چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۰ - 22 Sep 2021
تاریخ انتشار :
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ / ۰۶:۵۷
کد مطلب: 4316
۱

تأثيرات خشونت تلويزيوني بر رفتار كودكان

  مقاله حاضر كه چكيده‏اي از تحقيقات فراواني است كه گروه‏هاي پژوهشي مختلف انجام داده‌اند، نشان مي‏دهد چگونه تماشاي برنامه‏هاي خشن تلويزيوني بر كودكان اثر مي‏گذارد. آثار خشونت رسانه‏اي بر رفتار كودكان از جمله مهم‏ترين مباحث پژوهشي در عرصه تحقيقات اجتماعي و فرهنگي رسانه است. مقاله حاضر كه چكيده‏اي از تحقيقات فراواني است كه گروه‏هاي پژوهشي مختلف انجام داده‌اند، نشان مي‏دهد چگونه تماشاي برنامه‏هاي خشن تلويزيوني بر كودكان اثر مي‏گذارد. البته نويسنده به كاستي‏هاي اين تحقيقات نيز اشاره مي‏كند.
در عصر مدرن، گروه‏هاي فشار تلاش كرده‏اند تا كودكان را از كتاب‌ها و آثار ادبي عمومي، سالن موسيقي، سينما، كمدي، تلويزيون و نوارهاي ويدئويي مبتذل محافظت كنند. اين مهم است كه موضوع خشونت تلويزيوني و اثر آن بر كودكان را در پهنه شرايط اجتماعي، فرهنگي و تاريخي در نظر بگيريم؛ چون موضوعي فرا‏گير است.
البته تنها مقصّر دانستن رسانه‏هاي گروهي، مي‏تواند ما را از توجه كردن به ديگر دلايل تغييرات باز دارد. بنابراين، ادعاها در مورد تأثير تلويزيون، ممكن است افراطي باشد. ضمنا ما به سختي مي‏توانيم از اين واقعيت صرف‏نظر كنيم كه تلويزيون خصوصيت تهاجمي و رفتار خشن ايجاد مي‏كند. يك مفسر يادآوري كرده است كه تا 14 سالگي، كودكان امريكايي به طور متوسط، 11 هزار قتل و جنايت را در تلويزيون مي‏بينند. با اين وصف، نوع برنامه‏ها اهميت دارد. در كارتون‏ها نسبت به ديگر برنامه‏هاي تخيّلي، خشونت بيشتري وجود دارد، ولي كودكان بين خشونت در كارتون و خشونت‏هاي واقع‌گرايانه‏تر، فرق مي‌گذارند.
مشهورترين مطالعات روان‏شناختي در مورد كودكان و رفتارهاي پرخاشگرانه، مطالعات Bobo doll آلبرت باندورا هستند كه به عنوان يك تحقيق اوليه در اين زمينه، بسيار به آن مراجعه مي‏شود. اينها مطالعاتي تجربي بودند كه گروه تحقيقاتي، در آن، كودكان يك مهد كودك را در يك اتاق بازي مشاهده كردند. كودكان ديدند كه يك فرد بزرگ‌سال در حال ضربه زدن، مشت زدن، لگد زدن و زمين زدن يك عروسك بزرگ بادي است. سپس ناظران، كودكان را هنگامي كه به تنهايي در اتاق بازي با عروسك بادي بازي مي‏كردند، به مدت 10 تا 20 دقيقه مشاهده كردند. يك گروه از كودكان نيز به عنوان گروه كنترل منظور شده بود كه بدون مشاهده رفتار فرد بزرگ‌سال، با عروسك بازي مي‏كردند. همان‌گونه كه انتظار مي‏رفت، كودكاني كه شاهد پرخاشگري فرد بزرگ‌سال بودند، اعمال مشابهي انجام دادند، ولي ديگران چنين نكردند. در يك سري از مطالعات، باندورا و همكارانش نشان داده‏اند كه كودكان رفتارهاي پرخاشگرانه جديدي نشان مي‏دهند كه آنها را از طريق تماشاي شخص ديگري كه مشغول انجام آن اعمال است، ياد گرفته‏اند.
