj;کنند.

از سوی دیگر، دسترسی گسترده نوجوانان به شبکه&zwnj;های اجتماعی، پرسش&zwnj;هایی را درباره تأثیر این فضاهای مجازی بر سلامت روان آن&zwnj;ها ایجاد کرده است. در بریتانیا، حدود ۹۳ درصد نوجوانان بین ۱۲ تا ۱۷ سال حداقل در یک شبکه اجتماعی عضویت دارند.

ضرورت پرداختن به این موضوع از آنجا ناشی می&zwnj;شود که شبکه&zwnj;های اجتماعی در عین اینکه می&zwnj;توانند ابزاری برای ارتباط و سرگرمی باشند، ممکن است در برخی افراد، اثرات منفی&zwnj;تری بر جای بگذارند. نوجوانانی که از قبل دچار مشکلات روانی هستند، ممکن است نسبت به دیگران حساسیت بیشتری نسبت به تعاملات مجازی پیدا کنند. شناخت تفاوت&zwnj;های رفتاری این گروه در استفاده از شبکه&zwnj;های اجتماعی می&zwnj;تواند به طراحی مداخلات درمانی دقیق&zwnj;تر کمک کند.

در همین راستا، گروهی از پژوهشگران به سرپرستی لوئیزا فاسی از کالج دانشگاهی لندن (UCL) و همکارانش، مطالعه&zwnj;ای را طراحی و اجرا کرده&zwnj;اند که هدف آن بررسی رابطه بین سلامت روان و میزان استفاده از شبکه&zwnj;های اجتماعی در نوجوانان بریتانیایی بوده است.

برای انجام این تحقیق، داده&zwnj;های حاصل از یک نظرسنجی گسترده شامل ۳۳۴۰ نوجوان بین ۱۱ تا ۱۹ سال مورد تحلیل قرار گرفتند. در میان شرکت&zwnj;کنندگان، ۱۶ درصد دارای دست&zwnj;کم یک اختلال روانی بودند.

پژوهشگران با بررسی زمان صرف&zwnj;شده در شبکه&zwnj;های اجتماعی، میزان رضایت&zwnj;مندی و احساسات افراد نسبت به فضای مجازی، تلاش کردند الگوهای رفتاری متفاوت را شناسایی کنند.

بر اساس یافته&zwnj;های این پژوهش، نوجوانانی که دارای مشکلات روانی بودند، به&zwnj;طور متوسط روزانه حدود ۵۰ دقیقه بیشتر از دیگران در شبکه&zwnj;های اجتماعی وقت می&zwnj;گذراندند. همچنین آن&zwnj;ها رضایت کمتری از تعداد دوستان مجازی خود داشتند و نسبت به دیگران، بیشتر خود را با کاربران دیگر مقایسه می&zwnj;کردند.

در بین نوجوانانی که اختلالات درونی مانند افسردگی یا اضطراب داشتند، استفاده بیشتر از شبکه&zwnj;های اجتماعی با تأثیرات شدیدتری همراه بود. آن&zwnj;ها بیشتر تحت&zwnj;تأثیر بازخوردهایی مانند لایک، اشتراک&zwnj;گذاری یا نظر دیگران قرار می&zwnj;گرفتند و احساسات واقعی خود را کمتر در فضای مجازی بیان می&zwnj;کردند.

این یافته&zwnj;ها نشان می&zwnj;دهند که تعامل نوجوانان دارای مشکلات روانی با شبکه&zwnj;های اجتماعی نه&zwnj;تنها بیشتر است، بلکه کیفیت این تعاملات نیز متفاوت و گاه آسیب&zwnj;زننده&zwnj;تر است. چنین تفاوت&zwnj;هایی می&zwnj;تواند در طراحی برنامه&zwnj;های حمایتی روانی برای این گروه سنی نقش کلیدی داشته باشد.

مجریان این تحقیق، تأکید می&zwnj;کنند که برای درک بهتر رابطه بین سلامت روان و شبکه&zwnj;های اجتماعی، تحقیقات بیشتری به&zwnj;ویژه در کشورهای دیگر لازم است. به گفته آن ها، همچنین باید بررسی شود که آیا استفاده زیاد از شبکه&zwnj;های اجتماعی می&zwnj;تواند به بروز اختلالات روانی منجر شود یا اینکه افراد دارای اختلالات، بیشتر به این فضاها روی می&zwnj;آورند.

این یافته ها در نشریه معتبر Nature Human Behaviour منتشر شده اند. این نشریه زیرمجموعه&zwnj;ای از انتشارات بین&zwnj;المللی Springer Nature است.
&nbsp;]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Sun, 11 May 2025 18:35:50 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/66570/رابطه-معنادار-بین-افسردگی-حضور-بیشتر-فضای-مجازی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000066/n00066570-b.jpg" length="41728" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>«عشق» مغز را از آلزایمر نجات می‌دهد</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/63947/عشق-مغز-آلزایمر-نجات-می-دهد</link>
            <description><![CDATA[در یک مطالعه مهم، محققان دانشگاه علوم توکیو درک جدیدی در مورد نحوه تاثیر اکسی توسین بر حافظه در حیوانات کشف کردند، کشفی که می&zwnj;تواند پیامدهای عمیقی برای درمان اختلالات شناختی انسان مانند زوال عقل داشته باشد.

