<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين عناوين تاریخ ایران :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        <link>https://www.migna.ir/Other/History-of-Iran</link>
        <lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 17:26:05 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.migna.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان
 - آخرين ...</title>
            <link>https://www.migna.ir/Other/History-of-Iran</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهيه شده توسط ميگنا : پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا
]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام پايگاه خبری روانشناسی و بهداشت روان میگنا آزاد است.
</copyright>
        <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 17:26:05 GMT</pubDate>
        <category>تاریخ ایران</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.migna.ir/rssf0.47wrywq44r,6mp73f.iwwi..tcagngyw-n.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>به مناسبت دویست‌وهفتادونهمین سالگرد قتل نادرشاه افشار</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/69077/مناسبت-دویست-وهفتادونهمین-سالگرد-قتل-نادرشاه-افشار</link>
            <description><![CDATA[
نادرشاه افشار در لحظه مرگ در حالی که در خون می&zwnj;غلتید، فریاد زد: &laquo;مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما&raquo;
&nbsp;

در تاریخ ایران، کمتر چهره&zwnj;ای را می&zwnj;توان یافت که همچون نادرشاه افشار هم&zwnj;زمان با اقتدار، فتوحات گسترده و خشونت سیاسی شناخته شود. او در میانه آشوب&zwnj;های پس از صفویه، از دل هرج&zwnj;ومرج برخاست و با تکیه بر نیروی نظامی و اراده&zwnj;ای سخت&zwnj;گیرانه، استقلال ایران را بازگرداند و امپراتوری&zwnj;ای را بنیان گذاشت که نامش در بسیاری از سرزمین&zwnj;های پیرامونی طنین&zwnj;انداز شد. با این حال، همان قدرتی که نادر را به اوج رساند، درنهایت زمینه&zwnj;ساز سقوط او نیز شد.

۲۸ خرداد ۱۱۲۶ نادرشاه افشار به دست چند تن از سرداران سپاهش در قوچان به قتل رسید. این شاه کشورگشا در آن زمان فقط ۵۸ سال داشت. 

مورخان نوشته&zwnj;اند، زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش&zwnj;ها به خراسان رفته بود، جمعی از سردارانش به رهبری علی&zwnj;قلی&zwnj;خان شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا کشتند.

لارنس لاکهارت، مورخ انگلیسی ماجرای قتل نادرشاه را چنین روایت کرده است: &laquo;نادر در ماه&zwnj;های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت می&zwnj;کرد و به دلایلی چند به تمامی سردارانش سوءظن داشت. نادر شبی رئیس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم.


قتل نادرشاه در اواخر خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی، تنها یک ترور سیاسی ساده نبود؛ بلکه حاصل مجموعه&zwnj;ای از عوامل پیچیده، از استبداد روزافزون، مالیات&zwnj;های سنگین، جنگ&zwnj;های فرساینده، بدگمانی&zwnj;های شخصی و نارضایتی گسترده در میان سرداران و درباریان بود. بررسی این واقعه، تلاشی است برای فهم یکی از مهم&zwnj;ترین بزنگاه&zwnj;های تاریخ ایران؛ جایی که اقتدار مطلق، به شکلی ناگهانی، جای خود را به فروپاشی و آشوب داد.


نادرشاه؛ احیاگر قدرت ایران در عصر فروپاشی
نادرشاه افشار، بنیان&zwnj;گذار سلسله افشاریه، در حافظه تاریخی ایران بیش از هر چیز با بازسازی اقتدار سیاسی و نظامی کشور شناخته می&zwnj;شود. در روزگاری که دولت صفوی از هم پاشیده بود و نیروهای افغان، عثمانی و روسیه بخش&zwnj;هایی از ایران را در اختیار داشتند، نادر توانست در مقام یک فرمانده نظامی، هم شورش&zwnj;های داخلی را سرکوب کند و هم نیروهای خارجی را به عقب براند. بیرون راندن قوای متجاوز عثمانی و روسیه، شکست دادن افغان&zwnj;ها و بازگرداندن استقلال ایران، از مهم&zwnj;ترین دستاوردهای او بود. فتح دهلی و لشکرکشی به ترکستان نیز نام او را در زمره کشورگشایان بزرگ تاریخ آسیا قرار داد. تا جایی که او را آخرین جهانگشای شرق و ناپلئون آسیا خواندند.

با این همه، آن&zwnj;چه در روایت&zwnj;های متعارف تاریخی کمتر مورد توجه قرار می&zwnj;گیرد، این است که اقتدار نادر از همان ابتدا بیش از هر چیز بر پایه نیروی نظامی استوار بود. او برخلاف صفویان، از پشتوانه دیرپای دینی-تباری برخوردار نبود و حکومتش، هرچند در میدان جنگ بسیار توانا بود، اما در عرصه مشروعیت سیاسی و اجتماعی، از آغاز با چالش روبه&zwnj;رو شد. همین شکاف، در سال&zwnj;های بعد عمیق&zwnj;تر شد و خود را در شورش&zwnj;ها، نارضایتی&zwnj;ها و در نهایت در توطئه قتل او نشان داد.


ریشه&zwnj;های جنون و بدگمانی؛ سایه شوم سال ۱۱۵۴
برای درک آن&zwnj;چه در شب قتل نادرشاه رخ داد، باید به چند سال قبل بازگشت. براساس منابع تاریخ&zwnj;نگاری ازجمله کتاب&nbsp;&laquo;سلسله&zwnj;های اسلامی جدید&raquo;&nbsp;در سال ۱۱۵۴ قمری، سوءقصدی نافرجام به جان نادرشاه در جنگل&zwnj;های مازندران صورت گرفت. اگرچه نادر از این ترور جان سالم به در برد، اما این واقعه تأثیرات روانی و سیاسی ویرانگری بر او گذاشت.
شبهاتی در دربار شکل گرفت که پسر ارشد و دلاور او، &laquo;رضاقلی میرزا&raquo;، در این توطئه دست داشته است. نادرِ گرفتار در دام سوءظن، فرمان به کوری فرزندش داد؛ اقدامی که روان او را درهم شکست و پس از آن، پایه&zwnj;های اعتماد در حکومت افشاریه لرزید. از آن پس، نادرِ جهانگشا به پادشاهی شکاک، بی&zwnj;رحم و منزوی تبدیل شد که حتی به سایه خود نیز اعتماد نداشت.

&nbsp;از سوءظن شاه تا ورود مهاجمان به خیمه
لارنس لاکهارت، ایران&zwnj;شناس و مورخ انگلیسی، در اثر معروف خود &laquo;نادرشاه&raquo;، ماجرای قتل او را با جزئیاتی قابل توجه شرح داده است. به روایت او، نادر در ماه&zwnj;های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت می&zwnj;کرد و به دلایل مختلف به همه سردارانش بدگمان شده بود. او شبی سرداران را فراخواند و به آنان گفت که از نگهبانان خود راضی نیست و باید بامداد روز بعد، همه آن&zwnj;ها را بازداشت و زنجیر کنند و اگر کسی مقاومت کرد، از کشتن او نیز دریغ نورزند. لاکهارت می&zwnj;نویسد همین دستور سری، از طریق یک نوکر گرجی به اطلاع سرداران رسید و آنان را مصمم کرد که پیش از آن&zwnj;که خود قربانی شوند، نادر را از میان بردارند.

به نوشته لاکهارت، تا پاسی از شب گذشته بود که مهاجمان به سوی خیمه&zwnj;ای رفتند که نادر آن شب را در سراپرده &laquo;چوکی&raquo;، دختر محمدحسن&zwnj;خان قاجار، به سر می&zwnj;برد. ترس آن&zwnj;چنان بر آنان غلبه داشت که بسیاری جرأت ورود به چادر را نداشتند. درنهایت، فقط محمدخان قاجار، صالح&zwnj;خان و فردی دیگر وارد خیمه شدند. &laquo;چوکی&raquo; با دیدن آنان، نادر را بیدار کرد. شاه از جا برخاست و شمشیر کشید، اما پایش در طناب چادر گیر کرد و بر زمین افتاد. تا خواست برخیزد، صالح&zwnj;خان ضربتی وارد کرد که یک دست او را قطع کرد و سپس محمدخان قاجار سر نادرشاه را از تن جدا ساخت.


گزارش کشیش لویی بازن؛ توصیفی از درون اردوگاه
روایت دیگری که اهمیت ویژه&zwnj;ای دارد، گزارش کشیش لویی بازن، پزشک مخصوص نادرشاه، است؛ کسی که آن شب در چادری نزدیک خیمه نادر حضور داشت. بازن در نامه&zwnj;ها و یادداشت&zwnj;های خود، لحظات قتل را از نزدیک وصف می&zwnj;کند. به گزارش او، مهاجمان پس از کنار زدن موانع، به خوابگاه نادر رسیدند. شاه از صداها بیدار شد و با صدایی دهشتناک فریاد زد: &laquo;کیست؟ شمشیر من کو؟ توپوز [چماق] مرا بیاورید.&raquo;

بازن می&zwnj;نویسد این فریاد برای لحظه&zwnj;ای مهاجمان را دچار ترس کرد و آنان بی&zwnj;اختیار عقب رفتند. اما در همین هنگام محمدقلی&zwnj;خان و صلاح&zwnj;خان وارد شدند و دیگران را به پیش&zwnj;روی واداشتند. نادر که نیمه&zwnj;عریان بود، هدف ضربه شمشیر قرار گرفت و بر زمین افتاد. چند نفر دیگر نیز شمشیرهای خود را در بدن او فرو بردند. بازن از قول نادر نقل می&zwnj;کند که در واپسین لحظات، در حالی که در خون می&zwnj;غلتید، فریاد زد: &laquo;چرا مرا کشتید؟ مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما.&raquo; اما سودی نداشت و صلاح&zwnj;خان با ضربه&zwnj;ای دیگر، سر او را از تن جدا کرد.

این روایت، علاوه بر جنبه روایی، یک نکته مهم دیگر را هم آشکار می&zwnj;کند: در لحظه قتل، نادرشاه هنوز از هیبت شخصی و اقتدار روانی بالایی برخوردار بود؛ تا آن&zwnj;جا که مهاجمان از شنیدن صدای او به عقب رانده شدند. اما همین اقتدار فردی، دیگر پشتوانه سیاسی و انسانی پیشین را نداشت.
در همان زمان، شاعری فرجامِ شاهی را که ۱۲ سال از تاج&zwnj;گذاری&zwnj;اش می&zwnj;گذشت، چنین سرود:
سرِ شب سَرِ قتل و تاراج داشت / سحرگه نَه تن سر، نَه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر به&zwnj;جا ماند و نه نادری

بعد از مرگ نادر و قتل او به دست چند تن از سردارانش اردوی نظامی مهیب و رعب&zwnj;آور نادرشاه در یک شب فروپاشید و توطئه&zwnj;گران قتلش به سرغت و راحتی قدرت را در دست گرفتند.


کالبدشکافی یک فروپاشی
پرسش بنیادین این است: چگونه دولتی که امپراتوری عثمانی، روسیه و هند را به زانو درآورده بود، به دست چند تن از سرداران خودی فروپاشید؟

در مقاله پژوهشی &laquo;دولت نادرشاه در مواجهه با دشواره مشروعیت&raquo;، رضا بیگدلو با رویکردی تحلیلی استدلال می&zwnj;کند که دولت نادری از همان آغاز با دو دسته مشکل روبه&zwnj;رو بود: نخست، بحران خاستگاهی یا تکوینی، و دوم، بحران کارکردی. براساس این پژوهش، نادرشاه هرچند با فتوحات بزرگ و قدرت نظامی خیره&zwnj;کننده، به &laquo;آخرین فاتح بزرگ آسیا&raquo; شهرت یافت، اما فروپاشی ناگهانی قدرت او ریشه در ضعف مشروعیت خاستگاهی و فرسایش مشروعیت کارکردی حکومتش داشت.