در شكل بعدي آزمايش (1965)، كودكان به سه گروه تقسيم شدند. گروه اول، به طور مستقيم به اتاق بازي رفتند. گروه دوم، قبل از رفتن به اتاق، نمونه‏اي ديدند كه به دليل اعمال، پرخاشگرانه، جايزه مي‌گرفتند. گروه سوم، نمونه‏اي ديدند كه به دليل اين اعمال، تنبيه مي‌شدند. آنهايي كه نمونه تنبيه شده را ديدند، نسبت به آنهايي كه نمونه جايزه گرفته را ديدند يا آنها كه هيچ اثري نديدند، به طور قابل توجهي پرخاشگري كمتري نشان دادند. اين امر نشان مي‌دهد كه ديدن نمونه تنبيه شده، سبب مي‌شود فرد به ميزان كمتري از رفتار نمونه الگوبرداري كند. با اين وصف، بعد از اينكه همه كودكان در اتاق بازي با عروسك بازي كردند، به آنها پيشنهاد شد كه در اتاق بازي مانند رفتاري كه فرد بزرگ‌سال انجام داده است، رفتار كنند تا جايزه بگيرند. در مرحله اول آزمايش، نتيجه‏اي كه براي فرد بزرگ‌سال حاصل شد، بر رفتار كودكان اثر گذاشت. مرحله دوم نشان داد كه كودكان در حقيقت، رفتار را ياد گرفته‏اند؛ چون آنها قادر به انجام آن بودند. بنابراين، كودكاني كه نمونه تنبيه شده را ديده بودند، باز هم رفتار را ياد گرفته بودند و تنها با يك انگيزه، مانند آن رفتار مي‏كردند. باندورا توصيه كرده است كه ما بايد ميان يادگيري واكنش‏هاي پرخاشگرانه و انجام اعمال پرخاشگرانه، به روشني، تفاوت بگذاريم. مشاهده نمونه‏سازي، براي يادگيري رفتار پرخاشگرانه، كافي است، ولي نيروي تقويتي (مشوق) براي اينكه افعال پرخاشگرانه عملي شود، لازم است. مطالعات تجربي در مورد تلويزيون و خشونت
------------------------------------------------
باندورا معتقد بود كه سه خاستگاه اصلي براي الگوهاي پرخاشگري وجود دارد: خانواده، خرده فرهنگ و رسانه‏هاي گروهي. از ميان اين سه منبع، تحقيقات بر رسانه‏هاي گروهي، به ويژه خشونت تلويزيوني متمركز شده‏اند. نتيجه اين سلسله مطالعات از هاويت و كامبريج (1975) كه دليل آورده‏اند "رسانه‏هاي گروهي هيچ تأثير مهمي بر سطوح خشونت در جامعه ندارد "، تا كامستوك و ليندسي (1975) كه اظهار داشته‏اند "... شواهد نشان مي‌دهد يك رابطه علت و معلولي بين تماشاي خشونت و پرخاشگري وجود دارد "، گسترده است.