به نقل از آی&zwnj;ای، دانشمندان بررسی مسیرهای عصبی و مکانیسم&zwnj;های سیگنال&zwnj;دهی فعال شده توسط اکسی توسین را آغاز کردند. تحقیقات آنها درک عمیق&zwnj;تری از اثرات این هورمون بر مغز و پتانسیل آن به عنوان یک عامل درمانی ارائه می&zwnj;دهد. بر اساس پژوهش&zwnj;ها، پیش از این با استفاده از مدل&zwnj;های موش مبتلا به بیماری آلزایمر، پیشنهاد شده بود که اکسی توسین ممکن است یک گزینه درمانی جدید برای زوال عقل باشد.

آکیوشی سایتو(Akiyoshi Saitoh)، استاد دانشگاه علوم توکیو می&zwnj;گوید: برای بررسی بیشتر این موضوع، در این مطالعه، پژوهشگران نقش اکسی&zwnj;توسین درون&zwnj;زا را در عملکرد شناختی موش بررسی کردند.

به گزارش ایسنا، این کار با استفاده از روش&zwnj;های فارماکوژنتیک برای فعال کردن نورون&zwnj;های اکسی&zwnj;توسین در نواحی خاص مغز انجام شد. سپس عملکرد شناختی موش&zwnj;ها با استفاده از وظیفه تشخیصی جدید (NORT) مورد ارزیابی قرار گرفت. رویکرد جدید این پژوهش شامل فعال کردن نورون&zwnj;های اکسی توسین در هسته هیپوتالاموس پارا بطنی(PVN) مغز و مشاهده تأثیر آنها بر عملکرد شناختی بود، آزمایشی که برای ارزیابی عملکرد حافظه استفاده می&zwnj;شود.

محققان دریافتند که فعال کردن این نورون&zwnj;ها تأثیر عمیقی بر حافظه تشخیصی بلندمدت اشیا دارد، اگرچه حافظه فضایی کوتاه&zwnj;مدت را تغییر نداد. یکی از مهم&zwnj;ترین یافته&zwnj;های این پژوهش، شناسایی SuM به&zwnj; عنوان منطقه&zwnj;ای حیاتی بود که در آن اکسی توسین فرآیندهای حافظه را تسهیل می&zwnj;کند.

فعال&zwnj;سازی نورون&zwnj;های اکسی توسین در هیپوتالاموس پارا بطنی منجر به افزایش فعالیت در SuM و بخشی از هیپوکامپ شد که به نقشش در شکل&zwnj;گیری خاطرات شهرت دارد. این نشان می&zwnj;دهد که اثرات اکسی توسین بر حافظه از طریق مسیرهای عصبی خاصی که هیپوتالاموس پارا بطنی و SuM را به هم مرتبط می&zwnj;کنند، انجام می&zwnj;شود.

این مطالعه در نشان دادن نقش اکسی توسین در حافظه تشخیص اشیا پیشگام بوده است و عملکردهای شناختی گسترده&zwnj;تر این هورمون را نمایان می&zwnj;کند. پیامدهای آن برای درک و درمان زوال عقل به طور ویژه قابل توجه است.

سایتو خاطرنشان می&zwnj;کند: این باور به طور گسترده پذیرفته شده است که زوال عقل در شرایطی که افراد تنهایی یا مشارکت اجتماعی محدودی را تجربه می&zwnj;کنند، با سرعت بیشتری پیشرفت می&zwnj;کند. با این حال، زیربنای علمی این پدیده تا حد زیادی مبهم باقی مانده است. تحقیقات ما برای روشن کردن نقش حیاتی یک محیط محرک است که اکسی توسین را در مغز فعال می&zwnj;کند و به طور بالقوه پیشرفت زوال عقل را کاهش می&zwnj;دهد.

این تحقیق یک گام مهم رو به جلو در درک ما از نقش اکسی توسین در مغز است. این روش فرصت&zwnj;های جدیدی را برای توسعه درمان&zwnj;هایی با هدف تقویت عملکرد شناختی و کُند کردن پیشرفت بیماری&zwnj;هایی مانند آلزایمر فراهم می&zwnj;کند.]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 07:03:23 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/63947/عشق-مغز-آلزایمر-نجات-می-دهد</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000063/n00063947-b.jpg" length="38535" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>بررسی اثرات فردی و اجتماعی لباس پوشیدن بر ادراک افراد</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/62481/بررسی-اثرات-فردی-اجتماعی-لباس-پوشیدن-ادراک-افراد</link>
            <description><![CDATA[می&zwnj;دانیم که نحوهٔ لباس پوشیدن بر شناخت و قضاوت افراد نسبت به ما تاثیر می&zwnj;گذارد؛ اما باید بدانید که همین لباس می&zwnj;تواند بر روح و روان خودمان نیز تاثیرگذار باشد. پوشیدن لباس&zwnj;های مختلف، افکار و فرآیندهای ذهنی مختلفی را ایجاد می&zwnj;کند. لباس می&zwnj;تواند روحیه و افکار ما را تغییر دهد.