۱. بحران خاستگاهی؛ سایه سنگین صفویان
یکی از مشکلات اساسی نادر این بود که مشروعیت او از همان ابتدا در تقابل با مشروعیت سنتی و مذهبی صفویان قرار داشت. صفویان، حتی پس از ضعف و فروپاشی سیاسی، هنوز در حافظه دینی و اجتماعی مردم ایران جایگاهی استوار داشتند. به تعبیر بیگدلو، نادر در جامعه&zwnj;ای حکومت می&zwnj;کرد که هنوز مشروعیت صفوی، به&zwnj;ویژه در پیوند با سنت و تشیع، برای بسیاری از مردم و نخبگان زنده بود.&nbsp;

افزون بر این، نادر از مشروعیت تباری نیز بهره چندانی نداشت. او نه به خاندان پادشاهی شناخته&zwnj;شده&zwnj;ای وابسته بود و نه می&zwnj;توانست مانند صفویان بر پیوندهای دیرپا و تقدس سیاسی-مذهبی تکیه کند. همین مسئله، دولت او را از آغاز در معرض تردید و مقاومت قرار می&zwnj;داد.


۲. بحران کارکردی؛ فرسایش مشروعیت در عمل
با این حال، یافته مهم مقاله بیگدلو آن است که بحران اصلی دولت نادری، نه فقط در مبدا شکل&zwnj;گیری آن، بلکه بیشتر در عملکردش پدید آمد. به بیان دیگر، حتی اگر نادر می&zwnj;توانست بخشی از ضعف خاستگاهی خود را با کارآمدی جبران کند، در سال&zwnj;های بعد از این امکان نیز محروم شد.

براساس این پژوهش، عوامل اصلی فرسایش مشروعیت نادر عبارت بود از: عملکرد مبتنی بر جباریت، ناکارآمدی و کژکارکردی دولت، بحران در هویت و مشارکت، تلاش برای دگرگونی مبانی مشروعیت مذهبی، گسست رابطه دانش و قدرت، و اتکای افراطی به مشروعیت نظامی.


حکومت بر پایه ترس؛ از شورای مغان تا سال&zwnj;های پایانی
یکی از محورهای اصلی در تحلیل دولت نادری، تکیه آن بر جباریت و ترس است. بیگدلو در مقاله خود نشان می&zwnj;دهد که حتی فرایند بر تخت نشستن نادر نیز در فضایی آکنده از اجبار و رعب شکل گرفت. او به روایت منابع تاریخی درباره شورای مغان اشاره می&zwnj;کند و می&zwnj;نویسد که بسیاری از حاضران در آن شورا، زیر سنگینی ترس از قدرت نادر سخن می&zwnj;گفتند یا سکوت می&zwnj;کردند. به نوشته او، اعضای شورا چنان مرعوب بودند که حتی در نشست و برخاست خود احتیاط می&zwnj;کردند.

در سال&zwnj;های پایانی سلطنت، این منطق جباریت تشدید شد. سوءظن بیمارگونه نادر به اطرافیان، به حذف و مجازات&zwnj;های پیاپی انجامید. در منابع تاریخی آمده است که او حتی نسبت به خویشاوندان و فرزند خود نیز بی&zwnj;رحمانه رفتار کرد. فضای ترس به جایی رسیده بود که، به گفته بازن، &laquo;بومیان و بیگانگان، شاهزادگان و حاکمان، سربازان و سرداران، همگی از خشم و غضب نادر اندیشناک بودند&raquo; و بسیاری آرزو داشتند برای حفظ جان خود، به زندگی او پایان دهند.


فشار اقتصادی، مالیات&zwnj;های سنگین و نارضایتی عمومی
در کنار خشونت سیاسی، فشار اقتصادی نیز یکی از عوامل مهم نارضایتی از دولت نادر بود. جنگ&zwnj;های پیاپی، لشکرکشی&zwnj;های گسترده و اداره ارتشی عظیم، هزینه&zwnj;ای بسیار سنگین بر دوش حکومت می&zwnj;گذاشت. این هزینه&zwnj;ها از طریق انواع مالیات&zwnj;ها و مطالبات فوق&zwnj;العاده از مردم و ولایات تأمین می&zwnj;شد.

ژان اوتر، دیپلمات فرانسوی که هم&zwnj;زمان با سلطنت نادر در ایران حضور داشت، در سفرنامه خود تصریح می&zwnj;کند که نادر بیش از آن&zwnj;که به رونق روابط تجاری با دیگر کشورها توجه داشته باشد، سرگرم اخذ باج و خراج و کشورگشایی بود؛ وضعیتی که در مقایسه با دوران شاه&zwnj;عباس اول، نشانه&zwnj;ای از ضعف در توجه به اقتصاد و تجارت به شمار می&zwnj;رفت.

رضا بیگدلو نیز در تحلیل خود از &laquo;زیاده&zwnj;ستانی&raquo; و &laquo;رعایت نکردن معیارهای مرسوم مالیاتی&raquo; در عهد نادری سخن می&zwnj;گوید و با استناد به منابع تاریخی، نشان می&zwnj;دهد که چگونه مالیات&zwnj;های فزاینده و گاه خشونت&zwnj;بار، مردم را به فقر و استیصال کشاند.&nbsp;

این فشارها در برخی مناطق به شورش و واگرایی انجامید و پیوند دولت با جامعه را سست&zwnj;تر کرد.


بحران هویت و شکاف مذهبی
یکی دیگر از ابعاد مهم بحران مشروعیت نادری، مسئله هویت مذهبی و اجتماعی بود. دولت صفوی در طول دو قرن، هویت سیاسی ایران را با تشیع درآمیخته بود. نادر در تلاش برای تثبیت جایگاه خود در برابر عثمانی و نیز بازتعریف مشروعیت حکومتش، سیاست&zwnj;هایی را دنبال کرد که به تضعیف برخی وجوه تشیع رسمی می&zwnj;انجامید.

به تعبیر مقاله بیگدلو، این تلاش برای دگرگونی مبانی مشروعیت مذهبی، با واکنش سرد و عدم پذیرش اکثریت شیعی جامعه روبه&zwnj;رو شد و به جای آن&zwnj;که شکاف&zwnj;ها را کاهش دهد، بحران هویت و مشارکت را تشدید کرد. او همچنین بر این نکته تأکید می&zwnj;کند که ورود و اتکای بیشتر نادر به عناصر قومی و مذهبی غیرمرکزی یا غیربومی، ازجمله افغان&zwnj;ها، ازبکان و ترکمن&zwnj;ها، بر این شکاف&zwnj;ها افزود.


تکیه بر شمشیر؛ قوتی که به ضعف بدل شد
بخش مهمی از اقتدار نادرشاه از جایگاه او به عنوان یک فرمانده نظامی استثنایی ناشی می&zwnj;شد. او خود را با پیروزی&zwnj;هایش تعریف می&zwnj;کرد و مشروعیت حکومتش را بیش از هر چیز از جنگاوری و نجات ایران از اشغال بیگانگان می&zwnj;گرفت. در متون تاریخی نیز این وجه پررنگ است.

اما تکیه صرف بر مشروعیت نظامی، در بلندمدت نتوانست جای خالی مشروعیت سیاسی، مذهبی و اجتماعی را پر کند. به بیان دیگر، همان چیزی که دولت نادری را ساخت، درنهایت آن رانابود کرد. وقتی پیروزی&zwnj;های نظامی دیگر نتوانستند رضایت اجتماعی تولید کنند و خود دولت به عامل فشار، ناامنی و بدگمانی بدل شد، ارتش و شمشیر نیز از ابزار اقتدار به بستر توطئه و فروپاشی تبدیل شدند.


مرگ نادر؛ آغاز یک آشوب
قتل نادرشاه فقط پایان زندگی یک فرمانروای بزرگ نبود؛ آغاز دوره&zwnj;ای تازه از تزلزل سیاسی در ایران هم بود. با مرگ او، ساختار قدرتی که بیش از حد به شخص شاه و اقتدار نظامی&zwnj;اش وابسته بود، به&zwnj;سرعت دچار بحران شد. بسیاری از نیروهایی که زیر سایه قدرت شخصی نادر مهار شده بودند، دوباره به رقابت، شورش و تجزیه گرایش یافتند. آشوبی که تا زمان قدرت گرفتن آقا محمدخان قاجار و یکپارچه&zwnj;سازی او پا برچا ماند.

از این منظر، مرگ نادر نه فقط یک حادثه، بلکه نشانه&zwnj;ای از شکنندگی دولت&zwnj;هایی بود که بر تمرکز مطلق قدرت و حذف نهادهای میانجی استوار می&zwnj;شوند.


منابع
&nbsp;لاکهارت، لارنس،&nbsp;نادرشاه، ترجمه مشفق همدانی، تهران: بنگاه مطبوعاتی شرق، ۱۳۳۱، روایت ماجرای قتل نادرشاه و نقش محمدخان قاجار و صالح&zwnj;خان.
&nbsp;بازن، پادری لویی (Louis Bazin)، نامه&zwnj;های طبیب نادرشاه، ترجمه علی&zwnj;اصغر حریری، تهران: انتشارات شرق، ۱۳۴۰، گزارش شب قتل نادرشاه و واپسین جملات او.
{بیگدلو، رضا، &laquo;دولت نادرشاه در مواجهه با دشواره مشروعیت&raquo;،&nbsp;مجله تاریخ ایران، سال ۱۹، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۵.

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;

]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 07:51:22 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/69077/مناسبت-دویست-وهفتادونهمین-سالگرد-قتل-نادرشاه-افشار</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000069/n00069077-b.jpg" length="56503" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>تصاویر/ مقابل ایرانیان زانو بزنید</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/67839/تصاویر-مقابل-ایرانیان-زانو-بزنید</link>
            <description><![CDATA[به گزارش میگنا مراسم رونمایی از مجسمه جدید میدان انقلاب با عنوان &laquo;زانوزنندگان در برابر ایران&raquo;، عصر دیروز جمعه ۱۶ آبان با اجرای خیابانی چهار خواننده و با مجری گری مجید واشقانی- بازیگر و با همراهی ارکستر سمفونیک تهران برگزار شد.

در تاریخ باستان می&zwnj;خوانیم والِریَن (&lrm; Publius Licinius Valerianus Augustus) امپراتور روم که از سال ۲۰۰ تا پس از سال ۲۶۰ زندگی کرد، از سال ۲۵۳ تا ۲۶۰ امپراتور روم بوده&zwnj;است. در سال ۲۶۰ شاپور یکم شاهنشاه ساسانی در نبرد ادسا، والرین امپراتور، سناتورها و سربازان وی را اسیر کرد. شاپور به افتخار این پیروزی دستور تراشیدن پیکره&zwnj;ای عظیم در دل کوه مهر (رحمت) در نقش رستم و تنگ چوگان داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب نشان می&zwnj;دهد این به گونه&zwnj;ای است که امپراتور شکست خوردهٔ روم فروتنانه در برابر پادشاه پارسی زانو زده&zwnj;است؛ همچنین به دستور وی با استفاده از اسرای رومی دستور ساخت &laquo;پل قدیم&raquo; یا &laquo;دژپل&raquo; واقع در شهرستان دزفول ساخته شده&zwnj;است.


&nbsp;



















&nbsp;]]></description>
            <category>اخبار اجتماعی،تاب‌آوری و آموزشی</category>
            <pubDate>Sat, 08 Nov 2025 01:55:08 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/67839/تصاویر-مقابل-ایرانیان-زانو-بزنید</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000067/n00067839-b.jpg" length="69554" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>ایران؛ کهن‌‎دیار تماشایی</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/66050/ایران-کهن-دیار-تماشایی</link>
            <description><![CDATA[همین چند روز پیش وبسایت&laquo;بررسی جمعیت جهان&raquo; با بررسی داده&zwnj;های آماری و تاریخی، هشت کشور قدیمی جهان را براساس تاریخ تشکیل نخستین حکومت سازمان&zwnj;یافته و همچنین تاریخ استقلال و حاکمیت ملی اعلام کردکه در هر دو فهرست، ایران کهن&zwnj;ترین کشور جهان است.
&nbsp;

بنابر آمار این وبسایت، نخستین حکومت سازمان&zwnj;یافته در ایران ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تشکیل شده است. 