در واقع، باندورا مطالعات Bobo doll را با جاي‌گزيني مشاهده مستقيم يك فرد بزرگ‌سال در اتاق بازي، با يك نسخه فيلم، انجام داد. در تحقيقات بعدي، از مطالب ويديويي استفاده شده است كه نمونه واقعي خشونت بين افراد، در برنامه‏هاي پخش شده از تلويزيون را نشان مي‏دهد. ليبرت و بارون (1972) آزمايش را با استفاده از برنامه‏هاي واقعي تلويزيون اجرا كردند و در آن، تمايل كودكان براي آزار دادن كودكي ديگر بعد از تماشاي برنامه برآورد شد. در يك آزمايشگاه، يك مسابقه يا يك برنامه پرخاشگرانه به كودكان نشان داده شد. سپس آنان اجازه يافتند كه يا به پيشرفت بازي ديگر كودكان كمك كنند يا آن را بر هم بزنند. آنها مي‏توانستند با فشار دادن يك دكمه، دستگيره‏اي را كه كودك ديگر گرفته بود، داغ كنند تا او را آزار دهند. كودكاني كه برنامه‏هاي پرخاشگرانه ديده بودند، به طور چشم‌گيري، پرخاشگرتر از آنهايي بودند كه برنامه‏هاي بدون پرخاش ديده بودند. اين مسئله به‌ويژه در مورد پسران، صدق مي‌كرد. از اين گذشته، هنگامي كه كودكان در حال بازي مشاهده شدند، آنهايي كه برنامه‏هاي پرخاشگرانه ديده بودند، نسبت به ديگر بچه‏ها تمايل شديدتري براي بازي با تفنگ‏ها و اسباب‏بازي‏هاي پرخاشگرانه، نشان دادند.
در بيشتر تحقيقات تجربي نتايج مشابهي به دست آمده است. آنها اظهار كرده‏اند كه تماشاي بيشتر خشونت، احتمال رفتار پرخاشگرانه را بيشتر مي‏كند. البته علاوه بر برخي مشكلات اخلاقي كه عليه اين نوع تحقيقات مطرح است، اين تحقيقات در مهارت خود نيز محدوديت‏هايي داشتند. ديگر اشكال اين تحقيقات، كم بودن اعتبار واقعي‌شان بود؛ چون در اين تحقيقات، كودكان در شرايطي غيرواقعي، واكنش‌هايي غيرواقعي نشان داده بودند. برخي انتقادهاي مطرح شده عبارتند از:
ـ كودكان در خانه، خيلي از نزديك، بر صفحه تلويزيون تمركز نمي‏كنند.
ـ برنامه‏هايي كه معمولاً كودكان تماشا مي‏كنند، براي آنها، غيرعادي است، از جمله به طور خاص، فيلم‏هاي كوتاه بي‏هيجان.
ـ كودكان فقط يكي از برنامه‏هاي تلويزيوني را نمي‏بينند. در آزمايشگاه، توجه به تأثيرات آني يا كوتاه‌مدت است.
ـ آنها كاملاً به تنهايي يا در گروه‏هاي بزرگ، تلويزيون تماشا نمي‏كنند. آنها غالبا همراه با خواهر و برادر يا دوستانشان كه واكنش‌‏هايشان مهم است، تلويزيون تماشا مي‏كنند. تماشا كردن معمولي آ‏نها در بيشتر موارد با واسطه والدين است.
ـ ممكن است آزمايش‌كنندگان با پيشنهاد غيرمنتظره خشونت، به طور مؤثري، پرخاشگري را حمايت كنند. كودكان در يك محيط پيراموني عجيب رفتار مي‏كنند، به طوري كه احساس مي‏كنند از آنها انتظار مي‏رود اين‏گونه رفتار كنند. براي مثال، يك كودك گفت: "مادر، اون عروسكه، ما مجبوريم آن را بزنيم؟ "
ـ در يك شرايط آزمايشگاهي، كودكان نمي‏توانند بفهمند كه چه چيزهايي را در زندگي واقعي هم بايد تكرار كنند و چه چيزهايي را خير.
ـ كودكان معمولاً بين خشونت خيالي (مانند خشونت نسبت به يك عروسك) و خشونت طبيعي بين افراد فرق مي‏گذارند.
ـ علاوه بر همه اينها، كودكان موضوع خوبي براي عموميت دادن نتايج يك تحقيق نيستند. تحقيقات ميداني
-------------------
در تحقيقات ميداني، مردم در طول دوره‏هاي روزانه يا هفتگي، در معرض تماشاي برنامه‏هاي تلويزيوني خشن و غيرخشن قرار گرفتند و سپس رفتار آنها در محيط طبيعي مشاهده شده است.