جای هیچ تردیدی وجود ندارد که آنچه که ما به تن می&zwnj;کنیم، همان چیزی است که ما هستیم؛ چون مد و لباس راهی برای نشان دادن خود، هویت و حتی نشان دادن احساس&zwnj;مان است. لباس&zwnj;هایی که روزانه می&zwnj;پوشیم، بیانگر روشی است که می&zwnj;خواهیم دیگران از طریق آن ما را درک کنند؛ حتی با این لباس&zwnj;ها است که می&zwnj;توانیم بفهمیم خودمان را چگونه می&zwnj;بینیم. لباس&zwnj;ها حتی بر توانایی شناختی ما نیز تاثیر می&zwnj;گذارند. &nbsp;


چگونه لباس بر روحیه تاثیر می&zwnj;گذارد؟
روانشناسان و محققان بر این باورند که گاهی اوقات لباس تاثیر مستقیمی بر روحیه و رفتار افراد دارد. در این صورت لباس و پوشش نه تنها بر ظاهر و برون، بلکه بر درون، خلق و خو و اعتماد به&zwnj;نفس نیز تاثیر دارد. از این رو بسیاری از احساسات ما می&zwnj;تواند ناشی از مدل لباس و حتی رنگ آن باشد.

اما این تنها یک بُعد از این حقیقت است. چرا که ممکن است احساسات ما نیز روی انتخاب لباس&zwnj;هایمان نیز تاثیر بگذارد. برای مثال ممکن است یک روز ناراحت باشید و به طور ناخودآگاه یک لباس مشکی و کهنه از کمد خارج کنید و تا آخر روز آن را به تن کنید. به این جمله توجه کنید: برای موفقیت لباس بپوشید! بنابراین در صورتی که به طور آگاهانه لباس خود را انتخاب کنید، ممکن است لباس، بر رفتار و روحیه شما تاثیر مستقیم بگذارد. از این رو توصیه می&zwnj;کنیم برای حال خوب و موفقیت خود لباس بپوشید! &nbsp;
&nbsp;

در سال ۲۰۱۲ محققانی از دانشگاه Northwestern آمریکا دریافتند که پوشیدن لباس&zwnj;های خاص بر روان و عملکرد فرد تاثیر دارد. این محققان به این نتیجه رسیدند که هر لباس معنای نمادین دارد. وقتی لباسی با یک معنی خاص را می&zwnj;پوشیم، این پوشش بر وضعیت روانی ما می&zwnj;تواند تاثیر بگذارد. به این امر &laquo;شناخت پوشش&raquo; اطلاق می&zwnj;شود. به عنوان مثال، روپوش آزمایشگاه به هوش و تفکر علمی ربط دارد. بنا به گفته محققان زمانی که فردی روپوش آزمایشگاه به تن می&zwnj;کند، این خصوصیاتی که روپوش نماد آن است، تاثیرات مثبتی بر عملکرد فرد در انجام وظایف خاص می&zwnj;گذارد.

نتایج مطالعه نشان می&zwnj;دهد که آنچه ما می&zwnj;پوشیم و معنای نمادینی که لباس&zwnj;های خاص دارد، تاثیرات بسزایی بر وضعیت روحی و روانی ما دارد. Camay Abraham که دارای مدرک کارشناسی ارشد در زمینه روانشناسی کاربردی در مد و لباس از دانشگاه فشن لندن است، می&zwnj;گوید: این تجربه واقعا نشان می&zwnj;دهد که لباس چگونه می&zwnj;تواند بر روان و حواس ما تاثیر بگذارد؛ حتی بر احساسی که نسبت به خود و شایستگی&zwnj;هایمان داریم هم اثرگذار است. این تاثیرات ممکن است مثبت یا منفی باشد.

آبراهام معتقد است اگر لباسی که می&zwnj;پوشیم با یک ساختار منفی مرتبط باشد، می&zwnj;تواند تاثیر منفی بر سلامت روان ما بگذارد. بنابراین &laquo;شناخت پوشش&raquo; یک خیابان دوطرفه است، درست مثل انتخاب روزانه لباس ما که می&zwnj;تواند احساس خوب یا بدی به ما منتقل کند. در روزهایی که حال&zwnj;&zwnj;مان خوب نیست، می&zwnj;توانیم لباس&zwnj;هایی بپوشیم که احساس خوبی به ما منتقل می&zwnj;کند و مثل زرهی در مقابل حال بدمان عمل می&zwnj;کند. در چنین روزهایی ممکن است ست کردن لباس کمی برایتان دشوار باشد؛ در چنین مواقعی لباسی بپوشید که راحت است.