در این فهرست مصر در جایگاه دوم، ویتنام سوم، ارمنستان چهارم، کره&zwnj;شمالی پنجم، چین ششم، هند هفتم و گرجستان هشتم هستند.

این تنها آمار جالب توجه برای این سرزمین نیست و می&zwnj;توان در همین حوزه به جایگاه مناسب ایران در دارا بودن جاذبه&zwnj;های بی&zwnj;شمار تاریخی و طبیعی هم اشاره کرد.

در این میان بسیاری از این جاذبه&zwnj;های تماشایی در حافظه تاریخی یونسکو هم ثبت شده است،فرصتی بی&zwnj;نظیر که برای هر گردشگری وسوسه&zwnj;برانگیز است. همین نکته است که می&zwnj;تواند سیاست&zwnj;های درست و کارآمد را در راستای جذب گردشگر مهم کند.

ایران کشوری با گنجینه&zwnj;ای غنی از میراث فرهنگی ملموس و ناملموس است. از بناهای تاریخی و آثار هنری تا آیین&zwnj;هاوهنرهای نمایشی، همگی میراث مادی و معنوی درخشانی را برای ایران به وجود آورده&zwnj;اند.

میراث فرهنگی ارزشمندی که با ثبت و جهانی کردن، می&zwnj;توان از مزایای آنها بهره&zwnj;مند شد. جهانی کردن ارزش&zwnj;های ایران و بهره&zwnj;گیری از ظرفیت&zwnj;های اقتصادی از مهم&zwnj;ترین دستاوردهای ثبت جهانی میراث فرهنگی است اما ایران چند میراث فرهنگی ملموس و ناملموس ثبت&zwnj;شده در یونسکو دارد؟

ایران با ۲۸ میراث فرهنگی ملموس ثبت&zwnj;شده در یونسکو، رتبه نهم جهان را در زمینه ثبت میراث فرهنگی ملموس در اختیار دارد. همچنین ایران با ۲۴ میراث فرهنگی ناملموس ثبت&zwnj;شده در یونسکو، در رتبه پنجم جهان در حوزه ثبت میراث فرهنگی ناملموس ایستاده است.

در کنار همه این موارد می&zwnj;توان به تنوع بالای قومیتی ایران اشاره کرد، جاذبه&zwnj;ای بی&zwnj;نظیر که اغراق نیست بگوییم این سرزمین در آن یگانه است.

این&zwnj;که کشوری با جغرافیای معلوم ایران پر از خرده&zwnj;فرهنگ&zwnj;های جذاب است و تنها با طی کردن ۶۰ کیلومتر می&zwnj;توان مردمانی با لباس، غذا، گویش، لهجه و فرهنگ متفاوت دید.


]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 06:12:27 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/66050/ایران-کهن-دیار-تماشایی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000066/n00066050-b.jpg" length="11055" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>تقریباً اکثر مردم ترکیه اصالت ایرانی و یونانی دارند!</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/65808/تقریبا-اکثر-مردم-ترکیه-اصالت-ایرانی-یونانی</link>
            <description><![CDATA[
ترکیه، یک کشور فراقاره&zwnj;ای است که بخشی از آن در غرب آسیا (آناتولی) و قسمتی در جنوب اروپا (بالکان) قرار دارد. شناخته شدن به&zwnj;عنوان رابط بین آسیا و اروپا نقش استراتژیک این کشور را تا حد زیادی بالا برده است. کشور ترکیه در همسایگی کشورهایی همچون گرجستان، ارمنستان، آذربایجان، یونان، بلغارستان و ایران قرار دارد. این سرزمین چه زمانی که تحت عنوان امپراطوری عثمانی شناخته می&zwnj;شود، چه در زمان آتاتورک و چه در حال حاضر از اهمیت بالایی در میان جهانیان برخوردار بوده و هست.
&nbsp;
در سال ۲۰۱۹، جمعیت ترکیه ۸۳٫۲ میلیون نفر با نرخ رشد ۱٫۳۹٪ در سال بوده&zwnj;است.
&nbsp;
در هفته&zwnj;های اخیر در کشور ترکیه چالشی به راه افتاد که شهروندان این کشور با دادن تست DNA مشخص کنند که تبار و نژادشان بیشتر به کدام قوم کشیده شده است و اصالتا اهل کدام کشور هستند.


حنا نوشت: لیلا دنیز از تیک تاکر&zwnj;های شناخته شده ترکیه که پس از آزمایش DNA فهمید نیاکان ترک ندارد و نیاکانش در اصل یونانی&zwnj;هایی بودند که با زور ترک زبان شده&zwnj;اند. هر روز شهروندان بیشتری در ترکیه آزمایش DNA میدهند و از نیاکان غیر ترک خود و همچنین ترک سازی که رویداده آگاه می شوند.
&nbsp;




حمید: مهمت شهروند ترکیه&zwnj;ای بعد از این&zwnj;که آزمایش ژنتیک او را ارمنی مشخص نمود، خودکشی کرد. یکی دیگر از کاربران در کامنت&zwnj;ها نوشته بود من اهل ازمیر هستم و تست ژنتیک، من رو یونانی مشخص کرد، میخواستم خودکشی کنم اما نشد.




روشنک: خانوم اوزآی بولوت خبرنگار تُرک رفت آزمایش DNA داد فهمید یونانیه به همه مردم ترکیه هم توصیه کرده که برن آزمایش بدن.
&nbsp;




سفیر: در هفته&zwnj;های اخیر در کشور ترکیه چالشی به راه افتاد که شهروندان این کشور با دادن تست DNA مشخص کنند که تبار و نژادشان بیشتر به کدام قوم کشیده شده است و اصالتا اهل کدام کشور هستند.
از حدود ۲۵۳،۰۰۰ تست این نتایج استخراج شده است:
(در این تست غالب ژنتیک نژادی کشور هاست)

۴۵.۲% نفر تبار ایرانی
۳۱.۶% تبار یونانی
۱۵.۵% ترک اصیل
و الباقی هم ارمنی و عرب هستند.
&nbsp;

&nbsp;




و نکته عجیب این ترند این است که مقامات دولتی ترکیه بشدت احساس خطر و نگرانی کردند که اگر نتایج این آزمایشات در بُعد وسیع&zwnj;تری باعث ایجاد مشکلات اجتماعی و هویتی فرهنگی در جامعه ترکیه شود تقریباً اکثر مردم ترکیه اصالت ایرانی و یونانی دارند.

صحرا هم این خبر را منتشر کرد: بازیگر ترکیه، گرجی از آب درآمد. بورجو بینیجی (Burcu Binici) بازیگر ترکیه: تست DNA دادم، ۱۰۰درصد گرجی و لاز هستم.
&nbsp;


&nbsp;



&nbsp;]]></description>
            <category>اخبار اجتماعی،تاب‌آوری و آموزشی</category>
            <pubDate>Mon, 06 Jan 2025 04:21:13 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/65808/تقریبا-اکثر-مردم-ترکیه-اصالت-ایرانی-یونانی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000065/n00065808-b.jpg" length="47681" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/62626/چرا-باید-کودکان-شاهنامه-بخوانیم</link>
            <description><![CDATA[چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟ شاهنامه، حماسه&zwnj;ای منظوم، بر حسب دست&zwnj;نوشته&zwnj;های موجود دربرگیرنده نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ تا ۶۱٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ&zwnj;ترین و برجسته&zwnj;ترین سروده&zwnj;های حماسی جهان، اثر فردوسی است که سرایش آن دست&zwnj;آورد دست&zwnj;کم، سی سال کار پیوستهٔ این سخن&zwnj;سرای ایرانی است. موضوع این اثر، افسانه&zwnj;ها و تاریخ ایران از آغاز تا حملهٔ اعراب به ایران در سدهٔ هفتم میلادی است که در چهار دودمان پادشاهیِ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده می&zwnj;شود. شاهنامه از سه بخش اسطوره&zwnj;ای، پهلوانی و تاریخی، تشکیل و بر وزن &laquo;فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ&raquo;، در بحرِ مُتَقارِبِ مثمَّنِ محذوف، نگاشته شده&zwnj;است.

هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران، عربی بود، فردوسی، با سرودن شاهنامه با ویژگی&zwnj;های هدف&zwnj;مندی که داشت، زبان پارسی را زنده و پایدار کرد. یکی از بن&zwnj;مایه&zwnj;های مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده کرد، شاهنامهٔ ابومنصوری بود.

فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود، و او از ماندگار شدن این آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از پارسی سره بهره برده و شمار واژه&zwnj;های عربی در شاهنامه تنها ۸۶۵ واژه است. شاهنامه نفوذ بسیاری در جهت&zwnj;گیری فرهنگ فارسی و نیز بازتاب&zwnj;های شکوه&zwnj;مندی در ادبیات جهان داشته&zwnj;است و شاعرانی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده&zwnj;اند. شاهنامه بزرگ&zwnj;ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به بسیاری از زبان&zwnj;های زندهٔ جهان ترجمه شده&zwnj;است. نخستین بار در سال ۶۰۱ خورشیدی، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی برگرداند و پس از آن برگردان&zwnj;های دیگری از این اثر، ازجمله برگردانِ ژول مُل به زبان فرانسوی، انجام گرفت.


چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟

جواد رنجبر درخشیلر/ شاهنامه پژوه
&nbsp;


وقت سخن گفتن درباره شاهنامه ضرورت شاهنامه خوانی به مثابه آیین ایرانی بودن به آسانی فهمیده می شود و همچنین ضرورت آموزش شاهنامه به کودکان، اما در هر دو، چگونگی کار و یافتن بهترین روش، نیاز به بررسی های کارشناسانه دقیق دارد. بنا بر این پرسش اصلی این است که چگونه شاهنامه را به کودکان بیاموزیم؟

در پی یافتن پاسخ، کارهای انجام شده در حوزه ی آموزش شاهنامه به کودکان را بررسیدم که نتیجه چندان خوشایند نبود. در فرهنگ ما کودکان معمولا کم اهمیت تلقی می شوند و هر چند وضعیت امروز کودکان بهتر از گذشته است، اما هنوز برخی افراد تصور می کنند کودکان را به آسانی می توان فریفت و یا درباره ی غذا یا لباس یا خواسته های آنان دروغ گفت؛ چون بچه ها که متوجه نمی شوند!

این کژفهمی در آموزش شاهنامه هم نفوذ کرده و متاسفانه نتیجه ی بررسی صدها کتاب کودک شاهنامه به طور خلاصه این است: این کتاب ها نه ربطی به شاهنامه دارد و نه آثار تربیتی و فرهنگی مفیدی می تواند داشته باشد.

آموزش شاهنامه به کودکان جزو سخت ترین و پیچیده ترین موضوعات شاهنامه پژوهی است. درست تر آنکه آموزش شاهنامه به کودکان امری میان رشته ای است. برای آموزش شاهنامه به کودکان نخست باید شاهنامه را کامل و خوب فهمید، سپس کودکان را، و چون آموزش شاهنامه به کودکان تفننی نیست، باید بر اساس آن به حل مشکلات فرهنگی جامعه هم توجه کرد.

شاهنامه نماد ملی است و می تواند بسیاری از معضلات فرهنگی را از طریق تاثیر در فکر و فرهنگ و ساختن انسان هایی بهتر برطرف کند.
در سال ۱۳۹۷ به جمع بندیی درباره ی آموزش شاهنامه به کودکان رسیدم که نامش را گذاشتم: &laquo;با کودکان شاهنامه بخوانیم.&raquo;

هدف این طرح آموزش شاهنامه به کودکان است، اما افزون بر آن به روابط بین نسلی و عواقب گسیختگی فرهنگی نسل ها هم توجه دارد. بنا بر این در طرح &laquo;با کودکان شاهنامه بخوانیم&raquo; مادران و پدران شاهنامه را به درستی فرامی گیرند، سپس آن را به زبان کودکی به کودکان یاد می دهند.