پارك (1977) دريافت كه تماشاي برخي فيلم‏هاي خشن سبب افزايش رفتار پرخاشگرانه مي‏شود. مواضع نظري
---------------
فرضيه‏هاي متنوعي براي تشريح روند تأثيراتي كه خشونت تلويزيون مي‏تواند بر رفتار كودكان داشته باشد، ارائه شده است. همه كاري كه من مي‏توانم در اينجا انجام دهم، اين است كه مختصرا به بعضي از اين روندهاي ارائه شده اشاره كنم. تأثيرهاي كوتاه مدت
-----------------------
نمونه‏سازي / تقليد: نظريه‌پردازان يادگيري اجتماعي (از قبيل باندورا) بر "يادگيري مشاهده‏اي " انواع ويژه‏اي از پرخاشگري از يك نمونه تأكيد كرده‏اند. آنهايي كه از اين استدلال استفاده كردند، شخصيت‏هاي تلويزيوني و فيلم‏ها را نمونه‏هايي مي‏دانند كه كودكان رفتارهايي را كه شايد در زندگي روزانه تقليد شود، از آنها ياد گرفته‏اند. در چنين مواردي، تقليد ساده از خشونت رسانه‏اي، به طور گسترده‏اي به عنوان دليلي براي رفتار خشن ذكر شده است.
نمونه‏سازي نمادين، يك نمونه از اين روند است كه بر اساس آن، تماشاي برنامه‏هاي خشن ممكن است يك عامل در تشويق رفتار خشن باشد كه كاملاً تقليد نشده است، ولي از رفتار ويژه بروز داده شده در رسانه‏ها تعميم يافته است. هم‌ذات پنداري، يك نوع ديگر اصلاح‌‌شده نظريه تقليد است كه در آن، اين بحث مطرح شده است كه تماشاچيان گرايش دارند از رفتارهاي پرخاشگرانه شخصيت‏ها، تنها در صورتي الگوبرداري كنند كه با آنها احساس نزديكي بكنند يا رفتار شخصيت‏ها موجه پنداشته شود. مسلما، بيشتر احتمال دارد كه مردم رفتار يك نمونه جذاب را تقليد كنند تا يك نمونه معمولي. احتمال دارد احساس يگانگي، اين تمايل را تشديد كند.
تقويت غيرمستقيم: به خشونتي بيشتر توجه مي‌شود كه براي انجام دهنده آن يا فرد متجاوز، مفيد پنداشته شود، و ممكن است بينندگان، در مقايسه با خشونتي كه منجر به تنبيه شده يا بي‏نتيجه باشد، از چنين خشونتي بيشتر تقليد كنند. ما پيش‌تر به يك مثال از اين نوع، در يكي از مطالعات باندورا اشاره كرده‏ايم. تقويت مبتني بر همدلي و نيز هم‏ذات پنداري ممكن است به اين معنا باشد كه پرخاشگري با جلوه مثبت، مي‏تواند مشكل بيشتري از پرخاشگري با جلوه منفي براي كودكان ايجاد كند. نقد افعال پرخاشگرانه در بين برنامه، سبب كاهش تقليد از سوي كودكان مي‏شود.
درك واقعيات: گونه ديگر نمونه‏سازي كه مورد توافق است، اين است كه تقليد كردن، به ميزان واقعيتِ درك شده است. بعضي از مطالعات نشان داده‏اند كه خشونت كارتوني نسبت به خشونت واقع‏گرايانه، تأثير منفي كمتري بر رفتار كودكان دارد.