ناهماهنگی شناختی
گاهی دوست دارید از استایل افراد دیگری تقلید کنید؛ اما ممکن است چنین استایلی، حسی که به آن فرد می&zwnj;دهد را به شما منتقل نکند و با آن اصلا احساس راحتی نکنید. در چنین مواقعی هرگز چنین لباس&zwnj;هایی را نپوشید. در این مورد، آبراهام به رابطهٔ بین ناهماهنگی و ناسازگاری شناختی و فشن اشاره می&zwnj;کند. اصطلاح &laquo;ناهماهنگی شناختی&raquo; نوعی پدیدهٔ روان&zwnj;شناختی را توصیف می&zwnj;کند که در آن عملی که با اعتقادات یا ارزش&zwnj;های شخصی ما همسو نیست، منجر به کشمکش و ناسازگاری ذهنی و در نتیجه ناراحتی روانی می&zwnj;شود. برای رفع چنین مشکلی، یا باید کاری که با عقایدمان همسو نیست را انجام ندهیم، یا خودمان را متقاعد کنیم که چنین عملی در واقع همان چیزی است که می&zwnj;خواهیم انجام دهیم.

گاهی فرد ممکن است دیگر چنین لباسی نپوشد، گاهی هم امکان دارد اعتقادات و باورهای خود را همسو با آن لباس کند. آبراهام می&zwnj;گوید: شما متوجه می&zwnj;شوید که این استایلی که دارید، با اعتقادات، باورها، ایدئال&zwnj;ها یا ارزش&zwnj;های شما سازگار نیست، بنابراین از لحاظ روانی احساس ناراحتی می&zwnj;کنید و سعی می&zwnj;کنید با تغییر استایل&zwnj;تان، این احساسات بد را از خود دور کنید. اگر شما هم چنین مشکلی دارید، سعی کنید چیزی بپوشید که با آن احساس راحتی می&zwnj;کنید. گاهی نیز می&zwnj;خواهیم نشان دهیم که این استایل، قسمت جدیدی از خودمان است و دقیقا همان چیزی است که می&zwnj;خواهیم به خودمان و دیگران منتقل کنیم.

یک آزمایشی در این زمینه انجام شد که ۱۰۰ زن در آن شرکت کردند و از آن&zwnj;ها در مورد لباسی که هنگام افسردگی به تن می&zwnj;کنند، پرسیده شد. بیش از نیمی از آن&zwnj;ها شلوار جین و پیراهن گشاد را انتخاب کردند و ۹۰ درصد آن&zwnj;ها گفتند که در چنین مواقعی از هر لباسی که احساس اعتماد به نفس آن&zwnj;ها را تقویت می&zwnj;کند، غافل می&zwnj;شوند. این نشان می&zwnj;دهد که وقتی که حال&zwnj;مان خوب نیست، لباس ساده انتخاب می&zwnj;کنیم؛ چون نمی&zwnj;خواهیم مورد توجه واقع شویم. فقط ۲ درصد این زنان گفتند که زمانی که خوشحال هستند، لباس گشاد می&zwnj;پوشند. این ممکن است مربوط به درمان رایج توصیه&zwnj;شده برای افسردگی باشد که بر تسکین و مراقبت از خود تمرکز دارد. این هم درست است، اما باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که انتخاب لباسی که به ما حس راحتی و آرامش می&zwnj;بخشد و ظاهر ما را زیبا می&zwnj;کند نیز بر روحیه تاثیر مثبتی دارد.



ارتباط بین روحیهٔ ما، تلاشی که می&zwnj;خواهیم بکنیم و هچنین ظاهرمان مشخص و آشکار است. اغلب لباس و ظاهر یک فرد گویای وضعیت روحی او است. مطالعات زیادی نشان داده&zwnj;اند که لباس&zwnj;هایی که به هنگام شادی می&zwnj;پوشیم، لباس&zwnj;هایی متناسب و خوش&zwnj;فرم با رنگ&zwnj;های روشن هستند. ما می&zwnj;توانیم زمانی که حال روحی&zwnj;مان خوب نیست، چنین لباس&zwnj;هایی را انتخاب کنیم و به خودمان اعتماد به نفس ببخشیم. این نشان از قدرت روان&zwnj;شناختی لباس و چگونگی تاثیر انتخاب درست بر شادی افراد دارد.

آبراهام معتقد است که باید لباسی پوشید که احساسی که می&zwnj;خواهیم را در ما ایجاد کند؛ چون باید به این موضوع تمرکز کنید که می&zwnj;خواهید چه احساسی داشته باشید، نه اینکه الان چه حسی دارید. مثلا اگر بی&zwnj;حوصله یا ناراحت هستید، لباسی بپوشید که حس شادی و سرزندگی در شما ایجاد کند. پوشیدن آن چیزی که می&zwnj;خواهید احساس مورد نظرتان را به شما منتقل کند، روشی است که وضعیت روحی که به دنبالش هستید را مجسم می&zwnj;کند و باعث می&zwnj;شود که دیگران نگرش مثبتی نسبت شما داشته باشند. اما مد و لباس فقط احساسات ما را نشان نمی&zwnj; دهد؛ مد بر نحوهٔ برخورد سایر افراد با ما نیز تاثیرگذار است که به نوبهٔ خود می&zwnj;تواند سلامت روان ما را تحت تاثیر بگذارد. آبراهام مثالی در این مورد می&zwnj;زند: با پوشیدن لباس&zwnj;های مد روز، ممکن است بیشتر مورد پذیرش مردم قرار بگیرید، چون چهارچوبی را دنبال می&zwnj;کنید که در زمانهٔ خود، در جامعه قابل قبول است.