در آغاز کار، آموزش شاهنامه به مادران و پدران و فرزندان به طور همزمان در دو کلاس جدا انجام می شد. برای مادران و پدران من داستانی از شاهنامه را می خواندم و شرح می دادم. همزمان مربی کودک در کلاس همسایه همان داستان را به زبان کودکی به کودکان یاد می داد. بعد از کلاس گفتگو بر سر داستان و شخصیت ها بین مادران و پدران و فرزندان در می گرفت، هم شاهنامه یاد می گرفتند و هم موضوعی جالب و جذاب برای گفتگو پیدا شده بود و یکی از اهداف مهم این طرح که ایرانی تر کردن زبان کودکان است به دست می آمد.

در اینجا منظور از زبان صورت بندی اندیشه و به کار بردن واژگان پارسی است. از نخستین رویارویی شیفته وار ایرانیان با غرب زبان ما گرایش بیمارگونه ای به غرب پیدا کرده است. نه تنها بسیاری از واژگان از زبان های غربی وارد زبان ما شده، بلکه صورت بندی اندیشه و گزاره ها نیز شکل غربی به خود گرفته است. ساده ترین مثال رواج یافتن عبارت &laquo;تاکسی گرفتن&raquo; یا &laquo;دوش گرفتن&raquo; است ولی در این حد باقی نمی ماند و کم کم به سطوح پیچیده تری از اندیشه می رسد تا جایی که گاه خدا و دین و تاریخ خود را به چشم غربی می بینیم و می شناسیم.

این وضعیت نابهنجار اما کاملا طبیعی است، چون تقریبا هیچ تلاشی جدی برای آموزش فرهنگ ملی به کودکان وجود ندارد. نه در خانواده ها و نه در مدرسه ها. برعکس، هزاران فیلم و نماد و عروسک از فرهنگ غربی وجود دارد که به آسانی یافته و خریده می شود. اما هیچ عروسک و فیلم و نمادی از فرهنگ ملی در دسترس نیست. با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است که می تواند بخشی از خلأ را پر کند.
برای رسیدن سریع&zwnj;تر به هدف، طرح اولیه را بر اساس تجربه های به دست آمده تغییر دادم. مربی کودک از فرایند آموزشی حذف شد و مادر و پدر نقش اصلی را بر عهده گرفتند. در واقع کلاس کودکان حذف شد و مادر و پدر با آموختن شاهنامه در کلاس ویژه ی خود داستان ها را برای کودکان تعریف می کنند. این گونه ی آموزش سنخیتی بیشتر با ماهیت و اهداف طرح دارد.

با کودکان شاهنامه بخوانیم بر اندیشه درباره ی فرهنگ ملی و مطالعاتی درباره روان شناسی کودکان و تجربه عملی آموزش شاهنامه به مربیان کودک و مادران و پدران استوار است.

این طرح آغاز راهی دشوار و دراز است. بی تردید روش هایی بهتر از آن هم می توان برای آموزش شاهنامه به کودکان یافت، اما به هر حال کار باید آغاز می شد و نمی توان تا ابد منتظر به دست آمدن بهترین ها ماند. بهترین در فرایندی تدریجی و با هم فکری و همکاری و انباشت تجربه ها به دست می آید. امیدوارم استادان بزرگوار و دوستان عزیز با نقدهای روشنگر خود در راه تکمیل این بحث گام بگذارند.
&nbsp;





مبانی
پرسش مهم و بنیادین در مواجهه با طرح &laquo;با کودکان شاهنامه بخوانیم&raquo; این است: چرا باید به کودکان شاهنامه بیاموزیم؟ تا پاسخ این پرسش به درستی داده نشود راه گفتگو برای فهم بهتر فرهنگی باز نخواهد شد. چگونه آموزش دادن بحثی دیگر است که بر مبنای چرایی پیش می رود.

پرسش های فرعی بسیاری در ذیل پرسش اصلی می توان مطرح کرد: چرا متون دیگر ادب پارسی را به کودکان آموزش ندهیم؟ چرا به جای متنی ادبی متون علمی را به کودکان یاد ندهیم؟

پاسخ ساده و اولیه این است که شاهنامه حماسه ی ملی ما ایرانیان و متن هویت ملی ماست. می توان متون دیگر ادب پارسی از جمله گلستان و بوستان سعدی را هم به کودکان آموزش داد. گلستان و بوستان هر چند مضامین بسیار متعالی دارند و می توانند به رشد فکری و فرهنگی کودکان کمکی شایان بکنند اما در مقایسه با شاهنامه کم تر به تحکیم انگاره های هویتی کمک می کنند. کتاب هایی مانند مثنوی مولوی و یا خمسه ی نظامی هم تناسبی با دنیای کودکی ندارند.

پرسش دیگری که طرح کردنی این که چرا متنی جدید را برای آموزش شاهنامه به کودکان انتخاب نکنیم؟ پاسخ روشن است. هیچ متنی در صد سال گذشته نوشته نشده است که جامع، ملی، اخلاق گرا، داستان گو و خردگرا باشد. هر متنی در حوزه ای خاص دارای اعتبار و اهمیت است. اما فقط شاهنامه کتابی است که هم ملی است و هم از نظر ادبی و زبانی در اوج است. آموزش شاهنامه هم به هویت و ارتقای فرهنگ ملی می انجامد و هم زبان و دستگاه استدلالی کودکان را به بهترین شکل می سازد.

وقتی پاسخ پرسش بنیادین را می دهیم پرسش دیگری مطرح می شود و آن پرسش از چرایی آموزش متونی خاص به کودکان است. بهتر نیست کودکان را به حال خود بگذاریم؟ این پرسش را بارها از افراد مختلف شنیده ام. فرهنگ، اهمیت فرهنگ و اهمیت انتقال فرهنگی در این پرسش مفقود است.

انسان موجودی فرهنگی است و تقریبا تمام ابعاد زندگی او با فرهنگ معنا می یابد. سیاست، اقتصاد، سلاح، و حتی طبیعت و دنیای وحش همراه با فرهنگ ابعاد انسانی می یابد. فرهنگ نگاه انسان به جهان را تبیین و تحکیم می کند. فرهنگ انباشتنی هم هست و با سیر طبیعی عمر انسان و گذر زمان متحول و عموما کامل می شود. در تمام جوامع انسانی فرهنگ مولفه ای مهم و تعیین کننده است. حتی در پیچیده ترین تکنولوژی ها، زیبایی شناسی طراحی و نام گذاری و تبلیغات، عناصر فرهنگی هستند و بدون آن تکنولوژی بی معناست.

در ایران اهمیت فرهنگ مضاعف است. دلیل اصلی این ویژگی ابتنای ایران بر عنصر پایدار فرهنگی است. ایرانیان هزاران سال است که فرهنگ ایرانشهری را ساخته و پرداخته و توانسته اند آن را به صورت تقریبا خطی تا کنون حفظ کنند. بنا بر این فرهنگ تنها دارایی ارزشمند ما در جهان است. دیگر دارایی هایمان به اندازه فرهنگ اهمیت ندارد. از دست دادن فرهنگ از دست دادن همه ی موجودیت ماست.

اگر فرهنگ را از دست بدهیم دیگر هیچ چیز نداریم. فرهنگ ایرانشهری جزو میراث بشری نیز هست. قدمت، پیچیدگی و ارزش های موزون آن که در هزاران کتاب پارسی در گونه های مختلف ادبی صورت بندی شده است بخشی مهم از تمدن بشری است. دست کم از نظر قدمت و انبوهی آثار فرهنگ ایرانشهری جزو فرهنگ های بی رقیب جهان است.

فرهنگ ملی در ایران در طول تاریخ استمرار داشته و آسیب های بزرگ مانع از تداوم تاریخی آن نبوده است، اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه و تقابل سنت و مدرنیسم تداوم فرهنگی ایران با موانع جدی روبرو شد. غرب چنان جذاب نمود که همه ی ارزش های فرهنگی ایرانی را می توانست تضعیف کند. همچنین عده ای از روشنفکران مشروطه در کارآمدی و تاثیرات فرهنگ ایرانی دچار تردید شدند.

فرهنگ ملی که در برابر حمله یونانی و عرب و مغول ایستاده بود در برابر غرب خود را باخت و پایداری فرهنگی سست شد. بر این اساس مساله ی اصلی فرهنگی ما چگونه تعامل کردن فرهنگی با غرب است. حریف قدر ما غرب و تاثیر درست یا نادرست آن در گروه های مختلف سیاسی است، دیگر فرهنگ ها امتحان خود را در برابر فرهنگ ایرانی داده اند.

با کودکان شاهنامه بخوانیم تلاشی فرهنگی برای حفظ تداوم فرهنگ ایرانشهری است. کودکان امروز از تربیت فرهنگی قرن های پیشین سخت محروم اند و خلأ فرهنگ ملی، آنها را به طور طبیعی به فرهنگ غرب سوق می دهد. تربیت فرهنگی در قرن های گذشته بخشی از زندگی روزمره ی انسان ها بود. هر انسان سنتی در دل آیین ها و فرهنگ ملی زاده می شد، کار و ازدواج و تولید مثل می کرد و در نهایت طبق آیین هایی مشخص به خاک سپرده می شد. در زندگی سنتی گریزی از فرهنگ نبود. به عبارت بهتر زندگی در خارج از فرهنگ معنایی نداشت. انسان مدرن دو گریزگاه از فرهنگ دارد: نخست فهم درست یا نادرست از آزادی و فردیت و دوم تکنولوژی و صنعت.

انسان مدرن حتی در فرودست ترین موضع فکری و اقتصادی فهمی از آزادی دارد و گاه به شکلی اغراق آمیز آن را برای اعتراض یا اثبات حقانیت خود پیش می کشد. در این غوغای آزادی خواهی فرهنگ هم همانند هر چهارچوب دیگر ممکن است نابود شود. انسان مدرن به صنعت و فناوری ایمانی راسخ دارد. صنعت (تولید انبوه) برخلاف تولید دستی سنتی با فرهنگ میانه ای ندارد؛ به ویژه در مراحل آغازین توسعه صنعتی.

فناوری برای برخی افراد جای فرهنگ را می گیرد و خودآگاهی فرهنگی در برابر دانش فنی تولید و مهارت بازاریابی رنگ می بازد. با این فرض برنامه های فرهنگی برای انسان مدرن کاملا ضروری است و شاید اگر رشته فرهنگی بشر در این زمان گسسته شود به سختی بتوان آن را در آینده ترمیم کرد.

این ضرورت جهانی در ایران واجب عینی است. ژئوپلتیک ایران، قدرت و گستره ی جغرافیایی ایران در طول تاریخ و توازن قوای بین المللی به ضرر ایران سه مولفه ی بنیادین در تفوق فرهنگ در هویت و امنیت ملی در ایران است.


اهداف
هدف اصلی از آموزش شاهنامه به کودکان ارتقای فهم فرهنگی کودکان است. همان طور که در مبانی طرح عرض کردم، فرهنگ ویژگی برجسته انسان است و دشنام بی فرهنگی واقعیتی است برآمده از جدایی انسان و فرهنگ. فرهنگ مراتبی مختلف دارد. آموزش، فرهنگ را غنی تر و پیچیده تر می کند. فرهنگ پیچیده همانند ارکستری بزرگ صدایی گوش نواز دارد. فرهنگ بدوی همانند صدای سازهای کوبه ای شنیدنی اما یکنواخت است. تربیت فرهنگی گام به گام از ساده ترین مفاهیم آغاز می شود و تا مراحل پیچیده همانند قطعات شوپن در موسیقی یا شعر نظامی گنجه ای پیش می رود. قطعا کسی که نمایشنامه هملت را می فهمد زبان و فرهنگ پیچیده تری دارد نسبت به کسی که فقط در تلویزیون سریال می بیند. بنا بر این سطح فرهنگی و تلاش برای ارتقای آن بسیار مهم است.