تحريك / تحريك شدگي: بر اساس اين‏گونه مدل‏سازي، آنهايي كه از قبل در موقعيت عاطفي شديد يا تحريك‏شدگي فيزيولوژيكي هستند، احتمال دارد بيشتر از ديگران پس از تماشاي رفتار خشن در تلويزيون، به رفتار پرخاشگرانه دست بزنند. لئونارد بركوويتز دريافت اگر بينندگان يك فيلم خشن، قبل از تماشاي آن، عصباني يا سرخورده شوند، نسبت به آنهايي كه قبلاً عصباني يا سرخورده نبوده‏اند، پرخاشگري بيشتري نشان مي‏دهند. همچنين ممكن است ما نتيجه بگيريم بينندگاني كه زياد تلويزيون تماشا مي‏كنند، كمتر از بينندگان ديگر مستعدند با تلويزيون خشن از نظر عاطفي تحريك شوند.
در ارتباط با تأثير تحريك شدگي، مفسران به اين نكته اشاره كرده‏اند كه "تقويت " به مفهوم كلي، به اين معني است كه خشونت تلويزيوني تأثير نسبتا كمي بر رفتار دارد. با اين حال، هر نگرش و رفتار پرخاش‌جويانه‏اي را كه از قبل وجود داشته است، تقويت مي‏كند. برخي نيز از آن به عنوان "تقويت مشكل‏انگاري " ياد كرده‏اند. استدلال كلي‏تر در مورد "تقويت " اين است كه گرايش‏هاي پرخاشگرانه، از اين راه تقويت مي‏شوند، نه اين كه تماشاي اين صحنه‏ها رفتار پرخاشگرانه را ايجاد كند. تأثيرهاي بلند‌مدت‏تر
-----------------------
عدم خودنگهداري: اين نظريه در گذشته در سخنان لئونارد بركوويتز بيان شده است. او مي‏گويد مردم به طور طبيعي، پرخاشگرند، ولي آنها معمولاً اين پرخاشگري را سركوب مي‏كنند. تماشاي زياد خشونت تلويزيوني، خودبازداري آنها را ضعيف مي‏كند و سبب مي‏شود آنها احساس كنند پرخاشگري، امري پسنديده است.
حساسيت‏زدايي: مفهوم حساسيت‏زدايي اين بحث را شامل مي‏شود كه با تماشاي زياد خشونت تلويزيوني، بينندگان، خشونت را به عنوان امري عادي مي‏پذيرند و اين امر سبب كاهش حساسيت در برابر رفتار پرخاشگرانه مي‌شود. تماشاي زياد تلويزيون ممكن است ما را به لذت بردن از تصاوير خشن تشويق كند.
دربمن و توماس (1984) دريافتند كودكان 8 تا 10 ساله‏اي كه فيلم ويدئويي رفتار پرخاشگرانه را ديدند، نسبت به كودكاني كه فيلم را نديدند، ديرتر در برطرف كردن خشونت در بين كودكان كوچك‏تري كه مسئوليتشان را برعهده داشتند، دخالت كردند. با اين وصف، اين نوع مطالعات هنوز به طور تصنّعي بر پايه آزمايش استوار هستند و احساسات خود كودكان را كاوش نمي‏كنند. خاستگاه اين نوع نظريه‏ها نيز در سنت رفتارگرايي "تعديل رفتار " است. مشاهدات بيان مي‏كنند كه حساسيت‏زدايي ممكن است در نتيجه شكل‏گيري مقاومت‏هاي كودكان عليه اضطراب بوده باشد. تماشاي تلويزيون ممكن است نه تنها بر رفتار، بلكه بر نگرش‏ها و اعتقادات نيز اثر بگذارد.