تاثیر روانی و اجتماعی طرز لباس پوشیدن بر ذهن افراد
1. لباس به شما احساس قدرت می&zwnj;دهد
بر اساس تحقیقات صورت گرفته، لباس به شما احساس قدرت می&zwnj;دهد. محققان روی گروهی از خانم&zwnj;ها و آقایانی که در تجارت مشغول به کار بودند، تحقیقاتی صورت دادند که در نهایت به این نتیجه رسیدند که لباس&zwnj;های رسمی همچون کت و شلوار مردانه یا کت و دامن زنانه احساس قدرت و اعتماد به&zwnj;نفس را در انسان افزایش می&zwnj;دهد. محققان این گروه را با گروه دومی که لباس&zwnj;های بدون فکر و کهنه در محل کار به تن می&zwnj;کردند، مقایسه کردند و در نتیجه دریافتند گروه دوم در مقابله با چالش&zwnj;ها و روندهای منطقی، ضعیف&zwnj;تر عمل می&zwnj;کنند، چرا که اعتماد به نفس پایین&zwnj;تری دارند. از این رو قدرت لباس&zwnj;های رسمی را دست کم نگیرید. اگرچه این روزها بسیاری از مشاغل، انتخاب لباس را به نظر شخصی کارمندان سپرده&zwnj;اند، اما مانتوی زنانه رسمی یا کت مردانه، نسبت به مانتو اسپرت یا تیشرت اسپرت مردانه، باعث افزایش اعتماد به&zwnj;نفس و قدرت بیشتری می&zwnj;شود. چرا که شما به طور ناخودآگاه در لباس رسمی مجبور می&zwnj;شوید که قوز نکنید و رفتار آراسته&zwnj;تری داشته باشید.

2. لباس بر طرز تفکر شما تاثیر می&zwnj;گذارد
علاوه بر قدرت، لباس بر طرز تفکر نیز تاثیر می&zwnj;گذارد. برای مثال بسیاری از نویسندگان مشهور دنیا، در ابتدای صبح یک لباس آراسته یا رسمی به تن می&zwnj;کردند تا احساس کنند وارد یک محل کار حرفه&zwnj;ای شده&zwnj;اند. سپس متن یا داستان خود را خلق می&zwnj;کردند و این&zwnj;گونه آثار قدرتمند آنان در طول تاریخ ماندگار ماند. شاید برای شما نیز اتفاق افتاده باشد، زمانی که در خانه هستید و لباس راحتی یا کهنه به تن دارید، احساس خستگی می&zwnj;کنید. اما هنگامی که برای مهمانی یا محل کار خود لباس به تن می&zwnj;کنید، انرژی بیشتری دارید و دیگر کسل نیستید. از این رو می&zwnj;توان به این نکته پی برد که لباس بر طرز تفکر نیز تاثیر دارد.

3. لباس ورزشی شما را به تحرک هدایت می&zwnj;کند
لباس ورزشی همچون یک لباس جادویی عمل می&zwnj;کند و شما را به ورزش هدایت می&zwnj;کند. در ذهن ما یک مسئله به طور ناخودآگاه ثبت شده است که لباس ورزشی برای ورزش است. از این رو هنگامی که لباس ورزشی زنانه یا مردانه به تن می&zwnj;کنید، مغزتان شما را به تحرک سوق می&zwnj;دهد. جالب است بدانید نه تنها لباس ورزشی، بلکه رنگ آن نیز بر ذهن&zwnj;تان تاثیر دارد. در المپیک سال ۲۰۰۴ بسیاری از افرادی که مسابقات را از حریفان خود باختند، لباس آبی به تن داشتند و بیشتر افرادی که پیروز مسابقه شدند، لباس قرمز پوشیده بودند. از این رو محققان مقاله&zwnj;ای در ژورنال ورزش و روانشناسی منتشر کردند که افرادی که در مسابقات لباس قرمز به تن داشتند توانستند وزنه&zwnj;های سنگین&zwnj;تری را بلند کنند و ضربان قلب بالاتری نسبت به دیگر رقیب&zwnj;ها داشتند. ناگفته نماند که این مسئله اثبات نشده است، اما قدرت رنگ&zwnj;ها را نمی&zwnj;توان بر ذهن نادیده گرفت.