فرهنگ امری ملی است. فرهنگ جهانی آن گونه که در برخی مکاتب جهان گرا مطرح می شود واقعیت ندارد. حتی مارکسیسم که ادعای جهانی بودن دارد در هر کشوری صبغه ای یافته، در چین و روسیه و آمریکای لاتین گونه هایی متفاوت از مارکسیسم جلوه کرده است. تاریخ بشر تاریخ تفاهم یا ستیز فرهنگ های ملی است.بنا بر این تربیت فرهنگی باید مبتنی بر ارزش های ملی باشد. نکته بسیار مهم این است که در ایران به غلط گاه فرهنگ ملی را در تعارض با اسلام یا دست کم در رقابت با آن می فهمند. فرهنگ ملی آمیزه ای از تمام ارزش های فرهنگی یک ملت است و نمی توان دین را از آن جدا کرد. وقت سخن گفتن درباره ی فرهنگ ملی از تعالیم اسلامی هم سخن می گوییم.

اشکال بعدی این است که برخی افراد مبنا قرار دادن فرهنگ ملی را تنش زا تلقی می کنند. در این سخن فرهنگ ملی اساسا ناسیونالیستی، به معنای اروپایی، فهمیده شده که نتیجه ی قطعی آن جنگ است. ناسیونالیسم اروپایی که گاه به غلط در ایران ملی گرایی ترجمه شده است مبتنی بر نژادپرستی است. در این مکتب خانمان&zwnj;سوز تمام مظاهر زندگی اجتماعی بر اساس نژاد تبیین می شود. نتیجه حتمی این ایدئولوژی جنگ است، اما فرهنگ در ذات خود ستیزه گر نیست و میل به صلح دارد.

اگر این استدلال را بپذیریم به آسانی می توانیم پاسخ این سوال را بدهیم: آیا ممکن است پس از آموزش شاهنامه کودکان دیگر ستیز شوند؟ پاسخ منفی است. نه تنها آشنایی با فرهنگ ملی ستیزه جویی نمی آموزد بلکه شاهنامه به عنوان یک متن صلح جو و صلح فهم مخاطبان خود را ستیزه گر نمی&zwnj;سازد.

اهداف عملی آموزش شاهنامه به کودکان به را می&zwnj;توان چنین فهرست بندی کرد:
۱- تربیت فرهنگی ملی، آشنا کردن کودکان با نمادها، داستان ها و شخصیت های شاهنامه به عنوان رمزگان هویت و وحدت ملی.

۲- آشنایی بهتر و بیشتر با زبان پارسی، به عنوان زبان ملی،

۳-رشد شخصیت کودکان، شجاع و مسئولیت پذیر و وطن دوست پروردن آنها، غالب کردن آنها بر ترس ها و تردیدها و زدودن گرایش های بی اهمیت.


روش ها
روش نخست &laquo;با کودکان شاهنامه بخوانیم&raquo; آموزش شاهنامه به صورت همزمان به مادر و پدر و فرزند یا فرزندان بود. در این روش مربی کودکان نقشی مهم و اساسی داشت. در شکل دوم مربی حذف شد و وظایف او به مادر و پدر محول شد. مادر و پدر شاهنامه را فرامی گیرند و آن را به کودکان خود آموزش می دهند. نمونه داستان ها و مفاهیم برجسته ی هر داستان که باید در نظر گرفته شود در این کتاب آمده است.

در فرایند آموزش که به شرایط زندگی کودکان و شخصیت و علایق آنها بستگی دارد دو اصل اساسی بهتر است همواره در نظر گرفته شده باشد: نخست اینکه هدف مهم آموزش شاهنامه به کودکان نزدیکی فکری و فرهنگی بین دو نسل است و طبعا نقض غرض نباید اتفاق افتد. اگر به هر دلیل آموزش شاهنامه برای کودکان مطلوب نیفتد و یا به تنش بین اعضای خانواده بینجامد بهتر است متوقف شود.

اصل دوم اهمیت ویژه چگونه گفتن است. با کودکان شاهنامه بخوانیم انباشتن اطلاعات انبوه در ذهن کودکان نیست. لذت بردن کودک از فرایند آموزش مهم تر از انتقال انبوه اطلاعات است. در آموزش سنتی ما حجم اطلاعات میزان سواد را مشخص می کند. شاید در علوم و فلسفه چنین روش و حسابگری درست باشد، اما در آموزش شاهنامه به کودکان قطعا درست نیست. در اینجا درست یاد دادن نام ها، نکات مهم داستان ها و مفاهیم اصلی منظور است. هر نام و هر مفهوم می تواند رمزی باشد که در صورت بندی زبانی استفاده شود.

با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است برای خلاق کردن کودکان، به همین دلیل پس از تعریف کردن داستان از کودک می خواهیم که درباره شخصیت یا نمادها یا مفاهیم کاری هنری متناسب با استعداد و علاقه خود انجام دهد. مثلا نقاشی بکشد یا داستان و شخصیت ها را بازی کند، مجسمه شخصیت ها را با خمیر درست کند و یا کودکان با سواد درباره ی داستان یا شخصیت ها بنویسند. طبیعی است که کارهای هنری کودکان ارزیابی هنری نمی شود. مهم فهم کودکان از شاهنامه و کشیدن نقاشی یا بازی است که خود کاری فرهنگی است. حتی می توان برای نقاشی یا بازی های کودکان نمایشگاه یا اجرا برگزار کرد.

با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است برای آموزش فرهنگی و تربیت نسلی. امید که تحقق آن به رشد فرهنگی بینجامد. تکمیل این طرح و ظرایف بی شمار آن را در نظر گرفتن نیازمند همفکری استادان محترم شاهنامه پژوه و متخصصان روان شناسی کودک است.


عصر ایران
]]></description>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Mon, 21 Aug 2023 13:19:35 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/62626/چرا-باید-کودکان-شاهنامه-بخوانیم</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000062/n00062626-b.jpg" length="96205" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>چرا چنگیز خان مغول به ایران حمله کرد؟</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/61089/چرا-چنگیز-خان-مغول-ایران-حمله</link>
            <description><![CDATA[با اینکه ایران هدف جذابی برای تصرف و کسب غنائم فراوان بود، اما چنگیزخان پیش&zwnj;تر نمی&zwnj;رود و دست از جنگ می&zwnj;کِشد! چرا که او کار جدیدی آموخته است!&nbsp;

چنگیزخان کشف کرده بود که سرزمینش در مسیر جاده ابریشم قرار گرفته و او می&zwnj;تواند زندگی مردمش را بدون خونریزی و با تجارت، دگرگون کند!&nbsp;

چنگیز تصمیم می&zwnj;گیرد تعدادی سفیر نزد همسایه خود سلطان محمد خوارزمشاه بفرستد. هزار و پانصد شتر بهمراه بیش از چهارصد بازرگان و سه نفر فرستاده مخصوص با هدایای ویژه، در قالب یک کاروان بزرگ به سمت ایران حرکت می&zwnj;کنند.&nbsp;

ابن اثیر می&zwnj;نویسد &laquo;کاروان در نظر غایرخان، حاکم محلی و طماع شهر اُترار (یکی از شهرهای مرزی خوارزمشاهیان در شمال شرقی ایران) چنان باشکوه و پُرزرق و برق بود که او نتوانست از آن چشم&zwnj;پوشی کند و اقدام به توقیف کاروان کرد.&raquo;&nbsp;

غایرخان به سلطان محمد می&zwnj;نویسد &laquo;کاروانی از بازرگانان مغول، قصد ورود به قلمرو شاهنشاهی دارند، با آنها چه کنم؟&raquo;&nbsp;

سلطان با کم&zwnj;خردی پاسخ می&zwnj;دهد &laquo;فرض کن این فرستادگان مغول، جاسوس هستند! جز قتل عام کردن می&zwnj;توان حکمی در مورد جاسوسان صادر کرد؟!&raquo;&nbsp;

غایرخان که منتظر چنین پاسخی بود تا اموال کاروان را تصاحب کند، بلافاصله تمامی بازرگانان و سفرای مغول را قتل عام و اموال آنان را با حکومت مرکزی تقسیم می&zwnj;کند.&nbsp;

خبر به چنگیزخان می&zwnj;رسد. او خود را کنترل می&zwnj;کند و این قتل عام را یک حادثه به سبب عدم شناخت دو همسایه از یکدیگر می&zwnj;خواند. چنگیز کاروان دوم را همراه با پیام دوستی نزد دولت خوارزمشاهیان می&zwnj;فرستد.

بازرگانان، از ترسِ خود برای رفتن به ایران به چنگیزخان می&zwnj;گویند. چنگیز به آنان اطمینان داده و از آنان می&zwnj;خواهد باکی به دل راه ندهند.&nbsp;

اما کاروان دوم نیز توقیف شد و بازرگانان مغول کشته و هدایا و اموال بازرگانان غارت می&zwnj;شود. علاوه بر اینها غایرخان به جهت تحقیر سفرای چنگیز، فرمان می&zwnj;دهد، سبیل سفیران را تراشیده و آنان را برهنه از شهر بیرون کنند!&nbsp;

چنگیز خشمگین شده و آخرین پیام را توسط پیکی به سلطان محمد می&zwnj;فرستد که بسیار ساده ولی ترسناک بود. او می&zwnj;نویسد: &laquo;شما جنگ را انتخاب کردید&raquo;&nbsp;

بی&zwnj;تدبیری سلطان محمد خوارزمشاه در برخورد با همسایه&zwnj;ای که قصد فعالیت آزاد تجاری داشت، فاجعه مغول را به بار آورد. فاجعه&zwnj;ای که بگفته مورخ روسی ولادیمیر بارتولد &laquo;چشمی باز نماند تا برای مُردگان گریه کند.


&nbsp;]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 07:21:08 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/61089/چرا-چنگیز-خان-مغول-ایران-حمله</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000061/n00061089-b.jpg" length="67950" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>سقوط بزرگترین بهمن جهان در جاده هراز+ عکس</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/58185/سقوط-بزرگترین-بهمن-جهان-جاده-هراز-عکس</link>
            <description><![CDATA[سقوط عظیم ترین بهمن جهان با 30 متر ارتفاع و 500 متر طول در 5 فروردین 1351 صدها اتومبیل را در جاده هراز واقع در شمال ایران، مدفون کرد. حادثه غم انگیز جاده هراز و مرگ بسیاری از انسانها زیر توده&zwnj;های برف نه تنها زبانزد محافل داخلی است بلکه در بسیاری از روزنامه&zwnj;ها و رادیوهای خارجی نیز به عنوان یکی از دلخراش&zwnj;ترین حوادث سال تلقی شده است.
















]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Fri, 25 Mar 2022 09:50:51 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/58185/سقوط-بزرگترین-بهمن-جهان-جاده-هراز-عکس</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000058/n00058185-b.jpg" length="53810" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>بحرین شوهر داده شد</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/54472/بحرین-شوهر-داده</link>
            <description><![CDATA[بحرین از زمان شکل گیری امپراطوری بزرگ ایران و تا فتح این سرزمین باستانی به دست ابوبکر و عمر و عثمان خلفای سه گانه مسلمانان و سال ۱۳۵۰ شمسی بخشی از خاک ایران بود و سلسله بزرگ پادشاهان پارس از صدها سال قبل از میلاد مسیح تا هزاران سال بعد از دوره شاهان ساسانی اجازه جدایی این جزیره از خاک ایران را ندادند اما محمدرضا شاه پهلوی در بِده بستانهای سیاسی و اقتصادیِ پشت پرده نافرجامش با پادشاهی بریتانیا، مرعوب سیاستمداران چیره دست انگلیسی شد و جزیره بحرین را به غنیمت به شیخ نشین آل خلیفه داد و به قول امیرعباس هویدا استان چهاردهم ایران &laquo;دختری بود که به سن شوهر رسیده بود و شوهرش دادیم.&raquo;


سال ۱۳۵۰ در چنین روزی جزیره بحرین که به عنوان استان چهاردهم ایران شناخته می&zwnj;شد با دخالت مستقیم انگلیس طی گذشت ۳۰ سال از خاک ایران جدا شد.