معيار تقويت: اين بحث به اين نظريه اشاره دارد كه برنامه‏هاي تلويزيون ممكن است معيارهاي اصلي در مورد استفاده از خشونت را تقويت كند (به جاي اينكه به طور مستقيم بر رفتار اثر بگذارد). آنجايي كه در برنامه‏ها، خشونت به كار مي‏رود، براي فرو نشاندن اختلاف نظرها، اين معيار كه رفتار پرخاشگرانه، پذيرفتني است، تقويت مي‏شود. نظريه تربيت
--------------
جرج گربنر و همكارانش در امريكا نشان دادند كه مهم‏ترين اثر خشونت تلويزيوني، به جاي اينكه رفتاري باشد، عقيدتي است. گربنر، تلويزيون را يك آرام‏بخش پيشرفته براي مردم تعبير كرد؛ آرام‏بخشي كه نظم اجتماعي رايج را مشروع مي‏كند. او نشان داده است كه ميان تماشاي تلويزيون و نظر بينندگان در مورد فراواني خشونت در دنياي معمولي، هم‌بستگي وجود دارد. تماشاچياني كه ساعت‌هاي زيادي تلويزيون مي‏بينند، بيشتر احتمال دارد كه به ديگران، بي‏اعتماد باشند و ترس و ناامني را تجربه كنند و در نتيجه، نظارت‏ها و كنترل‏هاي اجتماعي شديدتري را تحمل كنند. با اين وصف، گربنر جايي براي گوناگوني تفاسير يا نوع برنامه‏ها باز نگذاشت. ممكن است گفته شود اين ترسوها هستند كه بيشتر تلويزيون مي‏بينند و ديگر عوامل اجتماعي و شخصي، ممكن است با اين نوع تربيت مخالفت كنند.
مسئله‏اي كه بايد در اين تحقيقات بدان توجه كرد، اين است كه با محفوظ داشتن حق خود در انتقاد از كارشناسان، نكته‌هاي زير را هم در نظر داشته باشيد:
ـ شما مي‏توانيد از تعريف پژوهشگران از خشونت، انتقاد كنيد.
ـ هيچ روشي بدون اشكال نيست و پروژه‏هاي تحقيقِ دقيق، به ندرت، بي‌عيب هستند. شما از محققان در موقعيت بهتري هستيد كه به اين نكته اشاره كنيد: مطالعات دقيق چه عواملي را از قلم انداخته‏اند؟
ـ همچنين ممكن است شما هر نتيجه‏اي را به طور محتاطانه و برخلاف تجربه خودتان، به عنوان يك بيننده و شايد بعضي‏ها با خواهر و برادر كوچك‌ترشان، بازبيني كنيد. با وجود اين، به نظرهاي كارشناسي مشابه بي‏توجهي نكنيد. با اين وصف، از نتيجه‏گيري قطعي از تجربه‌هاي خودتان برحذر باشيد.2
________________________________________
1. Daniel Chandler، نمادشناس تصويري انگليسي كه در زمينه تئاتر، فيلم، پژوهش و فعاليت مي‌كند.
2. www.aber.ac، سياحت غرب، شماره 27.  فارس
نام شما

آدرس ايميل شما
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود
  • نظرات پس از تأیید مدير حداكثر ظرف 24 ساعت آينده منتشر می‌شود

زن‌ها بوی ترس را می‌فهمند؟
قوانین خانه امن
اختلالی که با تغییر فصل خود را نشان می‌دهد
پنج مهارت افراد موفق که در مدرسه یاد نمی‌گیریم
چرا بلاگرنماها مضر هستند؟/ خسارات مادی و معنوی بلاگرها به کاربران فضای مجازی چیست؟
خود شفقتی برای اختلال اضطراب اجتماعی
۱۷ روش یادگیری دوست داشتن خود و شاد بودن
چگونه احساس تنهایی نکنیم ؟
ششمین مرحله سوگواری چیست؟ آیا این مراحل را درست فهمیده‌ایم؟
خودکارآمدی؛ چرا باید خودمان را باور داشته باشیم؟
چرا هیچ‌وقت به اندازۀ کافی وقت نداریم؟
رفتار‌های ویرانگر والــدیــن!
مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه جلو دیدگان آنهاست به داشته هاي خود عميق تَر نگاه كنيم