4. لباس بر هوش شما تاثیر دارد 
ممکن است برایتان عجیب به نظر برسد، اما لباس نه تنها بر هوش شما تاثیر دارد، بلکه باعث می&zwnj;شود که باهوش&zwnj;تر به نظر برسید. به لباس فُرم پزشکان یا خلبان&zwnj;ها توجه کنید. بر اساس تحقیقات، بعضی از لباس&zwnj;ها نه تنها باعث می&zwnj;شوند که باهوش&zwnj;تر به نظر برسید، بلکه کمک می&zwnj;کند تا رفتار هوشمندانه&zwnj;ای نیز داشته باشید.

5. لباس تاثیر مستقیمی بر موفقیت مصاحبه شغلی دارد 
اولین نکته&zwnj;ای که توجه دیگران را در مصاحه شغلی جلب می&zwnj;کند، ظاهر و پوشش شما است. در واقع پیش از آنکه صحبت کنید و از خودتان و تجربیات شخصیتان بگویید، لباس&zwnj;تان می&zwnj;تواند بسیاری از خصوصیت اخلاقی را بیان کند. چرا که لباسی که به تن دارید، انتخاب شخصی&zwnj;تان است.
&nbsp;



از این رو توصیه می&zwnj;کنیم در مصاحبه کاری یک لباس رسمی یا نیمه&zwnj;رسمی به تن کنید، چرا که شما را موقرتر نشان می&zwnj;دهد. همچنین لباس مصاحبه باید به گونه&zwnj;ای باشد که اعتماد به نفس&zwnj;تان را نیز افزایش دهد. در این صورت پیش از مصاحبه زمانی را به انتخاب یک لباس موقر و رسمی اختصاص دهید و برای موفقیتتان لباس به تن کنید.


6. لباس مناسب روحیه شما را شاد می&zwnj;کند 
بر اساس تحقیقات صورت گرفته، لباس مناسب و زیبا روحیه شما را شاد می&zwnj;کند. بسیاری از افرادی که ناراحت یا مضطرب هستند به صورت ناخودآگاه لباس&zwnj;های خود را بدون فکر انتخاب می&zwnj;کنند. همین مسئله باعث می&zwnj;شود که غمگین بمانند. با این حال اگر می&zwnj;خواهید در روحیه&zwnj;تان بهبودی ایجاد شود، لباسی که دوست دارید و فکر می&zwnj;کنید برازنده&zwnj;تان است را انتخاب کنید. همچنین رنگ&zwnj;های روشن نیز در ذهن تاثیر مستقیم و مثبتی دارد. برای مثال رنگ قرمز باعث شادی و رنگ آبی باعث آرامش می&zwnj;گردد.


لباس، بدن و خود نتایج مطالعه&zwnj;ای در روانشناسی اجتماعی لباس
کیم جانسون، استاد دانشگاه مینه&zwnj;سوتا و همکاران در مجموعه&zwnj;ای از پژوهش&zwnj;های آزمایشی به بررسی و تحلیل جنبه&zwnj;های اجتماعی لباس و رنگ پوشش افراد بر ادراک فرد از خود و همچنین تصویرسازی دیگران از فرد پرداختند. این گزارش که در نوامبر ۲۰۱۴ در مجله علمی پژوهشی اسپرینگر منتشر شد، نتایج مهمی در باب روانشناسی اجتماعی لباس به اشتراک می&zwnj;گذارد که در زیر خلاصه&zwnj;ای از آن را از نظر می&zwnj;گذرانیم.

دو پژوهشی که ادموند و کاهون (۱۹۸۶) محققان امریکایی راجع به لباس تحریک&zwnj;آمیز زنان و تصویرسازی مردان و زنان درباره آن، انجام داده اند، نشان داد رتبه&zwnj;بندی زنانی که لباس تحریک&zwnj;آمیز می&zwnj;پوشیدند، منفی&zwnj;تر از زنانی بود که لباس غیرتحریک&zwnj;کننده می&zwnj;پوشیدند. زمانی که زنان مدل لباس تحریک&zwnj;آمیز می&zwnj;پوشیدند با این ویژگی&zwnj;ها توصیف می&zwnj;شدند: از نظر جنسی جذاب&zwnj;تر، دارای تجربه جنسی بیشتر، در ازدواج کمتر وفادار، بیشتر احتمال دارد تمسخر جنسی انجام دهد، بیشتر احتمال دارد از رابطه جنسی برای منافع شخصی استفاده کند، بیشتر احتمال دارد مورد تجاوز جنسی قرار گرفته&zwnj;باشد.

همچنین ابی و همکاران (۱۹۸۷) در پژوهشی از شرکت&zwnj;کنندگان خواستند ویژگی&zwnj;های دو زن را با دو سبک پوشش برهنه (دامن چاکدار، بلوز کوتاه، کفش پاشنه بلند) و پوشیده (دامن بدون چاک، بلوز یقه بسته، چکمه اسپرت) ارزیابی کنند. نتایج امتیازات نشان داد فرد هنگام پوشیدن لباس&zwnj;های برهنه به طور قابل&zwnj;توجهی اغواگر، اهل گفتگو با محوریت مسائل جنسی، شهوانی، پیچیده، بی&zwnj;بند و بار، قاطع، غیرصادق و مرموز ارزیابی می&zwnj;شد.