بحرین
بحرین و جزایر اطرافش از زمان شکل گیری امپراطوری بزرگ ایران بخشی از خاک ایران پهناور بود و اعراب ساکن جزیره به دلیل دوری از حکومت مرکزی و شعاع عملِ نیروهای ایرانی آبراه خلیج فارس را به مرکز آشوب و راهزنی تبدیل کرده بودند تا اینکه شاپور دوم پادشاه ساسانی ملقب به شاپور بزرگ و ذوالکتاف با قوای نظامی و کشتیهای متعدد جنگی به بحرین لشکرکشی کرد و راهزنان و شورشیان را سرکوب کرد و وضعیت اجتماعی و سیاسی جزیره تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب در سال ۶۵۱ میلادی برابر با سال ۳۰ شمسی آرام شد. اگرچه گویش و زبان مردم بحرین در طول تاریخ همواره گویش و زبان عربی بوده است اما حمله اعراب به ایران و شکست امپراطوری ایران موجب خروج این جزیره از مالکیت ایران نشد.
&nbsp;




از زمان فروپاشی سلسله ساسانی تا قبل از به قدرت رسیدن سلسله صفویه در ایران که صدها سال به طول انجامید حکومت بحرین از وضعیت نابسامان حکومتهای نابسامان و محلی ایران نهایت بهره را برد. این وضعیت با حمله ویرانگر و وحشیانه مغول در اواخر قرن ششم هجری یعنی سال ۵۵۹ شمسی تشدید شد.

این وضعیت تا اواخر قرن نهم هجری برابر با اوایل قرن شانزدهم میلادی و حضور نظامی پرتغالیها در اقیانوس هند و خلیج فارس در سال ۱۵۰۶ میلادی مقارن با سال ۸۸۵ شمسی ادامه یافت. سیاستمداران و بازرگانان توسعه طلب اروپایی معتقد بودند با تسلط و تحت کنترل در آوردن آبراههای حیاتی جهان می توانند به تجارتشان رونق و به کشورگشایی شان، توسعه دهند و با همین دیدگاه از قرن شانزدهم و هفدهم میلادی مقارن با قرنهای نهم و دهم هجری راهی سرزمینهای دور از جمله خلیج فارس و استانهای جنوبی و جزایر ایرانی خلیج فارس شدند و این آبراه حیاتی را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

پرتغالی ها بندرهای ریگ و گمبرون (بندر عباس) و جزایر هرمز و قشم را در قرن شانزدهم میلادی مصادف با سال ۸۸۵ شمسی به اشغال درآوردند.


باز شدن پای استعمار انگلیس
۹۶ سال بعد از تجاوز و اشغال خلیج فارس و جنوب ایران توسط پرتغالیها،&zwnj; شاه&zwnj;عباس صفوی در سال ۱۶۰۲ مصادف با ۹۸۱ شمسی با حمایت ناوگان دریایی کمپانی هند شرقی به بحرین لشکرکشی کرد و این جزیره را از اشغال پرتغالیها خارج کرد و مالکیت ایران بر بحرین را احیا کرد و تا حدود دو قرن آرامش بحرین تحت مالکیت ایران حفظ شد.

پس از مرگ شاه عباس اول، قدرتمندترین شاه صفوی و ضعف جانشینانش، راهزنان و شورشیان عرب تبارِ ساکن بحرین بر علیه حکومت مرکزی ایران قیام کردند و بحرین و جزایر پیرامونی را تصرف کردند. از جمله این شورشیان شیخ احمد بن خلیفه از قبیله &zwnj;بنی عتبه از آل &zwnj;خلیفه است که در سال ۱۱۶۲ شمسی در بحرین شورش کرد و کنترل مجمع الجزایر بحرین را در دست گرفت. او که از روستای نجد در مرکز عربستان به کشور کویت مهاجرت کرده بود با مشاهده ضعف حکومت مرکزی و آشفته و نابسامان دیدن حکومت های محلی ایران به مجمع الجزیره بحرین حمله کرد و با شکست قوای ایران جزیره را اشغال کرد و بنیان حکومت بیش از دو نیم قرنی خود و خاندانش در بحرین را در سایه حمایت پادشاهی بریتانیا تحکیم بخشید.

استعمار قدرتمند انگلیس که با غلبه تدریجی بر سایر قدرتهای استعماری به خوبی از اوضاع آشفته و نابسامان و ضعف قدرت مرکزی ایران و پادشاهان همجوار ایران مطلع بود، به تدریج&zwnj; شیوخ عرب جنوب خلیج فارس را تحت کنترل خود درآورد و در سال ۱۸۲۰ میلادی مقارن با سال ۱۱۹۹ شمسی پس از رویارویی با دزدان دریایی و برده فروشان در خلیج فارس،&zwnj; با رهبران و شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس از جمله با شیخ سلمان بن احمد حاکم وقت بحرین، قرادادها تحت الحمایگی امضاء کرد و به این ترتیب رفته رفته نفوذ خود را به طور همزمان در خلیج فارس، ایران و شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس بیشتر و بیشتر کرد.

سیاستمداران، بازرگانان و نظامیان بریتانیایی تا پایان انقراض چهار پادشاه ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه و احمد شاه قاجار و دو پادشاه پهلوی در ایران و سرزمین های تحت حاکمیت ایران مقیم شدند و حکومت بحرین و سایر شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس را با حمایت همه جانبه سیاسی و استعماری خود ایجاد و تداوم بخشیدند و به این شکل جزیره بحرین &zwnj;از این زمان تا سال ۱۹۷۰ میلادی برابر با سال ۱۳۴۹ شمسی به مدت ۱۵۰ سال تحت نفوذ و سلطه انگلستان قرار گرفت و حکومت ایران با چالش سیاسی و سرزمینی روبرو شد.

البته حکومتهای ایران از زمان سلطنت ناصرالدین شاه تا محمدرضا شاه پهلوی در اعتراض به تحت الحمایگی قرار دادن بحرین بیش از ۹ بار طی نامه نگاری ها و یادداشت های مختلف به سفارت انگلستان در تهران اعتراض کردند، اما پادشاهی انگلستان با استفاده از نفوذی که در دربار شاهان قاجار و پهلوی داشت هر بار هدف از امضای پیمان با شیخ نشین بحرین را &zwnj;برقراری نظم و امنیت در خلیج فارس اعلام کرد و به این شیوه اجازه نداد ایران مالکیت خود بر بحرین را تثبیت کند. حاکمان بحرین نیز از قرن هجدهم به این سو یکی پس از دیگری قراردادهای تحت الحمایگی خود با پادشاهی انگلستان را هر بار تجدید کردند.

با وجود پیچیده شدن مساله مالکیت بحرین، پادشاهی ایران طی سالهای ۱۱۹۹ تا ۱۳۴۹ شمسی هیچگاه رسما جدایی بحرین از خاک ایران را نپذیرفت اما از سوی دیگر به دلیل وابستگی بیش از حد به دولت انگلستان و فساد دربار جرات انجام اقدام قاطعی علیه انگلیس را هم نداشتند.


بحرین شوهر داده شد
پادشاهی انگلستان در سال ۱۳۰۶ شمسی در اقدامی تفرقه افکنانه به جای ایران با پادشاهی عربستان درباره بحرین و قطر و امارات متصالحه قرارداد امضا کرد. با اطلاع رضا شاه پهلوی از این موضوع وزارت امور خارجه پهلوی در اعتراض به این قرارداد با عنوان &laquo;تجاوز به تمامیت ارضی ایران&raquo; به جامعه ملل که هشت سال قبل و پس از پایان جنگ جهانی دوم تشکیل شده بود، شکایت کرد.

وزارت خارجه ایران همچنین در اول آذر ۱۳۰۶ شمسی با ارسال یادداشت اعتراضی به سِر رابرت کلاویو، وزیر مختار بریتانیا در تهران به وی یادآور شد: &laquo;مالکیت ایران بر بحرین محرز است و &hellip; [ماده ۶ معاهده] تا درجه&zwnj;ای که مربوط به بحرین است، برخلاف تمامیت ارضی ایران و با مناسبات حسنه&zwnj;ای که همیشه بین دو دولت همجوار موجود بوده است، منافات دارد. با این وجود دولت ایران به این قسمت از معاهده یاد شده جدا اعتراض و انتظار دارد که اولیای دولت انگلستان به زودی اقدامات لازمه را در رفع آن اتخاذ فرمایند.&raquo;

دولت ایران در آبان ۱۳۳۶ طی لایحه&zwnj;ای به مجلس شورای ملی بحرین را رسماً استان چهاردهم کشورمان اعلام کرد.

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در اوایل دهه ۱۳۴۰ و در زمان اولین رییس خود یعنی سپهبد تیمور بختیار با کمک فکری فعالان حزب پان&zwnj;ایرانیست، طرحی با این محتوا نوشته شد که با تبلیغات وسیع در داخل و خارج بحرین، بحرینی&zwnj;ها بر ضرورت الحاق رسمی بحرین به ایران مشتاق می شدند و تحرکات و تظاهراتی در بحرین و ایران برای انجام این الحاق انجام می گرفت و با تمهید مقدمات اطلاعاتی - امنیتی لازم از جمله اعزام ماموران ساواک به صورت مسافر، توریست و بازرگان به این کشور از یک سو و تقویت نیروی دریایی شاهنشاهی از سوی دیگر، در یک روز معین شخص شاه و تیمور بختیار به همراه تعدادی دیگر از رجال سیاسی و فرماندهان نظامی با یک فروند هواپیما در منامه پیاده شوند و در میان استقبال پر شور بحرینی&zwnj;ها و ایرانیان مقیم این کشور بحرین به تصرف نیروهای ایرانی درآید که البته این طرح به دلایل نامعلوم اجرا نشد.

قدرت و نفوذ انگلستان در سال ۱۹۲۳ مقارن با سال ۱۳۰۱ شمسی با خلع شیخ عیسی از حکومت بحرین و انتصاب چارلز بلگریو، مشاور انگلیسی حاکم جدید بحرین دو چندان شد. این قدرت چندی بعد با انتقال پایگاه دریایی انگلیس از بندر باسعیدو &zwnj;در غرب جزیره قشم به بحرین و انتقال مقر نماینده سیاسی انگلیس در خلیج فارس از بوشهر به بحرین، بیشتر و با ثبات تر شد.

با خلع احمد شاه از قدرت و روی کار آمدن رضا شاه به دست انگلیسی ها در ایران، دولت جدید ایران خواستار اعاده حق حاکمیت خود بر جزیره بحرین شد. در مقابل&zwnj; حکومت بحرین نیز با مشورت و خط دهی مشاوران و کارگزاران انگلیسی مقیم بحرین طرح تغییر ساختار جمعیتی و مذهبی این شیخ نشین کوچک را با اکثریت دادن به عربهای سنی مذهب با انتقال از کشورهای عربی به بحرین را به اجرا درآورد و عملا راه را بر شاه ایران بست.

رضایت محمدرضا به جدایی بحرین
بحرین تا پیش از تصمیم&zwnj; ناگهانی و بی&zwnj;سابقه محمدرضا شاه در اواخر سال ۱۳۴۸ و تاخت زدن حاکمیت ایران در مجمع&zwnj;الجزایر بحرین با اعمال حاکمیت بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، جزء لاینفک خاک ایران بود.

در دوره محمدرضا شاه دو بار مسأله حاکمیت ایران بر بحرین به صورت جدی مطرح شد. بار اول در اسفند ۱۳۲۹ در قالب لایحه ملی شدن صنعت نفت ایران که برای تصویب به مجلس شورای ملی ارائه شد چرا که شرکت نفت بحرین نیز در طرح ملی شدن صنعت قرار داشت. بار دوم در آبان ۱۳۳۶ هیأت وزیران با حضور شخص شاه لایحه&zwnj; ای را برای تقدیم به مجلس آماده کرد که به وضوح نشان دهنده حق مالکیت ایران بر بحرین بود. در این لایحه ایران از نظر اداره سیاسی به ۱۴ استان تقسیم شد که بحرین استان چهاردهم را تشکیل می&zwnj;داد.