در سال ۲۰۱۰ پژوهش دیگری توسط جانسون و ورکمن احتمال آزار جنسی را به عنوان تابعی از پوشش تحریک&zwnj;آمیز زنان مورد مطالعه قرار داد. در این پژوهش عکس دو مدل زن با دو پوشش متفاوت به شرکت&zwnj;کنندگان نشان داده&zwnj;شد؛ اولی با لباس تحریک&zwnj;کننده (دامن بالای زانو، بلوز کوتاه، کفش پاشنه بلند و ساپورت مشکی) و دومی با لباس غیر تحریک&zwnj;کننده (کت و شلوار تیره، کفش پاشنه پهن متوسط). طبق ارزیابی شرکت&zwnj;کنندگان مدل اول در مقایسه با مدل دوم به احتمال بیشتری مورد تحریک و آزار جنسی قرار می&zwnj;گرفت.

تیگمن و اندرو در یک مطالعه تجربی در سال ۲۰۱۲ اثرات لباس را بر ادراک فرد از خود مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه از شرکت&zwnj;کنندگان خواسته شد خود را در چهار وضعیت لباس در اجتماع تصور و توصیف کنند: &laquo;چه چیزی می&zwnj;بینند، چه چیزی احساس می&zwnj;کنند، چه چیزی فکر می&zwnj;کنند&raquo;. چهار سناریوی لباس عبارت بودند از: تصور پوشیدن لباس شنا در خیابان، تصور پوشیدن لباس شنا در رختکن، تصور پوشیدن ژاکت در خیابان و تصور پوشیدن ژاکت در اتاق رختکن.

این پژوهش نشان داد فکر کردن به پوشیدن لباس شنا در مقایسه با ژاکت حالت خودابزار انگاری بیشتر در فرد، شرم از بدن بیشتر، نارضایتی از وضعیت بدنی بیشتر و خلق و خوی منفی&zwnj;تر را ایجاد می&zwnj;کند.


تاثیر رنگ&zwnj;ها
لباس&zwnj;ها احساسات مختلفی به ما منتقل می&zwnj;کنند و رنگ یکی از قوی&zwnj;ترین روش&zwnj;هایی است که می&zwnj;توانیم از طریق آن احساسات خود را بیان کنیم.

مطالعات زیادی در این زمینه انجام شده است، اما یک چیز بسیار واضح است: بین روحیه و احساسات ما و آنچه که برای پوشیدن انتخاب می&zwnj;کنیم، ارتباط مستقیم وجود دارد. این امر به&zwnj;طور چشمگیری بر رفتار، اعتماد به نفس و تعاملات اجتماعی ما تاثیر دارد. Julie Zanes که یک مشاور است، می&zwnj;گوید: من مراجعانم را تشویق می&zwnj;کنم که طوری لباس بپوشند که انگار حال&zwnj;شان خوب است. این امر بر عزت نفس آن&zwnj;ها تاثیر مثبت می&zwnj;گذارد و باعث می&zwnj;شود تفکرمثبت جایگزین افکار منفی&zwnj;شان شود. و این است قدرت مد و لباس!

پژوهشگران روانشناسی اجتماعی از دهه ۱۹۹۰ نظریه&zwnj;ای را با عنوان &laquo;نظریه رنگ&raquo; مطرح کردند. طبق این نظریه، رنگ نیز مانند سایر متغیر&zwnj;هایی که بر ادراک اجتماعی تأثیر می&zwnj;گذارد، معنایی را منتقل می&zwnj;کند که تابعی از زمینه&zwnj;های اجتماعی و تاریخی است. معانی رنگ&zwnj;ها در طول زمان بر اثر همزمانی و جفت شدن&zwnj;های مکرر با یک تجربه یا پیام خاص (مثلاً نور قرمز علامت توقف یا خطر) یا تمایلات بیولوژیکی برای پاسخ به رنگ در زمینه&zwnj;های خاص تداعی می&zwnj;شوند.

در یکی از مطالعات که از سوی گوگن در سال ۲۰۱۲ انجام شد، جذابیت جنسی زنان به عنوان تابعی از رنگ پیراهن مورد مطالعه قرار گرفت. در این پژوهش شرکت&zwnj;کنندگان عکس زنی را در لباس&zwnj;هایی با رنگ&zwnj;های متفاوت مشاهده می&zwnj;کردند و در موارد مختلف به هر عکس امتیار می&zwnj;دادند. نتایج نشان داد هنگام پوشیدن رنگ قرمز در مقایسه با رنگ&zwnj;های دیگر، زن جذاب&zwnj;تر و دارای تمایل جنسی بیشتر درنظر گرفته می&zwnj;شد.