این لایحه که بعدا به قانون تبدیل شد مورد اعتراض دولت و مطبوعات انگلستان و نارضایتی اعراب قرار گرفت. علیقلی اردلان وزیر امور خارجه وقت ایران در سخنرانی خود در مجلس شورای ملی در پاسخ به اظهارات مقامات انگلیسی در مجلس عوام آن کشور، گفت: &laquo;حق حاکمیت ایران بر بحرین از اواخر قرن هجدهم به بعد تنها بر مبنای ادعای محض نبوده است &zwnj;بلکه &zwnj;در واقع و بنا به دلایل و شواهد عینی،&zwnj; ایران بر بحرین حکومت می&zwnj;رانده است و شیوخ [بحرین]&zwnj; نیز هر زمان که آزاد بوده&zwnj;اند و حکومت مرکزی [ایران]&zwnj; نیز قدرتمند بوده است،&zwnj; خودشان را خراجگذار و تابع حکومت ایران دانسته&zwnj;اند.&raquo;

وی در واکنش به اعتراض نمایندگان عرب مجلس شورای ملی هم گفت: &laquo;برادران عرب ما باید بدانند که بحرین جزئی از پیکر ماست و مسأله بحرین از جمله منافع حیاتی ایران به شمار می&zwnj;آید.&raquo;

پس از خروج انگلستان از بندر عدن در جنوب &zwnj;یمن &zwnj;نیروهای نظامی و سیاسی این کشور به بحرین انتقال داده شدند و &zwnj;مجمع الجزایر بحرین پایگاه مهم انگلستان در شرق کانال سوئز و خلیج فارس انتخاب شد. در ژانویه ۱۹۶۸ مقارن با تابستان سال ۱۳۴۷ &zwnj;پس از اینکه انگلستان اعلام کرد که نیروهایش را تا پایان سال ۱۹۷۱ مصادف با پاییز ۱۹۵۰ از شرق سوئز خارج خواهد کرد،&zwnj; دولت ایران از این تصمیم استقبال و تاکید کرد که از حق حاکمیت خود بر بحرین منصرف نشده است.

سه سال قبل از اجرایی شدن این برنامه دولت انگلستان طرحی از سوی سیاستمداران انگلیسی ارائه شد که پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه فدراسیونی متشکل از ۹ شیخ نشین جنوبی خلیج فارس از جمله شیخ نشین بحرین در قالب یک کشور واحد، تشکیل شود که این پیشنهاد به شدت مورد استقبال بحرین قرار گرفت اما دولت &zwnj;ایران به دشت با تشکیل این فدراسیون مخالفت کرد.

اردشیر زاهدی وزیر وقت خارجه ایران در ۱۷ تیرماه ۱۳۴۷ در بیانیه شدیداللحنی اعلام کرد: &zwnj;ایجاد چیزی به نام فدراسیون امارات خلیج فارس با شرکت جزایر بحرین از دیدگاه ایران مطلقا قابل قبول نیست.

شاه وقت ایران هم اعلام کرد: ایجاد این فدراسیون چیزی جز یک اقدام استعماری و امپریالیستی و تلاش برای بازگشت انلگیس به منطقه از درِ پشتی نیست.

محمدرضا همچنین هشدار داد که ایران در صورت لزوم برای حفظ منافع تاریخی و حقوق سرزمینی خود قدرتمندانه اقدام خواهد کرد.

در همان مقطع مذاکرات آشکار و پنهان بین ایران، &zwnj;انگلستان، &zwnj;عربستان سعودی و آمریکا آغاز شد که همین مذاکرات و توافقها بین ایران و انگلستان و آمریکا و نیز امضای توافقنامه بین ایران و عربستان موجب کوتاه آمدن و عقب نشینی محمدرضا شاه از مساله بحرین شد.

محمدرضا شاه در اولین موضعگیری رسمی خود که در دیدار رسمی از هندوستان انجام داد در دی ۱۳۴۷ در مصاحبه مطبوعات در دهلی نو اعلام کرد: &zwnj;اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به کشورم [ایران]&zwnj; نباشند ایران از ادعاهای سرزمینیش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد کشید. چنانچه سیاست بین المللی خواهان آن باشد،&zwnj; ایران نیز خواست مردم بحرین را می&zwnj;پذیرد. ایران مخالف استفاده از زور برای حل مسأله ارضی بحرین است.

&nbsp;



شاه در دیدار رسمی خود از هندوستان، &zwnj;در یك مصاحبه مطبوعات در &quot;دهلی نو&quot;&zwnj; در تاریخ 4 ژانویه 1969 اعلام كرد كه &quot;&zwnj;اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به كشورم [ایران]&zwnj; نباشند&zwnj; ایران از ادعاهای سرزمینی اش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد كشید&quot;.



او همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا او پیشنهاد انجام یک انتخابات عمومی یا برگزاری یک رفراندوم برای کسب نظر مردم بحرین را می پذیرد یا خیر، پاسخ داد:&zwnj; من نمی خواهم در این زمان وارد جزییات مربوطه شوم ولی هر نوع وسیله ای که بتواند به یک روش رسمی و مورد پذیرش شما و ما و تمامی جهان نشانگر خواست مردم بحرین باشد،&zwnj; مطلوب خواهد بود. بحرین ۱۵۰ سال پیش به وسیله انگلیس از ایران جدا شد و اکنون انگلستان در حال ترک خلیج فارس است، ولی انگلیس نمی&zwnj;تواند آنچه را که از ایران بازستانده بدون رضایت این کشور به طرف دیگری بدهد و در عین حال،&zwnj; ایران پس از خروج انگلستان در پی اشغال بحرین نخواهد بود بنابراین چنین حالت و دوره&zwnj;ای یک وضعیت غیر امنیتی ایجاد خواهد کرد.

حدود ۹ ماه بعد محمدرضا شاه در زمستان ۱۳۴۸ در مصاحبه&zwnj;ای دیگر در پیشنهادی خواستار تعیین حق حاکمیت بحرین از طریق کسب نظر مردم بحرین به وسیله سازمان ملل متحد شد که این پیشنهاد مورد استقبال دولت انگلستان و اوتانت، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد قرار گرفت و اوتانت در تاریخ ۹ اسفند ۱۳۴۸ ویتوریو وینتسپیر گیچیاردی &zwnj;دیپلمات ایتالیایی و مدیرکل دفتر اروپای سازمان ملل در ژنو را به عنوان نماینده تام الاختیار خود منصوب و مامور کسب نظر مردم بحرین کرد.

گیچیاردی به همراه یک هیات پنج نفره عازم بحرین شد و از تاریخ ۹ تا ۲۹ فروردین ۱۳۴۹ به نظرخواهی از ۴۰ خانواده شیخ نشین و گفت و گو با گروههای منتخب سیاسی و اجتماعی بحرینی پرداخت. او داده&zwnj;ها و نتایج کسب شده را در در گزارشی با این مضمون که &laquo;هیأت اعزامی دریافتند که مردم بحرین پیشنهاد و درخواست ایران و انگلستان برای نظرخواهی و مساعی جمیله سازمان ملل را در این راه مورد ستایش و تقدیر قرار دادند،&zwnj; هیچ گونه تلخکامی و خصومتی از سوی مردم بحرین نسبت به ایرانی ها مشاهده نشد و اظهار امیدواری شده بود که &quot;&zwnj;ادعای [مالکیت]&zwnj; ایران [بر بحرین]&zwnj; یکباره و برای همیشه کنار رود.&raquo; به دبیرکل سازمان ملل منتقل کرد و او نیز بر اساس این نظرسنجی گزینشی تصمیم نهایی سازمان ملل را به شور گذاشت و هر ۱۵ عضو دائم و غیردائم سازمان ملل به جدایی بحرین از ایران و استقلال سیاسی این جزیره رای دادند.
&nbsp;




۱۵ عضو دائم و غیردائم شورای امنیت سازمان ملل متحد با اجماع آرا و بدون مخالف ۲۷۸ مین قطعنامه&zwnj; خود را صادر و جزیره بحرین را از سرزمین مادریِ خود، ایران جدا کردند و کشور مستقل بحرین را تشکیل دادند و شاهِ پهلوی نیز اولین مقام رسمی یک کشور خاورمیانه بود که این تصمیم را پذیرفت و به شیخ نشین بحرین تبریک گفت.

اعضای دائم شورای امنیت شامل آمریکا، شوروی، انگلستان، فرانسه و چین و اعضای غیر دائم وقت شورای امنیت شامل سوریه، بروندی، کلمبیا، فنلاند، نپال، نیکاراگوئه، لهستان، سیرالئون، اسپانیا و زامبا با استناد به گزارش هشتم فروردین ۱۳۴۹ دبیرکل وقت سازمان این قطعنامه را تصویب کردند همچنین اظهارات شفاهی و نامه های مکتوب نمایندگان ایران شاهنشاهی و پادشاهی بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی که در روزهای ۱۸ و ۲۹ اسفند ۱۳۴۸ تحویل دبیرکل وقت سازمان شده بود را هم در این رای گیری موثر دانستند.


متن قطعنامه شماره ۲۷۸ شورای امنیت به این شرح بود:
۱- بر گزارش نماینده&zwnj; شخصی دبیر کل که سر بسته با یادداشت دبیرکل در تاریخ ۳۰ آوریل ۱۹۷۰ مصادف با ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۹ در شورای امنیت منتشر شد، صحه می&zwnj;گذارد.
۲- از یافته&zwnj;ها و استنتاج گزارش مذکور استقبال می&zwnj;کند به خصوص این نکته که &laquo;اکثریت انبوه مردم بحرین خواهان شناسایی هویت خود به عنوان کشوری آزاد و مستقل با توانایی تصمیم&zwnj;گیری در مورد روابطشان با دیگر کشورها هستند.&raquo;
مجلس شورای ملی سه روز بعد از صدور قطعنامه ۲۷۸ شورای امنیت در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۹ لایحه جدایی بحرین از خاک کشورمان را به رای گذاشت و به جز تعدادی انگشتشمار بقیه نمایندگان با اکثریت قاطع رای به جدایی همیشگی بحرین از ایران دادند. این مصوبه مجلس در جلسه ۲۸ اردیبهشت ماه مجلس سنا نیز به رای گذاشته شد و هر ۶۰ نماینده این مجلس لایحه دولت و مصوبه مجلس شورای ملی را تایید و تصویب کردند.
به دنبال آن شیخ نشین بحرین در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ استقلال خود از ایران را اعلام و حکومت و دولت پهلوی نیز به عنوان اولین کشور این اعلام را به رسمیت شناخت.
امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت هم در واکنش به انتقادات مطرح شده گفت: بحرین دختری بود که به سن شوهر رسیده بود. شوهرش دادیم رفت و به هیچ کس مربوط نیست. دختر خودمان بود، به هر کس می&zwnj;خواستیم شوهرش دادیم.