همچنین آزمایش پازادا و همکاران در سال ۲۰۱۴ نشان داد زنان نیز بین پوشیدن لباس قرمز و توانایی جنسی زن دیگر ارتباط برقرار و او را رقیب جنسی خود تلقی می&zwnj;کنند. آن&zwnj;ها همچنین دریافتند زنان نسبت به زنی که لباس قرمز پوشیده&zwnj;بود در مقایسه با زنی با لباس سفید حساسیت جنسی بیشتری احساس و او را از نظر جنسی پذیراتر ارزیابی می&zwnj;کردند. آزمایش بعدی آن&zwnj;ها نشان داد زن دارای لباس قرمز از سوی شرکت&zwnj;کنندگان زن، مورد تحقیر بیشتری قرار گرفت و رتبه&zwnj;بندی وفاداری جنسی او کمتر بود.

همچنین از زنان شرکت&zwnj;کننده درخواست شد درباره احتمال اینکه اجازه دهند دوست از جنس مخالف آن&zwnj;ها با هر یک از مدل&zwnj;های زن مورد آزمایش (لباس قرمز و لباس سبز) آشنا شود، اعلام نظر کنند. نتایج نشان داد شرکت&zwnj;کنندگان بیشتر تمایل داشتند دوست خود را از تعامل با مدل لباس قرمز بازدارند.

پژوهشگران متعددی علاقه&zwnj;مند به بررسی نوع لباس بر رفتار&zwnj;های فرد بوده&zwnj;اند. فردریکسون و همکاران (۱۹۹۸) به مطالعه خودابزار انگاری زنان بر عملکرد شخصی آن&zwnj;ها پرداختند. آن&zwnj;ها از تعدادی شرکت&zwnj;کننده زن خواستند در یک فروشگاه پوشاک به اتاق پرو رفته و یک مایو یا یک ژاکت بلند را پرو کنند. سپس از شرکت&zwnj;کنندگان خواسته می&zwnj;شد یک آزمون عملکرد ریاضی را انجام دهند. نتایج نشان داد زنانی که لباس شنا می&zwnj;پوشیدند، در مقایسه با زنانی که ژاکت بلند پوشیده&zwnj;بودند، عملکرد ضعیف&zwnj;تری در آزمون ریاضی داشتند. چنین اثری در شرکت&zwnj;کنندگان مرد یافت نشد.

هبل و همکاران در سال ۲۰۰۴ همین آزمایش را در بین شرکت&zwnj;کنندگانی از قومیت&zwnj;های اسپانیایی، افریقایی امریکایی، آسیایی امریکایی و قفقازی اجرا کردند. در کلیه این پژوهش&zwnj;ها شرکت&zwnj;کنندگانی که لباس شنا به تن داشتند در آزمون ریاضی عملکرد بدتری نسبت به شرکت&zwnj;کنندگان با پلیور بلند داشتند. این نتایج برای همه قومیت&zwnj;ها یکسان بود.

موارد بالا تنها بخشی از یافته&zwnj;های محققان حوزه روانشناسی اجتماعی در رابطه با تأثیرات پوشش و لباس بر ادراک فرد از خود و ادراک دیگران از فرد بود. بر اساس این یافته&zwnj;ها می&zwnj;توان گفت پوشش و لباس یک فرد امری صرفاً شخصی و خصوصی نبوده و بر جامعه اطراف فرد نیز تأثیرگذار است. لباس افراد، رنگ و سبک پوشش آن&zwnj;ها نه&zwnj;تنها امری خنثی و بدون بار ارزشی محسوب نمی&zwnj;شود، بلکه همچون آینه&zwnj;ای است که سایرین بر اساس آن بسیاری از ویژگی&zwnj;های فردی و فرهنگی و زمینه&zwnj;ای فرد را حدس می&zwnj;زنند.

انجام پژوهش&zwnj;ها در میان قومیت&zwnj;های متعدد و اخذ نتایج یکسان حاکی از وجود نوعی توافق کلی انسانی در مسائلی، چون مذمت برهنگی و طرفداری از وقار در پوشش است.


سخن آخر 
لباسی که می&zwnj;پوشیم، نشان می&zwnj;دهد که دوست داریم چگونه مردم با ما رفتار کنند، به چه گروه از جامعه تعلق داریم یا می&zwnj;خواهیم مورد قبول چه جمعی واقع شویم. پذیرش آنچه که هستیم و آنچه که می&zwnj;پوشیم به ما آرامش روانی می&zwnj;بخشد، همان&zwnj;طور که پوشیدن لباسی که با آن راحت هستیم می&zwnj;تواند بر سلامت روان ما تاثیر بگذارد. اما برای حضور در اجتماع باید به عرف و قوانین پوشش هر کشوری احترام گذاشت و از اعمال سلیقه فردی و یا بدپوششی خودداری نمود.

&nbsp;


منابع:
&nbsp;dw
روزنامه جوان]]></description>
            <category>اخبار روان شناسی و روانپزشكی</category>
            <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 08:11:43 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/62481/بررسی-اثرات-فردی-اجتماعی-لباس-پوشیدن-ادراک-افراد</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000062/n00062481-b.jpg" length="48244" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