رشوه&zwnj;ای که شاه در ازای جدایی بحرین گرفت 
اگر نگاهی به اسناد و روایت های مستند تاریخی برای جدایی بحرین از ایران بیندازید محمد قائد،به عنوان یک روزنامه نگار قدیمی یکی از علت های سرعت گرفتن جدایی بحرین از ایران را رشوه&zwnj;ای می&zwnj;داند که شاه آن را از انگلیسی&zwnj;ها طلب کرد. او در این باره می&zwnj;گوید:&laquo; در گیر و دار بحث بر سر استقلال بحرین شاه به علم مأموریت می دهد از سفیر انگلیس بخواهد برای وامی حدود &ldquo;صد میلیون لیره&rdquo; و با بهره&zwnj; کم از کویت مداخله کند. علم به سفیر هشدار می دهد که &ldquo;جز شاه و من کسی از قضیه&zwnj;ی وام از کویت خبر ندارد و این ارقام در هیچ یک از آمارهای رسمی وام&zwnj;های کشور مندرج نخواهد شد.&raquo;
&nbsp;


بحرین استان چهاردهم ایران



اگر بحرین از ایران جدا نمی&zwnj;شد چه می&zwnj;شد؟ 
کافی است نگاهی به نقشه جغرافیا بیندازید تا شما هم به این نکته پی ببرید که از نظر استراتژیک بحرین در منطقه خلیج فارس از جایگاه مهمی برخوردار است. بحرین در مرز ساحلی عربستان و قطر واقع شده که در گذشته فرصت ویژه&zwnj;ای را برای ایران فراهم می&zwnj;کرده و اگر بحرین همچنان جزیی از خاک ایران باقی می&zwnj;ماند با داشتن دوسوی یکی از مهمترین آبراه&zwnj;های ساحلی&zwnj; و با توجه به دامنه آب های سرزمینی&zwnj;اش می توانست رگ حیاتی نفت دنیا را بیشتر از آن چیزی که هست، در تسلط خود قرار دهد. از طرفی خیلی&zwnj;ها معتقدند موقعیت مناسب برخی از جزایر برای پهلوگیری و تعمیر کشتی&zwnj;های بزرگ اقیانوس پیمای ۵۰۰ هزار تنی در بنادر و مرواریدهای مشهور آن نیز از امتیازات اقلیم بحرین به حساب می&zwnj;آید.


منابع:
اسدالله اعلم، یادداشت ها، انتشارات مازیار، ۱۳۸۳، ص۲۹۲
م.ع. منشور گرگانی، نفت و مروارید، سیاست انگلیس در خلیج فارس و جزایر بحرین، تهران: انتشارات مظاهری، ۱۳۲۵، صص۱۳۰-۱۲۹.
اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران. دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چاپ دوم۱۳۷۰، ص۳۱۰ تا ۳۱۲
اصغر جعفری ولدانی، نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی، تهران. دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چاپ اول۱۳۷۶، صص۳۰۰ تا ۳۰۲

به نقل از خبرگزاری ایسنا با اندکی اضافات]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 04:18:18 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/54472/بحرین-شوهر-داده</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000054/n00054472-b.jpg" length="40371" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>راز ناشنیده حمله چنگیزخان به ایران</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/50627/راز-ناشنیده-حمله-چنگیزخان-ایران</link>
            <description><![CDATA[باور بسیاری از مورخان و همین&zwnj;طور علاقه&zwnj;مندان به تاریخ، آن است که هجوم لشکر جرّار مغول به ایران و کشتار وسیع مردم در اقصی نقاط این سرزمین کهن، ریشه در جُبن سلطان محمدخوارزمشاه و نیز اقدام نابخردانه حاکم شهر اُترار در کشتار بازرگانان مغول به اتهام جاسوسی، اما برای غارت مال&zwnj;التجاره آن&zwnj;ها دارد. این دیدگاه، البته اشتباه نیست. بی&zwnj;تردید شخصیت ترسوی سلطان محمد خوارزمشاه و گریختن او از مقابل مغولان، راه را برای هجوم سراسری آن&zwnj;ها به ایران هموار کرد و غایرخان، حاکم اترار و خویش خوارزمشاه، با کشیدن تیغِ بی&zwnj;دریغ بر مغولان، بهانه را به دست چنگیز داد، اما ساده&zwnj;انگارانه است اگر تمام دلایل ایلغار مغولان را در ایران، وابسته به این دو عامل فرض کنیم.&zwnj;

می&zwnj;دانیم که چنگیز پس از فتح چین و تسلط بر مناطق شمالی آن، به دنبال توسعه&zwnj;طلبی در شرق آسیا بود و از ایران، به عنوان قدرتی ریشه&zwnj;دار و پرسابقه در غرب، واهمه داشت. گزارش&zwnj;های &laquo;نَسَوی&raquo; نشان می&zwnj;دهد که او در ابتدای کار کوشید تا دل خوارزمشاه را به دست آورد و فرستادگان او را سخت گرامی داشت. بنابراین، عزم چنگیز برای تسخیر ایران، نیازمند عامل و پشتیبانی قوی بود و ما در بررسی تاریخ حمله مغول، عموماً از این عامل غفلت می&zwnj;کنیم. این عامل، کسی نبود جز خلیفه عباسی، الناصر لِدین&zwnj;ا.... او به عنوان سی و چهارمین خلیفه آل&zwnj;عباس، تلاش فراوانی برای احیای قدرت دنیوی دستگاه خلافت کرد و در این راه توفیقاتی نیز به دست آورد.

اختلاف عمیق او با خوارزمشاهیان که حتی در برهه&zwnj;ای سلطان&zwnj;محمد را به انتخاب خلیفه&zwnj;ای دیگر در خراسان برانگیخت، باعث شد ناصر برای ضربه زدن به خوارزمشاهیان، از هر ابزاری استفاده کند؛ یکی از این ابزارها، نامه نوشتن به چنگیز و تحریک وی برای تاختن به قلمرو سلطان&zwnj;محمد بود، غافل از این&zwnj;که این اقدام نه فقط طومار عمر خوارزمشاهیان را در هم پیچید، بلکه به حیات بیش از ۵۰۰ ساله خلافت عباسی هم، پایان داد!]]></description>
            <category>تاریخ ایران</category>
            <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:36:30 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/50627/راز-ناشنیده-حمله-چنگیزخان-ایران</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000050/n00050627-b.jpg" length="65184" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>یلدا، پیرزنی مو سپید به بلندای فرهنگ ایرانی</title>
            <link>https://www.migna.ir/news/46085/یلدا-پیرزنی-مو-سپید-بلندای-فرهنگ-ایرانی</link>
            <description><![CDATA[در ایران و سرزمین&zwnj;های هم&zwnj;فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام &laquo;شب چله&raquo; یا &laquo;شب یلدا&raquo; نام می&zwnj;برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. فلسفه شب یلدا به دلیل دقت گاه شماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال&zwnj;ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی&zwnj;ام آذرماه و بامداد یكم دی&zwnj;ماه است.

هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می&zwnj;شود؛ اما می&zwnj;دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی شد.

جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین&zwnj;های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد. آغاز بازگشت خورشید بسوی شمال&zwnj;شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می&zwnj;شد و آنرا گرامی &zwnj;و فرخنده می&zwnj;داشتند.

در گذشته، آیین&zwnj;هایی در این هنگام برگزارمی&zwnj;شده كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بود. جشنی كه از لازمه&zwnj;های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز است، و همچنین خوراكی&zwnj;های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.



رسمی ماندگارکه دل ها را به هم نزدیک می کند
حافظ در شب یلدا

معمولاً درشب یلدا رسم بر این است كه صاحب&zwnj;خانه، دیوان حافظ را به بزرگتر فامیل كه سواد دارد، می&zwnj;دهد. سپس هر یك از میهمانان نیت كرده و بزرگِ مجلس، این جمله را می&zwnj;گوید و تفعلی به گنجینه حافظ می&zwnj;زند: &laquo;ای حافظِ شیرازی/ تو محرم هر رازی/ بر ما نظر اندازی/ قسم به قرآن مجیدی كه در سینه داری...&raquo; یا هر چیزی شبیه به این. این رسم یكی از رسوم پرطرفدار شب یلداست كه امروزه با فن&zwnj;آوری روز نیز به&zwnj;روز شده است، به طوری كه در بعضی خانواده&zwnj;ها به جای كتاب حافظ، از فال&zwnj;نامه، نرم&zwnj;افزار تفعل مجازی در رایانه، پایگاه&zwnj;های اینترنتی ویژه فال، نرم&zwnj;افزارهای ویژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک برای انجام این رسم استفاده می&zwnj;كنند كه سرگرمی &zwnj;خوبی برای خانواده&zwnj;ها در این شب بلند سال است.


جشن یلدا در ایران امروز
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می شود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه&zwnj;های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی &zwnj;هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده&zwnj;گویی می&zwnj;کنند.


&nbsp;

یلدا، یکی از معدود فرصت&zwnj;های دید و بازدید خانوادگی و دورهمی&zwnj;های گرم و شیرین
تنها با کمی توجه به سبک زندگی امروزه ما می توان به این موضوع پی برد که دورهمی های خانوادگی همچون گذشته نیست و ضمن کمرنگ شدن،گاهی حتی رنگ و بوی تجملاتی به خود گرفته است. در زمان های نه چندان دور مناسبت هایی وجود داشته است که اعضای خانواده به بهانه آنها در کنار یک دیگر جمع می شدند، اما امروزه تعدادی از آنها تغییر یا به فراموشی سپرده شده است. اعضای خانواده ای ساعت ها در کنار یک دیگر در مورد موضوعات مختلف صحبت می کردند و صمیمیتی که بین آن ها برقرار بود، بسیار بیشتر و مستحکمتر از این روزها بود. یلدا، یکی از معدود فرصت&zwnj;های دید و بازدید خانوادگی و دورهمی&zwnj;های گرم و شیرین امروزه حتی گاهی این سوال برای نسل جوان و کودکان پیش می آید که اصلا چرا باید در شب یلدا دور همدیگر جمع شویم؟ تنها به خاطر اینکه یلدا یک دقیقه بلندتر از شبهای دیگر سال است؟ برای پاسخ به این سوالات با ما همراه باشید.


کم شدن دید و بازدیدها و دورهمی های خانوادگی با ظهور دنیای دیجیتال و شبکه های اجتماعی 

متاسفانه امروزه میانگین مکالمه بین خانواده های ایرانی، حدود ۱۵ دقیقه است که این می&zwnj;تواند خود نمایانگر استفاده افراطی از فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و سایر رسانه&zwnj;ها و فاصله گرفتن از دورهمی های خانوادگی باشد. امروزه در هر جمع و خانوادگی که می روید دیگر آن صمیمیت های گذشته به چشم نمی خورد؛ هر کس در گوشه ای از خانه نشسته و با گوشی تلفن همراه خود سرگرم است. سکوتی که امروزه در جمع های خانوادگی موج می زند، می تواند ناشی از پیدا شدن سر و کله تکنولوژی و دنیای مجازی و البته استفاده ناصحیح و افراطی از شبکه های اجتماعی باشد و این دنیای به ظاهر جذاب، فضایی را برای هر فرد ایجاد کرده است که هر فرد با گوشی خود در دنیای خودش سیر می کند. البته در حال حاضر نیز صمیمیت بین اعضای یکی از موارد مهمی است که در خانواده های موفق وجود دارد. امروزه شاید با ظهور دنیای دیجیتال و رشد فضای مجازی و رسانه های جدید، آن دورهمی هایی که به هر بهانه کوچکی تشکیل می شد دیگر همچون گذشته نباشد.

&nbsp;اینکه جوانان ما امروزه به جای شرکت در مراسم های اصیل ایرانی به مناسبت های غربی همچون جشن هالووین، بال ماسکه و ولنتاین روی آورده اند، به دلیل سهل انگاری بزرگان و کم توجهی مسئولان به سنت های ایرانی بوده است.


یلدا و نوروز، معدود فرصتهای دید و بازدید و صله رحم 
در این روزهای پرمشغله که هرکسی برای خود دغدغه ای دارد، خوب است که به فکر برگزاری دورهمی هایی باشیم و از دورهمی های خانوادگی و جمع شدن در کنار یک دیگر غافل نشویم. خانواده ها می توانند از هر فرصتی از جمله یلدا و دید و بازدیدهای عید نوروز برای کنار هم جمع کردن اعضای کوچک و بزرگ خانواده استفاده کنند. حتی اگر کدورتی بین افراد وجود دارد، بزرگترها با استفاده از فرصت هایی مثل شب یلدا، می توانند این کدورت ها را برطرف کنند.]]></description>
            <category>اخبار اجتماعی،تاب‌آوری و آموزشی</category>
            <pubDate>Fri, 21 Dec 2018 07:15:16 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.migna.ir/news/46085/یلدا-پیرزنی-مو-سپید-بلندای-فرهنگ-ایرانی</guid>
            <enclosure url="https://www.migna.ir/images/docs/000046/n00046085-b.jpg" length="72843" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
